عاشقانه های من و همسر خوبم

وبلاگ با نام عاشقانه های من و همسر خوبم

لینک جالب : یا هشتم.
ماشاالله لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اطلاعات


زلف ، رشت? دامان زینب است
آیات صبر، پای? ایمان زینب است
ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار
این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است
حبل المتینِ قافـله سالار عاشقان
تا روز ، موی پریشان زینب است
گل زخم های پیکر صد پار? حسین
آیـات بی شمار? قرآن زینب است
هر که پا نهد به عزا خان? حسین
بر او کرم کنید که مهمان زینب است
سرهای نوک نیزه همه دسته های گل
تن های ، گلستان زینب است
آن نیزه ای که خصم به قلب حسین زد
زخمش هنوز بر دل سوزان زینب است
بـا یـاد صبح یازدهم، صبح بی حسین
هر روز صبح، شام غریبان زینب است

وقتی که گفت بـا سپه کوفـه «اُسکُتوا»
دیـدند کائنات بـه فرمان زینب است
وقتی رقیـه را بـه ره شام می زدنـد
دیدم حسین، دست به دامان زینب است
یاللعجب مگر که قیامت بـه پا شده
بر نیزه آفتاب درخشان زینب است
*غلامرضا سازگار/ خیلی از این شعر خوشم اومد. متوسل شدم.

اطلاعات

  • منبع: http://2seb.ParsiBlog.com/Posts/27/يا زينب/
  • مطالب مشابه: یا زینب
  • کلمات کلیدی: زينب ,حسين ,دامان زينب
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

بانو میگه از این به بعد هر کی هر چی رو پهن میکنه باید خودش جمع کنه. اگه جمع نشد باید در ازای هر چیزی که پهن شده 100 تومن جریمه بشه. میگم خب این قانون رو کی گذاشته؟
میگه یکی از اقوام ما برا بچه هاش قانون ریخته هر کی اسباب بازی هاش رو جمع نکنه باید 50 تومن جریمه بشه. !!!
میگم : خوب شد این اقوام شما شهردار نشد و الا فکر ککنم تا الان چند ملیونی بد ار شهرداری بودیم.
* گاهی مشغول کارهای درسی تو خونه میشم و حس دور و بر خودم رو شلوغ میکنم. بعد هم اینقدر عجله دارم از خونه برم بیرون که وقت نمیکنم جمعشون کنم.( نه اینکه نخوام جمع کنم ، فقط وقت نمیشه)، بانو هم هروقت میخواد وسایلم رو جمع کنه حتما چند تا چیز مهم رو اشتباهی قاطی کاغذهای باطله میزاره. در نتیجه وقتی برمیگردم مجبورم دوباره همه ی کاغذهای باطله ای رو که جمع کرده پهن کنم تا یه وقت چیز مهمی گم نشه.

اطلاعات

  • منبع: http://2seb.ParsiBlog.com/Posts/28/قانون/
  • مطالب مشابه: قانون
  • کلمات کلیدی: کاغذهاي باطله ,تومن جريمه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
با حضرت همسر در مراسم جشن این شبهای نورانی شرکت کردیم. به طور ناخواسته تو این جشن ها وقتی پذیرایی صورت میگیره به این فکر میکنم که ایا به حضرت همسر هم چیزی میدن یا نه ؟ اگر تنها باشم هم حتما کیک یا شکلات یا تی تاپ یا هر چیز دیگه ای که تو مجلس بدن حتما یه دونه برای حضرت همسر نگه میدارم . خودم نمیخورم و برای ایشون میارم.
اما وقتایی که با هم هستیم هم باز من سهم خودم رو نمیخورم و بعد جلسه میدم به حضرت همسر تا تبرکی بخوره و به یاد من هم باشه.

اطلاعات

  • منبع: http://2seb.ParsiBlog.com/Posts/44/جشن/
  • مطالب مشابه: جشن
  • کلمات کلیدی: همسر ,حضرت ,حضرت همسر
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
امروز ظهر مادر بانو مهمان ما بود ، خیلی وقت بود مهمون نداشتیم ، بعد از نهار امر فرمودند که ما رو ببر جمکران، ما هم چشمی گفتیم و برا مغرب سه نفری رفتیم جمکران، از پنج و نیم تا هفت عصر اونجا بودیم ، همونجا دعای کمیل رو خوندم و کلی حال . احساس سرحال اومدم. بعد هم از خدا کمک خواستم و گفتم : خدایا اگه صلاح بدونی دل این مینو رو نرم کن یا یکی رو که خودت صلاح میدونی تو دست و بال ما بنداز. البته اگه واقعا خیرم هست ولی اگه میدونی خیر و صلاحم تو این نیست خودت کمکم کن و این فکرها رو ازم دور کن.
روز پنجشنبه روز خوبی برای ید هست، و کلا کارهای خونه رو سعی میکنم تو این روز انجام بدم
بانو و مادرش رو رسوندم خونه و خودم اومدم بازار، خدا میدونه من چقدر از ید خوشم میاد، اما بر ع من بانو هست که هر وقت باهاش میام بازار مثل مجسمه همراهم راه میاد و خیلی نظر نمیده حتی نمیدونه باید چکارکنه مخصوصا این روزها که امتحان هم داشت و دیگه عمرا همراه من نمیومد بازار.
یه فرش دیده بودم که میخاستم ب م اما گفتم فرش رو دیگه باید با خود بانو بیام تا اونم نظر بده، اما بجاش رفتم ما : 7200 / سه راهی برق 30000/ گوشت بوقلمون : 60000/ روغن کنجد : 11000 / میوه و نان تست و ضمنا یه دستگاه بخور سرد 360000 یدم.
× جمکران و ید درمانی کلی بهم حال داد ، مخصوصا که مغازه ای که ازش نرده بان یده بودم مرد خوش اخلاقی بود و کلی کیف . از طرف دیگه هم خوشحال بودم که مادر عیال منو با دست پر می بینه و خانومم هم جلو مادرش کلی ذوووووق میکنه. نوش جونشون.
× وقتی میرم ید ، اینقدر که اخلاق فروشنده روی من تاثیر میزاره قیمتش تاثیر نمیزاره. حاضرم هزارتومن گرونتر ب م ولی از آدم خوش اخلاق ب م. آی حال میده مامله با اینجور ادما. آی حال میده.
× فعلا سر حالم.

* به بانو میگم فرش رو برا تو میخام ب م ، میگه : هر چی خودت یدی خوبه فقط خیلی روشن ن . هی هی هی

اطلاعات

  • منبع: http://2seb.ParsiBlog.com/Posts/21/خريد درماني/
  • مطالب مشابه: ید درمانی
  • کلمات کلیدی: يد ,ب م ,بانو ,خودت ,ديگه , يد درماني
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
میلاد پر نور خوبی ها مبارک


ماه فروماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمد


صل علی محمد و ال محمد

اطلاعات

  • منبع: http://2seb.ParsiBlog.com/Posts/43/عيد خوبان/
  • مطالب مشابه: عید خوبان
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
امشب با حضرت همسر اش یدیم . من اش خیلی دوست دارم اما نمیدونم چرا موقع اش خوردن نمیفهمم سیر شدم یا نه ؟ احتمالا بخاطر ماهیت ابکی اون هست. همین مساله باعث میشه که زیادی بخورم و دل درد بگیرم. به حضرت همسر میگم چرا تذکر نمیدی زیاد نخورم ؟ مگه نمیبینی دارم منفجر میشم ؟
افاضه فرمودند که : دلم نیومد بهت بگم کمتر بخور. بخور نوش جونت. بشه گوشت تنت.
نمیدونم میخواست جلو من لوس بشه یا نه . اما اگه راست گفت که دمش گرم. اگر هم دروغ گفت که بازم دمش گرم. خیلی چسبید.

اطلاعات

* وقتی مبلغی پول برای چیزی به بانو میدم ایشون حتما باقیش رو میاره میزاره رو میز من. من هم کلی کیف میکنم که اینقدر همسرم امانتدار هست اما همیشه سعی اون باقی پول رو ازش نگیرم. مثلا یه چک پول 50 تومنی بهش دادم برا ید از فروشگاه ، میره و بر میگرده و ده هزار تومن تهش رو میده به من ، منم میگم نه ، باشه پیش خودت لازمت میشه
* وقتی میگه 5 هزار تومن بد میخام - مثلا کتاب ب م - به جا 5 تومن ده تومنش میدم. تا هم از قناعتش تو زندگی تشکر کرده باشم و هم این که مناعت طبعش رو بالا ببرم. یادم نمیاد حتی یکبار - حتی یک ثانیه شخصیتش رو بخاطر پول اب کرده باشم. البته این رفتار من بخاطر اخلاق خوب خودش هم بوده.

اطلاعات

  • منبع: http://2seb.ParsiBlog.com/Posts/23/مناعت طبع/
  • مطالب مشابه: مناعت طبع
  • کلمات کلیدی: تومن ,کرده باشم ,هزار تومن
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
با حضرت همسر تو خیابون رد میشدیم . دو نفر دعواشون بود. یکیشون به اون یکی یه ابدار داد. من و همسر جان یهو جا خوردیم. میخواستم برم بگم اقا اینجا زن و بچه رد میشه اما دیگه قضیه جمع و جور شد. بعد به حضرت همسر گفتم ببین ما خیلی وقت بود نشنیده بودیم. تو خونمون و تو محیط زندگی مون حرف رکیک نداریم و نداشتیم. باید خدا رو بخاطر این نعمت شکر کنم. پدر و مادر حضرت خیلی به گفتارو الفاظ توجه میکنن و ا پهنا حرف زدن براشون اهمیت داره. منم با اینکه رعایت می اما ازدواج با همسر جان و رفت و امد با خانواده شون باعث شد بیشتر تر تر رعایت کنم.
الحمد لله.

اطلاعات

  • منبع: http://2seb.ParsiBlog.com/Posts/41/خوش زباني/
  • مطالب مشابه: خوش زبانی
  • کلمات کلیدی: همسر ,حضرت ,حضرت همسر
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
تصمیم داریم تو این ماههای آ سال کمی برا خونه ید کنیم. امروز با بانو رفتیم یه قفسه کتاب برا بانو ب یم. قفسه کتاب مدلهای مختلفی بود ، چوبی ، ف ی ، ام دی اف و ... . یه نمونه ی ف ی بود که من خوشم اومد ولی حدس زدم شاید بانو خوشش نیاد. پیش دستی و به بانو گفتم : من پول به اندازه اون چوبیه ندارم برات ب م
بانو فی البداهه گفت : من تو رو میخوام و الا چه فرقی میکنه چوبی یا ف ی.
این حرف بانو ما رو خج زده کرد و کلی از این روحیه ی واقعا خوبش خوشم اومد. همون جا برای اینکه تلافی کنم گفتم : خب عزیزم حالا هر کدوم رو میخوای بگو .
اون که میخواست رعایت من کنه گفت : همین ف یه ارزون تره . بهتره .
ولی من که میدونستم که چوبیه رو بیشتر دوست داره گفتم : نه ببین این چوبیه خوشکلتره.
گفت : اخه گرونه .
گفتم عیبی نداره فدای سرت. همونو سفارش دادم و قراره فردا بیاره در خونه.

این اقدام عاطفه بر انگیز بانو باعث شد که بلافاصله در راه خونه یه جعبه شیرینی یدم و بهش دادم . آخه اون در حد لالیگا شیرینی دوست داره. این قضیه مربوط به قبله.

اطلاعات

  • منبع: http://2seb.ParsiBlog.com/Posts/24/من فقط/
  • مطالب مشابه: من فقط
  • کلمات کلیدی: بانو ,چوبيه ,گفتم ,ف ي ,خونه ,دوست داره ,خوشم اومد ,قفسه کتاب
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
مادر عیال چند روزی خونه ماست.
ب همسر جان یه جوری که مادرش نفهمه گفت : من درسام خیلی مونده تو میری ظرف بشوری؟
احساس علاوه بر اینکه درس داره ، تنبلی هم میکنه و همچنین دوست داره جلو مادرش نشون بده که من تو خونه بهش کمک میکنه ، در عین حال با ح ی خیلی شیرین گفتم : چـــشــم ( به جون خودم همینطوری کشیده گفتم ) حتما میشورم عزیزم شما امر بفرما ،
اول باورش نشد و دوباره گفت : حتما میشوری خیالم جمع باشه ؟
گفتم اختیار داری اصلا شما دستور بده ما کلا در خدمتیم.
رفت نشست پای درساش و همونجا هم خوابش برد ، منم پای کیس بودم و داشتم چیزی تایپ می .
احساس صدای ظرف شستن مادر خانوم میاد ، اومدم تو آشپز خونه وگفتم : اوا خاک عالم به سرم شما چرا ظرف میشورین اجازه بدین من خودم میشورم ،
ایشون هم لطف فرموده و گفتند نه بابا ، چیزی که نیست دو تا دونه ظرف بود تموم شد.
بهر حال هم دل بانو رو بدست اوردیم و هم کلی جلو مادر خانوم کلاس گذاشتیم بدون هیچ زحمتی.
من از این نوع ادبیات برای احترام به همسری زیاد استفاده میکنم .
عشقم کشید یبار دیگه این مطلب رو بنویسم

اطلاعات


امروز چشمم خورد به کت که چند سال قبل برای بانو ید یده بودم ، وقتی کتاب رو باز اولش این شعر رو نوشته بودم :

آرزو کن با من
که اگر خواست زمستان برود
گرمی ِ دست ِ تو اما باشد
آرزو کن با من
“ما” ی ما ” من” نشود
سایه ات از سر ِ تنهایی ِ من کم نشود
ظاهرا قبلا ها آدم بد سلیقه ای نبودم اما الان رو نمیدونم.

اطلاعات

  • منبع: http://2seb.ParsiBlog.com/Posts/26/سليقه/
  • مطالب مشابه: سلیقه
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
شبها با حضرت همسر جان برنامه تلاوت قران داریم. این برنامه از اونجا شروع شد که ایشون به فکر حفظ قران افتادند و باید ایشون میخوندند و یه نفر ازرو کتاب نگاه میکرد تا معلوم بشه درست حفظ کرده یا نه. اینچنین شد که شبها برنامه قران دسته جمعی داریم.
خواندن سوره واقعه در شبها ثواب داره و اثرات خوبی هم برای اون ذکرکرده اند از جمله فقیر نشدن .
خیلی هم به نورانیت خونه کمک میکنه. همین که همه اغعضای خانواده سر ساعت معینی به قران توجه میکنند برای اهل خانه خیلی خیلی معنا میده.


اطلاعات

با حضرت همسر صلوات الله علیها رفتیم حرم زیارت.
وقتی برگشتیم تو صحن حرم ،من گفتم : برات دعا
اونم میگه منم برات خیلی دعا .
پرسیدم برا اون چیز هم دعا کردی ؟ ( حاجتی که خودم دارم)
میگه اره خیلی دعا . .اول برا همون حاجت شما دعا .
میگم : یا حضرت معصومه بحق این همسر جان دیگه نگاهم کن .

اطلاعات

  • منبع: http://2seb.ParsiBlog.com/Posts/37/بحق همسر/
  • مطالب مشابه: بحق همسر
  • کلمات کلیدی: همسر
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
به حضرت همسر سلام الله علیها میگم من دوست دارم زود تر تو از دنیا برم. اونم میگه نه من دوست دارم زود تر از دنیا برم داغ تو رو نبینم.
میگم همسر جان من مطمئنم بدون تو نمیتونم زندگی کنم . نمیدونم چطور باید محبتتاتو جبران کنم. خیلی برا من خوب بودی و هستی. هر چی فکر میکنم تنها ی هستی که میتونی با من زندگی کنی. ( فکر میکنم اگر یه نفر با اخلاق خواهرم یا مادرم یا دخترای فامیل همسرم بود نمیتونست مثل حضرت همسر جان برای من باشه.)
هیچ وقت از همسرم انتظار نداشتم که بهترین و زیباترین باشه.
بالا ه هر ی کم و ری داره. هر مردی عیبی داره و هر زنی ممکنه نقصی داشته باشه.
مهم اینه که الان که کنارته برات سنگ تموم بزاره و براش سنگ تموم بزاری.
خدا کمک کنه ان شا الله

اطلاعات

  • منبع: http://2seb.ParsiBlog.com/Posts/31/من و او/
  • مطالب مشابه: من و او
  • کلمات کلیدی: باشه ,همسر ,دوست دارم ,حضرت همسر
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
با حضرت بانو رفتیم ید. اما چه یدی ؟ تو هر مغازه ای میرفتیم انگار که صاحب مغازه یه دبه ترشی خورده. همه شون شرشون تو تلویزیون بود و داشتند فوتبال پرسپولیس و کاشیمای ژاپن رو تماشا می د. اصلا هم دلشون نمیخواست که ی مزاحمشون بشه.
به حضرت بانو عرض که حقشونه که بیاد تو مغازه و از غفلتشون استفاده کنه کلی جنس بالا بکشه.
سرها بالا و دست ها روی ویترین.
ید ل کننده ای بود.
خوشبحال خانوما که خیلی اهل فوتبال نیستند. قدر بدونید .

اطلاعات

  • منبع: http://2seb.ParsiBlog.com/Posts/29/خريد/
  • مطالب مشابه: ید
  • کلمات کلیدی: مغازه , يد ,حضرت بانو
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
اونایی که یه واحد مدیریت درس مدیریت رو گذرونده باشن میدونن که یه مدیر باید در مناسبت های خاص برای افراد خودش مراسم جشن برگزار کنه تا مجموعه رو نسبت به محیط کارشون دلگرم کنه.
اما مدیر یک خانواده هم باید بتونه در وقت های مناسب جشن هایی برگزار کنه.
تولد حضرت زهرا س و روز زن بود،از یکی دوروز قبل با یکی از دوستام هماهنگ کردیم که بیا بانوان خونه رو سروپرابز کنیم. قرار شد مراسم جشن خونه ما باشه ، و بهش گفتم تو فقط راس ساعت 7 شب با خانومت بیا خونه ما و بهش هم نگو که کجا میری و نگو که قراره جشنی هم باشه.
اونم قبول کرد و من هم از بیرون سفارش شام و کیک دادم.

کادو رو از قبل برای بانو تهیه کرده بودم، تبعا در سالهای اول زندگی پول آنچنانی نداشتم که بخام هزینه انچنانی کنم ولی خب یه قواره پارچه چادری درجه یک یدم و تو صندوق عقب ماشین گذاشته بودم تا نبینه. عصر وقتی بانو از میخاست بیاد خونه زنگ زدم که صبر کن خودم میام دنب ، های اذان بود که رسیدیم خونه ، ، از قبل خونه رو جمع و جورکرده بودم و همه چیز آماده بود اما هیچ نشانه ظاهری از برگزاری جشن تو خونه دیده نمیشد.
هنوز ش رو تموم نکرده بود که دوستم با خانومش سر رسیدن. خانومم که رفت به استقبال مهمونا و داشت با خانوم دوستم رو.بوسی میکرد که من یهو برف شادی زدم و کلی فضا عوض شد. چند دقیقه بعد هم کیک رو از یخچال اوردیم بیرون و کلی با اون کیک خوشجل ع گرفتیم و کادو ها رو تقدیم خانوما کردیم من یه دست پارچه چادری درجه یک و اونم یه اتو مو به خانومش هدیه کرد. نیم ساعت بعد هم شام سفارشی که عبارت بود از پاچین مرغ، سر رسید و بیچاره خانوم من که ازخوشحالی و ذوق زدگی لپاش سرخ شده بود.

پ ن : خاطره قدیمی

اطلاعات

  • منبع: http://2seb.ParsiBlog.com/Posts/15/هديه/
  • مطالب مشابه: هدیه
  • کلمات کلیدی: خونه ,چادري درجه ,پارچه چادري
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
وقت اذان بود که از خواب بیدار شدم، بعد از صبح اصلا دلم نمیخواست بخابم ، کلا با خواب بین الطلوعین میانه خوبی ندارم، غیر از این که مکروهه روز ادم رو هم اب میکنه ، با خودم گفته من که در طول هفته وقتشو ندارم ، چه بهتره که تا خیابونها خلوته برم حرم، به بانو و مادرش گفتم ، من میخام برم حرم ، شما نمیاین؟
بانو که امتحان داشت و از قبل معلوم بود که جوابش منفیه ، مادرش هم گفت : هوا سرده من نمیام.
تنهایی تو هوای تاریک دم صبح اومدم حرم و زیارت ، خیلی خیلی بهم چسبید، عالی بود ، فقط عیبش این بود که تنها بودم، دعا و از خانوم خواستم که بهم اولاد سالم و صالح بدن، برا مینو هم دعا و از خانوم خواستم که تو این دنیای وانفسا هوامو داشته باشن، بعداز حرم دلم نمیخاست بیام خونه ، به همین خاطر یه سری هم رفتم گ ار و کمی تو هوای ناز دم صبح قدم زدم. های ساعت هشت بود که برگشتم خونه ، تو راه دو تا نون بربری و نیم کیلو حلیم اعلای قم یدم، وقتی رسیدم خونه مادر بانو خواببود و بانو هم داشت چایی درست میکرد، من ساعت نه تدریس داشتم و باید زودتر صبحونه میخوردم،
کم کم مادر بانو بیدار شد و دور هم صبحونه خوردیم ، جاتون خالی خیلی چسبید ولی انگار ی به ما نگفت زحمت کشیدی، دستت درد نکنه ، البته ما هم توقعی نداشتیم ، بهر حال اماده ی تدریس شدیم ، تدریسی که مجانی بود و بابتش حقوقی دریافت نمیکنم. ( به خاطر چند تا جوون تنبل و احتمالا نیازمند که میرم بهشون درس میدم) . ساعت 11وقتی برگشتم خونه مادر بانو رفته بود حرم وتا ساعت 2 نیومد. منم رفتم دوش گرفتم و ناخن گرفتم و ریشی تراشیدم و کم کم باید اماده بشم برا تدریس بعد از ظهر. اونم روز ... !!!!
پ ن : از لفظ بانو در اینده استفاده خواهم کرد

اطلاعات

  • منبع: http://2seb.ParsiBlog.com/Posts/13/صبح جمعه/
  • مطالب مشابه: صبح
  • کلمات کلیدی: بانو ,ساعت ,خونه ,تدريس ,مادر ,مادر بانو ,خونه مادر ,برگشتم خونه ,خانوم خواستم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
گاهی روزه میگرفتیم. البته بدون اطلاع همدیگه اما وقتی غروب به هم میرسیدیم تازه میفهمیدیم که اون یکی هم روزه گرفته و از این روزه گرفتن تصادفی کلی کیف میکردیم. علت اینکه به هم نگفته بودیم این بود که نمیخواستیم طرف دیگه بخاطر روزه بودن دیگری به زحمت بیفته.
قبل از عید نوروز بود . باید خونه رو مثل دسته گل میکردیم. چیزی که هر دوی ما بهش علاقه داشتیم. اما هنوز فرصت نشده بود. تصمیم گرفتم که عصر پنج شنبه همه کارهام رو رها کنم تا خانه تکانی کنم. ظهررو تو حرم خوندم و اومدم خونه . کارهای خانه هم همیشه حوصله سر بر و سخت هست و واقعا خانمها بخاطر اون خیلی اذیت میشن. بعد از استراحتی کوتاه به همسر جان گفتم که میخوام خونه ت ی کنم. ایشون هم همراه شدند. کلی کار کردیم.
غروب بود . کم کم دستامونو شستیم و اماده شدیم. تازه فهمیدم که همسر جان هم روزه هستند و اصلا به من نگفته بودند. خدا خیرش بده. اگه میدونستم روزه هست اصلا نمیزاشتم کمک کنه. اونم فکر نمیکرد من روزه هستم. فقط چون دیر اومدم فکر میکرد به عادت بعضی روزها بیرون غذا خوردم یا اصلا نمیخورم.

اطلاعات

  • منبع: http://2seb.ParsiBlog.com/Posts/9/روزه/
  • مطالب مشابه: روزه
  • کلمات کلیدی: روزه ,اصلا ,خونه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها