تاریخ طایفه بزرگ میرزاوند

وبلاگ با نام تاریخ طایفه بزرگ میرزاوند
صیفور فرزند برزو از تیره افشار بزرگ طایفه میرزاوند بود، بعد از مرگ کریم خان قرار شد که ریاست فرزندان فرخی میرزاوند به او س شود، اما به دلیل فوت ناگهانیش این کار انجام نشد.
در آن دوران که ریاست عباس خان بزرگی قلاوند در طایفه قلاوند بود عباس خان غارت-باج از طوایف مختلف و تیره های قلاوند می گرفت بر روی پل قدیم دزفول از دزفولی ها مالیات و عوارض اخذ می کرد تنها حریف طایفه میرزاوند نمی شد عباس خان از ژاندارم های دوران رضاشاه بود برای این از حمایت ت رضاشاه پهلوی برخوردار بود. عباس خان حتی با شیخ خزعل بزرگ اعراب جنوب هم رابطه داشت روایت است در یک دیدار شیخ خزعل روی پیشانی عباس خان رو به نشانه احترام بوسید.
قلا پسر تقی گله و رمه بسیاری داشته و جایی داشت که کندو عسل نگهداری می کرد.
روزی عباس خان یک نفر رو به خانه قلا می فرستد و از او می خواهد که کوزه ای عسل برای او بفرستد که اما قلا امتناع می ورزد.
بعد از این موضوع عباس خان قشه رو به منزل قلا فرستاده و گله و رمه از او را به غارت می گیرند...شیره میرزاوند قصد داشته بود که جلوی قشه عباس خان رو بگیرد اما منصرف شده بود.
صیفور مطلع شده و او و قلا به خانه عباس خان قلاوند رفته تا اموال گرفته شده را از او پس بگیرند اما عباس خان از این کار خودداری می کند و گله و رمه را به قلا پس نمی دهد و میان او و صیفور بحث و جدل می شود.
عباس خان با ح تمس گفت کیخا قلا گله را بٌرد.
در این حال صیفور خشمگین و عصبانی شده و فریاد می زند که کیخا قلا دست خالی نمی رود.
سپس صیفور به کمک قشه ای که در راس آن صیدجعفر فرزند تقی بود که آن دوران نوجوان تنومند بود به محل زندگی عباس خان حمله کرده و گله و رمه ای از گله ها و رمه های او را در عوض به باج می گیرند روایت است صیدجعفر دست و پای یکی از چوپانان عباس خان رو می بندد و او را رها می کند،افراد و تفنگچی های عباس خان به طرف آنها حمله ور شده اما نتوانستند باج و گله و رمه را از آنها بگیرند.
البته این ماجرا به معنی دشمنی نیست فقط ماجرایی بود که در گذر تاریخ نوشته شد و طایفه میرزاوند و بزرگی قلاوند برادرند.
در یکی از باجگیری ها که در اوایل دوران رضاشاه پهلوی انجام شد در حدود سال 1311ه.ش نزدیک به 3000 راس گله و رمه و اشیا به وسیله قشه صیفور و طایفه میرزاوند که ی قشه بدست صیفور بود به غنیمت گرفته شد،در این باجگیری که در محل کنونی آزاد واحد دزفول و محل پایگاه کنونی چهارم شکاری که الان دزفولی ها غصبش د انجام شد صیفور به کمک قشه به آنجا هجوم برده و غارت بسیاری گرفت (آن مکان ها در سیطره صیفور و قشه بود) ....در آن دوران تا پل قدیم دزفول دزفولی س ت نداشت و دزفولی ها از ترس لُرها جرات س ت در آن مناطق رو نداشتند و تنها عده ای از قشرهای دیگر تا پل قدیم دزفول در چادر زندگی می د...
در آن دوران دشت لور تا پل قدیم دزفول به طور کامل در سیطره باجگیری طایفه میرزاوند و بزرگی قلاوند بود.
افراد که در قشه صیفور بودن عبارتند از
پدربزرگم صیدجعفر -علا-والی-خدارحم-میرسهراب میر(که از غارتگران و یاغی گرها بود که بعدها بدست ان رضاشاه پهلوی شد) و عده ای دیگر بودند.
صیفور در سال 1317ه.ش درگذشت داستان مرگ او بدین صورت بود صیفور هر از چند گاهی به دزفول می رفت در یک مورد در دزفول ناگهان اسبش فضولات و نجاست خودش رو در مکانی در دزفول می ریزد یک نفر که مشغول تمیز خیابان بود با چوب جارو به پشت اسب صیفور می زند و اسب از درد ناله می کند در این هنگام صیفور عصبانی شده و سیلی محکمی بیخ صورت او می خواباند و چوب جارو رو از او گرفته و شروع به ضرب و شتم او می کند در یک آن که صیفور او را رها کرده شخص مزبور در یک فرصت با چوب جارو بر روی بینی صیفور می زند...صیفور به خاطر آن ضربه دو سه روز زنده بود و بعد دو سه روز درگذشت و در دزفول دفن شد برادران صیفور خواسته بودند که فرد مزبور رو به قتل برسانند اما صیفور مانع اینکار شده بود و گفته بود رهایش کنید ارزشش رو ندارد.
روایت است در دوران رضاشاه پهلوی عباس خان بزرگی قلاوند بساط باج گیری رو بر روی پل قدیم دزفول پهن می کنند در واقع از دزفولی هایی که قصد عبور از پل دزفول به سمت اینور پل رو داشتند مبالغی رو دریافت می د مالیات و عوارض زمین ها رو از آنها دریافت می د زیرا رضاشاه پهلوی آنجا آن زمین ها تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده عباس خان بزرگی قرار داد....در آن موقع تا پل قدیم دزفول در سیطره طایفه بزرگی قلاوند و میرزاوند بود روزی عده ای از دزفولی ها که شجاع ترین مردم دزفول در آن دوران بودند و از باجگیری عباس خان از آنها به تنگ آمده بودند تصمیم گرفتند تا برای گرفتن باج ها به سمت بخش الوار گرمسیری بروند در آن دوران از بخش الوار تا پل دزفول تقریبا بیابان و برهوت بود محل زندگی عباس خان در سرخکان بخش الوار بود اما در نقاط دیگر مثل تنگوان و غیره نیز سکنا می گزید....ناگهان در بین مسیر شب دزفولی ها رو فرا می گیرد و می خواهند بخوابند مدام در این فکرن و میگن عباس خان با قشونش نیاید و سر ماها رو ببرد از ترس یکی پس از دیگری پشت یکدیگر مخفی می شوند تا اینکه بعد مدتی متوجه می شوند که به خود دزفول برگشتند....این روایت به صورت جک در بین طوایف تعریف می شود. البته تنها تیره طایفه قلاوند که در آن دوران قدرت داشتند و بر قلاوند ریاست می د تیره بزرگی بود و تنها تیره بزرگی بودند که بر لور و نقاط پل قدیم دزفول سیطره داشت تیره تتر نیز آدم های سختی داشتند.
با روی کار آمدن حکومت پهلوی رضاشاه قرار شد که از پل زال تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده و حوزه استحفاظی طایفه میرزاوند و قلاوند قرار دهند و آنها رو برای آنها ثبت کنند.
به غیر طایفه بزرگی قلاوند و طایفه میرزاوند آموسی قطب نیز در لور س ت داشت محدود او فقط قسمتی از دشت لور بود در کنار جایگاه کنونی cng قلعه لور زندگی می د و اون زمین ها و قسمت های دیگری در لور و زمین های کشاورزی آموسی قطب با سیاست دست انداخته بود روشون که بعد انقلاب اون زمین ها از او گرفته شد و به رعیت هایش داده شد حتی زمین های تا پل قدیم دزفول که عباس خان بزرگی قلاوند مالیات آنها رو دریافت می کرد انقلاب آنها رو مصادره کرد طایفه بزرگی قلاوند و آموسی قطب بر روی ناحیه ای به نام کزرمه در تنگوان نیز اختلاف داشتند که آن محل متعلق به بزرگ قلاوند بود و قطب می خواست اونجا رو برا خودش به زور بگیره آموسی قطب بر روی این موضوع توسط محمدعلی بزرگی قلاوند برادر عباس خان بزرگی قلاوند به قتل رسید. در واقع محمدعلی بزرگی با قتل آموسی قطب بسیاری در لور رو که تحت سیطره اش بودن رو نجات داد و بعد قتل آموسی قطب بسیاری از زمین ها و املاک او واگذار شد روایت است برخی ها در لور که تحت سیطره آموسی قطب بودند وقتی اونها رو برای کاری فرا می خواند بدنشان به لرزه می افتاد یکی از اونها خانواده حاج احمد رشید(رشنو) بود که از ملازمان و نوکران خانه قطب بود و بعد بسیاری از زمین های قطب نصیبش شد....اما از این زمین ها تنها چیزی به صیفور و فرزندان صیدجعفر(عبدالحسین) و حتی خود بزرگی قلاوند نرسید که این محل ها محل تاخت و تاز و حکمرانی آنها بود. زمانیکه بسیاری حتی جرات قدرت نمایی در این مناطق رو نداشتند.الان فرزندان آموسی بدشون از میرزاوندها حوز فرخی فرزندان صیفور و تقی میاد و حوز بزرگ قلاوند میاد من زمین های روبروی کنار جایگاه cng رو میخواستم سر نبش بهم ندادشون دادش به رعیت هاش چون قاطرهاشو میخاروندن زمین خور عقده ای کثیف در حالیکه قطب دور چغد صیفور و صیدجعفر و پدرش تقی هم نبود و این محل ها محل تاخت و تاز آنها بود...اگه قطب اینطور میخواست حق میرزاوندها رو بخوره میرزاوندها تیکه تیکش می قلاوندها مرد نبودن فقط مردشون بزرگی بود و بعد اینقدر نالایق بودن که اجازه دادن بزرگی رو 10 سال زندون کنن...اگه میرزاوندها بودند نسل قطب رو در میاوردن حکومت جرات داشت باهاشون دربیافته
حتی در دوران بعد جنگ ایران و عراق سال 71 به خاطر اینکه پدرم عبدالحسین رزمنده جنگ در فاو عراق بود 15 تار زمین به پدرم در پشمی نزار مشک که متعلق به طایفه بزرگ میرزاوند است دادند بصورت گروبندی به او دو نفر دیگه دادند جمعا 40 تار و پاسداران شهرستان مشک گفت باید مقداری پول بدید تا ثبت رسمیشون کنیم اما پدرم چون اون موقع دستش تنگ بود ولشون کرد و ت و شرکاش برا خودشون بردند اون زمین در اصل و قانونا هنوز متعلق به پدرم عبدالحسین است زمانیکه اینها داشتن کاری می پدرم 36 ماه در فاو عراق برای این کشور و آب و خاکش جنگید یه قورم ساق به فامیل شهاوند شریکش بود یه نفر دیگه هم به اسم چراغ که برا خودشون بردن و حق پدرمو خوردن و ت هم نصفشونو برد

داستان صیفور و حسین کُرد چوپانش
روزی صیفور به صالح آباد می رود در اوایل ساخت راه آهن سراسری توسط رضاشاه در حال انجام بود در طول خط راه آهن ناگهان چشم صیفور به یک نفر هیکلی و ورزیده در آنجا می افتد که در طول خط راه آهن مشغول کار بود او شخصی به نام حسین کُرد بود...صیفور به پیش او رفته و به او پیشنهاد چوپانی گله هایش رو می دهد و در عوض نیز به او جای خواب-غذا و لباس نیز می دهد...حسین کُرد که از کار در طول خط راه آهن سراسری خسته شده بود دل از آنجا کنده و با صیفور به بخش الوار گرمسیری می رود تا چوپان گله هایش شود....خلاصه حسین کُرد تا مدتی چوپانی صیفور رو می کند روزی از روزها صیفور برای دیدن گله سر زده می آید و حسین کُرد رو می بیند که در خواب عمیقی فرو رفته و گله بی صاحب است...صیفور با چوبی که در دست دارد شروع به ضرب و شتم حسین کُرد می کند حسین کُرد از خواب پریده و پریشان می شود ناگهان از صیفور فاصله گرفته و به سمت او سنگ پرتاب می کند که یکی از سنگ ها به شانه صیفور می خورد صیفور که مغرور است عصبانی شده به سمت خانه رفته تا تفنگ رو بردارد و حسین کُرد رو بکشد...اما همسر او آغاسلطان بیرانوند مانع این کار شده بود و صیفور به زنش میگه که بره به او بگه که سریع آنجا رو ترک کند و بعد این ماجرا حسین کُرد برای همیشه از پیش صیفور و خانواده اش رفت و به میان طوایف پاپی در دشت لاله نقل مکان کرد.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/05/post-19/صیفور
  • مطالب مشابه: صیفور
  • کلمات کلیدی: صیفور ,عباس ,قلاوند ,دزفول ,بزرگی ,طایفه ,بزرگی قلاوند ,حسین کُرد ,قدیم دزفول ,طایفه میرزاوند ,رضاشاه پهلوی ,طایفه بزرگی قلاوند ,دوران رضاشاه په
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

تقی فرزند عیدی از تیره افشار از بزرگ مردهای طایفه میرزاوند بود او آدمی سخت اهل یاغیگری و تفنگچی گری و در برخی مواقع غارتگری نیز بود...تقی زمینها و گله و رمه بسیاری و تعدادی قاطر برای حمل و نقل داشت چندین اشگفت بزرگ برای نگهداری چا ایان و گله و رمه داشت که یکی از این اشگفت ها به اسم اشگفت نرگس می باشد که در ناحیه میکوه است و اشگفت دیگرش به اسم اشگفت جن ها است نقاط بید سراب و چَم سی متعلق به تقی بود روایت است که صداهای عجیب و غریبی از این اشگفت شنیده می شد و برخی می گفتند آنها جن و مردزما می باشند به همین دلیل به این اسم نام گرفت تقی چهار برادر داشت به اسم های عینی-باقر-صیدی-مهدی که در بین این چهار برادر او باقر نیز آدم سخت و غارتگری بود و عینی نیز به کداخدا منش بودن شهرت داشت اما سخت ترین پسر عیدی که از همشون بیشتر توان و حرفشو برو داشت طبق نقل قول ها تقی بود. باقر برادر تقی در حمله که با قشون میرزاوند و درگیری با قشون بختیاری در حوالی ناحیه مسجدسلیمان داشتند کشته شد این طایفه مربوط به طایفه آیوسف و آعزیز بختیاری بود عده ای از میرزاوند با قشه ای حرکت کرده و قصد گرفتن غارت از طایفه آنها رو داشتند که درگیر می شوند و عده ای کشته می شود از هر دو طرف طرف طایفه بختیاری و میرزاوند.
در جنگ ایل بختیاری و حمله آنها به لرستان که برای قتال و دستگیری ی و پتول آمده بودند شجاعت بسیار از خود نشان داد که او خانواده رو در جای امنی در میکوه پناه داده و خودش در ریت کوه یاغی یاغی شده بود و در آن برف و بوران نزدیک بوده که بمیرد که دوشنبه(دوشم) کلورضا نیز در ریت کوه در رکاب او و با او بود و در برابر حمله بختیاری ها شجاعت بسیار از خودش نشان داده بود.

در یک ماجرا بعد این حادثه یکی از اقوام نزدیک تقی به اسم علیمراد پسر لرزان به طور غیرعمد توسط یکی از طایفه قلاوند به قتل رسید حادثه آن بدین صورت بود جانمیرزا قلاوند بزرگ تیره رهداروند قلاوند تفنگی می د و بر بالای کوه می ایستد که در کوه مقابل آنها نیز علیمراد و یه نفر دیگر ایستاده اند می خواهد تفنگش رو آزمایش کند از فاصله دور تیری می اندازد که به علیمراد اصابت می کند و علیمراد به قتل می رسد جانمیرزا از نزدیکان تیره تتر قلاوند بود و سران تتر اونو در پناه خود گرفته و ازش حمایت می کنند سه نفر تترها به اسم حاضربک تتر-قنبربک تتر و نقدی بک تتر سه نفر سران تیره تتر قلاوند بودند که پسرعمو بودند که از این بین قنبربک از تمامشان سخت تر و اهل غارتگری و تفنچگی گری بود...
با حمایت تیره تتر از قاتل علیمراد تقی که آدم مغرور و سختی است برای انتقام با قشه ای به سمت تیره تتر و دیگر قلاوندها می روند...آنها تفنگ و قطار و قداره و چاقو بسته و به راه می افتند...افرادی که در قشه تقی بودند برخیشان عبارتند از شیره میرزاوند-الله مراد میرزاوند فرزند فرامرز-رضابک میرزاوند و شماری دیگر بودند...آنها در کوه و صحرا حرکت می کنند بر اثر خستگی در کنار اشگفتی خوابشان می گیرد چندین نفر از چوپانان طایفه قلاوند که گله و رمه های طایفه قلاوند رو به صحرا و کوه آوردند از وجود آنها مطلع شده و به سران قلاوند خبر می دهند و قلاوندها با سردستگی قنبربک تتر آمده و در خواب آنها رو غافل گیر می کنند و قطار و تفنگ های و قداره های آنها رو می گیرند قشه تقی با قشه قلاوند درگیر شده که در این بین یک نفر از افراد حاضر در قشه تقی به اسم ابراهیم هیکی کشته می شود و بعد این همه پراکنده شده و می روند و طایفه قلاوند با گرفتن آلات و وسایل جنگی این ات رو سراییدند:

باو گِلیل سنگر بسته دِ کِلشیره
هفت تفنگ گِله کِرده وا دوربین شیره
اِ باو گِلیل اِ دیاری
قطارها کُر فرامرز هان وِ قِد براری

کلشیره اسم یک مکان در بخش الوار گرمسیری است.
شیره منظور شیره میرزاوند بود شیره از افراد نامی و شجاع طایفه میرزاوند بود روایت است وقتی شیره نعره و فریاد می زد نعره و فریادش تا فرسنگ ها می رفت.
کُر فرامرز منظور اله مراد فرزند فرامرز بود که بسیاری از قطارها و فشنگ ها رو به کمر او بسته بودند و در پی قشه تقی می رفت.
براری منظور یه نفر به اسم براری قلاوند بود. بعد این ماجرا یکی از بزرگان طایفه قلاوند که برخی میگن زکی خان قلاوند برادر عباس خان قلاوند بود با میانجیگری تفنگ ها و قطارهای آنها رو از تترها گرفته بر پشت اسبی بسته و برای تقی و قشه او می فرستد.
بعد این موضوع تقی به دلیل اینکه یکی دیگر از افراد قشه اش کشته شد حس انتقام از تترها در او بیشتر شده و راههای مواصلاتی رو قرق می کنند تا قنبربک تتر رو بکشد...در یک روز به تقی خبر می دهند که قنبربک تتر با قافله اش به سمت یک مکان در نزدیک تنگوان می رود تقی و شیره رهسپار شده بر بالای کوه ایستاده و با دوربین از دور دید می کند تفنگش رو که از بهترین تفنگ های آن موقع بود رو برداشته و از دور به سمت او شلیک می کند(برخی میگن تفنگ 10 تیر انگلیسی داشته و برخی میگن با تفنگ تک تیر موزر روسی به سمت او شلیک کرده) او را زده از کوه پایین آمده و به سمت او رفته و وقتی به بالای سر او می رسند متوجه می شوند که یک نفر دیگر به اسم آزاد هیکی فرزند کریم کشته شد آزاد شباهت وافری با قنبربک داشت و از نزدیکان آنها بودند.
البته برخی میگن جلوی قافله آنها رو گرفته و به اشتباه ظاهری اونو کشته البته روایت اول درست تر است بعد این ماجرا بعد مرگ تقی جواهر دختر عینی برادرزاده تقی رو به عنوان خون بها به پسر آزاد دادند که هاشم هیکی از بزرگان طایفه هیکی فرزند او است. طایفه قلاوند نیز به خاطر خون بهای و صلح علیمراد دختر جانمیرزا قلاوند رو به محمدعلی پسر فرج الله برادر علیمراد دادند.
و این ماجرا به دلیل کینه و دشمنی با طایفه قلاوند نمی باشد فقط یه ماجرا بود که در گذر تاریخ آن رو بیان
تقی در سال حدود 1290ه.ش بر اثر بیماری پهلو که در اثر سرمای شدید در هنگام ها جنگ ها به دلیل یاغیگری ها رخ داد در سن جوانی تقریبا حدود 37 سالگی درگذشت و در کنار قبر احمدبن موسی شاهزاده احمد در دشت لاله بخش الوار گرمسیری دفن شد از تقی تنها یک پسر به نام صیدجعفر که متولد سال 1285ه.ش بود به جای ماند.صیدجعفر در هنگام مرگ پدرش تقی 4 سال بیشتر سن نداشت.
تقی خودش در جوانی فوت کرد و برادرانش باقر و مهدی قبل از او در جوانی فوت د و چندی بعد برادرش عینی که سن بالایی داشت به دلیل از دست دادن برادرش تقی که تنها دیوار محکم آنها بود نیز دِق کرد و درگذشت.
تقی اهل شکار ن و پازن و آهو بود روزی از روزها یک پازن شکار شده رو از کوه می آورد برادرش مهدی گوشت کباب شده پازن که داغ است رو از روی آتش برداشته و به پدرش عیدی که در آن موقع پیرمردی بود و چشمانش نیز کور و ن نا شده بود می دهد و می خواهد کمی با او شوخی کند که عیدی دلش ته شده و میگوید خیر نبینید!!!!
عیدی از کدخدایان طایفه میرزاوند بود و به مهمانوازی شهرت داشت در زمان والی گری والی پشتکوه در ایلام ان والی ابوقداره همواره به خانه او می آمدند و می گفتند ما فقط مهمان کدخدا عیدی می شویم.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/12/post-23/
  • مطالب مشابه: تقی
  • کلمات کلیدی: قلاوند ,طایفه ,میرزاوند ,علیمراد ,بودند ,تفنگ ,طایفه قلاوند ,برخی میگن ,طایفه میرزاوند ,الوار گرمسیری ,بزرگان طایفه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

تصویر عبدالحسین تیمور تاش معروف به معزز اسانی دست راست رضاشاه
تصویرسرتیپ حسینعلی رزم آرا

تصویر سپهبد احمدی از فرمانده های لایق دوران رضاشاه....او نقش بسزایی در تامین امنیت در ناحیه لرستان ایفا کرد و انی که خواهان ناامنی در مسیرهای لرستان و راهزنی و مخالف ایجاد ژاندرمری برای امنیت مردم بودن رو دستگیر و کرد...مردم طایفه بزرگ میرزاوند با ورود ان رضاشاه به لرستان مانند یک وطن پرست وطن دوست تحت امر رضاشاه پهلوی قرار گرفتند و رضاشاه تمهیدات برای آنها در نظر گرفت و از قدرت جنگ آوری آنها کم نکرد طایفه قلاوند که ریاستشان به عهده عباس خان بزرگی قلاوند بود عباس خان مورد عنایت رضاشاه پهلوی قرار گرفت و در دوران رضاشاه قدرت آنها چندین برابر شد.
آقایون که می گید پلنگ یعنی ....تفنگ جا گلولت پلنگه و پلنگ رو به تشبیه می کنید شماها های تاریخ لرستان بودید من کاملا تاریخ لرستان رو از جیک و پوکش میدونم پلنگ رضاشاه بود که ها رو کرد یک مشت راهزن بودن تو لرستان که امنیت رو از جاده های لرستان گرفته بودن و مردم لرستان رو غارت می می خواستن به کارهای خودشون ادامه بدن پلنگ ایرانه که شکل یک گربه است پلنگ یعنی زیبایی طبیعت یعنی عشق من عشق من پلنگ و شیر و ببره اینها و اون ای که این ترانه رو خوند اینها ایرانی نیستند و هویت ایرانی بودن ندارند و نسبیتشون به ایرانی اصیل نمی رسد چون می شناسمشون.



اطلاعات

























































در این کتاب می بینیم که بخش الوار گرمسیری یک بار جزءشهرستان م آباد محسوب شده و یک بار جزء مشک دهستان میرزاوند بُنه های میرزاوند یک بار جزء م آباد نوشته شده یک بار جزء مشک و از این بر میاد که همون موقع سال 1330ه.ش قرار به تفکیک بخش الوارگرمسیر و الحاق اون به شهر مشک بوده و در واقع جزء مشک محسوب میشده....چون بخش الوارگرمسیری حدودش به مشک نزدیکتر است. شاید دلیل اینکه به طور کامل جزء مشک نوشته نشده علتش این بوده که مشک هنوز به شهرستان مبدل نشده بود و اگر به شهرستان مبدل میشد بطور کامل جزء مشک نوشته میشد البته خود دزفول هم تا سال 1325ه.ش یکی از بخش های شهرستان اهواز محسوب می شد که در سال 1328 به شهرستان بدل شد و بخش هایی به اون ملحق شد و به شهرستان تبدیل گردید.
حدود بخش مشک از الوارگرمسیر تا پل قدیم دزفول بود...
و یکی دیگر اینکه در این کتاب برخی بنه ها طایفه میرزاوند و برخی آبادی های میرزاوند نوشته نشده مثل بُنه پدربزرگم تقی بُنه های بخش سردشت بختیاری هم نوشته نشده که چندین بُنه بودن مثل بُنه ملاعوض بختیاری-بُنه جومراد بختیاری و... البته عبدل پورهنگ در بختیاری سردشت هم آدم مهمی بود اما تا ملاعوض زنده بود کدخدای آنها ملاعوض بود در این کتاب فقط بُنه های بلوک شرقی رو نوشته البته بخش سردشت در قبل این جزء چهارمحال و بختیاری محسوب میشد...در این کتاب فقط طایفه میرزاوند-پاپی-قلاوند-طایفه میر-بختیاری های در بلوک شرقی و سردشت بُنه داشتند و برایشان نوشته شده اما برای مسجدسلیمان که یکی از بخش های شهرستان اهواز محسوب میشد بُنه ای نداشتند زیرا خوانین چهارمحال و بختیاری به آنها ریاست می د اما طایفه میرقائد بختیاری سخت ترین طایفه در حوالی مسجدسلیمان بود...طوایف مثل بیرگانی و عالیپور در مسجدسلیمان در تاریخ روایت نشده که مردان سخت و اهل جنگ و مبارزه و تفنگچی گری در آنها دیده شود و کدخ نداشتند بیشتر رعیت طوایف دیگر در مسجدسلیمان بودند....بُنه در گذشته به معنای استقلال و قدرت یک طایفه بود یعنی یک طایفه در یکجا و روسا دارند و زیر نظر هیچ طایفه دیگری نیستند و بصورت پراکنده نمی باشند.... اینجا معنای قلعه همون بُنه است مثلا قلعه خانجان پاپی که خانجان ایلخان طوایف پاپی بود و در واقع بُنه خانجان است
من در این وبلاگ سعی که مطالب آورده شده در وبلاگ رو پس از پرس و جو و تحقیق از افراد آگاه از تاریخ گذشته نوشته و مطالب دروغ در وبلاگ من جایی ندارد برخلاف عده ای دیگر که تاریخ رو جعل و مطالب غیرواقع با مطالب خود درآمیختند.



اطلاعات


تصویر پدرم عبدالحسین متولد 1321ه.ش جانباز 15 درصد و حضور داوطلبانه در جبهه به مدت 36 ماه در فاو عراق...پدرم از معلومات تاریخی بسیاری راجع به تاریخ اقوام میرزاوند و غیره در دوران گذشته سرشار است که از افراد مطلع و آگاه از تاریخ گذشته که الان در قید حیات نیستند به او رسیده و او در بسیاری از این مطالب منو یاری کرد
کارت عضویت پدرم در نیروی پایداری چریکی دوران محمدرضاشاه پهلوی....پدرم در سال های 52 و 53 به خاطر حمل اسلحه و سلاح در زندان های م آباد و کرمانشاه بود البته ت در اون موقع قصد داشت رسول(حاصی) میرزاوند پسر عموی پدرم رو هم بگیره اما پدرم تمام ماجرا رو به گردن گرفت و ت اونو گرفت





اطلاعات











تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند در ناحیه کِلیه
تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند گیاه کوهروستای پیروالی

تصویر چاه آب در صحرای چهحک
روستای جوروندبقعه محمودعلی
تصویر تفنگ های برنو عده ای از تفنگچی های میرزاوند


اطلاعات

صیفور فرزند برزو از تیره افشار بزرگ طایفه میرزاوند بود، بعد از مرگ کریم خان قرار شد که ریاست فرزندان فرخی میرزاوند به او س شود، اما به دلیل فوت ناگهانیش این کار انجام نشد.
در آن دوران که ریاست عباس خان بزرگی قلاوند در طایفه قلاوند بود عباس خان غارت-باج از طوایف مختلف و تیره های قلاوند می گرفت بر روی پل قدیم دزفول از دزفولی ها مالیات و عوارض اخذ می کرد تنها حریف طایفه میرزاوند نمی شد عباس خان از ژاندارم های دوران رضاشاه بود برای این از حمایت ت رضاشاه پهلوی برخوردار بود. عباس خان حتی با شیخ خزعل بزرگ اعراب جنوب هم رابطه داشت روایت است در یک دیدار شیخ خزعل روی پیشانی عباس خان رو به نشانه احترام بوسید.
قلا پسر تقی گله و رمه بسیاری داشته و جایی داشت که کندو عسل نگهداری می کرد.
روزی عباس خان یک نفر رو به خانه قلا می فرستد و از او می خواهد که کوزه ای عسل برای او بفرستد که اما قلا امتناع می ورزد.
بعد از این موضوع عباس خان قشه رو به منزل قلا فرستاده و گله و رمه از او را به غارت می گیرند...شیره میرزاوند قصد داشته بود که جلوی قشه عباس خان رو بگیرد اما منصرف شده بود.
صیفور مطلع شده و او و قلا به خانه عباس خان قلاوند رفته تا اموال گرفته شده را از او پس بگیرند اما عباس خان از این کار خودداری می کند و گله و رمه را به قلا پس نمی دهد و میان او و صیفور بحث و جدل می شود.
عباس خان با ح تمس گفت کیخا قلا گله را بٌرد.
در این حال صیفور خشمگین و عصبانی شده و فریاد می زند که کیخا قلا دست خالی نمی رود.
سپس صیفور به کمک قشه ای که در راس آن صیدجعفر فرزند تقی بود که آن دوران نوجوان تنومند بود به محل زندگی عباس خان حمله کرده و گله و رمه ای از گله ها و رمه های او را در عوض به باج می گیرند روایت است صیدجعفر دست و پای یکی از چوپانان عباس خان رو می بندد و او را رها می کند،افراد و تفنگچی های عباس خان به طرف آنها حمله ور شده اما نتوانستند باج و گله و رمه را از آنها بگیرند.
البته این ماجرا به معنی دشمنی نیست فقط ماجرایی بود که در گذر تاریخ نوشته شد و طایفه میرزاوند و بزرگی قلاوند برادرند.
در یکی از باجگیری ها که در اوایل دوران رضاشاه پهلوی انجام شد در حدود سال 1311ه.ش نزدیک به 3000 راس گله و رمه و اشیا به وسیله قشه صیفور و طایفه میرزاوند که ی قشه بدست صیفور بود به غنیمت گرفته شد،در این باجگیری که در محل کنونی آزاد واحد دزفول و محل پایگاه کنونی چهارم شکاری که الان دزفولی ها غصبش د انجام شد صیفور به کمک قشه به آنجا هجوم برده و غارت بسیاری گرفت (آن مکان ها در سیطره صیفور و قشه بود) ....در آن دوران تا پل قدیم دزفول دزفولی س ت نداشت و دزفولی ها از ترس لُرها جرات س ت در آن مناطق رو نداشتند و تنها عده ای از قشرهای دیگر تا پل قدیم دزفول در چادر زندگی می د...
در آن دوران دشت لور تا پل قدیم دزفول به طور کامل در سیطره باجگیری طایفه میرزاوند و بزرگی قلاوند بود.
افراد که در قشه صیفور بودن عبارتند از
پدربزرگم صیدجعفر -علا-والی-خدارحم-میرسهراب میر(که از غارتگران و یاغی گرها بود که بعدها بدست ان رضاشاه پهلوی شد) و عده ای دیگر بودند.
صیفور در سال 1317ه.ش درگذشت داستان مرگ او بدین صورت بود صیفور هر از چند گاهی به دزفول می رفت در یک مورد در دزفول ناگهان اسبش فضولات و نجاست خودش رو در مکانی در دزفول می ریزد یک نفر که مشغول تمیز خیابان بود با چوب جارو به پشت اسب صیفور می زند و اسب از درد ناله می کند در این هنگام صیفور عصبانی شده و سیلی محکمی بیخ صورت او می خواباند و چوب جارو رو از او گرفته و شروع به ضرب و شتم او می کند در یک آن که صیفور او را رها کرده شخص مزبور در یک فرصت با چوب جارو بر روی بینی صیفور می زند...صیفور به خاطر آن ضربه دو سه روز زنده بود و بعد دو سه روز درگذشت و در دزفول دفن شد برادران صیفور خواسته بودند که فرد مزبور رو به قتل برسانند اما صیفور مانع اینکار شده بود و گفته بود رهایش کنید ارزشش رو ندارد.
روایت است در دوران رضاشاه پهلوی عباس خان بزرگی قلاوند بساط باج گیری رو بر روی پل قدیم دزفول پهن می کنند در واقع از دزفولی هایی که قصد عبور از پل دزفول به سمت اینور پل رو داشتند مبالغی رو دریافت می د مالیات و عوارض زمین ها رو از آنها دریافت می د زیرا رضاشاه پهلوی آنجا آن زمین ها تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده عباس خان بزرگی قرار داد....در آن موقع تا پل قدیم دزفول در سیطره طایفه بزرگی قلاوند و میرزاوند بود روزی عده ای از دزفولی ها که شجاع ترین مردم دزفول در آن دوران بودند و از باجگیری عباس خان از آنها به تنگ آمده بودند تصمیم گرفتند تا برای گرفتن باج ها به سمت بخش الوار گرمسیری بروند در آن دوران از بخش الوار تا پل دزفول تقریبا بیابان و برهوت بود محل زندگی عباس خان در سرخکان بخش الوار بود اما در نقاط دیگر مثل تنگوان و غیره نیز سکنا می گزید....ناگهان در بین مسیر شب دزفولی ها رو فرا می گیرد و می خواهند بخوابند مدام در این فکرن و میگن عباس خان با قشونش نیاید و سر ماها رو ببرد از ترس یکی پس از دیگری پشت یکدیگر مخفی می شوند تا اینکه بعد مدتی متوجه می شوند که به خود دزفول برگشتند....این روایت به صورت جک در بین طوایف تعریف می شود. البته تنها تیره طایفه قلاوند که در آن دوران قدرت داشتند و بر قلاوند ریاست می د تیره بزرگی بود و تنها تیره بزرگی بودند که بر لور و نقاط پل قدیم دزفول سیطره داشت تیره تتر نیز آدم های سختی داشتند.
با روی کار آمدن حکومت پهلوی رضاشاه قرار شد که از پل زال تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده و حوزه استحفاظی طایفه میرزاوند و قلاوند قرار دهند و آنها رو برای آنها ثبت کنند.
به غیر طایفه بزرگی قلاوند و طایفه میرزاوند آموسی قطب نیز در لور س ت داشت محدود او فقط قسمتی از دشت لور بود در کنار جایگاه کنونی cng قلعه لور زندگی می د و اون زمین ها و قسمت های دیگری در لور و زمین های کشاورزی متعلق به آموسی قطب بود که بعد انقلاب اون زمین ها از او گرفته شد و به رعیت هایش داده شد حتی زمین های تا پل قدیم دزفول که عباس خان بزرگی قلاوند مالیات آنها رو دریافت می کرد انقلاب آنها رو مصادره کرد طایفه بزرگی قلاوند و آموسی قطب بر روی ناحیه ای به نام کزرمه در تنگوان نیز اختلاف داشتند که آموسی قطب بر روی این موضوع توسط محمدعلی بزرگی قلاوند برادر عباس خان بزرگی قلاوند به قتل رسید. در واقع محمدعلی بزرگی با قتل آموسی قطب بسیاری در لور رو که تحت سیطره اش بودن رو نجات داد و بعد قتل آموسی قطب بسیاری از زمین ها و املاک او واگذار شد روایت است برخی ها در لور که تحت سیطره آموسی قطب بودند وقتی اونها رو برای کاری فرا می خواند بدنشان به لرزه می افتاد....اما از این زمین ها تنها چیزی به صیفور و فرزندان صیدجعفر(عبدالحسین) و حتی خود بزرگی قلاوند نرسید که این محل ها محل تاخت و تاز و حکمرانی آنها بود. زمانیکه بسیاری حتی جرات قدرت نمایی در این مناطق رو نداشتند.

داستان صیفور و حسین کُرد چوپانش
روزی صیفور به صالح آباد می رود در اوایل ساخت راه آهن سراسری توسط رضاشاه در حال انجام بود در طول خط راه آهن ناگهان چشم صیفور به یک نفر هیکلی و ورزیده در آنجا می افتد که در طول خط راه آهن مشغول کار بود او شخصی به نام حسین کُرد بود...صیفور به پیش او رفته و به او پیشنهاد چوپانی گله هایش رو می دهد و در عوض نیز به او جای خواب-غذا و لباس نیز می دهد...حسین کُرد که از کار در طول خط راه آهن سراسری خسته شده بود دل از آنجا کنده و با صیفور به بخش الوار گرمسیری می رود تا چوپان گله هایش شود....خلاصه حسین کُرد تا مدتی چوپانی صیفور رو می کند روزی از روزها صیفور برای دیدن گله سر زده می آید و حسین کُرد رو می بیند که در خواب عمیقی فرو رفته و گله بی صاحب است...صیفور با چوبی که در دست دارد شروع به ضرب و شتم حسین کُرد می کند حسین کُرد از خواب پریده و پریشان می شود ناگهان از صیفور فاصله گرفته و به سمت او سنگ پرتاب می کند که یکی از سنگ ها به شانه صیفور می خورد صیفور که مغرور است عصبانی شده به سمت خانه رفته تا تفنگ رو بردارد و حسین کُرد رو بکشد...اما همسر او آغاسلطان بیرانوند مانع این کار شده بود و صیفور به زنش میگه که بره به او بگه که سریع آنجا رو ترک کند و بعد این ماجرا حسین کُرد برای همیشه از پیش صیفور و خانواده اش رفت و به میان طوایف پاپی در دشت لاله نقل مکان کرد.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/05/post-19/صیفور
  • مطالب مشابه: صیفور
  • کلمات کلیدی: صیفور ,عباس ,دزفول ,قلاوند ,بزرگی ,طایفه ,بزرگی قلاوند ,حسین کُرد ,قدیم دزفول ,طایفه میرزاوند ,رضاشاه پهلوی ,طایفه بزرگی قلاوند ,دوران رضاشاه په
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
فرزندان پادار جانی و هیردالله بودند.
فرزندان جانی:پادار
فرزندان پادار:کریم خان-حیدرخان-هادی خان-صارو-کوچک خان
فرزندان کریم خان:رحیم خان-ترامپ خان-پادار
فرزندان رحیم خان:غلام-عبده-صیدحسن
فرزندان غلام:پورمند-فرود-عزت
فرزندان پادار:عزیزاله
فرزندان عزیزاله:ذبیح
فرزندان صارو:سالار-اسفندیار

فرزندان هیردالله:میرحسین-فرامرز-رحمت
فرزندان میرحسین:شیره
فرزندان شیره:خداداد
فرزندان خداداد:علی حسن-عبدال
فرزندان فرامرز:اله مراد
فرزندان اله مراد:گلمراد
فرزندان رحمت:فیض الله
فرزندان فیض الله:پرویز(پریسک)-صیدعباس
فرزندان پرویز:هرمز
فرزندان صیدعباس:هیردالله-عباسعلی(که عباسعلی در یک نزاع برادر خودش هیردالله رو به قتل رساند)

اطلاعات

فرزندان عبدالمحمد-شیرکه-جان میر-خان میر و گل محمد بودند.
فرزندان شیرکه:شیرآلی
فرزندان شیرآلی:فتح آلی-سهل آلی-شکرآلی-عین آلی
فرزندان فتح آلی:علا و خدارحم
فرزندان خدارحم علی محمدخان-بورعلی می باشند.
فرزندان علی محمدخان:احسان
فرزندان سهل آلی:اتابک
فرزندان اتابک:مردو-مرتضی-کیومرث-مصطفی
فرزندان شکرآلی:خزعل


فرزندان عبدالمحمد:درویش و آقامحمد بودند.
فرزندان آقا محمد:محمد و دوسکه
فرزندان محمد:شاه عباس-میرعباس
فرزندان شاه عباس:علی-مهدی
فرزندان مهدی:آتنا
فرزندان میرعباس:میرزا عباس-خشی-پیری-رحیم-رحمان و کریم
فرزندان میرزا عباس:میرزاحسن-طوس-میرزابزرگ-محراب
فرزندان خشی:علی جعفر
فرزندان دوسکه:عباس خان-محمدخان-سهراب
فرزندان عباس خان:قدرت-نصرت-آیت
فرزندان درویش:مختار
فرزندان مختار:خداساز-خداداد-خدادده
فرزندان خداساز:داوود

فرزندان جان میر:آق میر
فرزندان آق میر:رستم
فرزندان رستم:پاپی

اطلاعات

میرزا شیرمرد فرزند سوخته زار و ت از نسل حسینعلی پسر شیرمرد می باشد. میرزا آدمی سخت-تفنگچی ماهر و غارتگری قدر بود او بُنه ثبت شده در دوران رضاشاه پهلوی داره به اسم بُنه میرزا...میرزا با یکی از افراد سرشناس بختیاری به نام جان مراد(جومراد) بختیاری که رییس چندین تیره و طایفه بختیاری در سد دز کنونی بود دوستی داشت در یک مورد بین میرزا و جومراد اختلاف پیش می آید. روزی میرزا شیرمرد برای شکار آهو و اشکال به گهر کنونی سد دز لیوس می رود در آنجا با جومراد که او نیز برای شکار به صحرا آمده بود مواجه می شود میرزا فکر می کند جومراد می خواهد او را بکشد پس او پیش دستی کرده و به سمت جومراد تیراندازی می کند و جومراد به قتل می رسد...تیره های تحت کدخ جومراد در گذشته در مدح او این طور سرایدند:
جومراد نَرو وِ کوه امروز غباره تفنگچی دِ لرستان دَم گواره


جومراد و کیمراد مردان جنگی کاغذه رَد د سی شاه فرنگی

میگه جومراد و کیمراد مردان جنگی ایل نامه ای بفرستید برای شاه فرنگی منظور اسعد است....کیمراد پسر جومراد بود.
بعد از این ماجرا برای آشتی کنان و صلح از آنجایی که میرزا خودش دختر نداشت دختر یه نفر به فامیل پاپی که دوست نزدیک میرزا بود رو به عنوان خون بها به پسر جومراد دادند اما بعدها بختیاری ها این خون بها رو نپذیرفتند.
جد بزرگ میرزا حسینعلی شیرمرد ی بود که در دورانش نقشه قتل حسین خان ی والی لُرستان رو طرح ریزی کرد و اونو به قتل رسوند حسین خان ی آدم ظالم بود و حتی به نوامیس طوایف تحت سیطره اش چشم بد داشت در یک مورد حسین خان ی به خانه حسینعلی شیرمرد می رود برای دیدار او در آنجا شام می خورد و بعد شام طبق معمول باید یک دختر رو برایش می آوردند که با او همبستری کند و حسین خان اینکار رو با تمام طوایف و تیره های که با آنها ارتباط داشت درخواست می کرد پس حسینعلی دختر یکی از ها که در بین میرزاوند و قلاوند زندگی می کرد رو برای او می برد و تا صبح با او سر می کند حسین خان هرگز جرات جسارت به نوامیس میرزاوند و قلاوند رو نداشت و حسینعلی شیرمرد از طوایف دیگر برایش مایه می گذاشت و به خاطر این رسم کثیف حسینعلی شیرمرد در یک مورد با درایت اونو به قتل می رساند حسین خان ی به بسیاری از طوایف م آباد مثل سگوند و غیره ریاست می کرد حسین خان ی در م آباد معروف است....دوران والی گری او مصادف با اوایل دوران قاجاریه بود البته قبل حسینعلی شیرمرد غلام فرزند رضا ریاست طایفه رو به عهده داشت اما به خاطر کهولت و سن بالا ریاست رو به حسینعلی شیرمرد پسر عمویش که آدم زیرک و باهوش و توانایی بود واگذار کرد. حسینعلی شیرمرد در دورانش ریاست طایفه میرزاوند و حتی بخش وسیعی از طایفه قلاوند رو بدست داشت.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/11/post-22/میرزا-شیرمرد
  • مطالب مشابه: میرزا شیرمرد
  • کلمات کلیدی: میرزا ,جومراد ,شیرمرد ,حسینعلی ,حسین , ی ,حسینعلی شیرمرد ,میرزا شیرمرد ,ریاست طایفه ,کیمراد مردان ,برای شکار
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

تقی فرزند عیدی از تیره افشار از بزرگ مردهای طایفه میرزاوند بود او آدمی سخت اهل یاغیگری و تفنگچی گری و در برخی مواقع غارتگری نیز بود...تقی زمینها و گله و رمه بسیاری و تعدادی قاطر برای حمل و نقل داشت چندین اشگفت بزرگ برای نگهداری چا ایان و گله و رمه داشت که یکی از این اشگفت ها به اسم اشگفت نرگس می باشد که در ناحیه میکوه است و اشگفت دیگرش به اسم اشگفت جن ها است نقاط بید سراب و چَم سی متعلق به تقی بود روایت است که صداهای عجیب و غریبی از این اشگفت شنیده می شد و برخی می گفتند آنها جن و مردزما می باشند به همین دلیل به این اسم نام گرفت تقی چهار برادر داشت به اسم های عینی-باقر-صیدی-مهدی که در بین این چهار برادر او باقر نیز آدم سخت و غارتگری بود و عینی نیز به کداخدا منش بودن شهرت داشت اما سخت ترین پسر عیدی که از همشون بیشتر توان و حرفشو برو داشت طبق نقل قول ها تقی بود. که باقر برادر تقی در حمله که با قشون میرزاوند و درگیری با قشون بختیاری در ناحیه مسجدسلیمان داشتند کشته شد.
در جنگ ایل بختیاری و حمله آنها به لرستان که برای قتال و دستگیری ی و پتول آمده بودند شجاعت بسیار از خود نشان داد که او خانواده رو در جای امنی در میکوه پناه داده و خودش در ریت کوه یاغی یاغی شده بود و در آن برف و بوران نزدیک بوده که بمیرد که دوشنبه(دوشم) کلورضا نیز در ریت کوه در رکاب او و با او بود و در برابر حمله بختیاری ها شجاعت بسیار از خودش نشان داده بود.

در یک ماجرا بعد این حادثه یکی از اقوام نزدیک تقی به اسم علیمراد پسر لرزان به طور غیرعمد توسط یکی از طایفه قلاوند به قتل رسید حادثه آن بدین صورت بود جانمیرزا قلاوند بزرگ تیره رهداروند قلاوند تفنگی می د و بر بالای کوه می ایستد که در کوه مقابل آنها نیز علیمراد و یه نفر دیگر ایستاده اند می خواهد تفنگش رو آزمایش کند از فاصله دور تیری می اندازد که به علیمراد اصابت می کند و علیمراد به قتل می رسد جانمیرزا از نزدیکان تیره تتر قلاوند بود و سران تتر اونو در پناه خود گرفته و ازش حمایت می کنند سه نفر تترها به اسم حاضربک تتر-قنبربک تتر و نقدی بک تتر سه نفر سران تیره تتر قلاوند بودند که پسرعمو بودند که از این بین قنبربک از تمامشان سخت تر و اهل غارتگری و تفنچگی گری بود...
با حمایت تیره تتر از قاتل علیمراد تقی که آدم مغرور و سختی است برای انتقام با قشه ای به سمت تیره تتر و دیگر قلاوندها می روند...آنها تفنگ و قطار و قداره و چاقو بسته و به راه می افتند...افرادی که در قشه تقی بودند برخیشان عبارتند از شیره میرزاوند-الله مراد میرزاوند فرزند فرامرز-رضابک میرزاوند و شماری دیگر بودند...آنها در کوه و صحرا حرکت می کنند بر اثر خستگی در کنار اشگفتی خوابشان می گیرد چندین نفر از چوپانان طایفه قلاوند که گله و رمه های طایفه قلاوند رو به صحرا و کوه آوردند از وجود آنها مطلع شده و به سران قلاوند خبر می دهند و قلاوندها با سردستگی قنبربک تتر آمده و در خواب آنها رو غافل گیر می کنند و قطار و تفنگ های و قداره های آنها رو می گیرند قشه تقی با قشه قلاوند درگیر شده که در این بین یک نفر از افراد حاضر در قشه تقی به اسم ابراهیم هیکی کشته می شود و بعد این همه پراکنده شده و می روند و طایفه قلاوند با گرفتن آلات و وسایل جنگی این ات رو سراییدند:

باو گِلیل سنگر بسته دِ کِلشیره
هفت تفنگ گِله کِرده وا دوربین شیره
اِ باو گِلیل اِ دیاری
قطارها کُر فرامرز هان وِ قِد براری

کلشیره اسم یک مکان در بخش الوار گرمسیری است.
شیره منظور شیره میرزاوند بود شیره از افراد نامی و شجاع طایفه میرزاوند بود روایت است وقتی شیره نعره و فریاد می زد نعره و فریادش تا فرسنگ ها می رفت.
کُر فرامرز منظور اله مراد فرزند فرامرز بود که بسیاری از قطارها و فشنگ ها رو به کمر او بسته بودند و در پی قشه تقی می رفت.
براری منظور یه نفر به اسم براری قلاوند بود. بعد این ماجرا یکی از بزرگان طایفه قلاوند که برخی میگن زکی خان قلاوند برادر عباس خان قلاوند بود با میانجیگری تفنگ ها و قطارهای آنها رو از تترها گرفته بر پشت اسبی بسته و برای تقی و قشه او می فرستد.
بعد این موضوع تقی به دلیل اینکه یکی دیگر از افراد قشه اش کشته شد حس انتقام از تترها در او بیشتر شده و راههای مواصلاتی رو قرق می کنند تا قنبربک تتر رو بکشد...در یک روز به تقی خبر می دهند که قنبربک تتر با قافله اش به سمت یک مکان در نزدیک تنگوان می رود تقی و شیره رهسپار شده بر بالای کوه ایستاده و با دوربین از دور دید می کند تفنگش رو که از بهترین تفنگ های آن موقع بود رو برداشته و از دور به سمت او شلیک می کند(برخی میگن تفنگ 10 تیر انگلیسی داشته و برخی میگن با تفنگ تک تیر موزر روسی به سمت او شلیک کرده) او را زده از کوه پایین آمده و به سمت او رفته و وقتی به بالای سر او می رسند متوجه می شوند که یک نفر دیگر به اسم آزاد هیکی فرزند کریم کشته شد آزاد شباهت وافری با قنبربک داشت و از نزدیکان آنها بودند.
البته برخی میگن جلوی قافله آنها رو گرفته و به اشتباه ظاهری اونو کشته البته روایت اول درست تر است بعد این ماجرا بعد مرگ تقی جواهر دختر عینی برادرزاده تقی رو به عنوان خون بها به پسر آزاد دادند که هاشم هیکی از بزرگان طایفه هیکی فرزند او است. طایفه قلاوند نیز به خاطر خون بهای و صلح علیمراد دختر جانمیرزا قلاوند رو به محمدعلی پسر فرج الله برادر علیمراد دادند.
و این ماجرا به دلیل کینه و دشمنی با طایفه قلاوند نمی باشد فقط یه ماجرا بود که در گذر تاریخ آن رو بیان
تقی در سال حدود 1290ه.ش بر اثر بیماری پهلو که در اثر سرمای شدید در هنگام ها جنگ ها به دلیل یاغیگری ها رخ داد در سن جوانی تقریبا حدود 37 سالگی درگذشت و در کنار قبر احمدبن موسی شاهزاده احمد در دشت لاله بخش الوار گرمسیری دفن شد از تقی تنها یک پسر به نام صیدجعفر که متولد سال 1285ه.ش بود به جای ماند.صیدجعفر در هنگام مرگ پدرش تقی 4 سال بیشتر سن نداشت.
تقی خودش در جوانی فوت کرد و برادرانش باقر و مهدی قبل از او در جوانی فوت د و چندی بعد برادرش عینی که سن بالایی داشت به دلیل از دست دادن برادرش تقی که تنها دیوار محکم آنها بود نیز دِق کرد و درگذشت.
تقی اهل شکار ن و پازن و آهو بود روزی از روزها یک پازن شکار شده رو از کوه می آورد برادرش مهدی گوشت کباب شده پازن که داغ است رو از روی آتش برداشته و به پدرش عیدی که در آن موقع پیرمردی بود و چشمانش نیز کور و ن نا شده بود می دهد و می خواهد کمی با او شوخی کند که عیدی دلش ته شده و میگوید خیر نبینید!!!!
عیدی از کدخدایان طایفه میرزاوند بود و به مهمانوازی شهرت داشت در زمان والی گری والی پشتکوه در ایلام ان والی ابوقداره همواره به خانه او می آمدند و می گفتند ما فقط مهمان کدخدا عیدی می شویم.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/12/post-23/
  • مطالب مشابه: تقی
  • کلمات کلیدی: قلاوند ,طایفه ,میرزاوند ,تفنگ ,شیره ,بودند ,طایفه قلاوند ,برخی میگن ,طایفه میرزاوند ,الوار گرمسیری ,بزرگان طایفه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
نصیرخان بختیاری معروف به جنگ بختیاری محل تولد چهار محال و بختیاریایلخان بختیاریحاکم استان های اصفهان-چهارمحال و بختیاری-یزد ایل بختیاری در مجلس شورای ملیاز ان ارشد محمدعلی شاه قاجار
جعفر قلی خان اسعد سوم محل تولد چهارمحال و بختیاری پست و تلگراف احمدشاه قاجاردو دوره جنگ رضاشاه پهلوی


مفخم بختیاری برادر نصیرخان جنگ محل تولد چهارمحال و بختیاری حاکم استان های خوزستان-کرمانشاه-کرمان-کردستان

اطلاعات


تصویر عبدالحسین تیمور تاش معروف به معزز اسانی دست راست رضاشاه
تصویرسرتیپ حسینعلی رزم آرا

تصویر سپهبد احمدی از فرمانده های لایق دوران رضاشاه....او نقش بسزایی در تامین امنیت در ناحیه لرستان ایفا کرد و انی که خواهان ناامنی در مسیرهای لرستان و راهزنی و مخالف ایجاد ژاندرمری برای امنیت مردم بودن رو دستگیر و کرد...مردم طایفه بزرگ میرزاوند با ورود ان رضاشاه به لرستان مانند یک وطن پرست وطن دوست تحت امر رضاشاه پهلوی قرار گرفتند و رضاشاه تمهیدات برای آنها در نظر گرفت و از قدرت جنگ آوری آنها کم نکرد طایفه قلاوند که ریاستشان به عهده عباس خان بزرگی قلاوند بود عباس خان مورد عنایت رضاشاه پهلوی قرار گرفت و در دوران رضاشاه قدرت آنها چندین برابر شد.



اطلاعات


تصویر مرحوم اتابک میرزاوند از افراد سرشناس میرزاوند مرحوم اتابک از حوز شیرآلی می باشد او در زمانش مدتی با انگلیسی ها در سد دز کار می کرد و طبق گفته ها انگلیسی رو به راحتی صحبت می کرد.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/22/post-26/
  • مطالب مشابه: تصویر مرحوم اتابک میرزاوند
  • کلمات کلیدی: میرزاوند ,اتابک ,مرحوم ,مرحوم اتابک ,اتابک میرزاوند ,تصویر مرحوم ,مرحوم اتابک میرزاوند ,تصویر مرحوم اتابک
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
















































در این کتاب می بینیم که بخش الوار گرمسیری یک بار جزءشهرستان م آباد محسوب شده و یک بار جزء مشک دهستان میرزاوند بُنه های میرزاوند یک بار جزء م آباد نوشته شده یک بار جزء مشک و از این بر میاد که همون موقع سال 1330ه.ش قرار به تفکیک بخش الوارگرمسیر و الحاق اون به شهر مشک بوده و در واقع جزء مشک محسوب میشده....چون بخش الوارگرمسیری حدودش به مشک نزدیکتر است. شاید دلیل اینکه به طور کامل جزء مشک نوشته نشده علتش این بوده که مشک هنوز به شهرستان مبدل نشده بود و اگر به شهرستان مبدل میشد بطور کامل جزء مشک نوشته میشد البته خود دزفول هم تا سال 1325ه.ش یکی از بخش های شهرستان اهواز محسوب می شد که در سال 1328 به شهرستان بدل شد و بخش هایی به اون ملحق شد و به شهرستان تبدیل گردید.
حدود بخش مشک از الوارگرمسیر تا پل قدیم دزفول بود...
و یکی دیگر اینکه در این کتاب برخی بنه ها طایفه میرزاوند و برخی آبادی های میرزاوند رو ننوشته مثل بُنه پدربزرگم تقی بُنه های بخش سردشت بختیاری رو هم ننوشته که چندین بُنه بودن مثل بُنه ملاعوض بختیاری...بُنه جومراد بختیاری و...فقط بُنه های بلوک شرقی رو نوشته البته بخش سردشت در قبل این جزء چهارمحال و بختیاری محسوب میشد...در این کتاب فقط طایفه میرزاوند-قلاوند-پاپی-طایفه میر-بختیاری های در بلوک شرقی و سردشت بُنه داشتند و برایشان نوشته شده اما برای مسجدسلیمان که یکی از بخش های شهرستان اهواز محسوب میشد به جزء بُنه وار هفت لنگ بُنه ای نداشتند زیرا خوانین چهارمحال و بختیاری به آنها ریاست می د...بُنه در گذشته به معنای استقلال و قدرت یک طایفه بود یعنی یک طایفه در یکجا و روسا دارند و زیر نظر هیچ طایفه دیگری نیستند و بصورت پراکنده نمی باشند.... اینجا معنای قلعه همون بُنه است مثلا قلعه خانجان پاپی که خانجان ایلخان طوایف پاپی بود و در واقع بُنه خانجان است
من در این وبلاگ سعی که مطالب آورده شده در وبلاگ رو پس از پرس و جو و تحقیق از افراد آگاه از تاریخ گذشته نوشته و مطالب دروغ در وبلاگ من جایی ندارد برخلاف عده ای دیگر که تاریخ رو جعل و مطالب غیرواقع با مطالب خود درآمیختند.

اطلاعات


صیفور از بزرگ مردها طایفه میرزاوند بود در دورانش قرار بود که او به جای کریم خان کدخدای فرزندان فرخی باشد اما به خاطر ریش سفیدی این منسب رو به کریم خان واگذار کرد اما برش و قدرت و تفنگچی گری صیفور بسیار از کریم خان بیشتر بود صیفور با سران طوایف دوستی نزدیک داشت که دو همسرش یکیشان خواهر ایلخانی میر بزرگ طایفه میر بود و همسر دیگرش به اسم آغا سلطان بیرانوند دختر جافرخان ماراب بیرانوند و خواهر علیمراد ماراب بیرانوند از بزرگان و سران بیرانوند بود.... در دوران رضاشاه پهلوی خانواده های علیمراد و بستگانش رو ت رضاشاه به خاطر قتل عباس خان قلاوند دستگیر و سپس آزاد کرد که آغاسلطان از جمله آنها بود....داستان آنها اینطور بود علیمراد و بستگانش که از دست ت یاغی بودند عباس خان بزرگی قلاوند که مفتش و ت رضاشاه بود اردویی رو برای دستگیری آنها به ناحیه کورک می برد در آنجا اردوی نظامی عباس خان با علیمراد و بستگانش درگیر شده و طبق گفته ها علیمراد ماراب از بالای کوه تیری می اندازد که به عباس خان اصابت کرده و کشته می شود بعد این حادثه ان اردوی عباس خان با مسلسل تمام ناحیه محل س ت علیمراد و بستگانش رو به رگبار مسلسل می بندند و حتی طبق گفته ها چادرها و روبندهای آنها رو هم به آتش کشیدند و علیمراد و تمام بستگان نزدیکش رو دستگیر می کنند که طبق گفته ها در آن دوران خانواده مرتضی اعظمی بیرانوند که از بستگان نزدیک آنها بودند و نفوذ داشتند حکم آنها رو از ت گرفتند.

اطلاعات

غلام-حسینعلی شیرمرد- ی-پِتول-عیدی-تقی-شیره-میرزا شیرمرد-دوشنبه-صیفور-کریم خان-مکه-جهانشاه-شاه مهدی-ذوالفقار شیرمرد-رحیم خان-محمد شیرمرد و بسیاری دیگر
در دوران رضاشاه پهلوی و قائم مقام او عبدالحسین تیمور تاش معروف به معزز اسانی و مصادف با اسکان عشایر بوسیله رضاشاه پهلوی سال 1307ه.ش از دربار به پیش طایفه میرزاوند آمد و با روسای میرزاوند جلسه گذاشت و قرار شد که مردم طایفه میرزاوند را به آهودشت شوش در نزدیک اهواز خوزستان منتقل کنند و قرار شد آهو دشت و زمین های آن رو برای طایفه میرزاوند ثبت کند ولی طایفه میرزاوند به دلیل شرایط بد جوی و اقلیم و خصوصا گرمای شدید در آن نقاط از مهاجرت به آنجا صرف نظر د...
با ورود ان رضاشاه پهلوی به لرستان مردم طایفه میرزاوند بزرگان آنها تحت امر رضاشاه پهلوی شدند مانند یک وطن پرست وطن دوست با ت رضاشاه پهلوی همکاری د حکومت پهلوی نیز در بسیاری امور برای آنها تمیهدات در نظر گرفت از قدرت جن ری آنها کم نکرد و آنها رو در این امر آزاد گذاشت ماها دشمن رضاشاه و محمدرضاشاه نیستیم آنها به لرهای بالاگریوه ای میرزاوند بدی ن د دشمن رضاشاه و محمدرضاشاه لَک های اطراف م آباد و کوهدشتند زیرا خواستار عدم امنیت و ایجاد ژاندرمری در لرستان بودند و می خواستند خودسرانه عمل کنند و دست به راهزنی در مسیرهای لرستان بزنند.
در دوران رضاشاه پهلوی بخش الوارگرمسیری به شرح زیر تقسیم شد و هر قسمت یک مسئول حوزه استحفاظی داشت
یک قسمت کدخدای آن کریم خان شد و به اسم حوزه(بُنه)کریم خان نام گرفت(البته در ابتدا قرار بود که بُنه به اسم صیفور باشد اما صیفور به خاطر ریش سفیدی و مسن بودن و احترام بُنه رو به کریم خان واگذار کرد)
یک قسمت دیگر کدخدای آن جهانشاه شد و به اسم حوزه(بُنه) جهانشاه نام گرفت
یک قسمت دیگر کدخدای آن شاه مهدی شد و به اسم حوزه(بُنه) شاه مهدی نام گرفت
یک قسمت دیگر کدخدای آن میرزا شیرمرد شد و به اسم حوزه(بُنه) میرزا نام گرفت
(در واقع میرزا شیرمرد حدود و ریاست فرزندان شیرمرد-شیرزاد رو نیز عهده دار بود)
یک قسمت دیگر نیز به اسم بُنه ذوالفقار شیرمرد نام گرفت
منبع:کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران جلد6 نوشته سرتیپ حسینعلی رزم آرا نخست محمدرضاشاه پهلوی نوشته شده در تاریخ 1330ه.ش انتشارات ستاد مرکزی
طایفه قلاوند نیز سه بُنه داشتند
بُنه عباس خان بزرگی (البته عباس خان در دورانش تا حدود پل قدیم دزفول رو به سیطره خود درآورد و بر روی پل قدیم دزفول برای عبور دزفولی ها به این طرف پل مبالغ رو تعیین کرد که از آنها دریافت شود)
بُنه علی حسین خان بزرگی
بُنه حاضربک تتر
تمام تیره های طایفه قلاوند مثل بزرگی-تتر-شاه نظر-رهداروند-برخورداروند-باش آغا-خداوردی-کیخا-سیراوند-آدینه وند-چاربووه-شهاوند زیر نظر این سه بُنه بودند البته گروهی از شهاوندها و آدینه وندها در بُنه های میرزاوند نیز زندگی می د
از بزرگان طایفه قلاوند که ریاست آنها رو به عهده داشتند عباس خان بزرگی قلاوند-علی حسین خان بزرگی قلاوند-محمدعلی بزرگی قلاوند بودند قدم خیر بزرگی قلاوند خواهر عباس خان نیز یک زن معروف شجاع و زیبا و خوش چهره در دورانش بود.

در بخش الوار گرمسیری به غیر طایفه میرزاوند و قلاوند طوایف پاپی های خادمی-جعفری-صادقی-حیدری زندگی می کنند که محل زندگی آنها بیشتر در مازو و دشت لاله الوارگرمسیری می باشد از بزرگ مردهای آنها حاج صید محمدخان جعفری-احمدخان جعفری بودند. البته رییس طوایف پاپی در لرستان خانجان خان پاپی نوه دختری حاج تقی میر محم ی بود.
طوایف میرها نیز در بخشی از الوارگرمسیری ن بودند از بزرگ مردهای آنها می توان حاج تقی میرمحم ی-میرسپهدار میر و ایلخانی میر رو اسم برد.
لُرها از لحاظ تفنگچی گری جنجگویی و مبارزه و یاغیگری از بختیاری ها بسیار سرتر بودند طوایف میرزاوند مردهای نامی داشتند که هر کدومشون به اندازه 20 نفر بختیاری می جنگید و توان داشتند.

اطلاعات









تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند در ناحیه کِلیه
تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند گیاه کوهروستای پیروالی

تصویر چاه آب در صحرای چهحک
روستای جوروندبقعه محمودعلی
تصویر تفنگ های برنو عده ای از تفنگچی های میرزاوند

اطلاعات

میرزا شیرمرد فرزند سوخته زار و ت از نسل حسینعلی پسر شیرمرد می باشد. میرزا آدمی سخت-تفنگچی ماهر و غارتگری قدر بود او بُنه ثبت شده در دوران رضاشاه پهلوی داره به اسم بُنه میرزا...میرزا با یکی از افراد سرشناس بختیاری به نام جان مراد(جومراد) بختیاری که رییس چندین تیره و طایفه بختیاری در سد دز بود دوستی داشت در یک مورد بین میرزا و جومراد اختلاف پیش می آید. روزی میرزا شیرمرد برای شکار آهو و اشکال به گهر کنونی سد دز لیوس می رود در آنجا با جومراد که او نیز برای شکار به صحرا آمده بود مواجه می شود میرزا فکر می کند جومراد می خواهد او را بکشد پس او پیش دستی کرده و به سمت جو مراد تیراندازی می کند و جومراد به قتل می رسد...تیره های تحت کدخ جومراد در گذشته در مدح او این طور سرایدند:
جومراد نَرو وِ کوه امروز غباره تفنگچی دِ لرستان دَم گواره


جومراد و کیمراد مردان جنگی کاغذه رَد د سی شاه فرنگی

میگه جومراد و کیمراد مردان جنگی ایل نامه ای بفرستید برای شاه فرنگی منظور اسعد است....کیمراد پسر جومراد بود.
بعد از این ماجرا برای آشتی کنان و صلح از آنجایی که میرزا خودش دختر نداشت دختر یه نفر به فامیل پاپی که دوست نزدیک میرزا بود رو به عنوان خون بها به پسر جومراد دادند اما بعدها بختیاری ها این خون بها رو نپذیرفتند.
جد بزرگ میرزا حسینعلی شیرمرد ی بود که در دورانش نقشه قتل حسین خان ی والی لُرستان رو طرح ریزی کرد و اونو به قتل رسوند حسین خان ی آدم ظالم بود و حتی به نوامیس طوایف تحت سیطره اش چشم بد داشت. دوران والی گری او مصادف با اوایل دوران قاجاریه بود. البته قبل حسینعلی شیرمرد غلام فرزند رضا ریاست طایفه رو به عهده داشت اما به خاطر کهولت و سن بالا ریاست رو به حسینعلی شیرمرد پسر عمویش که آدم زیرک و باهوش و توانایی بود واگذار کرد. حسینعلی شیرمرد در دورانش ریاست طایفه میرزاوند و حتی بخش وسیعی از طایفه قلاوند رو بدست داشت.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/11/post-22/میرزا-شیرمرد
  • مطالب مشابه: میرزا شیرمرد
  • کلمات کلیدی: میرزا ,جومراد ,شیرمرد ,حسینعلی ,طایفه ,بختیاری ,حسینعلی شیرمرد ,میرزا شیرمرد ,ریاست طایفه ,کیمراد مردان ,برای شکار
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
ی و پتول فرزندان شاه حسین از تیره کلورضا از نامیترین مردان تاریخ ایران در دوران قاجاریه بودند آنها اهل تفنگچی گری غارتگری و مبارزه بودند.البته قدرت ی از برادرش پتول بیشتر بود و او ریاست کلورضاها رو بدست داشت.
در دوران آنها که مصادف بود با دوران پدربزرگم تقی و بسیاری از مردان شجاع طایفه بزرگ میرزاوند طایفه میرزاوند از قدرت و اقتدار بسیار بالایی برخوردار بود در آن دوران جنگ بزرگی بین لرستان و ایل بختیاری شکل گرفت که عامل این جنگ ی و پتول بودند در آن موقع دزفول و دزفولی ها جایگاهی در ایران نداشتند و مردمی ترسو-فقیر و اهل جنگ و تفنگچی گری نبودند ی و پتول بارها تا پل قدیم دزفول اقدام به غارت می د و دزفولی ها از ترس آنها جرات نداشتند در طرف دیگر پل دزفول قرار گیرند در آن دوران تا پل قدیم دزفول تقریبا به شکل صحرا و بیابان بود و در سیطره باجگیری و غارت طایفه میرزاوند و قلاوند بود.
داستان ی و پتول و جنگ بزرگ بخش الوارگرمسیری و ایل بزرگ بختیاری در دوران قاجاریه:
در یک مورد ی و پتول با قشه که با خود به همراه دارند برای آوردن غارت به سمت جاهای مختلف می روند با کاروان یکی از افراد سرشناس بختیاری برخورد کرده که در این میان با آنها درگیر شده خان بختیاری به قتل می رسد و اموال آنها رو به غارت می برند زن خان بختیاری و چند نفر کاروان که با آنها همراه بود رو رها کرده و فقط اموال آنها رو می گیرند افراد رها شده کاروان به پیش نصیرخان بختیاری که در آن موقع ایلخان بختیاری و جنگ بود می روند زن خان بختیاری که قتال شده بود چادر محلی خودش رو در آورده و بر روی سر و صورت نصیرخان بختیاری می اندازد به او می گوید تو جنگ بختیاری هایی یا ننگشان ی و پتول لرستانی شوهر مرا قتال و اموال ماها رو به غارت گرفتند...نصیرخان بختیاری که در آن دوران ملقب به جنگ بختیاری بود و به ایلخان بختیاری معروف بود غیرتی شده....او به تمام ایل بختیاری دستور میدهد که همه در یک روز مشخص در شهر کنونی ایذه جمع شده و به سمت بخش الوار گرمسیری لرستان حمله کنند در دستور او به ایل بختیاری آمده بود که ی و پتول لرستانی رو دستگیر و کت بسته در زنجیر بیاورید و اگه نشد آنها رو قتال کنید و سر آنها رو بیاورید و جایزه دریافت کنید(نصیرخان بختیاری در آن دوران از رجال مهم در دربار محمدعلی شاه قاجار بود او حکومت سه استان اصفهان-چهارمحال بختیاری و یزد در دستش بود)....ایل بختیاری در فصل زمستان به لرستان حمله کرد و درگیری شدیدی بین طوایف میرزاوند و قلاوند و آنها رخ داد در آن دوران برخی ها که از حمله بختیاری ها مطلع شدند خانواده های خود و اموالشان رو در جاهی امن پناه دادند زیرا یارای مقابله با آن جمعیت بسیار کثیر رو نداشتند تقریبا نزدیک به یک اردوی 20 هزار نفره به لرستان حمله کرد یکی از آنها پدربزرگم تقی بود که خانواده و اموال رو در مخفیگاه در میکوه پناه داد ایل بختیاری به لرستان حمله کرد آنهابه غیر طایفه بزرگ میرزاوند طوایف قلاوند-میر و بهاروند رو مورد هجوم قرار دادند زیرا در همسایگی طایفه میرزاوند می زیستند از طایفه میرزاوند چند نفر به قتل رسید که برزو میرزاوند یه نفر آنها بود و علی اکبر میرزاوند هم یه نفر دیگر بود و سر آنها رو ب د از طایفه قلاوند-میر و بهاروند نیز شماری به قتل رسیدند که به اشتباه گرفتن از طایفه میرزاوند و ی و پتول به قتل رسیدند اما ی و پتول به قتل نرسیدند در واقع نتوانستند آنها رو بکشند یا دستگیر کنند و این جنگ با قتال افراد به غیر از ی و پتول به پایان رسید و اموال از مردم بخش الوار لرستان که در دسترسشان بود رو به غارت بردند البته شماری از حمله کننده ها نیز توسط طایفه میرزاوند به قتل رسیدند که این افرد در مناطق صعب العبور کشته شدند این افراد توسط تقی-شیره- ی-پتول-دوشم-دوسکه و غیره کشته شدند و هدف این افراد فقط دفاع از خود بود.
شماری از مردم بخش الوار لرستان رو نیز به اسارت گرفتند و آنها رو به مرکز حکومت ایل بختیاری نصیرخان جنگ بردند سرهای بریده شده نیز همراه آنها بود اما با بررسی سرها و افراد متوجه شدند هیچکدام آنها ی و پتول نبودند و قتال نشدند....افرادی که اسیر شده بودند بعد چندین سال که در بختیاری در اسارت بودند با ترفندی از آنجا گریخته و از سمت شهر درود به لرستان برگشتند.
این ماجرا به معنی دشمنی و کینه نیست بلکه یک حادثه تاریخی بود که در گذر تاریخ به آن پرداختم. و طایفه میرزاوند و بختیاری ها برادرند و الان موقع اتحاد است.
هر چند در این حادثه ی و پتول و نصیرخان بختیاری و ایل بختیاری مقصر بودند...اما در آن دوران بین سران لُر رسم بود که می گفتند هر که غارت نیاره مرد نیست در مرادبیک مرادبیک به هم قطارش میگه نمیایی بریم غارت بیاریم هم قطارش میگه صبر کن دو رکعت بخونم چون غارت بدون نمی چسبه....البته ی و پتول و دیگر بزرگان میرزاوند نسبت به مرادبیک و قشه اش بسیار غارتگرتر و تفنگچی تر بودند و مرادبیک در برابر آنها پشیزی نبود.
البته روایت دیگری نیز وجود دارد که برخی ها آن رو روایت می کنند اینکه ی و پتول با قشه که با خود دارند با دختر یکی از خوانین بختیاری که پدرش آن موقع ایلخان بختیاری بود و با خود همراهانی داشت روبرو شده دختر خان بختیاری از ی و پتول و قشه او می خواهد که غارت ها رو تحویل بدهند یکی از افراد قشه که مثل اینکه دوسکه میرزاوند بوده و اهل لیچار و جک گفتن بود به سمت دختر خان بختیاری رفته و به ح شوخی دستی به روی ران های پای او می آورد و با او قصد شوخی و مزاح دارد که در این میان بین قشون ی و پتول و قشه دختر خان بختیاری درگیری رخ میدهد و یکی از افراد قشون دختر خان بختیاری قتال می شود و ادامه ماجرا....برخی میگن این دختر یکی از دختران حسینقلی خان ایلخانی شاه بختیاری بوده اما روایت اول درست تر و مستندتر است زیرا افراد بسیاری آن رو روایت می کنند....
این واقعه در حدود سال 1280 ه.ش در ایران مصادف با دوران محمدعلی شاه قاجار در ایران رخ داد.
ی و پتول با قشه حتی بارها بیرگانی ها رو مورد غارت قرار می دادند.
در یک ماجرای دیگر پتول گله و رمه عده ای از سیدهای دزفول رو به غارت می گیرد رییس سیدهای رومی دزفولی به پیش پتول آمده و درخواست می کند که گله و رمه اونو پس بدن پتول از این کار امتناع کرده و رییس سیدهای قل رومی دزفولی شعری در مذمت پتول خوانده و دست خالی نزد هم نوعان خودش بر می گردد.
ی بعد چندین سال درگذشت و پِتول نیز در یک نزاع خانوادگی که بین او و عموزاده هایش رخ داد توسط یکی از عموزاده هایش ناخواسته به قتل رسید.

اطلاعات









تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند در ناحیه کِلیه
تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند گیاه کوهروستای پیروالی

تصویر چاه آب در صحرای چهحک
روستای جوروندبقعه محمودعلی
تصویر تفنگ های برنو عده ای از تفنگچی های میرزاوند

اطلاعات

صیفور فرزند برزو از تیره افشار بزرگ طایفه میرزاوند بود، بعد از مرگ کریم خان قرار شد که ریاست فرزندان فرخی میرزاوند به او س شود، اما به دلیل فوت ناگهانیش این کار انجام نشد.
در آن دوران که ریاست عباس خان قلاوند در طایفه قلاوند بود عباس خان غارت-باج از طوایف مختلف و تیره های قلاوند می گرفت بر روی پل قدیم دزفول از دزفولی ها مالیات و عوارض اخذ می کرد تنها حریف طایفه میرزاوند نمی شد.
قلا پسر تقی گله و رمه بسیاری داشته و جایی داشت که کندو عسل نگهداری می کرد.
روزی عباس خان یک نفر رو به خانه قلا می فرستد و از او می خواهد که کوزه ای عسل برای او بفرستد که اما قلا امتناع می ورزد.
بعد از این موضوع عباس خان قشه رو به منزل قلا فرستاده و گله و رمه از او را به غارت می گیرند...شیره میرزاوند قصد داشته بود که جلوی قشه عباس خان رو بگیرد اما منصرف شده بود.
صیفور مطلع شده و او و قلا به خانه عباس خان قلاوند رفته تا اموال گرفته شده را از او پس بگیرند اما عباس خان از این کار خودداری می کند و گله و رمه را به قلا پس نمی دهد و میان او و صیفور بحث و جدل می شود.
عباس خان با ح تمس گفت کیخا قلا گله را بٌرد.
در این حال صیفور خشمگین و عصبانی شده و فریاد می زند که کیخا قلا دست خالی نمی رود.
سپس صیفور به کمک قشه ای که در راس آن صیدجعفر فرزند تقی بود که آن دوران نوجوان تنومند بود به محل زندگی عباس خان حمله کرده و گله و رمه ای از او را در عوض به باج می گیرند روایت است صیدجعفر دست و پای چوپان عباس خان رو می بندد و او را رها می کند،افراد و تفنگچی های عباس خان به طرف آنها حمله ور شده اما نتوانستند باج و گله و رمه را از آنها بگیرند.
البته این ماجرا به معنی دشمنی نیست فقط ماجرایی بود که در گذر تاریخ نوشته شد و طایفه میرزاوند و تیره های قلاوند خصوصا بزرگی با هم برادرند.
در یکی از باجگیری ها که در اوایل دوران رضاشاه پهلوی انجام شد در حدود سال 1311ه.ش نزدیک به 3000 راس گله و رمه و اشیا به وسیله قشه صیفور و طایفه میرزاوند که ی قشه بدست صیفور بود به غنیمت گرفته شد،در این باجگیری که در محل کنونی آزاد واحد دزفول و محل پایگاه کنونی چهارم شکاری که الان دزفولی ها غصبش د انجام شد صیفور به کمک قشه به آنجا هجوم برده و غارت بسیاری گرفت (آن مکان ها در سیطره صیفور و قشه بود) ....در آن دوران تا پل قدیم دزفول دزفولی س ت نداشت و دزفولی ها از ترس لُرها جرات س ت در آن مناطق رو نداشتند و تنها عده ای از قشرهای دیگر تا پل قدیم دزفول در چادر زندگی می د...
روایت است غارت ها به حدی زیاد بودند که در بین مسیر صیفور شروع به تقسیم غنائم کرد در این بین به خدارحم چیزی نرسید گفتند 300 راس گله در بین مسیر است و برگرد آنها رو بیاور زیرا گله خسته شده بود،آنها که فکر نمی د خدارحم میرزاوند این کار را د خدارحم رفته و 300 راس گله به جا مانده رو با خود آورد.... در آن دوران دشت لور تا پل قدیم دزفول به طور کامل در سیطره باجگیری طایفه میرزاوند و بزرگی قلاوند بود.
افراد که در قشه صیفور بودن عبارتند از
پدربزرگم صیدجعفر -علا-والی-خدارحم-میرسهراب میر(که از غارتگران و یاغی گرها بود که بعدها بدست ان رضاشاه پهلوی شد) و عده ای دیگر بودند صیفور در سال 1317ه.ش درگذشت.
روایت است در دوران رضاشاه پهلوی عباس خان بزرگی قلاوند بساط باج گیری رو بر روی پل قدیم دزفول پهن می کنند در واقع از تمام انی که قصد عبور از پل دزفول به سمت اینور پل رو داشتند مبالغی رو دریافت می د مالیات و عوارض زمین ها رو از آنها دریافت می د زیرا رضاشاه پهلوی آنجا آن زمین ها تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده عباس خان بزرگی قرار داد.... در آن موقع تا پل قدیم دزفول در سیطره طایفه قلاوند و میرزاوند بود روزی عده ای از دزفولی ها که شجاع ترین مردم دزفول در آن دوران بودند تصمیم گرفتند تا برای گرفتن باج ها به سمت بخش الوار گرمسیری بروند در آن دوران از بخش الوار تا پل دزفول تقریبا بیابان و برهوت بود محل زندگی عباس خان در سرخکان بخش الوار بود اما در نقاط دیگر مثل تنگوان و غیره نیز سکنا می گزید....ناگهان در بین مسیر شب آنها رو فرا می گیرد و می خواهند بخوابند از ترس یکی پس از دیگری پشت یکدیگر مخفی می شوند تا اینکه بعد مدتی متوجه می شوند که به خود دزفول برگشتند....این روایت به صورت جک در بین طوایف وجود دارد.
با روی کار آمدن حکومت پهلوی رضاشاه قرار شد که از پل زال تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده و حوزه استحفاظی طایفه میرزاوند و قلاوند قرار دهند و آنها رو برای آنها ثبت کنند.

داستان صیفور و حسین کُرد چوپانش
روزی صیفور به صالح آباد می رود در اوایل ساخت راه آهن سراسری توسط رضاشاه در حال انجام بود در طول خط راه آهن ناگهان چشم صیفور به یک نفر هیکلی و ورزیده در آنجا می افتد که در طول خط راه آهن مشغول کار بود او شخصی به نام حسین کُرد بود...صیفور به پیش او رفته و به او پیشنهاد چوپانی گله هایش رو می دهد و در عوض نیز به او جای خواب-غذا و لباس نیز می دهد...حسین کُرد که از کار در طول خط راه آهن سراسری خسته شده بود دل از آنجا کنده و با صیفور به بخش الوار گرمسیری می رود تا چوپان گله هایش شود....خلاصه حسین کُرد تا مدتی چوپانی صیفور رو می کند روزی از روزها صیفور برای دیدن گله سر زده می آید و حسین کُرد رو می بیند که در خواب عمیقی فرو رفته و گله بی صاحب است...صیفور با چوبی که در دست دارد شروع به ضرب و شتم حسین کُرد می کند حسین کُرد از خواب پریده و پریشان می شود ناگهان از صیفور فاصله گرفته و به سمت او سنگ پرتاب می کند که یکی از سنگ ها به شانه صیفور می خورد صیفور که مغرور است عصبانی شده به سمت خانه رفته تا تفنگ رو بردارد و حسین کُرد رو بکشد...اما همسر او آغاسلطان بیرانوند مانع این کار شده بود و صیفور به زنش میگه که بره به او بگه که سریع آنجا رو ترک کند و بعد این ماجرا حسین کُرد برای همیشه از پیش صیفور و خانواده اش رفت و به میان طوایف پاپی در دشت لاله نقل مکان کرد.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/05/post-19/صیفور
  • مطالب مشابه: صیفور
  • کلمات کلیدی: صیفور ,عباس ,دزفول ,میرزاوند ,کُرد ,قلاوند ,حسین کُرد ,طایفه میرزاوند ,قدیم دزفول ,رضاشاه پهلوی ,بزرگی قلاوند ,دوران رضاشاه پهلوی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
فرزندان عبدالمحمد-شیرکه-جان میر-خان میر و گل محمد بودند.
فرزندان شیرکه:شیرآلی
فرزندان شیرآلی:فتح آلی-سهل آلی-شکرآلی-عین آلی
فرزندان فتح آلی:علا و خدارحم
فرزندان خدارحم علی محمدخان-بورعلی می باشند.
فرزندان علی محمدخان:احسان
فرزندان سهل آلی:اتابک
فرزندان اتابک:مردو-مرتضی-کیومرث-مصطفی


فرزندان عبدالمحمد:درویش و آقا محمد بودند.
فرزندان آقا محمد:محمد و دوسکه
فرزندان محمد:شاه عباس-میرعباس
فرزندان شاه عباس:علی-مهدی
فرزندان میرعباس:میرزا عباس-خشی-پیری-رحیم-رحمان و کریم
فرزندان میرزا عباس:میرزاحسن-طوس-میرزابزرگ-محراب
فرزندان خشی:علی جعفر
فرزندان دوسکه:عباس خان-محمدخان-سهراب
فرزندان عباس خان:قدرت-نصرت-آیت
فرزندان درویش:مختار
فرزندان مختار:خداساز-خداداد-خدادده
فرزندان خداساز:داوود

فرزندان جان میر:آق میر
فرزندان آق میر:رستم
فرزندان رستم:پاپی

اطلاعات

فرزندان پادار جانی و هیردالله بودند.
فرزندان جانی:پادار
فرزندان پادار:کریم خان-حیدرخان-هادی خان-صارو-کوچک خان
فرزندان کریم خان:رحیم خان-ترامپ خان-پادار
فرزندان رحیم خان:غلام-عبده-صیدحسن
فرزندان غلام:پورمند-فرود-عزت
فرزندان پادار:عزیزاله
فرزندان عزیزاله:ذبیح
فرزندان صارو:سالار-اسفندیار
فرزندان اسفندیار:جهاندار- دار

فرزندان هیردالله:میرحسین-فرامرز-رحمت
فرزندان میرحسین:شیره
فرزندان شیره:خداداد
فرزندان خداداد:علی حسن-عبدال
فرزندان فرامرز:اله مراد
فرزندان اله مراد:گلمراد
فرزندان رحمت:فیض الله
فرزندان فیض الله:پرویز(پریسک)-صیدعباس
فرزندان پرویز:هرمز
فرزندان صیدعباس:هیردالله-عباسعلی(که عباسعلی در یک نزاع برادر خودش هیردالله رو به قتل رساند)

اطلاعات





تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند در ناحیه کِلیه
تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند گیاه کوهروستای پیروالی

تصویر چاه آب در صحرای چهحک
روستای جوروندبقعه محمودعلی
تصویر تفنگ های برنو عده ای از تفنگچی های میرزاوند

اطلاعات

غلام-حسینعلی شیرمرد- ی-پِتول-عیدی-تقی-شیره-میرزا شیرمرد-دوشنبه-صیفور-کریم خان-مکه-جهانشاه-شاه مهدی-ذوالفقار شیرمرد-رحیم خان-محمد شیرمرد و بسیاری دیگر
در دوران رضاشاه پهلوی و قائم مقام او عبدالحسین تیمور تاش معروف به معزز اسانی و مصادف با اسکان عشایر بوسیله رضاشاه پهلوی سال 1307ه.ش از دربار به پیش طایفه میرزاوند آمد و با روسای میرزاوند جلسه گذاشت و قرار شد که مردم طایفه میرزاوند را به آهودشت شوش در نزدیک اهواز خوزستان منتقل کنند و قرار شد آهو دشت و زمین های آن رو برای طایفه میرزاوند ثبت کند ولی طایفه میرزاوند به دلیل شرایط بد جوی و اقلیم و خصوصا گرمای شدید در آن نقاط از مهاجرت به آنجا صرف نظر د...
با ورود ان رضاشاه پهلوی به لرستان مردم طایفه میرزاوند بزرگان آنها تحت امر رضاشاه پهلوی شدند مانند یک وطن پرست وطن دوست با ت رضاشاه پهلوی همکاری د حکومت پهلوی نیز در بسیاری امور برای آنها تمیهدات در نظر گرفت از قدرت جن ری آنها کم نکرد و آنها رو در این امر آزاد گذاشت ماها دشمن رضاشاه و محمدرضاشاه نیستیم آنها به لرهای بالاگریوه ای میرزاوند بدی ن د دشمن رضاشاه و محمدرضاشاه لَک های اطراف م آباد و کوهدشتند زیرا خواستار عدم امنیت و ایجاد ژاندرمری در لرستان بودند و می خواستند خودسرانه عمل کنند و دست به راهزنی در مسیرهای لرستان بزنند.
در دوران رضاشاه پهلوی بخش الوارگرمسیری به شرح زیر تقسیم شد و هر قسمت یک مسئول حوزه استحفاظی داشت
یک قسمت کدخدای آن کریم خان شد و به اسم حوزه(بُنه)کریم خان نام گرفت(البته در ابتدا قرار بود که بُنه به اسم صیفور باشد اما صیفور به خاطر ریش سفیدی و مسن بودن و احترام بُنه رو به کریم خان واگذار کرد)
یک قسمت دیگر کدخدای آن جهانشاه شد و به اسم حوزه(بُنه) جهانشاه نام گرفت
یک قسمت دیگر کدخدای آن شاه مهدی شد و به اسم حوزه(بُنه) شاه مهدی نام گرفت
یک قسمت دیگر کدخدای آن میرزا شیرمرد شد و به اسم حوزه(بُنه) میرزا نام گرفت
(در واقع میرزا شیرمرد حدود و ریاست فرزندان شیرمرد-شیرزاد رو نیز عهده دار بود)
یک قسمت دیگر نیز به اسم بُنه ذوالفقار شیرمرد نام گرفت
منبع:کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران جلد6 نوشته سرتیپ حسینعلی رزم آرا نخست محمدرضاشاه پهلوی نوشته شده در تاریخ 1330ه.ش انتشارات ستاد مرکزی
طایفه قلاوند نیز سه بُنه داشتند
بُنه عباس خان بزرگی (البته عباس خان در دورانش تا حدود پل قدیم دزفول رو به سیطره خود درآورد و بر روی پل قدیم دزفول برای عبور دزفولی ها به این طرف پل مبالغ رو تعیین کرد که از آنها دریافت شود)
بُنه علی حسین خان بزرگی
بُنه حاضربک تتر
تمام تیره های طایفه قلاوند مثل بزرگی-تتر-شاه نظر-رهداروند-برخورداروند-باش آغا-خداوردی-کیخا-سیراوند-آدینه وند-چاربووه-شهاوند زیر نظر این سه بُنه بودند البته گروهی از شهاوندها و آدینه وندها در بُنه های میرزاوند نیز زندگی می د
در بخش الوار گرمسیری به غیر طایفه میرزاوند و قلاوند طوایف پاپی های خادمی-جعفری-صادقی-حیدری زندگی می کنند که محل زندگی آنها بیشتر در مازو و دشت لاله الوارگرمسیری می باشد از بزرگ مردهای آنها حاج صید محمدخان جعفری-احمدخان جعفری بودند. البته رییس طوایف پاپی در لرستان خانجان خان پاپی نوه دختری حاج تقی میر محم ی بود.
طوایف میرها نیز در بخشی از الوارگرمسیری ن بودند از بزرگ مردهای آنها می توان حاج تقی میرمحم ی-میرسپهدار میر و ایلخانی میر رو اسم برد.
لُرها از لحاظ تفنگچی گری جنجگویی و مبارزه و یاغیگری از بختیاری ها بسیار سرتر بودند طوایف میرزاوند مردهای نامی داشتند که هر کدومشون به اندازه 20 نفر بختیاری می جنگید و توان داشتند.

اطلاعات

مناطق طایفه میرزاوند عبارتند از
میکوه-کول دز- ک کاوه-بیدسراب(اینها ییلاق خوش آب و هوا با چشمه های آب روان و مراتع و جنگل های زیبا متعلق به حوزعیدی فرزندان عیدی بودند) که تقریبا مشابه جنگل های ییلاق های مازندران شهر نور است-صحرای چهحک(صحرایی است به مساحت بیشتر از 3000 تار هموار و دشت و برخی آن به شکل مرتع که بیشترش به شکل زمین کشاورزی است و متعلق به فرزندان رضا(فرخی و گلناز) است)
گیاه کوه-پیرمار-بید آب-ریت کوه از دیگر ییلاق های متعلق به طایفه میرزاوند بوده و است
نقاط چول-جوروند-محمودعلی که بقعه محمودعلی یک زاده است و این محل به این اسم نامیده شده-سرقلای مازو-بیدروبه-حسینیه
میروئو-بنه گچ-تخت گ ار-پیر والی-نسار-انارکی-دره یلان-پاریز-گلم سوز-آب شوره-ده دره-پایتخت-سرتاف-عبدالرحمن که بقعه یک زاده است.....شاهزاده احمد بن موسی دشت لاله.... نقاط حسنکی-دیو زرده-رحمرو-تُکنی-کِلَیه-سِله- انجیر-مُلک عینی-س ره تنباکوکار-لُک-تی تَک-بُر-چنا َلی-بغله ریت کوه-بهرامی
و بسیاری نقاط دیگر در شهرستان مشک
شغل بیشتر مردم طایفه میرزاوند در بخش الوارگرمسیری دامداری و و کشاورزی می باشد.
میرزاوند:(منبع کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران....نوشته سرتیپ حسینعلی رزم آرا) یکی از دهستان های بخش الوار گرمسیری،این دهستان در خاور بخش محدود است از جنوب به مشک متصل است
قیلاب پایین(منبع کتاب تاریخ جغرافیایی ایران) یکی از دهستان های بخش الوار گرمسیری است این دهستان از غرب به دهستان میرزاوند از باختر و جنوب به رود سیمره محدود است
قیلاب بالا(منبع کتاب تاریخ جغرافیایی ایران) یکی از دهستان های بخش الوار گرمسیری است این دهستان از غرب به دهستان میرزاوند از باختر و جنوب به رود سیمره محدود است نان آن از طایفه قلاوند می باشند
جوروند:دهی است از دهستان میرزاوند بخش الوارگرمسیری(منبع کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران)
پایتخت:دهی است از دهستان میرزاوند بخش الوارگرمسیری((منبع کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران)
چُل:دهی است از دهستان میرزاوند بخش الوارگرمسیری((منبع کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران)
محمود علی:دهی است از دهستان میرزاوند بخش الوارگرمسیری این آبادی در گذشته به اسم شاه مهدی کدخدای آن هم معروف بود(منبع کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران)

اطلاعات

ی و پتول فرزندان شاه حسین از تیره کلورضا از نامیترین مردان تاریخ ایران در دوران قاجاریه بودند آنها اهل تفنگچی گری غارتگری و مبارزه بودند.البته قدرت ی از برادرش پتول بیشتر بود و او ریاست کلورضاها رو بدست داشت.
در دوران آنها که مصادف بود با دوران پدربزرگم تقی و بسیاری از مردان شجاع طایفه بزرگ میرزاوند طایفه میرزاوند از قدرت و اقتدار بسیار بالایی برخوردار بود در آن دوران جنگ بزرگی بین لرستان و ایل بختیاری شکل گرفت در آن موقع دزفول و دزفولی ها جایگاهی در ایران نداشتند و مردمی ترسو-فقیر و اهل جنگ و تفنگچی گری نبودند ی و پتول بارها تا پل قدیم دزفول اقدام به غارت می د و دزفولی ها از ترس آنها جرات نداشتند در طرف دیگر پل دزفول قرار گیرند در آن دوران تا پل قدیم دزفول تقریبا به شکل صحرا و بیابان بود و در سیطره باجگیری و غارت طایفه میرزاوند و قلاوند بود.
داستان ی و پتول و جنگ بزرگ بخش الوارگرمسیری و ایل بزرگ بختیاری در دوران قاجاریه:
در یک مورد ی و پتول با قشه که با خود به همراه دارند برای آوردن غارت به سمت جاهای مختلف می روند با کاروان یکی از افراد سرشناس بختیاری برخورد کرده که در این میان با آنها درگیر شده خان بختیاری به قتل می رسد و اموال آنها رو به غارت می برند زن خان بختیاری و چند نفر کاروان که با آنها همراه بود رو رها کرده و فقط اموال آنها رو می گیرند افراد رها شده کاروان به پیش نصیرخان بختیاری که در آن موقع ایلخان بختیاری و جنگ بود می روند زن خان بختیاری که قتال شده بود چادر محلی خودش رو در آورده و بر روی سر و صورت نصیرخان بختیاری می اندازد به او می گوید تو جنگ بختیاری هایی یا ننگشان ی و پتول لرستانی شوهر مرا قتال و اموال ماها رو به غارت گرفتند...نصیرخان بختیاری که در آن دوران ملقب به جنگ بختیاری بود و به ایلخان بختیاری معروف بود غیرتی شده....او به تمام ایل بختیاری دستور میدهد که همه در یک روز مشخص در شهر کنونی ایذه جمع شده و به سمت بخش الوار گرمسیری لرستان حمله کنند در دستور او به ایل بختیاری آمده بود که ی و پتول لرستانی رو دستگیر و کت بسته در زنجیر بیاورید و اگه نشد آنها رو قتال کنید و سر آنها رو بیاورید و جایزه دریافت کنید(نصیرخان بختیاری در آن دوران از رجال مهم در دربار محمدعلی شاه قاجار بود او حکومت سه استان اصفهان-چهارمحال بختیاری و یزد در دستش بود)....ایل بختیاری در فصل زمستان به لرستان حمله کرد و درگیری شدیدی بین طوایف میرزاوند و قلاوند و آنها رخ داد در آن دوران برخی ها که از حمله بختیاری ها مطلع شدند خانواده های خود و اموالشان رو در جاهی امن پناه دادند زیرا یارای مقابله با آن جمعیت بسیار کثیر رو نداشتند تقریبا نزدیک به یک اردوی 20 هزار نفره به لرستان حمله کرد یکی از آنها پدربزرگم تقی بود که خانواده و اموال رو در مخفیگاه در میکوه پناه داد ایل بختیاری به لرستان حمله کرد آنهابه غیر طایفه بزرگ میرزاوند طوایف قلاوند-میر و بهاروند رو مورد هجوم قرار دادند زیرا در همسایگی طایفه میرزاوند می زیستند از طایفه میرزاوند چند نفر به قتل رسید که برزو میرزاوند یه نفر آنها بود و علی اکبر میرزاوند هم یه نفر دیگر بود از طایفه قلاوند-میر و بهاروند نیز شماری به قتل رسیدند و سر آنها رو ب دکه به اشتباه گرفتن از طایفه میرزاوند و ی و پتول به قتل رسیدند اما ی و پتول به قتل نرسیدند در واقع نتوانستند آنها رو بکشند یا دستگیر کنند و این جنگ با قتال افراد به غیر از ی و پتول به پایان رسید و اموال از مردم بخش الوار لرستان که در دسترسشان بود رو به غارت بردند البته شماری از بختیاری ها نیز توسط طایفه میرزاوند به قتل رسیدند که این افرد در مناطق صعب العبور کشته شدند این افراد توسط تقی-شیره- ی-پتول-دوشم-دوسکه و غیره کشته شدند و هدف این افراد فقط دفاع از خود بود.
شماری از مردم بخش الوار لرستان رو نیز به اسارت گرفتند و آنها رو به مرکز حکومت ایل بختیاری نصیرخان جنگ بردند سرهای بریده شده نیز همراه آنها بود اما با بررسی سرها و افراد متوجه شدند هیچکدام آنها ی و پتول نبودند و قتال نشدند....افرادی که اسیر شده بودند بعد چندین سال که در بختیاری در اسارت بودند با ترفندی از آنجا گریخته و از سمت شهر درود به لرستان برگشتند.
این ماجرا به معنی دشمنی و کینه نیست بلکه یک حادثه تاریخی بود که در گذر تاریخ به آن پرداختم.
هر چند در این حادثه ی و پتول و نصیرخان بختیاری و ایل بختیاری مقصر بودند...اما در آن دوران بین سران لُر رسم بود که می گفتند هر که غارت نیاره مرد نیست در مرادبیک مرادبیک به هم قطارش میگه نمیایی بریم غارت بیاریم هم قطارش میگه صبر کن دو رکعت بخونم چون غارت بدون نمی چسبه....البته ی و پتول و دیگر بزرگان میرزاوند نسبت به مرادبیک و قشه اش بسیار غارتگرتر و تفنگچی تر بودند و مرادبیک در برابر آنها پشیزی نبود.
البته روایت دیگری نیز وجود دارد که برخی ها آن رو روایت می کنند اینکه ی و پتول با قشه که با خود دارند با دختر یکی از خوانین بختیاری که پدرش آن موقع ایلخان بختیاری بود و با خود همراهانی داشت روبرو شده دختر خان بختیاری از ی و پتول و قشه او می خواهد که غارت ها رو تحویل بدهند یکی از افراد قشه که مثل اینکه دوسکه میرزاوند بوده و اهل لیچار و جک گفتن بود به سمت دختر خان بختیاری رفته و به ح شوخی دستی به روی ران های پای او می آورد و با او قصد شوخی و مزاح دارد که در این میان بین قشون ی و پتول و قشه دختر خان بختیاری درگیری رخ میدهد و یکی از افراد قشون دختر خان بختیاری قتال می شود و ادامه ماجرا....برخی میگن این دختر یکی از دختران حسینقلی خان ایلخانی شاه بختیاری بوده اما روایت اول درست تر و مستندتر است زیرا افراد بسیاری آن رو روایت می کنند....
این واقعه در حدود سال 1280 ه.ش در ایران مصادف با دوران محمدعلی شاه قاجار در ایران رخ داد.
ی و پتول با قشه حتی بارها تا مسجدسلیمان هم برای غارت می رفتند و بیرگانی های آنجا رو مورد غارت قرار می دادند.
در یک ماجرای دیگر پتول گله و رمه عده ای از سیدهای دزفول رو به غارت می گیرد رییس سیدهای رومی دزفولی به پیش پتول آمده و درخواست می کند که گله و رمه اونو پس بدن پتول از این کار امتناع کرده و رییس سیدهای قل رومی دزفولی شعری در مذمت پتول خوانده و دست خالی نزد هم نوعان خودش بر می گردد.
ی بعد چندین سال درگذشت و پِتول نیز در یک نزاع خانوادگی که بین او و عموزاده هایش رخ داد توسط یکی از عموزاده هایش ناخواسته به قتل رسید.

اطلاعات





تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند در ناحیه کِلیه
تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند گیاه کوهروستای پیروالی

تصویر چاه آب در صحرای چهحک
روستای جوروندبقعه محمودعلی

اطلاعات

صیفور فرزند برزو از تیره افشار بزرگ طایفه میرزاوند بود، بعد از مرگ کریم خان قرار شد که ریاست فرزندان فرخی میرزاوند به او س شود، اما به دلیل فوت ناگهانیش این کار انجام نشد.
در آن دوران که ریاست عباس خان قلاوند در طایفه قلاوند بود عباس خان غارت-باج از طوایف مختلف و تیره های قلاوند می گرفت بر روی پل قدیم دزفول از دزفولی ها مالیات و عوارض اخذ می کرد تنها حریف طایفه میرزاوند نمی شد.
قلا پسر تقی گله و رمه بسیاری داشته و جایی داشت که کندو عسل نگهداری می کرد.
روزی عباس خان یک نفر رو به خانه قلا می فرستد و از او می خواهد که کوزه ای عسل برای او بفرستد که اما قلا امتناع می ورزد.
بعد از این موضوع عباس خان قشه رو به منزل قلا فرستاده و گله و رمه از او را به غارت می گیرند...شیره میرزاوند قصد داشته بود که جلوی قشه عباس خان رو بگیرد اما منصرف شده بود.
صیفور مطلع شده و او و قلا به خانه عباس خان قلاوند رفته تا اموال گرفته شده را از او پس بگیرند اما عباس خان از این کار خودداری می کند و گله و رمه را به قلا پس نمی دهد و میان او و صیفور بحث و جدل می شود.
عباس خان با ح تمس گفت کیخا قلا گله را بٌرد.
در این حال صیفور خشمگین و عصبانی شده و فریاد می زند که کیخا قلا دست خالی نمی رود.
سپس صیفور به کمک قشه ای که در راس آن صیدجعفر فرزند تقی بود که آن دوران نوجوان تنومند بود به محل زندگی عباس خان حمله کرده و گله و رمه ای از او را در عوض به باج می گیرند روایت است صیدجعفر دست و پای چوپان عباس خان رو می بندد و او را رها می کند،افراد و تفنگچی های عباس خان به طرف آنها حمله ور شده اما نتوانستند باج و گله و رمه را از آنها بگیرند.
البته این ماجرا به معنی دشمنی نیست فقط ماجرایی بود که در گذر تاریخ نوشته شد و طایفه میرزاوند و تیره های قلاوند با هم برادرند.
در یکی از باجگیری ها که در اوایل دوران رضاشاه پهلوی انجام شد در حدود سال 1311ه.ش نزدیک به 3000 راس گله و رمه و اشیا به وسیله قشه صیفور و طایفه میرزاوند که ی قشه بدست صیفور بود به غنیمت گرفته شد،در این باجگیری که در محل محل کنونی آزاد واحد دزفول و محل پایگاه کنونی چهارم شکاری که الان دزفولی ها غصبش د انجام شد صیفور به کمک قشه به آنجا هجوم برده و غارت بسیاری گرفت (آن مکان ها در سیطره صیفور و قشه بود) ....در آن دوران تا پل قدیم دزفول دزفولی س ت نداشت و دزفولی ها از ترس لُرها جرات س ت در آن مناطق رو نداشتند و تنها عده ای از قشرهای دیگر تا پل قدیم دزفول در چادر زندگی می د...
روایت است غارت ها به حدی زیاد بودند که در بین مسیر صیفور شروع به تقسیم غنائم کرد در این بین به خدارحم چیزی نرسید گفتند 300 راس گله در بین مسیر است و برگرد آنها رو بیاور زیرا گله خسته شده بود،آنها که فکر نمی د خدارحم میرزاوند این کار را د خدارحم رفته و 300 راس گله به جا مانده رو با خود آورد.... در آن دوران دشت لور تا پل قدیم دزفول به طور کامل در سیطره باجگیری طایفه میرزاوند و بزرگی قلاوند بود.
افراد که در قشه صیفور بودن عبارتند از پدربزرگم صیدجعفر -علا-والی-خدارحم-میرسهراب میر(که از غارتگران و یاغی گرها بود که بعدها بدست ان رضاشاه پهلوی شد) و عده ای دیگر بودند صیفور در سال 1317ه.ش درگذشت.
روایت است در دوران رضاشاه پهلوی عباس خان بزرگی قلاوند بساط باج گیری رو بر روی پل قدیم دزفول پهن می کنند در واقع از تمام انی که قصد عبور از پل دزفول به سمت اینور پل رو داشتند مبالغی رو دریافت می د مالیات و عوارض زمین ها رو از آنها دریافت می د زیرا رضاشاه پهلوی آنجا آن زمین ها تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده عباس خان بزرگی قرار داد.... در آن موقع تا پل قدیم دزفول در سیطره طایفه قلاوند و میرزاوند بود روزی عده ای از دزفولی ها که شجاع ترین مردم دزفول در آن دوران بودند تصمیم گرفتند تا برای گرفتن باج ها به سمت بخش الوار گرمسیری بروند در آن دوران از بخش الوار تا پل دزفول تقریبا بیابان و برهوت بود محل زندگی عباس خان در سرخکان بخش الوار بود اما در نقاط دیگر مثل تنگوان و غیره نیز سکنا می گزید....ناگهان در بین مسیر شب آنها رو فرا می گیرد و می خواهند بخوابند از ترس یکی پس از دیگری پشت یکدیگر مخفی می شوند تا اینکه بعد مدتی متوجه می شوند که به خود دزفول برگشتند....این روایت به صورت جک در بین طوایف وجود دارد.
با روی کار آمدن حکومت پهلوی رضاشاه قرار شد که از پل زال تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده و حوزه استحفاظی طایفه میرزاوند و قلاوند قرار دهند و آنها رو برای آنها ثبت کنند.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/05/post-19/صیفور
  • مطالب مشابه: صیفور
  • کلمات کلیدی: عباس ,صیفور ,دزفول ,میرزاوند ,قلاوند ,قدیم ,طایفه میرزاوند ,قدیم دزفول ,رضاشاه پهلوی ,قدیم دزفول  ,بزرگی قلاوند ,دوران رضاشاه پهلوی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
غلام-حسینعلی شیرمرد- ی-پِتول-عیدی-تقی-شیره-میرزا شیرمرد-دوشنبه-صیفور-کریم خان-مکه-جهانشاه-شاه مهدی-ذوالفقار شیرمرد-رحیم خان-محمد شیرمرد و بسیاری دیگر
در دوران رضاشاه پهلوی و قائم مقام او عبدالحسین تیمور تاش معروف به معزز اسانی و مصادف با اسکان عشایر بوسیله رضاشاه پهلوی سال 1307ه.ش از دربار به پیش طایفه میرزاوند آمد و با روسای میرزاوند جلسه گذاشت و قرار شد که مردم طایفه میرزاوند را به آهودشت شوش در نزدیک اهواز خوزستان منتقل کنند و قرار شد آهو دشت و زمین های آن رو برای طایفه میرزاوند ثبت کند ولی طایفه میرزاوند به دلیل شرایط بد جوی و اقلیم و خصوصا گرمای شدید در آن نقاط از مهاجرت به آنجا صرف نظر د...
با ورود ان رضاشاه پهلوی به لرستان مردم طایفه میرزاوند بزرگان آنها تحت امر رضاشاه پهلوی شدند مانند یک وطن پرست وطن دوست با ت رضاشاه پهلوی همکاری د حکومت پهلوی نیز در بسیاری امور برای آنها تمیهدات در نظر گرفت از قدرت جن ری آنها کم نکرد و آنها رو در این امر آزاد گذاشت ماها دشمن رضاشاه و محمدرضاشاه نیستیم آنها به لرهای بالاگریوه ای میرزاوند بدی ن د دشمن رضاشاه و محمدرضاشاه لَک های اطراف م آباد و کوهدشتند زیرا خواستار عدم امنیت و ایجاد ژاندرمری در لرستان بودند و می خواستند خودسرانه عمل کنند و دست به راهزنی در مسیرهای لرستان بزنند.
در دوران رضاشاه پهلوی بخش الوارگرمسیری به شرح زیر تقسیم شد و هر قسمت یک مسئول حوزه استحفاظی داشت
یک قسمت کدخدای آن کریم خان شد و به اسم حوزه(بُنه)کریم خان نام گرفت(البته در ابتدا قرار بود که بُنه به اسم صیفور باشد اما صیفور به خاطر ریش سفیدی و مسن بودن و احترام بُنه رو به کریم خان واگذار کرد)
یک قسمت دیگر کدخدای آن جهانشاه شد و به اسم حوزه(بُنه) جهانشاه نام گرفت
یک قسمت دیگر کدخدای آن شاه مهدی شد و به اسم حوزه(بُنه) شاه مهدی نام گرفت
یک قسمت دیگر کدخدای آن میرزا شیرمرد شد و به اسم حوزه(بُنه) میرزا نام گرفت
(در واقع میرزا شیرمرد حدود و ریاست فرزندان شیرمرد-شیرزاد رو نیز عهده دار بود)
یک قسمت دیگر نیز به اسم بُنه ذوالفقار شیرمرد نام گرفت
منبع:کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران جلد6 نوشته سرتیپ حسینعلی رزم آرا نخست محمدرضاشاه پهلوی نوشته شده در تاریخ 1330ه.ش انتشارات ستاد مرکزی
طایفه قلاوند نیز سه بُنه داشتند بُنه عباس خان بزرگی (البته عباس خان در دورانش تا حدود پل قدیم دزفول رو به سیطره خود درآورد و بر روی پل قدیم دزفول برای عبور دزفولی ها به این طرف پل مبالغ رو تعیین کرد که از آنها دریافت شود)بُنه علی حسین خان بزرگی بُنه حاضربک تتر تمام تیره های طایفه قلاوند مثل بزرگی-تتر-شاه نظر-رهداروند-برخورداروند-باش آغا-خداوردی-کیخا-سیراوند-آدینه وند-چاربووه-شهاوند زیر نظر این سه بُنه بودند البته گروهی از شهاوندها و آدینه وندها در بُنه های میرزاوند نیز زندگی می د
در بخش الوار گرمسیری به غیر طایفه میرزاوند و قلاوند طوایف پاپی های خادمی-جعفری-صادقی-حیدری زندگی می کنند که محل زندگی آنها بیشتر در مازو و دشت لاله الوارگرمسیری می باشد از بزرگ مردهای آنها حاج صید محمدخان جعفری-احمدخان جعفری بودند. البته رییس طوایف پاپی در لرستان خانجان خان پاپی نوه دختری حاج تقی میر محم ی بود.طوایف میرها نیز در بخشی از الوارگرمسیری ن بودند از بزرگ مردهای آنها می توان حاج تقی میرمحم ی-میرسپهدار میر و ایلخانی میر رو اسم برد.
لُرها از لحاظ تفنگچی گری جنجگویی و مبارزه و یاغیگری از بختیاری ها بسیار سرتر بودند طوایف میرزاوند مردهای نامی داشتند که هر کدومشون به اندازه 20 نفر بختیاری می جنگید و توان داشتند.

اطلاعات

صیفور فرزند برزو از تیره افشار بزرگ طایفه میرزاوند بود، بعد از مرگ کریم خان قرار شد که ریاست فرزندان فرخی میرزاوند به او س شود، اما به دلیل فوت ناگهانیش این کار انجام نشد.
در آن دوران که ریاست عباس خان قلاوند در طایفه قلاوند بود عباس خان غارت-باج از طوایف مختلف و تیره های قلاوندمی گرفت بر روی پل قدیم دزفول از دزفولی ها مالیات و عوارض اخذ می کرد تنها حریف طایفه میرزاوند نمی شد.
قلا پسر تقی گله و رمه بسیاری داشته و جایی داشت که کندو عسل نگهداری می کرد.
روزی عباس خان یک نفر رو به خانه قلا می فرستد و از او می خواهد که کوزه ای عسل برای او بفرستد که اما قلا امتناع می ورزد.
بعد از این موضوع عباس خان قشه رو به منزل قلا فرستاده و گله و رمه از او را به غارت می گیرند...شیره میرزاوند قصد داشته بود که جلوی قشه عباس خان رو بگیرد اما منصرف شده بود.
صیفور مطلع شده و او و قلا به خانه عباس خان قلاوند رفته تا اموال گرفته شده را از او پس بگیرند اما عباس خان از این کار خودداری می کند و گله و رمه را به قلا پس نمی دهد و میان او و صیفور بحث و جدل می شود.
عباس خان با ح تمس گفت کیخا قلا گله را بٌرد.
در این حال صیفور خشمگین و عصبانی شده و فریاد می زند که کیخا قلا دست خالی نمی رود.
سپس صیفور به کمک قشه ای که در راس آن صیدجعفر فرزند تقی بود که آن دوران نوجوان تنومند بود به محل زندگی عباس خان حمله کرده و گله و رمه ای از او را در عوض به باج می گیرند روایت است صیدجعفر دست و پای چوپان عباس خان رو می بندد و او را رها می کند،افراد و تفنگچی های عباس خان به طرف آنها حمله ور شده اما نتوانستند باج و گله و رمه را از آنها بگیرند.
البته این ماجرا به معنی دشمنی نیست فقط ماجرایی بود که در گذر تاریخ نوشته شد و طایفه میرزاوند و تیره های قلاوند با هم برادرند.
در یکی از باجگیری ها که در اوایل دوران رضاشاه پهلوی انجام شد در حدود سال 1311ه.ش نزدیک به 3000 راس گله و رمه و اشیا به وسیله قشه صیفور و طایفه میرزاوند که ی قشه بدست صیفور بود به غنیمت گرفته شد،در این باجگیری که در محل محل کنونی آزاد واحد دزفول و محل پایگاه کنونی چهارم شکاری که الان دزفولی ها غصبش د انجام شد صیفور به کمک قشه به آنجا هجوم برده و غارت بسیاری گرفت (آن مکان ها در سیطره صیفور و قشه بود) ....در آن دوران تا پل قدیم دزفول دزفولی س ت نداشت و دزفولی ها از ترس لُرها جرات س ت در آن مناطق رو نداشتند و تنها عده ای از قشرهای دیگر تا پل قدیم دزفول در چادر زندگی می د...
روایت است غارت ها به حدی زیاد بودند که در بین مسیر صیفور شروع به تقسیم غنائم کرد در این بین به خدارحم چیزی نرسید گفتند 300 راس گله در بین مسیر است و برگرد آنها رو بیاور زیرا گله خسته شده بود،آنها که فکر نمی د خدارحم میرزاوند این کار را د خدارحم رفته و 300 راس گله به جا مانده رو با خود آورد.... در آن دوران دشت لور تا پل قدیم دزفول به طور کامل در سیطره باجگیری طایفه میرزاوند و بزرگی قلاوند بود.
افراد که در قشه صیفور بودن عبارتند از پدربزرگم صیدجعفر -علا-والی-خدارحم-میرسهراب میر(که از غارتگران و یاغی گرها بود که بعدها بدست ان رضاشاه پهلوی شد) و عده ای دیگر بودند صیفور در سال 1317ه.ش درگذشت.
روایت است در دوران رضاشاه پهلوی عباس خان بزرگی قلاوند بساط باج گیری رو بر روی پل قدیم دزفول پهن می کنند در واقع از تمام انی که قصد عبور از پل دزفول به سمت اینور پل رو داشتند مبالغی رو دریافت می د مالیات و عوارض زمین ها رو از آنها دریافت می د زیرا رضاشاه پهلوی آنجا آن زمین ها تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده عباس خان بزرگی قرار داد.... در آن موقع تا پل قدیم دزفول در سیطره طایفه قلاوند و میرزاوند بود روزی عده ای از دزفولی ها که شجاع ترین مردم دزفول در آن دوران بودند تصمیم گرفتند تا برای گرفتن باج ها به سمت بخش الوار گرمسیری بروند در آن دوران از بخش الوار تا پل دزفول تقریبا بیابان و برهوت بود محل زندگی عباس خان در سرخکان بخش الوار بود اما در نقاط دیگر مثل تنگوان و غیره نیز سکنا می گزید....ناگهان در بین مسیر شب آنها رو فرا می گیرد و می خواهند بخوابند از ترس یکی پس از دیگری پشت یکدیگر مخفی می شوند تا اینکه بعد مدتی متوجه می شوند که به خود دزفول برگشتند....این روایت به صورت جک در بین طوایف وجود دارد.
با روی کار آمدن حکومت پهلوی رضاشاه قرار شد که از پل زال تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده و حوزه استحفاظی طایفه میرزاوند و قلاوند قرار دهند و آنها رو برای آنها ثبت کنند.

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/05/post-19/صیفور
  • مطالب مشابه: صیفور
  • کلمات کلیدی: عباس ,صیفور ,دزفول ,میرزاوند ,قلاوند ,قدیم ,طایفه میرزاوند ,قدیم دزفول ,رضاشاه پهلوی ,قدیم دزفول  ,بزرگی قلاوند ,دوران رضاشاه پهلوی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
غلام-حسینعلی شیرمرد- ی-پِتول-عیدی-تقی-شیره-میرزا شیرمرد-دوشنبه-صیفور-کریم خان-مکه-جهانشاه-شاه مهدی-ذوالفقار شیرمرد-رحیم خان-محمد شیرمرد و بسیاری دیگر
در دوران رضاشاه پهلوی و قائم مقام او عبدالحسین تیمور تاش معروف به معزز اسانی و مصادف با اسکان عشایر بوسیله رضاشاه پهلوی سال 1307ه.ش از دربار به پیش طایفه میرزاوند آمد و با روسای میرزاوند جلسه گذاشت و قرار شد که مردم طایفه میرزاوند را به آهودشت شوش در نزدیک اهواز خوزستان منتقل کنند و قرار شد آهو دشت و زمین های آن رو برای طایفه میرزاوند ثبت کند ولی طایفه میرزاوند به دلیل شرایط بد جوی و اقلیم و خصوصا گرمای شدید در آن نقاط از مهاجرت به آنجا صرف نظر د...
با ورود ان رضاشاه پهلوی به لرستان مردم طایفه میرزاوند بزرگان آنها تحت امر رضاشاه پهلوی شدند مانند یک وطن پرست وطن دوست با ت رضاشاه پهلوی همکاری د حکومت پهلوی نیز در بسیاری امور برای آنها تمیهدات در نظر گرفت از قدرت جن ری آنها کم نکرد و آنها رو در این امر آزاد گذاشت ماها دشمن رضاشاه و محمدرضاشاه نیستیم آنها به لرهای بالاگریوه ای بدی ن د دشمن رضاشاه و محمدرضاشاه لَک های م آباد و کوهدشتند
در دوران رضاشاه پهلوی بخش الوارگرمسیری به شرح زیر تقسیم شد و هر قسمت یک مسئول حوزه استحفاظی داشت
یک قسمت کدخدای آن کریم خان شد و به اسم حوزه(بُنه)کریم خان نام گرفت(البته در ابتدا قرار بود که بُنه به اسم صیفور باشد اما صیفور به خاطر ریش سفیدی و مسن بودن و احترام بُنه رو به کریم خان واگذار کرد)
یک قسمت دیگر کدخدای آن جهانشاه شد و به اسم حوزه(بُنه) جهانشاه نام گرفت
یک قسمت دیگر کدخدای آن شاه مهدی شد و به اسم حوزه(بُنه) شاه مهدی نام گرفت
یک قسمت دیگر کدخدای آن میرزا شیرمرد شد و به اسم حوزه(بُنه) میرزا نام گرفت
(در واقع میرزا شیرمرد حدود و ریاست فرزندان شیرمرد-شیرزاد رو نیز عهده دار بود)
یک قسمت دیگر نیز به اسم بُنه ذوالفقار شیرمرد نام گرفت
منبع:کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران جلد6 نوشته سرتیپ حسینعلی رزم آرا نخست محمدرضاشاه پهلوی نوشته شده در تاریخ 1330ه.ش انتشارات ستاد مرکزی
طایفه قلاوند نیز سه بُنه داشتند بُنه عباس خان بزرگی (البته عباس خان در دورانش تا حدود پل قدیم دزفول رو به سیطره خود درآورد و بر روی پل قدیم دزفول برای عبور دزفولی ها به این طرف پل مبالغ رو تعیین کرد که از آنها دریافت شود)بُنه علی حسین خان بزرگی بُنه حاضربک تتر تمام تیره های طایفه قلاوند مثل بزرگی-تتر-شاه نظر-رهداروند-برخورداروند-باش آغا-خداوردی-کیخا-سیراوند-آدینه وند-چاربووه-شهاوند زیر نظر این سه بُنه بودند البته گروهی از شهاوندها و آدینه وندها در بُنه های میرزاوند نیز زندگی می د
در بخش الوار گرمسیری به غیر طایفه میرزاوند و قلاوند طوایف پاپی های خادمی-جعفری-صادقی-حیدری زندگی می کنند که محل زندگی آنها بیشتر در مازو و دشت لاله الوارگرمسیری می باشد از بزرگ مردهای آنها حاج صید محمدخان جعفری-احمدخان جعفری بودند. البته رییس طوایف پاپی در لرستان خانجان خان پاپی نوه دختری حاج تقی میر محم ی بود.طوایف میرها نیز در بخشی از الوارگرمسیری ن بودند از بزرگ مردهای آنها می توان حاج تقی میرمحم ی-میرسپهدار میر و ایلخانی میر رو اسم برد.
لُرها از لحاظ تفنگچی گری جنجگویی و مبارزه و یاغیگری از بختیاری ها بسیار سرتر بودند طوایف میرزاوند مردهای نامی داشتند که هر کدومشون به اندازه 20 نفر بختیاری می جنگید و توان داشتند.

اطلاعات

مناطق طایفه میرزاوند عبارتند از میکوه-کول دز- ک کاوه-بیدسراب(اینها ییلاق خوش آب و هوا با چشمه های آب روان و مراتع و جنگل های زیبا متعلق به حوزعیدی فرزندان عیدی بودند) که تقریبا مشابه جنگل های ییلاق های مازندران شهر نور است-صحرای چهحک(صحرایی است به مساحت بیشتر از 3000 تار هموار و دشت و برخی آن به شکل مرتع که بیشترش به شکل زمین کشاورزی است و متعلق به فرزندان رضا(فرخی و گلناز) است) گیاه کوه-پیرمار-بید آب-ریت کوه از دیگر ییلاق های متعلق به طایفه میرزاوند بوده و است نقاط چول-جوروند-محمودعلی که بقعه محمودعلی یک زاده است و این محل به این اسم نامیده شده-سرقلای مازو-بیدروبه-حسینیه میروئو-بنه گچ-تخت گ ار-پیر والی-نسار-انارکی-دره یلان-پاریز-گلم سوز-آب شوره-ده دره-پایتخت-سرتاف-عبدالرحمن که بقعه یک زاده است.....شاهزاده احمد بن موسی دشت لاله.... نقاط حسنکی-دیو زرده-رحمرو-تُکنی-کِلَیه-سِله- انجیر-مُلک عینی-س ره تنباکوکار-لُک-تی تَک-بُر-چنا َلی-بغله ریت کوه-بهرامی و بسیاری نقاط دیگر در شهرستان مشک شغل بیشتر مردم طایفه میرزاوند در بخش الوارگرمسیری دامداری و و کشاورزی می باشد
میرزاوند:(منبع کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران....نوشته سرتیپ حسینعلی رزم آرا) یکی از دهستان های بخش الوار گرمسیری،این دهستان در خاور بخش محدود است از جنوب به مشک متصل است
قیلاب پایین(منبع کتاب تاریخ جغرافیایی ایران) یکی از دهستان های بخش الوار گرمسیری است این دهستان از غرب به دهستان میرزاوند از باختر و جنوب به رود سیمره محدود است
قیلاب بالا(منبع کتاب تاریخ جغرافیایی ایران) یکی از دهستان های بخش الوار گرمسیری است این دهستان از غرب به دهستان میرزاوند از باختر و جنوب به رود سیمره محدود است نان آن از طایفه قلاوند می باشند
جوروند:دهی است از دهستان میرزاوند بخش الوارگرمسیری(منبع کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران)
پایتخت:دهی است از دهستان میرزاوند بخش الوارگرمسیری((منبع کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران)
چُل:دهی است از دهستان میرزاوند بخش الوارگرمسیری((منبع کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران)
محمود علی:دهی است از دهستان میرزاوند بخش الوارگرمسیری این آبادی در گذشته به اسم شاه مهدی کدخدای آن هم معروف بود(منبع کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران)

اطلاعات

ی و پتول فرزندان شاه حسین از تیره کلورضا از نامیترین مردان تاریخ ایران در دوران قاجاریه بودند آنها اهل تفنگچی گری غارتگری و مبارزه بودند. در دوران آنها که مصادف بود با دوران پدربزرگم تقی و بسیاری از مردان شجاع طایفه بزرگ میرزاوند طایفه میرزاوند از قدرت و اقتدار بسیار بالایی برخوردار بود در آن دوران جنگ بزرگی بین لرستان و ایل بختیاری شکل گرفت در آن موقع دزفول و دزفولی ها جایگاهی در ایران نداشتند و مردمی ترسو-فقیر و اهل جنگ و تفنگچی گری نبودند ی و پتول بارها تا پل قدیم دزفول اقدام به غارت می د و دزفولی ها از ترس آنها جرات نداشتند در طرف دیگر پل دزفول قرار گیرند در آن دوران تا پل قدیم دزفول تقریبا به شکل صحرا و بیابان بود و در سیطره باجگیری و غارت طایفه میرزاوند و قلاوند بود.
داستان ی و پتول و جنگ بزرگ بخش الوارگرمسیری و ایل بزرگ بختیاری در دوران قاجاریه:
در یک مورد ی و پتول با قشه که با خود به همراه دارند برای آوردن غارت به سمت جاهای مختلف می روند با کاروان یکی از افراد سرشناس بختیاری برخورد کرده که در این میان با آنها درگیر شده خان بختیاری به قتل می رسد و اموال آنها رو به غارت می برند زن خان بختیاری و چند نفر کاروان که با آنها همراه بود رو رها کرده و فقط اموال آنها رو می گیرند افراد رها شده کاروان به پیش نصیرخان بختیاری که در آن موقع ایلخان بختیاری و جنگ بود می روند زن خان بختیاری که قتال شده بود چادر محلی خودش رو در آورده و بر روی سر و صورت نصیرخان بختیاری می اندازد به او می گوید تو جنگ بختیاری هایی یا ننگشان ی و پتول لرستانی شوهر مرا قتال و اموال ماها رو به غارت گرفتند...نصیرخان بختیاری که در آن دوران ملقب به جنگ بختیاری بود و به ایلخان بختیاری معروف بود غیرتی شده....او به تمام ایل بختیاری دستور میدهد که همه در یک روز مشخص در شهر کنونی ایذه جمع شده و به سمت بخش الوار گرمسیری لرستان حمله کنند در دستور او به ایل بختیاری آمده بود که ی و پتول لرستانی رو دستگیر و کت بسته در زنجیر بیاورید و اگه نشد آنها رو قتال کنید و سر آنها رو بیاورید و جایزه دریافت کنید(نصیرخان بختیاری در آن دوران از رجال مهم در دربار محمدعلی شاه قاجار بود او حکومت سه استان اصفهان-چهارمحال بختیاری و یزد در دستش بود)....ایل بختیاری در فصل زمستان به لرستان حمله کرد و درگیری شدیدی بین طوایف میرزاوند و قلاوند و آنها رخ داد در آن دوران برخی ها که از حمله بختیاری ها مطلع شدند خانواده های خود و اموالشان رو در جاهی امن پناه دادند زیرا یارای مقابله با آن جمعیت بسیار کثیر رو نداشتند تقریبا نزدیک به یک اردوی 20 هزار نفره به لرستان حمله کرد یکی از آنها پدربزرگم تقی بود که خانواده و اموال رو در مخفیگاه در میکوه پناه داد ایل بختیاری به لرستان حمله کرد آنهابه غیر طایفه بزرگ میرزاوند طوایف قلاوند-میر و بهاروند رو مورد هجوم قرار دادند زیرا در همسایگی طایفه میرزاوند می زیستند از طایفه میرزاوند چند نفر به قتل رسید که برزو میرزاوند یه نفر آنها بود و علی اکبر میرزاوند هم یه نفر دیگر بود از طایفه قلاوند-میر و بهاروند نیز شماری به قتل رسیدند و سر آنها رو ب دکه به اشتباه گرفتن از طایفه میرزاوند و ی و پتول به قتل رسیدند اما ی و پتول به قتل نرسیدند در واقع نتوانستند آنها رو بکشند یا دستگیر کنند و این جنگ با قتال افراد به غیر از ی و پتول به پایان رسید و اموال از مردم بخش الوار لرستان که در دسترسشان بود رو به غارت بردند البته شماری از بختیاری ها نیز توسط طایفه میرزاوند به قتل رسیدند که این افرد در مناطق صعب العبور کشته شدند این افراد توسط تقی-شیره- ی-پتول-دوشم-دوسکه و غیره کشته شدند و هدف این افراد فقط دفاع از خود بود. شماری از مردم بخش الوار لرستان رو نیز به اسارت گرفتند و آنها رو به مرکز حکومت ایل بختیاری نصیرخان جنگ بردند سرهای بریده شده نیز همراه آنها بود اما با بررسی سرها و افراد متوجه شدند هیچکدام آنها ی و پتول نبودند و قتال نشدند....افرادی که اسیر شده بودند بعد چندین سال که در بختیاری در اسارت بودند با ترفندی از آنجا گریخته و از سمت شهر درود به لرستان برگشتند. البته روایت دیگری نیز وجود دارد که برخی ها آن رو روایت می کنند اینکه ی و پتول با قشه که با خود دارند با دختر یکی از خوانین بختیاری که پدرش آن موقع ایلخان بختیاری بود و با خود همراهانی داشت روبرو شده دختر خان بختیاری از ی و پتول و قشه او می خواهد که غارت ها رو تحویل بدهند یکی از افراد قشه که مثل اینکه دوسکه میرزاوند بوده و اهل لیچار و جک گفتن بود به سمت دختر خان بختیاری رفته و به ح شوخی دستی به روی ران های پای او می آورد و با او قصد شوخی و مزاح دارد که در این میان بین قشون ی و پتول و قشه دختر خان بختیاری درگیری رخ میدهد و یکی از افراد قشون دختر خان بختیاری قتال می شود و ادامه ماجرا....برخی میگن این دختر یکی از دختران حسینقلی خان ایلخانی شاه بختیاری بوده اما روایت اول درست تر و مستندتر است زیرا افراد بسیاری آن رو روایت می کنند....
این واقعه در حدود سال 1280 ه.ش در ایران مصادف با دوران محمدعلی شاه قاجار در ایران رخ داد.
ی و پتول با قشه حتی بارها تا مسجدسلیمان هم برای غارت می رفتند و بیرگانی های آنجا رو مورد غارت قرار می دادند.
در یک ماجرای دیگر پتول گله و رمه عده ای از سیدهای دزفول رو به غارت می گیرد رییس سیدهای رومی دزفولی به پیش پتول آمده و درخواست می کند که گله و رمه اونو پس بدن پتول از این کار امتناع کرده و رییس سیدهای قل رومی دزفولی شعری در مذمت پتول خوانده و دست خالی نزد هم نوعان خودش بر می گردد.
ی بعد چندین سال درگذشت و پِتول نیز در یک نزاع خانوادگی که بین او و عموزاده هایش رخ داد توسط یکی از عموزاده هایش ناخواسته به قتل رسید.

اطلاعات





تصاویر تعدادی از قاطرها و اسب های طایفه میرزاوند در ناحیه کِلیه

اطلاعات

صیفور فرزند برزو از تیره افشار بزرگ طایفه میرزاوند بود، بعد از مرگ کریم خان قرار شد که ریاست فرزندان فرخی میرزاوند به او س شود، اما به دلیل فوت ناگهانیش این کار انجام نشد در یکی از باجگیری ها که در اوایل دوران رضاشاه پهلوی انجام شد در حدود سال 1311ه.ش نزدیک به 3000 راس گله و رمه و اشیا به وسیله قشه صیفور و طایفه میرزاوند که ی قشه بدست صیفور بود به غنیمت گرفته شد،در این باجگیری که در محل محل کنونی آزاد واحد دزفول و محل پایگاه کنونی چهارم شکاری که الان دزفولی ها غصبش د انجام شد صیفور به کمک قشه به آنجا هجوم برده و غارت بسیاری گرفت (آن مکان ها در سیطره صیفور و قشه بود) ....در آن دوران تا پل قدیم دزفول دزفولی س ت نداشت و دزفولی ها از ترس لُرها جرات س ت در آن مناطق رو نداشتند و تنها عده ای از قشرهای دیگر تا پل قدیم دزفول در چادر زندگی می د... روایت است غارت ها به حدی زیاد بودند که در بین مسیر صیفور شروع به تقسیم غنائم کرد در این بین به خدارحم چیزی نرسید گفتند 300 راس گله در بین مسیر است و برگرد آنها رو بیاور زیرا گله خسته شده بود،آنها که فکر نمی د خدارحم میرزاوند این کار را د خدارحم رفته و 300 راس گله به جا مانده رو با خود آورد.... در آن دوران دشت لور تا پل قدیم دزفول به طور کامل در سیطره باجگیری طایفه میرزاوند و بزرگی قلاوند بود. افراد که در قشه صیفور بودن عبارتند از پدربزرگم صیدجعفر -علا-والی-خدارحم-میرسهراب میر(که از غارتگران و یاغی گرها بود که بعدها بدست ان رضاشاه پهلوی شد) و عده ای دیگر بودند صیفور در سال 1317ه.ش درگذشت.
روایت است در دوران رضاشاه پهلوی عباس خان بزرگی قلاوند بساط باج گیری رو بر روی پل قدیم دزفول پهن می کنند در واقع از تمام انی که قصد عبور از پل دزفول به سمت اینور پل رو داشتند مبالغی رو دریافت می د مالیات و عوارض زمین ها رو از آنها دریافت می د زیرا رضاشاه پهلوی آنجا آن زمین ها تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده عباس خان بزرگی قرار داد.... در آن موقع تا پل قدیم دزفول در سیطره طایفه قلاوند و میرزاوند بود روزی عده ای از دزفولی ها که شجاع ترین مردم دزفول در آن دوران بودند تصمیم گرفتند تا برای گرفتن باج ها به سمت بخش الوار گرمسیری بروند در آن دوران تا پل دزفول بیابان و برهوت بود...ناگهان در بین مسیر شب آنها رو می گیرد و می خواهند بخوابند از ترس یکی پس از دیگری پشت یکدیگر مخفی می شوند تا اینکه بعد مدتی متوجه می شوند که به خود دزفول برگشتند....این روایت به صورت جک در بین طوایف وجود دارد.با روی کار آمدن حکومت پهلوی رضاشاه قرار شد که از پل زال تا پل قدیم دزفول رو حیطه و محدوده و حوزه استحفاظی طایفه میرزاوند و قلاوند قرار دهند و آنها رو برای آنها ثبت کنند

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/05/post-19/صیفور
  • مطالب مشابه: صیفور
  • کلمات کلیدی: دزفول ,صیفور ,میرزاوند ,قدیم ,دوران ,طایفه ,قدیم دزفول ,طایفه میرزاوند ,رضاشاه پهلوی ,بزرگی قلاوند ,قدیم دزفول  ,دوران رضاشاه پهلوی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
غلامحسین میرزاوند- خیرالله خادمی(که از طرف مادری نسبیتش به طایفه میرزاوند می رسد)-آیت الله مرحوم سیدموسی میرمدرس(که از طرف مادری نسبیتش به طایفه میرزاوند می رسد)- حسین میرزاوند- فرود میرزاوند(رییس سابق شورای شهر مشک)- قدرت میرزاوند(پزشک)- هرمز میرزاوند-سرهنگ اردشیر میرزاوند-علی گل اندام(شیرمرد میرزاوند)(رییس شورای شهر حال حاضر مشک) و بسیاری دیگر..........
محمد میرزاوند خواننده حنجره طلایی لرستان دوران جنگ ایران و عراق

اطلاعات

غلام-حسینعلی شیرمرد- ی-پِتول-عیدی-تقی-شیره-میرزا شیرمرد-دوشنبه-صیفور-کریم خان-مکه-جهانشاه-شاه مهدی-رحیم خان-محمد شیرمرد و بسیاری دیگر
در دوران رضاشاه پهلوی و قائم مقام او عبدالحسین تیمور تاش معروف به معزز اسانی و مصادف با اسکان عشایر بوسیله رضاشاه پهلوی سال 1307ه.ش از دربار به پیش طایفه میرزاوند آمد و با روسای میرزاوند جلسه گذاشت و قرار شد که مردم طایفه میرزاوند را به آهودشت شوش در نزدیک اهواز خوزستان منتقل کنند و قرار شد آهو دشت و زمین های آن رو برای طایفه میرزاوند ثبت کند ولی طایفه میرزاوند به دلیل شرایط بد جوی و اقلیم و خصوصا گرمای شدید در آن نقاط از مهاجرت به آنجا صرف نظر د...
با ورود ان رضاشاه پهلوی به لرستان مردم طایفه میرزاوند بزرگان آنها تحت امر رضاشاه پهلوی شدند مانند یک وطن پرست وطن دوست با ت رضاشاه پهلوی همکاری د حکومت پهلوی نیز در بسیاری امور برای آنها تمیهدات در نظر گرفت از قدرت جن ری آنها کم نکرد و آنها رو در این امر آزاد گذاشت
در دوران رضاشاه پهلوی بخش الوارگرمسیری به شرح زیر تقسیم شد و هر قسمت یک مسئول حوزه استحفاظی داشت
یک قسمت کدخدای آن کریم خان شد و به اسم حوزه(بُنه)کریم خان نام گرفت(البته در ابتدا قرار بود که بُنه به اسم صیفور باشد اما صیفور به خاطر ریش سفیدی و مسن بودن و احترام بُنه رو به کریم خان واگذار کرد)
یک قسمت دیگر کدخدای آن جهانشاه شد و به اسم حوزه(بُنه) جهانشاه نام گرفت
یک قسمت دیگر کدخدای آن شاه مهدی شد و به اسم حوزه(بُنه) شاه مهدی نام گرفت
یک قسمت دیگر کدخدای آن میرزا شیرمرد شد و به اسم حوزه(بُنه) میرزا نام گرفت
(در واقع میرزا شیرمرد حدود و ریاست فرزندان شیرمرد-شیرزاد رو نیز عهده دار بود)
یک قسمت دیگر نیز به اسم بُنه ذوالفقار شیرمرد نام گرفت
منبع:کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران جلد6 نوشته سرتیپ حسینعلی رزم آرا نخست محمدرضاشاه پهلوی
طایفه قلاوند نیز سه بُنه داشتند بُنه عباس خان بزرگی (البته عباس خان در دورانش تا حدود پل قدیم دزفول رو به سیطره خود درآورد و بر روی پل قدیم دزفول برای عبور دزفولی ها به این طرف پل مبالغ رو تعیین کرد که از آنها دریافت شود)بُنه علی حسین خان بزرگی بُنه حاضربک تتر تمام تیره های طایفه قلاوند مثل بزرگی-تتر-شاه نظر-رهداروند-برخورداروند-باش آغا-خداوردی-کیخا-سیراوند-آدینه وند-چاربووه-شهاوند زیر نظر این سه بُنه بودند البته گروهی از شهاوندها و آدینه وندها در بُنه های میرزاوند نیز زندگی می د
در بخش الوار گرمسیری به غیر طایفه میرزاوند و قلاوند طوایف پاپی های خادمی-جعفری-صادقی-حیدری زندگی می کنند که محل زندگی آنها بیشتر در مازو و دشت لاله الوارگرمسیری می باشد از بزرگ مردهای آنها حاج صید محمدخان جعفری-احمدخان جعفری بودند. البته رییس طوایف پاپی در لرستان خانجان خان پاپی نوه دختری حاج تقی میر محم ی بود.طوایف میرها نیز در بخشی از الوارگرمسیری ن بودند از بزرگ مردهای آنها می توان حاج تقی میرمحم ی-میرسپهدار میر و ایلخانی میر رو اسم برد.

اطلاعات

مناطق طایفه میرزاوند عبارتند از میکوه-کول دز- ک کاوه-بیدسراب(اینها ییلاق خوش آب و هوا با چشمه های آب روان و مراتع و جنگل های زیبا متعلق به حوزعیدی فرزندان عیدی بودند) که تقریبا مشابه جنگل های ییلاق های مازندران شهر نور است-صحرای چهحک(صحرایی است به مساحت بیشتر از 3000 تار هموار و دشت و برخی آن به شکل مرتع که بیشترش به شکل زمین کشاورزی است و متعلق به فرزندان رضا(فرخی و گلناز) است) گیاه کوه-پیرمار-بید آب-ریت کوه از دیگر ییلاق های متعلق به طایفه میرزاوند بوده و است نقاط چول-جوروند-محمودعلی که بقعه محمودعلی یک زاده است و این محل به این اسم نامیده شده-سرقلای مازو-بیدروبه-حسینیه میروئو-بنه گچ-تخت گ ار-پیر والی-نسار-انارکی-دره یلان-پاریز-گلم سوز-آب شوره-ده دره-پایتخت-سرتاف-عبدالرحمن که بقعه یک زاده است.....شاهزاده احمد بن موسی دشت لاله.... نقاط حسنکی-دیو زرده-رحمرو-تُکنی-کِلَیه-سِله- انجیر-مُلک عینی-س ره تنباکوکار-لُک-تی تَک-بُر-چنا َلی-بغله ریت کوه-بهرامی و بسیاری نقاط دیگر در شهرستان مشک شغل بیشتر مردم طایفه میرزاوند در بخش الوارگرمسیری دامداری و و کشاورزی می باشد
میرزاوند:(منبع کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران....نوشته سرتیپ حسینعلی رزم آرا) یکی از دهستان های بخش الوار گرمسیری،این دهستان در خاور بخش محدود است از جنوب به مشک متصل است
قیلاب پایین(منبع کتاب تاریخ جغرافیایی ایران) یکی از دهستان های بخش الوار گرمسیری است این دهستان از غرب به دهستان میرزاوند از باختر و جنوب به رود سیمره محدود است
قیلاب بالا(منبع کتاب تاریخ جغرافیایی ایران) یکی از دهستان های بخش الوار گرمسیری است این دهستان از غرب به دهستان میرزاوند از باختر و جنوب به رود سیمره محدود است نان آن از طایفه قلاوند می باشند
جوروند:دهی است از دهستان میرزاوند بخش الوارگرمسیری(منبع کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران)
پایتخت:دهی است از دهستان میرزاوند بخش الوارگرمسیری((منبع کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران)
چُل:دهی است از دهستان میرزاوند بخش الوارگرمسیری((منبع کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران)

اطلاعات

فرزندان افشار عیدی و خانعالی بودند.
فرزندان کدخدا عیدی از همسرش عنبربانو دختر قلا نوه غلام 5 پسر به نام های تقی-باقر-عینی-صیدی-مهدی بودند.
فرزندان تقی:فرزندی به دلیری صیدجعفر بود.
فرزندان صیدجعفر:عبدالحسین-شکری
فرزندان عبدالحسین:غلامحسین-حسین-محمدباقر-محمدتقی-عبدالله-لیلا(مهرنوش و فاطیما)-نرگس-رقیه
فرزندان غلامحسین به اسم دانیال می باشد.
فرزندان شکری:علی-عادل-ایمان

فرزندان باقر: باقر دختر حاج تقی میرمحم ی بزرگ طایفه میر همسرش بود که فوت کرد و فرزندی از او به جا نماند.
فرزندان صیدی:صیدی تنها یک پسر به نام سعدی از همسرش دختر بَگلر نوه رضا و گلناز به جای داشت. فرزندان عینی:بابک و مزبان بودند.
فرزندان بابک:آقابک-حسین بک-شفاهی
فرزندان آقابک:بهروز
فرزندان بهروز:روح اله
فرزندان حسین بک:نوروز-فیروز-بختیار-مهدی-سیروس-بهزاد-مرضیه
فرزندان شفاهی:حمید
فرزندان خانعالی برزو-لرزان-فرضی-سبزعلی بودند
فرزندان برزو:صیفور-احمد-بهتوش-والی-اصف-سیف الدین و بیچار
فرزندان صیفور از همسر اولش خواهر ایلخانی میر و دختر عموی میرسپهدار میر از بزرگان طایفه میر تنها یک دختر به اسم آهو داشت که همسر مرحوم کوچک بک هیکی بزرگ مرد هیکی بود.
فرزندان صیفور از همسر دیگرش به اسم آغا سلطان ماراب بیرانوند دختر جافرخان بیرانوند و خواهر علیمراد ماراب بیرانوند از بزرگان بیرانوند:رسول(حاصی)-محراب-آقلی-سهراب
فرزندان رسول:مرتضی-مصطفی-عیسی-جواد-جهانشیر-علی-محرم
فرزندان محراب:اردشیر-بیژن-ارژنگ-جهانگیر-شهرام-شهریار
فرزندان سهراب:فتحی-توکل
فرزندان والی:علیرضا-آق زا(آمیرزا)-علی میرزا
فرزندان علیرضا:لازم-عزیز-علیدوست-سروناز
فرزندان آمیرزا:آزیتا(فاطمه)
فرزندان اصف: -صیدآقا-بخشدار-داراب
فرزندان :موسی-اعظمی
فرزندان صیدآقا:عزت
فرزندان سبزعلی:سبزعلی فرزند پسر نداشت تنها دو دختر از همسر مهرآغا خواهر ی و پتول داشت که یکیشان همسر تقی مادر صیدجعفر بود و یکی دیگرشان به نام قشنگ مادر موسی خانی پور بختیاری(موسی شهنی) از بزرگ مردهای بختیاری بود که بُنه ملاعوض در سردشت بختیاری متعلق به ملاعوض پدر موسی شهنی است. فرزندان لرزان:فرج الله-پاپی مراد-اسدالله-علیمراد-خانعالی
فرزندان فرج الله:فتح الله-امان الله
امان الله از جمله افرادی بود که در نهضت ملی شدن صنعت نفت نقش داشت او در جریان کودتای 28 مرداد 1332 در تهران دستگیر شد و تا بیشتر از 12 سال در تهران در زندان های انفرادی زندانی بود
فرزندان فتح الله:خیرالله-نوذر
فرزندان پاپی مراد:پاپی مراد فرزند پسر نداشت تنها یک دختر به اسم نازبانو داشت که همسر غلام بهرامی کاه کش بختیاری از کارمندان قدیمی شرکت نفت و گاز مسجدسلیمان بود غلام بهرامی از دوستان نزدیک مرحوم صیفور بود

اطلاعات

  • منبع: http://abdolhossein.blogsky.com/1397/04/02/post-6/فرزندان-افشار
  • مطالب مشابه: فرزندان افشار
  • کلمات کلیدی: فرزندان ,دختر ,همسر ,الله ,صیفور ,بیرانوند ,پاپی مراد ,بودند فرزندان ,موسی شهنی ,غلام بهرامی ,نداشت تنها
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
کلورضا دو پسر به نام های گل حسین و بختیار داشت.
فرزندان گل حسین:شاه حسین
فرزندان شاه حسین:یک دختر به اسم مهرآغا و پسرانی به نام های ی و پِتول بودند
فرزندان ی:شاه مهدی-احمدبک-حاتم بک
فرزندان شاه مهدی:مرادخان
فرزندان مرادخان:حسین-عبدالکریم
فرزندان احمدبک:یدالله
فرزندان یدالله:کیمراد-عباس-ابراهیم
فرزندان پتول:رستم بک
فرزندان رستم بک:مختارخان

فرزندان بختیار:مَمیرزا-سوخته رو
فرزندان مَمیرزا:عبدال
فرزندان عبدال:بختیار-فتحعلی
فرزندان فتحعلی:نورالدین
فرزندان سوخته رو:دوشنبه(دوشم)
فرزندان دوشنبه:نصرالله

اطلاعات

غلام تنها یک پسر به اسم قلا داشت.
فرزندان قلا:یک دختر به اسم عنبربانو-یک پسر به اسم علینجات
فرزندان علینجات:قلا
فرزندان قلا:از قلا تنها یک دختر به اسم گل زری به جای ماند.

اطلاعات

غلامحسین میرزاوند- خیرالله خادمی(که از طرف مادری نسبیتش به طایفه میرزاوند می رسد)-آیت الله مرحوم سیدموسی میرمدرس(که از طرف مادری نسبیتش به طایفه میرزاوند می رسد)- حسین میرزاوند- فرود میرزاوند(رییس سابق شورای شهر مشک)- قدرت میرزاوند(پزشک)- هرمز میرزاوند-سرهنگ اردشیر میرزاوند-علی گل اندام(شیرمرد میرزاوند)(رییس شورای شهر حال حاضر مشک) و بسیاری دیگر..........

اطلاعات

آخرین مطالب

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها