خورشید هدایت

وبلاگ با نام خورشید هدایت

مدرسه علمیه شیخ عبدالحسین در خیابان پامنار تهران به وصیت مردی ساخته شده که همگان وی را در زمره یکی از مردان بزرگ ایران زمین در دو صده اخیر می شناسند. او در زمانه خویش مهر و وفا ندید و در فین کاشان جان به جان آفرین تسلیم کرد.
میرزا تقی خان کبیر وصیت کرد از یک سوم زیرنظر «شیخ عبدالحسین تهرانی» که به شیخ العراقین نیز معروف است، مدرسه ای بسازند، برای آموزش و البته پرورش جوانان این مرز و بوم؛ شاید از میان آنان، پاک سرشتانی چون کبیر دیگربار پای به عرصه وجود گذارد.
مدرسه علمیه شیخ عبدالحسین، نزدیک به 165 سال پیش در یکی از محله های قدیمی جنوب شهر تهران به نام پامنار قد علم کرد و امروزه نیز طلبه ها در آن درس دین می گیرند تا اشاعه دهنده عزیز باشند. در کنار مدرسه، مسجدی به همان نام قرار دارد ، البته نسبت به مدرسه در نتیجه تعمیر، اص اولیه خویش را از دست داده است. مدرسه 20 حجره دارد و حیاطی سرسبز و باصفا. از دیگر مشخصات اینکه در یک طبقه و به صورت چهار ایوانی ساخته شده و ایوان غربی آن به گنبد خانه مسجد راه پیدا می کند.
موسس مدرسه
درست است که میرزا تقی خان کبیر بانی اصلی مدرسه شیخ عبدالحسین است، اما ی که مدرسه و البته مسجد مجاور آن را بنیان نهاد شیخ عبدالحسین تهرانی از فقیهان معروف دوران قاجار است.
ایشان شاگرد صاحب جواهر و یکی از چهار نفری است که مرحوم صاحب جواهر بر اجتهادشان گواهی داد. شیخ نزد کبیر بسیار احترام و عزت داشت چنان که امور قضاییه و شرعیه را به ایشان ارجاع می داد. شایان توجه اینکه شیخ عبدالحسین تهرانی سخت با فرقه ضاله بهائیت مبارزه کرده و درباره آن، روشنگری می کرد.
چرا مدرسه به نام کبیر نیست؟
به دلیل حساسیت های حکومت وقت نسبت به کبیر، آیت الله تهرانی مجبور شد نام خود را بر مدرسه بگذارد. جالب و البته تأسف آور اینکه محل کنونی مدرسه، زمانی محل ساخت مشروبات الکلی بود تا اینکه با وصیت هوشمندانه کبیر، چنین مرکز فسادی تبدیل به محل فراگیری علوم ی شد. در کنار مدرسه، مسجد شیخ عبدالحسین که به آذربایجانی ها معروف است قرار دارد.

تولیت و مدیران مدرسه
حاج آقا سید باقر خسروشاهی از سلاله خندان بزرگ علم و سیادت خسروشاهی، تولیت مدرسه شیخ عبدالحسین تهران است. پدر ایشان پس از رفتنِ آیت الله انگجی که سال ها در مدرسه و مسجد، اقامه می کرد به مدرسه شیخ عبدالحسین آمد که البته به پیشنهاد برخی از علمای نام آشنای زمان مانند مرحوم آیت الله شهرستانی بود. مدیر مدرسه حجه ال رضا شریفی است. وی دانش آموخته همین مدرسه بوده و به دست تولیت آن ملبس شده است. اخوی ایشان، حجه ال حسن شریفی معاون امور آموزش مدرسه است که در همین مدرسه و مروی درس خوانده و معم شده است.
اوضاع مدرسه در زمانه حکمرانی رضا خان
زمانی که رضا شاه بر قدرت مسلط شد در کنار تعدادی از اقدامات ضد دینی، برخی از مدارس علمیه را دچار آشفتگی کرد، از آن جمله مدرسه آیت الله شیخ عبدالحسین تهرانی است. آیت الله سید هادی خسروشاهی پدر تولیت فعلی مدرسه، تلاش بسیاری کرد تا این وضعیت را سامان دهد. چرا که تعدادی دانشجو مدرسه را در اختیار گرفته بودند و بعضاً حجره ها را به همدیگر می فروختند و در واقع مدرسه به خوابگاه دانشجویی تبدیل شد. سرانجام آقا شیخ هادی تصمیم میگرد حجره ها را ب د و به طلبه ها و اگذار کند و مدرسه کم کم به هویت سابق خود باز گشت.
سابقه مبارزاتی مدرسه
از سال 54-1353 مدرسه یکی از مراکز ترویج انقلاب شد. در آن سال ها جماعت بی نظیری برگزار می شد و صف های تا دم در ورودی حیاط می رسید. یک سالی حضرت (ره) و یک سال آقای هاشمی رفسنجانی در ماه مبارک رمضان در این مسجد منبر رفتند. یک سالی هم نمایشگاهی از کتب مذهبی در آن برگزار شد.
طلبه ها و فعالیت های تحقیقی و فرهنگی
نزدیک به 110 طلبه در شیخ عبدالحسین درس می خوانند که بین 15 تا 20 نفر در هر پایه هستند. روند جذب طلبه ها در سال های اخیر به صورت سالانه 20 نفر بوده است. تلاش پیگیر برای قوام بخشی به بنیادهای علمی طلبه ها از دغدغه های اصلی کادر مدیریتی و اجرایی مدرسه است و به همین دلیل در سال های اولیه به طلبه ها فعالیت های تحقیقی ارایه نمی شود چرا که مبنایی ندارد طلبه تازه واردی که چندان در علوم دینی مهارت نیافته و عمیق نشده است، سراغ مقاله نویسی و کتاب نویسی برود.
یکی از حوزه های علمی فعال در مدرسه، بخش مشاوره آن باشد که توسط حجت ال مالک برنامه ریزی و هدایت می شود. طلاب و البته مردم از این طریق می توانند پاسخ بسیاری از سوالات و شبهات خویش را دریافت کنند. همچنین کلاس های شبهه شناسی چند وقتی است که در این مدرسه دایر شده است

اطلاعات



اتفاقی در حرم رضا (ع) که پزشکان را شوکه کردشناخت مختصرى از زندگانى رضا (ع) (1)

نویسنده: مهدی پیشوایی


حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام - در روز یازدهم ذیقعده سال 148 هجرى دیده به جهان گشود(1). مادر او بانویى با فضیلت بنام «تُکْتَمْ» بود که پس از تولد حضرت، از طرف کاظم علیه السلام -«طاهره» نام گرفت(2)/
کنیه او «ابوالحسن» و لقبش «رضا» است. او پس از شهادت پدر بزرگوارش در زندان بغداد (در سال 183 هجرى) در سن 35 سالگى عهده دار مقام ت و ى امّت گردید/


خلفاى معاصر حضرت


مدت ت آن حضرت بیست سال بود که ده سال آن معاصر با خلافت «هارون الرشید»، پنج سال معاصر با خلافت «محمد امین»، و پنج سال آ نیز معاصر با خلافت «عبدالله المأمون» بود/
تا آغاز خلافت مأمون در زادگاه خود، شهر مقدس مدینه، اقامت داشت، ولى مأمون پس از رسیدن به حکومت، حضرت را به اسان دعوت کرد و سرانجام حضرت در ماه صفر سال 203 هجرى قمرى (در سن 55 سالگى) به شهادت رسید و در همان سرزمین به خاک س شد(3)/


در عصر هارون


از سال 183 هجرى که پیشواى هفتم حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام - در زندان بغداد به دستور هارون مسموم شد و از دنیا رفت، ت پیشواى هشتم به مدت ده سال در دوران حکومت وى سپرى گردید/
این مدت، در آن عصر اختناق و استبداد و خ مگى هارون، دوران آزادى نسبى و فعالیت فرهنگى و علمى رضا علیه السلام - به شمار مى رود، زیرا هارون در این مدت متعرض نمى شد و حضرت آزادانه فعالیت مى نمود، ازینرو شاگردانى که تربیت کرد و علوم و معارف ى و حقایقى از تعلیمات قرآن که حضرت در حوزه منتشر نمود، عمدتاً در این مدت صورت گرفت/
شاید علت مهم این کاهش فشار از طرف هارون، نگرانى وى از عواقب قتل موسى بن جعفر علیه السلام - بود، زیرا گرچه هارون تلاش فراوانى به منظور کتمان این جنایت به عمل آورد، اما سرانجام جریان فاش شد و موجب نفرت و انزجار مردم گردید و هارون کوشش مى کرد خود را از این جنایت تبرئه سازد. گواه این معنا این است که هارون به عموى خود «سلیمان بن ابى جعفر»، که جنازه آن حضرت را از دست عمله ظلم وى گرفته با احترام به خاک سپرد، پیغام فرستاد که: «خدا سندى بن شا را لعنت کند، او این کار را بدون اجازه من انجام داده است»!(4)/
مؤید دیگر این معنا اظهارات هارون در پاسخ «یحیى بن خالد برمکى» در مورد على بن موسى علیه السلام - است، یحیى (که قبلاً نیز درباره کاظم علیه السلام - بدگویى و سعایت کرده بود) به هارون گفت:
پس از موسى بن جعفر اینک پسرش جاى او نشسته و ادعاى ت مى کند (گویا نظر وى این بود که بگوید بهتر است از هم اکنون على بن موسى علیه السلام - تحت نظر مأموران خلیفه قرار گیرد!)/
هارون (که هنوز قتل موسى بن جعفر را فراموش نکرده بود و از عواقب آن نگران بود)، پاسخ داد:
آنچه با پدرش کردیم کافى نیست؟ مى خواهى یکباره شمشیر بر دارم و همه علویّین را بکشم؟!(5)/
خشم هارون، در باریانش را خاموش ساخت و دیگر ى جرأت نکرد در باره آن حضرت به سعایت بپردازد/
على بن موسى با استفاده از این فرصت در زمان هارون، علناً اظهار ت مى کرد و در این مورد بر خلاف پدران بزرگوارش تقیه نداشت، تا آنجا که بعضى از مخلصان و دوستان آن بزرگوار، او را برحذر مى داشتند و علیه السلام - به آنان اطمینان مى داد که از سوى هارون آسیبى به وى نخواهد رسید!
صفوان بن یحیى مى گوید: چون ابو ابراهیم موسى بن جعفر علیه السلام - در گذشت و على بن موسى الرضا علیه السلام - امر ت و خلافت خود را آشکار ساخت، به حضرت عرض شد:
شما امر بزرگ و خطیرى را اظهار مى دارید و ما از این ستمگر (هارون الرشید) بر شما مى ترسیم/
فرمود: او هرچه مى خواهد کوشش کند، او را بر من راهى نیست(6)/
نیز از محمد بن سنان نقل شده(7)که: به ابى الحسن على بن موسى الرضا - علیه السلام - در ایام خلافت هارون عرض :
شما امر خلافت و ت خود را آشکار ساخته به جاى پدر نشسته اید، در حالى که هنوز از شمشیر هارون خون مى چکد!!
فرمود: مرا گفتار اکرم 6 نیرو و جرأت مى بخشد که فرمود: اگر ابوجهل توانست مویى از سر من کم کند بدانید من نیستم، و من به شما مى گویم: اگر هارون مویى از سر من گرفت بدانید من نیستم!!(8)/


امین و مأمون؛ تفاوتها و تضادها


هارون در زمان خلافت خود، «محمد امین» را (که مادرش زبیده بود) ولیعهد خود قرار داده از مردم براى او بیعت گرفت و «عبداللّه المأمون» را نیز (که از مادرى ایرانى تولد یافته بود) ولیعهد دوم قرار داد/
در سال 193 هجرى به هارون گزارش رسید که انقلاب و شورش در اى اسان بالا گرفته و فرماندهان ، با همه بى رحمى و درندگى که نشان مى دهند، از خاموش ساختن فریاد انقلاب عاجز مانده اند/
هارون پس از مشاوره با ان و مشاوران خویش، صلاح دید که شخصاً به آن سامان سفر کند و قدرت خلافت را یکجا براى سرکوبى انقلابها و نهضتهاى اسانیان به کار گیرد. وى پسرش محمد امین را در بغداد گذاشت و مأمون را که ضمناً از طرف پدر والى اسان بود، همراه خود به اسان برد/
هارون توانست اوضاع آشفته اسان را آرام کند و به اصطلاح - فتنه ها را خاموش سازد، اما دیگر نتوانست به بغداد مرکز خلافت - برگردد. او در سوم جمادى الا ى سال 193 هجرى در طوس در گذشت و دو برادر را در صحنه رقابت بر جاى گذاشت(9)/


ش ت امین


شبى که هارون در «طوس» در گذشت، مردم با پسر او محمد امین در بغداد بیعت د/
از خلافت امین بیش از 18 روز نگذشته بود که در صدد برآمد مأمون را از ولایتعهد خلع کند و آن را به فرزند خود، «موسى»، واگذار کند/
او در این باره با وزرا مشاوره نمود و آنها این کار را مصلحت ندیدند، مگر یک نفر بنام «على بن عیسى بن ماهان» که اصرار بر خلع مأمون داشت. سرانجام امین، تصمیم خود را مبنى بر خلع برادر اعلام کرد/
مأمون نیز در واکنش نسبت به این عمل، امین را از خلافت خلع کرد و پس از یک سلسله درگیریهاى نظامى سرانجام امین در سال 198 هجرى کشته شد(10)/
بدین ترتیب پس از قتل امین، اختیارات کامل کشور ى در دست مأمون قرار گرفت/


آزادى نسبى در زمان امین


در دوران حکومت امین، و سالهایى که بین مرگ هارون و حکومت مأمون فاصله شد، برخوردى میان و مأموران حکومت عباسى در تاریخ به چشم نمى خورد و پیداست که دستگاه خلافت بنى عباس در این سالهاى کوتاه که گرفتار اختلاف داخلى و مناقشات امین و مأمون و خلع مأمون از ولایتعهد و واگذارى آن به موسى فرزند امین بود، فرصتى براى ایذا و آزار علویان عموماً و رضا علیه السلام - خصوصاً نیافت و ما مى توانیم این سالها (193-198) را ایام آزادى نسبى و فرصت خوبى براى فعالیتهاى فرهنگى آن حضرت بدانیم(11)/


مأمون کیست؟


مادر مأمون کنیزى اسانى بنام «مراجل» بود که در روزهاى پس از تولد مأمون از دنیا رفت و مأمون به صورت نوزادى یتیم و بى مادر پرورش یافت. مورخان نوشته اند که: مادر وى زشت ترین و کثیف ترین کنیز در آشپزخانه هارون بود، و این خود مؤیّد داستانى است که علت حامله شدن وى را بازگو مى کند(12)/
ولادت مأمون در سال 170 هجرى، یعنى در همان شبى که پدرش به خلافت رسید، رخ داد و در گذشتش در سال 218 هجرى رخ داد/
مأمون را پدرش به «جعفر بن یحیى برمکى» سپرد تا او را در دامان خود بپروراند/
مربى وى «فضل بن سهل» بود که به «ذو الریاستین» شهرت داشت و بعد هم خود مأمون گردید. فرمانده کل قوایش نیز «طاهر بن حسین ذو الیمینین» بود/


خصوصیات مأمون


زندگى مأمون سراسر کوشش و فعالیت و خالى از رفاه و آسایش آنچنانى بود، درست برع برادرش امین که در آغوش زبیده پرورش یافته بود. هر زبیده را بشناسد درمى یابد که تا چه حد باید زندگى امین غرق در خوشگذرانى و تفریح بوده باشد. مأمون مانند برادرش اص چندانى براى خود احساس نمى کرد و نه تنها به آینده خود مطمئن نبود، بلکه برع ، این نکته را مسلم مى پنداشت که عباسیان به خلافت و حکومت او تن در نخواهند داد، ازینرو خود را فاقد هرگونه پایگاهى که بدان تکیه کند مى دید، و به همین دلیل آستین همت بالا زد و براى آینده به برنامه ریزى پرداخت. مأمون خطوط آینده خود را از لحظه اى تعیین کرد که به موقعیت خود پى برد و دانست که برادرش امین از مزایایى برخودار است که دست وى از آنها کوتاه است/
او از اشتباههاى امین نیز پند آموخت: مثلاً «فضل» با مشاهده امین که خود را به لهو و لعب سرگرم ساخته بود، به مأمون مى گفت که تو پارسایى و دیندارى و رفتار نیکو از خود بروز بده. مأمون نیز همین گونه مى کرد، هربار که امین کارى را با سستى آغاز مى کرد، مأمون همان را با جدیت در پیش مى گرفت/
در هرحال مأمون در علوم و فنون مختلف تبحر یافت و بر امثال خویش، و حتى بر تمام عباسیان، برترى یافت/
برخى مى گفتند: در میان عباسیان ى دانشمندتر از مأمون نبود/
«ابن ندیم» درباره اش چنین گفته است: «آگاهتر از همه خلفا نسبت به فقه و کلام بود». از حضرت على علیله السلام - نیز نقل شده که روزى درباره بنى عباس سخن مى گفت، تا بدینجا رسید که فرمود: «هفتمین آنها، از همه شان دانشمندتر خواهد بود»/
سیوطى، ابن تغرى بردى، و ابن شاکر کتبى نیز مأمون را چنین ستوده اند:
به لحاظ دور شى، اراده، بردبارى، دانش، زیرکى، هیبت، شجاعت، سیادت و فتوت، «بهترین مرد بنى عباس بود، هرچند همه این صفات را اعتقادش به مخلوق بودن قرآن لکه دار کرده بود»/
پدر مأمون نیز خود به برترى وى بر برادرش امین شهادت داده و گفته بود:«...تصمیم گرفته ام ولایتعهد را تصحیح کنم و به دست ى بسپارم که رفتارش را بیشتر مى پسندم، خط مشیش را مى ستایم، به حسن سیاستش اطمینان دارم و از ضعف وسستیش آسوده خاطرم، و او ى جز «عبداللّه» نمى باشد. اما بنى عباس به پیروى از هواى نفس خویش، محمد را مى طلبند، چه او یکپارچه به دنبال خواهشهاى نفسانى است، دستش به اسراف باز است، ن و کنیزکان در رأى او شریک و مؤثر واقع مى شوند، درحالى که عبداللّه شیوه اى پسندیده و رأیى اصیل دارد و براى تصدى چنین امرى بزرگ شخصى قابل اطمینان است...»(13)/


هشتم در عصر مأمون


با استقرار مأمون بر سریر خلافت، کتاب زندگانى علیه السلام - ورق خورد و صفحه تازه اى در آن گشوده شد؛ صفحه اى که در آن على بن موسى الرضا - علیه السلام - سالهایى را با اندوه و ناملایمات بسیار به سر برد/
غاصبین خلافت - چه آنها که از بنى امیه بودند و چه بنى عباس - بیشترین وحشت و نگرانى را از جانب خاندان على علیه السلام - داشتند؛ انى که مردم - و لا اقل توده انبوهى از آنها - خلافت را حق مسلّم آنان مى دانستند و علاوه بر این هرگونه فضیلتى را نیز در وجود آنان مى یافتند. این بود که فرزندان بزرگوار على علیه السلام - همواره مورد شکنجه و آزار خلفاى وقت بودند و سرانجام هم به دست آنان به شهادت مى رسیدند/
اما مامون احیانا اظهار علاقه به تشیع مى کرد و گردانندگان دستگاه خلافتش هم غالبا ایرانیان بودند که نسبت به آل على و ان شیعه علاقه و محبتى خاص داشتند و لذا نمى توانست همچون پدران خود ، هارون و منصور ، علیه السلام را به زندان بیفکند و مورد شکنجه و آزار قرار دهد ، ازینرو روش تازه اى شید که گر چه چندان بى سابقه نبود و در زمان خلفاى گذشته هم تجربه شده بود ، اما در هر حال خوشنماتر و کم محذورتر بود و به همین جهت روش خلفاى بعد نیز بر همان مبنا قرار گرفت .
مأمون تصمیم گرفت علیه السلام را به مرو ، مقر حکومت خود ، بیاورد و با آن حضرت طرح دوستى و محبت بریزد و ضمن استفاده از موقعیت علمى و اجتماعى آن حضرت ، کارهاى او را تحت نظارت کامل قرار دهد /


چرا مامون مى خواست خلافت را به واگذارد ؟
دعوت مامون از علیه السلام به اسان


مامون ابتداً از به صورتى محترمانه دعوت کرد که همراه با بزرگان آل على به مرکز خلافت بیاید.(14)
- علیه السلام - از قبول دعوت مأمون خوددارى ورزید، ولى از سوى مأمون اصرار و تأکیدهاى فراوانى صورت گرفت و مراسلات و نامه هاى متعددى رد و بدل شد تا سرانجام - علیه السلام - همراه با جمعى از آل ابى طالب به طرف مرو حرکت فرمود.(15)
مأمون به «جلودى» و یا به نقل دیگر «رجأ بن ابى ضحاک» که مأمور آوردن و همراهى کاروان حضرت شده بود، دستور داده بود که به هیچ وجه از اداى احترام به کاروانیان و بخصوص - علیه السلام - خوددارى نکند، اما - علیه السلام - براى آگاهى مردم آشکارا از این سفر اظهار ناخشنودى مى نمود/
روزى که مى خواست از مدینه حرکت کند خاندان خود را گرد آورد و از آنان خواست براى او گریه کنند و فرمود: من دیگر به میان خانواده ام بر نخواهم گشت.(16)
آنگاه وارد مسجد رسول خدا شد تا با وداع کند. حضرت چندین بار وداع کرد و باز به سوى قبر بازگشت و با صداى بلند گریست/
«مخول سیستانى» مى گوید: در این حال خدمت حضرت شرفیاب شدم و سلام و سفر بخیر گفتم. فرمود: مخول! مرا خوب بنگر، من از کنار جدم دور مى شوم و در غربت جان مى سپارم و در کنار هارون دفن مى شوم!(17)
طریق حرکت کاروان - علیه السلام - از مدینه به مرو - طبق دستور مأمون - از راه بصره و اهواز و فارس بود، شاید به این جهت که از جبل (قسمتهاى کوهستانى غرب ایران تا همدان و قزوین) و کوفه و کرمانشاه و قم(18)، که مرکز اجتماع شیعیان بود، عبور نکنند.(19)


ورود به پایتخت


موکب - علیه السلام - روز دهم شوال به مرو رسید. چند فرسنگ به شهر مانده حضرت مورد استقبال شخص مأمون، فضل بن سهل و گروه کثیرى از امرا و بزرگان آل عباس قرار گرفت و با احترام شایانى به شهر وارد شد و به دستور مأمون همه گونه وسائل رفاه و آسایش در اختیار آن حضرت قرار گرفت/
پس از چند روز که به عنوان استراحت و رفع خستگى راه گذشت، مذاکراتى بین آن حضرت و مأمون آغاز شد و مأمون پیشنهاد کرد که خلافت را ی ره به آن حضرت واگذار نماید/
- علیه السلام - از پذیرفتن این پیشنهاد بشدت امتناع کرد/
فضل به سهل با شگفتى مى گفت: خلافت را هیچگاه چون آن روز بى ارزش و خوار ندیدم، مأمون به على بن موسى - علیه السلام - واگذار مى نمود و او از قبول آن خوددارى مى کرد.(20)
مأمون که شاید خوددارى را از پیش حدس مى زد گفت:
حالا که این طور است، پس ولیعهدى را بپذیر!
فرمود: از این هم مرا معذور بدار/
مأمون دیگر عذر را نپذیرفت و جمله اى را با خشونت و تندى گفت که خالى از تهدید نبود. او گفت: «عمر بن خطاب وقتى از دنیا مى رفت شورا را در میان 6 نفر قرار داد که یکى از آنها المؤمنین على - علیه السلام - بود و چنین توصیه کرد که هر مخالفت کند گردنش زده شود!.. شما هم باید پیشنهاد مرا بپذیرى، زیرا من چاره اى جز این نمى بینم»!(21)
او از این هم صریحتر - علیه السلام - را تهدید و اکراه نمود و گفت: همواره بر خلاف میل من پیش مى آیى و خود را از قدرت من در امان مى بینى. به خدا سوگند اگر از قبول پیشنهاد ولایتعهد، خوددارى کنى تو را به جبر وادار به این کار مى کنم، و چنانچه باز هم تمکین نکردى به قتل مى رسانم!!(22)
- علیه السلام - ناچار پیشنهاد مأمون را پذیرفت و فرمود:
«من به این شرط ولایتعهد تو را مى پذیرم که هرگز در امور ملک و مملکت مصدر امرى نباشم و در هیچ یک از امور دستگاه خلافت، همچون عزل و نصب حکام و قضأ و فتوا، دخ ى نداشته باشم»(23)/
مقام ولایتعهد که هرگز به انجام نرسید
مردم خود را براى روزه دارى ماه مبارک رمضان سال 201هجرى آماده کرده بودند که خبر ولایتعهد ـ علیه السلام ـ منتشر شد و همه این بشارت را با سرورى آمیخته به شگفت تلقى د
روز دوشنبه هفتم ماه رمضان منشور ولایتعهد به خط ماءمون نگاشته شد و در پشت همان ورقه حضرت على بن موسى الرضا ـ علیه السلام ـ نیز با ذکر مقدمه اى پر از اشاره و ایماء قبولى خود را اعلام فرمود, ولى یاد آورى کرد که این امر به انجام نمى رسد!! و آنگاه در کنار همان مکتوب , بزرگان و فرماندهان کشورى و لشگرى همچون : یحیى بن اکثم , عبدالله بن طاهر, فضل بن سهل , این عهدنامه را گواهى نمودند.(24
آنگاه تشریفات بیعت طى مراسمى شکوهمند در روز پنجشنبه دهم ماه به عمل آمد و حضرت بر مسند ولایتعهد جلوس فرمود. اولین ى که به دستور خلیفه دست بیعت به ـ علیه السلام ـ داد, فرزند ماءمون بود و پس از او اعظم , مفتى دربار, فرمانده لشگر و سپس عموم اشراف و رجال بنى عباس که حاضر بودند, با آن حضرت بیعت د.(25
موضوع ولایتعهد هشتم , طبعاً براى دوستان و شیعیان آن حضرت موجب سرور و شادمانى بود, ولى خود آن حضرت از این امر اندوهگین و متاءثر بود و وقتى که مردى را دید که زیاد اظهار خوشحالى مى کند, او را نزد خود فراخواند و فرمود
( دل به این کار مبند و به آن خشنود مباش که دوامى ندارد>!(26


مشکلات سیاسى مامون


بررسى اوضاع و شرائط سیاسى زمان ماءمون نشان مى دهد که وى با یک سلسله دشواریها و مشکلات سیاسى روبرو شده بود و براى رهایى از این بن بستها تلاش مى کرد. او سرانجام به منظور حل این مشکلات , یک سیاست در پیش گرفت که همان طرح ولیعهدى رضا ـ علیه السلام ـ بود. ذیلاً مشکلات سیاسى ماءمون را مورد برسى قرار مى دهیم


1 ناخشنودى عباسیان از ماءمون -

با آنکه به گواهى مورخان , ماءمون در افکار عمومى بمراتب از امین شایسته تر و سزاوارتر به خلافت بود, اما بنى عباس با وى مخالف بودند و چنانکه نقل کردیم هارون به تفاوت آشکار بین شخصیت این دو برادر کاملاً توجه داشت و از مخالفت بنى عباس با ماءمون شکوه مى کرد.
شاید راز رو گردانى عباسیان از ماءمون آن بود که مى دیدند برادرش امین ی عباسى اصیل به شمار مى رود: پدرش هارون و مادرش زبیده بود. زبیده خود یک هاشمى و هم نوهء منصور دوانیقى بود, او بزرگترین زن عباسى به شمار مى رفت . امین در دامان فضل بن یحیى برمکى , برادر رضاعى رشید و متنفذترین مرد دربار وى , پرورش یافته , و فضل بن ربیع نیز متصدى امورش گشته بود; مرد عربى که جدش آزاد شدهء عثمان بود و در مهر ورزیش نسبت به عباسیان , ى تردید نداشت .
اما ماءمون : وى , اولاً, در دامان جعفر بن یحیى پرورش یافت که نفوذش بمراتب کمتر از برادرش فضل بود. ثانیاً مربّى و ى که امورش را تصدى مى کرد, مردى بود که عباسیان به هیچ وجه دل خوشى از او نداشتند, چه , متهم بود به اینکه مایل به علویان است , ضمناً میان وى و مربى امین , فضل بن ربیع , هم کینهء بسیار سختى وجود داشت . این شخص همان ى بود که بعداً و همه کارهء ماءمون گردید, یعنى فضل بن سهل ایرانى . عباسیان از ایرانیان مى ترسیدند و از دستشان به ستوه آمده بودند, ازینرو بزودى جاى آنها را در دستگاه خود به ترکان و دیگران واگذار د.

اطلاعات


سومین جشنواره محصولات قرآنی کشور فراخوان داد

فراخوان دستاوردهای قرآنی سراسر کشور از سوی سازمان دارالقرآن الکریم منتشر شد.
به گزارش خبرنگار مهر، سومین جشنواره محصولات قرآنی کشور به همت سازمان دارالقرآن الکریم و اداره کل تبلیغات ی استان مازندران به مناسبت چهلمین سال پیروزی انقلاب ی برگزار می شود.
این جشنواره در رشته های مصحف شریف، کتب قرآنی، نشریات قرآنی، وب سایت، اپلیکیشن و شبکه های اجتماعی، نرم افزار های چند رسانه ای، ایده و طرح های قرآنی، نامه های قرآنی، داستان های قرآنی وطراحی و تصویرگری برگزار می گردد که به برگزیدگان جشنواره، جوایز ارزشمندی اهداء خواهد شد.
آ ین مهلت ارسال آثار پانزدهم دی ماه 1397 می باشد و علاقه مندان به شرکت در این جشنواره می توانند آثار خود را به دبیرخانه جشنواره به آدرس صندوق پستی 474-47135 اداره کل تبلیغات ی استان مازندران ارسال نمایند.
علاقه مندان جهت ب اطلاعات بیشتر و آیین نامه جشنواره میتوانند به پایگاه اطلاع رسانی سازمان دارالقرآن الکریم به آدرس www.telavat.ir مراجعه نمایند.



اطلاعات


سبک زندگی رضوی


 رضا(ع)

قدس آنلان – حسینعلی پورافضلی: رضا(ع) در کلامی حکیمانه و عبرت آموز درباره عدم اعتماد به دیگران و پرهیز از ظاهر بینی هشدار می دهند که گول فریبکاری و تظاهر طرف مقابل را نخورید و همواره با حزم و احتیاط همراه با صبر و حوصله به او نگاه کنید .

رضا(ع) را باید قهرمان مبارزه در جنگ نرم دانست که با همشیاری فریب نیرنگ دشمن را نخورده و مجموعه ای از تهدیدهای شکننده را به فرصت هایی طلایی تبدیل نمود . چرا که واضح است اصرار مأمون در انتصاب رضا(ع) به مقام ولایتعهدی، برآمده از دوستی و محبت نسبت به اهل بیت نبود و مأمون در پی ت یب چهره اهل بیت(ع) و ضربه زدن به موقعیت علویان بود که با رفتار حکیمانه و روشنگری های رضا (ع) تمام تیرهایش به سنگ خورد.



هشدار شدید رضا علیه السلام درباره ه نی با افراد مسئله دار

یکی از توصیه های مهم رضا (ع) برای موفقیت در زندگی انتخاب افراد شایسته و بدون مسئله برای معا و رنشست و برخاست می باشد. (ع) ما را به دقت و رعایت جوانب احتیاط در این باره سفارش می کنند. در همین مورد یکی از یاران (ع) می گوید: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ (ع) یَقُولُ مَا لِی رَأَیْتُکَ عِنْدَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ یَعْقُوبَ فَقَالَ-إِنَّهُ خَالِی فَقَالَ إِنَّهُ یَقُولُ فِی اللَّهِ قَوْلًا عَظِیماً یَصِفُ اللَّهَ وَ لَا یُوصَفُ فَإِمَّا جَلَسْتَ مَعَهُ وَ تَرَکْتَنَا وَ إِمَّا جَلَسْتَ مَعَنَا وَ تَرَکْتَهُ فَقُلْتُ هُوَ یَقُولُ مَا شَاءَ أَیُّ شَیْ‏ءٍ عَلَیَّ مِنْهُ إِذَا لَمْ أَقُلْ مَا یَقُولُ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ (ع) أَ مَا تَخَافُ أَنْ تَنْزِلَ بِهِ نَقِمَةٌ فَتُصِیبَکُمْ جَمِیعاً أَ مَا عَلِمْتَ بِالَّذِی کَانَ مِنْ أَصْحَابِ مُوسَى (ع) وَ کَانَ أَبُوهُ مِنْ أَصْحَابِ فِرْعَوْنَ فَلَمَّا لَحِقَتْ خَیْلُ فِرْعَوْنَ مُوسَى تَخَلَّفَ عَنْهُ لِیَعِظَ أَبَاهُ فَیُلْحِقَهُ بِمُوسَى فَمَضَى أَبُوهُ وَ هُوَ یُرَاغِمُهُ حَتَّى بَلَغَا طَرَفاً مِنَ الْبَحْرِ فَغَرِقَا جَمِیعاً فَأَتَى مُوسَى (ع) الْخَبَرُ فَقَالَ هُوَ فِی رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَکِنَّ النَّقِمَةَ إِذَا نَزَلَتْ لَمْ یَکُنْ لَهَا عَمَّنْ قَارَبَ الْمُذْنِبَ دِفَاعٌ؛ از شنیدم که به من فرمود: چرا تو را مى بینم که با عبدالرحمن بن یعقوب ه نى مى کنى؟. جعفرى گوید: عرض : او دایى من است. فرمود: او درباره ذات پاک خدا مطالب نامناسبى مى گوید که ساحت پاک خدا از آن منزه است. خدا را (به صورت اجسام و اوصاف آن وصف مى کند) در حالى که خدا قابل توصیف نیست پس یا با او ه ن باش و ما را ترک کن و یا با ما ه ن باش و از او دورى کن. ابوهاشم گوید: عرض : او هر عقیده اى دارد و هر چه مى گوید، بر من چه زیانى دارد با اینکه من بر عقیده حق خود استوار هستم و از عقیده او دورى مى کنم. رضا علیه السلام فرمود: آیا نمى ترسى که بلایى به او برسد و تو نیز به بلاى او بسوزى؟! آیا به این داستان آگاهى ندارى که شخصى از یاران حضرت موسى علیه السلام بود، ولى پدرش از یاران فرعون بود، هنگامى که لشکر فرعون به موسى رسید از موسى عقب ماند تا پدر خود را پند دهد موسى به او برخورد که داشت با پدرش دو به دو می کرد، تا اینکه هر دو به کنار دریا رسیدند، ناگاه بلاى غرق شدن فرعونیان فرا رسید و آن پسر نیز همراه پدر غرق شد. وقتى که این خبر به موسى رسید، موسى فرمود: او در رحمت خداست ولى چون عذاب فرود آید از آن که نزدیک گن ار است، دفاعى نشود.(1)

تعامل سازنده با دیگران

رضا علیه السلام نه تنها انزوا و فاصله گرفتن از دیگران را نمی پسندند بلکه به مناسبتهای مختلف از معا و مذاکره با انسانهای آگاه و با د سخن گفته اند. (ع) می فرماید: « ... وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یُخْلِصُونَ لَکُمْ فِی الْبَاطِنِ»؛ در زندگى روزانه خود، بخشى را براى معا و مذاکره با افراد آگاه و مورد اعتماد قرار دهید و از وجود افرادى که باطن هاى سالم و روحیه خیرخواهانه دارند؛ بخواهید شما را نسبت به عیوبتان آگاه و معایب و اشتباهاتتان را تذکر دهند.(2)

مطابق این بیان حکیمانه انسانها براساس فطرت خود نیاز به معا با دیگران دارند اما نکته مورد اهمیت اینجاست که (ع) هشدار می دهند که ابتدا درباره فرد مورد معا و مذاکره دقت کنید و بی گدار به آب نزنید.

دوست عاقل و وفادار یکى از بهترین سرمایه هاى زندگى است، زیرا علاوه بر اینکه مایه الفت و آرامش آدمى است، مى تواند او را در بسیار از امور مادى و معنوى یارى کند و شخصیت اصیل وى را تقویت نماید و استعدادهاى نهفته اش را آشکار سازد. بر ع دوست جاهل، مانع رشد و ترقى و قابلیت هاى فطرى آدمى شده و معا با او سبب ناراحتى و ملامت خاطر است.

از همین رو رضا (ع) در بیانی دیگر می فرماید: : «صَدِیقُ الْجَاهِلِ تَعِبٌ» ؛ ى که رفیق جاهل دارد، همواره در رنج و ناراحتى است.(3)



رفتار دوگانه دشمن

رضا(ع) در کلامی حکیمانه و عبرت آموز درباره عدم اعتماد به دیگران و پرهیز از ظاهر بینی هشدار می دهند که گول فریبکاری و تظاهر طرف مقابل را نخورید و همواره با حزم و احتیاط همراه با صبر و حوصله به او نگاه کنید . (ع) در این زمینه می فرماید: اگر دیدید ی اهل و روزه است، گناه نمی کند و کارهای خوب هم انجام می دهد عجله نکن، گولش را نخور، ممکن است توان گناه نداشته باشد. بعد می فرماید: اگر ی توان گناه داشت، اما گناه نمی کرد، آرام باش، فریب نخور، ممکن استگناهی را ترک می کند، اما مرتکب گناه دیگری می شود.

زیرا شهوات مردم مختلف است؛ یکی مال دارد،اما ندارد، یکی دارد،اماحرام نمی خورد.سپس می فرماید: اگر ی هیچ گناهی نکرد، عجله نکن، گولش را نخور، ممکن است عقل درستو حس نداشته باشد. بعد می فرماید: اگر ی عقل درست و حس هم داشت، فریب نخور، ببین آیا هوای نفسش مسلط بر عقلش است، یا عقلش مسلط بر هوای نفس است؟

حضرت در انتهای بحث مثال می زند و می فرماید: مانند ی که حبّ مقام دارد، یک دفعه ای با یک هوس و هوای حبّ مقام، کلّ مراتب ایمانی قبلش را نابود می کند.

علیه السّلام در ادامه می فرماید وقتی به چنین آدمی می گویی: « إتَّقِ الله»؛ از خدا بترس، ناراحت می شود. «اَخَذَتهُ العِزَّة؛ به غرورش برمی خورد، می گوید: به من می گویی با تقوا باشم؟ تا حالا ی از من گناه ندیده. بعد (ع) می فرماید: اینها دیگر آدم هم نمی شوند و دچار لعن خداوند می شوند(4).

تبدیل تهدید به فرصت
همانطور که رضا(ع) در مقابل اصرا و اجبار مأمون در قبول ولایتعهدی با موضعی حکیمانه راه نفوذ دشمن را بسته و توطئه های او را خنثی د. رضا (ع) می دانستند که اصرار مأمون برای قبول ولایتعهدی فقط به خاطر فریب شیعیان ، خاموش قیامهای علویان و فاصله انداختن میان مردم و اهل بیت(ع) است. از این رو رضا (ع) در شرائط "ضرورت" ولایت عهدی را به این‏شرط که در هیچ‏یک از شئون حکومت دخ نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد، پذیرفت. (5)

رضا (ع) از فرصت پیش آمده برای اقامه دین و احیای سنت (ص)، مناظره‏های آزادانه با پیروان سایر ادیان و کمک به سایرعلویانی که تحت فشار بودند بخوبی بهره برد .

پانوشتها:


اصول کافى ، ج 2، ص 374 و 375
تحف العقول، ص 409
بحار الانوار، ج 75، ص 352
وسائل الشیعه، ج 8، ص

اطلاعات





طلوع آفتاب هشتمین فروغ ت
طلوع آفتاب هشتمین فروغ ت




حضرت رضا(ع) یکی از دوازده فروغ ت است که معارف معنوی قرآن و عترت را در مواقع مقتضی به اصحاب و شاگردان خویش تعلیم می داد و زمانی در پاسخ به پرسش ها پرتو افشانی می فرمود و نیز از طریق مباحث علمی و احتجاجات عقیدتی، کلامی و برهانی افاضه می فرمود، چنین برنامه هایی موجب گردید تا فرهنگ و شه ی، غنی و پربار گردد، باورها و ارزش های دینی صیانت شود. آن ستاره هشتم هدایت از عمده ترین پایه های دیانت و جوشان ترین چشمه های حکمت و یقین به شمار می رود که اسرار نبوت، ودایع رس و ت بعد از پدر بزرگوارش حضرت کاظم(ع) به ایشان انتقال یافت. حضرت علی بن موسی الرضا(ع) فرزند پیشوای پاک و پارسایی است که در فرصت های مقتضی به رغم اختناق، فشارهای و توطئه های گوناگون خلفای خلافکار معاصرش، به نشر احکام و معارف الهی پرداخت و میراث گرانقدری از فرهنگ سترگ اهل بیت(ع) را در دسترس علاقه مندان، در اعصار بعد قرار داد.
صبر، شجاعت، عبادت و تقوای هفتم و در یک کلام شخصیت ملکوتی آن حضرت در حدّی بوده است که در زمان خود ی در برتری مقام ورع و معنویت آن وجود بابرکت هیچ گونه تردیدی نداشت. رنج های طاقت فرسایی که موسی کاظم(ع) در راه دفاع از و مبارزه با باطل متحمل گردید اشتیاق و رس ایشان را در جهت گسترش حق طلبی و حراست از اعتقادات آسمانی نشان می دهد.
مقام علمی و شخصیت معنوی رضا(ع) نیز مورد تأیید دوستان و دشمنان بوده و می باشد در زمانی که برخی علمای درباری و سیاستمداران منحرف در صدد آن بودند تا در فرهنگ ی خدشه وارد نمایند آن بدر منیر با تعلیمات الهی راه اجداد و نیاکان و پدر پرهیزگارخویش را استمرار بخشید و موازین دینی ناب را از گزند انحراف و زوال رهانید و گام های ارزنده و مهمی در جهت تنویر افکار افراد جامعه و آشنایی مردم با چهره واقعی حکّام عباسی و نیز عدم مشروعیت آنان برداشت و لحظه ای از پرورش شاگردانی پرمایه، ارشاد مردم، دفاع از حریم حق و مقاومت در برابر باطل، غفلت ننمود و سرانجام در این مسیر به شهادت رسید.

مادری نی رشت

مادر آن همام کنیزی از شمال آفریقا یا جنوب اروپا بود که به مدینة النبی انتقال یافت و او را تکتم مرسیه می نامیدند. یاقوت حموی مرسی را از ای جزیره سیسیل می داند(1) ولی برخی گفته اند این ناحیه همان بندر مارسی واقع در جنوب فرانسه است(2) البته در حریم موسی بن جعفر(ع) او را تکتم صدا نمی د و مادر هفتم وی را که عروسش بود، طاهره نامید و گفته اند لقبش نجمه بود، هاشم معروف حسنی می گوید: رضا(ع) از مادری به نام خیزران زاده شد و اضافه می کند این زن، کنیزی از نوبیه (از نواحی سودان کنونی واقع در شمال آفریقا) به نام اروی ملقّب به شقراء بوده است.(3) و در ای منابع این بانو با کنیه امّ البنین(مادر فرزندان) معروف گردید و نامش را به استناد سروده ای تکتم ذکر کرده اند که ترجمه اش چنین است: «برترین مردم از نظر شخصیت، پدر، قبیله، و اجداد همانا علی (حضرت رضا(ع)) بزرگوار است. او را تکتم به عنوان هشتمین سمبل دانش و بردباری به عنوان ی که حجت حق است برایمان به ارمغان آورد.»(4)
کاظم(ع) تکتم را از مردی که اهل مغرب( مراکش کنونی واقع در شمال آفریقا) بود، برای مادر ارجمند خویش، حمیده مصفاة، ابتیاع فرمود. در ابتدا آن برده فروش آفریقایی نُه کنیز را به هفتم عرضه داشت، امّا، حضرت هیچ کدام را نپذیرفت و فردی جز آنها را خواستار گردید. برده فروش کنیز دیگری را نام برد که در آن زمان دچار بیماری و بود، امّا از ارائه اش اجتناب نمود، کاظم بازگشت و روز دوّم هشام بن حمران را مأمور نمود هشتاد دیناری را که فروشنده به عنوان بهای این کنیز می طلبد، به وی بپردازد او هم چنین کرد و آن فرد بیمار را خواستار گشت، لیکن مرد مزبور خودداری ورزید، مگر به شرط معرفی مردی که روز گذشته همراه با یدار بوده است، هشام به او گفت: مردی از بنی هاشم است و توضیح بیشتری نداد.
در این هنگام تاجر مغربی به فرستاده گفت: این کنیز مریض را از اقصی نقاط مغرب برای خویش ابتیاع نموده است و به زنی از اهل کتاب برخورده و آن بانو از وی خواسته است تا
کنیز را به او بفروشد، امّا در جوابش، خاطرنشان ساخته است: فروشی نیست و به خودم تعلق دارد. آن زن در پاسخش گفته است: این فرد را شایسته تو نمی دانم. بلکه او برای مردی از بهترین انسان های روی زمین خواهد بود.(5) پسری به دنیا می آورد که مردمان جهان تسلیم او می گردند و آن کنیز بود.(6)
هنگامی که هفتم آن کنیز را یداری نمود، اصحاب خویش را فراخواند و به ایشان فرمود: وی را جز به فرمان خداوند متعال یداری ننموده است و چون از حضرت چگونگی ماجرا را جویا شدند، فرمودند: در رؤیایی راستین ناگهان جدّم رسول خدا(ص) و پدرم که سلام خداوند بر آنان بود، به سویم آمدند در حالی که قطعه حریری با آن دو، بود و چون آن را گشودند، پیراهنی بود که تصویر این کنیز بر آن نقش گردیده بود. پس گفتند: ای موسی کاظم بهترین مردمان روی زمین پس از تو، از این کنیز برایت خواهد بود، آنگاه فرمان دادند نامش را علی بگذارم و افزودند خداوند توسط او، دادگری و دل سوزی را آشکار می گرداند، پس خوشا به حال آن ی که وی را تصدیق نماید و وای بر حال آن که با او عداوت ورزد و انکارش نماید.(7) امّا تکتم برترین ن در عصر خود، در دانش، دیانت، پرهیزکاری و متانت بود.
آنگاه که حمیده مصفاة وی را مالک گردید به علامت تکریمش، هرگز در مقابلش بر زمین ننشست. از نمونه های شگفت انگیزی که حمیده برای فرزندش کاظم(ع) بیان داشت، این بود که: من شکی در پاکی او و نسل وی ندارم و این کنیز را به شما بخشیدم. همانا من در عالم رؤیا، رسول اکرم(ص) را مشاهده نمودم که خطاب به من فرمودند: ای حمیده، نجمه را به فرزندش موسی (ع) ببخش که همانا بزودی برایش بهترین مردمان زمین را بدنیا می آورد.(8)

نوید نورانی

شیخ صدوق از یزید بن سلیط روایت کرده است که گفت: همراه جماعتی صادق(ع) را در راه مکّه ملاقات کردیم، در آن موقع به عرض نمودیم: پدر و مادرم فدایت، شما ان پاکید و مرگ چیزی است که ی را از آن گریزی نمی باشد، پس نکته ای بفرمائید تا به واپسین ماندگان خود برسانم، حضرت فرمود: آری این ها فرزندان من هستند و این بزرگ ایشان است، و اشاره فرمود به پسرش موسی کاظم(ع)، و در اوست علم، حلم، فهم، جود ومعرفت به آنچه مردم به آنها نیاز دارند در اموری از دین که دچار اختلاف شده اند و در اوست حسن خلق و حسن جوار(خوش همسایگی) و او دری است از ابواب خداوند متعال و در او صفتی است بهتر از این ها، عرض : آن خصلت کدام است؟ فرمود خداوند عزّ و جلّ از او بیرون می آورد دادرس و فریادرس این امّت را و نیز نور و فهم و حکم این مردم را، بهتر زائیده شده و بهتر نورسیده. پروردگار توسط او خون ها را محفوظ می دارد، نزاع بین افراد را اصلاح می کند، پراکنده ها را متحد می نماید، ش ته با او یام می یابد، پوشیده می شود و گرسنه سیر می گردد. امور خوفناک امنیت پیدا می کنند، مردمان مطیع فرمانش می گردند، بهترین خلایق باشد در هر حال چه در حال کهولت و چه میان سالی و چه در سنین کودکی و جوانی و قبل از رسیدن به سن بلوغ، عشیره اش به سبب او، سیادت می یابند. سخنش حکمت و سکوتش علم است برای مردم در آنچه دچار اختلاف گشته اند.(9) این است پیش بینی حضرت صادق(ع) درباره حضرت رضا(ع).
زمانی که نجمه به حضرت علی بن موسی الرضا(ع) بارور گشت سنگینی حمل را حس نمی کرد و تسبیح، ذکر خداوند و تهلیل را از او می شنید در حالی که فرزندش در رحم بود. شیخ صدوق که از طریق اسناد معتبر این نکات را به نقل از مادر ، روایت کرده است اضافه می کند: وی گفته است: چون چنین حالاتی را از درون خود گوش می دادم دچار خوف و هراس گشتم و وقتی از خواب بر می خاستم دیگر ص به گوشم نمی رسید (زیرا وی اذکار مورد اشاره را هنگامی که خواب بود از طفل خود می شنید.)(10)

میلادی مبارک

سرانجام روز پنج شنبه یازدهم ربیع الاول سال 153 هجری و پنج سال بعد از شهادت ششمین فروغ ت در شهر مدینه حضرت رضا(ع) دیده به جهان گشود. البته شیخ کلینی زمان این ولادت با سعادت را سال 148 هجری ذکر کرده و این خبر را صحیح تر دانسته است.(11) شیخ مفید نیز با این قول موافق است.(12) علامه مجلسی در بحارالانوار و کفعمی در مصباح منیر چنین نظری دارند امّا ابن شهر آشوب سروی مازندرانی نقل نخست را می پذیرد و می افزاید آن را غیاث بن امید از اهل مدینه شنیده است.
در هر حال رضا(ع) در میان سی و چند فرزند حضرت موسی بن جعفر(ع) به عنوان بزرگترین آنها، دانشمندتر، شریف تر، مقدس تر و زاهدتر، در این تاریخ مدینه را بوجود مبارک خویش غرق نور و سرور نمود.(13)
با اعتماد به قول کلینی در «کافی» و طبرسی در «اعلام الوری»، ولادت رضا(ع) به فاصله کمتر از یک ماه بعد از شهادت ششم رخ داده است و مؤید آن خبری می باشد که از کاظم(ع) نقل گردیده است که آن حضرت بارها خطاب به فرزندان خویش می فرمود: این برادر شما، علی بن موسی «عالم آل محمد» است. راجع به امور دینی خود، از او بپرسیدو هرچه می گوید به ذهن خویش بسپارید چون من از پدرم جعفر بن محمد(ع) مکرر می شنیدم که می فرمود: عالم آل محمد در صلب توست و او همنام المؤمنین(ع) است و ای کاش من او را می دیدم.(14)
آن روز که این وجود مبارک بدنیا آمد، نسیمی از نور، زمین را از عطر میلادش روشن ساخت، عرشیان و فرشتگان مقدم مُنورش را گلباران د، آسمان شادمان و آیینه بندان و زمین زیر چتر خورشیدی در انتظار در آغوش کشیدن مردی از تبار رسول اکرم(ص) پر تپش شده بود و آن روز خجسته نه تنها مدینه، حجاز که جهان مواج از شفافی عشق شده و آسمان نورافشان گردید. لحظه ها بر قدوم این نوزاد کرنش نمودند. از اوج ملکوت تا سطح زمین، از کوه تا دشت، از بالا تا پایین با تابندگی جذّاب مهتاب و درخشش ستارگان، چراغانی شده بود. نور و سرور در حجاز خیره کننده، دل انگیز و دل پذیر بود، روزی که خورشید هشتم بامداد سعادت و ابتهاج را اعلام داشت، فراز ملکوت لبخند می زد. مردمان نیز شکر گزار بودند چرا که مشیّت الهی بر این تعلق گرفته تا بر جهانیان منّت بگذارد و فروغی درخشان را به گیتی بیاورد. شخصیتی مشعشع و مقدس که نمی توان او را در قالب الفاظ و مفاهیم محدود وصف کرد.

جوانه های جاوید

وقتی این کودک پا به عرصه وجود نهاد حمیده مصفاة مادر او را ملقب به طاهره نمود.(15) هنگامی که متولد گردید، با دو دستش به مادر خویش تکیه نمود و سرخود را به سوی آسمان بالا برد و شهادت به یکتایی خداوند متعال، فرستاده اش و اوصیائش را بر زبان جاری نمود، همانگونه که سنت متداول در فرزندان ائمه است آن حضرت شده و ناف بریده پای بر گیتی نهاد. پس از آن پدرش بر نجمه وارد گردید و فرمود: ای نجمه گوارایت باد این کرامت و لطفی که از سوی پروردگارت می باشد. آنگاه حضرت، نوزاد را در آغوش گرفت، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه را فرمود و با آب فرات کامش را برداشت و وی را به مادرش برگردانید و فرمود بگیرش که همانا او باقی مانده خداوند بر روی زمین است...(16)
ابن بابویه به سند معتبر از محمد بن زیاد روایت کرده است که وی گفت حضرت کاظم(ع) در روزی که حضرت رضا(ع) متولد گردید، فرمودند: این فرزند من کرده و پاک و پاکیزه بدنیا آمد و لیکن ما تیغی بر موضع ایشان می گردانیم از برای متابعت سنت نبوی. نقش خاتم آن حضرت ماشاء اللّه لاقوة الا باللّه و به روایتی حسبی اللّه بوده است. محدث قمی می گوید این دو نقل با هم منافاتی ندارد زیرا آن حضرت را دو انگشتر بوده است یکی از خودش و دیگری از پدرش به وی به ارث رسید بود چنانچه کلینی از موسی بن عبدالرحمن روایت نموده است.(17) در خصوص فضایل و عبادت مادر نقل کرده اند. در ایام شیرخوارگی حضرت، یادآور شد دیگری را که شیر دارد مشخص کنند تا او را در این زمینه کمک کند، پرسیدند مگر شیر تو کم است؟ جواب داد، نه از این بابت مشکلی ندارم ولی در اثر اشتغال به شیردادن، از انجام نوافل و ذکرهای مستحبی باز می مانم بدین جهت نیروی کمکی می خواهم تا از این امور بازنمانم.(18)

نام، لقب و کنیه

کاظم(ع) فرزندش را علی نامید، ابوعماره می گوید چون به هفتم عرض ، پس از خویش را معرفی کنید، آن حضرت پس از توضیحی در مورد ت که امری الهی است و از سوی خدا و رسولش معرفی می گردد، فرمود: پس از من امر ت به پسرم علی(ع) می رسد که هم نام اول علی بن طالب(ع) و چهارم علی بن الحسین (ع) است.(19) آری هشتم علی نامیده شد و به رضا ملقب گردید که این عنوان که برایش تعیین گشت فرمانی از جانب پروردگار بر ش حضرت محمد(ص) بود که بر زبان جبرئیل امین جاری گشت و نیز کنیه آن حضرت ابوالحسن گردید.(20) لقب هایی چون صابر، فاضل، وفی، مرضی نیز برای هشتم، در منابع معتبر، ذکر کرده اند.(21) رضا در کتب لغت معانی متعددی چون دوست، محب، خشنودی و مانند آن دارد ولی علمای شیعه این لقب را به معنای راضی به رضای خداوند یا مرضی خدا و رسول گفته اند، عدّه ای از مورخان نوشته اند وقتی مأمون خلیفه عباسی رضا(ع) را برای ولایت عهدی خویش برگزید، حضرت را رضای آل محمد نامید.(22)
برخی دیگر ذکر کرده اند چون دوستان و دشمنان نسبت به این مقام رضا(ع) اظهار خشنودی نمودند و چنین وضعی برای پدران ایشان رخ نداد از این رو تنها آن حضرت به «رضا» معروف گردید.
شیخ صدوق هم بنا به روایتی در عیون اخبار الرضا گفته است: باید یادآور شد داعیان و مبلغان بنی عباس در اوا حکمرانی امویان مردم را دعوت د که به رضا از آل محمد بیعت کنند یعنی این که بدون آن که از ی نام ببرند، چنین عنوانی را مطرح می د زیرا خلافت امویان فاقد مشروعیت است و باید به ی از خاندان رسول اکرم(ص) که مورد رضایت همه باشد بیعت نمود و چون مأمون خود از بنی عباس بود و این خاندان نیز با حکومت آل علی مخالف بودند، وی حضرت علی بن موسی الرضا را به ولایت عهدی برگزید و همه به این انتخاب رضایت دادند و مصداق «رضا من آل محمد» در حق آن حضرت محقق گردید، البته شیخ صدوق ضمن مطرح نمودن چنین موضوعی، در ادامه، آن را صحیح نمی داند و به روایت دیگری اشاره دارد که در آن آمده است: به حضرت محمد تقی( جواد(ع)) عرض شد: آیا هر یک از پدران شما رضای خدا و رسولش نمی باشند، چرا از میان همه آنان پدرتان به «رضا» موسوم گردیده است؟ حضرت پاسخ داد: همانا مخالفان اَمرِ ت به ی
حضرتش راضی و خشنود گردیدند همانطور که موافقان امر ت نیز از این امر اعلام رضایت د و برای هیچ کدام از ائمه چنین امری بوجود نیامده است.(23) علامه محقق سید عبدالرزاق مُقرّم پس از ذکر این حدیث خاطر نشان نموده است: این استدلال یا صرفاً برای قانع گردانیدن سؤال کننده است و متناسب با درک و فهم او مطرح شده است یا برای بیان سرّ الهی که در نامگذاری حضرت رضا(ع) وجود داشته است و گرنه حدیث صحیفه که از آسمان نازل گردیده گواه این نکته است که القاب ائمه نیز همانند اسامی مبارکشان از جانب خداوند متعال که عصمت را در آن وجودهای مقدس به ودیعت نهاده، انتخاب شده است.(24)
ابن بابویه به سند خود از بزنطی روایت کرده است به خدمت تقی (ع) عرض گروهی از مخالفانتان گمان می کنند والد شما را مأمون ملقب به رضا گردانید در هنگامی که آن حضرت را به عنوان ولایت عهدی خود انتخاب کرد. حضرت فرمود: سوگند به خداوند دورغ می گویند بلکه حق تعالی او را به رضا مسمّی گردانید برای آن که پسندیده خداوند در آسمان بود و رسول خدا(ص) و ائمه هدی(ع) در زمین از او خشنود بودند و ایشان را برای امر ت پسندیدند و نیز به سند معتبر ابن بابویه از سلیمان بن حفص روایت کرده است کاظم(ع) پیوسته فرزند خود را رضا می نامید و می فرمود: بخوانید فرزندم را رضا و گفتم به فرزند خود رضا و وقتی آن حضرت را مورد خطاب قرار می داد ابوالحسن می نامید و چون موسی بن جعفر را ابوالحسن اوّل می نامند برای امتیاز لقب هشتم، آن حضرت را ابوالحسن ثانی گفته اند.(25) علامه مجلسی در کتاب جلاء العیون در احوال حضرت رضا(ع) علاوه بر اسامی، القاب و کنیه هایی که بدانهااشاره کردیم افزوده است به آن حضرت قرة اعین المؤمنین و غیظ الملحدین نیز گفته اند.(26)

اطلاعات









ملاهادی سبزواری متخلص به «اسرار» در 1176 خورشیدی در خانواده ای مذهبی در سبزوار چشم به جهان گشود و در کودکی شروع به آموختن صرف و نحو و علوم مقدماتی کرد. سپس برای ادامه تحصیل به مشهد رفت و به خواندن ادبیات عرب، فقه و اصول، فلسفه و علوم ریاضی مشغول شد. چندین سال بعد این شهر را به قصد اصفهان ترک کرد. در آنجا به مدت هشت سال به فراگیری علوم ی پرداخت و پس از آن دگربار به مشهد بازگشت و پس از پنج سال تدریس در این شهر، برای زیارت خانه خدا رهسپار مکه شد.



این حکیم در راه بازگشت از این سفر معنوی به دلیل ناامن بودن راه ها یک سال در کرمان ماند و در این مدت به سیر و سلوک روی آورد تا آنکه به سبزوار بازگشت و در این شهر به برگزاری جلسه های درس همت گماشت و اینگونه به احیای مکتب فلسفی ملاصدرا پرداخت تا جایی که او بزرگترین شارح شه، نظریه ها و تعلیمات مکتب فلسفی ملاصدرا شناخته شده است.



وی شاگردان برجسته ای از جمله « ملامحمد کاظم اسانی، افتخار الحکما، حاج میرزا حسین علوی سبزواری، ملاحسینقلی همدانی درجزینی، صدرالعلماء علوی، شیخ عبدالحسین شیخ العراقین و ادیب پیشاوری» را تعلیم و پرورش داد. همچنین افراد زیادی از منطقه های مختلف ایران و کشورهایی همچون هند، افغانستان، ترکیه و عربستان در کلاس درس او حاضر می شدند. این حکیم وارسته دیوان شعری به زبان فارسی نگاشت و در آن نکته های عالی عرفانی را به نظم درآورد.



«شرح مثنوی معنوی، حاشیه بر اسفار و حاشیه بر زبدةالاصول شیخ بهایی، اسرارالحکم، شرح اسماء الحسنی یا شرح جوشن کبیر و شرح دعای صباح» از جمله آثاری به شمار می روند که از وی به یادگار مانده است.



سرانجام ملاهادی سبزواری حکیم فقیه پس از عمری تلاش و مجاهدت در زمینه فلسفه ی و احیای حکمت متعالیه ملاصدرا در هشتم اسفند 1251 خورشیدی در سبزوار دیده از جهان فرو بست و به دیار حق شتافت.

اطلاعات


اعلام آمادگی رضا رویگری برای ایفای نقش یک عالم

رضا رویگری
خبرگزاری تسنیم: رضا رویگری گفت: تولید اثر سینمایی فا ، به شناساندن عالمانی چون شیخ عبدالحسین تهرانی به نسل امروز کمک شایانی می کند.
رضا رویگری بازیگر سینما و تلویزیون در خصوص ضرورت شناساندن عالمانی چون شیخ عبدالحسین تهرانی به نسل جوان ، گفت: باید نهادهای فرهنگی در راستای شناخت بیشتر ایشان تلاش کنند چرا که شناساندن این افراد در جامعه به عنوان یک الگویی تمام عیار بسیار لازم و ضروی است.
وی ادامه داد: برگزاری کنگره و همایش های مختلف درجهت شناساندن وی هم می تواند بسیار موثر باشد، همچنین مسئولین فرهنگی با استفاده از ابزار رسانه های تصویری، مکتوب و صوتی هم می توانند به معرفی بهتر وی بپردازند.
رویگری گفت: تولید و سریال در رابطه با شخصیت و زندگی شیخ عبدالحسین تهرانی در راستای معرفی وی به جامعه هم بسیار مهم و تاثیرگذار خواهد بود.
رویگری در پاسخ به این پرسش که در صورت تولید سینمایی و یا سریالی در خصوص زندگانی شیخ عبدالحسین تهرانی، حاضر است در این اثر ایفای نقش کند، بیان کرد: در صورت هدفمند و محتوامحور بودن این سریال خوشحال می شوم که در این سریال و یا سینمایی آن به ایفای نقش یپردازم و البته بستگی به نوع نقش و پختگی نامه هم دارد.
این هن یشه سریال های تاریخی تاکید کرد: نباید این نکته را فراموش کرد که در جامعه امروز، مردم به آثار تاریخی علاقمند هستند و سریال های تاریخی را دنبال می کنند تا بتوانند شخصیت های تاثیرگذار کشورشان را بهتر بشناسند و بر همین اساس تولید اثر سینمایی و سریالی در خصوص شیخ عبدالحسین تهرانی اهمیت دوچندان دارد.
عالم واقف عبدالحسین تهرانی شیخ‎ العراقین (درگذشته 1286 ق) از فقهای قرن سیزدهم، مورد اعتماد و وصی کبیر، از مبارزین علیه ب ت و بهاییت و از پیشگامان بازسازی عتبات عالیات عراق بوده است که در آن دوران مکان مقبره مختارثقفی نیز توسط ایشان کشف شد. او از شاگردان برجسته صاحب جواهر بود، همچنین شیخ تهرانی معتقد به کارآمدی احکام و قوانین ی در جامعه بود از این رو دعاوی شرعی که به دیوانخانه ارجاع ‎شده بود، از سوی کبیر به وی محول شد.
لازم به ذکر است، مراسم اختتامیه نخستین کنگره ملی شیخ عبدالحسین تهرانی به همت اداره کل اوقاف و امور خیریه استان تهران، بهمن ماه سال جاری در تهران برگزار خواهد شد.

اطلاعات

????????????
محمدصادق کوشکی (عضو هیئت علمی تهران):
#شیخ_عبدالحسین_تهرانی بخشی از شناسنامه تاریخی کشور ما است.

#کنگره_شیخ_تهرانی
?? https://t.me/joinchat/aaaaaerx8lzeprccmdd4qw

اطلاعات

#معرفی
آیت الله حاج شیخ عبدالحسین تهرانی «شیخ العراقین» (متوفی 1286ق) از فقیهان نامدار قرن 13ق است که به دقت نظر، شه صائب و همت بلند بود و زمان اقامتش در کربلا جمعی کثیر از مردم آنجا از وی تقلید می د. از جمله اساتید ایشان می توان به حسن بن جعفر کاشف الغطاء، مشکور بن محمد بن صقر حولاوی- عیسی بن حسین (معروف به زاهد) و محمدحسن بن باقر ال صاحب جواهر اشاره کرد.
#کنگره_ملی_شیخ_تهرانی
?? https://t.me/joinchat/aaaaaerx8lzeprccmdd4qw

اطلاعات







8

میرزا محمدتقی خان فراهانی، معروف به کبیر که علاقه فراوانی به آیة اللّه شیخ عبدالحسین تهرانی داشت، به ایشان وصیت می کند، پس از مرگش ثلث دارایی هایش را صرف ساخت مدرسه و مسجدی نماید، بلکه باقیات الصالحاتی برای وی در کنار خدمات دوران زندگی اش به حساب آید.
آیة اللّه شیخ عبدالحسین تهرانی، ملقب به شیخ العراقین با جدیت تمام به وصیت کبیر عمل کرده و مسجد و مدرسه ای را در بازار تهران احداث می نماید، اما به واسطه غضب خاندان ناصرالدین شاه قاجار نسبت به کبیر و عدم قبول نام گذاری آن، این مدرسه به نام آیة اللّه شیخ عبدالحسین تهرانی مشهور می گردد.
بنای مدرسه و چهار حجره ضلع غربی و قسمتی از مدرس در ضلع شمال غربی مدرسه، به واسطه احداث کوچه ت یب و ناقص شده است.
این مطالب قسمتی از سخنان تولیت مدرسه علمیه شیخ عبدالحسین تهرانی در گفت وگو با خبرنگار مرکز خبر حوزه می باشد.
حجة ال والمسلمین سیدباقر خسروشاهی، با اشاره به سیر تولیت این مدرسه گفت: سال 1273، کار ساخت این مدرسه به اتمام رسید که در ابتدای امر، تمام امور آن بر عهده شیخ عبدالحسین تهرانی بود که پس از ایشان به مدت 50 سال وضعیت تولیت نامشخص بود و پس از این مدت نیز شخصی به نام علی جواهرکلام از اولاد صاحب جواهر، که ادعا می کرده نوه دختری شیخ عبدالحسین تهرانی است، تولیت را بر عهده می گیرد.
تولیت مدرسه افزود: علی جواهرکلام وابسته به طاغوت بود، در زمان تولیت وی این مدرسه به خوابگاه دانشجویان تبدیل شده بود و گاهی دانشجویانی که می خواستند فارغ حصیل شوند، حجره شان را به دانشجویان جدیدالورود به دوهزار تومان می فروختند!
حجة ال و المسلمین خسروشاهی وضعیت مدرسه را تا سال 1340 به همین منوال می داند و می گوید: مرحوم ابوی در همین زمان به عنوان جماعت مسجدی، که در کنار مدرسه بنا شده، معرفی می شوند و در آن زمان چون قدرت مقابله با اوقاف را نداشته اند، شروع به ید حجره ها کرده و طلاب را در مدرسه مستقر می نمایند تا آن که دانشجویان، حجره ها را به طلاب واگذار می نمایند.
وی خاطرنشان کرد: اساتیدی هم چون آیة اللّه ی کاشانی، مرحوم آیة اللّه دروازه ای، آیة اللّه سیدرضی و آیة اللّه صدر در اینجا دروس علوم ی را تدریس می د.
تولیت مدرسه علمیه شیخ عبدالحسین تهرانی، با اشاره به فعالیت گسترده طلاب و اساتید این مدرسه در شکل گیری انقلاب ی می گوید: آن زمان که نهضت ی شروع شد، اینجا یکی از مراکز مهم انقل ون به حساب می آمد. یادم هست در ماه مبارک رمضان سال 1343، حضرت آیة اللّه اینجا منبر می رفتند. هم چنین آیة اللّه هاشمی رفسنجانی نیز در ماه رمضان سال 1345 با موضوع اقتصاد ی منبر می رفتند که جمعیت حاضران بیشتر از سال های قبل بود. شخصیت هایی چون حجج صالح م آبادی و فاکر نیز به همین صورت در مدرسه حاضر می شدند.
وی یادآور شد: ت مبارز در آن زمان، تازه شکل گرفته بود و جلساتشان اینجا برگزار می شد. مرحوم شهید مطهری و شهید بهشتی در این مکان حضور می یافتند و مدرسه به مرکزی پرانرژی تبدیل شده بود تا جایی که یک روز ژاندارمری مدرسه را بست. مرحوم ابوی آمد و جلوی درب مدرسه سجاده ای انداخت و آقای بادامچیان، که مکبر مسجد بود، اذان گفت. کل بازار تعطیل شد و همه برای اقامه پشت سر ایشان حاضر شدند. دوم شروع نشده بود که درب مدرسه را باز د.
حجة ال والمسلمین خسروشاهی به گوشه هایی از فعالیت طلاب مدرسه در همان دوران اشاره کرده و می افزاید: توزیع اعلامیه های راحل در بازار تهران از سوی طلاب مدرسه انجام می شد و همواره طلاب سعی می د تا جماعت زیادی از بازاریان را جذب انقلاب کنند، زیرا بازار یکی از مراکز مهم انقلاب بود و اگر بازار، انقل می شد، تهران تکان می خورد.
این حوزه می افزاید: در آن زمان بعضی از بازاریون با انقلاب خوب نبودند و در بعضی از مساجد، ون درباری حضور داشتند و مخالف انقلاب بودند، تولیت مدرسه علمیه آیة اللّه شیخ تهرانی، به کندن بلندگوهای مسجد به دستور ابوحسین، از نزدیکان شاه اشاره کرده و می گوید: مرحوم علامه فلسفی آن زمان که در این مدرسه منبر می رفت، خیل عظیمی از جمعیت در مدرسه جمع می شدند و مشتاقانه سخنان ایشان را گوش می د.
حجة ال و المسلمین خسروشاهی، به از بین رفتن موقوفات مدرسه علمیه شیخ عبدالحسین اشاره کرده و می گوید: در این اوا توانستیم مقداری از این موقوفات را پس بگیریم برای مثال، مقابل زاده زید هشت باب مغازه بزرگ بود که اینها را یک نفر گرفته بود تا به جای آن یک باغی در شمیرانات به مدرسه بدهد، لکن اصلا این کار صورت نگرفته بود. با استناد به تعداد مدارکی که در اختیار داشتیم، توانستیم برخی از موقوفات مدرسه را بازپس بگیریم.
وی با بیان این که اداره اوقاف در حفظ موقوفات، به خصوص موقوفات حوزه ضعیف عمل کرده است، می افزاید: این مدرسه، زمین موقوفه ای در مقابل پالایشگاه تهران داشت، اما یک باره مدارک آن در اداره اوقاف گم شد!




اطلاعات

شیخ عبدالحسین تهرانی معروف به شیخ العراقین همسنگر کبیر در مبارزه
.....................................................................................
ایشان را با نام آیت الله حاج شیخ عبدالحسین تهرانی معروف به " شیخ العراقین " میشناسند، این عالم بزگوار، (متوفی 1286ق) از فقیهان نامدار قرن 13ق است و زمان اقامتش در کربلا جمعی کثیر از مردم آنجا از وی تقلید می د.[1] وی شاگرد برجسته آیت الله «صاحب جواهر» بود و از ایشان اجازه اجتهاد داشت.[2] صاحب جواهر، به اجتهاد 4 تن از شاگردانش تصریح داشت که یکی از آنها شیخ عبدالحسین بود.[3] سخن چنین شخصیت سترگی درباره شیخ العراقین، گواه رتبه بلند وی در دانش و درایت دینی است. چنان که آیت الله میرزا حسین نوری (محدث نامدار شیعه) او را زبده اعاظم محققین و نخبه افاخم مدققین می خواند.[4] .

به نوشته اعتماد السلطنه ( انطباعات عصر ناصری: تهرانی «مجتهدی بسیار فاضل و به قبول عامه نایل بود. در ت عثمانی نیز اعتباری» قابل توجه داشت و «حکام عراق عرب او را حرمتی عظیم می نهادند.»[5] ناصرالدین شاه نظارت بر کار تعمیرات و تأسیسات ایران در عتبات عالیات، از جمله، توسعه صحن مطهر سالار شهیدان علیه السلام، و تعمیر بنای آن را، به شیخ العراقین س بود[6] و «از مراقبت و مواظبت» وی «در تعمیر گنبد منور... و نصب خشته ای طلایی شهر» رضایت تام داشت.[7] شاه او را در 1274ق برای تعمیر صحن مطهر ائمه اطهار در کربلا و کاظمین و سامرا (علیهم السلام) مأمور کرد و او از 1274 تا 1286 (که در 22 رمضان آن فوت کرد) به این کار اشتغال داشت. کتابخانه شخصی او در کربلا به علت داشتن نسخه های نفیس، شهرت داشت.[8] .

شیخ العراقین، مورد اعتماد و عنایت خاص کبیر قرار داشت[9] و ، که از گوهرشناسان روزگار بود، علاوه بر ارجاع محاکمات شرعی دیوان به محضرش[10] ، «در مطالب مشکله و امور معضله با او م » می کرد[11] عباس اقبال، با اشاره به «ارجاع محاکمات» از سوی «به محضر جناب... شیخ العراقین»، می گوید: روز بروز «عقیده او نسبت به جناب شیخ افزون می گردید».[12] سپس با نقل داستانی درباره نحوه آشنایی با شیخ می افزاید: پس از آن آشنایی، «همواره در ترویج شیخ اقدامات کافی نمود و روز به روز در عقاید او نسبت به شیخ می افزود تا آن که محل وثوق شد و طرف مشاوره در بعضی از امور مشکله گردید».[13] به نوشته فریدون آدمیت: در دوران صدارت «همه دعاوی که جنبه شرعی داشت و به دیوانخانه رجوع شده بود، به محضر شیخ عبدالحسین احاله می گردید. داوری او قطعی بود. کنت دوگوبینو نیز از شیخ عبدالحسین به احترام یاد می کند؛ او را فقیهی بلند پایه و پاکدامن، و خونسرد و با فراست می شناسد».[14] .

حتی وصی خود را شیخ عبدالحسین قرار داد[15] و شیخ نیز، مدرسه و مسجد حاج شیخ عبدالحسین (واقع در بازار تهران) را از ثلث میراث بنیان نهاد. مهدی بامداد می گوید: «شیخ العراقین از مجتهدین معروف، و به زهد و تقوی و مدیریت در کار شهرت زیادی داشت. شادروان... کبیر با آن نظر دقیقی که در شناسایی مردم و به ویژه ملا ها داشت در بین تمام ون زمان خود، او را وصی خویش قرار داد و شیخ العراقین هم از مال الوصایه شهید، مسجد و مدرسه ای عالی در تهران بنا نهاد که امروزه به مسجد و مدرسه شیخ عبدالحسین یا مسجد آذربایجانی ها معروف می باشد».[16] شواهد همچنین حاکی است که پس از قتل ، شیخ مبا امور خانواده وی را بر عهده داشت.[17] .

شیخ عبدالحسین، به کمال و کارآمدی احکام و قوانین ی در جامعه بشری ایمان راسخ داشت و معتقد بود که «هرگاه مدار ت و مملکت داری از روی شریعت مطهره باشد... هیچ فتنه و فساد بر نیاید».[18] بر همین اساس، زمانی که دید «بدعت» باب و بهاء، کیان دین را به خطر افکند، با جدیت تام به مبارزه برخاست. قدیمی ترین اقدام او در این راه ممانعت از ملاقات باب و مریدانش با محمدشاه قاجار (پدر ناصرالدین شاه) بود که فرصتی تاریخی برای «اظهار وجود» و «تبلیغ» را از آنان گرفت. کنت دوگوبینو، مختار فرانسه در ایران، «حاجی شیخ عبدالحسین که مردی فقیه و مجتهد و متدین و متقی است، فراست و قضاوتهای بی طرفانه اش موجب اعتماد همه شده و طرف احترام عموم است، به شاه و و بزرگان مملکت گفته بود: آیا در نظر دارید که به جای مذهب کنونی، مذهب جدیدی که هنوز نمی شناسید برقرار نمایید؟...»[19] .

روشن است که برای فقیه تیزبینی چون شیخ العراقین، «بطلان دعاوی باب» ـ با توجه به شواهد و دلایل گوناگون، از آن جمله: «توبه صریح» خود باب بر فراز منبر شیراز، و وجود اغلاط پیش افتاده ادبی در الواح صادره از وی ـ کاملاً واضح بود و آمدن باب و جمعی از مریدانش به پایتخت به عنوان ملاقات با سلطان، بیشتر فرصتی برای «ابراز وجود» و «تبلیغات مسلکی» بود. خاصه آنکه، احساس می شد که دستهای مشکوکی از درون حکومت (نظیر منوچهر خان معتمدال ه حاکم اصفهان) با اغراض در پی تقویت فتنه، و ماهی گرفتن از آب گل آلودند... لذا «هوشمندانه» مانع اجرای این سناریوی خطرناک گردید.

ایشان در زمان تبعید بهاء به عراق، و ب ان در آن سامان، در عراق می زیست و شاهد فعالیتهای سوء آنان بود. منابع بهائی تصریح دارند که ب ان مهاجر، شبها به یدن کفش و کلاه و پول و پوشاک زوار شیعه در اماکن مقدسه می پرداختند[20] و به اعتراف خود حسینعلی بهاء: «در اموال ناس مِن غیر اذنٍ تصرف می نمودند و نهب و غارت و سفک دماء را از اعمال حسنه می شمردند».[21] .

علاوه، بین خود ب ها نیز بازار آشوبگری و آدمکشی رونق داشت و به قول خواهر بهاء (عزیه خانم) بهاء نیز در این فجایع بی دخ نبود.[22] .

اقدامات شیخ العراقین کینه شدید سران مسلک باب و بهاء، را بر ضد وی بر انگیخته است. حسینعلی بهاء در لوحی که به نام شیخ صادر کرده سخت به وی تاخته و او را «غافل مرتاب» و عنصری «مکار» می خواند![23] و شوقی افندی (نتیجه دختری بهاء، و جانشین عباس افندی) نیز در نامه ای که با عنوان «لوح قرن» از خود به جا نهاده، کراراً شیخ را با الفاظی چون «شیخ خبیث» [24] و «مردود دارین و مبغوض ثقلین»[25] مورد هتک و شتم قرار داده است.



پانوشت:

[1] برای نمونه ر.ک، اظهارات ابوالقاسم افنان، مورخ بهائی، در عهد اعلی...، ص 388 و 390؛ مجله «پیام بهائی»، ش 296، ژوئیه 2004، «یادداشت ماه».

[2] معارف الرجال، شیخ محمد حرزالدین، 2 / 34.

[3] الکرام البرره ، شیخ آقا بزرگ تهرانی،2 / 713؛ معارف الرجال، 2 / 35.

[4] معارف الرجال، 2 / 112.

[5] مکتوبات، اعلامیه های... شهید شیخ فضل الله نوری، محمد ترکمان، ص 449.

[6] چهل سال تاریخ ایران... (المآثر و الاَّثار)، به کوشش ایرج افشار، 1 / 189. درباره شیخ عبدالحسین، همچنین، ر.ک، ریحانه الادب، علامه خیابانی، 3 / 329.

[7] ریحانه الادب، 3 / 329 و نیز: معارف الرجال، 2 / 35.

[8] رو مه ناصرالدین شاه به اسان، علینقی حکیم الممالک، ص 470.

[9] نامه های کبیر به انضمام رساله نوادر ال ، تدوین سید علی آل داود، ص 316.

[10] بامداد به «ارادت» میرزا تقی خان کبیر نسبت به شیخ تصریح دارد (شرح حال رجال ایران، 6 / 94).

اطلاعات




به مناسبت سالگرد درگذشت ایشان؛




زندگی عالم ربانی و فقیه بزرگوار عبدالحسین تهرانی را می توان نمونه ای از یک حیات طیبه دانست که در تراز مجاهدت اصیل و معنویت حقیقی، جایگاه والایی به دست می آورد.
شبکه اجتهاد: آیت الله حاج شیخ عبدالحسین تهرانی «شیخ العراقین» (متوفی 1286ق) از فقیهان نامدار قرن 13ق است که به دقت نظر، شه صائب و همت بلند بود و زمان اقامتش در کربلا جمعی کثیر از مردم آنجا از وی تقلید می د. از جمله اساتید ایشان می توان به حسن بن جعفر کاشف الغطاء، مشکور بن محمد بن صقر حولاوی- عیسی بن حسین (معروف به زاهد) و محمدحسن بن باقر ال صاحب جواهر اشاره کرد.

وی شاگرد برجسته آیت الله شیخ محمدحسن معروف به صاحب جواهر بود و از ایشان اجازه اجتهاد داشت. صاحب جواهر، به اجتهاد 4 تن از شاگردانش تصریح داشت که یکی از آنها شیخ عبدالحسین بود. سخن چنین شخصیت سترگی درباره شیخ العراقین، گواه رتبه بلند وی در دانش و درایت دینی است. چنان که آیت الله میرزا حسین نوری (محدث نامدار شیعه) او را زبده اعاظم محققین و نخبه افاخم مدققین می خواند.

از جمله شاگردان و تربیت یافتگان مکتب فکری و معرفتی ایشان نیز برجستگانی نظیر شیخ نوح بن قاسم قرشی جعفری، شیخ محسن بن شیخ محمد حائری و ابو محاسن محمد همدانی هستند که ایشان نیز از ستاره های درخشان در جرگه علم و معرفتند.

شیخ العراقین کتابخانه معظم خویش را وقف بر فضلا نمود و عمر عزیز خویش و هر نوع امکانات مالی که داشت صرف و مسلمین و ساختن بقاع متبرکه ائمه علیهم السلام نمود، و به پیشگاه نورانی ایشان ارادت و خلوصی وافر داشت. سرانجام در شب قدر میهمان آنان در ملا اعلی شد و جسمش در 22 رمضان 1286 قمری کنار سالار شهیدان مدفون شد.

آثار و تألیفات برجای مانده از این عالم ربانی عبارتند از: المصباح النّجاة فی اسرار الصلاة، سرّ الاستغفار بین السجدتین المبکی، کتاب الاجازات، ترجمه ی نجاة العباد صاحب جواهر، طبقات الرواة..

خدمات دینی و اجتماعی
به نوشته اعتمادالسلطنه _ انطباعات عصر ناصری ـ وی «مجتهدی بسیار فاضل و به قبول عامه نایل بود. در ت عثمانی نیز اعتباری» قابل توجه داشت و «حکام عراق عرب او را حرمتی عظیم می نهادند. ناصرالدین شاه نظارت بر کار تعمیرات و تأسیسات ایران در عتبات عالیات، از جمله، توسعه صحن مطهر سالار شهیدان علیه السلام، و تعمیر بنای آن را، به شیخ العراقین س بود و «از مراقبت و مواظبت» وی «در تعمیر گنبد منور... و نصب خشتهای طلایی شهر» رضایت تام داشت. شاه او را در 1274ق برای تعمیر صحن مطهر ائمه اطهار در کربلا و کاظمین و سامرا (علیهم السلام) مأمور کرد و او از 1274 تا 1286 (که در 22 رمضان آن فوت کرد) به این کار اشتغال داشت.

از جمله دیگر اقدامات شایسته یادآوری و لایق تحسین این مرد بزرگ احیای مرقد مختار رحمة الله علیه بوده است. آن چنان که تاریخ گواهی می دهد مدتی مرقد مختار، به صورت ابه و مندرس بود، بلکه اثری از آن نبود. دست های مرموز و غافل، مرتب در کار بودند تا نسل به نسل، شخصیت مختار را بکوبند. درباره ی کوبیدن او، حدیث ها جعل د و با دسیسه های مختلف خواستند از مقام و شأن او بکاهند. علی رغم این نقشه ها، بالا ه، حق آشکار شد و خداوند بعضی از صالحان از اولیای خود را بر آن داشت که در مورد قبر مختار به جست وجو کنند. از میان این عزیزان، شیخ عبدالحسین تهرانی بوده است.

ایشان وقتی برای زیارت عتبات عالیات به عراق مشرف شد و تصمیم بر تجدید و تعمیر بناهای عتبات گرفت، با کمال جدیّت در نواحی مسجد کوفه مرقد مختار را جویا شد تا این که آن را پیدا کرده و تعمیر نماید. در صحن حضرت مسلم که ساختمانش به مسجد اعظم کوفه چسبیده، بالای دکه و سکوی بزرگ و پیش روی حرم هانی، علامتی از قبر مختار بود. به دستور او آن را کندند. دیدند در زیر آن علامت حمّامی ظاهر شد. برای او معلوم شد که آن جا محل قبر مختار نیست.

این عالم بزرگوار مجدداً به جست وجو و تفحّص پرداخت تا آن که علامه ی کبیر سیّد شریف رضا، فرزند سیّد بحرالعلوم به او گفت: «پدرم وقتی که از کنار زاویه ی شرقی، عبور می کرد، می گفت: سوره ی فاتحه را نثار روح مختار در این جا بخوانیم. او و همراهانش سوره ی فاتحه را می خواندند و می فرمود: همین جا محل قبر مختار است.»

وقتی که شیخ العراقین این مطلب را شنید، دستور داد همان محل را کندند، دیدند سنگی پیدا شد که روی آن نوشته بود: «هذا قبر المختار بن عبید الثقفی». شیغ العراقین قبر مختار را به این وسیله شناخت و دستور داد آن را تعمیر د.

در کتیبه دربی که از آن به طرف قبر مختار می روند، نوشته شده: «قد امر السید مهدی بحرالعلوم و الشیخ جعفر کاشف الغطاء بان ی هذا ضریحاً للمختار وعیّنا هذا الموضع قبراً له؛ به دستور بحرالعلوم و کاشف الغطاء، ضریح مختار شناخته شد و این دو بزرگوار قبر مختار را که همین محل است، تعیین د.»

اطلاعات


نخستین همایش ملی «شیخ عبدالحسین تهرانی» در چهار بخش آثار علمی، آثار ادبی، آثار هنری و آثار مجازی اعلام فراخوان کرد.


فراخوان کنگره ملی «شیخ عبدالحسین تهرانی»به گزارش خبرگزاری صدا و سیما به نقل از روابط عمومی همایش ملی شیخ عبدالحسین تهرانی، دبیرخانه همایش ملی «شیخ عبدالحسین تهرانی» با هدف آشنایی بیشتر با ابعاد شخصیتی و سیره عالم واقف شیخ عبدالحسین تهرانی، معرفی آثار فا و ارزشمند این عالم، نمودار ساختن زوایای پنهان شخصیتی ایشان، وم آشنایی و ارتباط بیشتر نسل جوان با آستان های متبرکه و حیات فکری علمای قدیم و در نهایت الگوگیری از سیره شخصیتی عالمای بزرگ شیعه در ابعاد مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و فراخوان این همایش را اعلام کرد.

علاقه مندان به شرکت در این همایش تا 15 دی فرصت خواهند داشت تا آثار خود را از طریق سایت همایش به نشانی irconference.ir به دبیرخانه جشنواره ارسال کنند.

عالم واقف عبدالحسین تهرانی شیخ العراقین (درگذشته 1286 ق) از فقهای قرن سیزدهم، مورد اعتماد و وصی کبیر، از مبارزین علیه ب ت و بهاییت و از پیشگامان بازسازی عتبات عالیات عراق بوده است که در آن دوران مکان مقبره مختار ثقفی نیز توسط ایشان کشف شد.

وی از شاگردان برجسته صاحب جواهر بود.

همچنین شیخ تهرانی معتقد به کارآمدی احکام و قوانین ی در جامعه بود از این رو دعاوی شرعی که به دیوانخانه ارجاع شده بود، از سوی کبیر به وی محول گشت.
نخستین همایش ملی شیخ عبدالحسین تهرانی به همت اداره کل اوقاف و امور خیریه استان تهران، بهمن در تهران برگزار خواهد شد

اطلاعات