نیلوفر مرداب

وبلاگ با نام نیلوفر مرداب
من پاییز رو می شناسم از،صد فرسخی نرسیده به شهریورراستش یه وقتی،از،سال دیگه هیچی جز راحتی پاییز مهم نیست
من جنس نور رو میشناسم که بیحال میشهیک گلودرد گس ته گلومیه سردی خنکی تو تنم
پاییز ممنونم که میایی

اطلاعات

  • منبع: http://hdivs69.blogsky.com/1397/05/28/post-1862/پاییز
  • مطالب مشابه: پاییز
  • کلمات کلیدی: پاییز
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
نگفتمت مرو آن جا؟ ــ که آشنات من امدر این سرابِ فنا، چشمه ی حیات من ام وگر به خشم رَوی صدهزارسال ز منبه عاقبت به من آیی که منتهات من ام نگفتمت که به نقشِ جهان مشو راضی؟!که نقش بندِ سرا ی رضات من امنگفتمت که من ام بحر و تو یکی ماهی؟!مرو به خشک؛ که دریای باصَفات من ام نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو؟!بیا که قُوَّتِ پرواز و پَرُّ و پات من ام نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند؟!که آتش و تپش و گرمیِ هوات من امنگفتمت که صفت های زشت بر تو نهند؟!که گم کنی که سرِ چشمه ی صِفات من ام نگفتمت که مگو کارِ بنده از چه جهتنظام گیرد؟! ــ خلّاقِ بی جهات من ام! اگر چراغ دلی، دان که راهِ خانه کجاستوگر خداصفتی، دان که کدخدات من ام

اطلاعات

«ــ اینک دریای ابرهاست…
اگر عشق نیست
هرگز هیچ آدمیزاده را
تابِ سفری اینچنین
نیست!»
احمد شاملو....نیازمندیمبه ماشین زمان ببرد مارای به مهت کومه های شمالنسیم خنک و زمزه ی باران تخت توی حیاط و شمعدانی و کته و میرزا قاسمی دستپخت من یک کودک بازیگوش اما کودک منش به دنبال بچه اردک هانیازمندیمبه خوشبختی های بی پیرایهبه صدای دلنشین بنان از رادیو و صدای تو که شاملو می خوانی آخ از آن زیتون پرورده ی دست ساز،...اخ از آن بوی چوبو اخ از تویی که نزدیک تری ...

اطلاعات

داش آکل ، مرد لوطی ،ته خندق تو قوطی !توی باغ بی بی جونجم جمک ، بلگ خزون !دیگه ده مثل قدیم نیس که از آب در می گرفتباغاش انگار باهارا از شکوفه گر می گرفت :آب به چشمه ! حالا رعیت واسه آب خون می کنهواسه چار چیکه ی آب ، چل تا رو بی جون می کنهنعشا می گندن و می پوسن و شالی می سوزهپای دار ، قاتل بیچاره همونجور تو هوا چش می دوزه- «چی می جوره تو هوا ؟ رفته تو فکر خدا ؟...» «نه برادر ! تو نخ ابره که بارون بزنهشالی از خشکی در آد ، پوک نشادون بزنه :اگه بارون بزنهآخ اگه بارون بزنه ! »

اطلاعات

سه ساعت پشت تلفن با یک مشاور خوب ...تمام تردیدای دو ساله امحرفای بدی که خودم می زدم و خودم به لعنت خودم میافتادمبرخوردای توخونواده ی خودمرفقای مثلا رفیقحتی حرف ا پرستو که روز تولدم ز زد گفت مثلا به شوخی چه چیزهایی گفتیامین جون امین جون گفتنای مریم و چیلیک چیلیک ع گرفتن توتفاوت صد و هشتاد درجه ی برخوردای بیرونیت و.اجتماعیت با اونی که خونواده ت هستنحتی گفتم شوهر الهه اینقدر مقید هست که تو جمع دخترایی که نمیشناسه نیاداینو از خودم نگفتم مامانت اونروز گفت حتی چیزایی از ارتباطمون که رو.گلوم مونده بودفکر می من مریضممن مشکوکم من بد بینمقصه های،قبلی زندگیماینکه با فکر اینکه مریضم به خودم اجازه نمی دم حقوق طبیعیم رعایت بشهاینکه حالم بدهحالم خیلی بده ...و خانم گفتنهایتا ی ال بیافتدارو.بخوراصلا بمیراما این اقای محترم هیچ چیزش شبیه تو.نیستگفت وقتی با دخترای دیگه و تو بیرونه به تو یکجور دیگه نگاه می کنهمکث گفتم فقط اولاشالان نهگفتم من مانعمگفت هر دو.واسه هم مانعیدگفت دلتو رها کنازدواج بی منطق نتیجه هاش پراکنده است گفتم دیگه دلی هم ندارمگفت پس صد درصد تمومگریه ن
مامان دیگه عصر بهمون نداده بود
یکجور داد زدم که بابا هم بشنوه
گفتم محترمانه تر از چیزی که بشه گفت به پدر و.مادرش بگید هدیه نمی تونه این شرایط رو مدیریت کنهگفتم من از خونواده ش احترام و ادب دیدمدر اتاقم رو بستم ...
من اینقدرام که میگم زبون و ضعیف و بی غرور نیستم ...خداحافظ اقای عکاس...

اطلاعات

بابا وسایل منو زیر و رو می کرد
مامان بی وقفه از ساعت 6داره میده هجده نه شش صبحمن این بین کتک خوردمگریه جیغ زدمبوسیدمناز، غذا درست
و حالا کز کرده ام گوشه ی اتاقم ...این اهنگ نیلوفر ناصر منتظری منو دیوونه می کنمبعد ها سر نوشت منو خواهرم زبون زد میشهدختران انتظاردختران ترسمی شد ما سهممون رو بگیریم و بریم پی زندگی مونهستی 34سالشهو من یک هفته است بیست و هشت ساله ا در نهایت ما با تمام سیر و سفر تو این سال های سخت و بدبختی ته همش گفتیم مامان بیمارهیک بیمار سخت و عجیب یک مشکل روحی که هیچ ی نفهمید چیهبه هر حال بستری جواب نداددارو جواب ندادحرف جواب ندادو سکوتم جواب ندادخب ...من از اقای عکاس عزیزم جدا شدمجدای جداچرا که حال منم دیگه نرمال نیستو خونواده م و اینده ی مشترکی جلو روم نیست
ادرس بلاگ هشت ساله مو عوض که اشنایی نخونه و اذیت نشه و.منم هرچی دوست دارم بگم بوی کباب تابه ای چسبیده به کف دستامسرده اما مامان کولر رو زده رو تندروسری ها نخ ها تابلو ها و مجسمه های شیشه ایتمام چیزای سنگین گوشکوب و هاون و تیزی جات مثل چاقو و کاردهای دسته بلندهمه رو.جمع تو اتاقمچیزی شادم نمی کنهاما ناراحت چرا ...فکر نبودن اقای عکاس و روندن نهاییش از خودم و جواب نا مثبتممنو دلتنگ کردهاما من نمی خوام یه سرنوشت عجیب دیگه رو تکرار کنم
احساس ا مابراز از توتکرار از ماواز از تو...
صدای سهیل نفیسی و گیتارش اون فیگور خاص بندری اما ناشادشداشتم فکر می منو اقای عکاس اصلا سلیقه موسیقیلیاییمون شبیه نبودخب وقتی مجبوری بجوری و تفاوت پیدا کنیتا خودتو قانع کنی به نبودنشکم دلیل نمیاریبابا رفت خونه کارت ملیشو پیدا نکردطفلک چقدر خوردالبته عصبانیتش گوشه ی چشم مامان کبودهاما من حال بد رو رد بیگانه م با خودم روده ام و سرم و قلبم رو با هزاران قرص ت کرده ماز تمام این مدت برای من قلب تو و اغوشت و اهنگ سارا نائینی می مونهتو شب بیدار منیهمه جا تکرار منیگرچه بی منگرچه که دور دل من دلیار منی ...
باهات خ ظی می کنم از رو خشمگین و از درون با لطافت
نخواستم بیشتر ازین توام ،بخوری دلیارحالا منمدلم و خدامتو نمی تونستی تاب بیاری این حجم از عجایب رو
خیلی خوردمدرد می کنمکاش همون وقتا که می گفتم بیا بریمرفته بودیمکاش نترسیده بودیم
معنی خستگیمعنی کهنگیمعنی دلتنگیبیهودگیمعنی انتخابمعنی هابمعنی اضطرابمعنتی اجتنابتو.خیلی دوووریخیلییی دوریییتو.خیلی دوریخیلی دووور...من رو.میز گذاشتم ا ین قسمت وجودموگفتم لعنتی شانس ا ه دستم خالی موندمن بازم باختم اما می ارزید...

اطلاعات

دیدم حالم بده ...دلم اشوبه دیدم سرم به تنم زیاد میادیکهو یک ترتیل از منشاوییکجوری حالم مثه زن زائو بعد زاییدن دم صبحهحالا انگار صد تا شکم بدنیا اومده خلاصه بعلهبعد مدت ها و سال های مدیدفبای الا ربکما تکذبان ...

اطلاعات

  • منبع: http://hdivs69.blogsky.com/1397/05/27/post-1857/ترتیل
  • مطالب مشابه: ترتیل
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها