محله ت

وبلاگ با نام محله ت
اول آبی بود این دل، آ اما زرد شد
آفت بود، ابری شد، سیاه و سرد شد

آفت بود، ابری شد، ولی باران نداشت
رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زرد شد

صاف بود و ساده و شفاف، عین آینه
آه، این آیینه کی غرق غبار و گرد شد؟

هر چه با مقصود خود نزدیکتر می شد، نشد
هر چه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد، شد

هر چه روزی آرمان پنداشت، حرمان شد همه
هر چه می پنداشت درمان است، عین درد شد

درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود
پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟

سر به زیر و ت و بی دست و پا می رفت دل
یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد

بر زمین افتاد چون اشکی ز چشم آسمان
ناگهان این اتفاق افتاد: زوجی فرد شد*

بعد هم تبعید و زندانِ ابد شد در کویر
عین مجنون از پی لیلی بیابانگرد شد

کودکِ دل شیطنت کرده است یک دم در ازل
تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد
* پس از هبوط از بهشت آسمانی،آدم به صحرای سرزمین هند فرود آمد و حوا به جده و آدم به جستجوی وی رفت(ترجمه تاریخ طبری- ص72-73)

اطلاعات


می خواهم از شرکت دخانیات براون و ویلیام سون ، تولید کنندگان سیگار پال مال ، بابت یک میلیارد دلار ادعای خسارت کنم ! دوازده سال بیشتر نداشتم که سیگار را شروع ، هیچ وقت هم غیر از پال مال بدون سیگار دیگری را آتش به آتش دود نکرده ام . سال های سال است که این شرکت دخانیات درست روی همین پاکت قول داده است که مرا بکشد. اما من حالا هشتاد و دو سالم است. واقعا که دستتان درد نکند ، ای حقه بازهای پست.

اطلاعات

  • منبع: http://mahale-saket.blogsky.com/1397/05/27/post-5/سیگار
  • مطالب مشابه: سیگار
  • کلمات کلیدی: سیگار ,شرکت دخانیات
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

ﻣﺎﺭﻳﺎ ﮔﺪﻟﻮﻓﺎ، ﺩﺧﺘﺮﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﻌﻤﻮﻟﻲ ﺑﻮﺩ!...ﺍﻭ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻛﺎﺭﻣﻨﺪ ﭘﺎﺋﻴﻦ ﺭﺗﺒﻪ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺷﺮﻛﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﻛﺎﺭ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﻲﺑﺴﻴﺎﺭ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮﻱ، ﻛﺴﻞ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻭ ﺗﻜﺮﺍﺭﻱ ﺩﺍﺷﺖ!ﺗﻨﻬﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺍﻭ ﺗﻘﺮﻳﺒﺄ، ﺗﻮﺟﻪ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ﻫﻤﻜﺎﺭﻫﺎﻱ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻳﻚ ﺯﻥ ﺑﻲ ﺭﻧﮓ ﻭ ﻛﺴﻞ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻣﻴﺪﻳﺪﻧﺪ !ﻳﻚ ﺻﺒﺢ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻛﺎﺭﺵ، ﻣﺎﺭﻳﺎ ﻳﻚ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﻛﻮﭼﻚ ﻛﻼﻩ ﻓﺮﻭﺷﻲ ﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﺑﻪﺗﺎﺯﮔﻲ ﺑﺎﺯ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ!ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻛﻨﺠﻜﺎﻭﻱ ﺷﻴﺮﻳﻨﻲ، ﺍﺯ ﺁﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺳﺖ ﻣﻴﺪﺍﺩ، ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﻲ ﻭﺍﺭﺩ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺷﺪ.ﺩﺍﺧﻞ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ، ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﻛﻮﭼﻜﻲ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻛﺮﺩﻥ ﻛﻼﻩ ﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺧﺎﻧﻢ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺟﻠﻮﻱ ﺁﻳﻨﻪ ﻛﻼﻫﻲ ﺭﺍ ﺍﻣﺘﺤﺎن می کرد.ﻣﺎﺭﻳﺎ ﭼﺮﺧﻲ ﺩﺭ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺯﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺧﺎﺻﻲ، ﭼﻨﺪ ﻛﻼﻩ ﺭﺍ ﺭﻭﻱ ﺳﺮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻳﻨﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺮﺩ، ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ، ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻛﻼﻩ ﻫﺎ ﺭﻭﻱ ﺑﺎﻻ ﺗﺮﻳﻦ ﻗﻔﺴﻪ، ﻧﻈﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺟﻠﺐ ﻛﺮﺩ.ﻣﺎﺭﻳﺎ ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﻛﺮﺩ، ﻛﻼﻩ ﺭﺍ ﭘﺎﺋﻴﻦ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺭﻭﻱ ﺳﺮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ .....ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﺁﺳﺘﻴﻦﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﺍ ﻛﺸﻴﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﻲ ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﻣﺎﻥ، ﺧﺎﻧﻤﻪ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻛﻼﻩ ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺷﮕﻠﻪ !!!ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ، ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﻣﺎﺭﻳﺎ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﻲ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺷﺪﻩﮔﻔﺖ: ﺧﺎﻧﻢ، ﻭﺍﻗﻌﺄ ﺍﻳﻦ ﻛﻼﻩ ﺑﻬﺘﻮﻥ ﻣﻴﺎﺩ!ﺧﺎﻧﻢ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩ، ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻭﺍﻱ،ﻭﺍﻗﻌﺄ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻛﻼﻩ ﺯﻳﺒﺎ ﻫﺴﺘﻴﺪ، ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻬﺘﻮﻥ ﻣﻴﺎﺩ !ﻣﺎﺭﻳﺎ ﺑﻪ ﺁﻳﻨﻪ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺷﺪ ﻭ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ.ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﻣﺎﺭﻳﺎ ﮔﺪﻟﻮﻓﺎ، ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺳﺎﻟﻲ ﺁﻥ ﭼﻪ ﺩﺭ ﺁﻳﻨﻪ ﺩﻳﺪ ﺭﺍ ﭘﺴﻨﺪﻳﺪ ...ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺑﺮﻗﻲ ﺯﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﻱ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻴﻄﻨﺖ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﻲ ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻛﻼﻩ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﻴﭻ ﺣﺮﻓﻲ ﺧﺮﻳﺪ ﻭ ﭘﺎ ﺑﻪ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ!ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﻧﮓ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﮔﻞ ﻫﺎﻱ ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮓ ﮔﻠﺪﺍﻥ ﻫﺎﻱ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺭﻭﻫﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ.ﺑﻪ ﭘﺎﻛﻲ ﻫﻮﺍﺋﻲ ﻛﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺷﺒﻲ ﺑﺎﺭﺍﻧﻲ، ﻭﺍﺭﺩ ﺭﻳﻪ ﻫﺎﻳﺶ ﻣﻴﺸﺪ .ﺻﺪﺍﻱ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻫﺎ ﻭ ﻫﻤﻬﻤﻪ ﻋﺎﺑﺮﺍﻥ ﭘﻴﺎﺩﻩ، ﻣﺜﻞ ﻳﻚ ﻣﻮﺳﻴﻘﻲ ﻣﻨﻈﻢ ﻭ ﺩﻟﻨﺸﻴﻦ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﻴﺎﻣﺪ.ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻥ ﻣﻴﻠﻐﺰﻳﺪ ﻭ ﺩﻟﺶ ﭘﺮ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﻌﺮ ﺯﻳﺒﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ...ﺍﺯ ﻛﻨﺎﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻱ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺻﺒﺢ ﺭﺩ ﻣﻴﺸﺪ ﮔﺬﺷﺖ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﻣﺸﺘﺮﻱ ﻫﺎﺋﻲ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻛﻪ ﺩﻭﺭ ﻣﻴﺰﻫﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ .ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﻭ ﺯﻳﺒﺎﺋﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺑﻮﺩ، ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﻛﺮﺩ ﻭﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻧﺪﺍﺯ ﻛﺮﺩ .
ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﺏ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺷﺪ، ﺩﺭﺑﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﻱ ﺍﻭ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺧﺎﺻﻲ، ﺑﻪ ﺍﻭ ﺻﺒﺢ ﺑﺨﻴﺮ ﮔﻔﺖ: ﺍﺗﻔﺎﻗﻲ ﻛﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪﻧﻴﻔﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ!ﻭﻗﺘﻲ ﻭﺍﺭﺩ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺷﺪ، ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺗﻘﺮﻳﺒﺄ همزمان ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪﻧﺪ: ﻛﺪﺍﻡ ﻃﺒﻘﻪ ﻭ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﻧﻬﺎ ﺳﺮﻳﻌﺎ ﺭﻭﻱ ﺩﻛﻤﻪ ﻃﺒﻘﻪ ﺍﻱ ﻛﻪ ﻣﺎﺭﻳﺎ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩ.ﺗﻤﺎﻡ ﻛﺎﺭﻣﻨﺪ ﻫﺎﻱ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﻴﺪﻳﺪﻧﺪ ﻭ ﺗﻘﺮﻳﺒﺄ ﻫﺮ ﻛﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺷﻴﻮﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺍﻱ ﺑﻪ ﺯﻳﺒﺎﺋﻲ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻛﺮﺩ !ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﻛﺎﺭﻱ ﺟﺎﺩﻭﺋﻲ، ﻣﺎﺭﻳﺎ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﺗﺎﻛﺴﻲ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﻧﺒﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﻭ ﺗﺎﻛﺴﻲ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺟﻠﻮﻱ ﭘﺎﻳﺶ ﺗﺮﻣﺰ ﻛﺮﺩﻧﺪ!ﺩﺍﺧﻞ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻭﻱ ﺻﻨﺪﻟﻲ ﻋﻘﺐ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻓﻜﺎﺭﺷﻴﺮﻳﻦ ﺭﻭﺯﻱ ﺟﺬﺍﺏ، ﻭ ﻣﻌﺠﺰﺍﺗﻲ ﻛﻪ ﻛﻼﻫﻲ ﺳﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﭘﺪﻳﺪ ﺁﻭﺭﺩ!!ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻥ ﻣﻨﺰﻝ ﻣﺴﻜﻮﻧﻲ ﺍﺵ ﺷﺪ، ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﺍﺯ ﭘﻠﻪﻫﺎ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﺭﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺯﺩ.ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺑﻪ ﺍﻭﮔﻔﺖ:"ﻣﺎﺭﻳﺎ ﺩﺧﺘﺮﻡ، ﭼﻘﺪﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﻳﺒﺎ ﺷﺪﻱ، ﭼﻪ ﻧﻮﺭﻱ ﺗﻮﻱ ﺻﻮﺭﺗﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ، ﻣﺜﻞﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﺑﭽﮕﻴﺖ ..."ﻣﺎﺭﻳﺎ ﺑﺎ ﻫﻴﺠﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : " ﺑﻪ ﻟﻄﻒ ﺍﻳﻦ ﻛﻼﻩ ﺟﺎﺩﻭﺋﻲ ﻣﺎﺩﺭ !!"ﻣﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ؛ " ﻛﺪﺍﻡ ﻛﻼﻩ ﺩﺧﺘﺮﻡ"؟ﻣﺎﺭﻳﺎ ﺑﺎ ﻭﺣﺸﺖ ﺩﺳﺖ ﺭﻭﻱ ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺑﺪﺗﺮﻳﻦﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﻤﻜﻨﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ !!!ﻛﻼﻫﻲ ﻛﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﻛﺮﺩ ﺭﻭﻱ ﺳﺮﺵ ﻧﺒﻮﺩ !!
ﺑﻴﺎﺩ آﻭﺭﺩ ﻛﺠﺎ ﻫﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﻛﻼﻩ ﺟﺎﺩﻭﺋﻲ ﺭﺍ ﻛﺠﺎ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ!ﺩﺭ ﺗﺎﻛﺴﻲ ﻛﻼﻩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺮ ﭘﺎﺋﻴﻦ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ ... ﺩﺭ ﺍﻃﺎﻕ ﻧﻬﺎﺭ ﺧﻮﺭﻱ ﻧﻴﺰﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ... ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ..... ﻗﺪﻡ ﻗﺪﻡ ﺩﺭ ﺫﻫﻨﺶ ﺗﻤﺎﻡﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺗﺎ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺻﺤﻨﻪ ﻛﻼﻩ ﺭﺍ ﺭﻭﻱ ﭘﻴﺸﺨﻮﺍﻥ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩﻛﻼﻩ ﻓﺮﻭﺷﻲ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﻛﻴﻒ ﭘﻮﻟﺶﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻴﺎﺩ ﺁﻭﺭﺩ!!!!ﻛﻼﻩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ!!!!ﻣﺎﺭﻳﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺯ ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻥ ﻛﻼﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﭼﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺍﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﺯﻳﺒﺎ ﻛﺮﺩﺑﺎﻭﺭ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺯﻳﺒﺎﺋﻲ ﺧﻮﺩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺪﻧﺒﺎﻝ ﺍﻗﺮﺍﺭ ﺑﻲ ﻧﻘﺎﺏ ﻳﻚ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ ﺩﺭﺫﻫﻦ ﺍﻭ ﻛﺎﺷﺘﻪ ﺷﺪ ......

اطلاعات

  • منبع: http://mahale-saket.blogsky.com/1397/05/28/post-7/باور-زیبا
  • مطالب مشابه: باور زیبا
  • کلمات کلیدی: ﻣﺎﺭﻳﺎ ,ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ,ﺩﺧﺘﺮ ,ﺁﻳﻨﻪ ,ﮔﺬﺍﺷﺖ ,ﻧﮕﺎﻫﻲ ,ﺑﻬﺘﻮﻥ ﻣﻴﺎﺩ ,ﺧﺎﻧﻢ ﺩﻳﮕﺮﻱ ,ﻣﺎﺭﻳﺎ ﮔﺪﻟﻮﻓﺎ،
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
تفاوت سکوت و سخن نگفتندرباره سکوت، نباید سکوت کرد. زیرا سکوت، معنی دار است. سکوت با حرف نزدن فرق دارد. همچنین سکوت با سخن نگفتن و مکث مقداری تفاوت دارد. ممکن است وقتی حرف می زنم، وسط حرفم مکث کنم و درنگ داشته باشم. این درنگ بسیار معنی دار است. یا ممکن است وسط حرف زدنم، یک دفعه سکوت کنم. اینجاست که تفاوت سکوت و سخن نگفتن آشکار می شود. سکوت در وسط کلام هم معنی دار است. سکوت از شئون آدمی است. ما درباره درخت که هیچ وقت حرف نمی زند، کلمه « ت» را بکار نمیبریم سکوت در واقع بازماندن از سخن به دلیلی است. پس سکوت عبارت است از: به دلیلی دم از سخن فرو بستن؛ اگر من به دلیلی دم از سخن ببندم، سکوت کرده ام، چون ما غالبا برای سخن نگفتن دلیلی داریم، چنانچه وقتی سخن می گوییم، دلیلی برای سخن گفتن داریم.این که اصل در انسان سخن گفتن است یا سکوت است، یک مسئله است. انسان، انسان است اما سوال این است که اصل در انسان بودن این است که سخن بگوید یا اصل در انسان بودن این است که انسان ت باشد؟ ظاهرا حکما که از یونان باستان، از ارسطو و پیش از ارسطو، انسان را ناطق دانسته اند، انسان را با «لوگوس» تعریف کرده اند؛ لوگوس از ویژگی های انسان است و از گریبان انسان ظاهر میشود. قبل از پرداختن به تفاوت سکوت و سخن نگفتن در فلسفه، ابتدا به تعریف لوگوس می پردازیم.تعریف لوگوسلوگوس یعنی سخن عقلانی. همچنین می توانیم بگوییم: لوگوس یعنی سخن، چون سخن اساسا عقلانی است. تا عقل نباشد، نمی توان سخن گفت. هیچ نمی تواند بدون عقل سخن بگوید. از این روست که حیوانات سخن نمی گویند. آنها احتیاجات خودشان را از روی غرایز همدیگر منتقل می کنند. بلکه می توان گفت: همه موجودات به نوعی با همدیگر ارتباط دارند. اما سخن باری دیگر دارد.سخن غیر از ارتباط است. در سخن نیز ارتباط نهفته است ولی ارتباط که در سخن است، کاملا ویژه است. هر حیوانی با حیوان هم جفت و هم نوع خودش ارتباط برقرار می کند و چنین است هر گیاهی. گیاهان به هر صورت با همدیگر ارتباط دارند ولی سخن نیست. بله، سخن نیز ارتباط است ولی ارتباطی ویژه، که ویژه انسان است.اصل سخن، عقل است. یعنی «لوگوس» به همین جهت کلمه «لانگ» فرانسوی و «لنگویج» انگلیسی از لوگوس گرفته شده است. لانگ یا لنگویج، همان تحول یافته لوگوس است. واژه «لوژی» هم که پسوند علوم است، باز به لوگوس برمی گردد، مثل تئولوژی، ژئولوژی، بیولوژی، پسکیولوژی. پس لوژی، همان لوگوس است، یعنی دانش و عقل و د. بنابراین، چون انسان بالذات عقلانی آفریده شده است، می توان گفت: اصل در انسان لوگوس است . لوگوس نیز سخن است . سخن گاهی صامت است، گاهی غیر صامت است. سخن گاهی به صوت می آید، گاهی به صوت نمی آید.«سخن گاهی به صوت نمی آید» همان کلام نفسی نیست؟ بله، همان است. یعنی شما وقتی لفظ نمی گویید و زبانتان نمی چرخد، در واقع سخن می گویید . منتها این سخن به قول متکلمین ی که به اشاعره معروف شده اند، کلام نفسی است . اشاعره قائل به کلام نفسی بودند ، به این معنا که انسان زمانی که لفظ نمی گوید و زبانش حرکت نمی کند، باز لفظ می گوید. یعنی انسانی که می شد، سخن می گوید. سخن، همان شه است، منتها گاهی جنبه بیرونی و ظاهری دارد که با صوت بیان می شود و به صورت الفاظ و کلمات؛ گاهی ممکن است که با الفاظ بیان نشود.خب، وقتی که با کلمات بیان نمی شود، باز هم سخن است؟بله، باز هم سخن است. به همین جهت است که اگر ی الفاظ را بیاموزد و سخن به گوشش نخورد، در وافع معنایش این نیست که او فکر نمی کند، چون فکر انسان از راه های دیگر نیز فعال می شود و فکر زمانی که فعال بشود، به صوت می آید و در زبان جاری می شود. بنابراین، انسان همیشه سخن می گوید، ولی گاهی سخن خودش را بر اساس مصلحتی بر زبان نمی آورد، ولی انسان وقتی هم که سخن خودش را به زبان نمی آورد، باز هم ناطق است.می توان گفت: سکوت به حسب اصطلاح در جایی است که شما آنچه در درونتان هست را، با الفاظ بیان نکنید، ولی معنای این سخن این نیست که الفاظ در درون شما نیست. الفاظ و کلام نفسی در درون شما وجود دارد. من به کلام نفسی باور دارم. اجازه بدهید این مسئله را از راهی دیگر مطرح کنم و اصلا به صورتی دیگر طرح موضوع کنم. خداوند به طور مسلم ناطق است: هو ینطق عن الحق. یعنی: ینطق بالحق.یعنی خداوند به حق سخن می گوید. شما می دانید که خدا با پیغمبران تکلم کرده است. صریح قرآن این است که: {وَکَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَکْلِیمًا} خداوند با حضرت موسی تکلم نمود و صحبت کرد. خداوند با حضرت عیسی نیز تکلم کرد، بلکه عیسی «کلمه خداوند» بود. خداوند با موسی سخن گفت ولی در یت گفته می شود، خود حضرت عیسی کلمه الله است.در روایات ما نیز آمده است که حضرت صادق فرمود: نحن کلمات الله امات. ما کلمات تام خداوندیم. چیزی که مسلم است تکلم خداوند است، یا بصورت تکلم با حضرت موسی و یا چنانچه گفته شده است. خود حضرت موسی یا حضرت عیسی «کلمه خداوند» است و یا سخن گفتن با حضرت ختمی مرتبت که به صورت وحی صحبت کرده است، اگرچه واسطه جبرئیل بوده است.در هر حال این خداست که حرف می زند، منتها با بیان جبرئیل و جبرئیل است که پیام را می آورد. نمی خواهم وارد این وادی بشوم. خداوند با ش یا بصورت مستقیم سخن می گوید: یوحی الیه. و یا با واسطه فرشته سخن می گوید و پیام وحی را توسط او می فرستد. هر دو کلام خداوند است. حالا من می خواهم این سوال را از شما بپرسم که آیا خداوند تنها در برخی لحظه ها و مقطع ها سخن گفته و بعد از آن خاموش مانده است؟سکوت به معنای حرف نزدن است و ارتباط برقرار ن با دیگران به صورت صوتی، اما انسان همیشه حرف می زند و همیشه لوگوس دارد و می شد و اگر می شد، حرف هم می زند.انسان چون مظهر حق تبارک و تعالی است. انسان موجودی است که لوگوس دارد و با لوگوس مربوط است، بنابراین انسان بالذات ناطق است و نه بالعرض. در «انسان، حیوان ناطق است» نطق را جزو ذاتیات انسان دانسته اند که هنوز هم به نظر من محکم ترین تعریف برای انسان است.می دانید که تعریف های زیادی از انسان شده است ولی همه تعریف ها در «حیوان ناطق» مندرج می شود. پس انسان همیشه حرف می زند: این حرق زدن گاهی به زبان می آید و مصوت است و شما می شنوید که به صورت لفظ ظاهر می شود، گاهی چنین نیست. از این رو، یک حکیم ممکن است چنین مصلحت ببیند که یک عمر ت باشد.بعضی از عرفا، همواره سکوت اختیار کرده اند. از این رو ما روزه صمت داشته ایم که می توان آن را به روزه سکوت ترجمه کرد. روزه ای که حضرت مریم نذر کرد، آن را به جا بیاورد، روزه سکوت بود. بدین ترتیب سکوت به معنای حرف نزدن است و ارتباط برقرار ن با دیگران به صورت صوتی، اما انسان همیشه حرف می زند و همیشه لوگوس دارد و می شد و اگر می شد، حرف هم می زند.از این مسئله به این صورت تعبیر می آورند که: سخن انسان گاه مونولوگ است و گاهی دیالوگ. دیالوگ این است که با همین الفاظ و اصوات و کلمات ارتباط برقرار می کنیم. گفتن و شنیدن از دیگران، یا ارتباط برقرار به صورت طرفینی، دیالوگ است، اما مونولوگ زمانی است که من با خودم صحبت می کنم. منم و خودم. من بر این باورم که مونولوگ هم نوعی دیالوگ فرق سکوت از سر مصلحت با سکوت از سر حیرتسکوت از سر حیرت هم مصلحت است. حیرت هم نوعی مصلحت است و شخصی که حیرت زده است، تأمل می کند و از سر حیرت سکوت می کند و نمی خواهد بی خودی حرف بزند. سکوتی که از ناحیه حیرت بر انسان عارض می شود، معنایش عدم تصمیم گیری برای سخن گفتن است. صاحب حیرت، در واقع تأمل می کند تا از حیرت خودش به نوعی خارج شود و به نتیجه ای برسد.در استغراق در دریای حیرت که امواج حیرت ما را از این سو به آن سو می کشد، سکوت برای رسیدن به یک ساحل است، تا شخص وارد سخن بشود. چه بسا چنین ی یا هر ی نخواهد وارد سخن بشود. این وارد نشدن به سخن و نخواستن وارد شدن به سخن، به دلیلی است: این دلیل یا خارج است، به این صورت که انسان مانعی برای گفته خود می بیند و یا عدم اقتضاء از درون است و از این روست که الآن حرف معینی برای گفتن ندارد و از این رو سخن نمی گوید. پس وقتی حرف معینی نمی یابد که گفتنش لازم باشد، صبر می کند تا وقت سخن گفتنش برسد.سکوت عرفانی هم از این دسته است، چون عارف نمی خواهد خودش را به غیر مشغول کند، حرف نمی زند و سکوت می کند ولی اگر وارد درون او بشویم، خواهیم دید در درون عارف غوغاست. ما عارف را ظاهرا ت می بینیم ولی در درون غوغا حتما هست؛ {و تری الجبال تحسبها جامده و هی تمر مر السحاب} سکوت عارف سخن درونی اوست . عارف همیشه در درون سخن می گوید.سکوت یعنی، گفتگوی انسان با خودشبه نظر من، سکوت در جایی است که انسان مخاطبی برای خودش نمی یابد و از این رو با خودش حرف می زند. به عبارت دیگر: انسان به هر دلیلی، زمانی که مخاطب شایسته ای نداشته باشد، سکوت اختیار می کند ولی در عین حال با خودش صحبت می کند و حرف می زند. این دلیل ممکن است یا از درون باشد، با از بیرون. ممکن است از خارج باشد و ممکن هم هست از داخل باشد. در هر ح ، انسان خودش مخاطب خودش است و با خودش می شد. تفاوت سکوت و سخن نگفتن را می توان در ظاهر و باطن نیز دانست.انسان ظاهرا سخن نمی گوید اما در باطن و درون خود در حال سخن گفتن است. سخن گفتنی که هیچ امر بیرونی نمی تواند از فعالیت اش بازدارد. آیا این سکوت را می توان بالاترین علم یا بالاترین دانست؟ بعضی از اقسام سکوت چنین است. اگر سکوت مانع خارجی داشته باشد، نمی تواند بالاترین باشد ولی اگر ی به مرحله ای برسد که مخاطب شایسته ای برای خودش نبیند، حد او بسیار بالاست. ی که از سر نداشتن مخاطب شایسته سکوت می کند، سکوت او سکوتی بزرگ و پر بهاست و جایگاه او طبیعتا بالاست.آیا سکوت به ما می رسد یا ما باید به طرف سکوت حرکت کنیم و به سکوت برسیم؟سکوت چیزی نیست که از بیرون بیاید، چنانچه سخن نیز از بیرون نمی آید. هم سکوت و هم سخن، هر دو از شئون نفس است. این، دو ح و دو شئون از شئونات آدمی است. انسان گاهی در شأن نطق است و گاهی در شأن سکوت است. سکوت نه در بیرون است که بروید و به آن برسید و یا به گونه ای نیست که از جایی سرازیر شود و به ما برسد. سکوت و نطق از شئون شماست و نه در بیرون از شما.این شما هستید که یا در حال سکوت هستید و یا ذر حال نطق. این دو در خود آدم است، نه در بیرون که برویم و برسیم و نه از بیرون که آن بیاید و به ما می رسد. پس پاسخ من به سوال شما این است که: هیچ کدام.در مجموع فکر نمی کنید سکوت ارجمندتر از کلام است ؟بسیاری از اوقات چرا؛ ولی نه در همه اوقات و نه در همه جا. این مسئله بستگی به موارد مسئله دارد و این که حکمت چه چیزی را اقتضا کند. حکمت در مواردی اقتضای سکوت می کند. این بسیار والاست. گاهی هم اقتضای سخن می کند که آن هم والاست. به صورت مطلق نمی توان گفت: همیشه سخن یا همیشه سکوت. قضیه مطلق نیست. سکوت در جای خودش خوب است و کلام در جای خودش.فکر می کنم شیخ اجل سعدی به این نکته اشاره کرده است که این بیت حکیمانه را سروده است است:دو چیز تیغه عقل است دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشیدر جایی که ضرورت اقتضای سخن کند، سخن حکمت است و زمانی که دلیلی برای گفتن نباشد، اقتضای حکمت سکوت است. در واقع سکوت و سخن، تابع حکمت و به حسب حکمت است. اگر مسئله بر اساس حکمت باشد، هم سخن معنی دار است و هم سکوت. اگر پشتوانه حکمی در کار نباشد، نه سخن انسان معنی دارد و نه سکوت او. تفاوت سکوت و سخن نگفتن نیز دقیقا در همین مساله است.عقل آنجا که حرف نزند، به سکوت می رسد و سکوت مال عقل است. یک دیگر از معیارهای تفاوت سکوت و سخن نگفتن در این است که مقام سکوت، متعلق به عقل است. سکوت متعلق به چیزی غیر از عقل نیست. عقل است که ت می شود یا سخن می گوید. هم سخن، متعلق عقل است و هم سکوت متعلق به عقل است و هر دو از شئون عقل است و دو چیز نیستند، تا شما رابطه آن دو را با همدیگر بسنجید. سکوت و سخن از شئون عقل آدمی است و مال خود عقل است. عقل است که ت یا سخنگو می شود.سخن و سکوت از شئون عقل است؛ عقل گاهی سخن می گوید و گاهی سکوت می کند. این سکوت، نوعی دیگر از سخن است. سکوتی که عقل آن را برگزیند، نوعی دیگر از سخن گفتن و در واقع سخن گفتن است

اطلاعات

  • منبع: http://mahale-saket.blogsky.com/1397/05/29/post-9/تفاوت-سکوت-و-سخن-نگفتن
  • مطالب مشابه: تفاوت سکوت و سخن نگفتن
  • کلمات کلیدی: سکوت ,انسان ,است، ,گاهی ,خودش ,لوگوس ,تفاوت سکوت ,انسان همیشه ,ارتباط برقرار ,حضرت موسی ,حضرت عیسی ,ارتباط برقرار ن ,عیسی «کلمه خداوند» ,همدیگر ا?
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
وای از سکوت تونبض مرا بگیر، نبضم نمی زندانگار مرده ام، انگار رفته امدر برزخی که توآرام ه ایبا چشم های باز، خو ده ای ولی
این بار چشم تو، بیمار و خسته نیستچشمان باز تو، لبخند می زند
اما سکوت تو، حرفی نمی زندبیدار شو بخند، بیدار شو ببین
اشک مرا بشوی، نبض مرا بگیرنبضم نمی زند، انگار مرده ام
شاید سکوت تو تنها مقصر استدر این کویر عشق، ما جانمان یکی است
وای این سکوت تلخ، پایان زندگی استحرفی نمی زنی، نبضت نمی زند
انگار مرده ای، بی تاب می شوم
فریاد می زنم
وای از سکوت تو.. وای از سکوت توسمانه گل محمدی سکوت عشق مرگ

اطلاعات


در این دنیای پرسر و صدا، اندکی سکوت و آرامش برای ذهن و بدن ما فواید زیادی خواهد داشت. در این جا ۴ دلیل آورده ایم که با پشتوانه علمی علت این امر را توضیح می دهد.به گزارش گروه وبگردی پایگاه خبرنگاران جوان؛ ما در دنیایی زندگی می کنیم که بسیار پر سر وصدا است و پیدا لحظه ای سکوت در آن بسیار دشوار؛ این چیزی است که برای سلامتی ما ضرر بسیاری دارد.
در سال ۲۰۱۱، سازمان بهداشت جهانی طی گزارشی آلودگی صوتی را «طاعون مدرن» نامید، و اعلام کرد که «شواهد بسیاری وجود دارد دال بر این که قرار گرفتن در معرض اصوات محیطی سلامت جامعه را به خطر می اندازد.»
ما در طول روز به طور مداوم موسیقی گوش می کنیم، تلویزیون می بینیم، پاد ت می شنویم، و البته، به صدای ذهنی خود در مغزمان گوش می سپاریم. جداٌ به این فکر کنید: روزانه چه مقدار از وقتتان را در سکوت کامل می گذرانید؟ پاسخ احتمالا این است که: زمانی بسیار اندک.
در شرایطی که صداهای ذهنی و اصوات محیط پیرامونی ما روز به روز بلندتر و گوش اش تر می شوند، تعداد جویندگان آرامش هم بیشتر و بیشتر می شود. روش هایی که این افراد برای فرار از سر و صدا انتخاب می کنند متفاوت است: از ۱۰ دقیقه مدیتیشن در روز گرفته تا ۱۰ روز گوشه نشینی.
آیا شما هم می خواهید از سکوت در زندگی روزمره خود بهره ببرید؟ با خواندن ۴ دلیل علمی زیر متوجه می شوید که چرا سکوت برای مغز مفید است، و چرا وقت گذاشتن برای آن خلاقیت و تمرکز را بیشتر می کند و اضطراب را کاهش می دهد. سکوت تمرکز و خلاقیت شما را بیشتر می کند، و اضطرابتان را نیز کاهش می دهد۱. سکوت تنش و استرس را از بین می برد
فلورانس نایتینگل، پرستار مشهور انگلیسی و فعال اجتماعی قرن نوزدهم، زمانی نوشت: «سر و صدای غیرضروری زیان آور ترین دشمن بهداشت بیماران و [حتی] افراد سالم است که ناخواسته به آن ها تحمیل می شود.»
دلیلی هم که برای این گفته اش می آورد، این بود که این امر باعث هراسناک و پریشان شدن بیماران رو به بهبودی می شود، و آن ها را بی خواب می کند.
در همین راستا، تحقیقات انجام شده نشان می دهد کهآلودگی صوتی منجر به افزایش فشارخون می شود، احتمال حمله قلبی را زیاد می کند، و برشنوایی و در کل سلامت ما تاثیر منفی می گذارد. به گفته دانشمندان، صداهای بلند بخشی از مغز به نام آمیگدالا را تحریک می کنند، و بدین وسیله باعث می شوند هورمونی به نام کورتیزول ترشح شود، که استرس را افزایش می دهد.
در عین حال، با توجه به پژوهش منتشر نشده ای که در سال ۲۰۰۴ توسط کرگ زیمرینگ روانشناس زیست محیطی انجام شده است، افزایش سر و صدا در واحد مراقبت های ویژه نوزادان(nicu) در بیمارستان، منجر به ازدیاد فشار خون، تپش قلب بیشتر و اختلال در چرخه خواب آن ها می شود.
آن طور که محققان می گویند، دقیقا به همان میزان که سر و صدا استرس و تنش را زیاد می کند، سکوت نقش بازدارنده دارد، و باعث رهایی مغز و بدن ما از اضطراب و پریشانی می شود.
طبق پژوهشی که در سال ۲۰۰۶ در نشریه هارت heart منتشر شد و در آن میزان فشار و گردش خون در مغز افراد اندازه گیری شده بود، دو دقیقه سکوت از گوش موسیقی های «آرام بخش»، آرام بخش تر خواهد بود.۲. سکوت باعث می شود مراکز حسی مغز احیا شوند
در زندگی روزمره، داده ها به طور مرتب از هر گوشه و کنار به سمت ما پرتاب می شوند؛ وقتی در معرض این سیگنال های مختل کننده نباشیم، مراکز حسی ذهن ما فرصت پیدا می کنند تا خود را بازسازی کنند.
در زندگی مدرن، حضور بی وقفه سیگنال هایی که توجه را جلب می کنند، فشار زیادی را به قسمت جلوی مغر(لوب پیشانی)- که در فرآیند ادراک، تصمیم گیری و حل مساله نقش ایفا می کند- وارد می آورد؛ نتیجه این که، ذخایر حسی مغز ما تخلیه می شوند، و هنگامی که این اتفاق می افتد، از نظر ذهنی خسته و پریشان می شویم.
در این شرایط، تمرکز ، حل مسائل، و دستی به ایده های جدید و خلاقانه بسیار دشوار می گردد و مست م تلاشی دوچندان خواهد بود.
از طرف دیگر بر اساس نظریه ترمیم حسی، در محیط هایی با دریافت های حسی کمتر از حد معمول، مغز می تواند منابع ادراکی خود را ترمیم کند. به عنوان مثال وقتی به تنهایی در محیطی آرام پیاده روی می کنید، مغز شما گارد حسی اش را بر می دارد و شروع به احیای خود می کند.۳. در هنگام سکوت، ما می توانیم به شبکه پایه مغز وارد شویم
شبکه مغزی پایه زمانی فعال می گردد که مشغول «خودشناسی»(self-generated cognition) باشیم. «خودشناسی» شامل کارهایی چون خیالبافی، مدیتیشن، فکر درباره آینده، و تامل آزادانه می شود.
در شرایطی که مغز بی کار است و توسط عوامل بیرونی تحریک نمی شود، آن وقت ما قادریم به جریان درونی افکار، احساسات، حافظه و ایده هایمان وارد شویم.
به کارگرفتن این شبکه درون مغزی به ما کمک می کند تا معنای تجربیاتمان را درک کنیم، با دیگران همدردی و همدلی داشته باشیم، خلاق تر شویم و شرایط ذهنی و احساسی خودمان را بازتاب دهیم.
در این راستا، ضروری است که از عوامل پرت کننده حواس، که باعث می شوند ذهن ما در شرایط سطحی خود بماند، دوری گزینیم؛ و تفکر در سکوت، یکی از راه هایی است که به وسیله آن می توانیم به این هدف برسیم.
فعالیت در شرایط پایه به ما کمک می کند تا عمیق تر فکر کنیم و خلاق تر شویم. هرمان ملویل، نویسنده و شاعر یی قرن نوزدهم، زمانی نوشت: «تمامی تجربیات و احساسات عمیق در سکوت اتفاق می افتند.»۴. نبود صدا منجر به تولید سلول های مغزی می شود
سکوت به معنای واقعی کلمه ذهن را رشد می دهد. در سال ۲۰۱۳، محققان طی پژوهشی که نتایج آن در نشریه برین، استراکچر، اند فانکشن (brain, structure, and function)به چاپ رسید، تاثیر اصوات محیط، نویز سفید، و سکوت را بر مغز موش ها با هم مقایسه د.
در این آزمایش قرار بود از سکوت فقط به عنوان یک عامل کنترل کننده استفاده شود (و در ابتدا قرار نبود تاثیرات آن به طور مستقل مورد بررسی قرار گیرد). اما در ادامه، خود به عنوان عاملی اصلی نظر دانشمندان را جلب کرد: آن ها متوجه شدند که دو ساعت سکوت در روز منجر به تولید سلول های جدیدی در ناحیه هیپوکامپوس مغز می شود. ناحیه ای که با یادگیری، حافظه و احساس در ارتباط است.
هرچند نتایج این تحقیقات مقدماتی است، اما با اتکا به همین نتایج نیز می توان گفت که سکوت بر بیماری هایی چون افسردگی و آ ایمر- که هردو آن ها به گفته دانشمندان با کاهش تولید نورون ها در هیپوکامپوس مرتبط اند- اثری درمانی خواهد داشت.
منبع:سلامتی

اطلاعات

آخرین ارسال ها