مــشــقِ عــشــق

وبلاگ با نام مــشــقِ عــشــق
یه چند وقتیه که داستان اختلافات آقایون سر، باز کرده و به وسط جامعه کشیده شده... انگاری دوباره یادشون اومده که ملتی هم در کار هستن!!!...البته اینم مدت داره... مدتشم بستگی به قهرمان رینگ مبارزه داره.... یکی به دو ضربه ناک اوت میشه و یکی هرچی ضربه میخوره؛ بازم سرما وامیسته ... خلاصه... امروز داشتم فکر می ؛این محمود عزیز با اینهمه لات بازیش در سالهای گذشته و علی الخصوص عربده کشیهای اخیرش؛ پشتش به کجا گرمه که میتونه اینجوری توو روی نظام وایسته و هیچ م کاریش نداشته باشه!!!... خیلی کمتر از این حرفها رو میر حسین زد و هنوز که هنوزه در ناکجا آباده... الغرض.... بعد از مدتی زیر و رو ماجرا؛تنها دو نتیجه عایدم شد که یحتمل یکیش دلیل این مدارای نظام عدل یه... یا این جناب محمود اینقدر دستش پره از مدارک و شواهد در مورد مسولین ریز و درشت مملکت که اگر بگیرنش ؛ پته های اینها رو میریزه روو اب... یا اینکه(که بنظر خودم این بیشتر محتمله) اینه که جناب ی عزیز نظام مانع دستگیری ایشون شده!! آخه وقتی مسلمین جهان میره توو سال ۸۸ رسما اعلام میکنه که نظر به نظر من نزدیکتره؛ دیگه نمیتونه حرفش رو پس بگیره... آخه این معظم که مدام بر تکلیف بصیرت ی اطرافیانش میکوبه و مدام خطر بی بصیرتی رو هشدار میده؛نمیتونه بگه من اشتباه و بصیررت نداشتم که فکر این محمود خان برای نظام ی معجزه قراره ه!... اگر این جناب ولی فقیه خود خوانده این اعتراف رو ه؛چه بلایی به سر طرفدارهای چشم و گوش بسته اش میاد که دارن طرف رو میرسون به مقام معصومیت!!و حب قدرتش رو چه کنه این رفیق آیت الله؟؟!!! الغرض؛یحتمل که این پست پاک میشه اما هر ی خوندش کمی تفکر کنه و نشر بده؛بلکه برسه بدست ذوب شدگان در ولایت آقا،که بدونن طرف آنقدرها هم با بصیرت نیست.. ولو اینکه پزش رو میده... محمد جاوید ۱۶ آذر ۹۶

اطلاعات

  • منبع: http://mashgh-e-eshgh.persianblog.ir/post/120
  • مطالب مشابه: وقتی یکی شاخ میشه...
  • کلمات کلیدی: نظام ,جناب ,محمود ,میشه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
درود... میرم توو صفحه وبلاگم؛میبینم پستها دارن پاک میشن!میرم توو صفحه مدیریت وبلاگم؛میبینم پستها سرجاشون هست .... جناب پرشین بلاگ خان ؛دوست داری یه توضیحی چیزی بدی؟ ما کلا دوکلمه حرف حساب نوشیم؛اونم شما میپاکی؟؟.؟ بابا دم شما گرم.... مگه من چی گفته بودم؟غیر از واقعیت بود؟؟؟ بجهت تنویر عقاید خوانندگان مجدد مینویسم ببینیم کجاش حرف ناحسابه... یه چند وقتیه که داستان اختلافات آقایون سر، باز کرده و به وسط جامعه کشیده شده... انگاری دوباره یادشون اومده که ملتی هم در کار هستن!!!...البته اینم مدت داره... مدتشم بستگی به قهرمان رینگ مبارزه داره.... یکی به دو ضربه ناک اوت میشه و یکی هرچی ضربه میخوره؛ بازم سرما وامیسته ... خلاصه... امروز داشتم فکر می ؛این محمود عزیز با اینهمه لات بازیش در سالهای گذشته و علی الخصوص عربده کشیهای اخیرش؛ پشتش به کجا گرمه که میتونه اینجوری توو روی نظام وایسته و هیچ م کاریش نداشته باشه!!!... خیلی کمتر از این حرفها رو میر حسین زد و هنوز که هنوزه در ناکجا آباده... الغرض.... بعد از مدتی زیر و رو ماجرا؛تنها دو نتیجه عایدم شد که یحتمل یکیش دلیل این مدارای نظام عدل یه... یا این جناب محمود اینقدر دستش پره از مدارک و شواهد در مورد مسولین ریز و درشت مملکت که اگر بگیرنش ؛ پته های اینها رو میریزه روو اب... یا اینکه(که بنظر خودم این بیشتر محتمله) اینه که جناب ی عزیز نظام مانع دستگیری ایشون شده!! آخه وقتی مسلمین جهان میره توو سال ۸۸ رسما اعلام میکنه که نظر به نظر من نزدیکتره؛ دیگه نمیتونه حرفش رو پس بگیره... آخه این معظم که مدام بر تکلیف بصیرت ی اطرافیانش میکوبه و مدام خطر بی بصیرتی رو هشدار میده؛نمیتونه بگه من اشتباه و بصیررت نداشتم که فکر این محمود خان برای نظام ی معجزه قراره ه!... اگر این جناب ولی فقیه خود خوانده این اعتراف رو ه؛چه بلایی به سر طرفدارهای چشم و گوش بسته اش میاد که دارن طرف رو میرسون به مقام معصومیت!!و حب قدرتش رو چه کنه این رفیق آیت الله؟؟!!! الغرض؛یحتمل که این پست پاک میشه اما هر ی خوندش کمی تفکر کنه و نشر بده؛بلکه برسه بدست ذوب شدگان در ولایت آقا،که بدونن طرف آنقدرها هم با بصیرت نیست.. ولو اینکه پزش رو میده... محمد جاوید شانزده آذرماه نودو ۶

اطلاعات

  • منبع: http://mashgh-e-eshgh.persianblog.ir/post/121
  • مطالب مشابه: چگونه است؟؟؟
  • کلمات کلیدی: جناب ,نظام ,محمود ,وبلاگم؛میبینم پستها
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
بروبچ پرشین بلاگ مخلص... شماها که متنهای من رو بلاک کردید ... گفتم یه کم با خودتون کپ بزنم آقا شنیدین میگن رو خونه نشین ؟؟؟ اگه راسته موضوع؛لطفا ما رو از بلک در بیارید متن رو منتشر کنیم... بازدید خوره ها.... از ما گفتن

اطلاعات

امشب بالا ه تهران لرزید... یحتمل کفر مردم هم باعث لرزشش شده است.... کلا کفر مربوط به مردم است نه مسئولان... یه مشکلی داریم و یه را اری بنظرم رسیده... شما بزرگواران پرشین بلاگ که ما رو محدود کردید و متنهای ما منتشر نمیشه؛ پس بیزحمت خودتون دست بدست کنید برسه دست آقاتون... جناب ولی امر مسلمین جهان ؛جناب آیت الله العظمی مد ظله العالی... ضمن عرض سلام و تحیات.... این مردم که ۳۹ سال حرف شما و حکومت تحت امرتون به گوششون نرفت؛و هی شما از بصیرت فرمودید و این ۸۰ میلیون بی بصیرت موندند که موندند... خواستم ازتون خواهش کنم؛حالا که این مردم حرف حساب سرشون نمیشه؛شما یه بزرگواری کنید و خودتون و مجموعه حوزه های علمیه تحت امرتون یه دعا ید بلکه خداتون که از حسن اتفاق به سرکار و مجموعه ت انقل ایران نظر رحمت و وسعت داره؛ یه حالی بده و کمی نسبت به مردم جاهل زمان سرکار؛ سهل بگیره و بزبان عزیزان حزب اللهی چفیه پوش و هیاتی؛ "بیخیال بشه".... . بالا ه این مقام شامخ سرکار و اعوان و انصار شما که لقب آیت الله (نشانه ی خداوند در روی زمین) را تقدیم شما کردهاند ؛یه چیزی میدونستن که گفتن!!! الان شما نایب برحق خداوند روی کره زمین هستید و بعیده که خداوند هم حرف نایبش رو گوش نده!اون که دیگه مردم جاهل و بی بصیرت ایران نیست... خداست... خدااااا خلاصه که: از ما گفتن.... یه امتحانی برادر... شایدم شد!!!!

اطلاعات

  • منبع: http://mashgh-e-eshgh.persianblog.ir/post/123
  • مطالب مشابه: ز له تهران...
  • کلمات کلیدی: مردم ,خداوند ,بصیرت ,مردم جاهل
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
میلادعیسی ؛ پیام آور صلح و محبت بر روی زمین و کلید نجات و لطف خداوند بر مردمان زمین گرامی باد... زندگیتان قرین عشق و محبت خداوند باد.... خانه تان آباد... دلتان شاد و قلبتان سرشار از عشق و محبت خداوند و همسایگانتان

اطلاعات

پرشین بلاگ جان درود... آقا ما هی مطلب مینویسیم ولی ظاهرا توو تحریمیم... نمیدونم پلیس فتا نظر داده؛ نمیدونم خودتون تصمیم گرفتید؛نمیدونم از بالا بهتون دستور رسیده... نمیدونم سربازان گمنام بهتون فرمودند... خلاصه که متنا رو مینویسیم و هیچی منتشر نمیشه!!! آقا کار رو ی ره کنید.... یا کلا بلاک کنید وبلاگو تا ما بریم از یه سوراخ دیگه صدامون رو پخش کنیم و یا آزاد کنید تا خواننده به اندازه ی شعورش نوشنه ها رو تفسیر کنه... و بد و بیراهشم که مال منه... آقا تعیین تکلیف کنید لطفا با احترام محمد جاوید ۲ دیماه ۹۶

اطلاعات

پرشینبلاگ جانیها.... چطورید؟ خدا قوت میگم برای سانسور مطالب من و خیلیهای دیگه از دوستانی که همشون رو بلاک کردید... ینی دلم میخواد فقط این شلوغیها به سرانجام برسه و ریشه ی این انقلاب فاشیستی بخشکه؛اونوقت ببینم چه بهانه ای دارید برای توضیح این کارهای انقل گونه اتون.. !!! یا پرشین بلاگ یه رسانه بود که توسط بچه های اهل علم ساخته شد و بعد افتاد دست برادزان گمنام و کم نام؛یا اینم که از روز اول اومد که صداهای مخالف رو شناسائی و خفه کنه .... در هر دوصورت؛فعلا وضعیت پرشین بلاگ کاملا منطبق با اه دیکتاتور کبیر جمهوری یه و هر گفته ای اول باید بررسی بشه و بعد اجازه انتشار پیدا کنه... بالا ه کوچه ما هم عروسی میشه.... پلیس فتا و حفا های مختلف اعم از و نیروی انتظامی و واجا و ... هم دعوتن... بشرطی که با هواپیما در نرن پیش اربابشون.. بفرمائید شام محمد جاوید- ۹ دیماه ۹۶- زیر آسمان خدا

اطلاعات

  • منبع: http://mashgh-e-eshgh.persianblog.ir/post/126
  • مطالب مشابه: چه خبرا؟؟؟
  • کلمات کلیدی: پرشین بلاگ
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
درودبرتو سانسورچی عزیز که مطالب من رو با دقت میخونی... خدا قوت پهلوان بالا ه ما کارمون نوشتنه.... اینکه چند نفر بخونن و چقدر برد داشته باشه نوشته هامون؛در درجه دوم اهمیته .... مهم نوشتنه... حداقل الان میدونم یه نفر نوشته ام رو میخونه... پس بگذار بنویسم... لااقل خودم رو که سبک میکنم... خدا رو چه دیدی!یهو دیدی همون یکنفر هم که مخاطب منه؛دلش نرم شد و خدا بهش روشن بینی عطا کرد.. پس زین پس ادامه میدهم نوشتن را؛به امید روزهای بهتر.... پ ن: البته همه چیز برمیگرده به اینکه اینترنت وصل باشه!!!???? محمد جاوید-زیر آسمان خدا- ۱۱ دیماه نودُ۶

اطلاعات

اموال عمومی کدامند؟ ✍️ علی نژاد

اموال عمومی روح و روان ما بود که ت یب شد. حالا مرا که هر بار از اعتراض مسالمت آمیز نوشتم متهم می کنید به تشویق مردم برای ت یب اموال عمومی؟ اموال عمومی خنده های من و مادرم بود که در آ ین ع یادگاری مان خشکید. اموال عمومی پول توجیبی من بود که نان نداشتیم بخوریم لباس کهنه ی این و آن را می پوشیدیم ولی مقبره ها و گنبدهای طلای تان محاصره مان کرد خفه مان کرد .

اموال عمومی دکل نفتی بود، س های یانکی بود، سیصد هزار ملیاردی بودکه کردید.
اموال عمومی پول من بود که هزینه شد تا آقازاده های شما برای تحصیل راهی خارج کشور شوند.
اموال عمومی مسکن مهر بود که آجر های مقوایی اش را با تُف به هم چسب د.
اموال عمومی خیابان های پر از چاله است.
اموال عمومی جاده های مرگبار است.
اموال عمومی را شما با بالا پ از دیوار خانه های مردم و ش تنِ های شان ویران کردید.

اموال عمومی میلیاردها تومان بود که هزینه گشت ارشاد کردید تا ما را با حقارت سوار ماشین گشت ارشاد کنید و بعد توی مغزمان فرو کنید عوضش امنیت دارید.
اموال عمومی امنیت نداشته من بود در مهمانی ها و در خیابان با هر مشتی که توی سرم زدید تا مرا به زور روانه بهشت کنید.
اموال عمومی کجاست که خواهران من سهمی از آن ندارند و برای امرارمعاش تن فروشی میکنند؟
اموال عمومی دو سال عمر برادرانم است که در خدمت سربازی اجباری سر می شود با تحقیر و توسری.
اموال عمومی شیشه های نوشابه بود که یک یک در ما تن و جانِ معترضان فرو د.
اموال عمومی نوابغ و شاعران و هنرمندان و داشنمدان این مملکت بودند که از اینجا فراری شدند
اموال عمومی منم که می نویسم و اجازه انتشار دلنوشته هایم را در کشور خودم ندارم، اموال عمومی دخ دین در خصوصی ترین انتخاب زندگی ماست.
اموال عمومی صرف افه پرستی و ایجاد عذاب وجدان های مذهبی در دل و جان مردم شد.
اموال عمومی توی حلق صدا و سیما و قرائی ها و هر شبکه یک ِ بی سواد فرو شد تا جامعه را در فقرِ آگاهی و فقرِ فکری نگه دارند تا مبادا که بفهمند چه بلایی به سرشان آوردید.
اموال عمومی نفس ما ملت است در هوای آلوده ی اهواز و تهران و ایران تنگ شده.
اموال عمومی صرف تولید ماشین ها و بنزین های بی کیفیت شده تا بیشتر خفه شویم.
اموال عمومی معلم های و کارگرهای حقوق نگرفته کشوراند. اموال عمومی منم که از کشورم تبعید شدم.
اموال عمومی کلاس دینی و معلم پرورشی بود که نفرت آفرین. .... ما را متهم می کنید به تشویق افکار عمومی برای ت یب اموال عمومی؟ مایی که به مسالمت آمیز ترین و مدنی ترین شکل ممکن مدام بِه معترضان نوشتیم مراقب اموال عمومی باشید در حالی که اموال عمومی حق ما بود که شما خوردید میان مردم میان خانواده ها ج انداختید.
اموال عمومی حق شادی های ما حق در آغوش کشیدن های یک ملت بود که ممنوع شد.
اموال عمومی من بودم که ت یبم کردید، که تحقیرم کردید که خفه ام کردید، که مریضم کردید، که افسرده ترین کشور دنیایم کردید، که عصبانی ترین ملت دنیا معرفی ام کردید.
اموال عمومی کتاب مدرسه و کت بود که تاریخ تحریف شده به خورد ما داد از ما یک ملت مرگ بر گو بسازد.

اموال عمومی کتاب تعلیمات دینی و تعلیمات اجتماعی بود که در آن به جای توضیح درست چگونگی روابط آدم ها در جامعه، دخ و فضولی در زندگی دیگران را یاد داد.
اموال عمومی صرف آموزش مردم به زیستِ دوگانه داشتن و دروغ و ریا شد.

اموال عمومی من بودم که برای دو بی حح شلاق خوردم چون قانون کشورم گفت ، برای خوردن در تنهایی و حریم خصوصی شلاق خوردم چون قانون کشورم به تو مجوز داد از دیوار خانه ام بالا بروی. اموال عمومی من بودم که برای یک ساده باتوم خوردم چون قانون کشورم اجازه شلیک داد به شما برای دفاع از دستاوردهای انقل که به خاطرش شیشه ش تید، اتوبوس آتش زدیدید و با وعده ی بهشت خالی تمام زندگی ما را جهنم کردید.
اموال عمومی جوانی ما بود که بیمه ی عمر جنتی ها شد تا مادام العمر بر صندلی قدرت بنشینند و برای ما ت تعیین کنند مجلس تعیین کنند، حقارت تعیین کنند، تعیین کنند. اموال عمومی روح و روان ما بود که ت یب شد....امنیت عمومی کودکی و نوجوانی و جوانی ما بود ویرانش کردید...شما که می خوانید بنویسید اموال عمومی چه بود و چه انی ت یبش د؟

. اموال عمومی روح و روان ما بود که ت یب شد....امنیت عمومی کودکی و نوجوانی و جوانی ما بود ویرانش کردید... شما که می خوانید بنویسید اموال عمومی چه بود و چه انی ت یبش د؟

اطلاعات

  • منبع: http://mashgh-e-eshgh.persianblog.ir/post/128
  • مطالب مشابه: اموال عمومی!!!...( نوشته ای از علینژاد)
  • کلمات کلیدی: عمومی ,اموال ,کردید ,ت یب ,مردم ,کشورم ,اموال عمومی ,کردید اموال ,قانون کشورم ,خوانید بنویسید ,ویرانش کردید ,کردید اموال عمومی , انی ت یبش د؟ ,ت یب
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
هفت سین امسال من -1394سفره هفت سین امسال من !!!
سنگ
سنگ
سنگ
سنگ
سنگ
سنگ
سبزه(گیاه) خشک شده !!!
(هرچند به طرز مضحکی آرایش شده تا بنظر شاداب برسد! )
نیاکانمان، هفت سمبل برای زندگی را پیش رو قرار میدادند، تا در طول ی ال، یادشان باشد برای چه زنده هستند و با امید وارد سال نو شوند ...... من هم همینکار را !!! تلخه ؟؟؟
سنگ اول : نماد سنگهائی است که به هم میزنیم .....
سنگ دوم : نماد سنگهائی است که داریم به انها بدل میشویم .......
سنگ سوم : نماد سنگهائی است که سر راه هم قرار میدهیم ....
سنگ چهارم : نماد سنگی است که به پای هم میبندیم تا راه رفتن را دشوار کنیم ......
سنگ پنجم : سنگیست که بر سر دیگران میکوبیم تا ثابت کنیم هستیم ......
سنگ ششم : نماد چیزی است که در داریم و به نام قلب ، به دیگران قالب میکنیم ........
سبزه خشک شده : نماد از درون تهی بودن و بزک تهوع آور ظاهریست .........
به جای اعتراض ، کمی بی شیم .........
شاید سال دیگر ، به سمبلهای نیاکانمان امیدوار شدیم !!!!
محمد جاوید-اول/فروردین ماه/نودُ4 -پردیس

اطلاعات

  • منبع: http://mashgh-e-eshgh.persianblog.ir/post/107
  • مطالب مشابه: هفت سین 1394
  • کلمات کلیدی: نماد ,سنگهائی ,نماد سنگهائی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
"زن" همو که میتواند با پی بردن به موهبت الهی اش در مقام خدائی و خلق قرار بگیرد و منبع مهر و محبت و "چشمه ی "زندگی" باشد .........
و
"زن" آن ی که میتواند دنیا را "زندان" کند و عشق را به بند عقاید مسموم بکشد ..........
دو کلمه ی "زندان" و "زندگی" در فارسی ،
ریشه از کلمه ی "زن" گرفته و به بار نشسته اند ......
درود ها بر بانوانی که قدر موهبت الهی خود را میدانند و مظهر زندگی هستند ،
روز زن بر تمام " ن زندگی ساز" این کهن بوم مبارکباد.....
محمدجاوید- 20-فروردین-نودُ4 - پردیس

اطلاعات

بادرود خدمت دوستان و خوانندگان عزیز...بعداز یک سفر ۵۴ روزه؛که بنوعی اجباری بود ،امروز وبلاگم را باز تا از محبتهای دوستانیکه همیشه لطف دارند و زیر پستهای من به یادگار چند خطی مینویسند خستگی سفر رو از تن در کنم.... اما...... متاسفانه دیدم که تمام پستهای اخیرم (بعد از سال۹۵) پاک شده و هیچ اثری از آثارش نیست که نیست!!! یادمه که دو سه ماه پیش حدودا پرشین بلاگ چند روزی در دست تعمیر بود و ممکنه خطا از اون جا باشه.... شاید هم ......!!!! به هر روی امیدوارم که مسولین پرشین بلاگ جواب درستی به سوال من بدهند!!! آقایون و بزرگواران.... دلیل حذف شدن پستهای بنده از وبلاگم چه بوده است!...؟ لطفا صریحا اعلام بفرمائید تا بنده و سایر دوستانی که مطالب بنده رو دنبال میکنند متوجه اصل ماجرا شویم... سپاسگزار زحماتتون هستم. محمد جاوید-مدیر وبلاگ مشق عشق

اطلاعات

  • منبع: http://mashgh-e-eshgh.persianblog.ir/post/115
  • مطالب مشابه: کمی درد دل....
  • کلمات کلیدی: بنده ,پستهای ,پرشین بلاگ
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
هنوز ز له کرمانشاه و س ل ذهاب تقریبا در صدر اخباره.... هنوز مردم یادشونه که توو یه گوشه از وطنمون عده ای بی س ناه شدن و داغدار عزیزانشون هستن... هنوز کمکهای مردمی ادامه داره ... اما... چند روز دیگه این تب ادامه پیدا میکنه؟چند روز دیگه مونده تا فراموش شدن این ماجرا و تنها موندن داغدارها و مصیبت زده ها!!؟؟؟ ز له بم.... ز له ورزقان ... آتش سوزی ساختمان پلاسکوتهران.... دختران مدرسه ی نوش آباد... و صدها مورد از این دست...!!!! بعد از مدتی که اخبار جدید میرسه؛ و رسانه ها توجهشون به سمت دیگه میره؛ مردم هم یادشون میره که چند روز قبل چه خبر بود!!!... توو مملکت ما همیشه مرگ مال همسایه است.... امیدوارم این بار مسولین مملکت یادشون نره که زن و بچه هائی توو سرمای زمستون و بدون س ناه منتظر امداد و کمک هستند... تا چی پیش بیاد محمد جاوید-۴ آذرماه نودُ۶ -زیر آسمان خدا

اطلاعات

درود دوستان... دیروز از جائی رد میشدم؛عده ای از مردم رو دیدم که بخاطر اعتمادشون به سیستم بانکی کشور ؛ به درجه ی مالباخته گی رسیده بودند و جمع شدن در خیابون و کمی شعار دادن؛ تنها راهیه بنظرشون که میتونه صداشون رو به مسئولین پر مشغله نظام برسونه... اما.... این تنها سوپاپ اطمینان رو هم برادران غیور نیروی انتظامی ازشون گرفتن و با برخورد زننده و بی حرمتی لفظی و فیزیکی به زن و مرد و پیر و جوان؛ آبروی نظام عزیز ی رو بردند!!! بعد از این درگیری؛مردم متفرق شدند و در گروههای مختلف ۶ -۷ نفره در اطراف اون موسسه ی بی اعتبار جمع شدند و شعار میدادند... یکی شعارها که خیلی من رو به فکر فرو برد؛شعار مرگ بر دیکتاتور بود!! از اون وقت تا حالا مدام دارم از خودم میپرسم :منظور مردمی که میگفتن مرگ بر دیکتاتور ؛ به کی بود؟؟؟ موسسه اعتباری؟رئیس بانک مرکزی؟ نیروی ضد شورش ؟نیروی انتظامی؟ جناب ؟ جنابان دیگر؟بقالی اون حوالی؟راننده تا ی؟رئیس ت هشتم؟ رئیس کل حفاظت محیط زیست؟ آخه مرگ بر دیکتاتور خیلی بار منفی داره!!! حقتون رو خوردن قبول...!!!...دیگه به دیکتاتور بدبخت چه مربوطه؟؟؟ یا احیانا به قاضی القضات ام القرای چه مربوط که به ایشان فحاشی میکنید... یا مثلا به بقال اون حوالی چه که شما الکی بردید پولتون رو گذاشتید در موسسه ی اعتباری دارای مجوز رسمی از بانک مرکزی جمهوری ی!!!... آقا میتونی برو پولتو پس بگیر.... نمیتونی؛چرا میدی!!اونم توو انظار عموم! اونوقت یکی مث من که بی جنبه هست و هر رو از بر تشخیص نمیده به شک میاندازی که نکنه توو مملکت ی ما که طبق روال عدل علی داره اداره میشه؛خدای نکرده زبونم لال شخصی بنام دیکتاتور داره حکومت میکنه و ما بی اطلاعیم!! نکنید عزیزان... نکنید بزرگواران... این حرفها شوخیشم خوب نیست... برید خونه بنشینید و کم بخورید و گرد بخو د و بیخود و بی جهت به مسولین پاک و بی آلایش نظام مقدس جمهوری ی تهمت نزنید... فردای قیامت باید جوابگوی توهین و افترا به موالید رسولگرامی باشید ها.... از ما گفتن... منم برم بمیرم قبل از اینکه شعار مذموم مرگ بر دیکتاتور دوباره در مغزم بپیچه!... شب بخیرررر

اطلاعات

جامعه فصل 2
بیهودگی ع
1 به خود گفتم : «اکنون بیا به عیش و ع بپرداز و خوش باش .» ولی فهمیدم که این نیز بیهودگی است ،
2 و خنده و شادی ، احمقانه و بی فایده است .
3 در حالی که در دل ، مشتاق حکمت بودم ، تصمیم گرفتم به روی بیاورم و بدین ترتیب حماقت را هم امتحان کنم تا ببینم در زیر آسمان چه چیز خوبست که انسان ، عمر کوتاه خود را صرف آن کند.
4 به کارهای بزرگ دست زدم . برای خود خانه ها ساختم ،
5 تا تانها و باغهای میوه غرس نمودم ، گردشگاه ها درست
6 و مخزنهای آب ساختم تا درختان را آبیاری کنم .
7 غلامان و کنیزان یدم و صاحب بردگان خانه زاد شدم . بیش از همه انی که قبل از من در اورشلیم بودند، گله و رمه داشتم .
8 از گنجینه های سلطنتی سرزمینهایی که بر آنها حکومت می طلا و نقره برای خود اندوختم . مردان و ن مطرب داشتم و در ی من ن بسیاری بودند. از هیچ لذتی که انسان می تواند داشته باشد بی نصیب نبودم .
9 بدین ترتیب ، از همه انی که قبل از من در اورشلیم بودند، برتر و بزرگتر شدم و در عین حال حکمتم نیز با من بود.
10 هر چه خواستم به دست آوردم و از هیچ خوشی و لذتی خود را محروم نساختم . از کارهایی که کرده بودم لذت می بردم و همین لذت ، پاداش تمام زحماتم بود.
11 اما وقتی به همه کارهایی که کرده بودم و چیزهایی که برای آنها زحمت کشیده بودم نگاه ، دیدم همه آنها مانند دویدن بدنبال باد بیهوده است ، و در زیر آسمان هیچ چیز ارزش ندارد.
12 یک پادشاه ، غیر از آنچه پادشاهانِ قبل از او کرده اند، چه می تواند د؟ پس من به مطالعه و مقایسه حکمت و حماقت و جه پرداختم .
بیهودگی حکمت و حماقت
13 دیدم همانطور که نور بر تاریکی برتری دارد، حکمت نیز برتر از حماقت است .
14 شخص حکیم بصیرت دارد و راه خود را می بیند، اما آدم احمق کور است و در تاریکی راه می رود. با این حال ، پی بردم که عاقبت هر دو ایشان یکی است .
15 پس به خود گفتم : «من نیز به عاقبت احمقان دچار خواهم شد، پس حکمت من چه سودی برای من خواهد داشت ؟ هیچ ! این نیز بیهودگی است .»
16 زیرا حکیم و احمق هر دو می میرند و به فراموشی س می شوند و دیگر هرگز ذکری از هیچیک از آنها نخواهد بود.
17 پس ، از زندگی بیزار شدم ، زیرا آنچه در زیر آسمان انجام می شد مرا رنج می داد. بلی ، همه چیز مانند دویدن بدنبال باد بیهوده است .
بیهودگی کوشش و زحمت
18 از چیزهایی که در زیر آسمان برایشان زحمت کشیده بودم ، بیزار شدم ، زیرا می بایست تمام آنها را برای جانشین خود به جا بگذارم ،
19 بدون اینکه بدانم او حکیم خواهد بود یا احمق . با این وجود او صاحب تمام چیزهایی خواهد شد که من برایشان زحمت کشیده ام و در زیر آسمان با حکمت خود به چنگ آورده ام . این نیز بیهودگی است .
20 پس ، از تمام زحماتی که زیر آسمان کشیده بودم مأیوس شدم .
21 انسان با حکمت و دانش و مهارت خود کار می کند، سپس تمام حاصل زحماتش را برای ی می گذارد که زحمتی برای آن نکشیده است . این نیز مصیبتی بزرگ و بیهودگی است .
22 انسان از اینهمه رنج و مشقتی که زیر آسمان می کشد چه چیزی عایدش می شود؟
23 روزهایش با درد و رنج سپری می شود و حتی در شب ، فکر او آرامش نمی یابد. این نیز بیهودگی است .
24 برای انسان چیزی بهتر از این نیست که بخورد و بنوشد و
از دسترنج خود لذت ببرد. این لذت را خداوند به انسان می بخشد،
25 زیرا انسان جدا از او نمی تواند بخورد و بنوشد و لذت ببرد.
26 خداوند به انی که او را خشنود می سازند حکمت ، دانش و شادی می بخشد؛ ولی به گنا اران زحمت اندوختن مال را می دهد تا آنچه را اندوختند به انی بدهند که خدا را خشنود می سازند. این زحمت نیز مانند دویدن بدنبال باد، بیهوده است .


اطلاعات

  • منبع: http://mashgh-e-eshgh.persianblog.ir/post/124
  • مطالب مشابه: کتاب جامعه سلیمان.... 3
  • کلمات کلیدی: است‌ ,این‌ ,برای‌ ,آسمان‌ ,انسان‌ ,حکمت‌ ,بیهودگی‌ است‌ ,مانند دویدن‌ ,دویدن‌ بدنبال‌ ,بیهوده‌ است‌ ,برایشان‌ زحمت‌ ,مانند دویدن‌ بدنب
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
آندریا : سرزمین فلاکت بار سرزمینی است که قهرمانی نپرورد.
گالیله : نه آندریا ، سرزمین فلاکت بار سرزمینی است که در آنجا نیاز به قهرمان باشد. زندگی گالیله / برتولت برشت/ ترجمه کاوه کردونی

اطلاعات

یک کتاب بطور اتفاقی به دستم رسید که منسوب بود به حکمتها و نصایح حضرت سلیمان .... اولش با کم حوصله گی این کتاب رو شروع ، اما هنوز به صفحه دوم نرسیده بودم که حس عجب گنجی به دستم رسیده !!! نام این کتاب : "جامعه" است و بعد از تحقیق متوجه شدم که یکی از 37 کتاب عهد عتیق است که مجموع آن 37 کتاب در بین یهودیان به کتاب مقدس معروف است! شخصا فکر می کتابمقدس یهودیان تورات است ، و خلاصه که این کتاب جامعه ، باعث یه یاد گیری جدید شد ..... خدا رو شاکرم.... صد البته که نام حضرت سلیمان در قرآن تکرار شده و سوره نمل در مورد ایشان توضیحاتی دارد و در مورد زندگی وی توضیحاتی میدهد. اما کتاب جامعه ، یک نوع نگرش فلسفی است ، به زندگی...از دیدگاه ی که ثروت زیادی داشت و در مقام ، در دوران زندگیش ی بالاتر از او نبوده.... در قسمتی از مقدمه ی کتاب نوشته : "نویسنده کتاب ، حکیم و فیلسوفی است که بین ایمان و شک ، امید و یأس ، لذت و رنج ، مفهوم زندگی و پوچی ، در نوسان است . او می داند که انسان خاکی مجبور است زمان حال را پشت سر گذاشته ، به سوی آینده در حرکت باشد . انسان تشنه امید است ولی از آینده اطلاعی ندارد، پس بهتر این است که از زمان حاضر لذت ببرد.
نویسنده کتاب ، بدنبال مفهوم زندگی رفته و کوشیده آن را در لذت جویی ، حکمت و ثروت بیابد، ولی نتیجه ای عایدش نشده . او همه اینها را تجربه کرده و آنها را پوچ و بی ارزش می داند زیرا شر و بدی ، سایه شوم خود را بر هر تکاپویی جهت کشف معنی زندگی افکنده است ......." تصمیم دارم قسمتهائی از این کتاب رو در این خانه ی مجازی ام منتشر کنم ... امیدوارم که وقت و درگیریهای زندگی مجال اینکار رو بده .... برقرار باشید...... محمد جاوید/ اردیبهشت نودُ6/ شهر جدید پردیس


اطلاعات

  • منبع: http://mashgh-e-eshgh.persianblog.ir/post/121
  • مطالب مشابه: کتاب جامعه سلیمان .....1
  • کلمات کلیدی: کتاب ,است‌ ,جامعه ,زندگی‌ ,سلیمان ,زندگی ,کتاب جامعه ,مفهوم‌ زندگی‌ ,حضرت سلیمان
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
شخصی تا تانی درست کرد و آن را به چند باغبان اجاره داد و خودش به سرزمین دوردستی سفر کرد تا در آنجا زندگی کند.
در فصل انگورچینی ، یکی از خدمتگزاران خود را فرستاد تا سهم خود را از محصول تا تان بگیرد. اما باغبانها او را زدند و دست خالی بازگرداندند.
پس صاحب باغ یک نفر دیگر را فرستاد. اما باز هم بی فایده بود؛ او نیز کتک خورد، ناسزا شنید و دست خالی بازگشت .
سومی را فرستاد. او را نیز زدند و زخمی د و از باغ بیرون انداختند.
”صاحب باغ با خود گفت : حال چه باید کرد؟.......!!؟؟ - فهمیدم چه کنم ! پسرم را خواهم فرستاد. یقیناً به او احترام خواهند گذاشت .
وقتی باغبانها پسر او را دیدند، با خود فکر کرده ، گفتند: این بهترین فرصت است ! پس از مرگ صاحب باغ ، تمام ملک به این پسر خواهد رسید. پس بیایید او را بکشیم تا باغ به خودمان برسد.
بنابراین ، او را گرفتند و کشان کشان از باغ بیرون بردند و کشتند!!!! حال بنظر شما، صاحب باغ چه خواهد کرد؟

اطلاعات

جامعه فصل 1
بیهودگی زندگی
1 اینها سخنان پسر داود است که در اورشلیم سلطنت می کرد و به «حکیم » معروف بود:
2 بیهودگی است ! بیهودگی است ! زندگی ، سراسر بیهودگی است !
3 آدمی از تمامی زحماتی که در زیر آسمان می کشد چه نفعی عایدش می شود؟
4 نسلها یکی پس از دیگری می آیند و می روند، ولی دنیا همچنان باقی است .
5 آفتاب طلوع می کند و غروب می کند و باز با شتاب به جایی باز می گردد که باید از آن طلوع کند.
6 باد بطرف جنوب می وزد، و از آنجا بطرف شمال دور می زند. می وزد و می وزد و باز بجای اول خود باز می گردد.
7 آب رودخانه ها به دریا می ریزد، اما دریا هرگز پر نمی شود. آبها دوباره به رودخانه ها بازمی گردند و باز روانه دریا می شوند.
8 همه چیز خسته کننده است . آنقدر خسته کننده که زبان از وصف آن قاصر است . نه چشم از دیدن سیر می شود و نه گوش از شنیدن .
9 آنچه بوده باز هم خواهد بود، و آنچه شده باز هم خواهد شد. زیر آسمان هیچ چیز تازه ای وجود ندارد.
10 آیا چیزی هست که درباره اش بتوان گفت : «این تازه است »؟ همه چیز پیش از ما، از گذشته های دور وجود داشته است .
11 یادی از گذشتگان نیست . آیندگان نیز از ما یاد نخواهند کرد.
بیهودگی حکمت
12 من که «حکیم » هستم ، در اورشلیم بر سلطنت می .
13 با حکمت خود، سخت به مطالعه و تحقیق درباره هر چه در زیر آسمان انجام می شود پرداختم . این چه کار سخت و پرزحمتی است که خدا بعهده انسان گذاشته است !
14 هر چه را که زیر آسمان انجام می شود دیده ام . همه چیز بیهوده است ، درست مانند دویدن بدنبال باد!
15 کج را نمی توان راست کرد و چیزی را که نیست نمی توان
به شمار آورد.
16 با خود فکر : «من از همه پادشاهانی که پیش از من در اورشلیم بوده اند، حکیمتر هستم و حکمت و دانش بسیار ب کرده ام .»
17 در صدد برآمدم فرق بین حکمت و حماقت ، و دانش و جه را بفهمم ؛ ولی دریافتم که این نیز مانند دویدن بدنبال باد، کار بیهوده ای است .
18 انسان هر چه بیشتر حکمت می آموزد محزونتر می شود و هر چه بیشتر دانش می اندوزد، غمگینتر می گردد.


اطلاعات

  • منبع: http://mashgh-e-eshgh.persianblog.ir/post/123
  • مطالب مشابه: کتاب جامعه سلیمان ....2
  • کلمات کلیدی: است‌ ,می‌شود ,آسمان‌ ,حکمت‌ ,همه‌ ,دانش‌ ,بیهودگی‌ است‌ ,دویدن‌ بدنبال‌ ,مانند دویدن‌ ,آسمان‌ انجام‌ ,خسته‌ کننده‌ ,مانند دویدن‌ بدنبا
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
یک کتاب بطور اتفاقی به دستم رسید که منسوب بود به حکمتها و نصایح حضرت سلیمان .... اولش با کم حوصله گی این کتاب رو شروع ، اما هنوز به صفحه دوم نرسیده بودم که حس عجب گنجی به دستم رسیده !!! نام این کتاب : "جامعه" است و بعد از تحقیق متوجه شدم که یکی از 37 کتاب عهد عتیق است که مجموع آن 37 کتاب در بین یهودیان به کتاب مقدس معروف است! شخصا فکر می کتابمقدس یهودیان تورات است ، و خلاصه که این کتاب جامعه ، باعث یه یاد گیری جدید شد ..... خدا رو شاکرم.... صد البته که نام حضرت سلیمان در قرآن تکرار شده و سوره نمل در مورد ایشان توضیحاتی دارد و در مورد زندگی وی توضیحاتی میدهد. اما کتاب جامعه ، یک نوع نگرش فلسفی است ، به زندگی...از دیدگاه ی که ثروت زیادی داشت و در مقام ، در دوران زندگیش ی بالاتر از او نبوده.... توو مقدمه ی کتاب نوشته : "نویسنده کتاب ، حکیم و فیلسوفی است که بین ایمان و شک ، امید و یأس ، لذت و رنج ، مفهوم زندگی و پوچی ، در نوسان است . او می داند که انسان خاکی مجبور است زمان حال را پشت سر گذاشته ، به سوی آینده در حرکت باشد . انسان تشنه امید است ولی از آینده اطلاعی ندارد، پس بهتر این است که از زمان حاضر لذت ببرد.
نویسنده کتاب ، بدنبال مفهوم زندگی رفته و کوشیده آن را در لذت جویی ، حکمت و ثروت بیابد، ولی نتیجه ای عایدش نشده . او همه اینها را تجربه کرده و آنها را پوچ و بی ارزش می داند زیرا شر و بدی ، سایه شوم خود را بر هر تکاپویی جهت کشف معنی زندگی افکنده است ......." تصمیم دارم قسمتهائی از این کتاب رو در این خانه ی مجازی ام منتشر کنم ... امیدوارم که وقت و درگیریهای زندگی مجال اینکار رو بده .... برقرار باشید...... محمد جاوید/ اردیبهشت نودُ6/ شهر جدید پردیس


اطلاعات

  • منبع: http://mashgh-e-eshgh.persianblog.ir/post/121
  • مطالب مشابه: سلیمان نبی .....
  • کلمات کلیدی: کتاب ,است‌ ,زندگی‌ ,جامعه ,سلیمان ,زندگی ,کتاب جامعه ,مفهوم‌ زندگی‌ ,حضرت سلیمان
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
فقرا
گرسنه اند.

یک ماه در سال
برای همدردی
نمی خوریم و نمی آشامیم
البته در خیابان هم
ی حق ندارد
بخورد و بیاشامد

یازده ماه در سال
بدون همدردی
در خیابان
همه می توانند
بخورند و بیاشامند

فقرا
گرسنه اند
هنوز...... محمد جاوید -27 - دادماه -نودُ4 -پردیس

اطلاعات

  • منبع: http://mashgh-e-eshgh.persianblog.ir/post/110
  • مطالب مشابه: ماه رمضان رسید .....
  • کلمات کلیدی: فقرا گرسنه‌اند
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
این چوبه دار من است ؟ به چه جرمی ؟ کدام عمل ؟ بجرم ........!! تفسیر دیگران از من؟؟ و آنکه قربانی این تفسیر؛ شاید هم توهّم شده ..... من هستم ؟؟ یا تو ؟؟؟ و برنده کیست ؟؟؟؟؟؟ دوباره تکرار میشود این توهین لعنتی.... به من نمیگوئی که چرا ؟ فقط میکنی....احساس را.... قلب را .... و ...تمام اعتماد را به کدامین ناکجا آباد رهسپاریم ؟؟ تفوق انسان بر حیوان را در شعور و مکالمه میدانستند....... میگفتند : انسان است و مکالمه!! اما ..... هنوز هم این برتری پا برجاست ؟؟ افسوس محمد جاوید-8/مردادماه/ نودُ4 - پردیس

اطلاعات

  • منبع: http://mashgh-e-eshgh.persianblog.ir/post/111
  • مطالب مشابه: جرم....
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
ای هوس رویائی تلخِ تلخ، می نوشم قهوه ام را تا شاید ............ اما... هیچ قهوه ی تلخی از سرم نمیپراند رویای هوست را..... محمد جاوید- هفدهم/مردادماه/ نودُ4 - پردیس

اطلاعات

  • منبع: http://mashgh-e-eshgh.persianblog.ir/post/113
  • مطالب مشابه: قهوه ی تلخ .....
  • کلمات کلیدی: قهوه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
ای سرزمینِ آفتاب و آواز.... من بال گشوده ، ام تا ... آغاز کنم هجرت از فصل سرد را ، به سوی بی کرانگی گرمایت؛ تا .... منزل بگیرم بر درختانِ روئیده از خاکِ مهربانیت؛ تا .....گوش فرا دهم به آواز زیبای سرزمینت. مرا بخوان به کوچ... من بال گشوده ،ام محمد جاوید - 27/مردادماه/نودُ4 - پردیس

اطلاعات

  • منبع: http://mashgh-e-eshgh.persianblog.ir/post/114
  • مطالب مشابه: کوچ ....
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
هرچی میکشیم از دست خودمونه!! باقیش فرافکنیه و پوچ..... گاهی یادم میره به درونم نگاه کنم؛ بسکه مشغول دیدن بیرونم هستم! گاهی تسلیم زندگی نشدن، میتونه معنیش وادادن هم باشه ..... میشه رها هم باشه .... مشکل از اونجائیه که میخواهیم خودمون ترتیب همه چیز رو بدیم و مرتب کنیم ! با خودمم ها ........ بابا، لامصب ..... یه کم بیخیال.... همین محمدجاوید-29/شهریورماه/نودُ4 -زیر آسمون خدا

اطلاعات

  • منبع: http://mashgh-e-eshgh.persianblog.ir/post/116
  • مطالب مشابه: اینروزها .....
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
صد درود بر دوستان و خوانندگان بزرگوار مطالب وبلاگ مشق عشق.... یک مطلبی رو چند وقته دارم توو دلم میپالایم که در وقت مقتضی منتشرش کنم ... الان فکر کنم اون وقت مقتضی فرا رسیده... آقا جون .... دوست گرامی .... حریم خصوصی میدونی چیه ؟؟ حریم خصوصی عبارت است از : محلی که هر انسان اولا "حق" داشتنش رو داره... دوما، یک محل و حریمیه که آدمیزاد میتونه تووش هر فکری و هر فعلی رو تووش به انجام برسونه ، منتها بدون ضرر زدن به دیگری !!!. واقعا این مفهوم اینقدر سخته ؟؟؟ که اکثریت هموطنان متمدن و متجدد و وطن پرستمان از درک اون عاجز هستند !!! بابا/ننه..... حاجی/حاجیه....موسیو/مادام....بزرگوار/بزرگواره ...... بقیه هم حریم میخوان .... رعایت کن! آخه به تو چه که فلانی توو خونه اش مشروب میخوره یا عبادت میکنه ؟؟ آخه به تو چه که فلانی مگه چقدر درآمد داره که اینجوری زندگی میکنه ؟ آخه ....آخه ...به تو چه که فلانی بهائیه یا ی و یا مسلمون؟ اگر به ی آسیبی رسوند ، قبوله حرفت ...اما اون بدبخت داره کار خودش رو میکنه و آسه میره و آسه میاد که گربه شاخش نزنه ، گربه هی شاخ میزنه!! ایکاش تا ی مزاحممون نشده ، کاری به کارش نداشته باشیم ..... همه ی دین این حاجی آقاها و حاج خانمها سفارش کرده به حقوق همسایه ، بعد اینا اینجوری ..... محض رضای خداتون یه کمی چشم و گوشتون رو درویش کنید بد نیست.... یه کمی هم به زندگی خودتون برسید ....ثواب داره ...حوری بهتون میدن ... غلمان... ...برید ...برید که ثواب ریخته و شماها با پرداختن به دیگران ، سبدتون خالی میمونه ها ! ...از ما گفتن محمد جاوید /فروردین نودُ6/شهر جدید پردیس

اطلاعات

  • منبع: http://mashgh-e-eshgh.persianblog.ir/post/117
  • مطالب مشابه: حریم شخصی!!....
  • کلمات کلیدی: حریم ,میکنه ,فلانی ,حریم خصوصی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
دیروز به دیدن دوستی قدیمی رفتم تا به بهانه ی تبریک روز رواندرمانگران ، دیداری نیز تازه کنیم... بین صحبتهایمان ، نکاتی را گفت و گفتم که خلاصه اش را به همه ی خوانندگان وبلاگم تقدیم میکنم.. همچنین تقدیم به تمام رواندرمانگران و مشاوران با وجدان سرزمینم . ای بسا کل جهان ..... درمانگران بخشی از سنتی هستند که قدمتش نه فقط به نیاکان بلافصل روان درمانگران ( نسلی که با فروید، یونگ و همه نیاکان آنها - نیچه، شوپنهاور، کی یر کگور- آغاز می شود)، بلکه بس دورتر، به عیسی، بودا، افلاطون، سقراط، جالینوس، بقراط و تمامی ان بزرگ مذهبی، فلاسفه و اطبایی باز می گردد که از آغاز زمان، انسان را هنگام ناامیدی هایش یاری داده اند. دلهایتان از نا امیدی خالی باد محمد جاوید/ اردیبهشت نودُ 6 / شهر جدید پردیس

اطلاعات

آندریا : سرزمین فلاکت بار سرزمینی است که قهرمانی نپرورد.
گالیله : نه آندریا ، سرزمین فلاکت بار سرزمینی است که در آنجا نیاز به قهرمان باشد. زندگی گالیله / برتولت برشت/ ترجمه کاوه کردونی

اطلاعات