دست نوشته دانشجو

وبلاگ با نام دست نوشته دانشجو
یه کلاف پر از گره
انگار داره یه سری گره ها باز میشه
فقط یه شوک میتونه همه چیز رو اب کنه
امیدوارم این کار رو نکنه
من حرف میزنم بیشتر
اگر بهم بگه یس حرف نزن میگم من حرف میزنم شما دوست داری سکوت کن
به خودم میگم حرف زدن من باعث بد شدن حالش نمیشه چون در مقابل بقیه فلانی و فلانی هم همینطوره.
من وقتی یه چیز رو نمیخوام میگم که نمیخوام. وقتی یه چیز رو میخوام میخوام میگم من این رو میخوام.
اگر دلیل خواست همین حرفم رو تکرار می کنم.
من مهمم
خواسته ها و نیازهام مهمه
من از خودم مراقبت می کنم.
من اول کارهای خودم رو انجام میدم. دوم کارهای خودم رو انجام میدم. سوم کارهای خودم رو انجام میدم.
من فقط به جای خودم احساسا می کنم و فکر می کنم.
از خودم میپرسم زهرا تو چی میخوای. زهرا به نظر تو چیی درسته.
نود در صد مواقع اتفاقی نمی افته. همون طور که در گذشته اتفاقی نیفتاده.
صدای بلند فقط یه صدای بلنده همین
بد شدن حال مامانم یه اتفاق ساده ی تکراریه که بعد از دو روز حالشون خوب میشه
دعوا هم یه اتفاقی هست که بعضی مواقع اتفاق می افته.
وظیفه من مراقبت از از ادما نیست. ادما بالغند و از خودشون مراقبت می کنند.
وظیفه من اروم ادما نیست. به من مربوط نیست. من کار خودم رو می کنم.
وقتی همه ی این اتفاقا افتاد به خودم میگم به من مربوط نیست. من کار خودم رو انجام میدم.
من از خودم و علایقم مراقبت میکنم.
یه زمانی اصلا نمیتونستم به ش ت فکر کنم، چون اگر فکر می با این مواجه میشدم ک من مقصر یه عالمه فاجعه ای که رخ داده هستم. اتفاقا سخت و حتی بلد نبودم یا بلد نباشم چه کار کنم.
اگر ش ت خوردم لازم نیست قوی باشم و از بقیه مراقبت کنم. جلوه جالبی هم نداره و باعث بدتر شدن اوضاع میشه. صدای سرزنش ها رو نشنو و اگر حال مادرت اب شد و گفت بیا مراقبش باش بگو من حالم خوب نیست و بیا تو اتاق
هرکی اومد تو بگو بروند. بعدا صحبت می کنید.
من با زهره حرف میزنم. هر ی اومد دخ منه میگم ببخشید مساله ای بین من و زهره است. روی حرفم هم میمونم.
اگر ی گفت هیس میگم من صحبت میکنم شما واستید صحبت می نم. مساله ای بین ما دو تاست و خودمون می دونیم.
این که نمی گذارند مت دو تا حرف بزنیم و میخواند همه چی اروم باشه باعث بدتر شدن اوضاع هست.

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2662/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی: ميگم ,نيست ,مراقبت ,انجام ,ميدم ,صداي ,انجام ميدم ,کارهاي خودم ,باعث بدتر ,مربوط نيست ,ادما نيست
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
وقتی ح خوب نیست
و هیچ کنارت نیست
احساس میکنی تنهاترین ادم روی کره زمینی

اطلاعات

اول از همه خودم
بعد خانواده ام
و در انتها دوستان
ترتیب انرژی گذاشتن به این صورته
ترتیب مراقبت اینجوریه
ترتیب انجام دادن کارها اینجوریه
درسته در ظاهر خیلی مساله ساده ایه ولی خیلی مهمه
مساله ای که من رعایت ن و با مشکلات زیادی رو به رو شدم
اصلا نمی دونسنم و همش درگیر با خودم بودم

اطلاعات

رسیدیم خونه
مامانم ناراحت هی میگفت چرا یکیتون مثل ادم به آدم توضیح نمیده...
فقط گوش میدادم
زهره صداش رو میبرد بالا که قطره بریزم
می گفتم چشم
بهش قرص استامینوفن دادم و قظهر هاش رو ریختم
به مامانم گفتم شب تا صبح بیدار میمونم و صبح به بعد شما
بابام رفت خو د و بهم گفت هروقت خوابت اومد بیدارم کن
دختر م گفت تو بیدار میمونی یا مامانت ؟
گفتم من
اومد پیشم
گفت مامانت بیداره
گفتم میدونم
یک ساعت گذشته و مامانم بیداره
نمیدونم حرص می خورم عصبانیم نگرانم، چیم
معده ام تیر میکشه
به خودم میگم به من کاری نداره، میخواد بیدار بمونه، بمونه
قرار شد من تا صبح بیدار بمونم، بقیه اش مامانم.دیگه خودش میمونه. وطیف ه من مراقبت از مامانم نیست

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2574/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی: بيدار ,مامانم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
من حرف میزنم
من خواسته هام رو میگم
من کارهای خودم رو انجام میدم
من میتونم امروز ترم کمک و کارهای خودم رو انجام بدم
من مهمم
خواسته هام مهمه
من از خودم مراقبت میکنم
من هر روز یه کاری برای خودم می کنم
من می تونم سوتی بدم من میتونم ابکاری کنم من میتونم ش ت بخورم

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2568/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی: ميتونم ,کارهاي خودم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
سلام
میشه بشینیم زمین
من از مریض شدن مامانم میترسم
من از بد شدن حال مامانم میترسم
من از این که مامانم ترکمون کنه میترسم
من از این که دهان مامانم قفل میشه میترسم
من از پرش دست و پای مامانم میترسم
من از افتادن قند مامانم میترسم
وطیفه من نیست که مامانم رو آروم کنم
وطیف ه من نیست که پیش مامانم بخوابم و آرومش کنم
وظیفه من نیست که باز و بابام با مامانم هماهنگ کنم
من از صدای بلند میترسم
اشک صورتم رو خیس کرد

زهرا چه اتفاقی دیگه برای مامانت می افتاد
دهنش قفل میشد
دست و پاش می پرید
نفس کشیدن برام سخت میشه




اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2489/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی: مامانم ,ميترسممن ,نيست ,مامانم ميترسممن
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
سرم را بلند میکنم میبینم در اتاق باز هست
احساس خیلی بدی دارم
میتونم مخفیش کنم و بگم وجود نداره ولی وجود داره
در رو یکم پیش میکنم
احساس بدی دارم وقتی در باره
فکر کنم از زمانی که مامانم هی چک میکرد درس میخونم یا نه
شروع شد
از طرف دیگه ام یکی از باید های بیخود من که سعی از بین ببرمش
این که من باید تو خونه درس بخونم
ولی اینجوری نیست زهرا
تو هرجا میتونی درس بخونی
میدونم
ولی اصرار دارم من باید بتونم. این که خونه ام هست این که اتاقم هست
زهرا این فکر اشتباهه
زهرا طول میکشه که عادت کنی

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2432/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی: بايد
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
مامانم اومد یه دقیقه کار داشت
در رو باز کرد نصفه
و رفت
یه نفس عمیق کشید
بابام گفت چیه؟
مامانم گفت هیچی
سریع این به ذهنم اومد که جون من رو پای گوشی دیده ، این کار رو کرد
بابام گفت آجی گریه کرده؟
گفت نه
زهرا به نفس کشیدن مامانت کار نداشته باشد
زهرا به خاطر یه نفس کشیدن عقب نکش
زهرا تو اشتباهی نکردی
زهرا حرف بزن
زهرا بگو کارهام رو انجام میدم
زهرا اصلا توضیح نده
بگو به موقع اش درس میخونم
به موقع اش کار میکنم
به موقع اش استراحت میکنم
بگو من همه ی سعیم رو
و زهرا توضیح نده

قراره فردا برم خونه م
مامانم پرسید میری؟
گفتم بله
گفت صبح میری؟
بله
ساعت چند میری؟
هماهنگ میکنم
نمی تونست اون بیاد؟
دندون پزشکی داره

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2429/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
پیدا
نقاشی کشیدن یکی از راه هاست که مامانم حساسه

زهرا در مورد هرچی از مامانت نپرس
مدیدنم از بس هی گفته چرا
تو می پرسی
نپرسوو انجام بده
بگو دوست دارم
میدونم سخته

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2345/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
نفس کشیدن سخته
خیلی سخت
نفسم بالا نمیاد

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2326/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
نمیدونم چه کار کنم که مامانم با به من درد دل نکنه
چون من به اندازه کافی مشکل دارم
تازه اون مامان منه
نه من مامان اون

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2312/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
امروز توی پذیرایی دراز کشید بودم و پتو روم بود
مامانم گفت شام بخوریم
منم پا شدم و جمع که ببرم تو اتاق
تا گذاشتم زمین
نمیدونم چی شد رفتم و اومدم
دیدم بابام داره جمع میکنه
ورداشت گذاشت رو مبل که مقبل من جمع نمیکنم و گفت می ذارم زیر سرم
گفتم جمع که ببرم تو اتاقم
و شوخی شوخی برداشتم و بردم تو اتاقم

موقع شام دو سه دونه برنج افتاد رو سفره، سریع بابام مثل عادت همیشگیش، مثل آدم های حساس، شروع کرد به جمع
بابام متوجه شد و دستش رو کنار کشید
هممون داریم تغییر میکنیم
فکر کن معلومه خوب باشه
این اخلاق منه که همه چیز رو خوب میبینم

نوشتن اینا احمقانه است و باید پاک کنم
نمیدونم چرا پاک نمیکنم
دارم سعی میکنم به خودم کمک کنم

امروز موقع برگشتن از
تو ایستگاه مترو نشسته بودم
و الکی داشتم بااشاره بازی می
و تو فکر بودم
دلم نمیخواست ی بهم کار داشته باشه
خدارو شکر ی بهم کار نداشت
لبخند رو لبم نبود
به خودم اجازه دادم اونجا دیگه نخندم
خسته ام

الان صدای تلویزیون میاد
مس ه
به این فکر میکنم بابام همیشه ما رو به خاطر دیدن سرزنش میکرد که عمرتان رو بر باد میده
الان هی میگه بذار باشه. چون می بینه حال هیچ کدوممون خوب نیست

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2287/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی: بابام
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
سعی میکنم دیگه ناراحتی ها رو نادیده نمیدم که انگار وجود نداره
چون وجود داره و از یه جا دیگه میزنه بیرون
رفتم که خونه بگم شده
چند تا نفس عمیق کشیدم
اجی داشت دعا میخوند
اومدم خونه به مامانم شیر با ما بدم که بخوره
گفت نمیخورم
گفتم به شوخی که حالا شوهرت نیست خودت رو لوس میکنی
گفت حالم خوبه
زهره هنوز نیومده

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2210/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
دیروز رفتیم خونه مامان بزرگ
دیدم مامان بزرگ نشستنی داره چای میاره
با خودم قرار گذاشته بودم مثل مامانم همه جا نباشم و در مورد همه چی تظر ندم.
زهره کنارم نشسته بود
اون از جاش ت نمیخورد
این رو به این دلیل میگم که کار اون اشتباه یا درست بود
به خاطر این میگم من سعی می که اون طوری نباشم و حواسم ب رفتار دیگران باشه که چه جوریه
سینی چای برگشت رو مامان بزرگم
زهره گفت من داشتم پا میشدم که چای ریخت

به این فکر میکنم شاید چون همیشه مامانم بوده
بعد من بودم به خاطر همین زهره منتظر می مونه
شاید با عقب کشیدن من زهره یکم وارد بشه

یه اتفاق های جدیدی داره میکنه در مورد عمویم
اون دیگه داره مهمونی ها میاد
از اتاقش بیرون میاد
بابام میترسه همیشه که ما تو اتاقم باشم
یعنی میشه حتی تو پنجاه سالگی تغییر کرد

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2175/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی: زهره ,مامان
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
دیروز معده ام درد میکرد ، گفتم
توجه بیش از حد اذیتم میکنه و باعث میشه قائم کنم
و این توجه بیشتر میشه
سعی حرف بزنم
به نظرم اگر این کار رو کنم توجه هم کمتر میشه

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2157/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
باید با خودم مهربون باشم
تا بتونم به خوبی کارام رو انجام بدم
رو به رو کتابخونه فضای سبز داره
اونجا برم بشین و یکم با وسایل ورزشی خودم رو سرگرم کنم
بماند که دفعه پیش رفتم
مزاحمت های آقایون کلافه کننده بود
آخه یه خانم نمیتونه واسه خودش تو اونجا بشینه
نمیتونه با وسایل بازی کار کنه
من که چادریم وضعیتم اینه وای به حال بقیه
امیدوارم یه روز دیگه شاهد این اتفاقا نباشم

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/2049/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
من دوشنبه امتحان دارم
همه ی سلیم رو میکنم که خوب درس بخونم
همه ی سعی میکنم یعنی اتلاف وقت نمیکنم
یعنی اول درس برام مهمه بعد بقیه کارها
به دیگران میگی شرمنده
میگی خودم حواسم به درسم هست، ...
زهرا من میدونم تو میخوای تو خونه درس بخونی
ولی الان نمیشه
تو توی خونه نمستونی
تازه مهمون داری
پاشو برو کتابخونه

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1996/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
همونایی که مامانم صبح و بعد از ظهر بهشون اصرار که بیاند
منم به مامانم گفتم چزا اصرار میکنی
یه سه ساعت قبل مامانم زنگ زد و دوباره بهشون گفت میاید؟
گفتند نه نمیایم
اومدند
دیدم مامانم تو آشپزخونه داره کار میکنه
رفتم کمک
ولی زهره نشسته بود
همش تو ذهنم اینه که من کار اشتباهی ؟
گفتند که گفتم که نمیایم که به زحمت نیفتید
رفتند واحد رو به رو استراحت
برا شام میاند
زهره گقت شام الان آماده است من بخورم و بخوابم
مامانم گفت بله
منم گفتم منم با زهره می خورم
مامان و بابام گفتند زشته
بابام به مامانم گفت دوباره بدون اطلاع اومدند
مامانم گفت یه ساعت پیش زنگ زدم، گفتند نمیاند
بابام گفت اشکال نداره
مامانم گفت نمیشه که کاری نکنم
من گفتم چرا میشه.
قبل از این که برتر گفتند خونه آجی یه نیمرو می خوردیم. راضی به زحمت نیستیم
گفتم خب هیچی اضافه نمی
گفت چیزی اصابه
نمیشه که چیزی بهشون ندم
من پاشدم اومدم تو اتاق
عصبی ام

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1990/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی: مامانم ,گفتم ,گفتند ,بهشون
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
زهرا من رو نگاه کن
انتخاب تو هست که درس بخونی یا نه؟
چرا من میخوام درس بخونم
پس نمبتونه سرماخوردگی تو رو بندازه
مگه قرار نبود مراقل خودم باشم
دارم از سردرد کلافه میشم و بدنم درد میکمه

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1975/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
من دوشنبه هفته ده امتحان دارم
امروز که خونه بودم چیزی نخوندم
از تلگرام اومدم بیرون
دیگه میتونم چه کار کنم؟
میتونم بگم من امتحان دارم و دیر از کتابخونه بیام
یه ترسی دارم اینه که کنترل یا حس کنترل حالم رو بد کنه
زهرا یه چیزی گوش بده وظیفه تو آروم ی نیست
دیگه میتونم چه کار کنم؟
این که بیام تو اتاق و هندزفری بذارم تو گوشیم
که بتونم امروز کنم
چه قدر خوب میشد که میذاشوند سر جلسه امتحان هندزفری بذاریم
دیگه چی؟
میتونم صبح ها زودتر بزن کتابخونه
میتونم کتابخونه بیشتر از وقتم استفاده کنم
زهرا سعی کن این کارها رو انجام بدی
امیدوارم امتحانت رو خوب بدی

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1961/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی: امتحان
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
همیشه یه راهی وجود داره
با سعی میشه همه چیز رو درست کرد

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1941/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
زهرا حرف بزن
قرار نیست اتفاقی بیفته
قرار نیست حال مامانت بد بشه
اگر حال مامانت بد بشه
تو قوی شدی
هم بابات هست هم زهره
تو تنها نیستی
وظیفه تو مراقبت از ی نیست
هبی نه
حرف بزن
حقته حرف بزنی

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1909/منصص/
  • مطالب مشابه: منصص
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
از بس به افراد مسن دروغ مصلحتی میگند
افراد مسن همیشه گوشتشون به ت ه
که چه اتفاقی افتاده که از من مخفی میکنند


اطلاعات

شجاعت به این معنی نیست که نترسی
به این معنیه که با وجود ترس
یه کاری کنی

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1888/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
نمیدونم چه کار کنم
برم بهش بگم بیا در موردش حرف بزنیم یا نه

چیزی که باید به بابام هی بگم اینه که هر وسایل خودش رو جمع میکنه
به مامانم بگم خودم میخوام کارهام رو انجام بدم

زهرا عقب نکش
زهرا سکوت نکن

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1882/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
زهرا کوچولو حال مامانت بد نمیشه
حال مامانت خوبه
بیا با هم بریم بازی کنیم
با هم بستنی بخوریم
بستنی مزه ی شیرین کودکیه

:(

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1869/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
زهرا ازت یه خواهش کنم
میشه مراقب خودت باش
همین یه کارو کن
از خودت مراقبت کن

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1823/منز/
  • مطالب مشابه: منز
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
حالم به هم میخوره از آدمهایی که از هم میگذرند
اگر تو هم ولشون نکنی
اونا ولت میکنند
و تو میمونی تنها و ش ت خورده
اگر با بقیه مثل خودشون رفتار کنی؛ اون موقع تو چه فرقی با بقیه میکنی؟
باید چه کار کرد؟

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1808/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
هنوز که هنوز ه دوست ندارم ی در مورد کارم نظر بده
اگر این کارو ه
کلا خودم رو میکشم عقب

الان باید بشینم اینارو درست کنم؟
حتما میخوای با هم

اول از همه درسم
متاسمانه همه ی اینا به هم ربط داره
درسم
درس خوندنم تو خونه و کنا بخونه
کنترل های مامانم
بد شدن حال مامانم
زیاد شدن اضطراب من و نتونستم خوندن سوال ها و ...
خو دن زیاد من زمانی که اضطراب زیاده به خصوص زمان امتحانا

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1754/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
زهره اومد خونه
پا شدم براش در باز کنم
یه سره صحبت میکرد
گشنش بود
گفت نسکافه با کیک میخوام
رفت دید نیست کیک
گفت هیچ منو دوست نداره
گفتمبببین چی تو یخچال داریم بخور
به خودم میگفتم زهرا وظیفه تو مراقبت از زهره نیست
هی به خودم میگفتم
ولی نشستم پیشش
دیدم مامان و بابام نیست که باهاش حرف بزنه
سعی باهاش حرف بزنم
ولی شروع نکرد به تعریف
داشت لقمه میگرفت و میخورد
به منم داد خوردم
یه لقمه دیگه داد خوردم
گفت معلوم بود از چشات که میخوای
به خودم گفتم چه قدر چشای من حرف میزنه
اونم برع
الان که سعی میکنم الکی نخندم و همه ی میمیک صورتم رو کنترل نکنم
معنی گشنه بودن رو بوده
اون موقع که فشار زیادی رومه و دارم میخندم
متهم به بی خیالی میشم
دارم خنده تلخ میکنم
چه قدر دنیای عجیبیه

الان صدای مامانم و زهره میاد تو اتاقم و من میترسم
زهرا انکار نکن
میدونم با انکار میخوای گریه نکنی
قوی باشی

زهره الان داره با به مامانم تعریف میکنه
زهرا تو مادر زهره نیستی
برع م نیست

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1627/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی: زهره
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
بابام اکمد تو اتاقم
چه قدر از این کلمه که زهره استفاده میکرد بدم میومد
و الان دارم استفاده میکنم
اتاقم
نمیدونم برای سالم موندم باید مرز بذارم یا نه
این که به حرف های همه گوش میدم خوبه یا نه
همه چیز گنگه
فرض ها روش ها هدف یا نتیجه
هیچی معلوم نیست
همه ی ادم ها افتادیم توی یه قفس
اینو میدونم یه چیز رو از بچگی می گفتم که چی؟
چرا هم زیاد می پرسیدم

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1610/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
داشتم گلام رو آب میدادم
مامانم گفت گل های اتاق زهره هم تو ای بده
گفتم من؟
گفت بله
بابام به شوخی گفت مگه باغبونه شماست؟
گفت مامانم که دیگه حواس ندارم.هم چین چیزی
گفتم باشه
چرا من همه چیز رو قبول میکنم انجام بدم

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1565/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
مینویسم و پاک میکنم
کوثر از دست مامانت عصبی هستی
آره
حق داری
زهرا بگو عصبانی هستی
بگو حق نداره با تو این رفتار رو ه
حق نداره کنترلت کنه
نمیذاری کنترلت کنه
مراقب خودت هستی
زهرا هرچی دلت میخواد بگو
این که از دستت عصبانی
این که حستن کردی
این که همیشه سعی دختر خوبی باشم ولی هیچ وقت اون خوب نمی رسم
تو خونه ما شده شبیه مسابقه نظم ادب اخلاق درس
هیچ وقت خوب نیستی
نفسم بالا نمیاد
یک از خودگذشتگی زیادی هست که مثل مسابقه است و نفسم بالا نمیاد
مراقب خودم میشم که بتونم به خواستتتن برسم
با ادامه این روند خودم یاد نمیگیرن از خودم خودت مراقبت کنم و از بس به خودم فشار وارد میکنم مریض میشم
از همه ی زحماتی که کشیدید ازتون ممنونم

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1524/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
زهره که اومد خونه
مامانم گفت کاری که نداری ترجمه زهرا رو ی
باعث میشه بیشتر به خودم فشار بیارم و کار کنم
و نفسم بالا نیاد

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1516/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
از بس چند وقته به فکم فشار آوردم
فکم درد گرفت

یاد این میفتم که مامانم دهانش قفل میشد

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1479/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
ب دیگه نمیتونستم رو پام وایسم
از بس خسته بودم
ساعت دوازده یه چند دقیقه نشستم
بعد پاشدم بقیه کارها رو م
ساعت یک و خورده ای بود دراز کشیدم
تا ساعت سه بیدار بودم و میرفتم به ژله سر میزدم
ساعت سه خوابم رفت و یه کم از ژله موند
صبح صبح زود ساعت 8 پاشدم
نمیدونم چرا این قدر زود از خواب پا شدم
مامان بابام با هم گفتند که من برم کتابخونه و بابام گفت من آماده باش هستم که بدم این کار و اون کارو انجام بدم
اگر همیشه بود نمی رفتم کنا بخونه
الان لباس پوشیدن برم
نمیدونم کار درستی یا نه
آیا مراقبت از خودت کار درستیه یا نه
و هزارتا سوال دیگه

بغضی وقتا کارام داره شبیه زهره میشه
و این منو نگران میکنه
هی حواسم هست مثل اون دل نش م
اون زبانش تلخه و گزنده
مثل علف مار
یه حرفی که می زنه بعدش اگر هرچی مهربونی کنه دیگه فایده نداره
چرا نمیگ ی از زهره خیلی ناراحتی
چون مساله ای رو حل نمیکنه و میخوایم زندگی کنیم

خدایا کمکم کن

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1457/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
تو تنها ی هستی که میتونی به خودت کمک میکنی
زهرا بذار گریه کنی
میترسی
زهرا، زهره بهت میگه گریه نکن؟
اوهوم

چند دقیقه پیش داشت اشک از چشام میومد
مامانم در اتاق رو باز کرد.
مامانم اومد تو اتاق
همین طور موندم
ولی مامانم صحبتش رو کرد
زهرا مگه مامانت بیکاره هی به تو نگاه کنه؟
اگر گریه کردی و دید
بگو هیچی نشده
اگر هی پرسید چی شده
با قاطعیت بگو چی شده
اگر دقت سراغ زهره
بگو به زهره چه کار داری؟

همش دارم به این فکر میکنم این یعنی چی. چی فکر میکنه

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1443/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی: گريه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
ممنونم اکبری. زهره تنفر نسبت به من کم شده. فهمیده به من ربط نداره. سعی میکنم تعادت هامون رو درک کنه.
منم باید حواسم به رابطمان باشه
بیشتر از همه باید مراقب خودم باشم
امروز بعد از ی ال عادت ماهانه شدم
نمیدونم باید خوشحال بشم یا ناراحت
ی ال رو نمیدونم، مامانم گفت. من اصلا متوجه بازه زمانی نمیشم
امروز داشتم می ، هر تغییر یه عالمه بهم استرس وارد. بسه دیگه. وایسن تا رفتارم بینی بشه.
یه عمره بابام جمع میکنه و مامانم کلافه. به هر دلیل سکوت میکنه یا هر چیز دیگه. به تو کاری نداره
امروز نمیدونم چی شد از ناراحتی از بابام گفت
مامان بابای من خیلی خیلی کم.بابان تقریبا اصلا. هیچ وقت این کارو نمیکنند. همیشه با هم حرف میزنند
ولی اون چندبار واقعا تو روحیه ما تاثیر گذاشته. ی که بسنده شاید براش عادی شده. شاید.من نمیدونم. چون جای اون ها نیستم.اون ها هم جای من نیستند.
فکر کن مراقبت از بچه صد، اون موقع بچه کلافه میشه.ولی بچه نه میتونه حرف بزنه یا کاری کنه. چون حق نداره حرف بزنه اون ها بهترین چیزها رو خواستند. نگاه کن. میترسم حرف بزنی همه چیز نابود بشه. مامانت مریض شه. فشار عصبی وارد شه و....برام خیلی سخته براش بنویسم. روزهای سختی بود.
زهرا تمرین کن خودت رو عقب نکشم
همون حرف خوب رو بزن
ما بزرگ شدیم. محبت های زیاداون قبلا خیلی خوب بود. ولی الان شخصیت ما شکل گرفته. با نکن های زیاد الان ما رو اذیت میکنید. خودتون هم ناراحت میشی. این حرف هم باعث میشه مستقل شی . هم اون چیزایی که اذیآن میکنه کم میشه.
نمیدونم درسته یا نه
شاید من ، کودک رو دوست دارم اینه که من با بچه ها میتونم خود واقعی باشم یا شاید رشد ن
نمیدونم.اینو میدونم دارم سعی میکنم به خودم کمک کنم

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1437/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی: ميشه ,شايد ,نميدونم ,ميکنه ,بايد
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
لباس پوشیدن
غذام هم برداشتم
که بدم کتابخونه
ولی نگرانم
هرچی به خودم میگم برم کتابخونه
نمیتونم
نگران این که مامانم و زن م ممکنه به هم چیزی بگند
از یه طرف دیگه مامانم نمیره اونور
نگران مامانم هم هستم
تحت فشاره
بعد از ظهر قراره م بیاد برند برا مامان بزرگم یخچال ب ند
نمیدونم برم یا نه
لباس هامو دربیارم مامانم اصرار که برو کارت ندارم
زهرا قراره خودت رو به ی تحمیل کنی؟
ازش بپرس که من بمونم؟
میدونم به خاطر از خود گذشتگی میگه برو
زهرا اون مسئول رفتار خودشه
قرار نیست اون از خودگذشتگی کنه
تو از خودگذشتگی کنی
این بازی تموم نمیشه
دوتاتون از پا میفتید
اگر میخواهی بمکنی لباست رو در بیار قاطع بگو من میمونم
اصلا هم کوتاه نیا
میشه تصمیمت رو بگیری ؟ همینجور رو هوا نمونی؟

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1347/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی: مامانم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
مامانم اومد
به مامانم گفتم به مامان بزرگ گفتی میای اونور که نترسه؟
بابام گفت میخوای من برم؟
گفتم من میرم.خج میکشه شما برید
گفت مامانت خسته است
گفتم آجی گفت یا تو بیا یا زهره
مامانم گفت خودم میرم.اگر الانم برم میگه چرا اومدی.خو د میرم اونجا. گفت یا زهرا بیاد یا زهره
گفتم من میرم اونجا تا شما کارات رو ی
گفت نه
باگفتم چرا نه؟
کلافه شد گفت برو.
بابام گفت می که تا شما کارات رو ی من میرم اونجا
رفتم متکا و پتوم رو آوردم که برم پیش مامان بزرگم
مامانم گفتم بخواب بدی اونجا بخو ؟
گفتم از دست شما چه کار کنم.اره
اومدم پیش مامان بزرگم
گفت درو ببند.شب میاد خفمون میکنه.
گفتم درو بستم. اینجا نیست. درم بسته است.
الان دارم با گوشی کار میکنم که بفهمه بیدارم و نترسه

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1332/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی: ميرم ,اونجا ,مامان ,گفتم ,ميرم اونجا
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
هیچ وقت تو زندگی احساس ارو م بودن نداشتم
احساس آماده باش داشتم

اطلاعات

احساس میکنم همش در مقابل اضطراب ها گذشتم
سعی قوی باشم و ادامه بدم و ارو م باشم
هیچ وقت درکش ن
ادامه دادم
حشش ن
تو بدنم واکنش نشون میداد
دوباره ادامه میدادم
همیشه بیحال و ارو م بودن.اهنگ های ارو م گوش میدادم.به نظر بقیه بی حال ولی خود واقعی ام ارومه.هیچ وقت تن صدام بالا نمی رفت.
درمقابل همه ی سختی ها داد و بیداد ها ارو م بودم و سعی می فقط مشکل رو حل کنم
الان سعی نمیکنم نفس عمیق بکشم و ادامه بدم
همین الان اگر مس ه ام نمیکنی بدنم یه جوریه
درد میکنه
مثل معتادا
نمیدونم باید تحملش کنم یا نفس عمیق بکشم
من میخوام همه چیز درست شه
نه برگرده عقب
عقب خیلی خوب بود
آرامش بود
درگیری نبود
همش لبخند و ارامش بود
دارم به این فکر میکنم بعد از مرگم ی ایکارو بخونه چه قدر بده
دوست ندارم

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1283/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
زهرا اولین کاری که باید ی حل تمرین سری دوم هست
بعد از ناهار انجام بده
زهرا تو باید این کارو انجام بدی
هیچ کاری اولیت نداره

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1254/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
نمیدونم نگران شدم در مورد ی که اصلا نمی شناسی،کار درسته یا نه؟
یا فقط من اینجوریم؟
گفت میخواد یه کاری ه،نمیدونم انجام داد یا نه؟
تو به اندازه کافی نگران هستی، چرا نگران اون هستی؟
خیلی وقته به خودم میگم به تو کار نداره
ولی تو مغزم هست

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1243/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی: نگران
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
زهرا تو داری چندتا کار بزرگ رو با هم انجام میدی
توی طول روز خیلی به خودت بگو زهرا مواظب خودت باش
مهم اینه که سعیتو رو ی همین
مواظب خودت باش
اندازه توانت سعی
خودت رو نکش
با خودت مهربون باش

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1221/زهرا/
  • مطالب مشابه: زهرا
  • کلمات کلیدی: خودت ,زهرا
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
زهرا همین الان میشینی کارت رو انجام میدونی
همین الان
سریع
به هیچی فکر نمیکنی
نمیشینی
فقط به این فکر کن که کارت رو انجام بدی
همین

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1217/کار/
  • مطالب مشابه: کار
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
به این فکر میکنم
من همش به حرف دیگرون گوش میدم
خودم چیزی نمیگم
یه مخالفت نمیکنم
نگران اینی که نکند وابسته است
نمیدونم چی به چیه
نمیدونم کدوم کارم اشتباهه و کدوم درست
نمیدونم برگردم به که خود زهرا رو پیدا کنم
یا اینایی اینهایی که به دست آوردن رو از دست میدم
این که با دیگران تمدین کنم مخالفت کنم
یا همینی که هستم خوبه
اینکه آیا مخالفت با دیگران می ارزه به خواسته های من
من اصلا خواسته ای دارم؟

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1211/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی: مخالفت
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
تا نمره سومم رو اعلام کنند روزی هزار بار میمیرم

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1202/نمره/
  • مطالب مشابه: نمره
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
داشتم به این فکر می که برم بزن تو اتاق و به مامانم بگم که کار نداری من بخوایم؟
بعد به این فکر که جمله ام باید خبری باشه
قرار نیست تو همه جا باشی
قرار شد مراقب خودت هم باشی

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1192/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
انگار اخلاق و عقل از من مهمترند
اخلاق میگه این کارو نکن
عقل میگه تو حقته این اتفاق برات بیفته

عقل نمیشه پس خواسته ها و نیاز های من چی میشه؟
نمیگه آینده چه بلائی سرت میاد؟

اطلاعات

  • منبع: http://dastneveshtezahra.ParsiBlog.com/Posts/1185/من/
  • مطالب مشابه: من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها