امنیت و آرامش

وبلاگ با نام امنیت و آرامش
مردم باید قدر امنیت و آرامش را بدانند. و قدر م عان امنیت و آرامشی که دارند را بدانند. امنیت و آرامشی که در آن، و به خاطر آن است که در آن کار می کنند و رفع نیازها می کنند و پیشرفت های اقتصادی و اجتماعی و معنوی و ... می کنند. برای همین، باید به خود و به همدیگر یادآوری کنند که این همه دارایی ها را مدیون امنیت و آرامش هستند و این امنیت و آرامش را مدیون م عان امنیت بیرونی و م عان و محافظان امنیت درونی هستند. این وظیفه ی همه ی مردم است که آماده و حاضر باشند که بروند و در مرزهای مملکت، از امنیت و آرامش این مملکت، دفاع کنند. این وظیفه ی اضطراری همه ی مردم است. هیچ حق ندارد، این را به مردم بگوید که شماها حق ندارید که در تامین امنیت مملکت، توانایی داشته باشید. هیچ این حق را ندارد به مردم بگوید که شماها عرضه ندارید. هیچ حق ندارد که برای مردم عرضه و توانایی تعیین کند. البته نه اینکه همه توانایی و عرضه داشته باشند، ولی تعداد انی که توانایی و عرضه دارند خیلی بیش از حد لازم است. و بسیارند انی که توانایی و عرضه شان خیلی بیشتر از انی است که در حال حاضر در حال تامین امنیت و آرامش مملکت هستند. پس با توجه به اینکه به افراد لایقتر و توانمندتر اجازه دخ در تامین امنیت و آرامش داده نشده است، انی که باعث و مانع شده اند که افراد لایقتر و توانمندتر وظیفه ی خودرا انجام دهند، گنا ارند. و باید مجازات شوند. این قاعده شامل اداره ی مملکت و همه ی ارگان ها نیز می شود. یعنی انی که مانع شده اند افراد لایقتر یعنی افراد تواناتر و باعرضه تر اداره امور مملکت را به دست بگیرند، گناه و جرم بزرگی مرتکب شده اند و باید مجازات شوند.

اطلاعات

فرض کنیم، وظیفه ی ما این است که متال جمع کنیم. ولی به خاطر میرال ها که در مملکت خود متال جمع نمی کنند، و ماهم نمی توانیم در آرامش و امنیت متال جمع کنیم، مجبوریم اول برویم و میرال ها را سرجای خود بنشانیم و بعد برگردیم و به ح نرمال خود و متال جمع کنیم. حالا، بعضی از ما مردم، رفته اند و از امنیت و آرامش دفاع می کنند. به خاطر همین آنها م ع شده اند و نمی توانند در حال حاضر متال جمع کنند. مامردم ولی در امنیت متال جمع می کنیم. پس منطقی است که ما به افرادی فداکار، متال هم بدهیم. بعد از آنکه دشمن هم محو شد، باید آن افراد هم برگردند و متال جمع کنند. و افرادی که متال جمع کرده اند و میلیاردر شده اند، آنها را کچآپ کنند. یک نکته ی مهم این است، اگر افرادی که م ع امنیت هستند، چه در حین انجام وظیفه یا فداکاری، چه بعد از محو شدن دشمن، نخواهند متال جمع کنند چه؟ یا توانایی و قدرت و قابلیت لازم برای جمع متال نداشته باشند چه؟ (اگر خودشان دشمن امنیت باشند چه؟ اگر خودشان میرال باشند چه؟ اگر خودشان دشمن جمع متال باشند چه؟) آیا این یعنی افرادی که لایق تکامل نیستند رفته اند واز امنیت و آرامش دفاع می کنند؟ آیا به این افراد می توان حالی کرد که تکامل چیز دیگری است؟ می توان حالی کرد که معیار اصلی جمع متال است. می توان به اینها حالی کرد که تامین امنیت، فقط زمانی معیار است که دشمن باشد و یا خطرناک شده باشد؟ و بعد از محو دشمن همه باید به ح نرمال برگردیم و متال جمع کنیم. و خود این متال جمع ن و دشمنی با جمع متال ِ بعضی هاست که باعث وجود پدیده ای بنام دشمن و خطر شده است. یعنی در آن مملکت، مردم به جمع متال سرگرم نیستند. به خاطر همین است که بخشی از جهان از ح نرمال خارج شده است. و آن غیر نرمال ها می خواهند مانع نرمال بودن بقیه افراد شوند. و مانع جمع متال توسط نرمال ها شوند. اگر این م عان امنیت، قائل به این هستند که علت وجود دشمن، این است که در آن مملکت، اعتقادی به جمع متال ندارند. خود این عدم اعتقاد به جمع متال، یعنی اعتقاد به شرارت، ورقابت. اگر م عان امنیت، به این خاطر می روند که غیرنرمال هارا دفع یا محو کنند که معیار جمع متال باشد. آن وقت آنها -م عان امنیت- خودشان نرمال هستند. معتقد به جمع متال هستند. ولی اگر معتقد به جمع متال نیستند، یعنی خودشان هم غیرنرمال هستند. خودشان هم باید دفع یا محو شوند.

اطلاعات

  • منبع: http://amniatoaramesh.blog.ir/1397/05/27/متال-جمع-می-کنیم
  • مطالب مشابه: متال جمع می کنیم
  • کلمات کلیدی: متال ,امنیت ,نرمال ,خودشان ,دشمن ,کنیم , متال ,ح نرمال ,توان حالی ,م عان امنیت، ,خودشان دشمن
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
معیار حفظ آرامش و امنیت است. معیار جمع متال است. در آرامش و در امنیت. هر اعتقادی به جمع متال نداشته باشد، دشمن است. خطر و تهدید و ویرانگر است. این ها دو دسته اند. بیرون از مجموعه و در درون مجموعه. م عان امنیت بیرونی، حق ندارند که از دشمنان درونی حمایت یا وجودشان را انکار یا خطرشان را کم اهمیت توصیف کنند. همانطور که م عان امنیت درونی، حق ندارند که از دشمنان بیرونی حمایت کنند یا آنها ار انکار کنند یا سهل انگاری کنند. یعنی مردم نه فقط باید از حفظ آرامش و امنیت قدردانی کنند. نه فقط باید به جمع متال معتقد باشند. بلکه باید از اهمیت حفظ امنیت بیرونی سخن بگویند. و از اهمیت حفظ امنیت درونی صحبت کنند. و از دفع خطرات و دشمنان بیرونی و از دفع و محو دشمنان درونی تکلم نمایند. معیار جمع متال است. هر منکر یا حامی دشمنان درونیِ جمع متال باشد، دشمن و معاند است، ولو اینکه به شدت در حال مبارزه با دشمنانِ خارجیِ جمع متال باشد. و هر منکر و حامی دشمنان خارجی امنیت و آرامش و جمع متال باشد، دشمن و معاند است، ولو اینکه به شدت و عمری در حال مبارزه با دشمنانِ درونی و داخلیِ امنیت و جمع متال باشد. و هردوی اینها یک غرض دارند. از بین بردن امنیت و آرامش و قاعده ی جمع متال. یعنی دشمنان امنیت و آرامش و جمع متال، به این تکنیک دست زده اند: که برای اینکه دشمنان خارجی یک مجموعه، بتوانند کار خودشان را آزادانه و راحت انجام بدهند، شروع می کنند به مبارزه با دشمنان درونی. بعد می شوند قهرمان. بعد از قهرمانی و آمر و همه کاره شدن، آنها امر می کنند که کاری به کار دشمنان بیرونی نداشته باشیم. یا برع . برای اینکه دشمنان درونی امنیت و جمع متال، بتوانند کار خود را ند و مانع امنیت و جمع متال شوند، شروع می کنند به مبارزه با دشمنان بیرونی و خارجی. بعد می شوند قهرمان. ی که همه به آنها مدیونند. بعد از این قهرمانی و دین بزرگ و جبران نشدنی، شروع می کنند به منّت گذاشتن. و چیزی که می خواهند این است که ی کاری به کار دشمنان درونی امنیت و جمع متال نداشته باشد. (به اینگونه، برای دشمنان درونی امنیت و جمع متال، و امنیت و راحتی فراهم می کنند. با قهرمان شدن به وسیله جنگیدن با دشمنان خارجی امنیت)

اطلاعات

پس یک آهن معیارِ اهل قلم باید این را بنویسد که یک اهریمنی هست، و قصد حمله به مهین را دارد. تا آهن را از شما بگیرد. گارگامل ها همان اهریمن های درونی هستند و به امثال راملوهای ساده لوح می گویند: « میرالها که اهریمن نیستند». «میرالها اهریمن هم باشند، با ما که کاری ندارند. با فلان جماعت خودفروخته مشکل دارند». «مگر قبل از اینکه اینها کدخدا شوند، میرالها با ما کاری داشتند؟ خیلی هم با ما دوست بودند» یا: « این نگهبانان خودشان تنش ایجاد می کنند خودشان القاعده ایجاد می کنند که مردم فکر کنند خطر و جنگ در حال تهدید کشور است و از این کدخداها حمایت کنند» «این نگهبانان دروغین هستند و فقط برای قهرمان شدن و محبوبیت، نگهبانی راه انداخته اند» «اهریمنی درکارنیست. اهریمن کجابود؟ اهریمن با ماچه کار دارد؟ چه کار می تواند د؟ مگر مقتدر نیستیم؟» آهن معیار اهل قلم باید بنویسد که چگونه راملوها، این حرفهارا باور می کنند، و نسبت به میرال ها، اعتقادشان را از دست می دهند. و وقتی اکثریت اعتقادشان را نسبت به میرالها از دست بدهند که آنها خطری دارند، چه می شود؟ آنوقت مردم انگیزه ی خود را به آهن معیاری از دست می دهند. بعد این آدم آهنی پرستی ای که به اسم آهن معیاری تحمیل مردم شده است از بین می رود. مردم به خود می آیند و می گویند: آدم آهنی چیست که برای من قیافه بگیرد؟ راملوها ناگهان یادشان می افتد که در این مجموعه، باغ وحش نیاز دارند. باغ وحشی که به خاطر آدم آهنی ها فراموشش کرده بودند. چرا؟ چون با اینکه از آدم آهنی ها خوششان نمی آید، ولی از ترس میرالها، اجازه داده بودند که آدم آهنی ها کدخدایان ده باشند. یعنی اگر میرالها نبودند، مردم دیگر خودشان ضد و دشمن آهن معیاری نمی شدند؟ چرا؟ چون مردم خودشان میرالها هستند. مردم خودشان ریشه و منشاء میرالها هستند. این جهل مردم است که ریشه ی درخت میرالهاست. ولی آدم آهنی ها، با میرالها می جنگند ولی با جهل نمی جنگند. بلکه جهل را قوی ترهم می کنند. یعنی با برگهای این درخت اهریمن می جنگند، ولی ریشه اش را قویتر و تنومندتر می کنند. چرا؟ چون می خواهند میرالها -اهریمن- را بردارند و خودشان جای آنها بنشینند. ---- به هرحال، آهن معیار اهل قلم، باید این را بنویسد، که همانطور که راملو هارا گارگامل ها، با آن حرفها فریب می دهند و طرفدار میرالها می کنند، از آن طرف، شاملوها، راملوها را دوباره طرفدار آهن، طرفدار کدخدایان، آدم آهنی ها، و دشمن میرالها می کنند. چگونه؟ مثلاً می گویند: «راملوها! حالا که طرفدار میرالها و دشمن کدخدایان و آدم آهنی ها شده اید، هیچ در دلتان احساس نمی کنید که نسبت به آهن بی تفاوت و دشمن شده اید؟» راملوها هم کمی فکر می کنند و می گویند «بله» شاملوها می گویند: «خوب معنی اش این نیست که اگر طرفدار کدخداها و آدم آهنی ها و دشمن میرالها بشوید، آنوقت است که نسبت به آهن حس دارید؟ فکر نمی کنید این آهن را صرفاً به خاطر دشمنی با میرالها دارید؟» به این ترتیب، شاملوها، دوباره راملوها را برده ی آدم آهنی ها می کنند. طرق دیگر... ------- آهن معیار اهل قلم باید بنویسد که شاملوها، راملوها را هدایت می کنند. گارگامل ها راملوها را گمراه می کنند. هرکدامشان مثلاً چهل تکنیک دارند برای گمراهی و 40 تکنیک برای هدایت. (حتی استراتژی و تاکتیک هم دارند) ----- عجبا که آهن معیار اهل قلم، متوجه خواهد شد که حرف زدن در مورد گمراهی و هدایت، چنان ممنوع است که حتی خود گارگامل ها از ترس و وحشت، دیگر دست از زیبا جلوه دادن میرالها برداشته اند. بلکه به شدت طرفدار آهن، و دشمنی با میرالها شده اند. ووقتی گارگامل ها دست از دشمنی با همسنخ های خود یعنی میرالها بردارند، مسلم است که راملوها هم دست از دشمنی بر می دارند و طرفدار آهن و برده ی آدم آهنی ها می شوند. چرا؟ چون آهن تبدیل شده است به یک چیز مضحک برای آنها. یعنی برای کدخداها، و آدم آهنیها. دیگر وقتی برای آدم آهنیها آهن یک بازیچه و ابزار برای کیف و حال و تفریح و ... باشد، مسلم است که گارگامل ها هم دست از دشمنی با آنها برمی دارند و دست از طرفداری از میرالها هم برمی دارند و به جمع خود آدم آهنی ها ملحق می شوند. چرا که آهن فقط یک بازیچه و تفریح نشده است. بلکه ابزاری برای قدرتمند شدن و تصاحب هم شده است. خود آدم آهنی ها و کدخداها، دارند با آهن، همان قدرتطلبی و شرارت و اهریمنی گری میرال ها را می کنند. معلوم است که گارگاملها به جمع اینها اضافه می شوند. گارگامل ها دیگر نیازی ندارند که در مورد میرالها تعریف کنند و آنها را خوب جلوه کنند. از این به بعد، بهتر است از همین کدخداها و آدم آهنی ها تعریف کنند و طرفداری اینها را ند. ------ از اول - کدخداها و آدم آهنی دیدند که یک میرالهایی وجود دارد، قصد دارد که بروند و از چاه، ابزار قدرت و تسلط بر راملوها را پیدا کنند. گفتند: عجب ناقلاهایی. چه زیرکهایی. چرا ما این کار را نکنیم؟ چرا ما نرویم و چاه را پیدا نکنیم و ابزارهای قدرت را به چنگ نیاوریم؟ بعد نیاییم و بر این راملوهای احمق سوار شویم و آنها را برده ی خود کنیم؟ همین کار را می کنیم. بعد - رفته اند سراغ راملوها. به شدت فریاد می زنند که ای وای، میرالها اهریمنند. میرالها قصد دارند که به شما حمله کنند. میرالها قصد دارند که بیایند و این آهن را از شما بگیرند. راملوها هم به وحشت افتاده اند. به همان آدم آهنی ها پناه برده اند. از ترس محکم به همان آهن ها چسبیده اند که مبادا میرالها بیایند و این آهن را (که از ماهیت وجودش بی خبرند، نمی فهمند که این آهن یک چیز مضحک و مضر است که الان فقط آنها را برده ی آدم آهنی ها کرده است، آهن دیگر آن آهن قدیمی نیست که ...) از چنگشان در بیاورند. و همچنین جان و ان را هم به خطر بیندازند. عمری است که آدم آهنی ها، با این حقه، کدخدایان و اربابانِ راملوها شده اند. -------- آهن معیار اهل قلم، متوجه خواهد شد: عده ای از آدم آهنی، به اطمینان و به رجای همین اهریمن شدن، آهن را معیار کرده اند. قصدشان همین است. چرا؟ چون آهن معیارهای فیلسوف را می کشند. خوار و نابودش می کنند. هم چنین: ------- آدم آهنی ها، دو عمل شرورانه بزرگ کرده اند که سه گروه از غافلین، مفسدین، و ظالمین را طرفدار خود ند. الف - به آنها اطمینان داده اند، که با آهن معیاری، خوراک مورد نیاز آنها را به آنها خواهند داد: یعنی بینوایان را تحت بردگی آنها در خواهند آورد. ب- فیلسوفها را در مجموعه، خوار و بی حیثیت خواهند کرد. نابودشان خواهند کرد. از طرفی، خود آدم آهنی ها، به شدت با فیلسوفها دشمنی و کینه ورزی دارند. چون آدم آهنی می خواهند، نه فیلسوف. آدم آهنی باید، قهرمان و کدخدا باشد، نه آدم آهنی فیلسوف. ونه فیلسوف. فیلسوف چه آهنی چه عادی، نباید در مجموعه وجود داشته باشد. در اصل - آدم آهنی ها خودشان را با مفسدین و ظالمین، شریک کرده اند. نه آنها را با خودشان. چون در اصل، فیلسوفها دشمن و خوار کننده ی مفسدین و ظالمین هستند، نه آدم آهنی ها. از وقتی که آدم آهنی ها خودشان را با مفسدین و ظالمین، همقطار کرده اند، خود به خود کور شده اند و دشمن فلسفه و فیلسوف هم شده اند، چیزی که با آهن معیاری دوست و ه ن است. ------- می خواهند اول تظاهر به آهن معیاری ند. بعد تظاهر به یک ارباب و بردگی نمایشی ند. مفسدین و ظالمین، تظاهر به بردگی نمایشی برای آدم آهنی ها ند. و وقتی که فیلسوفها، قبول د که آدم آهنی ها ارباب هستند، بعد آدم آهنی ها، مفسدین و ظالمین را ارباب بر فیلسوف ها کنند. بازی برد برد برای آدم آهنی ها و ظالمین و مفسدین. با یک نمایش دروغین ارباب و بردگی، فیلسوف ها قبول کنند که چنین قواعدی وجود دارد. بعد از قبول اجباری یا اختیاری، هر دو گروه ارباب فیلسوف ها می شوند. ------- در اصل- این آدم آهنی ها، طبق همان آهن معیاری، وظیفه ی قطعی و بی چون وچرا دارند که با مفسدین و ظالمین، دشمن و قهر باشند. ولی هرگز حاضر نیستند که با آنها دشمن و قهر باشند. چرا:؟ چون می دانند که باید به آنها می دادند. آهن معیاری را اختیاری می د نه اجباری. بعد از آهن معیاری اختیاری، آنها را تشویق و گرنه تهدید می د. با قاطعیت می گفتند که بعد از محو میرالها، نوبت به شما خواهد رسید. اگر به آهن معیاری ایمان نیاورید. و در روز موعود، بعد از محو میرالها، هرکدام از این افرادی که به آهن معیاری ایمان نیاورده اند را به دار مجازات می آویختند. ولی چه توقعی از آدم آهنی هایی که به آهن معیاری خیانت کرده و طغیان کرده اند وجود دارد؟ -------- به هر حال، یک آهن معیار اهل قلم، باید خودش را به نفهمی بزند، و بپندارد که هنوز، کدخداها و آدم آهنی ها راستگو و آهن معیار حقیقی هستند. و گمان کند که هنوز همچنان گارگامل ها وجود دارند - کما اینکه وجود دارند- و در حال گمراه راملو ها هستند و شاملوها هم در حال هدایت راملوها هستند. رمان بنویسد. در داستانش چند شاملو وجود داشته باشد. که نگران این هستند که مبادا آن چند راملویی که می شناسند، دوباره در اثر برخوردهای اجباری با گارگامل ها، گمراه شوند. دقیقاً شبیه کاسبی می ماند. یک روز مشتری های یک بقال می پرّند. و به سراغ بقال رقیب می روند. یک هفته بعد دوباره برمی گردند. هر بار هر بقال تکنیک های جدیدی به کار می برد. یکماه، تعداد راملوهایی که مخالف کدخداها و موافق میرالها شده اند: هفتاد درصد شده می شود. یکماه هم، تعداد راملوهایی که موافق کدخداها و مخالف میرالها شده اند، هفتاد درصد می شود.

اطلاعات

آخرین ارسال ها