روزنوشت های یک دانشجو

وبلاگ با نام روزنوشت های یک دانشجو
دیر خو دن خیلی بده. باعث میشه تا 12 ظهر خواب بمونی و نتونی به کارات برسی. قرار بود امروز برم گروهی ببینم با بچه ها. که رفتم! توی یه کافه نشستیم و اونجرز 3 رو برای چندمین بار تماشا کردیم. آخ که چقدر زیباست! بهش گفته بودم بعد از کافه بهت زنگ میزنم بریم بیرون. یحتمل ناراحت شده بود که چرا با دوستام میرم بیرون و وقتی عصر بهش زنگ زدم و گفتم بریم؟ گفت نه خوابم میاد. عی بابا! داشتم برمیگشتم که یادم اومد یه عده دیگه از بچه ها بهم گفته بودن برم ببینمشون. زنگ زدم و دوساعتی کنار اونا بودم و نهایتا با یک پیاده روی کوتاه برگشتم. روزِ نسبتا خوبی بود. وایب های مثبتی از دوستام گرفتم. پلنم تا شب اینه که یه مقدار young sheldon ببینم و یه خورده ابرفضا بخونم و درس ها رو بذارم برای فردا. شام ندارم! نون یدم که با ماست بخورم و سیر کنم خودم رو. :)) باید جبر رو بیشتر بخونم. همچنین تمرین های برنامه نویسی رو هم توی سایت بزنم. و کلی کار دیگه .. هوف. :))

اطلاعات

  • منبع: http://daily-events.blog.ir/1397/09/15/15-آذر
  • مطالب مشابه: 15 آذر
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
توییت هام رو کاملا پاک . محیط مز فی داره توییتر. سرشار از جاج. سرشار از صحبت های مز ف.

اطلاعات

  • منبع: http://daily-events.blog.ir/1397/09/15/توییتر
  • مطالب مشابه: توییتر!
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
ترم 3 رسیدم و تصمیمم رو برای خوندن فیزیک حتمی . همه ی فرم ها رو پر و بردم برای دانشکده ی فیزیک. گفتن باید شورا تشکیل بدن و وضعیتم رو بررسی کنن و شنبه بهم خبر میدن. امروز رفتم دانشکده فیزیک. مسئول آموزش گفت موافقت نشده به خاطر ضعیف بودنِ معدل .. از دفترش که اومدم بیرون ناخودآگاه زدم زیر گریه. کل مسیر تا خوابگاه رو گریه می . خیلی سخت بود برام. منی که کل زندگیم رو میخوام بذارم برای مطالعه توی زمینه ی فیزیک .. بهم بگن موافقت نشده ..
هیچ نمیتونه حال الانم رو بفهمه. چون فقط خودم میدونم دلیل اینکه معدلم توی سال اول انقدر ضعیف شد چی بود .. از سال اولم بدم میاد .. خسته م. خیلی خسته ..

اطلاعات

وقتی میتونیم آدما رو خوشحال کنیم و بهشون حس خوب بدیم چرا باید با یادآوریِ چیزای بدشون یا تحقیر ِ سلیقه شون بهشون حس بد منتقل کنیم؟

اطلاعات

  • منبع: http://daily-events.blog.ir/1397/09/15/چرا
  • مطالب مشابه: چرا؟
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها