گیسوکمند

وبلاگ با نام گیسوکمند
دوست داشتن خوب است، به هیچ شرطی والا اگر بخواییم شرط بزاریم برای خودمون که مدعی عشقیم باید بزاریم... یجورایی خدا آدمو توی جهنم و بهشت انداخته ولی اینجا انتخ ه، آدما خوشبختیشونو خودشون انتخاب می کنند و البته عدم این ح رو هم خودشون...

اطلاعات

  • منبع: http://gisokamand.blog.ir/1396/11/02/دوست-داشتن
  • مطالب مشابه: دوست داشتن
  • کلمات کلیدی: دوست داشتن
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
غمِ من غم ی هست که دوستش دارم، اگر هم نگه غمه میفهمم... به چه شکل باید بگم دوست داشتنمو که باورت بشه قلم بدون تو چرخشش خشک میشه و برگ های بهاری در زندان زمستان بازداشت می مونن... امروز، دیروز و فردا بیشتر به فکر این بوده ام و خواهم بود که چطور تعداد تک تک موهای لطیف و ظریفت رو میشود با اندازه احساس تقسیم کرد... آه کودکی، آه تقدیر زمخت ابری و بارانی من که باعث شدی من به اینجا برسم، اینجایی که نگرانی ها دیگر زیاد مرا نگران نمی کند، بلکه ساحل آرامش زیر چتری است که خدا سایه میدهد از پندارهای مایمان به آن...

اطلاعات

  • منبع: http://gisokamand.blog.ir/1396/11/02/غم-من
  • مطالب مشابه: غم من
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
زاده ی افسونگرِ چشمان توست عشق من، آنی که شد شیدای تو جدِ جدِ ظلم و استبکاری است این کار تو کشتن و قربانی تو از نگاه
یا که بستن، دست و پای کم توان نفس بد
اشک بر صورت غمی بر آیینه یا زار بر تقدیرهام این همه از آن توست
شکل موسی میشوی
گاهی چنان حیران کنی
از عصای دست نابردار تقدیرت صمد
بعد از آگاهی زحالِ عاشقان بارکش
یا نگاهی بر سبکبالان این روز و زمان بازی شطرنج هم کم هست اگر هستی من چو سربازم که سر بازم میان بازی ات سرفراز، آزاد دل، از آسمان این زمین بی نیاز از های و هوی دست کفار زمان
دستِ من بسته، تو شور و م بی عقل کن گفتمش، لب بسته با تو نیک تر گفت: بسم الله و رحمان و رحیم، آفاق شد


اطلاعات

باران، صدایش آدم را به ا و روستاهای دوری می برد که آنجا همه در انتظارند، در انتظار همین قطرات که برایشان رحمت آورد ولی این قطرات دقیقا مشخص نیست که اشک چه ی است، تازه عروسی که از عشق تنفر دارد؟ ی که کعبه بودنش لنگ حضور مردمی است ابله؟ که تاریخ اثبات کرده و نه سخن من...

کاری نداره خوش بین بودن و کاری ندارد با عمل خوب زیستن، این را باید حواسمان باشد که گاهی وقت ها در ثانیه باید بین خوب و بد یا سخت تر از این میان خوب و خوب تر که پل است برای سعادتمان، آنی را انتخاب کنیم که حقیقت تو به تو می گوید ولی تو می خواهی و دوست داری از آن س یچی کنی... مثال میزنم دیدی گاهی وقت ها میخوایی بری مغازه یه پولی داری با وجود اینکه میدونی پولت کمه ولی باز میری، پولداری ها ولی عادت کردی به اینطور بودن، خب عزیز شیوه خوب بودن این نیست برگرد خورده ی کار رو هم ببر، اگر برای ما ارزش ندارد برای آن کاسب ارزش دارد و او محاسبه گر خوبی است.... و البته نه نامرد و نه حیله گر و نه خیانت کار، فقط آنچه را به ما می دهد که متناسب با شه و خصوصا عمل ما باشد....


اطلاعات

  • منبع: http://gisokamand.blog.ir/1396/11/01/باران
  • مطالب مشابه: باران
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
الهی با یاد تو آغاز میکنم که زیباترین آغازی برای اهم کارها چه ظاهر و چه باطن.... خ و عاشقان را بارگاهی و درماندگان را راهنمایی ...... تویی صورت و سیرت و تویی عارف و عاشق و عشق و معشوق.... توی دریا و کوه و موج و هرچه هست و نیست در عقل و تبعم.... تو اینها هستی و اینها نیستی ....
بارالها بر این اندک غمی که داریم، بیفزا و بر این اندک عشقی که هست عنایت فرما.... تا تو را از غمت و نشانه ات و عشقت از جنبه های بازشناسیم.... غمیم و اشکیم و نیم هم نیستم چه برسد به منیت.... منت تو راست، عشق، آبرو، نعمت، باران، زلف، کمند همه از آن توست، اگر دهی، عاشقانه سپاس می گویم و اگر ندهی باز هم عاشقانه در طلب می مانم....
شبی که نشینم از کرانه تا دریا
دعا کنم، که تو مانی
شب و روزم شوی و من
خفقان شب تارم به تلافی نگاهت
به امیدت، که رفیع است
به مروت، به قناعت
که تو هستی و تو مانی
تو چه ظاهر و چه پنهان
و تو آزاد نمودی زکمینِ خودم اکنون
که خود آزادِ منی تو
به زبان ها و خیالم تو نیایی
نه به لفظ و نه معنا
نه به آهنگ اسان
نه به آهنگ بیاتی
نه صبایی، نه نهاوند
به قناعت که تو بخشی
به فصاحت که تو دادی
تو نه نانی و نه ما
تو همانی که تو گویی
تو همان اول و ا
و همان ظاهر و باطن
تو به شعر شبم اکنون
شدی آرامش جانم
بخدا که تو خدای
و خ تو اکنونِ مرا بس
و مرا بس و مرا بس و مرا بس


اطلاعات

  • منبع: http://gisokamand.blog.ir/1396/10/30/نیایش
  • مطالب مشابه: نیایش
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
چه شده که زلف خود را
رخ آسمانی ات را، زنگاه من بریدی؟!
به دلت تو شرم کردی
که حیات من گرفتی؟!
غمِ این نبودنت را
بسزای دلپرستی دهم از همانکه دارم
بر خود زخود جلی تر

س،غ

اطلاعات

گاهی وقت ها که نه

همیشه، در همه حال باید گفت:

پائیز را باور نکن

زمستان را هم

روزی بهار پا سر و کله اش پیدا می شود

باور نکن رفتن را، غریب شدگی را

زیرا خدا هست، یار هست

ولی یک چیز را باور کن

قلبت را که هیچ وقت

تو را نه تنها می گذارد و نه اعتمادت را می شکند

س،غ




اطلاعات

  • منبع: http://gisokamand.blog.ir/1396/10/30/باور-تو
  • مطالب مشابه: باور تو
  • کلمات کلیدی: باور
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
لبخند تو، آهنگ من

به در می آورد جان را

خیال نرم گیسوانت

و نسیمی که یاد توست


چون جاودانگی روح

برایم زمان را وقت کرده

حال این منم که با توام

انتقام یا عشق؟!

انتخاب با توست

س،غ



اطلاعات

  • منبع: http://gisokamand.blog.ir/1396/10/30/تنها
  • مطالب مشابه: تنها
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
در شهر درون تو

تنها چیزی که حراج نمیکنند

حیاست، آبروست

آری، کمی دوست داشته شدن

شاید بلرزاند پای هر شهری را

اما تو، تو نه

نمی لرزی، در مقابل هیچ در برابر

حیا و شرمی که داری

این همان نگاه، شریعتی به توست

اطلاعات

  • منبع: http://gisokamand.blog.ir/1396/10/30/شرم
  • مطالب مشابه: شرم
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
زاده ی افسونگرِ چشمان توست عشق من، آنی که شد شیدای تو جدِ جدِ ظلم و استبکاری است این کار تو کشتن قربانی از زیبایی ات
یا که بستن، دست و پای کم توان نفس من
این کار توست،وآن کار توست اشک بر صورت غمی بر آیینه یا زار بر تقدیرهام این و آنم کار توست شکل موسی میشوی
گاهی چنان حیرانتم از عصای دست نابردار تقدیر شما
بعد از آگاهی زکار عاشقان کارگر یا نگاهی بر سبکبالان این روز و زمان بازی شطرنج هم کم هست اگر هستی من چو سربازم که سر بازم میان بازی ات سرفراز، آزاد دل، از آسمان این زمین دستِ من بسته، تو شور و م با عقل کن این مرا مست و اب از عقل کن تا که شاید مستی از دل باز شد گفتمت، لب بسته با تو نیک تر شهر امروز از تو شد، آزاد شد گفت: بسم الله و رحمان و رحیم، آفاق شد


اطلاعات