کافه شعر

وبلاگ با نام کافه شعر

وقتی در خانه نیستی ز له آتش سوزی و حتی بادی که به پنجره می کوبد وحشت زده ام می کند می ترسم هیچ راه فراری به آغوش تو نباشد.
| منیره حسینی |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/07/14/آغوشت
  • مطالب مشابه: آغوشت
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

تو هر شهر دنیا که بارون بیاد خیابونی گم می شه تو بغض و درد تو بارون مگه می شه عاشق نشد؟ تو بارون مگه می شه گریه نکرد؟
مگه می شه بارون بباره ولی دل هیشکی واسه ی تنگ نشه؟ چه زخم عمیقی توی کوچه هاست که بارون یه شهرُ به خون می کشه
تو هر جای دنیا یه عاشق داره با گریه تو بارون قدم می زنه خیابونا این قصه رو می دونن رسیدن سر آغاز دل کندنه
هنوز تنهایی سهم هر عاشقه چه قانون تلخی داره زندگی با یه باغی که عاشق غنچه هاست چه جوری می خوای از زمستون بگی؟
یه وقتا یه در تو دنیا هست که آدم رو از ریشه می سوزونه هر عشقی تموم می شه و می گذره ولی خاطره ش تا ابد می مونه
گاهی وقتا یه جوری بارون میاد که روح از تنِ دنیا بیرون می ره یکی چترِ شا و وا می کنه یکی پشتِ یه پنجره می میره
تو هر جای دنیا یه عاشق داره با گریه تو بارون قدم می زنه خیابونا این قصه رو می دونن رسیدن سر آغاز دل کندنه
هنوز تنهایی سهم هر عاشقه چه قانون تلخی داره زندگی با یه باغی که عاشق غنچه هاست چه جوری می خوای از زمستون بگی؟
| ترانه سرا: بابک صحرایی | | خوانندگان: سیامک عباسی، محمد راد |
شهر بارونی _سیامک عباسی،محمد راد

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/07/14/شهر-بارونی
  • مطالب مشابه: شهر بارونی
  • کلمات کلیدی: بارون ,عاشق ,هاست ,داره زندگی ,عاشق غنچه ,غنچه هاست ,زمستون بگی؟ ,تلخی داره
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

در انتظار چه نشسته ای زمان علف س نیست عزیزم هر ثانیه ی حرام شده اش را باید حساب پس بدهی حواست نباشد همین ساعت لکنته ی دیواری به نیش عقربه های تیزش تو را و اشتیاق مرا به اجزای موریانه پسند تجزیه می کند و چشم هایت را می برد مانند دو تمبر باطل شده ی قدیمی در آلبومی کپک زده بچسباند نگو ی به فکرت نیست و نامت را دنیا از یاد برده است شاید دنیا تویی و من و نام ما مهم نیست در جریده عالم با حروف درشت چاپ شود همین که جانانه بر لبی جاری شود تا ابدیت خواهد رفت
| عباس صفاری |

اطلاعات


_ أحضنی و کأنی سأموت غداً + و ماذا عن الغد؟ _ أحضنی و کاننی عدتُ
_ مرا جوری در آغوش بگیر که انگار فردا می میرم. + و فردا چطور؟ _ جوری در آغوشم بگیر که انگار از مرگ بازگشته ام.
| نزار قبانی |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/07/16/احضنی
  • مطالب مشابه: در آغوشم بگیر
  • کلمات کلیدی: بگیر ,آغوشم بگیر
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

درد یعنی مچاله ی شعری توی سطل زباله ات باشم درد یعنی تو بی خبر باشی عاشق چند ساله ات باشم
| عمران میری |

اطلاعات


اصلا یعنی چه دیوار صاف باشد تا خودِ ثریا باید کج رفت خشت به خشت یک رابطه را باید کج گذاشت متمایل به مرد اصلا چه معنی دارد حقوق برابر زن و مرد، توی عشق از اینها نداریم، عشق عین بی قانونی ست، عین زن سالاری ست عشق نجابت مرد است و صلابت زن، زن را باید بند بند وجودت بطلبد، زن لوس نمی شود، سوار نمی شود، فقط سخت می پذیرد، دیر تسلیم تو می شود، باید صبوری کرد، جنگید، اصرار ورزید و کج رفت! زن را که دوست بداری، زن که بفهمد در تو نفوذ کرده پیاده و نه سواره همراه تو تا ثریا زیر دیوار کج راه می آید.
| مسعود ممیزالاشجار |

اطلاعات


می گویی باران را دوست دارم، اما وقتی باران می بارد چتر به دست می گیری! می گویی آفتاب را دوست دارم، اما زیر نور خورشید به دنبال سایه می گردی...! می گویی باد را دوست دارم، اما وقتی باد می وزد پنجره را می بندی...! حالادریاب وحشت مرا وقتی میگویی دوستت دارم!
| باب مارلی |

اطلاعات


ز آنکه مرا داد لبش؛ نیست لبی را اثرش ز آنچه چشیدم ز لبت؛ هیچ لبی را مچشان
| مولانای جان |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/07/18/مچشان
  • مطالب مشابه: مَچشان
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

سبکب رین موجوداتی که آفریدی پرندگان نیستند ن رنجیده اند و قسم به زن وقتی می رنجد قسم به زن به لحظه ای که می تواند سبکبال تر از سنجاقکی از یک برکه دور شود...
| رویا شاه حسین زاده |

اطلاعات


ن کُشته شده از اندوه فراوان تر از مردان کُشته شده در جنگند...
| انیس منصور |

اطلاعات


اولین باری که جیب یکی رو زدم سه روز بود که غذا نخورده بودم، با پولی که زدم حس دلو از عزا در آوردم، دومین بار وقتی میخواستم یه موبایل ب م جیب بری ، اما پولی که زدم کم بود، پس واسه بار سوم رفتم جیب بری، دیگه آسون شده بود، مثل بار اول ترس نداشت، دفعه بعد بخاطر تولد خواهرم جیب بری ، دفعه بعدی واسه مهمون رفیقام، حالا که واسه خودم یه مغازه دارم هم گاهی وقتا توی خیابون نا خود آگاه دستم میره سمت جیب مردم. انگار که واسم این کار عادی شده، انگار معتاد به اینکار شدم فکر میکنم تکرار بی دلیل یه چیز، یه کار، حتی یه مدل غذا، اون چیز رو هرزه میکنه و آدم رو معتاد به اون وقتی واسه بار اول عاشق سمیرا شدم دوست داشتن واسم مقدس بود، اما وقتی سمیرا رفت و من با یکی دیگه دوست شدم برام مثل بار اول نبود، وقتی برای بار سوم با یکی دیگه رو هم ریختیم مثل قبلی نبود! الان دیگه نمیدونم دوست داشتن چیه، عشق چیه، چون حرفایی که به سمیرا میزدم رو به خیلیای دیگه هم گفتم، فکر کنم عشق رو هم دیگه هرزه ، و خودم رو معتاد داشتن یه رابطه...
| مسعود ممیزالاشجار |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/07/11/معتاد
  • مطالب مشابه: معتاد
  • کلمات کلیدی: معتاد ,واسه ,دوست ,سمیرا ,بود، , ، ,دوست داشتن
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

دارم به انگشت هایت فکر می کنم که بسته است به چشمهایت که بسته است به لب هایت دارم به این ع فکر می کنم که یکریز حرف می زند.
| ناهید عرجونی |

اطلاعات


دل داشتیم، دادیم، جان بود، عرض کردیم چیزی که یار خواهد، صبر است و ما نداریم...
| باذل رفیع خان |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/07/10/صبر
  • مطالب مشابه: صبر
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

همه ی این هزار حرف نگفته این هزار شعرِ نسروده همه ی این هزار قاصدک سپید قاصدان هزار " دوستت دارم" نهفته که با تفرق ابدی تنها یک فوت فاصله دارند، نثار تویی که به فروتنی "نیستی" ! و در تک تک سلول های روح من لانه کرده ای...
| مصطفی مستور |

اطلاعات


به من بگو وقتی ی را دوست داریم چرا "غم" مهربان تر می شود و "تنهایی" از فرسنگ ها دورتر ما را بو می کشد...؟
| حمید جدیدی |

اطلاعات


بارها خندیدیم! ما بارها به رنج هایمان خندیدیم ولی رنج مثل زیبایی یک زن! فراموش نشدنی بود...
| حمید جدیدی |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/07/08/ولی-رنج
  • مطالب مشابه: ولی رنج...
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

تنها، پ راه حل اش نیست این عشق آب و دانه می خواهد پیراهن گلدار هم یک روز پیراهن مردانه می خواهد
تنها، پ راه حل اش نیست آغوشمان آذوقه می خواهد این بوسه ها و بی قراری ها قسمت شود معشوقه می خواهد
*** دلواپسم قسمت چه می خواهد باید که راهت را بلد باشی این آسمان رخصت دهد باید احوال ماهت را بلد باشی...
من از جهان چیزی نمی خواهم تنها تو را با دلبری هایت جانی که می بخشی و می گیری با عطر خوب روسری هایت
من با همین ها عاشقت هستم با دلبری ها دلنوازی ها هی زیرِ باران خیس، هی آغوش اصلا همین دیوانه بازی ها
*** پیراهنِ گلدارِ اشعارم باید که عطر خانه ام باشی آرامش و تسکین آغوشِ پیراهن مردانه ام باشی
| مریم قهرمانلو |

اطلاعات


حتما این پاییز هم مثل همه ی پاییزهای دیگر میگذرد، خواننده ها دوباره آهنگ های جدید بیرون میدهند و از تنهایی و خاطرات آدمهای رفته حرف میزنند، حتما بچه مدرسه ای ها دوباره توی دفتر املاشان برای سین یک دندانه اضافه میگذارند و برای پ یک نقطه کم، ها پر از دانشجوهای ترم اولی میشود که خیال میکنند عشق جایی در حوالی صندلی های خالی دانشکده و کلاس های گرمش انتظارشان را میکشد، حتما رفتگرها دوباره تا قبل از بیدار شدن خورشید جاروهاشان را روی تنِ زمین میکشند و برگ هارا توی کیسه های بزرگ میریزند و میبرند یک جای دور، حتما دوباره راننده ها پنجره هارا میبندند و ما مجبوریم هوایِ نمورِ نفس های دیگران را توی ریه هامان تصفیه کنیم، حتما من دوباره لای تمام کتاب هایم برگ خشک جمع میکنم و خاطرات مدرسه را مثل کلاف دور دست هایم میپیچم و خاطرات روزهای دانشجویی را یکی از زیر یکی از رو بهم گره میزنم و برای روزهای سردم لباس هایی با جیب های یکنفره می م و کتانی کیکرز ، چند کتاب تازه به کتابخانه ام اضافه میکنم و غروب که میشود زٌل میزنم به چراغ روشن خانه ها و برایشان قصه میسازم... حتما این پاییز تو دست های یخ زده ی ی را توی دست های بزرگت میگیری و من آهنگ خواجه ی را درحالی که روی ج خیابان راه میروم میکنم " یه روزی میاد که دیگه دلت برام نریزه/که یادت نیاد تولد من چندِ پاییزه" حتما ما جایی در میان این روزهای تکراری دوباره همدیگر را به یاد خواهیم آورد...
| نازنین عابدین پور |

اطلاعات


امشب غمگینانه ترین سطرها را می نویسم: دوستش داشتم و او نیز گاهی، دوستم می داشت!
| پابلو نرودا |

اطلاعات


بعد از هزار مرتبه خواهش، دم وداع چیزی نداشتم که بگویم...گریستم
| حسین دهلوی |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/07/09/گریستم
  • مطالب مشابه: گریستم
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

و واى بر حالِ دلِ من که بى اعتنا بر مرزهاى جغرافیا چونان بادهاى کولى خانه اش حوالىِ نفسهاى توست!
| بابک فروزان |

اطلاعات


خندید... بهش گفتم: "میدونستی دندونات خیلی قشنگن!" بیشتر خندید. گفت: "بچه ها وقتی مدرسه می رفتم مس م می . بهم میگفتن دندون گوشی. یهو ت شد. از پشت پنجره زل زد توو کوچه... " ولی همه میگن چشات قشنگه، چرا دندونام...؟!" یه وقتایی دوست داشتم پیانو بزنم. کلیدای سفیدشو بیشتر دوس داشتم...ولی یا گرون بود یا اگه پولشو داشتم، وقتشو نداشتم. الان دیگه می تونم بزنم. کافیه چیز خنده داری براش تعریف کنم تا بخنده. کافیه بخنده تا دندونای سفید و ردیف شُدَش، شروع کنن به چیدن نت ها کنار هم... امروز اما فرق داشت، یه ار تر بود...! می خندید، پیانو میزد، باد می پیچید تو موهاش، چنگ می زد، گونه های سرخش طبل، ابرو بالا انداختناش کمونچه، چشماش... چشماش داشت می خوند برام... "به حق چشم خمار لطیف تابانت به حلقه حلقه آن طره پریشانت بدان حلاوت بی مر و تنگ های شکر که تعبیه ست در آن لعل شکرافشانت..."
| حمید جدیدی |

اطلاعات


هربار می گفتم دوسِت دارم توی سکوتت بغض می کردی از روزی که گفتم خداحافظ هرشب دعا که برگردی
از اون خ که تو رو صدبار از من گرفته بد گله دارم هر شب دعا که برگردی میبینی؟ خیلی حوصله دارم
صبرم زیاده دردهام اما قدر هزارتا صبر ایوبه حالم ابه اما می دونم خیلیا گفتن زندگیم خوبه
من یه دروغگوی سیاکارم می خندم و قلبم گرفتاره خیلی بدی ها دیدم از دنیا دنیا بهم خیلی بد اره
میگفتی شبها دیر میخو چی میدونی از عشق وا مونده هر شب دارم کابوس میبینم تو خواب با چشمی که وا مونده
رفتم که آینده ت قشنگتر شه من واسه ی تو خیلی کم بودم رفتم ولی هرگز نفهمیدم تعبیرِ آینده ت خودم بودم
| مرتضی دهقان |

اطلاعات


چه دردی بدتر از آن که بخواهی و نخواهد او تو تا پیری کنی یادش ولی اصلا نداند او...
| مسلم رحیمی |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/07/07/نخواهد-او
  • مطالب مشابه: نخواهد او
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهد این است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارم و بیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهد این است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر!؟ زنی بی نظیر چون تو به حواس بسیار و استثنایی نیاز دارد به عشق های استثنایی و اشک های استثنایی... بیشترین چیزی که درباره «زبان» آزارم می دهد این است که برای گفتن از تو، ناقص است و «نویسندگی» هم نمی تواند تو را بنویسد! تو زنی دشوار و آسمانفرسا هستی و واژه های من چون اسب های خسته بر ارتفاعات تو له له می زنند و عبارات من برای تصویر شعاع تو کافی نیست مشکل از تو نیست! مشکل از حروف الفباست که تنها بیست و هشت حرف دارد و از این رو برای بیان گستره ی نگی تو ناتوان است! بیشترین چیزی که درباره گذشته ام باتو آزارم می دهد این است که با تو به روش بیدپای فیلسوف برخورد نه به شیوه ی رامبو، زوربا، ون گوگ و دیک الجن و دیگر جنونمندان با تو مثل ی برخورد که می ترسد دانشجوی زیبایش را دوست بدارد مبادا جایگاهش مخدوش شود! برای همین عذرخواهی می کنم از تو برای همه ی شعرهای صوفیانه ای که به گوشت خواندم روزهایی که تر و تازه پیشم می آمدی و مثل جوانه گندم و ماهی بودی از تو به نیابت از ابن فارض، مولانای رومی و ابن عربی پوزش می خواهم... اعتراف می کنم تو زنی استثنایی بودی و نادانی من نیز استثنایی بود!
| نزار قبانی |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/07/07/استثنایی
  • مطالب مشابه: استثنایی
  • کلمات کلیدی: استثنایی ,چیزی ,بیشترین ,آزارم ,بیشترین چیزی ,نیست مشکل
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

ورتر: برایم شعری بخوان که حالم را خوب کند. شارلوت: در آغوشت می گیرم، این شعری است که دوست دارم برایت بخوانم...
| رنجهای ورتر جوان / یوهان ولفگانگ گوته |

اطلاعات


خدا دست های تو را که می ساخت عینک ظریف و نه ای بر چشم داشت زیر لب ترانه ای را می کرد و سر هر انگشت، اندازه ی یک پنجره مکث می کرد کمی کارهای خانه اش را انجام می داد و دوباره به تو برمی گشت به دست هایت...
| رسول ادهمی |

اطلاعات


بی قرارم مثل آن روزی که دلتنگ شبش بود خواب دیدم بوسه ای هستم که دلتنگ لبش بود
| فرامرز راد |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/07/04/بی-قرارم
  • مطالب مشابه: بی قرارم
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

مثل آهنگ خارجیایی که دوسشون داشتم اما معنیشونو نمیدونستم بودی برام، مثل وصله ی ناجورِ زندگی آقاجون که هروقت با عزیز حرفش میشد میگفت یه عمر گذشته اما هنوزم وصله ی ناجوری، هنوزم مثل همون روزایی و عوض نشدی... نمیدونم اون روزا عزیز چجوری بود اما شبیه تو بود گمونم، دوس داشتنش قطع و وصل میشد، رفت و آمد داشت، کم و زیاد داشت! وصله ی ناجور بودی اما ناجور بودنتم قشنگ بود، میومدی بِهِم، قَدِت به قَدَم، وَزنِت به وَزنَم، رنگ چشات به رنگ چشام اما دنیات ... دنیات رنگ دنیای من نبود، من میگفتم آبی تو میگفتی سیاه، من میگفتم دیوونه بازی تو میگفتی عاقل بودن، هی من میگفتم، هی تو میگفتی. انقدر گفتم و گفتی تا یه روز که آقاجون با عزیز دعواش شده بود و با بغض نگام کرد، تنم لرزید، یهو گفت: جایی که فهمیدی یکی وصله ی ناجور زندگیته ول کن برو، آدمارو به امید عوض شدنشون نمیشه نگه داشت، نمیشه چون نه عوض میشن و نه انصافه عوضشون کنی، با هیچ به امید عوض شدنش نمون باباجان، منو عزیزت وقتی ازدواج کردیم خیلی بهم میومدیم اما همه ظاهرمونو میدیدن، هیچ نمیدونست از دلِ من تا دلِ عزیزت چقدر فاصله ست، فاصله ای که هیچوقت پر نشد! واسه من دیگه دیره این حرفا ولی تو که اول راهی، هرجا فهمیدی دل و دنیاتون دوره وِل کن برو دختر، ول کن برو... آقاجون راست میگفت، من نمیتونستم عوضت کنم تا بشی وصله ی جورِ زندگیم، نمی تونستم چون دنیات به دنیام نمیومد، چون کنار هم بودنه آدمایی که دنیاشون مثل هم نیست، زندگیشونو پشت هاله ای از غَم حبس میکنه... حالا میفهمم گاهی واقعا دوست داشتن کافی نیست، به چیز بیشتری نیازه، چیزی به اسم هم دنیا بودن...
| نازنین عابدین پور |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/07/06/وصله-ی-ناجور
  • مطالب مشابه: وصله ی ناجور
  • کلمات کلیدی: وصله ,ناجور ,میگفتی ,دنیات ,عزیز ,آقاجون
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

مرا تنگ در آغوش بگیر و ببوس. بوسه ای طولانی حالا ببوس مرا که فردا دیر است زندگی همین لحظه ست همه چیز از جریان خواهد ایستاد از گرما، از سرما منجمد می شود، خاموش می شود هوا کم می آورد اگر تو، به بوسیدنم خاتمه دهی گمان کنم خاموش مرده باشم.
| ژاک پره ور |

اطلاعات


بالای سرم نشسته و ماه من است هم صحبت گاه گاه دلخواه من است؛ بازار، پیاده رو، خیابان، خانه دلتنگیِ تو همیشه همراه من است...
| جلیل صفربیگی |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/07/06/دلتنگی-تو
  • مطالب مشابه: دلتنگی تو
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

از تو تا من هزار دره ره است: من به راز شنفته می مانم تو به شعر نگفته می مانی...
| اسماعیل خویی |

اطلاعات


مرا کاشته بودند کاشته بودندم تا با خورشیدهای عجول احاطه ام کنند تو آمدی چنان نرم مرا چیدی که رفتار نسیم را در دست تو حس
| بیژن الهی |

اطلاعات


اگر این دنیا غریبه پرور است، تو آشنا بمان. تو پای خوبی هایت بمان. مردم حرف می زنند، حرف باد می شود می وزد در هوا و تو را دور تر می کند از تمام انی که "باور" برایشان یک چهار حرفی نا آشناست. اگر ی معنای عاشقانه هایت را نفهمید بر روی عشق خط نکش! عاشقانه هایت را محکم در آغوش بگیر و بگذار برای داشتنش آغوشت را بفهمند. دنیا خوب، بد، زشت، زیبا فراوان دارد تو خوب باش... تو زیبا بمان و بگذار با دیدنت هر رهگذر نا امیدی لبخند بزند، رو به آسمان نگاه کند و زیر لب بگوید: هنوز هم عشق پیدا می شود...
| نادر ابراهیمی |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/06/27/تو-خوب-باش
  • مطالب مشابه: تو خوب باش...
  • کلمات کلیدی: هایت ,بمان ,عاشقانه هایت
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

ای ساربان آهسته ران، کز دیده دریا میرود از شهر زهرا نیمه شب، فرزند زهرا میرود منزل به منزل کاروان، گردیده در صحرا روان با ناله و آه و فغان، تنهای تنها میرود
ای آسمان ، اختر فشان، بنگر برای بذل جان ماه بنی هاشم روان، با ماه لیلا میرود زینب شده محمل نشین، با ناله های آتشین منزل به منزل ، کو به کو، صحرا به صحرا میرود...
| غلامرضا سازگار |

اطلاعات


تو مال منی! خودم کشفت کرده ام تو با من می خندی با من گریه می کنی دردِ دلت را به من می گویی دیوانه! دلت برای من تنگ می شود ضربانِ قلبت با من بالا می رود با سکوتم، با صدایم، با حضورم، با غیبتم تو مال منی! این بلاها را خودم سرت آورده ام به من می گویی دوستت دارم و دوست داری آن را از زبان من فقط من بشنوی برای که می توانی مثل بچّه ها ناز کنی؟ نازت را ب د و به تو دست نزند؟ چه ی با یک کلمه، با یک نگاه دلت را می ریزد؟ بعد خودش آن را جمع می کند و سرجایش می گذارد؟ چه ی احساست را تر و خشک می کند؟ اشکت را درمی آورد بعد پاک می کند؟ چه ی پیش از آن که حرفت را شروع کنی تا ته آن را نفس می کشد؟ دیوانه! من زحمتت را کشیده ام تا بفهمی هنوز می توانی شیطنت کنی، انتظار بِکشی، تپش قلب بگیری، عاشق شوی تو حق نداری خودت را از من و من را از خودت بگیری تو حق نداری خودت را از خودت بگیری من شکایت می کنم از طرف هر دویمان از تو به تو چه ی قلب مرا آب و جارو می کند دانه می پاشد تا کلمات مثل کبوتر از سر و کول من بالا بروند؟ چه ی همان بلاهایی را که من سر تو آوردم سر من آورده؟ من مال توام دیوانه! زحمتم را کشیده ای کشفم کرده ای نترس چند سؤال می پرسم و می روم یک: چند سال پیرت کرده اند؟ دو: چند سال جوانت کرده ام؟ سه: از دلت بپرس مال کیست؟ چهار: اگر جای خدا بودی، با ما چه می کردی؟ پنج: کجا برویم؟ دستت را به من بده!
| افشین یداللهی |

اطلاعات


" أحببتک وکأنک آ أحبّتی على وجه الأرض وعذّبتنی و کأنّنی آ أعدائک على وجه الأرض... "
تو را دوست داشتم، چنان که گویی تو آ ین عزیزانِ من بر رویِ زمینی... و تو رنجم دادی، چنان که گویی من آ ین دشمنانِ تو بر روی زمینم...!
| غاده السمان |

اطلاعات


شب، موهای توست! ریخته بر بازوان ماه تاریک؛ طولانی... طولانی...
| صفا وه |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/06/25/موهایت
  • مطالب مشابه: موهایت
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

شبی که پدربزرگم فوت کرد انی که برای تسلیت به خانه مان آمدند اکثراً معتقد بودند که "راحت شد". این را البته با گریه و ناراحتی می گفتند و برای من سوال بود که چرا می گویند راحت شد؟ طرف مُرده است... ی که مُرده است چگونه راحت می شود؟ بعد وقتی خود ما تا این حد ناراحتیم...او چگونه راحت است؟ بزرگ تر که شدم دیدم درست می گفتند پدربزرگ راحت شد. فکرش را ید همسر و دخترش را از دست داده بود در گذشته خانِ یک روستا بود اما اوا ِ عمر با ما زندگی می کرد و تمام زندگی اش در اتاقِ کوچک اش خلاصه شده بود حق نداشت لب به شیرینی و شکلات بزند او عاشق شیرینی و شکلات بود و مجبور بود یواشکی بخورد...چربی و امثال هم که جای خود داشت این اوا دوست و رفیقی هم نداشت یک رفیق داشت که کمی قبل از او فوت کرد پدربزرگ هم از آن دسته پیرمردهایی نبود که برود پارک تمام تفریح اش شده بود تلویزیون نگاه آن یک یک تلویزیونِ تمام رنگی که مجبور بود کلی منتِ آنتنش را بکشد شبی که داشت می رفت بیمارستان خداحافظی کرد ولی ناراحت نبود بیشتر به منتظرها شبیه بود انگار خودش دلش می خواست که راحت بشود... بعد از مرگش من یک بار خواب دیدم در یک باغ زیبا نشسته و با رفیقش مشغول تن ماهی خوردن است نمی دانم آن خواب حقیقت دارد یا نه اما حتی اگر هم حقیقت نداشته باشد و مُردن پایانِ زندگی باشد باز هم به مراتب بهتر از به زور زندگی است پدربزرگ حداقل به من یکی درس بزرگی داد آن هم اینکه رفتن همیشه حاصلش "نا"راحتی نیست یک وقت هایی با راحتی همراه است!
| کیومرث مرزبان |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/06/26/راحت-شد
  • مطالب مشابه: راحت شد
  • کلمات کلیدی: تمام ,زندگی ,پدربزرگ
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

با بند انگشتانم در آمیز در ته فنجان چشمانم حل شو خودت را همینجا پیش من جا بگذار! دنیا خیلی کوچک تر از آن است که بخواهی جایی بروی! دنیا قد همین خانه است قد همین اتاق قد همین آغوش...
| مژده دمندان |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/06/26/آغوش
  • مطالب مشابه: آغوش
  • کلمات کلیدی: همین
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

هزار کوه غمم رو به دره ای سکوت گران ترین غم این کوه، بی ص توست...!
| اصغر معاذی |

اطلاعات


دلتنگی یعنی فکر به پرواز به خنده های بی دلیلت در راه خانه نگاه های "مال خودمی"ا ت در جمع دلتنگی یعنی کش رفتن آدامس جویده ات و غوطه ور شدن در طعم لب هات دلتنگی یعنی چشم های تو امشب سرخ بود و چشم های من خیس...
| عباس معروفی |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/06/18/دلتنگی-یعنی
  • مطالب مشابه: دلتنگی یعنی...
  • کلمات کلیدی: یعنی ,دلتنگی ,دلتنگی یعنی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

چقدر خوشبختم! می توانم ع ِ سیاه و سفید تو را ببوسم، و باور کنم که در آن سوی سواحل رویا، با تماس نابهنگامِ گرمایی به گونه ات از خواب می پری...!
| یغما گلرویی |

اطلاعات


منتظر آسانسور ایستاده بودیم، سلام و احوالپرسی که انگار حواسش پرت شد و موبایل از دستش افتاد. تازه متوجه شدم دو تا گوشی دارد، آن که بزرگتر بود و جدیدتر به نظر می آمد، سفت و محکم بین انگشتانش خودنمایی می کرد، آن یکی که کوچکتر بود و قدیمی تر، روی زمین افتاده بود و بند بندش از هم جدا شده بود; باتری اش یک طرف، در و پیکرش طرف دیگر. از افتادن گوشی ناراحت نشد، خونسرد خم شد و اجزای جدا شده را از روی زمین جمع کرد، لبخند به لب باتری را سر جایش گذاشت و گفت:« خیلی موبایل خوبی است، تا به حال هزار بار از دستم افتاده و آخ نگفته.» موبایل جدید را سمتم گرفت و ادامه داد:« اگر این یکی بود همان دفعه ی اول سقط شده بود...این یکی اما سگ جان است.» دو باره موبایل قدیمی را نشانم داد. گفتم:« توی زندگی هم همین کار را می کنیم، همیشه مراقب آدم های حساس زندگی مان هستیم، مواظب رفتارمان، حرف زدنمان، چه بگویم چه نگویم هایمان، نکند چیزی بگوییم و دلخورش کنیم، اما آن آدمی که نجیب است، آن که اهل مدارا است و مراعات، یادمان می رود رگ دارد، حس دارد، غرور دارد، آدم است. حرفمان، رفتارمان، حرکت مان چه خطی می اندازد روی دلش.» چیزی نگفت، فقط نگاهم کرد. سوار آسانسور که شدیم حس موبایل قدیمی را محکم توی مشتش فشار می دهد...
| مریم سمیع زادگان |

اطلاعات


دست بردار از این دین افاتی من پای مگذار به دنیای خیالاتی من
برو از این دل دیوانه تو را خیری نیست تو نداری خبر از خلق منافاتی من
هیچ ایراد ندارد که مرا بد خو بگذار از من، من ماند و بد ذاتی من
یک جنون بود و هزاران سبب لاینحل می تراوید از این فکر قرو قاطی من
فلسفه بافی من ما حصل عشق تو بود می گذشتی تو از این باور سقراطی من
”زندگی من مردن تدریجی” ؛ نه مطمئنم که تویی مرگ مفاجاتی من
از همین فاصله ی دور تو را می بوسم آه..معشوقه ی ممنوعه ی مافاتی من
هر زمانی که نفس، از سر بامم پر زد می توانی که بیایی به ملاقاتی من
| محمد مرادی |

اطلاعات


پیراهنت در باد تکان می خورد این تنها پرچمی ست که دوستش دارم.
| گروس عبدالملکیان |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/06/24/پرچم
  • مطالب مشابه: پرچم
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
سلام دوستداران شعر :) از اونجایی که هم تو ایام عزاداری هستیم و هم داریم به پاییزِ دوست داشتنی نزدیک میشیم میتونین پست هاشون رو اینجا بخونید.
مُحرم فصل نارنجی

اطلاعات


تنها تو بودی که می خواستم غروب را برایت زیبا کنم و رازهایم را بدانی و رازِ رازهایت را بدانم، می خواستم آینه ام باشی که هروقت زیبایم در تو بنگرم و زخم هایم را پیدا کنم...
می خواستم اجاق تو را گرم کنم مادر پسرت باشم مادر دخترت وارث کتابخانه ات، می خواستم برایت ترانه بخوانم وقتی پرنده ای در شعرت تخم می گذاشت و لانه اش را گم می کرد و تو اندوهگین میشدی، می خواستم بر تو ببارم وقتی جنگلی در دلت آتش می گرفت...
| شیرین خسروی |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/06/24/می-خواستم
  • مطالب مشابه: می خواستم
  • کلمات کلیدی: خواستم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

برای به یاد آوردن یه نفر، یه بهانه ی کوچیک کافیه، اما کی می دونه برای فراموش ، چند سال باید بگذره؟ از کجا معلوم که با مرگ، همه ی خاطرات فراموش می شن؟ کاش آدم آرزوهاش رو توی دنیا بذاره، خاطراتش رو به گور ببره. توی قدیمی ترین ع ها، همیشه یه نفر هست، که هیچ وقت لبخندش کهنه نمی شه. یه روز همه ی آدما، می رن سراغ یه ع قدیمی، کنار یه عشق قدیمی، زل می زنن به یه بغض قدیمی و می گن: «خیلی ممنون، که یه روز با تمام وجود دوستم داشتی»
| پویا جمشیدی |

اطلاعات


گر دَهم جان به وفایش، نپسندد هرگز آه از آن شوخِ جفا پیشه ی دشوار پسند...
| هلالی |

اطلاعات

  • منبع: http://cofe-sher.blog.ir/1397/06/24/دشوار-پسند
  • مطالب مشابه: دشوار پسند
  • کلمات کلیدی: دشوار پسند
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها