تاریخ طایفه بزرگ میرزاوند

وبلاگ با نام تاریخ طایفه بزرگ میرزاوند
میرزا شیرمرد فرزند سوخته زار و ت از نسل حسینعلی پسر شیرمرد می باشد. میرزا آدمی سخت-تفنگچی ماهر و غارتگری قدر بود او بُنه ثبت شده در دوران رضاشاه پهلوی داره به اسم بُنه میرزا...میرزا با یکی از افراد سرشناس بختیاری به نام جان مراد(جومراد) بختیاری که رییس چندین تیره و طایفه بختیاری در سد دز کنونی بود دوستی داشت در یک مورد بین میرزا و جومراد اختلاف پیش می آید. روزی میرزا شیرمرد برای شکار آهو و اشکال به گهر کنونی سد دز لیوس می رود در آنجا با جومراد که او نیز برای شکار به صحرا آمده بود مواجه می شود میرزا فکر می کند جومراد می خواهد او را بکشد پس او پیش دستی کرده و به سمت جومراد تیراندازی می کند و جومراد به قتل می رسد...تیره های تحت کدخ جومراد در گذشته در مدح او این طور سرایدند:
جومراد نَرو وِ کوه امروز غباره تفنگچی دِ لرستان دَم گواره


جومراد و کیمراد مردان جنگی کاغذه رَد د سی شاه فرنگی

میگه جومراد و کیمراد مردان جنگی ایل نامه ای بفرستید برای شاه فرنگی منظور اسعد است....کیمراد پسر جومراد بود.
بعد از این ماجرا برای آشتی کنان و صلح از آنجایی که میرزا خودش دختر نداشت دختر یه نفر به فامیل پاپی که دوست نزدیک میرزا بود رو به عنوان خون بها به پسر جومراد دادند اما بعدها بختیاری ها این خون بها رو نپذیرفتند.
جد بزرگ میرزا حسینعلی شیرمرد ی بود که در دورانش حسین خان ی رییس طایفه ی رو به قتل رسوند حسین خان ی آدم کثیفی بود و حتی به نوامیس مردم چشم بد داشت و به خاطر این رسم کثیف حسینعلی شیرمرد در یک مورد با درایت اونو به قتل می رساند حسین خان ی به بسیاری از طوایف م آباد مثل سگوند و غیره ریاست می کرد این طوایف هرگز یارای مقابله با طایفه میرزاوند رو نداشتند و همواره از میرزاوند واهمه و ترس داشتند البته قبل حسینعلی شیرمرد غلام فرزند رضا ریاست طایفه رو به عهده داشت اما به خاطر کهولت و سن بالا ریاست رو به حسینعلی شیرمرد پسر عمویش که آدم زیرک و باهوش و توانایی بود واگذار کرد. حسینعلی شیرمرد در دورانش ریاست طایفه میرزاوند و حتی بخش وسیعی از طایفه قلاوند رو بدست داشت.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/11/post-22/میرزا-شیرمرد
  • مطالب مشابه: میرزا شیرمرد
  • کلمات کلیدی: جومراد ,میرزا ,شیرمرد ,طایفه ,حسینعلی ,بختیاری ,حسینعلی شیرمرد ,میرزا شیرمرد ,ریاست طایفه ,طایفه میرزاوند ,کیمراد مردان
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

تقی فرزند عیدی از تیره افشار از بزرگ مردهای طایفه میرزاوند بود او آدمی سخت اهل یاغیگری و تفنگچی گری و در برخی مواقع غارتگری نیز بود...تقی زمینها و گله و رمه بسیاری و تعدادی قاطر برای حمل و نقل داشت چندین اشگفت بزرگ برای نگهداری چا ایان و گله و رمه داشت که یکی از این اشگفت ها به اسم اشگفت نرگس می باشد که در ناحیه میکوه است و اشگفت دیگرش به اسم اشگفت جن ها است روایت است که صداهای عجیب و غریبی از این اشگفت شنیده می شد و برخی می گفتند آنها جن و مردزما می باشند به همین دلیل به این اسم نام گرفت نقاط بید سراب و چَم سی متعلق به تقی بود تقی چهار برادر داشت به اسم های عینی-باقر-صیدی-مهدی که در بین این چهار برادر او باقر نیز آدم سخت و غارتگری بود و عینی نیز به کداخدا منش بودن شهرت داشت اما سخت ترین پسر عیدی که از همشون بیشتر توان و حرفشو برو داشت طبق نقل قول ها تقی بود. باقر برادر تقی در حمله که با قشون میرزاوند و درگیری با قشون بختیاری در حوالی ناحیه مسجدسلیمان داشتند کشته شد این طایفه مربوط به طایفه آیوسف و آعزیز بختیاری بود عده ای از میرزاوند با قشه ای حرکت کرده و قصد گرفتن غارت از طایفه آنها رو داشتند که درگیر می شوند و عده ای کشته می شود از هر دو طرف طرف طایفه بختیاری و میرزاوند.
در جنگ ایل بختیاری و حمله آنها به لرستان که برای قتال و دستگیری ی و پتول آمده بودند شجاعت بسیار از خود نشان داد که او خانواده رو در جای امنی در میکوه پناه داده و خودش در ریت کوه یاغی یاغی شده بود و در آن برف و بوران نزدیک بوده که بمیرد که دوشنبه(دوشم) کلورضا نیز در ریت کوه در رکاب او و با او بود و در برابر حمله بختیاری ها شجاعت بسیار از خودش نشان داده بود.

در یک ماجرا بعد این حادثه یکی از اقوام نزدیک تقی به اسم علیمراد پسر لرزان به طور غیرعمد توسط یکی از طایفه قلاوند به قتل رسید حادثه آن بدین صورت بود جانمیرزا قلاوند بزرگ تیره رهداروند قلاوند تفنگی می د و بالای کوه می ایستد که در کوه مقابل آنها نیز علیمراد و یه نفر دیگر ایستاده اند می خواهد تفنگش رو آزمایش کند از فاصله دور تیری می اندازد که به علیمراد اصابت می کند و علیمراد به قتل می رسد جانمیرزا از نزدیکان تیره تتر قلاوند بود و سران تتر اونو در پناه خود گرفته و ازش حمایت می کنند سه نفر تترها به اسم حاضربک تتر-قنبربک تتر و نقدی بک تتر سه نفر سران تیره تتر قلاوند بودند که پسرعمو بودند که از این بین قنبربک از تمامشان سخت تر و اهل غارتگری و تفنچگی گری بود...
با حمایت تیره تتر از قاتل علیمراد تقی که آدم مغرور و سختی است برای انتقام با قشه ای به سمت تیره تتر و دیگر قلاوندها می روند...آنها تفنگ و قطار و قداره و چاقو بسته و به راه می افتند...افرادی که در قشه تقی بودند برخیشان عبارتند از شیره میرزاوند-الله مراد میرزاوند فرزند فرامرز-رضابک میرزاوند و شماری دیگر بودند...آنها در کوه و صحرا حرکت می کنند بر اثر خستگی در کنار اشگفتی خوابشان می گیرد چندین نفر از چوپانان طایفه قلاوند که گله و رمه های طایفه قلاوند رو به صحرا و کوه آوردند از وجود آنها مطلع شده و به سران قلاوند خبر می دهند و قلاوندها با سردستگی قنبربک تتر آمده و در خواب آنها رو غافل گیر می کنند و قطار و تفنگ های و قداره های آنها رو می گیرند قشه تقی با قشه قلاوند درگیر شده که در این بین یک نفر از افراد حاضر در قشه تقی به اسم ابراهیم هیکی به قتل می رسد و بعد این همه پراکنده شده و می روند و طایفه قلاوند با گرفتن آلات و وسایل جنگی این ات رو سراییدند:

باو گِلیل سنگر بسته دِ کِلشیره
هفت تفنگ گِله کِرده وا دوربین شیره
اِ باو گِلیل اِ دیاری
قطارها کُر فرامرز هان وِ قِد براری

کلشیره اسم یک مکان در بخش الوار گرمسیری است.
شیره منظور شیره میرزاوند بود شیره از افراد نامی و شجاع طایفه میرزاوند بود روایت است وقتی شیره نعره و فریاد می زد نعره و فریادش تا فرسنگ ها می رفت.
کُر فرامرز منظور اله مراد فرزند فرامرز بود که بسیاری از قطارها و فشنگ ها رو به کمر او بسته بودند و در پی قشه تقی می رفت.
براری منظور یه نفر به اسم براری قلاوند بود. بعد این ماجرا یکی از بزرگان طایفه قلاوند که برخی میگن زکی خان قلاوند برادر عباس خان قلاوند بود با میانجیگری تفنگ ها و قطارهای آنها رو از تترها گرفته بر پشت اسبی بسته و برای تقی و قشه او می فرستد.
بعد این موضوع تقی به دلیل اینکه یکی دیگر از افراد قشه اش کشته شد حس انتقام از تترها در او بیشتر شده و راههای مواصلاتی رو قرق می کنند تا قنبربک تتر رو بکشد...در یک روز به تقی خبر می دهند که قنبربک تتر با قافله اش به سمت یک مکان در نزدیک تنگوان می رود تقی و شیره رهسپار شده بر بالای کوه ایستاده و با دوربین از دور دید می کند تفنگش رو که از بهترین تفنگ های آن موقع بود رو برداشته و از دور به سمت او شلیک می کند(برخی میگن تفنگ 10 تیر انگلیسی داشته و برخی میگن با تفنگ تک تیر موزر روسی به سمت او شلیک کرده) او را زده از کوه پایین آمده و به سمت او رفته و وقتی به بالای سر او می رسند متوجه می شوند که یک نفر دیگر به اسم آزاد هیکی فرزند کریم کشته شد آزاد شباهت وافری با قنبربک داشت و از نزدیکان آنها بودند.
البته برخی میگن جلوی قافله آنها رو گرفته و به اشتباه ظاهری اونو کشته البته روایت اول درست تر است بعد این ماجرا بعد مرگ تقی جواهر دختر عینی برادرزاده تقی رو به عنوان خون بها به پسر آزاد دادند که هاشم هیکی از بزرگان طایفه هیکی فرزند او است. طایفه قلاوند نیز به خاطر خون بهای و صلح علیمراد دختر جانمیرزا قلاوند رو به محمدعلی پسر فرج الله برادر علیمراد دادند.
تقی در سال حدود 1290ه.ش بر اثر بیماری پهلو که در اثر سرمای شدید در هنگام ها جنگ ها به دلیل یاغیگری ها رخ داد در سن جوانی تقریبا حدود 37 سالگی درگذشت و در کنار قبر احمدبن موسی شاهزاده احمد در دشت لاله بخش الوار گرمسیری دفن شد از تقی تنها یک پسر به نام صیدجعفر که متولد سال 1285ه.ش بود به جای ماند.صیدجعفر در هنگام مرگ پدرش تقی 4 سال بیشتر سن نداشت.
تقی خودش در جوانی فوت کرد و برادرانش باقر و مهدی قبل از او در جوانی فوت د و چندی بعد برادرش عینی که سن بالایی داشت به دلیل از دست دادن برادرش تقی که تنها دیوار محکم آنها بود نیز دِق کرد و درگذشت.
تقی اهل شکار ن و پازن و آهو بود روزی از روزها یک پازن شکار شده رو از کوه می آورد برادرش مهدی گوشت کباب شده پازن که داغ است رو از روی آتش برداشته و به پدرش عیدی که در آن موقع پیرمردی بود و چشمانش نیز کور و ن نا شده بود می دهد و می خواهد کمی با او شوخی کند که عیدی دلش ته شده و میگوید خیر نبینید!!!!
عیدی از کدخدایان طایفه میرزاوند بود و به مهمانوازی شهرت داشت.
زمین های کشاورزی بسیاری توسط تقی به جای ماند در دوران رضاشاه پهلوی صیدجعفر چندین زمین رو توسط ت رضاشاه پهلوی به نام خودش ثبت کرد که از پدرش تقی به ارث رسید من جمله زمین به اسم بِزِر زمین محمدشلی و زمین آهنگران....چندین زمین دیگر زمین های پدربزرگ صیدجعفر به اسم سبزعلی و مهرآغا نیز در اصل و قانونا و طبق قانون متعلق به فرزند او می باشند زیرا سبزعلی و مهرآغا فرزند پسر نداشتند که تنها یک دختر داشتند که مادر صیدجعفر بود و قانونا و طبق قانون و حکم ی زمین های آنها متعلق به فرزند دخترش صیدجعفر و فرزند صیدجعفر عبدالحسین است چون صیدجعفر ورثه آنها محسوب می شود و مهرآغا صیدجعفر رو حتی مورد س رستی خودش گرفت و اون صیدجعفر رو بزرگ کرد و اونو ورثه خودش قرار داد چون مادرصیدجعفر سه سال بعد مرگ تقی مُرد و صیدجعفر فرزند او ورثه آنهاست اما الان عده ای از میرزاوندها آنها رو تصرف د چون صیدجعفر در گذشته پیگیر آنها نشد به خاطر حس برادری

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/12/post-23/
  • مطالب مشابه: تقی
  • کلمات کلیدی: قلاوند ,طایفه ,صیدجعفر ,فرزند ,میرزاوند ,زمین ,طایفه قلاوند ,برخی میگن ,طایفه میرزاوند ,بزرگان طایفه ,هیکی فرزند
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
در زمان قاجاریه شخصی به نام عبدالحسین قطب زمین های از لب رود دزفول تا پل بالارود رو با اسنادی از طرف شاه قاجاریه برای خودش ثبت کرد به شاه قاجار گفته بود من زمین هایی رو میخواهم برای نگهداری چا ایانم و به او گفته بود از لب رود تا بالارود رو برایم ثبت کن و اون مناطق در آن دوران بیابان و صحرا بودن و سکنه به ندرت در آنجا ن می شد به جز معدود افراد..... زمین ها شامل قلعه لور-صالح آباد-پشمی نزار تا پل بالارود رو شامل می شد این نقاط و حتی بیشتر رو شامل می شد در آن زمان از بخش الوار تا پل قدیم دزفول بیشتر به شکل بیابان و صحرا بود خانواده عبدالحسین قطب در لور ن شدند و بنایی درست د به اسم هشت در که هشت در مختلف داشت محل زندگی آنها در کنار جایگاه کنونی سی ان جی قلعه لور بود و در آنجا زمین های بسیار و باغ های وسیعی درست د.
آموسی قطب فرزند عبدالحسین بر روی ناحیه کزرمه تنگوان با طایفه قلاوند اختلاف داشت و اون ناحیه رو از آن خودش می دانست و طایفه قلاوند در آنجا ن شده بودند می گفت ملک اجدادی من است در محل حادثه برای حل و فصل این نزاع بین او و قلاوندها کشمکش می شود و قطب شروع به فحاشی به قدم خیر قلاوند می کند به بزرگی میگه میخواهی آنها رو بزنی به قواره قدم خیر خواهرت!!! چندین رکیک به قدم خیر قلاوند می دهد....
و در یک آن توسط محمدعلی بزرگی قلاوند کشته می شود بعد آن به دلیل اینکه خانواده قطب در دستگاه حکومت پهلوی نفوذ داشت حکم محمدعلی بزرگی رو صادر د اما با اعتراض ها این حکم به 10 سال زندان برای محمدعلی بزرگی قلاوند تقلیل یافت.
بعد مرگ قطب فرزندش آعنایت امورات او را بدست گرفته و جانشین او شد مسجد جامع قلعه لور توسط آعنایت قطب تاسیس شد با پیروزی انقلاب قطب از ایران رفت و زمین های بسیار او در لور و صالح آباد به رعیت هایش و عده ای از لُرها و دزفولی ها واگذر شد....آعنایت با دربار محمدرضاشاه رابطه داشت و خانواده پهلوی بارها برای دیدار به این نقاط می آمدند طبق گفته ها در یک دیدار فرح پهلوی از آنجا آعنایت قطب زمین های پایگاه چهارم شکاری رو به عنوان هدیه به فرح پهلوی بخشید.
در آن دوران افرادی در قلعه لور س ت داشتند از سال 1260ه.ش تاکنون قبل از اینکه قطب در لور ن شود خانواده مثل خانواده اجدادی فریدون حسنوند حال حاضر مشک-خانواده اجدادی خدارحم جُرگه-خانواده احمد رشید و عده ای قلی ها و ماکنالی و غیره....خانواده احمد رشیدی و دو سه خانواده دیگر در خانه قطب بودند که کارهای اونو انجام می دادند و در واقع اربابشون محسوب میشد.
قلعه لور در 4 کیلومتری صالح آباد قرار دارد تا اویل زمان رضاشاه صالح آبادی وجود نداشت و اکثرا افراد آن نقاط در قلعه لور می زیستند بعد در زمان رضاشاه پهلوی و شروع به ساخت راه آهن سراسری و تمرکز جمعیتی عده ای از آنها در صالح آباد به مرور ن شدند.
در همان دوران محل پایگاه کنونی چهارم شکاری و محل کنونی ترمینال مسافربری مشک به اهواز مورد تعرض و غارتگری و باجگیری و تاخت و تاز میرزاوند و بزرگی قلاوند قرار گرفت که در دو سه مورد صیفور و صیدجعفر با قشه از آنجا غارت بردند و تنها انی از میرزاوند و قلاوند که اونجا باج می گرفتند یکی صیفور و قشه اش بود و دیگر عباس خان بزرگی قلاوند
اما بعد انقلاب و و ها هیچ زمینی از زمین های قطب به مردم میرزاوند خصوصا پدرم عبدالحسین که این محل محل تاخت و تاز اجداد او بود داده نشد و ربوت ها و بی اصل و نسب ها بسیاری از زمین ها رو توسط پاسداران تصاحب د.
بعد پیروزی انقلاب تمام زمین های عبدالحسین قطب که شامل لور و صالح آباد بود به شکل غیرقانونی بوسیله پاسداران و از او گرفته شد و به رعیت ها و عده ای از لرهای و لک های مهاجر از م آباد و دزفولی ها داده شد غصب زمین های اجدادی یک نفر بزرگترین گناه ممکن است که مسئولان رژیم مرتکب شدند و آعنایت که پسر قطب بود رو از ایران فراری دادن و زمین هایش را لُرهای کثیف مهاجر از م آباد و عده ای از دزفولی ها با مساعدت بسیار رژیم جمهوری ی که این املاک نه زمین اجدادی آنها بود و نه چیز دیگر غصب د.
آیا الان همه این ثروت و املاک و زمین هایی که آقای و لاریجانی ها و رفسنجانی و فرماندهان پاسداران و دزفولی های مزدورش و و تمردانش و و انش رو به بیت المال پس می دهند که بصورت نامشروع آنها رو بدست آوردند بروند اموال آنها رو قبل از اینکه سمت بگیرند و وارد این کار بشن رو بشمارند و با الان مقایسه کنند میلیاردها یدند و غارت د.......
طبق گفته ها قطب در زمین های کشاورزی لور و صالح آباد رعیت هایی داشت که برای او کشت و زرع می که 70 درصد از پول برداشت محصول به قطب می رسید و فقط 30 و یا کمتر درصد از پول محصولات به رعیت هایش که در زمین های قطب کشاورزی می د می رسید داستان های تکان دهنده از آزار و اذیت انی که در لور و صالح آباد در سیطره اش بودند وجود دارد که مجال گفتن نیست.
(((حتی در دوران بعد جنگ ایران و عراق سال 71 به خاطر اینکه پدرم عبدالحسین رزمنده جنگ در فاو عراق بود 15 تار زمین به پدرم در پشمی نزار مشک که متعلق به طایفه بزرگ میرزاوند است دادند بصورت گروبندی به او دو نفر دیگه دادند جمعا 40 تار و پاسداران خوزستان گفت باید مقداری پول بدید تا ثبت رسمیشون کنیم اما پدرم اون موقع دستش تنگ بود ولشون کرد و ت و شرکاش برا خودشون بردند اون زمین ها در اصل و قانونا هنوز متعلق به پدرم عبدالحسین است زمانیکه اینها در خانه نشسته بودن پدرم 36 ماه در فاو عراق برای این کشور و آب و خاکش جنگید یه قورم ساق به فامیل شهاوند شریکش بود یه نفر دیگه هم یه قورم ساق دیگر بود به اسم چراغ که برا خودشون بردن و حق پدرمو خوردن و ت هم نصفشونو برد))))

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/12/post-30/
  • مطالب مشابه: لور و صالح آباد و خاندان عبدالحسین قطب
  • کلمات کلیدی: زمین ,آباد ,قلاوند ,خانواده ,صالح ,عبدالحسین ,صالح آباد , پاسداران ,بزرگی قلاوند ,محمدعلی بزرگی ,زمان رضاشاه ,محمدعلی بزرگی قلاوند
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
نصیرخان بختیاری معروف به جنگ محل تولد چهار محال و بختیاری از زراسوندهاایلخان بختیاریحاکم استان های اصفهان-چهارمحال و بختیاری-یزد ایل بختیاری در مجلس شورای ملیاز ان ارشد محمد علی شاه قاجار

اطلاعات

شعر کم بو دیره شعر و ترانه سراینده محمد میرزاوند

کم بُو دیره کم بُو دیره هَنی هم هِه وِ جوونم مِه می تونم یه عمری دِ سنگرم بمونم

((نگو دیر است هنوز من جان در بدن دارم من میتوانم هنوز در سنگرم بمانم))

ای دِلم که چنینه دِ دسه دُشمه خینه می زنم تیر که تا دِ قلب دشمنم بشینه

((این دلم که اینطور شده از دست دشمن پر از خون است و تیر تفنگم را می اندازم تا در قلب دشمنم بنشیند))

کم بُو دیره میهام تا نفس آ بجنگم سی تقاص برارونم مِه چی زخمی پلنگم

((نگو دیر است من میخواهم تا آ ین نفس در بجنگم و برای تقاص برادرانم مثل یک پلنگ زخمیم))

ای سینم که چنینه دِ دسه دُشمه خینه می زنم تیر که تا دِ قلب دشمنم بشینه

((این من که اینطور شده از دست دشمن پر از خون است و تیر تفنگم را می اندازم تا در قلب دشمنم بنشیند))

ای دُشمه تو خیال نکن ترس مرگ ها دِ جونم جنازم هم سنگر بوه سی رزم برارونم

((ای دشمن تو خیال نکن که ترس مرگ در وجودم است جنازه من هم سنگری می شود برای رزم و نبرد برادرانم))

ای دُشمه تو خیال نکن ترس مرگ ها دِ جونم جنازم هم سنگر بوه سی شیران ایرانم

((ای دشمن تو خیال نکن که ترس مرگ در وجودم است جنازه من هم سنگری می شود برای نبرد شیران ایرانم))
ترانه سنگر رزم بسیج سنگر رزم بسیج سنگر ه روز جنگ وا دشمنو سیمو روز شادیه
«سنگر رزم بسیج مثل سنگر است و روز جنگ با دشمنان برایمان روز شادی و نشاط است»
وا قطار پُر دِ شنگ براره شیرم شو و روز جنگ میکنه او نَره شیرم
«با تفنگ پر از فشنگ و قطار به کمر بسته برادر شیرم شب و روز مثل یک شیر نَر جنگ و مبارزه می کند»
سنگر او دشمنو یک دِ یک بیه ویران دالکه افتخار کن تو وِ رزم دلیرو
«سنگر دشمنان یک به یک ویران و نابود شده دایه تو به رزم و جنگ رزمندگان دلیر افتخار کن»
وا قطار پُر دِ شنگ براره شیرم شو و روز جنگ میکنه او نَره شیرم
«با تفنگ پر از فشنگ و قطار به کمر بسته برادر شیرم شب و روز مثل یک شیر نَر جنگ و مبارزه می کند»
اِ خدا تو یاری به وِ وطنه مِه بعد دشمن زندگی چَنه قشنگه
«ای خدا تو به وطن من ایران یاری برسان چون بعد دشمن زندگی چقدر قشنگ و زیباست»
وا قطار پُر دِ شنگ براره شیرم شو و روز جنگ میکنه او نَره شیرم
«با تفنگ پر از فشنگ و قطار به کمر بسته برادر شیرم شب و روز مثل یک شیر نَر جنگ و مبارزه می کند»
سنگر رزم بسیج سنگر ه روز جنگ وا دشمنو سیمو روز شادیه
«سنگر رزم بسیج مثل سنگر است و روز جنگ با دشمنان برایمان روز شادی و نشاط است»
دَسه حق یارش بوه زنده بمونه که دِ جونه دشمنش تقاص بَسونه ترانه تا نفس دارم می جنگم ایی خَوَرِ بوریِتو سی دُشمنونم عشق ایران بَستِسَه وِ ریشه جونم
«این خبر را برای دشمنانم ببرید که عشق میهنم ایران سرتا پای وجودم را فرا گرفته»
وا قطار پُر دِ شنگم تا نفس دارم می جنگم
«با تفنگ و قطار پُر از فشنگم تا نفس در دارم می جنگم»
رِت بُویِت دایه وطن شیرت حرومم اَر دِ جون دشمنت تقاص نَسونم
«برید به دایه وطن(مام میهن) بگویید که شیرت حرامم باشد اگر از دشمنانت تقاص نگیرم»
وا قطار پُر دِ شنگم تا نفس دارم می جنگم
«با تفنگ و قطار پُر از فشنگم تا نفس در دارم می جنگم»
اِ مسلسل تو دونی مِه دلم تنگه دشمنم شادی میکه یَه سی مِه ننگه
«ای مسلسل تو خودت میدانی که دلم چقدر تنگ شده چون دشمنم شادی می کند و این برایم مایه ننگ است»
وا قطار پُر دِ شنگم تا نفس دارم می جنگم
«با تفنگ و قطار پُر از فشنگم تا نفس در دارم می جنگم»
مِه دونم آدم کشته یه کاره ننگه چی بَکم یه روزه جنگه دشمنم وا مِه می جنگه

وا قطار پُر دِ شنگم تا نفس دارم می جنگم
«با تفنگ و قطار پُر از فشنگم تا نفس در دارم می جنگم»
تا دشمن ها دِ حونم دلم چی سنگه بعد دشمن زندگی چَنه قشنگه

وا قطار پُر دِ شنگم تا نفس دارم می جنگم
«با تفنگ و قطار پُر از فشنگم تا نفس در دارم می جنگم» ترانه خوشال و کُری خوشحال وِ کوری تو جبهه جنگه تفنگ قطارش هه پُر دِ شنگه سرگرم ناله توپ و تفنگه
« خوش به حاله پسری که در جبهه جنگ با دشمنان است و تفنگ و قطارش پر از فشنگه و سرگرم صدای ناله توپ و تانک و تفنگ است»
بیایید برارو همتو بَکد حلالم که مِه شو و روزِ خدا پریشو حالم
«بیایید ای برادرانم همتون حلالم کنید که من شب و روز به خدا حالم پریشان است»
تش ها دِ جونم میها روم تقاص بَسونم
«سر تا پای وجودم را آتش فرا گرفته و می خواهم بروم و تقاص از دشمنان بگیرم»
خوشحال وِ کوری تو جبهه جنگه تفنگ قطارش هه پُر دِ شنگه
«خوش به حاله پسری که در جبهه جنگ با دشمنان است و تفنگ و قطارش پر از فشنگه»
بی براری بی براری بی براری کُشتمه بُوه نه تَش گوله اَر برارت بمیره بُوه شمشیرت کُوله
«بی ی و بی یاری و تنهایی مرا کشته پدر نه آتش گلوله تفنگ دشمنان پدر اگر برادرت بمیرد شمشیرت تیز و برنده نیست»
بیاید ای قومو همتو بَکد حلالم که مِه شو و روز وِ خدا پریشو حالم
«بیاید ای قوم و خویشانم همتون حلالم کنید که من شب و روز به خدا حالم پریشان است»
تش ها دِ جونم میها روم تقاص بَسونم
«سر تا پای وجودم را آتش فرا گرفته و می خواهم بروم و تقاص از دشمنان بگیرم»
خوشحال وِ کوری تو جبهه جنگه تفنگ قطارش هه پُر دِ شنگه
«خوش به حاله پسری که در جبهه جنگ با دشمنان است و تفنگ و قطارش پر از فشنگه معنی شعر کم بُو دیره محمد میرزاوند کم بُو دیره کم بُو دیره هَنی هم مِه جوونم مِه میتونم یه عمری هَنی واتو بَمونم
«نگو دیره من هنوز جوانم من میتونم یه عمری هنوز با تو زندگی کنم»
ای دلم که چنینه، سه کو پر آوِ خینه بیا نرو بی تو داره اَفتاو عمرم می شینه
«این دلم رو نگاه کن که پر از آه و خونه تو بیا نرو که بدون تو آفتاب عمرم غروب میکنه»
کم بو دیره میهام تا نفس آ بجنگم سی تقاص برارونم مِه چی زخمی پلنگم
«نگو دیر است من می خواهم تا آ ین نفس در بجنگم و برای تقاص برادرانم مثل یک پلنگ زخمیم»
ای دلم که چنینه، سه کو پر آوِ خینه بیا نرو بی تو داره اَفتاو عمرم می شینه
«این دلم رو نگاه کن که پر از آه و خونه تو بیا نرو که بدون تو آفتاب عمرم غروب میکنه»
کم بو دیره وِلا تازه عروسم یه شو میهام وِجا لویات لویای خاکت ببوسم
«نگو دیر است من پیش تازه عروسم یک شب می خواهم به جای لبانت لبای آستان خاکت را ببوسم»
ای دلم که چنینه، سه کو پر آوِ خینه بیا نرو بی تو داره اَفتاو عمرم می شینه
«این دلم رو نگاه کن که پر از آه و خونه تو بیا نرو که بدون تو آفتاب عمرم غروب میکنه»
کم بو دیره میهام تا نفس آ بجنگم سی تقاص برارونم مِه چی زخمی پلنگم
«نگو دیر است من می خواهم تا آ ین نفس در بجنگم و برای تقاص برادرانم مثل یک پلنگ زخمیم»
ای دلم که چنینه، سه کو پر آوِ خینه بیا نرو بی تو داره اَفتاو عمرم می شینه
«این دلم رو نگاه کن که پر از آه و خونه تو بیا نرو که بدون تو آفتاب عمرم غروب میکنه» معنی شعر سنگر دفاع از ایران محمد میرزاوند

تفنگ تا تونه دارم یه برارم دِ دشمنو گوله می کارم

((تفنگ تا تو رو دارم تنها یار و همدم و مونسم در دشمنان گلوله می کارم))

که هر کوره تونه داره وِ شونش تقاص مِیره دُ دشمنه ایرانش

((که هر پسری تو را به شانه اش انداخته از دشمنان وطنش ایران(که به شکل یک گربه پلنگ و شیر و ببر است) تقاص می گیرد))

عزیزم نوگُلم وقته شکاره که هر کور عاشقه دِل بیقراره

((عزیز نوگل من وقته شکار دشمنان وطنم ایران است زیرا هر پسری که عاشق است دلش برای جنگ بیقرار است))

تفنگ تا تونه دارم یه برارم دِ دشمنو گوله می کارم

((تفنگ تا تو رو دارم تنها یار و همدم و مونسم در دشمنان گلوله می کارم))

که هر کوره تونه داره وِ شونش تقاص مِیره دُ دشمنه ایرانش

((که هر پسری تو را به شانه اش انداخته از دشمنان وطنش ایران(که به شکل یک گربه پلنگ و شیر و ببر است) تقاص می گیرد))

وِ سر تا پا دِ جنگ آتشفشانم تا جون دارم تو سنگرم می مونم

((در موقع جنگ سر تا پای وجودم مثل یک آتشفشان است و تا جان در دارم در سنگرم برای دفاع از وطنم می مانم))

تفنگ تا تونه دارم یه برارم دِ دشمنو گوله می کارم

((تفنگ تا تو رو دارم تنها یار و همدم و مونسم در دشمنان گلوله می کارم))

که هر کوره تونه داره وِ شونش تقاص مِیره دُ دشمنه ایرانش

((که هر پسری تو را به شانه اش انداخته از دشمنان وطنش ایران(که به شکل یک گربه پلنگ و شیر و ببر است) تقاص می گیرد))

اطلاعات

من چیزهایی که راجع به تاریخ گذشتگان در این وبلاگ نوشتم اصلا اعتقادی به انجام این کارها نداشته حالا اون بسته به اون دوران انجام شد اما من وظیفم نقل تاریخ گذشته است بدون ریا و بدون افزودن دروغ به آن من پدر بزرگم صیدجعفر در گذشته آدم جنگی مبارز و در برخی مواقع دست به غارت می زد و یکی دو نفر هم توسطش کشته شدند البته اون طرف ها مقصر خودشون بودند چون اومده بودن که پدر بزرگم رو غارت کنند که باعث شدن دست پدربزرگم صیدجعفر به خونشون آغشته بشه بعد اینکه ازدواج کرد هر فرزندی که براش بدنیا می آمد نرسیده به سن 4 سالگی می مرد. سه پسر پیش از پدرم بدنیا آمدند که همشون نرسیده به 4 سالگی می مردند.روزی سید احمد بن طاهر تفاخ که از افراد بزرگ آن موقع در خوزستان و شهر شوش بود و حرفش نافذ بود و دعاهایی که می نوشت گیرا بود و مقبول خاص و عام بود به بخش الوار گرمسیری مشک می رود در آنجا پدربزرگم اونو به خانه دعوت میکنه و نهار و شام ی رو براش سر می بره و کباب بریان براش درست میکنه ماجرا رو براش تعریف میکنه و اونم دعایی می نویسد و میگه این دعا رو به فرزندت که بدنیا می آید بده و این حافظ او و نوادگانش خواهد بود و پدربزرگم بعد اون دعای سید احمد توبه می کند و بعد اون پدرم عبدالحسین بدنیا آمد الان پدرم عبدالحسین همیشه میگه من زیر دعای آقا سیداحمدم قبر سیداحمد اکنون در شهر شوش واقع است و به آقاسید احمد معروف است......

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/21/post-31/
  • مطالب مشابه: مطالب وبلاگ
  • کلمات کلیدی: براش ,بدنیا ,میکنه ,احمد ,پدرم ,پدربزرگم ,پدرم عبدالحسین
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

تصویر عبدالحسین تیمور تاش معروف به معزز اسانی دست راست رضاشاه
تصویرسرتیپ حسینعلی رزم آرا
تصویر سپهبد احمدی که نقش بسزایی در تامین امنیت در ناحیه لرستان ایفا کرد انی که کارشان ی و راهزنی و به حریم بخش الوار گرمسیری مشک بود رو از میان برداشت. در آن دوران طایفه میرزاوند مانند یک وطن پرست وطن دوست با ت پهلوی همکاری کرده و تحت امر حکومت مرکزی شدند و ت رضاشاه پهلوی هم برایشان تمهیدات قرار داد....روایت است عده ای از م آبادی ها کوهدشتی و رومشکانی لک ها و کردها که خودشونو به دروغ لر میدونستند چون لر اصیل لر بخش الوار است بارها به حریم بخش الوار و محدوده میرزاوند و قلاوند برای ی و غارت می آمدند که حتی جسد عده ای از آنها که بوسیله دلاور مردمان میرزاوند قتال می شدند در آنجا به جای می ماند...مشت محکم به دهان آن یاوه گویان که پلنگ رو نماد ی و بدی می دانند و میگن تفنگ جا گلولت پلنگه اینها آبا و اجداد خودشون نماد ی و بدی بودند نه اون حیوان بی گناه پلنگ زیبا اون ی که این شعر رو گفت و این ترانه رو گفت آمارشون زیر دستمه اجداد و طایفشون فقط کارشون راهزنی و ی و یک که اجداد اونم لک ها میرسه این ترانه کثیف رو خوند که الان این نجاست های خور کمونیست پرست به من توهین کنند انگل و بی شعور خود هیکل کثیف نجاست پفیوز اون های درون م آباده الان تو م آباد میری یه چیز فراوانه فقط همین منقل و بطری همین؟؟؟!!!! من از یک حیون زبون بسته که نسلشو همین فک و فامیل های رضا سقایی و عده ای در م آباد خور زن باز تو ایران دارن ازبین میبرن حمایت و باز هم حمایت می کنم مرگ بر دشمنان پلنگ دشمنان پلنگ محکوم به نابودی و فنا هستند اینو بهشون قول میدم پیج تو اینستا درست می کنید تفنگتون تو م آباد رو می گیرید سمت یوزپلنگ ایرانی!!!! که نماد ایرانه و ترانه این ملعون سقایی رو میذارید روش شماها همتو کمونیستید شماها هویت ایران رو ندارید بی فرهنگ ترین مردمید اینا صفت گراز و خوک که بوسیله پلنگ شکار میشن بهشون می چسبه چون واقعا نفسشون هم مثل گراز نجسه کمونیست کافر بی خدا از گراز هم نجس تره طبق آیات قرآنمگه نمیرن تو شبکه های کمونیستی روج و کومله کنسرت میدن بعد میان تو صدا و سیمای ایران میذارن کنسرت میدن جاسوسان تجزیه طالب کی ها هستند همین ها هستند که با تجزیه طلبان کمونیست کردستان در اروپا سر و سر دارند و میرن تو شبکه هاشون بعد می بینید تو ایرانند اینها خوک نجسند اگه زمان بود پدرشونو در می آوردند الان که دیگه هیچ یارو چار بچه نشسته رو بردن تو میان پشت بلند ترانه سقایی که میگه چقدر دوست دارم شب پیشت بخوابم رو میزارن....اینها بعد در رژیم رسوخ د این تهرانی های خوک گراز و این دزفولی ها و اینها در زیر پیج های من کامنت و میذارن به من میدن به الله و قرآن و و صح ون و نش میدن و به من میگن روستایی و از این غلطا میگن کافر گراز شاخدار نجاست بیشتر نیستند این کمونیست های خوک و خصوصا تهرانی های نجاست گراز خودک روزی همشون در اختیار سربازان ت قرار میگیره و بدونید دشمنان پلنگ خوک ها و گرازهایی در تهرانند که یک روز مثل گراز ط سربازان اهل سنت و مسلمان حقیقی که پلنگ و شیر و ببرند می شوندمیرزاوند یعنی پلنگ ایران یعنی شیربیشه ایران یعنی ببر ایران
دارن نفت بخش الوارگرمسیری شهرستان مشک که در دهستان میرزاونده و خوزستان رو میبرن برا تهرانی های این دزفولی ها و سیدهای کثیف دزفول و غیره کثیف که عیاشی کنند و خوزستان مثل یک دهات باشه و بخش الوار مثل یک دهات و تهران بشه مثل پاریس و دزفول رو پیشرفت بدن خوب ها چرا پول نفت ماها رو صرف ای خودمون نمی کنید انوقت بیان به من بگن تو نباید تو تهران بیایی سر کار های بی تو وسط شهر کثیف و کافر آۀوده تهران من تهران رو مجانی هم بهم بدن نمیام توش های بی

محمد میرزاوند میگه: کم بوه دیره میهام تا نفسِ آ بجنگم سی تقاص برارونم مِه چی زخمی پلنگم ایی سینم که چنینه دِ دَسه دشمه خینه می زنم تیر که تا دِ قلبه دشمنم بشینه
کُر سبیل اسبیه نکوش خینش حرومت....تا قیامت می مونه این ننگ وِ نومت((یعنی آن پسر سبیل سفید منظور پلنگ و شیر و ببر است که سبیل سفید دارند که کشتنش حرامه و تا قیامت این ننگ به دامنت خواهد بود))

شعراز محمد میرزاوند شعر قدیمی

اطلاعات
















بُنه کریم خان میرزاوند
بُنه جهانشاه میرزاوند
ده شاه مهدی میرزاوند

بُنه میرزا شیرمرد(میرزاوند)
بُنه ذوالفقار شیرمرد(میرزاوند)


ده سپهدار میر
بُنه میرباقری


بُنه حاضربک تتر

قلعه و بُنه خانجان پاپی خان و رییس طوایف پاپی

این قلعه و بُنه متعلق به بُنه اجدادی عباس پاپی زاده بالنگان حال حاضر دزفول است

این قلعه و بُنه متعلق به بُنه اجدادی عباس پاپی زاده بالنگان حال حاضر دزفول است















این کتاب یک کتاب جامع و درست است و بسیاری از تحلیل گران اون رو یک کتاب درست می دانند که از تاریخ سال 1330ه.ش به جای مانده هر چند در این کتاب نواقص محدودی وجود دارد اما از ارزش آن نکاسته چون زیر نظر ستاد کل و وزارت کشور محمدرضاشاه پهلوی گردآوری شده و شخص حسینعلی رزم آرا نخست ایشان به رشته تحریر در آمده است...در این کتاب اطلاعات خوبی درباره طوایف و جمعیت آنها و محل س ت آنها و کدخدایان برخی از آنها آمده که حائز اهمیت است.
در این کتاب می بینیم که بخش الوار گرمسیری یک بار جزءشهرستان م آباد محسوب شده و یک بار جزء مشک دهستان میرزاوند جز م آباد نوشته شده و بنه ها جز مشک نوشته شده اشتباه کتاب که اشتباه شده و اشتباه نگارش بوده اینجاست که باید دهستان میرزاوند جزء بخش مشک نوشته می شد زیرا جز م آباد نبود و در واقع جزء مشک محسوب میشده....چون بخش الوارگرمسیری حدودش به مشک نزدیکتر است. شاید دلیل اینکه به طور کامل جزء مشک نوشته نشده علتش این بوده که مشک هنوز به شهرستان مبدل نشده بود و اگر به شهرستان مبدل میشد بطور کامل جزء مشک نوشته میشد البته خود دزفول هم تا سال 1325ه.ش یکی از بخش های شهرستان اهواز محسوب می شد که در سال 1328 به شهرستان بدل شد و بخش هایی به اون ملحق شد و به شهرستان تبدیل گردید.در این کتاب بُنه به معنای اقتدار و استقلال یک طایفه بوده یعنی طایفه در یکجا و خود مختار بودند اما طوایفی که بُنه نداشتند بطور پراکنده و در میان طوایف دیگر زندگی د در این کتاب در لرستان فقط طایفه میرزاوند بیشترین بُنه ها رو داشتند که نشان دهنده ی استقلال این طایفه بزرگ می باشد اما بسیاری دیگر مثل این لَک های دلفان که در اطراف م آباد زندگی می کنند هیچ بنه ای نداشتند...
الان یک عده از روی بغض و کینه که از میرزاوندها در گذشته در دل دارند این لک های کثیف کوهدشت و رومشکان و عده ای دزفولی و عده ای در م آباد در زیر پیج های من کامنت های فحاشی و توهین می نویسند ....من دارم به این های بی دین کافر نجس بهشون اخطار می کنم اگه پاشونو از گلیمشون درازتر بزارن کاری بهشون می کنم از تاریخ محوشون می کنم اینو بهشون قول میدم چون بازی با دُم پلنگ و شیر و ببر براشون عواقب بدی بدنبال دارد.....

من قسم میخورم و با توجه به اطلاعات که از تاریخ بهم رسیده افراد لر-لک-بختیاری-کرد در گذشته انی ازشون که اهل یاغیگری و تفنگچی گری بودند و الان برخی ها میگن آدم بزرگ بودن حداقل 4 بار دست به غارت زدند و مال یه نفر رو خوردن و ظلم هم د
حدود بخش مشک در آن دوران از الوارگرمسیر تا پل قدیم دزفول بود...
و یکی دیگر اینکه در این کتاب برخی بنه ها طایفه میرزاوند و برخی آبادی های میرزاوند نوشته نشده مثل بُنه پدربزرگم تقی

اطلاعات


تصویر پدرم عبدالحسین متولد 1321ه.ش جانباز 15 درصد و حضور داوطلبانه در جبهه به مدت 36 ماه در فاو عراق...پدرم از دانش تاریخی بسیاری راجع به تاریخ اقوام میرزاوند و غیره در دوران گذشته برخوردار است که از افراد مطلع و آگاه از تاریخ گذشته که الان در قید حیات نیستند به او رسیده و او در بسیاری از این مطالب منو یاری کرد تمام اشعار و ات لری که در گذشته درباره طایفه میرزاوند و غیره و جنگ ها گفته شده حفظشن گاهی که میخونه من میگم چطور تمام اینها رو تونستی حفظ کنی؟ خودم موقع که عده ای از ریش سفیدان دور هم می شینند کنار آنها می شینم و صحبت می کنم و از بحث های آنها که در مورد گذشته گفته می شود فیض می برم...پدرم از هوش بالایی برخورداره چون اینو سنجیدم هر چند در حد دو کلاس نهضت بیشتر سواد نداره اما به راحتی کتاب ها رو میتونه مطالعه کنه اگه اون موقع میتونست درس بخونه الان خیلی پیشرفت علمی داشته بود.در سن 14 سالگی پدرش صیدجعفر در سال 1335 ه.ش فوت کرد و خودش س رستی خواهران و برادرش رو به عهده گرفت و برا این نتونست درس بخونه البته در آن دوران در ناحیه لرستان تا دزفول انگشت شمار اهل درس خوندن بودنداز دیگر بزرگان و ریش سفیدان طایفه میرزاوند و دیگر طوایف از جمله حاصی(رسول) میرزاوند و غیره که در رساندن تاریخ گذشته و روایت های گذشته اینجانب رو مساعدت د تشکر دارم
کارت عضویت پدرم در نیروی پایداری چریکی دوران محمدرضاشاه پهلوی....پدرم در سال های 52 و 53 به خاطر حمل اسلحه و سلاح و اغت یک سال در زندان م آباد و یک سال در زندان کرمانشاه بود البته ت در اون موقع قصد داشت رسول(حاصی) میرزاوند پسر عموی پدرم که به یک نوع اونم اسلحه داشته بود رو بگیره اما پدرم گفت تفنگ ها متعلق به خودم است در اون اویل رژیم محمدرضاشاه به خاطر برخی اغت ات سخت گیری های بسیاری روی حمل اسلحه و نگهداری آن داشت البته پدرم با رژیم شاه مخالف نبود و دلیل دستگیرش هم مخالفت با رژیم شاه نبود که دستگیر شد فقط دلیلش نگهداری اسلحه بود پدرم اون موقع سال 1351 ه.ش 30 سال سن داشت در یک سال که در زندان م آباد بود 6 ماه از دورانش رو در زندان بروجرد بود....بعد از زندان به عضویت این نیرو در آمد در 5 ماه فقط دوره چریکی به اونها می آموختند پدرم گفت اینقدر دوره های چریکی و نظامیشون سخت بوده که بعضی ها پا به فرار می گذاشتند از ناتوانی و شدت دوره های سخت آموزش چریکی از نیرو فرار کرده و خارج می شدند.. ت محمدرضاشاه میخواست پس از این آموزش ها پدرم و عده ای دیگر رو بفرسته به کردستان برای مقابله با کُردهای کمونیست کردستان حزب بارزانی ها که ادعای تجزیه طلبی می د و میخواستند این ایران عزیز(که به شکل یک گربه پلنگ-شیر و ببراست) را تجزیه کنند و خودشونو جدا کنند در دوران حضور او در نیروی پایداری به مبلغ امروزی معادل 3 میلیون تومن ماهیانه حقوق دریافت می کرد که با انقلاب در سال 57 عضویت او در نیروی پایداری به دلیل منحل شدن این پایان یافت و دیگر دستمزدی به او داده نشد اما الان پدرم با اینکه 36 ماه در جبهه های جنگ با عراق بود و فقط 15 درصد جانبازی براش زدند در حالیکه یک گوشش کاملا ناشنوا است و گوش سمت راستش است و بدنش ترکش داره و موج انفجار موشک هواپیما باعث شده که بسیار عصبی است و در فاور عراق شیمیایی زده می باشد و بنیاد جانبازان به اعتراض ماها نسبت به افزایش درصد جانبازیش رسیدگی نمی کند طبق این چیزها درصد جانبازی اون نباید کمتر از 40 درصد باشه تف به ذاتتون نامردها خبیث دشمن من و پدرم حتی یک ریال دستمزد از و بنیاد جانبازان اقای به او پرداخت نمی کنند برخلاف خیلی های دیگر که پایشان به جبهه نرسید و حقوق ماهیانه از و بنیاد جانبازان به آنها می دهند اگر ت محمدرضاشاه بود و این سابقه جبهه رو داشت تسهیلات بسیاری در اختیار ماها می گذاشت
کارت سابقه جبهه داوطلبانه پدرم در فاو عراق به مدت 36 ماه و 19 روز در اینجا تاریخ تولد پدرم اشتباه درج شده و در واقع او متولد 1321ه.ش است.
تصویر پدرم در فاو عراق در کنار ماشین آماده برای رفتن به خط مقدم و ورود به خاک عراق
تصویر پدرم در فاو عراق در سنگر دفاعی


اطلاعات

فرزندان پادار جانی و هیردالله بودند.
فرزندان جانی:پادار
فرزندان پادار:کریم خان-حیدرخان-هادی خان-صارو-کوچک خان
فرزندان کریم خان:رحیم خان-ترامپ خان-پادار
فرزندان رحیم خان:غلام-عبده-صیدحسن
فرزندان غلام:پورمند-فرود-عزت
فرزندان پادار:عزیزاله
فرزندان عزیزاله:ذبیح-علی

فرزندان صارو:اسفندیار-سالار
فرزندان اسفندیار:جهاندار- دار
فرزندان دار:ایمان

فرزندان هیردالله:میرحسین-فرامرز-رحمت
فرزندان میرحسین:شیره
فرزندان شیره:خداداد
فرزندان خداداد:علی حسن-عبدال
فرزندان فرامرز:اله مراد
فرزندان اله مراد:گلمراد
فرزندان رحمت:فیض الله
فرزندان فیض الله:پرویز(پریسک)-صیدعباس- آهو که همسر حاج سیدنبی سهر بود
فرزندان پرویز:هرمز
فرزندان صیدعباس:هیردالله-عباسعلی(که عباسعلی در یک نزاع برادر خودش هیردالله رو به قتل رساند)
هیردالله از افراد شجاع و نامی میرزاوند بود در ماجرای قتل یک نفر به اسم حبیب کرکی که قصد تعرض به و زن خشی میرزاوند رو داشت هیچ نتونست رو حرفش حرف بزنه ماجرای آنها بدین صورت بود عده ای به اسم کرکی در بین لرها می باشند که بصورت پراکنده در بین طوایف مختلف زندگی می د و رعیت آنها بودند چون یکجا نشین نبودند و مستعمره طوایف دیگر بودند گروه از آنها آمدن و رعیت میرزاوندها شدند زن خشی در آن دوران زن زیبایی بود کرکی ها که آدم های فاسدی بودند یک نفرشون به اسم حبیب قصد و تعرض به زن خشی رو داشت که با ضرب گلوله تفنگ هیردالله از پای می افتد...کرکی ها خون بهای اونو می خواستند گفتند دختر خشی که آن موقع 2 سالش بود بدن به برادر حبیب که یک پیرمرد بود اما هیردالله گفت تا من زنده ام ی جرات اینکار رو ندارد و تا هیردالله زنده بود کرکی ها جرات گرفتن این خون بها رو نداشتند بعد مرگ هیردالله که توسط عباسعلی نامرد قتال شد برای دو خشی و برادرانش ترسیده و دختر رو به کرکی ها دادند اختلاف سنی دختر خشی شاه طلا با برادر حبیب کرکی 40 سال بود اصلا طبق قانون و مردم اهل سنت همچین آدم فاسد خون بها ندارد زیرا قصد کار حرام و تعرض به یک نفر رو داشته باید دو تا بُز می دادند به جای خون بهاش تمام

اطلاعات

فرزندان عبدالمحمد-شیرکه-جان میر-خان میر و گل محمد بودند.
فرزندان شیرکه:شیرآلی
فرزندان شیرآلی:فتح آلی-سهل آلی-شکرآلی-عین آلی
فرزندان فتح آلی:علا و خدارحم
فرزندان خدارحم علی محمدخان-بورعلی می باشند.
فرزندان علی محمدخان:احسان
فرزندان سهل آلی:اتابک
فرزندان اتابک:مردو-مرتضی-کیومرث-مصطفی
فرزندان شکرآلی:خزعل


فرزندان عبدالمحمد:درویش و آقامحمد بودند.
فرزندان آقا محمد:محمد و دوسکه
فرزندان محمد:شاه عباس-میرعباس
فرزندان شاه عباس:علی-مهدی
فرزندان مهدی:آتنا
فرزندان میرعباس:میرزا عباس-خشی-پیری-رحیم-رحمان و کریم
فرزندان میرزا عباس:میرزاحسین-طوس-میرزابزرگ-محراب
فرزندان خشی:علی جعفر-جواد-جافرعلی
فرزندان علی جعفر:عظیم-ناصر-مرتضی(غیضی)
فرزندان دوسکه:عباس خان-محمدخان-سهراب
فرزندان عباس خان:قدرت-نصرت-آیت
فرزندان درویش:مختار
فرزندان مختار:خداساز-خداداد-خدادده
فرزندان خداساز:داوود

فرزندان جان میر:آق میر
فرزندان آق میر:رستم
فرزندان رستم:پاپی

اطلاعات


تقی فرزند عیدی از تیره افشار از بزرگ مردهای طایفه میرزاوند بود او آدمی سخت اهل یاغیگری و تفنگچی گری و در برخی مواقع غارتگری نیز بود...تقی زمینها و گله و رمه بسیاری و تعدادی قاطر برای حمل و نقل داشت چندین اشگفت بزرگ برای نگهداری چا ایان و گله و رمه داشت که یکی از این اشگفت ها به اسم اشگفت نرگس می باشد که در ناحیه میکوه است و اشگفت دیگرش به اسم اشگفت جن ها است روایت است که صداهای عجیب و غریبی از این اشگفت شنیده می شد و برخی می گفتند آنها جن و مردزما می باشند به همین دلیل به این اسم نام گرفت نقاط بید سراب و چَم سی متعلق به تقی بود تقی چهار برادر داشت به اسم های عینی-باقر-صیدی-مهدی که در بین این چهار برادر او باقر نیز آدم سخت و غارتگری بود و عینی نیز به کداخدا منش بودن شهرت داشت اما سخت ترین پسر عیدی که از همشون بیشتر توان و حرفشو برو داشت طبق نقل قول ها تقی بود. باقر برادر تقی در حمله که با قشون میرزاوند و درگیری با قشون بختیاری در حوالی ناحیه مسجدسلیمان داشتند کشته شد این طایفه مربوط به طایفه آیوسف و آعزیز بختیاری بود عده ای از میرزاوند با قشه ای حرکت کرده و قصد گرفتن غارت از طایفه آنها رو داشتند که درگیر می شوند و عده ای کشته می شود از هر دو طرف طرف طایفه بختیاری و میرزاوند.
در جنگ ایل بختیاری و حمله آنها به لرستان که برای قتال و دستگیری ی و پتول آمده بودند شجاعت بسیار از خود نشان داد که او خانواده رو در جای امنی در میکوه پناه داده و خودش در ریت کوه یاغی یاغی شده بود و در آن برف و بوران نزدیک بوده که بمیرد که دوشنبه(دوشم) کلورضا نیز در ریت کوه در رکاب او و با او بود و در برابر حمله بختیاری ها شجاعت بسیار از خودش نشان داده بود.

در یک ماجرا بعد این حادثه یکی از اقوام نزدیک تقی به اسم علیمراد پسر لرزان به طور غیرعمد توسط یکی از طایفه قلاوند به قتل رسید حادثه آن بدین صورت بود جانمیرزا قلاوند بزرگ تیره رهداروند قلاوند تفنگی می د و بر بالای کوه می ایستد که در کوه مقابل آنها نیز علیمراد و یه نفر دیگر ایستاده اند می خواهد تفنگش رو آزمایش کند از فاصله دور تیری می اندازد که به علیمراد اصابت می کند و علیمراد به قتل می رسد جانمیرزا از نزدیکان تیره تتر قلاوند بود و سران تتر اونو در پناه خود گرفته و ازش حمایت می کنند سه نفر تترها به اسم حاضربک تتر-قنبربک تتر و نقدی بک تتر سه نفر سران تیره تتر قلاوند بودند که پسرعمو بودند که از این بین قنبربک از تمامشان سخت تر و اهل غارتگری و تفنچگی گری بود...
با حمایت تیره تتر از قاتل علیمراد تقی که آدم مغرور و سختی است برای انتقام با قشه ای به سمت تیره تتر و دیگر قلاوندها می روند...آنها تفنگ و قطار و قداره و چاقو بسته و به راه می افتند...افرادی که در قشه تقی بودند برخیشان عبارتند از شیره میرزاوند-الله مراد میرزاوند فرزند فرامرز-رضابک میرزاوند و شماری دیگر بودند...آنها در کوه و صحرا حرکت می کنند بر اثر خستگی در کنار اشگفتی خوابشان می گیرد چندین نفر از چوپانان طایفه قلاوند که گله و رمه های طایفه قلاوند رو به صحرا و کوه آوردند از وجود آنها مطلع شده و به سران قلاوند خبر می دهند و قلاوندها با سردستگی قنبربک تتر آمده و در خواب آنها رو غافل گیر می کنند و قطار و تفنگ های و قداره های آنها رو می گیرند قشه تقی با قشه قلاوند درگیر شده که در این بین یک نفر از افراد حاضر در قشه تقی به اسم ابراهیم هیکی به قتل می رسد و بعد این همه پراکنده شده و می روند و طایفه قلاوند با گرفتن آلات و وسایل جنگی این ات رو سراییدند:

باو گِلیل سنگر بسته دِ کِلشیره
هفت تفنگ گِله کِرده وا دوربین شیره
اِ باو گِلیل اِ دیاری
قطارها کُر فرامرز هان وِ قِد براری

کلشیره اسم یک مکان در بخش الوار گرمسیری است.
شیره منظور شیره میرزاوند بود شیره از افراد نامی و شجاع طایفه میرزاوند بود روایت است وقتی شیره نعره و فریاد می زد نعره و فریادش تا فرسنگ ها می رفت.
کُر فرامرز منظور اله مراد فرزند فرامرز بود که بسیاری از قطارها و فشنگ ها رو به کمر او بسته بودند و در پی قشه تقی می رفت.
براری منظور یه نفر به اسم براری قلاوند بود. بعد این ماجرا یکی از بزرگان طایفه قلاوند که برخی میگن زکی خان قلاوند برادر عباس خان قلاوند بود با میانجیگری تفنگ ها و قطارهای آنها رو از تترها گرفته بر پشت اسبی بسته و برای تقی و قشه او می فرستد.
بعد این موضوع تقی به دلیل اینکه یکی دیگر از افراد قشه اش کشته شد حس انتقام از تترها در او بیشتر شده و راههای مواصلاتی رو قرق می کنند تا قنبربک تتر رو بکشد...در یک روز به تقی خبر می دهند که قنبربک تتر با قافله اش به سمت یک مکان در نزدیک تنگوان می رود تقی و شیره رهسپار شده بر بالای کوه ایستاده و با دوربین از دور دید می کند تفنگش رو که از بهترین تفنگ های آن موقع بود رو برداشته و از دور به سمت او شلیک می کند(برخی میگن تفنگ 10 تیر انگلیسی داشته و برخی میگن با تفنگ تک تیر موزر روسی به سمت او شلیک کرده) او را زده از کوه پایین آمده و به سمت او رفته و وقتی به بالای سر او می رسند متوجه می شوند که یک نفر دیگر به اسم آزاد هیکی فرزند کریم کشته شد آزاد شباهت وافری با قنبربک داشت و از نزدیکان آنها بودند.
البته برخی میگن جلوی قافله آنها رو گرفته و به اشتباه ظاهری اونو کشته البته روایت اول درست تر است بعد این ماجرا بعد مرگ تقی جواهر دختر عینی برادرزاده تقی رو به عنوان خون بها به پسر آزاد دادند که هاشم هیکی از بزرگان طایفه هیکی فرزند او است. طایفه قلاوند نیز به خاطر خون بهای و صلح علیمراد دختر جانمیرزا قلاوند رو به محمدعلی پسر فرج الله برادر علیمراد دادند.
تقی در سال حدود 1290ه.ش بر اثر بیماری پهلو که در اثر سرمای شدید در هنگام ها جنگ ها به دلیل یاغیگری ها رخ داد در سن جوانی تقریبا حدود 37 سالگی درگذشت و در کنار قبر احمدبن موسی شاهزاده احمد در دشت لاله بخش الوار گرمسیری دفن شد از تقی تنها یک پسر به نام صیدجعفر که متولد سال 1285ه.ش بود به جای ماند.صیدجعفر در هنگام مرگ پدرش تقی 4 سال بیشتر سن نداشت.
تقی خودش در جوانی فوت کرد و برادرانش باقر و مهدی قبل از او در جوانی فوت د و چندی بعد برادرش عینی که سن بالایی داشت به دلیل از دست دادن برادرش تقی که تنها دیوار محکم آنها بود نیز دِق کرد و درگذشت.
تقی اهل شکار ن و پازن و آهو بود روزی از روزها یک پازن شکار شده رو از کوه می آورد برادرش مهدی گوشت کباب شده پازن که داغ است رو از روی آتش برداشته و به پدرش عیدی که در آن موقع پیرمردی بود و چشمانش نیز کور و ن نا شده بود می دهد و می خواهد کمی با او شوخی کند که عیدی دلش ته شده و میگوید خیر نبینید!!!!
عیدی از کدخدایان طایفه میرزاوند بود و به مهمانوازی شهرت داشت.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/12/post-23/
  • مطالب مشابه: تقی
  • کلمات کلیدی: قلاوند ,طایفه ,میرزاوند ,شیره ,تفنگ ,علیمراد ,طایفه قلاوند ,برخی میگن ,طایفه میرزاوند ,الوار گرمسیری ,بزرگان طایفه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

در زمان قاجاریه عبدالحسین قطب زمین های از لب رود دزفول تا پل بالارود رو با اسنادی از طرف شاه قاجاریه برای خودش ثبت کرد در آن زمان از بخش الوار تا پل قدیم دزفول بیشتر به شکل بیابان و صحرا بود خانواده عبدالحسین قطب در لور ن شدند و بنایی درست د به اسم هشت در که هشت در مختلف داشت محل زندگی آنها در کنار جایگاه کنونی cng قلعه لور بود و در آنجا زمین های بسیار و باغ های وسیعی درست د. آموسی قطب فرزند عبدالحسین بر روی ناحیه کزرمه تنگوان با طایفه قلاوند اختلاف داشت در محل حادثه برای حل و فصل این نزاع بین او و قلاوندها کشمکش می شود و قطب شروع به فحاشی به قدم خیر قلاوند می کند و توسط محمدعلی بزرگی قلاوند کشته می شود داستان های تکان دهنده از آزار و اذیت انی که در لور و صالح آباد در سیطره اش بودند وجود دارد. بعد مرگ قطب فرزندش آعنات امورات او را بدست گرفته و جانشین او شد مسجدجامع قلعه لور توسط آعنات قطب تاسیس شد با پیروزی انقلاب قطب از ایران رفت و زمین های زیاد او در لور و صالح آباد به رعیت هایش و عده ای از لُرها و دزفولی ها واگذر شد....چندین خانواده بودند که از نوکران م ام خانه او به شمار می رفتند در همان دوران لور و صالح آباد بارها مورد تعرض و غارتگری و باجگیری و تاخت و تاز تفنگچی های میرزاوند قرار گرفت که در دو سه مورد صیفور با قشه از آنجا غارت برد اما بعد انقلاب هیچ زمینی از زمین های قطب به مردم میرزاوند خصوصا پدرم عبدالحسین که این محل محل تاخت و تاز اجداد او بود داده نشد و ربوت ها و بی اصل و نسب ها بسیاری از زمین ها رو توسط پاسداران تصاحب د.

اطلاعات

نصیرخان بختیاری معروف به جنگ محل تولد چهار محال و بختیاری از زراسوندایلخان بختیاریحاکم استان های اصفهان-چهارمحال و بختیاری-یزد ایل بختیاری در مجلس شورای ملیاز ان ارشد محمدعلی شاه قاجار

اطلاعات


تصویر عبدالحسین تیمور تاش معروف به معزز اسانی دست راست رضاشاه
تصویرسرتیپ حسینعلی رزم آرا

تصویر سپهبد احمدی از فرمانده های لایق دوران رضاشاه....او نقش بسزایی در تامین امنیت در ناحیه لرستان ایفا کرد و لَک هایی که خواهان ناامنی در مسیرهای لرستان و راهزنی و مخالف ایجاد ژاندرمری برای امنیت مردم بودن رو دستگیر و کرد...مردم طایفه بزرگ میرزاوند با ورود ان رضاشاه به لرستان مانند یک وطن پرست وطن دوست تحت امر رضاشاه پهلوی قرار گرفتند و رضاشاه تمهیدات برای آنها در نظر گرفت و از قدرت جنگ آوری آنها کم نکرد.
اون ی که پلنگ رو میدونه و میگه تفنگ جا گلولت پلنگه خودش ه و جای گلوله باید تو خودش و جد و آباد ش فرو بره پلنگ نماد نقشه ایرانه که به شکل گربه است من وقتی شیرها-ببرها و پلنگ ها رو نبینم غصه میخورم...و اون ای که این ترانه رو در م آباد خوند یک کثیف خور نجس بیشتر نبود که با بدبختی و بیچارگی از این دنیا رفت و نه در این دنیا خوشبخت بود و کیف برد و نه در آ ت چون حتی یک رکعت هم نمی خوند و مجرد و بدون زن و بچه مرد و تقاص پلنگ ها از او گرفته شد. من تو نسبیت اینها تحقیق هیچ کدومشون نسبیتشون به آریایی ها و ایرانیان اصیل نمی رسه نسبیتشون به این کُردها میرسه به کمونیست ها و نسبیتشون به بیرانوندها می رسه اینها عراقین دشمنان هویت و ایران و گربه سان ها که به شکل نقشه ایران است اینها با دشمنان ملت بزرگ میرزاوند نژادهای رومی دزفولی و سیدعرب دزفولی برای ضربه زدن به مردم میرزاوند در یک جهت کار می کنندمیرزاوند یعنی پلنگ ایران یعنی شیربیشه ایران یعنی ببر ایران محمد میرزاوند میگه کم بوه دیره میهام تا نفسِ آ بجنگم سی تقاص برارونم مِه چی زخمی پلنگم

سر بَنه و او بنار چی شیر زرده.....چی پلنگ کمین بکو دِ بونه بَرده....سی دشمن دست وِ تفنگه کُر لُر چی پلنگ آماده جنگه کُر لُر

اطلاعات
















بُنه کریم خان میرزاوند
بُنه جهانشاه میرزاوند
ده شاه مهدی میرزاوند

بُنه میرزا شیرمرد(میرزاوند)
بُنه ذوالفقار شیرمرد(میرزاوند)


ده سپهدار میر
بُنه میرباقری
بُنه عباس خان بزرگی قلاوند

بُنه حاضربک تتر

قلعه و بُنه خانجان پاپی خان و رییس طوایف پاپی

این قلعه و بُنه متعلق به بُنه اجدادی عباس پاپی زاده بالنگان حال حاضر دزفول است

این قلعه و بُنه متعلق به بُنه اجدادی عباس پاپی زاده بالنگان حال حاضر دزفول است















این کتاب یک کتاب جامع و درست است و بسیاری از تحلیل گران اون رو یک کتاب درست می دانند که از تاریخ سال 1330ه.ش به جای مانده هر چند در این کتاب نواقص محدودی وجود دارد اما از ارزش آن نکاسته چون زیر نظر ستاد کل و وزارت کشور محمدرضاشاه پهلوی گردآوری شده و شخص حسینعلی رزم آرا نخست ایشان به رشته تحریر در آمده است...در این کتاب برخلاف کتاب هایی که امروز توسط یک عده دزفولی و سید قل دزفولی دشمن طایفه بزرگ میرزاوند هستن نوشته می شود و سواد درست و حس تحقیق و نگارش و نوشتن ندارند و رابطه و میانه خوبی با طایفه بزرگ میرزاوند ندارند و نمی خواهند اسمی از طایفه بزرگ میرزاوند گفته شود به دلیل کینه ها از گذشته و طایفه گرایی ها و عقده ها هیچ گونه عقده و کینه و حسادت و تعصب در نگارش مطالب دیده نمی شود و جانب امانت رو تا حد بسیاری رعایت کرده...امروز در وزارت فرهنگ هر که از راه می رسه یه کتاب بدون هیچ سندیت و مدرک تاریخی نوشته و با پارتی که داره اونو نشر میدن واقعا خیلی مس ه شده که من میرم از ریش سفیدان و بزرگان و انی که از تاریخ گذشته بهشون رسیده می پرسم 80 درصد مطالبشونو نقض می کنند و آنها رو دروغ و اراجیف میدونن.
من دارم به نژادهای رومی دزفولی و سید قل دزفولی و یک عده در م آباد خصوصا این لَک های کثیف دشمن من و ملت بزرگ میرزاوند اخطار میکنم اگه پاشونو بخوان بزارن رو دُم من طوری پاشونو قطع می کنم که تو تاریخ ایران ی اینکار رو با ی نکرده باشه اینو بهشون قول میدم.چون بازی با دُم پلنگ و شیر و ببر براشون عواقب بدی به دنبال خواهد داشت اینو مطمئمن باشند.
در این کتاب می بینیم که بخش الوار گرمسیری یک بار جزءشهرستان م آباد محسوب شده و یک بار جزء مشک دهستان میرزاوند بُنه های میرزاوند یک بار جزء م آباد نوشته شده یک بار جزء مشک و از این بر میاد که همون موقع سال 1330ه.ش قرار به تفکیک بخش الوارگرمسیر و الحاق اون به شهر مشک بوده و در واقع جزء مشک محسوب میشده....چون بخش الوارگرمسیری حدودش به مشک نزدیکتر است. شاید دلیل اینکه به طور کامل جزء مشک نوشته نشده علتش این بوده که مشک هنوز به شهرستان مبدل نشده بود و اگر به شهرستان مبدل میشد بطور کامل جزء مشک نوشته میشد البته خود دزفول هم تا سال 1325ه.ش یکی از بخش های شهرستان اهواز محسوب می شد که در سال 1328 به شهرستان بدل شد و بخش هایی به اون ملحق شد و به شهرستان تبدیل گردید.در این کتاب بُنه به معنای اقتدار و استقلال یک طایفه بوده یعنی طایفه در یکجا و خود مختار بودند اما طوایفی که بُنه نداشتند بطور پراکنده و در میان طوایف دیگر زندگی د در این کتاب در لرستان فقط طایفه میرزاوند بیشترین بُنه ها رو داشتند که نشان دهنده ی استقلال این طایفه بزرگ می باشد اما بسیاری دیگر مثل این لَک های دلفان که در اطراف م آباد زندگی می کنند هیچ بنه ای نداشتند
حدود بخش مشک از الوارگرمسیر تا پل قدیم دزفول بود...
و یکی دیگر اینکه در این کتاب برخی بنه ها طایفه میرزاوند و برخی آبادی های میرزاوند نوشته نشده مثل بُنه پدربزرگم تقی

اطلاعات


تصویر پدرم عبدالحسین متولد 1321ه.ش جانباز 15 درصد و حضور داوطلبانه در جبهه به مدت 36 ماه در فاو عراق...پدرم از دانش تاریخی بسیاری راجع به تاریخ اقوام میرزاوند و غیره در دوران گذشته برخوردار است که از افراد مطلع و آگاه از تاریخ گذشته که الان در قید حیات نیستند به او رسیده و او در بسیاری از این مطالب منو یاری کرد تمام اشعار و ات لری که در گذشته درباره طایفه میرزاوند و غیره و جنگ ها گفته شده حفظشن گاهی که میخونه من میگم چطور تمام اینها رو تونستی حفظ کنی؟ خودم موقع که عده ای از ریش سفیدان دور هم می شینند کنار آنها می شینم و صحبت می کنم و از بحث های آنها که در مورد گذشته گفته می شود فیض می برم...پدرم از هوش بالایی برخورداره چون اینو سنجیدم هر چند در حد دو کلاس نهضت بیشتر سواد نداره اما به راحتی کتاب ها رو میتونه مطالعه کنه اگه اون موقع میتونست درس بخونه الان خیلی پیشرفت علمی داشته بود.در سن 15 سالگی پدرش صیدجعفر فوت کرد و خودش س رستی خواهران و برادرش رو به عهده گرفت و برا این نتونست درس بخونه البته در آن دوران در ناحیه لرستان تا دزفول انگشت شمار اهل درس خوندن بودنداز دیگر بزرگان و ریش سفیدان طایفه میرزاوند و دیگر طوایف از جمله حاصی(رسول) میرزاوند و غیره که در رساندن تاریخ گذشته و روایت های گذشته اینجانب رو مساعدت د تشکر دارم
کارت عضویت پدرم در نیروی پایداری چریکی دوران محمدرضاشاه پهلوی....پدرم در سال های 52 و 53 به خاطر حمل اسلحه و سلاح و اغت یک سال در زندان م آباد و یک سال در زندان کرمانشاه بود البته ت در اون موقع قصد داشت رسول(حاصی) میرزاوند پسر عموی پدرم که به یک نوع اونم اسلحه داشته بود رو بگیره اما پدرم گفت تفنگ ها متعلق به خودم است در اون اویل رژیم محمدرضاشاه به خاطر برخی اغت ات سخت گیری های بسیاری روی حمل اسلحه و نگهداری آن داشت البته پدرم با رژیم شاه مخالف نبود و دلیل دستگیرش هم مخالفت با رژیم شاه نبود که دستگیر شد فقط دلیلش نگهداری اسلحه بود پدرم اون موقع سال 1351 ه.ش 30 سال سن داشت در یک سال که در زندان م آباد بود 6 ماه از دورانش رو در زندان بروجرود بود....بعد از زندان به عضویت این نیرو در آمد در 5 ماه فقط دوره چریکی به اونها می آموختند پدرم گفت اینقدر دوره های چریکی و نظامیشون سخت بوده که بعضی ها پا به فرار می گذاشتند از ناتوانی و شدت دوره های سخت آموزش چریکی از نیرو فرار کرده و خارج می شدند.. ت محمدرضاشاه میخواست پس از این آموزش ها پدرم و عده ای دیگر رو بفرسته به کردستان برای مقابله با کُردهای کومونیست کردستان حزب بارزانی ها که ادعای استقلال و ج طلبی می د و میخواستند این ایران عزیز(که به شکل یک گربه پلنگ-شیر و ببراست) را تجزیه کنند و خودشونو جدا کنند در دوران حضور او در نیروی پایداری به مبلغ امروزی معادل 3 میلیون تومن ماهیانه حقوق دریافت می کرد که با انقلاب جمهوری ی شیعه در سال 57 عضویت او در نیروی پایداری به دلیل منحل شدن این پایان یافت و دیگر دستمزدی به او داده نشد پدرم با اینکه 36 ماه در جبهه های جنگ با عراق بود و فقط 15 درصد جانبازی براش زدند رژیم حتی یک ریال دستمزد از و بنیاد جانبازان به او پرداخت نمی کند برخلاف خیلی های دیگر که پایشان به جبهه نرسید و حقوق ماهیانه از و بنیاد جانبازان به آنها می دهند اگر ت محمدرضاشاه بود و این سابقه جبهه رو داشت تسهیلات بسیاری در اختیار ماها می گذاشت
کارت سابقه جبهه داوطلبانه پدرم در فاو عراق به مدت 36 ماه و 19 روز در اینجا تاریخ تولد پدرم اشتباه درج شده و در واقع او متولد 1321ه.ش است.
تصویر پدرم در فاو عراق در کنار ماشین آماده برای رفتن به خط مقدم و ورود به خاک عراق
تصویر پدرم در فاو عراق در سنگر دفاعی


اطلاعات

صیفور فرزند برزو از تیره افشار بزرگ طایفه میرزاوند بود، بعد از مرگ کریم خان قرار شد که ریاست فرزندان فرخی میرزاوند به او س شود، اما به دلیل فوت ناگهانیش این کار انجام نشد.
در آن دوران که ریاست عباس خان بزرگی قلاوند در طایفه قلاوند بود عباس خان غارت-باج از طوایف مختلف و تیره های قلاوند می گرفت بر روی پل قدیم دزفول از دزفولی ها مالیات و عوارض اخذ می کرد تنها حریف طایفه میرزاوند نمی شد عباس خان از ژاندارم های دوران رضاشاه بود برای این از حمایت ت رضاشاه پهلوی برخوردار بود.
قلا پسر تقی گله و رمه بسیاری داشته و جایی داشت که کندو عسل نگهداری می کرد.
روزی عباس خان یک نفر رو به خانه قلا می فرستد و از او می خواهد که کوزه ای عسل برای او بفرستد که اما قلا امتناع می ورزد.
بعد از این موضوع عباس خان قشه رو به منزل قلا فرستاده و گله و رمه از او را به غارت می گیرند...شیره میرزاوند قصد داشته بود که جلوی قشه عباس خان رو بگیرد اما منصرف شده بود.
صیفور مطلع شده و او و قلا به خانه عباس خان قلاوند رفته تا اموال گرفته شده را از او پس بگیرند اما عباس خان از این کار خودداری می کند و گله و رمه را به قلا پس نمی دهد و میان او و صیفور بحث و جدل می شود.
عباس خان با ح تمس گفت کیخا قلا گله را بٌرد.
در این حال صیفور خشمگین و عصبانی شده و فریاد می زند که کیخا قلا دست خالی نمی رود.
سپس صیفور به کمک قشه ای که در راس آن صیدجعفر فرزند تقی بود که آن دوران نوجوان تنومند بود به محل زندگی عباس خان حمله کرده و گله و رمه ای از گله ها و رمه های او را در عوض به باج می گیرند روایت است صیدجعفر دست و پای یکی از چوپانان عباس خان رو می بندد و او را رها می کند،افراد و تفنگچی های عباس خان به طرف آنها حمله ور شده اما نتوانستند باج و گله و رمه را از آنها بگیرند.
البته این ماجرا به معنی دشمنی نیست فقط ماجرایی بود که در گذر تاریخ نوشته شد.
در یکی از باجگیری ها که در اوایل دوران رضاشاه پهلوی انجام شد در حدود سال 1311ه.ش نزدیک به 3000 راس گله و رمه و اشیا به وسیله قشه صیفور و طایفه میرزاوند که ی قشه بدست صیفور بود به غنیمت گرفته شد،در این باجگیری که در محل کنونی آزاد واحد دزفول و محل پایگاه کنونی چهارم شکاری که الان دزفولی ها غصبش د و ترمینال کنونی اهواز به مشک انجام شد صیفور به کمک قشه به آنجا هجوم برده و غارت بسیاری گرفت (آن مکان ها در سیطره صیفور و قشه بود) ....در آن دوران تا پل قدیم دزفول دزفولی س ت نداشت و دزفولی ها از ترس لُرها جرات س ت در آن مناطق رو نداشتند و تنها عده ای از قشرهای دیگر تا پل قدیم دزفول در چادر زندگی می د...
در آن دوران دشت لور تا پل قدیم دزفول به طور کامل در سیطره باجگیری طایفه میرزاوند و بزرگی قلاوند بود.
افراد که در قشه صیفور بودن عبارتند از
پدربزرگم صیدجعفر -علا-والی-خدارحم-میرسهراب میر(که از غارتگران و یاغی گرها بود که بعدها بدست ان رضاشاه پهلوی شد) و عده ای دیگر بودند.

صیفور در سال 1317ه.ش درگذشت داستان مرگ او بدین صورت بود صیفور هر از چند گاهی به دزفول می رفت در یک مورد در دزفول ناگهان اسبش فضولات و نجاست خودش رو در مکانی در دزفول می ریزد یک نفر که مشغول تمیز خیابان بود با چوب جارو به پشت اسب صیفور می زند و اسب از درد ناله می کند در این هنگام صیفور عصبانی شده و سیلی محکمی بیخ صورت او می خواباند و چوب جارو رو از او گرفته و شروع به ضرب و شتم او می کند در یک آن که صیفور او را رها کرده شخص مزبور در یک فرصت با چوب جارو بر روی بینی صیفور می زند...صیفور به خاطر آن ضربه دو سه روز زنده بود و بعد دو سه روز درگذشت و در دزفول دفن شد برادران صیفور خواسته بودند که فرد مزبور رو به قتل برسانند اما صیفور مانع اینکار شده بود و گفته بود رهایش کنید ارزشش رو ندارد.
صیفور دو همسر داشت یکیشون خواهر ایلخانی میر بزرگ میرها بود و یکی دیگرشان به اسم آغاسلطان ماراب بیرانوند دختر جافرخان بیرانوند و خواهر علیمراد ماراب بیرانوند از بزرگان بیرانوند بود که در دوران رضاشاه پهلوی به جرم قتل عباس خان قلاوند توسط ت رضاشاه دستگیر و سپس آزاد شدند که زن صیفور آغاسلطان نیز از جمله اونها بود...ماجرای آنها بدین شکل بود علیمراد و بستگانش یاغی بودند و گاهی در نواحی عباس خان و قلاوند دست به غارت می زدند در یک مورد بدلیل اختلاف که با عباس خان قلاوند داشتند گله و رمه هایی از قلاوند رو به غارت می گیرند و از ملاعوض بختیاری در سردشت بختیاری که کدخدای بختیاری های شهنی در سردشت بختیاری بود که به نوعی با طایفه میرزاوند فامیل بود می خواهند که گله و رمه رو پیش خودش نگه دارد اما ملاعوض از این کار امتناع می کند و میگه من خواستار دشمنی عباس خان قلاوند با خودم نیستم....علیمراد ماراب و بستگانش در ناحیه کورک س ت می کنند عباس خان قلاوند اردویی نظامی برای دستگیری آنها به کورک می برد در آنجا با آنها درگیر شده و طبق گفته ها علیمراد از بالای کوه تیری می اندازد که به عباس خان اصابت کرده و عباس خان کشته می شود بعد این ماجرا اردوی نظامی تمام آن ناحیه رو زیر آتش گلوله می گیرند و طبق گفته ها تمام چادرها و حتی وسایل آنها رو به آتش کشیدن و علیمراد و بستگانش رو دستگیر می کنند اما بعد مدتی آنها رو آزاد می کنند
روایت است در دوران رضاشاه پهلوی عباس خان بزرگی قلاوند بساط باج گیری رو بر روی پل قدیم دزفول پهن می کنند در واقع از دزفولی هایی که قصد عبور از پل دزفول به سمت اینور پل رو داشتند مبالغی رو دریافت می د مالیات و عوارض زمین ها رو از آنها دریافت می د زیرا رضاشاه پهلوی آنجا آن زمین ها تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده عباس خان بزرگی قرار داد....در آن موقع تا پل قدیم دزفول در سیطره طایفه بزرگی قلاوند و میرزاوند بود روزی عده ای از دزفولی ها که شجاع ترین مردم دزفول در آن دوران بودند و از باجگیری عباس خان از آنها به تنگ آمده بودند تصمیم گرفتند تا برای گرفتن باج ها به سمت بخش الوار گرمسیری بروند در آن دوران از بخش الوار تا پل دزفول تقریبا بیابان و برهوت بود محل زندگی عباس خان در سرخکان بخش الوار بود اما در نقاط دیگر مثل تنگوان و غیره نیز سکنا می گزید....ناگهان در بین مسیر شب دزفولی ها رو فرا می گیرد و می خواهند بخوابند مدام در این فکرن و میگن عباس خان با قشونش نیاید و سر ماها رو ببرد از ترس یکی پس از دیگری پشت یکدیگر مخفی می شوند تا اینکه بعد مدتی متوجه می شوند که به خود دزفول برگشتند....این روایت به صورت جک در بین طوایف تعریف می شود البته تنها تیره طایفه قلاوند که در آن دوران قدرت داشتند و به قلاوند ریاست می د تیره بزرگی بود و تنها تیره بزرگی بودند که بر لور و نقاط پل قدیم دزفول سیطره داشت تیره تتر نیز آدم های سختی داشتند.
برخلاف برخی ها که میگن عباس خان قلاوند و خواهرش قدم خیر از مبارزان ضد حکومت رضاشاه بودند من چیزی از این مورد برایم نگفتن و اتفاقا هیچ گونه مخالفتی از اینها با ت رضاشاه دیده نشده من مطالب بسیاری میدونم که ریش سفیدان و افراد آگاه از گذشته برایم نقل د که از نوشتن آنها به دلایل خودداری می کنم چون تمام حرف های عده ای رو به طور کامل نقض می کند.
با روی کار آمدن حکومت پهلوی رضاشاه قرار شد که از پل زال تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده و حوزه استحفاظی طایفه میرزاوند و قلاوند قرار دهند و آنها رو برای آنها ثبت کنند.
زمین های تا پل قدیم دزفول که عباس خان بزرگی قلاوند مالیات آنها رو دریافت می کرد انقلاب آنها رو مصادره کرد طایفه بزرگی قلاوند و آموسی قطب بر روی ناحیه ای به نام کزرمه در تنگوان نیز اختلاف داشتند که آن محل متعلق به بزرگ قلاوند بود و قطب می خواست اونجا رو برا خودش به زور بگیره غافل از اینکه قدرت جسارت چنین کاری رو نداره آموسی قطب بر روی این موضوع توسط محمدعلی بزرگی قلاوند برادر عباس خان بزرگی قلاوند به قتل رسید سیدموسی قطب دزفولی در محل حادثه شروع به فحاشی به قدم خیر قلاوند خواهر محمدعلی بزرگی می کند و به بزرگی قلاوند فحاشی می کند در یک آن تفنگ رو برداشته و به سمت موسی قطب تیراندازی می کند و اونو به قتل می رساند و جسدش تا مدت ها روی کوه تنگوان گذاشته شد و بزرگی گفته بود تا لاشخوران جسدش رو تکه تکه نکنند اونو به ی نمیدم.....
(((حتی در دوران بعد جنگ ایران و عراق سال 71 به خاطر اینکه پدرم عبدالحسین رزمنده جنگ در فاو عراق بود 15 تار زمین به پدرم در پشمی نزار مشک که متعلق به طایفه بزرگ میرزاوند است دادند بصورت گروبندی به او دو نفر دیگه دادند جمعا 40 تار و پاسداران شهرستان مشک گفت باید مقداری پول بدید تا ثبت رسمیشون کنیم اما پدرم چون اون موقع دستش تنگ بود ولشون کرد و ت و شرکاش برا خودشون بردند اون زمین در اصل و قانونا هنوز متعلق به پدرم عبدالحسین است زمانیکه اینها داشتن کاری می پدرم 36 ماه در فاو عراق برای این کشور و آب و خاکش جنگید یه قورم ساق به فامیل شهاوند شریکش بود یه نفر دیگه هم به اسم چراغ که برا خودشون بردن و حق پدرمو خوردن و ت هم نصفشونو برد))))

داستان صیفور و حسین کُرد چوپانش
روزی صیفور به صالح آباد می رود در اوایل ساخت راه آهن سراسری توسط رضاشاه در حال انجام بود در طول خط راه آهن ناگهان چشم صیفور به یک نفر هیکلی و ورزیده در آنجا می افتد که در طول خط راه آهن مشغول کار بود او شخصی به نام حسین کُرد بود...صیفور به پیش او رفته و به او پیشنهاد چوپانی گله هایش رو می دهد و در عوض نیز به او جای خواب-غذا و لباس نیز می دهد...حسین کُرد که از کار در طول خط راه آهن سراسری خسته شده بود دل از آنجا کنده و با صیفور به بخش الوار گرمسیری می رود تا چوپان گله هایش شود....خلاصه حسین کُرد تا مدتی چوپانی صیفور رو می کند روزی از روزها صیفور برای دیدن گله سر زده می آید و حسین کُرد رو می بیند که در خواب عمیقی فرو رفته و گله بی صاحب است...صیفور با چوبی که در دست دارد شروع به ضرب و شتم حسین کُرد می کند حسین کُرد از خواب پریده و پریشان می شود ناگهان از صیفور فاصله گرفته و به سمت او سنگ پرتاب می کند که یکی از سنگ ها به شانه صیفور می خورد صیفور که مغرور است عصبانی شده به سمت خانه رفته تا تفنگ رو بردارد و حسین کُرد رو بکشد...اما همسر او آغاسلطان بیرانوند مانع این کار شده بود و صیفور به زنش میگه که بره به او بگه که سریع آنجا رو ترک کند و بعد این ماجرا حسین کُرد برای همیشه از پیش صیفور و خانواده اش رفت و به میان طوایف پاپی در دشت لاله نقل مکان کرد.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/05/post-19/صیفور
  • مطالب مشابه: صیفور
  • کلمات کلیدی: صیفور ,عباس ,قلاوند ,دزفول ,بزرگی ,رضاشاه ,بزرگی قلاوند ,حسین کُرد ,قدیم دزفول ,رضاشاه پهلوی ,طایفه میرزاوند ,دوران رضاشاه پهلوی ,طایفه بزرگی قل
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
فرزندان پادار جانی و هیردالله بودند.
فرزندان جانی:پادار
فرزندان پادار:کریم خان-حیدرخان-هادی خان-صارو-کوچک خان
فرزندان کریم خان:رحیم خان-ترامپ خان-پادار
فرزندان رحیم خان:غلام-عبده-صیدحسن
فرزندان غلام:پورمند-فرود-عزت
فرزندان پادار:عزیزاله
فرزندان عزیزاله:ذبیح
فرزندان صارو:سالار-اسفندیار

فرزندان هیردالله:میرحسین-فرامرز-رحمت
فرزندان میرحسین:شیره
فرزندان شیره:خداداد
فرزندان خداداد:علی حسن-عبدال
فرزندان فرامرز:اله مراد
فرزندان اله مراد:گلمراد
فرزندان رحمت:فیض الله
فرزندان فیض الله:پرویز(پریسک)-صیدعباس-حاجی آهو که همسر حاج سیدنبی سهر بود
فرزندان پرویز:هرمز
فرزندان صیدعباس:هیردالله-عباسعلی(که عباسعلی در یک نزاع برادر خودش هیردالله رو به قتل رساند)

اطلاعات

فرزندان عبدالمحمد-شیرکه-جان میر-خان میر و گل محمد بودند.
فرزندان شیرکه:شیرآلی
فرزندان شیرآلی:فتح آلی-سهل آلی-شکرآلی-عین آلی
فرزندان فتح آلی:علا و خدارحم
فرزندان خدارحم علی محمدخان-بورعلی می باشند.
فرزندان علی محمدخان:احسان
فرزندان سهل آلی:اتابک
فرزندان اتابک:مردو-مرتضی-کیومرث-مصطفی
فرزندان شکرآلی:خزعل


فرزندان عبدالمحمد:درویش و آقامحمد بودند.
فرزندان آقا محمد:محمد و دوسکه
فرزندان محمد:شاه عباس-میرعباس
فرزندان شاه عباس:علی-مهدی
فرزندان مهدی:آتنا
فرزندان میرعباس:میرزا عباس-خشی-پیری-رحیم-رحمان و کریم
فرزندان میرزا عباس:میرزاحسن-طوس-میرزابزرگ-محراب
فرزندان خشی:علی جعفر
فرزندان علی جعفر:عظیم-ناصر-مرتضی(غیضی)
فرزندان دوسکه:عباس خان-محمدخان-سهراب
فرزندان عباس خان:قدرت-نصرت-آیت
فرزندان درویش:مختار
فرزندان مختار:خداساز-خداداد-خدادده
فرزندان خداساز:داوود

فرزندان جان میر:آق میر
فرزندان آق میر:رستم
فرزندان رستم:پاپی

اطلاعات


تقی فرزند عیدی از تیره افشار از بزرگ مردهای طایفه میرزاوند بود او آدمی سخت اهل یاغیگری و تفنگچی گری و در برخی مواقع غارتگری نیز بود...تقی زمینها و گله و رمه بسیاری و تعدادی قاطر برای حمل و نقل داشت چندین اشگفت بزرگ برای نگهداری چا ایان و گله و رمه داشت که یکی از این اشگفت ها به اسم اشگفت نرگس می باشد که در ناحیه میکوه است و اشگفت دیگرش به اسم اشگفت جن ها است روایت است که صداهای عجیب و غریبی از این اشگفت شنیده می شد و برخی می گفتند آنها جن و مردزما می باشند به همین دلیل به این اسم نام گرفت نقاط بید سراب و چَم سی متعلق به تقی بود تقی چهار برادر داشت به اسم های عینی-باقر-صیدی-مهدی که در بین این چهار برادر او باقر نیز آدم سخت و غارتگری بود و عینی نیز به کداخدا منش بودن شهرت داشت اما سخت ترین پسر عیدی که از همشون بیشتر توان و حرفشو برو داشت طبق نقل قول ها تقی بود. باقر برادر تقی در حمله که با قشون میرزاوند و درگیری با قشون بختیاری در حوالی ناحیه مسجدسلیمان داشتند کشته شد این طایفه مربوط به طایفه آیوسف و آعزیز بختیاری بود عده ای از میرزاوند با قشه ای حرکت کرده و قصد گرفتن غارت از طایفه آنها رو داشتند که درگیر می شوند و عده ای کشته می شود از هر دو طرف طرف طایفه بختیاری و میرزاوند.
در جنگ ایل بختیاری و حمله آنها به لرستان که برای قتال و دستگیری ی و پتول آمده بودند شجاعت بسیار از خود نشان داد که او خانواده رو در جای امنی در میکوه پناه داده و خودش در ریت کوه یاغی یاغی شده بود و در آن برف و بوران نزدیک بوده که بمیرد که دوشنبه(دوشم) کلورضا نیز در ریت کوه در رکاب او و با او بود و در برابر حمله بختیاری ها شجاعت بسیار از خودش نشان داده بود.

در یک ماجرا بعد این حادثه یکی از اقوام نزدیک تقی به اسم علیمراد پسر لرزان به طور غیرعمد توسط یکی از طایفه قلاوند به قتل رسید حادثه آن بدین صورت بود جانمیرزا قلاوند بزرگ تیره رهداروند قلاوند تفنگی می د و بر بالای کوه می ایستد که در کوه مقابل آنها نیز علیمراد و یه نفر دیگر ایستاده اند می خواهد تفنگش رو آزمایش کند از فاصله دور تیری می اندازد که به علیمراد اصابت می کند و علیمراد به قتل می رسد جانمیرزا از نزدیکان تیره تتر قلاوند بود و سران تتر اونو در پناه خود گرفته و ازش حمایت می کنند سه نفر تترها به اسم حاضربک تتر-قنبربک تتر و نقدی بک تتر سه نفر سران تیره تتر قلاوند بودند که پسرعمو بودند که از این بین قنبربک از تمامشان سخت تر و اهل غارتگری و تفنچگی گری بود...
با حمایت تیره تتر از قاتل علیمراد تقی که آدم مغرور و سختی است برای انتقام با قشه ای به سمت تیره تتر و دیگر قلاوندها می روند...آنها تفنگ و قطار و قداره و چاقو بسته و به راه می افتند...افرادی که در قشه تقی بودند برخیشان عبارتند از شیره میرزاوند-الله مراد میرزاوند فرزند فرامرز-رضابک میرزاوند و شماری دیگر بودند...آنها در کوه و صحرا حرکت می کنند بر اثر خستگی در کنار اشگفتی خوابشان می گیرد چندین نفر از چوپانان طایفه قلاوند که گله و رمه های طایفه قلاوند رو به صحرا و کوه آوردند از وجود آنها مطلع شده و به سران قلاوند خبر می دهند و قلاوندها با سردستگی قنبربک تتر آمده و در خواب آنها رو غافل گیر می کنند و قطار و تفنگ های و قداره های آنها رو می گیرند قشه تقی با قشه قلاوند درگیر شده که در این بین یک نفر از افراد حاضر در قشه تقی به اسم ابراهیم هیکی به قتل می رسد و بعد این همه پراکنده شده و می روند و طایفه قلاوند با گرفتن آلات و وسایل جنگی این ات رو سراییدند:

باو گِلیل سنگر بسته دِ کِلشیره
هفت تفنگ گِله کِرده وا دوربین شیره
اِ باو گِلیل اِ دیاری
قطارها کُر فرامرز هان وِ قِد براری

کلشیره اسم یک مکان در بخش الوار گرمسیری است.
شیره منظور شیره میرزاوند بود شیره از افراد نامی و شجاع طایفه میرزاوند بود روایت است وقتی شیره نعره و فریاد می زد نعره و فریادش تا فرسنگ ها می رفت.
کُر فرامرز منظور اله مراد فرزند فرامرز بود که بسیاری از قطارها و فشنگ ها رو به کمر او بسته بودند و در پی قشه تقی می رفت.
براری منظور یه نفر به اسم براری قلاوند بود. بعد این ماجرا یکی از بزرگان طایفه قلاوند که برخی میگن زکی خان قلاوند برادر عباس خان قلاوند بود با میانجیگری تفنگ ها و قطارهای آنها رو از تترها گرفته بر پشت اسبی بسته و برای تقی و قشه او می فرستد.
بعد این موضوع تقی به دلیل اینکه یکی دیگر از افراد قشه اش کشته شد حس انتقام از تترها در او بیشتر شده و راههای مواصلاتی رو قرق می کنند تا قنبربک تتر رو بکشد...در یک روز به تقی خبر می دهند که قنبربک تتر با قافله اش به سمت یک مکان در نزدیک تنگوان می رود تقی و شیره رهسپار شده بر بالای کوه ایستاده و با دوربین از دور دید می کند تفنگش رو که از بهترین تفنگ های آن موقع بود رو برداشته و از دور به سمت او شلیک می کند(برخی میگن تفنگ 10 تیر انگلیسی داشته و برخی میگن با تفنگ تک تیر موزر روسی به سمت او شلیک کرده) او را زده از کوه پایین آمده و به سمت او رفته و وقتی به بالای سر او می رسند متوجه می شوند که یک نفر دیگر به اسم آزاد هیکی فرزند کریم کشته شد آزاد شباهت وافری با قنبربک داشت و از نزدیکان آنها بودند.
البته برخی میگن جلوی قافله آنها رو گرفته و به اشتباه ظاهری اونو کشته البته روایت اول درست تر است بعد این ماجرا بعد مرگ تقی جواهر دختر عینی برادرزاده تقی رو به عنوان خون بها به پسر آزاد دادند که هاشم هیکی از بزرگان طایفه هیکی فرزند او است. طایفه قلاوند نیز به خاطر خون بهای و صلح علیمراد دختر جانمیرزا قلاوند رو به محمدعلی پسر فرج الله برادر علیمراد دادند.
و این ماجرا به دلیل کینه و دشمنی با طایفه قلاوند نمی باشد فقط یه ماجرا بود که در گذر تاریخ آن رو بیان
تقی در سال حدود 1290ه.ش بر اثر بیماری پهلو که در اثر سرمای شدید در هنگام ها جنگ ها به دلیل یاغیگری ها رخ داد در سن جوانی تقریبا حدود 37 سالگی درگذشت و در کنار قبر احمدبن موسی شاهزاده احمد در دشت لاله بخش الوار گرمسیری دفن شد از تقی تنها یک پسر به نام صیدجعفر که متولد سال 1285ه.ش بود به جای ماند.صیدجعفر در هنگام مرگ پدرش تقی 4 سال بیشتر سن نداشت.
تقی خودش در جوانی فوت کرد و برادرانش باقر و مهدی قبل از او در جوانی فوت د و چندی بعد برادرش عینی که سن بالایی داشت به دلیل از دست دادن برادرش تقی که تنها دیوار محکم آنها بود نیز دِق کرد و درگذشت.
تقی اهل شکار ن و پازن و آهو بود روزی از روزها یک پازن شکار شده رو از کوه می آورد برادرش مهدی گوشت کباب شده پازن که داغ است رو از روی آتش برداشته و به پدرش عیدی که در آن موقع پیرمردی بود و چشمانش نیز کور و ن نا شده بود می دهد و می خواهد کمی با او شوخی کند که عیدی دلش ته شده و میگوید خیر نبینید!!!!
عیدی از کدخدایان طایفه میرزاوند بود و به مهمانوازی شهرت داشت در زمان والی گری والی پشتکوه در ایلام ان والی ابوقداره همواره به خانه او می آمدند و می گفتند ما فقط مهمان کدخدا عیدی می شویم.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/12/post-23/
  • مطالب مشابه: تقی
  • کلمات کلیدی: قلاوند ,طایفه ,میرزاوند ,علیمراد ,بودند ,تفنگ ,طایفه قلاوند ,برخی میگن ,طایفه میرزاوند ,الوار گرمسیری ,بزرگان طایفه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
نصیرخان بختیاری معروف به جنگ بختیاری محل تولد چهار محال و بختیاریایلخان بختیاریحاکم استان های اصفهان-چهارمحال و بختیاری-یزد ایل بختیاری در مجلس شورای ملیاز ان ارشد محمدعلی شاه قاجار
تصویر اسعد بختیاری سوم محل تولد چهارمحال و بختیاری پست و تلگراف احمدشاه قاجاردو دوره جنگ رضاشاه پهلوی
مفخم بختیاری محل تولد چهارمحال و بختیاریحاکم استان های خوزستان-کردستان- کرمانشاهان

اطلاعات


تصویر عبدالحسین تیمور تاش معروف به معزز اسانی دست راست رضاشاه
تصویرسرتیپ حسینعلی رزم آرا

تصویر سپهبد احمدی از فرمانده های لایق دوران رضاشاه....او نقش بسزایی در تامین امنیت در ناحیه لرستان ایفا کرد و لَک هایی که خواهان ناامنی در مسیرهای لرستان و راهزنی و مخالف ایجاد ژاندرمری برای امنیت مردم بودن رو دستگیر و کرد...مردم طایفه بزرگ میرزاوند با ورود ان رضاشاه به لرستان مانند یک وطن پرست وطن دوست تحت امر رضاشاه پهلوی قرار گرفتند و رضاشاه تمهیدات برای آنها در نظر گرفت و از قدرت جنگ آوری آنها کم نکرد طایفه قلاوند که ریاستشان به عهده عباس خان بزرگی قلاوند بود عباس خان مورد عنایت رضاشاه پهلوی قرار گرفت و در دوران رضاشاه قدرت آنها چندین برابر شد.
اون ی که پلنگ رو میدونه و میگه تفنگ جا گلولت پلنگه خودش ه و جای گلوله باید تو خودش و جد و آباد ش فرو بره پلنگ نماد نقشه ایرانه که به شکل گربه است من وقتی شیرها-ببرها و پلنگ ها رو نبینم غصه میخورم...و اون ای که این ترانه رو در م آباد خوند یک کثیف خور نجس بیشتر نبود که با بدبختی و بیچارگی از این دنیا رفت و نه در این دنیا خوشبخت بود و کیف برد و نه در آ ت چون حتی یک رکعت هم نمی خوند و مجرد و بدون زن و بچه مرد و تقاص پلنگ ها از او گرفته شد. من تو نسبیت اینها تحقیق هیچ کدومشون نسبیتشون به آریایی ها و ایرانیان اصیل نمی رسه و نسبیت غیرایرانی و عرب دارن و اجدادشون راهزن و و جنایتکار بودند اون باید صفت رو به آبا و اجداد خودشون میداد چون اون صفت بیشتر شایسته اونهاست نه به پلنگ که زیبایی خلقته مرگ بر دشمنان پلنگ-شیر-ببر
کم بوه دیره میهام تا نفسِ آ بجنگم سی تقاص برارونم مِه چی زخمی پلنگم
سر بَنه و او بنار چی شیر زرده.....چی پلنگ کمین بکو دِ بونه بَرده....سی دشمن دست وِ تفنگه کُر لُر چی پلنگ آماده جنگه کُر لُر

اطلاعات


تصویر پدرم عبدالحسین متولد 1321ه.ش جانباز 15 درصد و حضور داوطلبانه در جبهه به مدت 36 ماه در فاو عراق...پدرم از دانش تاریخی بسیاری راجع به تاریخ اقوام میرزاوند و غیره در دوران گذشته برخوردار است که از افراد مطلع و آگاه از تاریخ گذشته که الان در قید حیات نیستند به او رسیده و او در بسیاری از این مطالب منو یاری کرد تمام اشعار و ات لری که در گذشته درباره طایفه میرزاوند و غیره و جنگ ها گفته شده حفظشن گاهی که میخونه من میگم چطور تمام اینها رو تونستی حفظ کنی؟ خودم موقع که عده ای از ریش سفیدان دور هم می شینند کنار آنها می شینم و صحبت می کنم و از بحث های آنها که در مورد گذشته گفته می شود فیض می برم...پدرم از هوش بالایی برخورداره چون اینو سنجیدم هر چند در حد دو کلاس نهضت بیشتر سواد نداره اما به راحتی کتاب ها رو میتونه مطالعه کنه اگه اون موقع میتونست درس بخونه الان خیلی پیشرفت علمی داشته بود.در سن 15 سالگی پدرش صیدجعفر فوت کرد و خودش س رستی خواهران و برادرش رو به عهده گرفت و برا این نتونست درس بخونه البته در آن دوران در ناحیه لرستان تا دزفول انگشت شمار اهل درس خوندن بودنداز دیگر بزرگان و ریش سفیدان طایفه میرزاوند و دیگر طوایف از جمله حاصی(رسول) میرزاوند و غیره که در رساندن تاریخ گذشته و روایت های گذشته اینجانب رو مساعدت د تشکر دارم
کارت عضویت پدرم در نیروی پایداری چریکی دوران محمدرضاشاه پهلوی....پدرم در سال های 52 و 53 به خاطر حمل اسلحه و سلاح و اغت یک سال در زندان م آباد و یک سال در زندان کرمانشاه بود البته ت در اون موقع قصد داشت رسول(حاصی) میرزاوند پسر عموی پدرم که به یک نوع اونم اسلحه داشته بود رو بگیره اما پدرم گفت تفنگ ها متعلق به خودم است در اون اویل رژیم محمدرضاشاه به خاطر برخی اغت ات سخت گیری های بسیاری روی حمل اسلحه و نگهداری آن داشت و یک نفر راپورت به ت داده بود که اسلحه دارند چون در واقع پدرم عامل اغت بود و اکیپ سازمان امنیت به فرماندهی سرهنگ ناحیه لرستان به اونجا ریختند و پدرمو دستگیر د البته پدرم با رژیم شاه مخالف نبود و دلیل دستگیرش هم مخالفت با رژیم شاه نبود که دستگیر شد فقط دلیلش نگهداری اسلحه بود پدرم اون موقع سال 1351 ه.ش 30 سال سن داشت در یک سال که در زندان م آباد بود 6 ماه از دورانش رو در زندان بروجرود بود در همون زندان چند نفر از بزرگان بیرانوندها هم تو همون زندان بودند و هم سلول پدرم بودند یکیشون مرتضی اعظمی بیرانوند و پسرش فرهاد اعظمی بیرانوند بودند....بعد از زندان به عضویت این نیرو در آمد در 5 ماه فقط دوره چریکی به اونها می آموختند پدرم گفت اینقدر دوره های چریکی و نظامیشون سخت بوده که بعضی ها پا به فرار می گذاشتند از ناتوانی و شدت دوره های سخت آموزش چریکی از نیرو فرار کرده و خارج می شدند.. ت محمدرضاشاه میخواست پس از این آموزش ها پدرم و عده ای دیگر رو بفرسته به کردستان برای مقابله با کُردهای کومونیست کردستان حزب بارزانی ها که ادعای استقلال و ج طلبی می د و میخواستند این ایران عزیز(که به شکل یک گربه پلنگ-شیر و ببراست) را تجزیه کنند و خودشونو جدا کنند
کارت سابقه جبهه داوطلبانه پدرم در فاو عراق به مدت 36 ماه و 19 روز در اینجا تاریخ تولد پدرم اشتباه درج شده و در واقع او متولد 1321ه.ش است.
تصویر پدرم در فاو عراق در کنار ماشین آماده برای رفتن به خط مقدم و ورود به خاک عراق
تصویر پدرم در فاو عراق در سنگر دفاعی


اطلاعات
















بُنه کریم خان میرزاوند
بُنه جهانشاه میرزاوند
قلعه و ده شاه مهدی میرزاوند

بُنه میرزا شیرمرد
بُنه ذوالفقار شیرمرد


ده سپهدار میر
بُنه میرباقری
بُنه عباس خان بزرگی قلاوند

بُنه حاضربک تتر

قلعه و بُنه خانجان پاپی خان و رییس طوایف پاپی

این قلعه و بُنه متعلق به بُنه اجدادی عباس پاپی زاده بالنگان حال حاضر دزفول است

این قلعه و بُنه متعلق به بُنه اجدادی عباس پاپی زاده بالنگان حال حاضر دزفول است



















این کتاب یک کتاب جامع و درست است و بسیاری از تحلیل گران اون رو یک کتاب درست می دانند که از تاریخ سال 1330ه.ش به جای مانده هر چند در این کتاب نواقص محدودی وجود دارد اما از ارزش آن نکاسته چون زیر نظر ستاد کل و وزارت کشور محمدرضاشاه پهلوی گردآوری شده و شخص حسینعلی رزم آرا نخست ایشان به رشته تحریر در آمده است...در این کتاب برخلاف کتاب هایی که امروز توسط یک عده دزفولی و سید قل دزفولی و عده ای متعصب در م آباد دشمن طایفه بزرگ میرزاوند هستن نوشته می شود و سواد درست و حس تحقیق و نگارش و نوشتن ندارند و رابطه و میانه خوبی با طایفه بزرگ میرزاوند ندارند و نمی خواهند اسمی از طایفه بزرگ میرزاوند گفته شود به دلیل کینه ها از گذشته و طایفه گرایی ها و عقده ها هیچ گونه عقده و کینه و حسادت و تعصب در نگارش مطالب دیده نمی شود و جانب امانت رو تا حد بسیاری رعایت کرده...امروز در وزارت فرهنگ هر که از راه می رسه یه کتاب بدون هیچ سندیت و مدرک تاریخی نوشته و با پارتی که داره اونو نشر میدن واقعا خیلی مس ه شده که من میرم از ریش سفیدان و بزرگان و انی که از تاریخ گذشته بهشون رسیده می پرسم 80 درصد مطالبشونو نقض می کنند و آنها رو دروغ و اراجیف میدونن.
من دارم به نژادهای رومی دزفولی و سید قل دزفولی دشمن من و ملت بزرگ میرزاوند اخطار میکنم اگه پاشونو بخوان بزارن رو دُم من طوری پاشونو قطع می کنم که تو تاریخ ایران ی اینکار رو با ی نکرده باشه اینو بهشون قول میدم.
در این کتاب می بینیم که بخش الوار گرمسیری یک بار جزءشهرستان م آباد محسوب شده و یک بار جزء مشک دهستان میرزاوند بُنه های میرزاوند یک بار جزء م آباد نوشته شده یک بار جزء مشک و از این بر میاد که همون موقع سال 1330ه.ش قرار به تفکیک بخش الوارگرمسیر و الحاق اون به شهر مشک بوده و در واقع جزء مشک محسوب میشده....چون بخش الوارگرمسیری حدودش به مشک نزدیکتر است. شاید دلیل اینکه به طور کامل جزء مشک نوشته نشده علتش این بوده که مشک هنوز به شهرستان مبدل نشده بود و اگر به شهرستان مبدل میشد بطور کامل جزء مشک نوشته میشد البته خود دزفول هم تا سال 1325ه.ش یکی از بخش های شهرستان اهواز محسوب می شد که در سال 1328 به شهرستان بدل شد و بخش هایی به اون ملحق شد و به شهرستان تبدیل گردید.در این کتاب بُنه به معنای اقتدار و استقلال یک طایفه بوده یعنی طایفه در یکجا و خود مختار بودند اما طوایفی که بُنه نداشتند بطور پراکنده و در میان طوایف دیگر زندگی د در این کتاب در لرستان فقط طایفه میرزاوند بیشترین بُنه ها رو داشتند که نشان دهنده ی استقلال این طایفه بزرگ می باشد اما بسیاری دیگر مثل این لَک های دلفان که در اطراف م آباد زندگی می کنند هیچ بنه ای نداشتند در استان های دیگر در شهر دزفول و ایذه فقط بختیاری ها بُنه داشتند یکی از کم بودهای این کتاب این است که بُنه های بخش سردشت بختیاری که در گذشته زمان قاجار قبل تقسیمات جغرافیایی رضاشاه جزء چهارمحال و بختیاری محسوب میشد آورده نشده مثل بُنه ملا عوض بختیاری و بُنه جومراد بختیاری شهیون که از شهی یا شهنی گرفته شده نام رود سزار دز بود و طوایف که در سردشت سکنا بودند اکثرا شهنی یا همان شهی بودند کدخدای بختیاری های شهنی سردشت ملاعوض بختیاری بود میگن یه نفر به اسم عبدال پورهنگ هم آدم مهمی بود اما طبق گفته ها تا ملاعوض زنده بود کدخدای آنها ملاعوض بود و بعد پسرش موسی در قسمت لیوس سد دز جومراد بختیاری کدخدای بختیاری های لیوس سد دز بود و بعد پسرش کیمراد
حدود بخش مشک از الوارگرمسیر تا پل قدیم دزفول بود...
و یکی دیگر اینکه در این کتاب برخی بنه ها طایفه میرزاوند و برخی آبادی های میرزاوند نوشته نشده مثل بُنه پدربزرگم تقی

اطلاعات

صیفور فرزند برزو از تیره افشار بزرگ طایفه میرزاوند بود، بعد از مرگ کریم خان قرار شد که ریاست فرزندان فرخی میرزاوند به او س شود، اما به دلیل فوت ناگهانیش این کار انجام نشد.
در آن دوران که ریاست عباس خان بزرگی قلاوند در طایفه قلاوند بود عباس خان غارت-باج از طوایف مختلف و تیره های قلاوند می گرفت بر روی پل قدیم دزفول از دزفولی ها مالیات و عوارض اخذ می کرد تنها حریف طایفه میرزاوند نمی شد عباس خان از ژاندارم های دوران رضاشاه بود برای این از حمایت ت رضاشاه پهلوی برخوردار بود. عباس خان حتی با شیخ خزعل بزرگ اعراب جنوب هم رابطه داشت روایت است در یک دیدار شیخ خزعل روی پیشانی عباس خان رو به نشانه احترام بوسید.
قلا پسر تقی گله و رمه بسیاری داشته و جایی داشت که کندو عسل نگهداری می کرد.
روزی عباس خان یک نفر رو به خانه قلا می فرستد و از او می خواهد که کوزه ای عسل برای او بفرستد که اما قلا امتناع می ورزد.
بعد از این موضوع عباس خان قشه رو به منزل قلا فرستاده و گله و رمه از او را به غارت می گیرند...شیره میرزاوند قصد داشته بود که جلوی قشه عباس خان رو بگیرد اما منصرف شده بود.
صیفور مطلع شده و او و قلا به خانه عباس خان قلاوند رفته تا اموال گرفته شده را از او پس بگیرند اما عباس خان از این کار خودداری می کند و گله و رمه را به قلا پس نمی دهد و میان او و صیفور بحث و جدل می شود.
عباس خان با ح تمس گفت کیخا قلا گله را بٌرد.
در این حال صیفور خشمگین و عصبانی شده و فریاد می زند که کیخا قلا دست خالی نمی رود.
سپس صیفور به کمک قشه ای که در راس آن صیدجعفر فرزند تقی بود که آن دوران نوجوان تنومند بود به محل زندگی عباس خان حمله کرده و گله و رمه ای از گله ها و رمه های او را در عوض به باج می گیرند روایت است صیدجعفر دست و پای یکی از چوپانان عباس خان رو می بندد و او را رها می کند،افراد و تفنگچی های عباس خان به طرف آنها حمله ور شده اما نتوانستند باج و گله و رمه را از آنها بگیرند.
البته این ماجرا به معنی دشمنی نیست فقط ماجرایی بود که در گذر تاریخ نوشته شد و طایفه میرزاوند و بزرگی قلاوند برادرند.
در یکی از باجگیری ها که در اوایل دوران رضاشاه پهلوی انجام شد در حدود سال 1311ه.ش نزدیک به 3000 راس گله و رمه و اشیا به وسیله قشه صیفور و طایفه میرزاوند که ی قشه بدست صیفور بود به غنیمت گرفته شد،در این باجگیری که در محل کنونی آزاد واحد دزفول و محل پایگاه کنونی چهارم شکاری که الان دزفولی ها غصبش د انجام شد صیفور به کمک قشه به آنجا هجوم برده و غارت بسیاری گرفت (آن مکان ها در سیطره صیفور و قشه بود) ....در آن دوران تا پل قدیم دزفول دزفولی س ت نداشت و دزفولی ها از ترس لُرها جرات س ت در آن مناطق رو نداشتند و تنها عده ای از قشرهای دیگر تا پل قدیم دزفول در چادر زندگی می د...
در آن دوران دشت لور تا پل قدیم دزفول به طور کامل در سیطره باجگیری طایفه میرزاوند و بزرگی قلاوند بود.
افراد که در قشه صیفور بودن عبارتند از
پدربزرگم صیدجعفر -علا-والی-خدارحم-میرسهراب میر(که از غارتگران و یاغی گرها بود که بعدها بدست ان رضاشاه پهلوی شد) و عده ای دیگر بودند.
صیفور در سال 1317ه.ش درگذشت داستان مرگ او بدین صورت بود صیفور هر از چند گاهی به دزفول می رفت در یک مورد در دزفول ناگهان اسبش فضولات و نجاست خودش رو در مکانی در دزفول می ریزد یک نفر که مشغول تمیز خیابان بود با چوب جارو به پشت اسب صیفور می زند و اسب از درد ناله می کند در این هنگام صیفور عصبانی شده و سیلی محکمی بیخ صورت او می خواباند و چوب جارو رو از او گرفته و شروع به ضرب و شتم او می کند در یک آن که صیفور او را رها کرده شخص مزبور در یک فرصت با چوب جارو بر روی بینی صیفور می زند...صیفور به خاطر آن ضربه دو سه روز زنده بود و بعد دو سه روز درگذشت و در دزفول دفن شد برادران صیفور خواسته بودند که فرد مزبور رو به قتل برسانند اما صیفور مانع اینکار شده بود و گفته بود رهایش کنید ارزشش رو ندارد.
روایت است در دوران رضاشاه پهلوی عباس خان بزرگی قلاوند بساط باج گیری رو بر روی پل قدیم دزفول پهن می کنند در واقع از دزفولی هایی که قصد عبور از پل دزفول به سمت اینور پل رو داشتند مبالغی رو دریافت می د مالیات و عوارض زمین ها رو از آنها دریافت می د زیرا رضاشاه پهلوی آنجا آن زمین ها تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده عباس خان بزرگی قرار داد....در آن موقع تا پل قدیم دزفول در سیطره طایفه بزرگی قلاوند و میرزاوند بود روزی عده ای از دزفولی ها که شجاع ترین مردم دزفول در آن دوران بودند و از باجگیری عباس خان از آنها به تنگ آمده بودند تصمیم گرفتند تا برای گرفتن باج ها به سمت بخش الوار گرمسیری بروند در آن دوران از بخش الوار تا پل دزفول تقریبا بیابان و برهوت بود محل زندگی عباس خان در سرخکان بخش الوار بود اما در نقاط دیگر مثل تنگوان و غیره نیز سکنا می گزید....ناگهان در بین مسیر شب دزفولی ها رو فرا می گیرد و می خواهند بخوابند مدام در این فکرن و میگن عباس خان با قشونش نیاید و سر ماها رو ببرد از ترس یکی پس از دیگری پشت یکدیگر مخفی می شوند تا اینکه بعد مدتی متوجه می شوند که به خود دزفول برگشتند....این روایت به صورت جک در بین طوایف تعریف می شود. البته تنها تیره طایفه قلاوند که در آن دوران قدرت داشتند و بر قلاوند ریاست می د تیره بزرگی بود و تنها تیره بزرگی بودند که بر لور و نقاط پل قدیم دزفول سیطره داشت تیره تتر نیز آدم های سختی داشتند.
با روی کار آمدن حکومت پهلوی رضاشاه قرار شد که از پل زال تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده و حوزه استحفاظی طایفه میرزاوند و قلاوند قرار دهند و آنها رو برای آنها ثبت کنند.
به غیر طایفه بزرگی قلاوند و طایفه میرزاوند آموسی قطب نیز در لور س ت داشت محدود او فقط قسمتی از دشت لور بود در کنار جایگاه کنونی cng قلعه لور زندگی می د و اون زمین ها و قسمت های دیگری در لور و زمین های کشاورزی آموسی قطب با سیاست دست انداخته بود روشون که بعد انقلاب اون زمین ها از او گرفته شد و به رعیت هایش داده شد حتی زمین های تا پل قدیم دزفول که عباس خان بزرگی قلاوند مالیات آنها رو دریافت می کرد انقلاب آنها رو مصادره کرد طایفه بزرگی قلاوند و آموسی قطب بر روی ناحیه ای به نام کزرمه در تنگوان نیز اختلاف داشتند که آن محل متعلق به بزرگ قلاوند بود و قطب می خواست اونجا رو برا خودش به زور بگیره آموسی قطب بر روی این موضوع توسط محمدعلی بزرگی قلاوند برادر عباس خان بزرگی قلاوند به قتل رسید. در واقع محمدعلی بزرگی با قتل آموسی قطب بسیاری در لور رو که تحت سیطره اش بودن رو نجات داد و بعد قتل آموسی قطب بسیاری از زمین ها و املاک او واگذار شد روایت است برخی ها در لور که تحت سیطره آموسی قطب بودند وقتی اونها رو برای کاری فرا می خواند بدنشان به لرزه می افتاد یکی از اونها خانواده حاج احمد رشید(رشنو) بود که از ملازمان و نوکران خانه قطب بود و بعد بسیاری از زمین های قطب نصیبش شد....اما از این زمین ها تنها چیزی به صیفور و فرزندان صیدجعفر(عبدالحسین) و حتی خود بزرگی قلاوند نرسید که این محل ها محل تاخت و تاز و حکمرانی آنها بود. زمانیکه بسیاری حتی جرات قدرت نمایی در این مناطق رو نداشتند.الان فرزندان آموسی بدشون از میرزاوندها حوز فرخی فرزندان صیفور و تقی میاد و حوز بزرگ قلاوند میاد من زمین های روبروی کنار جایگاه cng رو میخواستم سر نبش بهم ندادشون دادش به رعیت هاش چون قاطرهاشو میخاروندن زمین خور عقده ای کثیف در حالیکه قطب دور چغد صیفور و صیدجعفر و پدرش تقی هم نبود و این محل ها محل تاخت و تاز آنها بود...اگه قطب اینطور میخواست حق میرزاوندها رو بخوره میرزاوندها تیکه تیکش می قلاوندها مرد نبودن فقط مردشون بزرگی بود و بعد اینقدر نالایق بودن که اجازه دادن بزرگی رو 10 سال زندون کنن...اگه میرزاوندها بودند نسل قطب رو در میاوردن حکومت جرات داشت باهاشون دربیافته
حتی در دوران بعد جنگ ایران و عراق سال 71 به خاطر اینکه پدرم عبدالحسین رزمنده جنگ در فاو عراق بود 15 تار زمین به پدرم در پشمی نزار مشک که متعلق به طایفه بزرگ میرزاوند است دادند بصورت گروبندی به او دو نفر دیگه دادند جمعا 40 تار و پاسداران شهرستان مشک گفت باید مقداری پول بدید تا ثبت رسمیشون کنیم اما پدرم چون اون موقع دستش تنگ بود ولشون کرد و ت و شرکاش برا خودشون بردند اون زمین در اصل و قانونا هنوز متعلق به پدرم عبدالحسین است زمانیکه اینها داشتن کاری می پدرم 36 ماه در فاو عراق برای این کشور و آب و خاکش جنگید یه قورم ساق به فامیل شهاوند شریکش بود یه نفر دیگه هم به اسم چراغ که برا خودشون بردن و حق پدرمو خوردن و ت هم نصفشونو برد

داستان صیفور و حسین کُرد چوپانش
روزی صیفور به صالح آباد می رود در اوایل ساخت راه آهن سراسری توسط رضاشاه در حال انجام بود در طول خط راه آهن ناگهان چشم صیفور به یک نفر هیکلی و ورزیده در آنجا می افتد که در طول خط راه آهن مشغول کار بود او شخصی به نام حسین کُرد بود...صیفور به پیش او رفته و به او پیشنهاد چوپانی گله هایش رو می دهد و در عوض نیز به او جای خواب-غذا و لباس نیز می دهد...حسین کُرد که از کار در طول خط راه آهن سراسری خسته شده بود دل از آنجا کنده و با صیفور به بخش الوار گرمسیری می رود تا چوپان گله هایش شود....خلاصه حسین کُرد تا مدتی چوپانی صیفور رو می کند روزی از روزها صیفور برای دیدن گله سر زده می آید و حسین کُرد رو می بیند که در خواب عمیقی فرو رفته و گله بی صاحب است...صیفور با چوبی که در دست دارد شروع به ضرب و شتم حسین کُرد می کند حسین کُرد از خواب پریده و پریشان می شود ناگهان از صیفور فاصله گرفته و به سمت او سنگ پرتاب می کند که یکی از سنگ ها به شانه صیفور می خورد صیفور که مغرور است عصبانی شده به سمت خانه رفته تا تفنگ رو بردارد و حسین کُرد رو بکشد...اما همسر او آغاسلطان بیرانوند مانع این کار شده بود و صیفور به زنش میگه که بره به او بگه که سریع آنجا رو ترک کند و بعد این ماجرا حسین کُرد برای همیشه از پیش صیفور و خانواده اش رفت و به میان طوایف پاپی در دشت لاله نقل مکان کرد.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/05/post-19/صیفور
  • مطالب مشابه: صیفور
  • کلمات کلیدی: صیفور ,عباس ,قلاوند ,دزفول ,بزرگی ,طایفه ,بزرگی قلاوند ,حسین کُرد ,قدیم دزفول ,طایفه میرزاوند ,رضاشاه پهلوی ,طایفه بزرگی قلاوند ,دوران رضاشاه په
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

تقی فرزند عیدی از تیره افشار از بزرگ مردهای طایفه میرزاوند بود او آدمی سخت اهل یاغیگری و تفنگچی گری و در برخی مواقع غارتگری نیز بود...تقی زمینها و گله و رمه بسیاری و تعدادی قاطر برای حمل و نقل داشت چندین اشگفت بزرگ برای نگهداری چا ایان و گله و رمه داشت که یکی از این اشگفت ها به اسم اشگفت نرگس می باشد که در ناحیه میکوه است و اشگفت دیگرش به اسم اشگفت جن ها است نقاط بید سراب و چَم سی متعلق به تقی بود روایت است که صداهای عجیب و غریبی از این اشگفت شنیده می شد و برخی می گفتند آنها جن و مردزما می باشند به همین دلیل به این اسم نام گرفت تقی چهار برادر داشت به اسم های عینی-باقر-صیدی-مهدی که در بین این چهار برادر او باقر نیز آدم سخت و غارتگری بود و عینی نیز به کداخدا منش بودن شهرت داشت اما سخت ترین پسر عیدی که از همشون بیشتر توان و حرفشو برو داشت طبق نقل قول ها تقی بود. باقر برادر تقی در حمله که با قشون میرزاوند و درگیری با قشون بختیاری در حوالی ناحیه مسجدسلیمان داشتند کشته شد این طایفه مربوط به طایفه آیوسف و آعزیز بختیاری بود عده ای از میرزاوند با قشه ای حرکت کرده و قصد گرفتن غارت از طایفه آنها رو داشتند که درگیر می شوند و عده ای کشته می شود از هر دو طرف طرف طایفه بختیاری و میرزاوند.
در جنگ ایل بختیاری و حمله آنها به لرستان که برای قتال و دستگیری ی و پتول آمده بودند شجاعت بسیار از خود نشان داد که او خانواده رو در جای امنی در میکوه پناه داده و خودش در ریت کوه یاغی یاغی شده بود و در آن برف و بوران نزدیک بوده که بمیرد که دوشنبه(دوشم) کلورضا نیز در ریت کوه در رکاب او و با او بود و در برابر حمله بختیاری ها شجاعت بسیار از خودش نشان داده بود.

در یک ماجرا بعد این حادثه یکی از اقوام نزدیک تقی به اسم علیمراد پسر لرزان به طور غیرعمد توسط یکی از طایفه قلاوند به قتل رسید حادثه آن بدین صورت بود جانمیرزا قلاوند بزرگ تیره رهداروند قلاوند تفنگی می د و بر بالای کوه می ایستد که در کوه مقابل آنها نیز علیمراد و یه نفر دیگر ایستاده اند می خواهد تفنگش رو آزمایش کند از فاصله دور تیری می اندازد که به علیمراد اصابت می کند و علیمراد به قتل می رسد جانمیرزا از نزدیکان تیره تتر قلاوند بود و سران تتر اونو در پناه خود گرفته و ازش حمایت می کنند سه نفر تترها به اسم حاضربک تتر-قنبربک تتر و نقدی بک تتر سه نفر سران تیره تتر قلاوند بودند که پسرعمو بودند که از این بین قنبربک از تمامشان سخت تر و اهل غارتگری و تفنچگی گری بود...
با حمایت تیره تتر از قاتل علیمراد تقی که آدم مغرور و سختی است برای انتقام با قشه ای به سمت تیره تتر و دیگر قلاوندها می روند...آنها تفنگ و قطار و قداره و چاقو بسته و به راه می افتند...افرادی که در قشه تقی بودند برخیشان عبارتند از شیره میرزاوند-الله مراد میرزاوند فرزند فرامرز-رضابک میرزاوند و شماری دیگر بودند...آنها در کوه و صحرا حرکت می کنند بر اثر خستگی در کنار اشگفتی خوابشان می گیرد چندین نفر از چوپانان طایفه قلاوند که گله و رمه های طایفه قلاوند رو به صحرا و کوه آوردند از وجود آنها مطلع شده و به سران قلاوند خبر می دهند و قلاوندها با سردستگی قنبربک تتر آمده و در خواب آنها رو غافل گیر می کنند و قطار و تفنگ های و قداره های آنها رو می گیرند قشه تقی با قشه قلاوند درگیر شده که در این بین یک نفر از افراد حاضر در قشه تقی به اسم ابراهیم هیکی کشته می شود و بعد این همه پراکنده شده و می روند و طایفه قلاوند با گرفتن آلات و وسایل جنگی این ات رو سراییدند:

باو گِلیل سنگر بسته دِ کِلشیره
هفت تفنگ گِله کِرده وا دوربین شیره
اِ باو گِلیل اِ دیاری
قطارها کُر فرامرز هان وِ قِد براری

کلشیره اسم یک مکان در بخش الوار گرمسیری است.
شیره منظور شیره میرزاوند بود شیره از افراد نامی و شجاع طایفه میرزاوند بود روایت است وقتی شیره نعره و فریاد می زد نعره و فریادش تا فرسنگ ها می رفت.
کُر فرامرز منظور اله مراد فرزند فرامرز بود که بسیاری از قطارها و فشنگ ها رو به کمر او بسته بودند و در پی قشه تقی می رفت.
براری منظور یه نفر به اسم براری قلاوند بود. بعد این ماجرا یکی از بزرگان طایفه قلاوند که برخی میگن زکی خان قلاوند برادر عباس خان قلاوند بود با میانجیگری تفنگ ها و قطارهای آنها رو از تترها گرفته بر پشت اسبی بسته و برای تقی و قشه او می فرستد.
بعد این موضوع تقی به دلیل اینکه یکی دیگر از افراد قشه اش کشته شد حس انتقام از تترها در او بیشتر شده و راههای مواصلاتی رو قرق می کنند تا قنبربک تتر رو بکشد...در یک روز به تقی خبر می دهند که قنبربک تتر با قافله اش به سمت یک مکان در نزدیک تنگوان می رود تقی و شیره رهسپار شده بر بالای کوه ایستاده و با دوربین از دور دید می کند تفنگش رو که از بهترین تفنگ های آن موقع بود رو برداشته و از دور به سمت او شلیک می کند(برخی میگن تفنگ 10 تیر انگلیسی داشته و برخی میگن با تفنگ تک تیر موزر روسی به سمت او شلیک کرده) او را زده از کوه پایین آمده و به سمت او رفته و وقتی به بالای سر او می رسند متوجه می شوند که یک نفر دیگر به اسم آزاد هیکی فرزند کریم کشته شد آزاد شباهت وافری با قنبربک داشت و از نزدیکان آنها بودند.
البته برخی میگن جلوی قافله آنها رو گرفته و به اشتباه ظاهری اونو کشته البته روایت اول درست تر است بعد این ماجرا بعد مرگ تقی جواهر دختر عینی برادرزاده تقی رو به عنوان خون بها به پسر آزاد دادند که هاشم هیکی از بزرگان طایفه هیکی فرزند او است. طایفه قلاوند نیز به خاطر خون بهای و صلح علیمراد دختر جانمیرزا قلاوند رو به محمدعلی پسر فرج الله برادر علیمراد دادند.
و این ماجرا به دلیل کینه و دشمنی با طایفه قلاوند نمی باشد فقط یه ماجرا بود که در گذر تاریخ آن رو بیان
تقی در سال حدود 1290ه.ش بر اثر بیماری پهلو که در اثر سرمای شدید در هنگام ها جنگ ها به دلیل یاغیگری ها رخ داد در سن جوانی تقریبا حدود 37 سالگی درگذشت و در کنار قبر احمدبن موسی شاهزاده احمد در دشت لاله بخش الوار گرمسیری دفن شد از تقی تنها یک پسر به نام صیدجعفر که متولد سال 1285ه.ش بود به جای ماند.صیدجعفر در هنگام مرگ پدرش تقی 4 سال بیشتر سن نداشت.
تقی خودش در جوانی فوت کرد و برادرانش باقر و مهدی قبل از او در جوانی فوت د و چندی بعد برادرش عینی که سن بالایی داشت به دلیل از دست دادن برادرش تقی که تنها دیوار محکم آنها بود نیز دِق کرد و درگذشت.
تقی اهل شکار ن و پازن و آهو بود روزی از روزها یک پازن شکار شده رو از کوه می آورد برادرش مهدی گوشت کباب شده پازن که داغ است رو از روی آتش برداشته و به پدرش عیدی که در آن موقع پیرمردی بود و چشمانش نیز کور و ن نا شده بود می دهد و می خواهد کمی با او شوخی کند که عیدی دلش ته شده و میگوید خیر نبینید!!!!
عیدی از کدخدایان طایفه میرزاوند بود و به مهمانوازی شهرت داشت در زمان والی گری والی پشتکوه در ایلام ان والی ابوقداره همواره به خانه او می آمدند و می گفتند ما فقط مهمان کدخدا عیدی می شویم.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/12/post-23/
  • مطالب مشابه: تقی
  • کلمات کلیدی: قلاوند ,طایفه ,میرزاوند ,علیمراد ,بودند ,تفنگ ,طایفه قلاوند ,برخی میگن ,طایفه میرزاوند ,الوار گرمسیری ,بزرگان طایفه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

تصویر عبدالحسین تیمور تاش معروف به معزز اسانی دست راست رضاشاه
تصویرسرتیپ حسینعلی رزم آرا

تصویر سپهبد احمدی از فرمانده های لایق دوران رضاشاه....او نقش بسزایی در تامین امنیت در ناحیه لرستان ایفا کرد و انی که خواهان ناامنی در مسیرهای لرستان و راهزنی و مخالف ایجاد ژاندرمری برای امنیت مردم بودن رو دستگیر و کرد...مردم طایفه بزرگ میرزاوند با ورود ان رضاشاه به لرستان مانند یک وطن پرست وطن دوست تحت امر رضاشاه پهلوی قرار گرفتند و رضاشاه تمهیدات برای آنها در نظر گرفت و از قدرت جنگ آوری آنها کم نکرد طایفه قلاوند که ریاستشان به عهده عباس خان بزرگی قلاوند بود عباس خان مورد عنایت رضاشاه پهلوی قرار گرفت و در دوران رضاشاه قدرت آنها چندین برابر شد.
آقایون که می گید پلنگ یعنی ....تفنگ جا گلولت پلنگه و پلنگ رو به تشبیه می کنید شماها های تاریخ لرستان بودید من کاملا تاریخ لرستان رو از جیک و پوکش میدونم پلنگ رضاشاه بود که ها رو کرد یک مشت راهزن بودن تو لرستان که امنیت رو از جاده های لرستان گرفته بودن و مردم لرستان رو غارت می می خواستن به کارهای خودشون ادامه بدن پلنگ ایرانه که شکل یک گربه است پلنگ یعنی زیبایی طبیعت یعنی عشق من عشق من پلنگ و شیر و ببره اینها و اون ای که این ترانه رو خوند اینها ایرانی نیستند و هویت ایرانی بودن ندارند و نسبیتشون به ایرانی اصیل نمی رسد چون می شناسمشون.



اطلاعات

























































در این کتاب می بینیم که بخش الوار گرمسیری یک بار جزءشهرستان م آباد محسوب شده و یک بار جزء مشک دهستان میرزاوند بُنه های میرزاوند یک بار جزء م آباد نوشته شده یک بار جزء مشک و از این بر میاد که همون موقع سال 1330ه.ش قرار به تفکیک بخش الوارگرمسیر و الحاق اون به شهر مشک بوده و در واقع جزء مشک محسوب میشده....چون بخش الوارگرمسیری حدودش به مشک نزدیکتر است. شاید دلیل اینکه به طور کامل جزء مشک نوشته نشده علتش این بوده که مشک هنوز به شهرستان مبدل نشده بود و اگر به شهرستان مبدل میشد بطور کامل جزء مشک نوشته میشد البته خود دزفول هم تا سال 1325ه.ش یکی از بخش های شهرستان اهواز محسوب می شد که در سال 1328 به شهرستان بدل شد و بخش هایی به اون ملحق شد و به شهرستان تبدیل گردید.
حدود بخش مشک از الوارگرمسیر تا پل قدیم دزفول بود...
و یکی دیگر اینکه در این کتاب برخی بنه ها طایفه میرزاوند و برخی آبادی های میرزاوند نوشته نشده مثل بُنه پدربزرگم تقی بُنه های بخش سردشت بختیاری هم نوشته نشده که چندین بُنه بودن مثل بُنه ملاعوض بختیاری-بُنه جومراد بختیاری و... البته عبدل پورهنگ در بختیاری سردشت هم آدم مهمی بود اما تا ملاعوض زنده بود کدخدای آنها ملاعوض بود در این کتاب فقط بُنه های بلوک شرقی رو نوشته البته بخش سردشت در قبل این جزء چهارمحال و بختیاری محسوب میشد...در این کتاب فقط طایفه میرزاوند-پاپی-قلاوند-طایفه میر-بختیاری های در بلوک شرقی و سردشت بُنه داشتند و برایشان نوشته شده اما برای مسجدسلیمان که یکی از بخش های شهرستان اهواز محسوب میشد بُنه ای نداشتند زیرا خوانین چهارمحال و بختیاری به آنها ریاست می د اما طایفه میرقائد بختیاری سخت ترین طایفه در حوالی مسجدسلیمان بود...طوایف مثل بیرگانی و عالیپور در مسجدسلیمان در تاریخ روایت نشده که مردان سخت و اهل جنگ و مبارزه و تفنگچی گری در آنها دیده شود و کدخ نداشتند بیشتر رعیت طوایف دیگر در مسجدسلیمان بودند....بُنه در گذشته به معنای استقلال و قدرت یک طایفه بود یعنی یک طایفه در یکجا و روسا دارند و زیر نظر هیچ طایفه دیگری نیستند و بصورت پراکنده نمی باشند.... اینجا معنای قلعه همون بُنه است مثلا قلعه خانجان پاپی که خانجان ایلخان طوایف پاپی بود و در واقع بُنه خانجان است
من در این وبلاگ سعی که مطالب آورده شده در وبلاگ رو پس از پرس و جو و تحقیق از افراد آگاه از تاریخ گذشته نوشته و مطالب دروغ در وبلاگ من جایی ندارد برخلاف عده ای دیگر که تاریخ رو جعل و مطالب غیرواقع با مطالب خود درآمیختند.



اطلاعات


تصویر پدرم عبدالحسین متولد 1321ه.ش جانباز 15 درصد و حضور داوطلبانه در جبهه به مدت 36 ماه در فاو عراق...پدرم از معلومات تاریخی بسیاری راجع به تاریخ اقوام میرزاوند و غیره در دوران گذشته سرشار است که از افراد مطلع و آگاه از تاریخ گذشته که الان در قید حیات نیستند به او رسیده و او در بسیاری از این مطالب منو یاری کرد
کارت عضویت پدرم در نیروی پایداری چریکی دوران محمدرضاشاه پهلوی....پدرم در سال های 52 و 53 به خاطر حمل اسلحه و سلاح در زندان های م آباد و کرمانشاه بود البته ت در اون موقع قصد داشت رسول(حاصی) میرزاوند پسر عموی پدرم رو هم بگیره اما پدرم تمام ماجرا رو به گردن گرفت و ت اونو گرفت





اطلاعات











تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند در ناحیه کِلیه
تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند گیاه کوهروستای پیروالی

تصویر چاه آب در صحرای چهحک
روستای جوروندبقعه محمودعلی
تصویر تفنگ های برنو عده ای از تفنگچی های میرزاوند


اطلاعات

صیفور فرزند برزو از تیره افشار بزرگ طایفه میرزاوند بود، بعد از مرگ کریم خان قرار شد که ریاست فرزندان فرخی میرزاوند به او س شود، اما به دلیل فوت ناگهانیش این کار انجام نشد.
در آن دوران که ریاست عباس خان بزرگی قلاوند در طایفه قلاوند بود عباس خان غارت-باج از طوایف مختلف و تیره های قلاوند می گرفت بر روی پل قدیم دزفول از دزفولی ها مالیات و عوارض اخذ می کرد تنها حریف طایفه میرزاوند نمی شد عباس خان از ژاندارم های دوران رضاشاه بود برای این از حمایت ت رضاشاه پهلوی برخوردار بود. عباس خان حتی با شیخ خزعل بزرگ اعراب جنوب هم رابطه داشت روایت است در یک دیدار شیخ خزعل روی پیشانی عباس خان رو به نشانه احترام بوسید.
قلا پسر تقی گله و رمه بسیاری داشته و جایی داشت که کندو عسل نگهداری می کرد.
روزی عباس خان یک نفر رو به خانه قلا می فرستد و از او می خواهد که کوزه ای عسل برای او بفرستد که اما قلا امتناع می ورزد.
بعد از این موضوع عباس خان قشه رو به منزل قلا فرستاده و گله و رمه از او را به غارت می گیرند...شیره میرزاوند قصد داشته بود که جلوی قشه عباس خان رو بگیرد اما منصرف شده بود.
صیفور مطلع شده و او و قلا به خانه عباس خان قلاوند رفته تا اموال گرفته شده را از او پس بگیرند اما عباس خان از این کار خودداری می کند و گله و رمه را به قلا پس نمی دهد و میان او و صیفور بحث و جدل می شود.
عباس خان با ح تمس گفت کیخا قلا گله را بٌرد.
در این حال صیفور خشمگین و عصبانی شده و فریاد می زند که کیخا قلا دست خالی نمی رود.
سپس صیفور به کمک قشه ای که در راس آن صیدجعفر فرزند تقی بود که آن دوران نوجوان تنومند بود به محل زندگی عباس خان حمله کرده و گله و رمه ای از گله ها و رمه های او را در عوض به باج می گیرند روایت است صیدجعفر دست و پای یکی از چوپانان عباس خان رو می بندد و او را رها می کند،افراد و تفنگچی های عباس خان به طرف آنها حمله ور شده اما نتوانستند باج و گله و رمه را از آنها بگیرند.
البته این ماجرا به معنی دشمنی نیست فقط ماجرایی بود که در گذر تاریخ نوشته شد و طایفه میرزاوند و بزرگی قلاوند برادرند.
در یکی از باجگیری ها که در اوایل دوران رضاشاه پهلوی انجام شد در حدود سال 1311ه.ش نزدیک به 3000 راس گله و رمه و اشیا به وسیله قشه صیفور و طایفه میرزاوند که ی قشه بدست صیفور بود به غنیمت گرفته شد،در این باجگیری که در محل کنونی آزاد واحد دزفول و محل پایگاه کنونی چهارم شکاری که الان دزفولی ها غصبش د انجام شد صیفور به کمک قشه به آنجا هجوم برده و غارت بسیاری گرفت (آن مکان ها در سیطره صیفور و قشه بود) ....در آن دوران تا پل قدیم دزفول دزفولی س ت نداشت و دزفولی ها از ترس لُرها جرات س ت در آن مناطق رو نداشتند و تنها عده ای از قشرهای دیگر تا پل قدیم دزفول در چادر زندگی می د...
در آن دوران دشت لور تا پل قدیم دزفول به طور کامل در سیطره باجگیری طایفه میرزاوند و بزرگی قلاوند بود.
افراد که در قشه صیفور بودن عبارتند از
پدربزرگم صیدجعفر -علا-والی-خدارحم-میرسهراب میر(که از غارتگران و یاغی گرها بود که بعدها بدست ان رضاشاه پهلوی شد) و عده ای دیگر بودند.
صیفور در سال 1317ه.ش درگذشت داستان مرگ او بدین صورت بود صیفور هر از چند گاهی به دزفول می رفت در یک مورد در دزفول ناگهان اسبش فضولات و نجاست خودش رو در مکانی در دزفول می ریزد یک نفر که مشغول تمیز خیابان بود با چوب جارو به پشت اسب صیفور می زند و اسب از درد ناله می کند در این هنگام صیفور عصبانی شده و سیلی محکمی بیخ صورت او می خواباند و چوب جارو رو از او گرفته و شروع به ضرب و شتم او می کند در یک آن که صیفور او را رها کرده شخص مزبور در یک فرصت با چوب جارو بر روی بینی صیفور می زند...صیفور به خاطر آن ضربه دو سه روز زنده بود و بعد دو سه روز درگذشت و در دزفول دفن شد برادران صیفور خواسته بودند که فرد مزبور رو به قتل برسانند اما صیفور مانع اینکار شده بود و گفته بود رهایش کنید ارزشش رو ندارد.
روایت است در دوران رضاشاه پهلوی عباس خان بزرگی قلاوند بساط باج گیری رو بر روی پل قدیم دزفول پهن می کنند در واقع از دزفولی هایی که قصد عبور از پل دزفول به سمت اینور پل رو داشتند مبالغی رو دریافت می د مالیات و عوارض زمین ها رو از آنها دریافت می د زیرا رضاشاه پهلوی آنجا آن زمین ها تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده عباس خان بزرگی قرار داد....در آن موقع تا پل قدیم دزفول در سیطره طایفه بزرگی قلاوند و میرزاوند بود روزی عده ای از دزفولی ها که شجاع ترین مردم دزفول در آن دوران بودند و از باجگیری عباس خان از آنها به تنگ آمده بودند تصمیم گرفتند تا برای گرفتن باج ها به سمت بخش الوار گرمسیری بروند در آن دوران از بخش الوار تا پل دزفول تقریبا بیابان و برهوت بود محل زندگی عباس خان در سرخکان بخش الوار بود اما در نقاط دیگر مثل تنگوان و غیره نیز سکنا می گزید....ناگهان در بین مسیر شب دزفولی ها رو فرا می گیرد و می خواهند بخوابند مدام در این فکرن و میگن عباس خان با قشونش نیاید و سر ماها رو ببرد از ترس یکی پس از دیگری پشت یکدیگر مخفی می شوند تا اینکه بعد مدتی متوجه می شوند که به خود دزفول برگشتند....این روایت به صورت جک در بین طوایف تعریف می شود. البته تنها تیره طایفه قلاوند که در آن دوران قدرت داشتند و بر قلاوند ریاست می د تیره بزرگی بود و تنها تیره بزرگی بودند که بر لور و نقاط پل قدیم دزفول سیطره داشت تیره تتر نیز آدم های سختی داشتند.
با روی کار آمدن حکومت پهلوی رضاشاه قرار شد که از پل زال تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده و حوزه استحفاظی طایفه میرزاوند و قلاوند قرار دهند و آنها رو برای آنها ثبت کنند.
به غیر طایفه بزرگی قلاوند و طایفه میرزاوند آموسی قطب نیز در لور س ت داشت محدود او فقط قسمتی از دشت لور بود در کنار جایگاه کنونی cng قلعه لور زندگی می د و اون زمین ها و قسمت های دیگری در لور و زمین های کشاورزی متعلق به آموسی قطب بود که بعد انقلاب اون زمین ها از او گرفته شد و به رعیت هایش داده شد حتی زمین های تا پل قدیم دزفول که عباس خان بزرگی قلاوند مالیات آنها رو دریافت می کرد انقلاب آنها رو مصادره کرد طایفه بزرگی قلاوند و آموسی قطب بر روی ناحیه ای به نام کزرمه در تنگوان نیز اختلاف داشتند که آموسی قطب بر روی این موضوع توسط محمدعلی بزرگی قلاوند برادر عباس خان بزرگی قلاوند به قتل رسید. در واقع محمدعلی بزرگی با قتل آموسی قطب بسیاری در لور رو که تحت سیطره اش بودن رو نجات داد و بعد قتل آموسی قطب بسیاری از زمین ها و املاک او واگذار شد روایت است برخی ها در لور که تحت سیطره آموسی قطب بودند وقتی اونها رو برای کاری فرا می خواند بدنشان به لرزه می افتاد....اما از این زمین ها تنها چیزی به صیفور و فرزندان صیدجعفر(عبدالحسین) و حتی خود بزرگی قلاوند نرسید که این محل ها محل تاخت و تاز و حکمرانی آنها بود. زمانیکه بسیاری حتی جرات قدرت نمایی در این مناطق رو نداشتند.

داستان صیفور و حسین کُرد چوپانش
روزی صیفور به صالح آباد می رود در اوایل ساخت راه آهن سراسری توسط رضاشاه در حال انجام بود در طول خط راه آهن ناگهان چشم صیفور به یک نفر هیکلی و ورزیده در آنجا می افتد که در طول خط راه آهن مشغول کار بود او شخصی به نام حسین کُرد بود...صیفور به پیش او رفته و به او پیشنهاد چوپانی گله هایش رو می دهد و در عوض نیز به او جای خواب-غذا و لباس نیز می دهد...حسین کُرد که از کار در طول خط راه آهن سراسری خسته شده بود دل از آنجا کنده و با صیفور به بخش الوار گرمسیری می رود تا چوپان گله هایش شود....خلاصه حسین کُرد تا مدتی چوپانی صیفور رو می کند روزی از روزها صیفور برای دیدن گله سر زده می آید و حسین کُرد رو می بیند که در خواب عمیقی فرو رفته و گله بی صاحب است...صیفور با چوبی که در دست دارد شروع به ضرب و شتم حسین کُرد می کند حسین کُرد از خواب پریده و پریشان می شود ناگهان از صیفور فاصله گرفته و به سمت او سنگ پرتاب می کند که یکی از سنگ ها به شانه صیفور می خورد صیفور که مغرور است عصبانی شده به سمت خانه رفته تا تفنگ رو بردارد و حسین کُرد رو بکشد...اما همسر او آغاسلطان بیرانوند مانع این کار شده بود و صیفور به زنش میگه که بره به او بگه که سریع آنجا رو ترک کند و بعد این ماجرا حسین کُرد برای همیشه از پیش صیفور و خانواده اش رفت و به میان طوایف پاپی در دشت لاله نقل مکان کرد.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/05/post-19/صیفور
  • مطالب مشابه: صیفور
  • کلمات کلیدی: صیفور ,عباس ,دزفول ,قلاوند ,بزرگی ,طایفه ,بزرگی قلاوند ,حسین کُرد ,قدیم دزفول ,طایفه میرزاوند ,رضاشاه پهلوی ,طایفه بزرگی قلاوند ,دوران رضاشاه په
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
فرزندان پادار جانی و هیردالله بودند.
فرزندان جانی:پادار
فرزندان پادار:کریم خان-حیدرخان-هادی خان-صارو-کوچک خان
فرزندان کریم خان:رحیم خان-ترامپ خان-پادار
فرزندان رحیم خان:غلام-عبده-صیدحسن
فرزندان غلام:پورمند-فرود-عزت
فرزندان پادار:عزیزاله
فرزندان عزیزاله:ذبیح
فرزندان صارو:سالار-اسفندیار

فرزندان هیردالله:میرحسین-فرامرز-رحمت
فرزندان میرحسین:شیره
فرزندان شیره:خداداد
فرزندان خداداد:علی حسن-عبدال
فرزندان فرامرز:اله مراد
فرزندان اله مراد:گلمراد
فرزندان رحمت:فیض الله
فرزندان فیض الله:پرویز(پریسک)-صیدعباس
فرزندان پرویز:هرمز
فرزندان صیدعباس:هیردالله-عباسعلی(که عباسعلی در یک نزاع برادر خودش هیردالله رو به قتل رساند)

اطلاعات

فرزندان عبدالمحمد-شیرکه-جان میر-خان میر و گل محمد بودند.
فرزندان شیرکه:شیرآلی
فرزندان شیرآلی:فتح آلی-سهل آلی-شکرآلی-عین آلی
فرزندان فتح آلی:علا و خدارحم
فرزندان خدارحم علی محمدخان-بورعلی می باشند.
فرزندان علی محمدخان:احسان
فرزندان سهل آلی:اتابک
فرزندان اتابک:مردو-مرتضی-کیومرث-مصطفی
فرزندان شکرآلی:خزعل


فرزندان عبدالمحمد:درویش و آقامحمد بودند.
فرزندان آقا محمد:محمد و دوسکه
فرزندان محمد:شاه عباس-میرعباس
فرزندان شاه عباس:علی-مهدی
فرزندان مهدی:آتنا
فرزندان میرعباس:میرزا عباس-خشی-پیری-رحیم-رحمان و کریم
فرزندان میرزا عباس:میرزاحسن-طوس-میرزابزرگ-محراب
فرزندان خشی:علی جعفر
فرزندان دوسکه:عباس خان-محمدخان-سهراب
فرزندان عباس خان:قدرت-نصرت-آیت
فرزندان درویش:مختار
فرزندان مختار:خداساز-خداداد-خدادده
فرزندان خداساز:داوود

فرزندان جان میر:آق میر
فرزندان آق میر:رستم
فرزندان رستم:پاپی

اطلاعات

میرزا شیرمرد فرزند سوخته زار و ت از نسل حسینعلی پسر شیرمرد می باشد. میرزا آدمی سخت-تفنگچی ماهر و غارتگری قدر بود او بُنه ثبت شده در دوران رضاشاه پهلوی داره به اسم بُنه میرزا...میرزا با یکی از افراد سرشناس بختیاری به نام جان مراد(جومراد) بختیاری که رییس چندین تیره و طایفه بختیاری در سد دز کنونی بود دوستی داشت در یک مورد بین میرزا و جومراد اختلاف پیش می آید. روزی میرزا شیرمرد برای شکار آهو و اشکال به گهر کنونی سد دز لیوس می رود در آنجا با جومراد که او نیز برای شکار به صحرا آمده بود مواجه می شود میرزا فکر می کند جومراد می خواهد او را بکشد پس او پیش دستی کرده و به سمت جومراد تیراندازی می کند و جومراد به قتل می رسد...تیره های تحت کدخ جومراد در گذشته در مدح او این طور سرایدند:
جومراد نَرو وِ کوه امروز غباره تفنگچی دِ لرستان دَم گواره


جومراد و کیمراد مردان جنگی کاغذه رَد د سی شاه فرنگی

میگه جومراد و کیمراد مردان جنگی ایل نامه ای بفرستید برای شاه فرنگی منظور اسعد است....کیمراد پسر جومراد بود.
بعد از این ماجرا برای آشتی کنان و صلح از آنجایی که میرزا خودش دختر نداشت دختر یه نفر به فامیل پاپی که دوست نزدیک میرزا بود رو به عنوان خون بها به پسر جومراد دادند اما بعدها بختیاری ها این خون بها رو نپذیرفتند.
جد بزرگ میرزا حسینعلی شیرمرد ی بود که در دورانش نقشه قتل حسین خان ی والی لُرستان رو طرح ریزی کرد و اونو به قتل رسوند حسین خان ی آدم ظالم بود و حتی به نوامیس طوایف تحت سیطره اش چشم بد داشت در یک مورد حسین خان ی به خانه حسینعلی شیرمرد می رود برای دیدار او در آنجا شام می خورد و بعد شام طبق معمول باید یک دختر رو برایش می آوردند که با او همبستری کند و حسین خان اینکار رو با تمام طوایف و تیره های که با آنها ارتباط داشت درخواست می کرد پس حسینعلی دختر یکی از ها که در بین میرزاوند و قلاوند زندگی می کرد رو برای او می برد و تا صبح با او سر می کند حسین خان هرگز جرات جسارت به نوامیس میرزاوند و قلاوند رو نداشت و حسینعلی شیرمرد از طوایف دیگر برایش مایه می گذاشت و به خاطر این رسم کثیف حسینعلی شیرمرد در یک مورد با درایت اونو به قتل می رساند حسین خان ی به بسیاری از طوایف م آباد مثل سگوند و غیره ریاست می کرد حسین خان ی در م آباد معروف است....دوران والی گری او مصادف با اوایل دوران قاجاریه بود البته قبل حسینعلی شیرمرد غلام فرزند رضا ریاست طایفه رو به عهده داشت اما به خاطر کهولت و سن بالا ریاست رو به حسینعلی شیرمرد پسر عمویش که آدم زیرک و باهوش و توانایی بود واگذار کرد. حسینعلی شیرمرد در دورانش ریاست طایفه میرزاوند و حتی بخش وسیعی از طایفه قلاوند رو بدست داشت.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/11/post-22/میرزا-شیرمرد
  • مطالب مشابه: میرزا شیرمرد
  • کلمات کلیدی: میرزا ,جومراد ,شیرمرد ,حسینعلی ,حسین , ی ,حسینعلی شیرمرد ,میرزا شیرمرد ,ریاست طایفه ,کیمراد مردان ,برای شکار
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

تقی فرزند عیدی از تیره افشار از بزرگ مردهای طایفه میرزاوند بود او آدمی سخت اهل یاغیگری و تفنگچی گری و در برخی مواقع غارتگری نیز بود...تقی زمینها و گله و رمه بسیاری و تعدادی قاطر برای حمل و نقل داشت چندین اشگفت بزرگ برای نگهداری چا ایان و گله و رمه داشت که یکی از این اشگفت ها به اسم اشگفت نرگس می باشد که در ناحیه میکوه است و اشگفت دیگرش به اسم اشگفت جن ها است نقاط بید سراب و چَم سی متعلق به تقی بود روایت است که صداهای عجیب و غریبی از این اشگفت شنیده می شد و برخی می گفتند آنها جن و مردزما می باشند به همین دلیل به این اسم نام گرفت تقی چهار برادر داشت به اسم های عینی-باقر-صیدی-مهدی که در بین این چهار برادر او باقر نیز آدم سخت و غارتگری بود و عینی نیز به کداخدا منش بودن شهرت داشت اما سخت ترین پسر عیدی که از همشون بیشتر توان و حرفشو برو داشت طبق نقل قول ها تقی بود. که باقر برادر تقی در حمله که با قشون میرزاوند و درگیری با قشون بختیاری در ناحیه مسجدسلیمان داشتند کشته شد.
در جنگ ایل بختیاری و حمله آنها به لرستان که برای قتال و دستگیری ی و پتول آمده بودند شجاعت بسیار از خود نشان داد که او خانواده رو در جای امنی در میکوه پناه داده و خودش در ریت کوه یاغی یاغی شده بود و در آن برف و بوران نزدیک بوده که بمیرد که دوشنبه(دوشم) کلورضا نیز در ریت کوه در رکاب او و با او بود و در برابر حمله بختیاری ها شجاعت بسیار از خودش نشان داده بود.

در یک ماجرا بعد این حادثه یکی از اقوام نزدیک تقی به اسم علیمراد پسر لرزان به طور غیرعمد توسط یکی از طایفه قلاوند به قتل رسید حادثه آن بدین صورت بود جانمیرزا قلاوند بزرگ تیره رهداروند قلاوند تفنگی می د و بر بالای کوه می ایستد که در کوه مقابل آنها نیز علیمراد و یه نفر دیگر ایستاده اند می خواهد تفنگش رو آزمایش کند از فاصله دور تیری می اندازد که به علیمراد اصابت می کند و علیمراد به قتل می رسد جانمیرزا از نزدیکان تیره تتر قلاوند بود و سران تتر اونو در پناه خود گرفته و ازش حمایت می کنند سه نفر تترها به اسم حاضربک تتر-قنبربک تتر و نقدی بک تتر سه نفر سران تیره تتر قلاوند بودند که پسرعمو بودند که از این بین قنبربک از تمامشان سخت تر و اهل غارتگری و تفنچگی گری بود...
با حمایت تیره تتر از قاتل علیمراد تقی که آدم مغرور و سختی است برای انتقام با قشه ای به سمت تیره تتر و دیگر قلاوندها می روند...آنها تفنگ و قطار و قداره و چاقو بسته و به راه می افتند...افرادی که در قشه تقی بودند برخیشان عبارتند از شیره میرزاوند-الله مراد میرزاوند فرزند فرامرز-رضابک میرزاوند و شماری دیگر بودند...آنها در کوه و صحرا حرکت می کنند بر اثر خستگی در کنار اشگفتی خوابشان می گیرد چندین نفر از چوپانان طایفه قلاوند که گله و رمه های طایفه قلاوند رو به صحرا و کوه آوردند از وجود آنها مطلع شده و به سران قلاوند خبر می دهند و قلاوندها با سردستگی قنبربک تتر آمده و در خواب آنها رو غافل گیر می کنند و قطار و تفنگ های و قداره های آنها رو می گیرند قشه تقی با قشه قلاوند درگیر شده که در این بین یک نفر از افراد حاضر در قشه تقی به اسم ابراهیم هیکی کشته می شود و بعد این همه پراکنده شده و می روند و طایفه قلاوند با گرفتن آلات و وسایل جنگی این ات رو سراییدند:

باو گِلیل سنگر بسته دِ کِلشیره
هفت تفنگ گِله کِرده وا دوربین شیره
اِ باو گِلیل اِ دیاری
قطارها کُر فرامرز هان وِ قِد براری

کلشیره اسم یک مکان در بخش الوار گرمسیری است.
شیره منظور شیره میرزاوند بود شیره از افراد نامی و شجاع طایفه میرزاوند بود روایت است وقتی شیره نعره و فریاد می زد نعره و فریادش تا فرسنگ ها می رفت.
کُر فرامرز منظور اله مراد فرزند فرامرز بود که بسیاری از قطارها و فشنگ ها رو به کمر او بسته بودند و در پی قشه تقی می رفت.
براری منظور یه نفر به اسم براری قلاوند بود. بعد این ماجرا یکی از بزرگان طایفه قلاوند که برخی میگن زکی خان قلاوند برادر عباس خان قلاوند بود با میانجیگری تفنگ ها و قطارهای آنها رو از تترها گرفته بر پشت اسبی بسته و برای تقی و قشه او می فرستد.
بعد این موضوع تقی به دلیل اینکه یکی دیگر از افراد قشه اش کشته شد حس انتقام از تترها در او بیشتر شده و راههای مواصلاتی رو قرق می کنند تا قنبربک تتر رو بکشد...در یک روز به تقی خبر می دهند که قنبربک تتر با قافله اش به سمت یک مکان در نزدیک تنگوان می رود تقی و شیره رهسپار شده بر بالای کوه ایستاده و با دوربین از دور دید می کند تفنگش رو که از بهترین تفنگ های آن موقع بود رو برداشته و از دور به سمت او شلیک می کند(برخی میگن تفنگ 10 تیر انگلیسی داشته و برخی میگن با تفنگ تک تیر موزر روسی به سمت او شلیک کرده) او را زده از کوه پایین آمده و به سمت او رفته و وقتی به بالای سر او می رسند متوجه می شوند که یک نفر دیگر به اسم آزاد هیکی فرزند کریم کشته شد آزاد شباهت وافری با قنبربک داشت و از نزدیکان آنها بودند.
البته برخی میگن جلوی قافله آنها رو گرفته و به اشتباه ظاهری اونو کشته البته روایت اول درست تر است بعد این ماجرا بعد مرگ تقی جواهر دختر عینی برادرزاده تقی رو به عنوان خون بها به پسر آزاد دادند که هاشم هیکی از بزرگان طایفه هیکی فرزند او است. طایفه قلاوند نیز به خاطر خون بهای و صلح علیمراد دختر جانمیرزا قلاوند رو به محمدعلی پسر فرج الله برادر علیمراد دادند.
و این ماجرا به دلیل کینه و دشمنی با طایفه قلاوند نمی باشد فقط یه ماجرا بود که در گذر تاریخ آن رو بیان
تقی در سال حدود 1290ه.ش بر اثر بیماری پهلو که در اثر سرمای شدید در هنگام ها جنگ ها به دلیل یاغیگری ها رخ داد در سن جوانی تقریبا حدود 37 سالگی درگذشت و در کنار قبر احمدبن موسی شاهزاده احمد در دشت لاله بخش الوار گرمسیری دفن شد از تقی تنها یک پسر به نام صیدجعفر که متولد سال 1285ه.ش بود به جای ماند.صیدجعفر در هنگام مرگ پدرش تقی 4 سال بیشتر سن نداشت.
تقی خودش در جوانی فوت کرد و برادرانش باقر و مهدی قبل از او در جوانی فوت د و چندی بعد برادرش عینی که سن بالایی داشت به دلیل از دست دادن برادرش تقی که تنها دیوار محکم آنها بود نیز دِق کرد و درگذشت.
تقی اهل شکار ن و پازن و آهو بود روزی از روزها یک پازن شکار شده رو از کوه می آورد برادرش مهدی گوشت کباب شده پازن که داغ است رو از روی آتش برداشته و به پدرش عیدی که در آن موقع پیرمردی بود و چشمانش نیز کور و ن نا شده بود می دهد و می خواهد کمی با او شوخی کند که عیدی دلش ته شده و میگوید خیر نبینید!!!!
عیدی از کدخدایان طایفه میرزاوند بود و به مهمانوازی شهرت داشت در زمان والی گری والی پشتکوه در ایلام ان والی ابوقداره همواره به خانه او می آمدند و می گفتند ما فقط مهمان کدخدا عیدی می شویم.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/12/post-23/
  • مطالب مشابه: تقی
  • کلمات کلیدی: قلاوند ,طایفه ,میرزاوند ,تفنگ ,شیره ,بودند ,طایفه قلاوند ,برخی میگن ,طایفه میرزاوند ,الوار گرمسیری ,بزرگان طایفه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
نصیرخان بختیاری معروف به جنگ بختیاری محل تولد چهار محال و بختیاریایلخان بختیاریحاکم استان های اصفهان-چهارمحال و بختیاری-یزد ایل بختیاری در مجلس شورای ملیاز ان ارشد محمدعلی شاه قاجار
جعفر قلی خان اسعد سوم محل تولد چهارمحال و بختیاری پست و تلگراف احمدشاه قاجاردو دوره جنگ رضاشاه پهلوی


مفخم بختیاری برادر نصیرخان جنگ محل تولد چهارمحال و بختیاری حاکم استان های خوزستان-کرمانشاه-کرمان-کردستان

اطلاعات


تصویر عبدالحسین تیمور تاش معروف به معزز اسانی دست راست رضاشاه
تصویرسرتیپ حسینعلی رزم آرا

تصویر سپهبد احمدی از فرمانده های لایق دوران رضاشاه....او نقش بسزایی در تامین امنیت در ناحیه لرستان ایفا کرد و انی که خواهان ناامنی در مسیرهای لرستان و راهزنی و مخالف ایجاد ژاندرمری برای امنیت مردم بودن رو دستگیر و کرد...مردم طایفه بزرگ میرزاوند با ورود ان رضاشاه به لرستان مانند یک وطن پرست وطن دوست تحت امر رضاشاه پهلوی قرار گرفتند و رضاشاه تمهیدات برای آنها در نظر گرفت و از قدرت جنگ آوری آنها کم نکرد طایفه قلاوند که ریاستشان به عهده عباس خان بزرگی قلاوند بود عباس خان مورد عنایت رضاشاه پهلوی قرار گرفت و در دوران رضاشاه قدرت آنها چندین برابر شد.



اطلاعات


تصویر مرحوم اتابک میرزاوند از افراد سرشناس میرزاوند مرحوم اتابک از حوز شیرآلی می باشد او در زمانش مدتی با انگلیسی ها در سد دز کار می کرد و طبق گفته ها انگلیسی رو به راحتی صحبت می کرد.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/22/post-26/
  • مطالب مشابه: تصویر مرحوم اتابک میرزاوند
  • کلمات کلیدی: میرزاوند ,اتابک ,مرحوم ,مرحوم اتابک ,اتابک میرزاوند ,تصویر مرحوم ,مرحوم اتابک میرزاوند ,تصویر مرحوم اتابک
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
















































در این کتاب می بینیم که بخش الوار گرمسیری یک بار جزءشهرستان م آباد محسوب شده و یک بار جزء مشک دهستان میرزاوند بُنه های میرزاوند یک بار جزء م آباد نوشته شده یک بار جزء مشک و از این بر میاد که همون موقع سال 1330ه.ش قرار به تفکیک بخش الوارگرمسیر و الحاق اون به شهر مشک بوده و در واقع جزء مشک محسوب میشده....چون بخش الوارگرمسیری حدودش به مشک نزدیکتر است. شاید دلیل اینکه به طور کامل جزء مشک نوشته نشده علتش این بوده که مشک هنوز به شهرستان مبدل نشده بود و اگر به شهرستان مبدل میشد بطور کامل جزء مشک نوشته میشد البته خود دزفول هم تا سال 1325ه.ش یکی از بخش های شهرستان اهواز محسوب می شد که در سال 1328 به شهرستان بدل شد و بخش هایی به اون ملحق شد و به شهرستان تبدیل گردید.
حدود بخش مشک از الوارگرمسیر تا پل قدیم دزفول بود...
و یکی دیگر اینکه در این کتاب برخی بنه ها طایفه میرزاوند و برخی آبادی های میرزاوند رو ننوشته مثل بُنه پدربزرگم تقی بُنه های بخش سردشت بختیاری رو هم ننوشته که چندین بُنه بودن مثل بُنه ملاعوض بختیاری...بُنه جومراد بختیاری و...فقط بُنه های بلوک شرقی رو نوشته البته بخش سردشت در قبل این جزء چهارمحال و بختیاری محسوب میشد...در این کتاب فقط طایفه میرزاوند-قلاوند-پاپی-طایفه میر-بختیاری های در بلوک شرقی و سردشت بُنه داشتند و برایشان نوشته شده اما برای مسجدسلیمان که یکی از بخش های شهرستان اهواز محسوب میشد به جزء بُنه وار هفت لنگ بُنه ای نداشتند زیرا خوانین چهارمحال و بختیاری به آنها ریاست می د...بُنه در گذشته به معنای استقلال و قدرت یک طایفه بود یعنی یک طایفه در یکجا و روسا دارند و زیر نظر هیچ طایفه دیگری نیستند و بصورت پراکنده نمی باشند.... اینجا معنای قلعه همون بُنه است مثلا قلعه خانجان پاپی که خانجان ایلخان طوایف پاپی بود و در واقع بُنه خانجان است
من در این وبلاگ سعی که مطالب آورده شده در وبلاگ رو پس از پرس و جو و تحقیق از افراد آگاه از تاریخ گذشته نوشته و مطالب دروغ در وبلاگ من جایی ندارد برخلاف عده ای دیگر که تاریخ رو جعل و مطالب غیرواقع با مطالب خود درآمیختند.

اطلاعات


صیفور از بزرگ مردها طایفه میرزاوند بود در دورانش قرار بود که او به جای کریم خان کدخدای فرزندان فرخی باشد اما به خاطر ریش سفیدی این منسب رو به کریم خان واگذار کرد اما برش و قدرت و تفنگچی گری صیفور بسیار از کریم خان بیشتر بود صیفور با سران طوایف دوستی نزدیک داشت که دو همسرش یکیشان خواهر ایلخانی میر بزرگ طایفه میر بود و همسر دیگرش به اسم آغا سلطان بیرانوند دختر جافرخان ماراب بیرانوند و خواهر علیمراد ماراب بیرانوند از بزرگان و سران بیرانوند بود.... در دوران رضاشاه پهلوی خانواده های علیمراد و بستگانش رو ت رضاشاه به خاطر قتل عباس خان قلاوند دستگیر و سپس آزاد کرد که آغاسلطان از جمله آنها بود....داستان آنها اینطور بود علیمراد و بستگانش که از دست ت یاغی بودند عباس خان بزرگی قلاوند که مفتش و ت رضاشاه بود اردویی رو برای دستگیری آنها به ناحیه کورک می برد در آنجا اردوی نظامی عباس خان با علیمراد و بستگانش درگیر شده و طبق گفته ها علیمراد ماراب از بالای کوه تیری می اندازد که به عباس خان اصابت کرده و کشته می شود بعد این حادثه ان اردوی عباس خان با مسلسل تمام ناحیه محل س ت علیمراد و بستگانش رو به رگبار مسلسل می بندند و حتی طبق گفته ها چادرها و روبندهای آنها رو هم به آتش کشیدند و علیمراد و تمام بستگان نزدیکش رو دستگیر می کنند که طبق گفته ها در آن دوران خانواده مرتضی اعظمی بیرانوند که از بستگان نزدیک آنها بودند و نفوذ داشتند حکم آنها رو از ت گرفتند.

اطلاعات

غلام-حسینعلی شیرمرد- ی-پِتول-عیدی-تقی-شیره-میرزا شیرمرد-دوشنبه-صیفور-کریم خان-مکه-جهانشاه-شاه مهدی-ذوالفقار شیرمرد-رحیم خان-محمد شیرمرد و بسیاری دیگر
در دوران رضاشاه پهلوی و قائم مقام او عبدالحسین تیمور تاش معروف به معزز اسانی و مصادف با اسکان عشایر بوسیله رضاشاه پهلوی سال 1307ه.ش از دربار به پیش طایفه میرزاوند آمد و با روسای میرزاوند جلسه گذاشت و قرار شد که مردم طایفه میرزاوند را به آهودشت شوش در نزدیک اهواز خوزستان منتقل کنند و قرار شد آهو دشت و زمین های آن رو برای طایفه میرزاوند ثبت کند ولی طایفه میرزاوند به دلیل شرایط بد جوی و اقلیم و خصوصا گرمای شدید در آن نقاط از مهاجرت به آنجا صرف نظر د...
با ورود ان رضاشاه پهلوی به لرستان مردم طایفه میرزاوند بزرگان آنها تحت امر رضاشاه پهلوی شدند مانند یک وطن پرست وطن دوست با ت رضاشاه پهلوی همکاری د حکومت پهلوی نیز در بسیاری امور برای آنها تمیهدات در نظر گرفت از قدرت جن ری آنها کم نکرد و آنها رو در این امر آزاد گذاشت ماها دشمن رضاشاه و محمدرضاشاه نیستیم آنها به لرهای بالاگریوه ای میرزاوند بدی ن د دشمن رضاشاه و محمدرضاشاه لَک های اطراف م آباد و کوهدشتند زیرا خواستار عدم امنیت و ایجاد ژاندرمری در لرستان بودند و می خواستند خودسرانه عمل کنند و دست به راهزنی در مسیرهای لرستان بزنند.
در دوران رضاشاه پهلوی بخش الوارگرمسیری به شرح زیر تقسیم شد و هر قسمت یک مسئول حوزه استحفاظی داشت
یک قسمت کدخدای آن کریم خان شد و به اسم حوزه(بُنه)کریم خان نام گرفت(البته در ابتدا قرار بود که بُنه به اسم صیفور باشد اما صیفور به خاطر ریش سفیدی و مسن بودن و احترام بُنه رو به کریم خان واگذار کرد)
یک قسمت دیگر کدخدای آن جهانشاه شد و به اسم حوزه(بُنه) جهانشاه نام گرفت
یک قسمت دیگر کدخدای آن شاه مهدی شد و به اسم حوزه(بُنه) شاه مهدی نام گرفت
یک قسمت دیگر کدخدای آن میرزا شیرمرد شد و به اسم حوزه(بُنه) میرزا نام گرفت
(در واقع میرزا شیرمرد حدود و ریاست فرزندان شیرمرد-شیرزاد رو نیز عهده دار بود)
یک قسمت دیگر نیز به اسم بُنه ذوالفقار شیرمرد نام گرفت
منبع:کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران جلد6 نوشته سرتیپ حسینعلی رزم آرا نخست محمدرضاشاه پهلوی نوشته شده در تاریخ 1330ه.ش انتشارات ستاد مرکزی
طایفه قلاوند نیز سه بُنه داشتند
بُنه عباس خان بزرگی (البته عباس خان در دورانش تا حدود پل قدیم دزفول رو به سیطره خود درآورد و بر روی پل قدیم دزفول برای عبور دزفولی ها به این طرف پل مبالغ رو تعیین کرد که از آنها دریافت شود)
بُنه علی حسین خان بزرگی
بُنه حاضربک تتر
تمام تیره های طایفه قلاوند مثل بزرگی-تتر-شاه نظر-رهداروند-برخورداروند-باش آغا-خداوردی-کیخا-سیراوند-آدینه وند-چاربووه-شهاوند زیر نظر این سه بُنه بودند البته گروهی از شهاوندها و آدینه وندها در بُنه های میرزاوند نیز زندگی می د
از بزرگان طایفه قلاوند که ریاست آنها رو به عهده داشتند عباس خان بزرگی قلاوند-علی حسین خان بزرگی قلاوند-محمدعلی بزرگی قلاوند بودند قدم خیر بزرگی قلاوند خواهر عباس خان نیز یک زن معروف شجاع و زیبا و خوش چهره در دورانش بود.

در بخش الوار گرمسیری به غیر طایفه میرزاوند و قلاوند طوایف پاپی های خادمی-جعفری-صادقی-حیدری زندگی می کنند که محل زندگی آنها بیشتر در مازو و دشت لاله الوارگرمسیری می باشد از بزرگ مردهای آنها حاج صید محمدخان جعفری-احمدخان جعفری بودند. البته رییس طوایف پاپی در لرستان خانجان خان پاپی نوه دختری حاج تقی میر محم ی بود.
طوایف میرها نیز در بخشی از الوارگرمسیری ن بودند از بزرگ مردهای آنها می توان حاج تقی میرمحم ی-میرسپهدار میر و ایلخانی میر رو اسم برد.
لُرها از لحاظ تفنگچی گری جنجگویی و مبارزه و یاغیگری از بختیاری ها بسیار سرتر بودند طوایف میرزاوند مردهای نامی داشتند که هر کدومشون به اندازه 20 نفر بختیاری می جنگید و توان داشتند.

اطلاعات









تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند در ناحیه کِلیه
تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند گیاه کوهروستای پیروالی

تصویر چاه آب در صحرای چهحک
روستای جوروندبقعه محمودعلی
تصویر تفنگ های برنو عده ای از تفنگچی های میرزاوند

اطلاعات

میرزا شیرمرد فرزند سوخته زار و ت از نسل حسینعلی پسر شیرمرد می باشد. میرزا آدمی سخت-تفنگچی ماهر و غارتگری قدر بود او بُنه ثبت شده در دوران رضاشاه پهلوی داره به اسم بُنه میرزا...میرزا با یکی از افراد سرشناس بختیاری به نام جان مراد(جومراد) بختیاری که رییس چندین تیره و طایفه بختیاری در سد دز بود دوستی داشت در یک مورد بین میرزا و جومراد اختلاف پیش می آید. روزی میرزا شیرمرد برای شکار آهو و اشکال به گهر کنونی سد دز لیوس می رود در آنجا با جومراد که او نیز برای شکار به صحرا آمده بود مواجه می شود میرزا فکر می کند جومراد می خواهد او را بکشد پس او پیش دستی کرده و به سمت جو مراد تیراندازی می کند و جومراد به قتل می رسد...تیره های تحت کدخ جومراد در گذشته در مدح او این طور سرایدند:
جومراد نَرو وِ کوه امروز غباره تفنگچی دِ لرستان دَم گواره


جومراد و کیمراد مردان جنگی کاغذه رَد د سی شاه فرنگی

میگه جومراد و کیمراد مردان جنگی ایل نامه ای بفرستید برای شاه فرنگی منظور اسعد است....کیمراد پسر جومراد بود.
بعد از این ماجرا برای آشتی کنان و صلح از آنجایی که میرزا خودش دختر نداشت دختر یه نفر به فامیل پاپی که دوست نزدیک میرزا بود رو به عنوان خون بها به پسر جومراد دادند اما بعدها بختیاری ها این خون بها رو نپذیرفتند.
جد بزرگ میرزا حسینعلی شیرمرد ی بود که در دورانش نقشه قتل حسین خان ی والی لُرستان رو طرح ریزی کرد و اونو به قتل رسوند حسین خان ی آدم ظالم بود و حتی به نوامیس طوایف تحت سیطره اش چشم بد داشت. دوران والی گری او مصادف با اوایل دوران قاجاریه بود. البته قبل حسینعلی شیرمرد غلام فرزند رضا ریاست طایفه رو به عهده داشت اما به خاطر کهولت و سن بالا ریاست رو به حسینعلی شیرمرد پسر عمویش که آدم زیرک و باهوش و توانایی بود واگذار کرد. حسینعلی شیرمرد در دورانش ریاست طایفه میرزاوند و حتی بخش وسیعی از طایفه قلاوند رو بدست داشت.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/11/post-22/میرزا-شیرمرد
  • مطالب مشابه: میرزا شیرمرد
  • کلمات کلیدی: میرزا ,جومراد ,شیرمرد ,حسینعلی ,طایفه ,بختیاری ,حسینعلی شیرمرد ,میرزا شیرمرد ,ریاست طایفه ,کیمراد مردان ,برای شکار
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
ی و پتول فرزندان شاه حسین از تیره کلورضا از نامیترین مردان تاریخ ایران در دوران قاجاریه بودند آنها اهل تفنگچی گری غارتگری و مبارزه بودند.البته قدرت ی از برادرش پتول بیشتر بود و او ریاست کلورضاها رو بدست داشت.
در دوران آنها که مصادف بود با دوران پدربزرگم تقی و بسیاری از مردان شجاع طایفه بزرگ میرزاوند طایفه میرزاوند از قدرت و اقتدار بسیار بالایی برخوردار بود در آن دوران جنگ بزرگی بین لرستان و ایل بختیاری شکل گرفت که عامل این جنگ ی و پتول بودند در آن موقع دزفول و دزفولی ها جایگاهی در ایران نداشتند و مردمی ترسو-فقیر و اهل جنگ و تفنگچی گری نبودند ی و پتول بارها تا پل قدیم دزفول اقدام به غارت می د و دزفولی ها از ترس آنها جرات نداشتند در طرف دیگر پل دزفول قرار گیرند در آن دوران تا پل قدیم دزفول تقریبا به شکل صحرا و بیابان بود و در سیطره باجگیری و غارت طایفه میرزاوند و قلاوند بود.
داستان ی و پتول و جنگ بزرگ بخش الوارگرمسیری و ایل بزرگ بختیاری در دوران قاجاریه:
در یک مورد ی و پتول با قشه که با خود به همراه دارند برای آوردن غارت به سمت جاهای مختلف می روند با کاروان یکی از افراد سرشناس بختیاری برخورد کرده که در این میان با آنها درگیر شده خان بختیاری به قتل می رسد و اموال آنها رو به غارت می برند زن خان بختیاری و چند نفر کاروان که با آنها همراه بود رو رها کرده و فقط اموال آنها رو می گیرند افراد رها شده کاروان به پیش نصیرخان بختیاری که در آن موقع ایلخان بختیاری و جنگ بود می روند زن خان بختیاری که قتال شده بود چادر محلی خودش رو در آورده و بر روی سر و صورت نصیرخان بختیاری می اندازد به او می گوید تو جنگ بختیاری هایی یا ننگشان ی و پتول لرستانی شوهر مرا قتال و اموال ماها رو به غارت گرفتند...نصیرخان بختیاری که در آن دوران ملقب به جنگ بختیاری بود و به ایلخان بختیاری معروف بود غیرتی شده....او به تمام ایل بختیاری دستور میدهد که همه در یک روز مشخص در شهر کنونی ایذه جمع شده و به سمت بخش الوار گرمسیری لرستان حمله کنند در دستور او به ایل بختیاری آمده بود که ی و پتول لرستانی رو دستگیر و کت بسته در زنجیر بیاورید و اگه نشد آنها رو قتال کنید و سر آنها رو بیاورید و جایزه دریافت کنید(نصیرخان بختیاری در آن دوران از رجال مهم در دربار محمدعلی شاه قاجار بود او حکومت سه استان اصفهان-چهارمحال بختیاری و یزد در دستش بود)....ایل بختیاری در فصل زمستان به لرستان حمله کرد و درگیری شدیدی بین طوایف میرزاوند و قلاوند و آنها رخ داد در آن دوران برخی ها که از حمله بختیاری ها مطلع شدند خانواده های خود و اموالشان رو در جاهی امن پناه دادند زیرا یارای مقابله با آن جمعیت بسیار کثیر رو نداشتند تقریبا نزدیک به یک اردوی 20 هزار نفره به لرستان حمله کرد یکی از آنها پدربزرگم تقی بود که خانواده و اموال رو در مخفیگاه در میکوه پناه داد ایل بختیاری به لرستان حمله کرد آنهابه غیر طایفه بزرگ میرزاوند طوایف قلاوند-میر و بهاروند رو مورد هجوم قرار دادند زیرا در همسایگی طایفه میرزاوند می زیستند از طایفه میرزاوند چند نفر به قتل رسید که برزو میرزاوند یه نفر آنها بود و علی اکبر میرزاوند هم یه نفر دیگر بود و سر آنها رو ب د از طایفه قلاوند-میر و بهاروند نیز شماری به قتل رسیدند که به اشتباه گرفتن از طایفه میرزاوند و ی و پتول به قتل رسیدند اما ی و پتول به قتل نرسیدند در واقع نتوانستند آنها رو بکشند یا دستگیر کنند و این جنگ با قتال افراد به غیر از ی و پتول به پایان رسید و اموال از مردم بخش الوار لرستان که در دسترسشان بود رو به غارت بردند البته شماری از حمله کننده ها نیز توسط طایفه میرزاوند به قتل رسیدند که این افرد در مناطق صعب العبور کشته شدند این افراد توسط تقی-شیره- ی-پتول-دوشم-دوسکه و غیره کشته شدند و هدف این افراد فقط دفاع از خود بود.
شماری از مردم بخش الوار لرستان رو نیز به اسارت گرفتند و آنها رو به مرکز حکومت ایل بختیاری نصیرخان جنگ بردند سرهای بریده شده نیز همراه آنها بود اما با بررسی سرها و افراد متوجه شدند هیچکدام آنها ی و پتول نبودند و قتال نشدند....افرادی که اسیر شده بودند بعد چندین سال که در بختیاری در اسارت بودند با ترفندی از آنجا گریخته و از سمت شهر درود به لرستان برگشتند.
این ماجرا به معنی دشمنی و کینه نیست بلکه یک حادثه تاریخی بود که در گذر تاریخ به آن پرداختم. و طایفه میرزاوند و بختیاری ها برادرند و الان موقع اتحاد است.
هر چند در این حادثه ی و پتول و نصیرخان بختیاری و ایل بختیاری مقصر بودند...اما در آن دوران بین سران لُر رسم بود که می گفتند هر که غارت نیاره مرد نیست در مرادبیک مرادبیک به هم قطارش میگه نمیایی بریم غارت بیاریم هم قطارش میگه صبر کن دو رکعت بخونم چون غارت بدون نمی چسبه....البته ی و پتول و دیگر بزرگان میرزاوند نسبت به مرادبیک و قشه اش بسیار غارتگرتر و تفنگچی تر بودند و مرادبیک در برابر آنها پشیزی نبود.
البته روایت دیگری نیز وجود دارد که برخی ها آن رو روایت می کنند اینکه ی و پتول با قشه که با خود دارند با دختر یکی از خوانین بختیاری که پدرش آن موقع ایلخان بختیاری بود و با خود همراهانی داشت روبرو شده دختر خان بختیاری از ی و پتول و قشه او می خواهد که غارت ها رو تحویل بدهند یکی از افراد قشه که مثل اینکه دوسکه میرزاوند بوده و اهل لیچار و جک گفتن بود به سمت دختر خان بختیاری رفته و به ح شوخی دستی به روی ران های پای او می آورد و با او قصد شوخی و مزاح دارد که در این میان بین قشون ی و پتول و قشه دختر خان بختیاری درگیری رخ میدهد و یکی از افراد قشون دختر خان بختیاری قتال می شود و ادامه ماجرا....برخی میگن این دختر یکی از دختران حسینقلی خان ایلخانی شاه بختیاری بوده اما روایت اول درست تر و مستندتر است زیرا افراد بسیاری آن رو روایت می کنند....
این واقعه در حدود سال 1280 ه.ش در ایران مصادف با دوران محمدعلی شاه قاجار در ایران رخ داد.
ی و پتول با قشه حتی بارها بیرگانی ها رو مورد غارت قرار می دادند.
در یک ماجرای دیگر پتول گله و رمه عده ای از سیدهای دزفول رو به غارت می گیرد رییس سیدهای رومی دزفولی به پیش پتول آمده و درخواست می کند که گله و رمه اونو پس بدن پتول از این کار امتناع کرده و رییس سیدهای قل رومی دزفولی شعری در مذمت پتول خوانده و دست خالی نزد هم نوعان خودش بر می گردد.
ی بعد چندین سال درگذشت و پِتول نیز در یک نزاع خانوادگی که بین او و عموزاده هایش رخ داد توسط یکی از عموزاده هایش ناخواسته به قتل رسید.

اطلاعات









تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند در ناحیه کِلیه
تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند گیاه کوهروستای پیروالی

تصویر چاه آب در صحرای چهحک
روستای جوروندبقعه محمودعلی
تصویر تفنگ های برنو عده ای از تفنگچی های میرزاوند

اطلاعات

صیفور فرزند برزو از تیره افشار بزرگ طایفه میرزاوند بود، بعد از مرگ کریم خان قرار شد که ریاست فرزندان فرخی میرزاوند به او س شود، اما به دلیل فوت ناگهانیش این کار انجام نشد.
در آن دوران که ریاست عباس خان قلاوند در طایفه قلاوند بود عباس خان غارت-باج از طوایف مختلف و تیره های قلاوند می گرفت بر روی پل قدیم دزفول از دزفولی ها مالیات و عوارض اخذ می کرد تنها حریف طایفه میرزاوند نمی شد.
قلا پسر تقی گله و رمه بسیاری داشته و جایی داشت که کندو عسل نگهداری می کرد.
روزی عباس خان یک نفر رو به خانه قلا می فرستد و از او می خواهد که کوزه ای عسل برای او بفرستد که اما قلا امتناع می ورزد.
بعد از این موضوع عباس خان قشه رو به منزل قلا فرستاده و گله و رمه از او را به غارت می گیرند...شیره میرزاوند قصد داشته بود که جلوی قشه عباس خان رو بگیرد اما منصرف شده بود.
صیفور مطلع شده و او و قلا به خانه عباس خان قلاوند رفته تا اموال گرفته شده را از او پس بگیرند اما عباس خان از این کار خودداری می کند و گله و رمه را به قلا پس نمی دهد و میان او و صیفور بحث و جدل می شود.
عباس خان با ح تمس گفت کیخا قلا گله را بٌرد.
در این حال صیفور خشمگین و عصبانی شده و فریاد می زند که کیخا قلا دست خالی نمی رود.
سپس صیفور به کمک قشه ای که در راس آن صیدجعفر فرزند تقی بود که آن دوران نوجوان تنومند بود به محل زندگی عباس خان حمله کرده و گله و رمه ای از او را در عوض به باج می گیرند روایت است صیدجعفر دست و پای چوپان عباس خان رو می بندد و او را رها می کند،افراد و تفنگچی های عباس خان به طرف آنها حمله ور شده اما نتوانستند باج و گله و رمه را از آنها بگیرند.
البته این ماجرا به معنی دشمنی نیست فقط ماجرایی بود که در گذر تاریخ نوشته شد و طایفه میرزاوند و تیره های قلاوند خصوصا بزرگی با هم برادرند.
در یکی از باجگیری ها که در اوایل دوران رضاشاه پهلوی انجام شد در حدود سال 1311ه.ش نزدیک به 3000 راس گله و رمه و اشیا به وسیله قشه صیفور و طایفه میرزاوند که ی قشه بدست صیفور بود به غنیمت گرفته شد،در این باجگیری که در محل کنونی آزاد واحد دزفول و محل پایگاه کنونی چهارم شکاری که الان دزفولی ها غصبش د انجام شد صیفور به کمک قشه به آنجا هجوم برده و غارت بسیاری گرفت (آن مکان ها در سیطره صیفور و قشه بود) ....در آن دوران تا پل قدیم دزفول دزفولی س ت نداشت و دزفولی ها از ترس لُرها جرات س ت در آن مناطق رو نداشتند و تنها عده ای از قشرهای دیگر تا پل قدیم دزفول در چادر زندگی می د...
روایت است غارت ها به حدی زیاد بودند که در بین مسیر صیفور شروع به تقسیم غنائم کرد در این بین به خدارحم چیزی نرسید گفتند 300 راس گله در بین مسیر است و برگرد آنها رو بیاور زیرا گله خسته شده بود،آنها که فکر نمی د خدارحم میرزاوند این کار را د خدارحم رفته و 300 راس گله به جا مانده رو با خود آورد.... در آن دوران دشت لور تا پل قدیم دزفول به طور کامل در سیطره باجگیری طایفه میرزاوند و بزرگی قلاوند بود.
افراد که در قشه صیفور بودن عبارتند از
پدربزرگم صیدجعفر -علا-والی-خدارحم-میرسهراب میر(که از غارتگران و یاغی گرها بود که بعدها بدست ان رضاشاه پهلوی شد) و عده ای دیگر بودند صیفور در سال 1317ه.ش درگذشت.
روایت است در دوران رضاشاه پهلوی عباس خان بزرگی قلاوند بساط باج گیری رو بر روی پل قدیم دزفول پهن می کنند در واقع از تمام انی که قصد عبور از پل دزفول به سمت اینور پل رو داشتند مبالغی رو دریافت می د مالیات و عوارض زمین ها رو از آنها دریافت می د زیرا رضاشاه پهلوی آنجا آن زمین ها تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده عباس خان بزرگی قرار داد.... در آن موقع تا پل قدیم دزفول در سیطره طایفه قلاوند و میرزاوند بود روزی عده ای از دزفولی ها که شجاع ترین مردم دزفول در آن دوران بودند تصمیم گرفتند تا برای گرفتن باج ها به سمت بخش الوار گرمسیری بروند در آن دوران از بخش الوار تا پل دزفول تقریبا بیابان و برهوت بود محل زندگی عباس خان در سرخکان بخش الوار بود اما در نقاط دیگر مثل تنگوان و غیره نیز سکنا می گزید....ناگهان در بین مسیر شب آنها رو فرا می گیرد و می خواهند بخوابند از ترس یکی پس از دیگری پشت یکدیگر مخفی می شوند تا اینکه بعد مدتی متوجه می شوند که به خود دزفول برگشتند....این روایت به صورت جک در بین طوایف وجود دارد.
با روی کار آمدن حکومت پهلوی رضاشاه قرار شد که از پل زال تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده و حوزه استحفاظی طایفه میرزاوند و قلاوند قرار دهند و آنها رو برای آنها ثبت کنند.

داستان صیفور و حسین کُرد چوپانش
روزی صیفور به صالح آباد می رود در اوایل ساخت راه آهن سراسری توسط رضاشاه در حال انجام بود در طول خط راه آهن ناگهان چشم صیفور به یک نفر هیکلی و ورزیده در آنجا می افتد که در طول خط راه آهن مشغول کار بود او شخصی به نام حسین کُرد بود...صیفور به پیش او رفته و به او پیشنهاد چوپانی گله هایش رو می دهد و در عوض نیز به او جای خواب-غذا و لباس نیز می دهد...حسین کُرد که از کار در طول خط راه آهن سراسری خسته شده بود دل از آنجا کنده و با صیفور به بخش الوار گرمسیری می رود تا چوپان گله هایش شود....خلاصه حسین کُرد تا مدتی چوپانی صیفور رو می کند روزی از روزها صیفور برای دیدن گله سر زده می آید و حسین کُرد رو می بیند که در خواب عمیقی فرو رفته و گله بی صاحب است...صیفور با چوبی که در دست دارد شروع به ضرب و شتم حسین کُرد می کند حسین کُرد از خواب پریده و پریشان می شود ناگهان از صیفور فاصله گرفته و به سمت او سنگ پرتاب می کند که یکی از سنگ ها به شانه صیفور می خورد صیفور که مغرور است عصبانی شده به سمت خانه رفته تا تفنگ رو بردارد و حسین کُرد رو بکشد...اما همسر او آغاسلطان بیرانوند مانع این کار شده بود و صیفور به زنش میگه که بره به او بگه که سریع آنجا رو ترک کند و بعد این ماجرا حسین کُرد برای همیشه از پیش صیفور و خانواده اش رفت و به میان طوایف پاپی در دشت لاله نقل مکان کرد.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/05/post-19/صیفور
  • مطالب مشابه: صیفور
  • کلمات کلیدی: صیفور ,عباس ,دزفول ,میرزاوند ,کُرد ,قلاوند ,حسین کُرد ,طایفه میرزاوند ,قدیم دزفول ,رضاشاه پهلوی ,بزرگی قلاوند ,دوران رضاشاه پهلوی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
فرزندان عبدالمحمد-شیرکه-جان میر-خان میر و گل محمد بودند.
فرزندان شیرکه:شیرآلی
فرزندان شیرآلی:فتح آلی-سهل آلی-شکرآلی-عین آلی
فرزندان فتح آلی:علا و خدارحم
فرزندان خدارحم علی محمدخان-بورعلی می باشند.
فرزندان علی محمدخان:احسان
فرزندان سهل آلی:اتابک
فرزندان اتابک:مردو-مرتضی-کیومرث-مصطفی


فرزندان عبدالمحمد:درویش و آقا محمد بودند.
فرزندان آقا محمد:محمد و دوسکه
فرزندان محمد:شاه عباس-میرعباس
فرزندان شاه عباس:علی-مهدی
فرزندان میرعباس:میرزا عباس-خشی-پیری-رحیم-رحمان و کریم
فرزندان میرزا عباس:میرزاحسن-طوس-میرزابزرگ-محراب
فرزندان خشی:علی جعفر
فرزندان دوسکه:عباس خان-محمدخان-سهراب
فرزندان عباس خان:قدرت-نصرت-آیت
فرزندان درویش:مختار
فرزندان مختار:خداساز-خداداد-خدادده
فرزندان خداساز:داوود

فرزندان جان میر:آق میر
فرزندان آق میر:رستم
فرزندان رستم:پاپی

اطلاعات

فرزندان پادار جانی و هیردالله بودند.
فرزندان جانی:پادار
فرزندان پادار:کریم خان-حیدرخان-هادی خان-صارو-کوچک خان
فرزندان کریم خان:رحیم خان-ترامپ خان-پادار
فرزندان رحیم خان:غلام-عبده-صیدحسن
فرزندان غلام:پورمند-فرود-عزت
فرزندان پادار:عزیزاله
فرزندان عزیزاله:ذبیح
فرزندان صارو:سالار-اسفندیار
فرزندان اسفندیار:جهاندار- دار

فرزندان هیردالله:میرحسین-فرامرز-رحمت
فرزندان میرحسین:شیره
فرزندان شیره:خداداد
فرزندان خداداد:علی حسن-عبدال
فرزندان فرامرز:اله مراد
فرزندان اله مراد:گلمراد
فرزندان رحمت:فیض الله
فرزندان فیض الله:پرویز(پریسک)-صیدعباس
فرزندان پرویز:هرمز
فرزندان صیدعباس:هیردالله-عباسعلی(که عباسعلی در یک نزاع برادر خودش هیردالله رو به قتل رساند)

اطلاعات





تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند در ناحیه کِلیه
تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند گیاه کوهروستای پیروالی

تصویر چاه آب در صحرای چهحک
روستای جوروندبقعه محمودعلی
تصویر تفنگ های برنو عده ای از تفنگچی های میرزاوند

اطلاعات

آخرین مطالب

آخرین ارسال ها