رادیو radio islam

وبلاگ با نام رادیو radio islam
انتظار از دین انتظار از دین به معنای این است که دین پاسخگوی چه پرسشی از انسان است؟ چه نیازی از نیازهای انسان را تأمین می کند و باید از آن چه انتظاری داشت و چه انتظاری از آن بی جا و غیر منطقی است؟ در خصوص انتظار از دین اظهار نظرهاى متفاوتى صورت گرفته است. علت تفاوت‏ دیدگاه‏ها را باید در نوع نگرش آنان نسبت به پاسخ درون دینی و بیرون دینی دانست و در پاسخ بیرون دینی به تفاوت دیدگاه ها در مورد میزان ناتوانى انسان در ب سعادت دنیوی و یا ا وی. طبعاً تعریفى که هر یک از این دیدگاه‏ها از دین ارائه مى‏نمایند تحت تأثیر همین ناتوانى و انتظارى است که از دین برای تامین و جبران این ناتوانی دارند. هر چه توانمندی انسان در اثر پیشرفت علوم افزایش می یابد مشخص می شود که انتظارات گذشتگان از دین در اموری که خود انسان می تواند به آن دست یابد بی جا بوده و آنچه که ادیان در آن موارد مطرح می کرده اند جنبه دینی نداشته بلکه مباحث تاریخی و منطقه ای بوده است. در اینجا به تشریح مبانى چهار دیدگاه در خصوص انتظار از دین و مؤیدات هر یک از آنها مى‏پردازیم: الف) انتظار رفع اختلافات بشر: گروهى اظهار مى‏دارند که بشر به دلیل اختلاف‏ مکاتب و دیدگاه‏هاى متنوع و متفاوت در امور مختلف، درک درستى از حقیقت و سعادت خویش ندارد، بنابراین براى رفع حیرت و درک حقیقت نیازمند انبیاست. انبیا،حقیقت هر چیز اختلافى را مشخص مى‏نمایند و انسان را از تردید و حیرت در آن موارد خارج‏ مى‏سازند.[۱] آنان در تأیید این نظر، به بیان قرآن کریم استناد مى‏کنند که مى‏فرماید: «مردم ‏امت واحدى بودند، پس خداوند به سبب اختلاف آنان، انبیا مبشر و منذر را فرستاد و همراه آنان کتاب حق را نازل کرد تا بین مردم حکم کنند. پس همان گروه که بر آنان کتاب‏ آسمانى فرستاده شد، براى تعدى به حقوق یکدیگر در کتاب خدا اختلاف افکندند، خدا مؤمنین را نسبت به آنچه اختلاف د به حق هدایت مى‏فرماید.»[۲] این دیدگاه دین باید موضوعات اختلافى، که دین در صدد تبیین و رفع آن بوده است را روشن سازد و معلوم نماید که ادیان، کدامیک از امور اختلافى بشر را حل و فصل ‏نموده‏اند. چون به نظر مى‏رسد، ادیان حقیقت بسیارى از امور اختلافى، از جمله حقیقت ‏همان اختلافاتى که قرآن اشاره مى‏کند بعد از انبیا ایجاد شده است را نیز بیان ننموده و آن‏ را به خود بشر واگذار کرده است. این دیدگاه مشخص ننموده است که باید انتظار داشت که دین کدام اختلاف را در میان بشر حل کند و آیا آن را حل کرده است یا خیر؟ ظاهراً این نظریه باید نگرش خود را با یکى از دیدگاه‏هاى‏ بعدى تکمیل نماید. ب) انتظار وضع قوانین اجتماعى: غالب متکلمین، فلاسفه مشاء و حتى فلاسفه متأله با توجه به لطف الهى یا اجتماعى بودن انسان و نیاز وى به قوانین عادلانه، مشکل اصلى‏انسان را فقدان قوانین عادلانه مدنى دانسته‏اند. از نظر آنان به دلیل ناتوانى انسان درتشخیص مصالح و مفاسد خویش و غلبه روحیه خود خواهى و تفرد بر انسان، امکان ‏وضع قوانین اجتماعى عادلانه توسط خود وى وجود ندارد. به همین جهت وجود انبیا در راستاى تبیین و تعلیم این قوانین از طرف خداوند حکیم ضرورت پیدا مى‏کند. چراکه در غیر این صورت کمال اختیارى انسان که هدف خلقت انسان در اجتماع است، تحقق نخواهد یافت.[۳] تعریفى که بر اساس نگرش فوق، از دین عرضه شده است این است که: « ى که در قرآن تبین شده است و ما از آن دفاع مى‏کنیم مجموعه مسائل سیاسى، اجتماعى و عبادى را شامل مى‏شود و سیاست از ارکان مهم آن و از قلمروهاى اصلى آن ‏به حساب مى‏آید»[۴] چنانکه ملاحظه می شود م عین این دیدگاه دین را در شریعت خلاصه کرده اند و بیشتر در مورد احکام عملى سخن رانده‏اند که بخش اندکی از دین را شامل می شود و مشخص نساخته اند که هدف از بیان مسائل اخلاقی یا معارف دینى چه بوده است. آیا این امور جنبه مقدماتی برای تحقق فقه دارد؟ در مورد این نظریه ابهام‏هاى بسیارى وجود دارد و در ابعاد آن پرسش‏هایى مطرح‏ شده است: پرسش اول: با توجه به اینکه جوامع انسانى ذاتاً متحول هستند، چگونه مى‏توان براى بقا و تکامل آن چهارچوب و مکانیسم ثابت ارائه داد؟ عده‏اى از بزرگان در پاسخ به این پرسش گفته‏اند: بیانیه‏هاى دینى به دو دسته ثابت ومتغیر قابل تقسیم است، امور ثابت امورى هستند که دین متکفل بیان آن است ولى‏ امورى که به مرور زمان در تغییر و تحول است بر عهده بشر قرار داده شده است.[۵]نیازهاى ثابت همان است که دین متکفل بیان‏ آن است و نیازهاى متغیر را «ولى‏امر» زمان بر اساس امور ثابت در هر زمان و مکانی استنباط مى‏کند.[۶] با توجه به این که امور ثابت و متغیر مبهم هستند و معیار روشنى براى تفکیک آن وجود ندارد، چگونه می توان بین امور ثابت و متغیّر تمیز داد؟ آیا امور ثابت از جنس اخلاق یا احکام عملى شرعى است یا بخشى از هر یک از آنها ثابت و بخشى دیگر متغیر است؟ دیدگاه‏ها در خصوص معیار تفکیک امور ثابت از امور متغیّر متشتت است، لازم است به برخی از پاسخ ها اشاره شود: ۱- عده‏اى معتقدند: دین متکفل بیان مسائل کلى است، امور کلی ثابت و امور جزئی امور متغیر هستند. شهید مطهری می نویسد: بعضى‏ها جمود به ج مى‏دهند، خیال‏ مى‏کنند که چون دین ، دین جامعى است، پس باید در جزئیات هم تکلیف را معین‏ و روشن کرده باشد. نه، این طور نیست. یک حساب دیگرى در است اتفاقاً جامعیت‏ ایجاب مى‏کند که اساساً در بسیارى از امور دستور نداشته باشد، نه اینکه هیچ‏دستورى نداشته باشد، بلکه دستورش این است که مردم آزاد باشند.»[۷] این عده ‏انتظارشان از دین بیان جزئیات معاملات و سیاسات نیست و معتقدند دین تنها در ‏امور و اجتماعی به کلیات اکتفا کرده است اما در عبادات، هم به مسائل کلى و هم به مسائل‏جزئى پرداخته است. ۲- برخی کلی گویی را برای دین عیب تلقی کرده و مثل آقای مکارم در درس های قرآن ماه های رمضان سال ۸۸، معتقد هستند که «کلیات را انسان خود با عقل خود می فهمد. آن چه نمی فهمد، جزئیات است. دین برای بیان جزئیات آمده است» خوبی عد و تقوا و بدی ظلم و دن را اگر دین هم نمی گفت بشر با عقل خودش درک می کرد، هنر دین بیان جزئیات احکام فقهی است. ۳- «شهید محمد باقر صدر» کلیه واجبات و محرمات، اعم از کلی و جزئی، را دین و از اصول ثابت و مجموعه‏ مباحات را «منطقة الفراغ» و متغیر اعلام مى‏کند که دست جوامع بشری و حکومت تنها در آن محدوده باز است[۸] و می تواند در آن هرگونه دخل و تصرفی داشته باشد. ۴- « خمینى» که براى «زمان»، «مکان» و «مصلحت» در استنباط احکام شرعی نقش پرقوتى قائل است بر خلاف شهید صدر، معتقد است هیچ چیز دین ثابت نیست و تمام احکام شرعی می توانند براساس شرایطی زمانی یا مکانی یا به مقتضای مصلحت، جزء متغیرها قرار گیرد چون «ولى فقیه» حتى مى‏تواند در واجبات و محرمات نیز موقتاً تغییراتى ایجاد کند.[۹] سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا امور متغیر بر گرفته شده از امور ثابت، امور دینى یا بشرى هستند؟ مرحوم علامه طباطبائى معتقد است: قسمت ثابتى که به مقتضاى نیازمندیهاى ثابت‏ طبیعت یکنواخت انسان وضع شده است، شریعت آسمانى است ولى قسمت دوم که برحسب اقتضاى مصلحت، وضع و اجرا مى‏شود، چون تابع مصلحت است و با مصلحت ‏مى‏آید و با ارتفاع حاجت، خود به خود رفع مى‏شود، شریعت نیست. اگرچه ظاهر بیان‏ اقبال لاهورى، شهید مطهرى، شهید صدر و خمینى این است که قوانین متغیر موضوعه مجتهدین نیز شریعت الهى محسوب مى‏شود. به عبارتى دیگر: «کل ما حکم به ‏عقل العقلا، (مصلحت) حکم به الشرع»[۱۰] اینکه گفته مى‏شود شریعت ثابت است، مطلب درستى است ولى با توجه به اینکه ‏ثبات و تحول آراء دینى مستند به ثبات و تحول مبادى بیرونى آنهاست و تفسیر و فهم‏ دین، مبتنى بر پیش فرض‏ها، علائق، و انتظارات متغیر مفسران دین از دین است،[۱۱] ما چگونه می توانیم به‏ شریعت ثابت دسترسى داشته باشیم؟ آنچه در دست ماست فقط قرائت و «فهم» متحولى ‏از شریعت است. بنابراین هیچ فهم ثابتى از دین وجود ندارد بلکه در هر عصرى به ‏مقتضاى تحول در معارف و اوصاف بشرى فهم تازه‏اى از معارف دینى به وجود مى‏آید[۱۲] بنابراین آیا آنچه هست، فقط فهمى عصرى و متغیر از دین نیست؟ در پاسخ گفته شده است که: هم شریعت و هم فهم از آن ثابت است چرا که در غیر این‏ صورت دین نسبى خواهد شد و تفسیر هیچ ‏ از دین قابل نقد یا دفاع نخواهد بود. با «دقت»، «مهارت»، «لطف قریحه» و «ذهن تیز» مى‏توان فهم درست و ثابت شریعت را از فهم‏ها و تفسیرهاى نادرست دیگر باز شناخت. شه‏هاى بیرونى نیز نقش قابل توجهى در فهم ‏دین ندارند.[۱۳] ۵- مرحوم معرفت اصولاً امور اجتماعی و را که اموری عقلایی است و فقه و اقتصادی خوانده می شود را دینی نمی داند و آن را امضاء کرده است به تعبیر ایشان دین اصول عقلائى یعنى «مجموعه عقود و ایقاعات، احوال شخصیه،سیاسات مدنى، بین‏المللى و خلاصه آنچه یک نظام حکومت در تشکیلات حکومتى ‏خودش به آن نیازمند است را به خود مردم موکول کرده است.»[۱۴] آقای حائری یزدی هم معتقد است کارکرد دین تبیین امورى اجتماعى، سیاسى و دنیوى نیست و اگر دین در این موارد سخنى دارد، تنها ارشاد به امور عقلى است.[۱۵] ج) انتظار بیان امور ا وى: انتظار از دین در نگرش فوق معطوف به سامان بخشى به دنیاى ‏بشر است با این وجود، مفهوم دنیا در این دیدگاه، به‏خوبى تبیین نشده است. اگر منظور از دنیا، اقتدار، تسلط بر طبیعت، رفاه، صلح، امنیت، آزادى، قانون گرایى و عد اجتماعى‏ باشد که اه مد نظر هر تی است، دشوار بتوان ثابت کرد که انبیا این اه را مطلوب ‏بالذات دین دانسته‏ باشند و در صدد تبیین شیوه‏هاى تحقق آن، بدون در نظر گرفتن غایت ‏متعال دیگری باشند. اگر این امور وسیله و ابزارى براى غایت و هدفى دیگر باشد، قاعدتاً همان‏ هدف، غایت دین محسوب خواهد شد و از دین باید انتظار داشت که آن هدف را تأمین‏ کند نه اینکه «دنیا» غایت دیندارى باشد. دنیا و آ ت نمی توانند در عرض یکدیگر قرار گیرند و هر دو بالاستقلال هدف باشند چون در تعارض بین دنیا و آ ت باید فرع را فدای اصل کرد. بنابراین دین باید یا برای دنیا آمده باشد و یا برای آ ت. اگر برای دنیا آمده باشد طرح مسأله آ ت تنها برای ترساندن مردم است تا دنیای آدمیان به سامان برسد، اگر آ ت هدف است دنیا در طول آن قرار می گیرد و خود دنیا وسیله است و اص ندارد. «ابن‏خلدون» در انتقاد از رویکرد فوق که می گوید دین برای اصلاح دنیای آدمیان آمده است مى‏گوید: بیش ازآنچه دنیا براى انبیا، مطرح باشد آ ت براى آنان مطرح بوده است. براى جلوگیرى ازهرج و مرج وماً نیازى به انبیا و قوانین الهى نیست و هر فرد صاحب قدرتی مى‏تواند برمردم مسلط شود و مردم را به پیروى از مقررات دینى، عقلى یا مبتنى بر هوا و هوس‏ خویش وادار سازد. با این تفاوت که انگیزه پیروى مردم در سیاست دینى ایمان، در سیاست عقلى، عقل و در سیاست استبدادى اجبار و زور است.[۱۶] وى معتقد است: بشر براى تأمین سعادت دنیوى محتاج دین نیست چون با وجود انگیزه‏هاى طبیعى و عقل و شعور خدادادى، مى‏تواند سعادت خود را تحقق بخشند. پس نیاز انسان به ادیان به‏جهت سعادت ا وى آنهاست. خداوند به مصالح عمومى در امور آ ت داناست و مقصود شارع از دین، صلاح و رستگارى آ ت مردم است و کلیه احوال دنیا نیز در نظر شارع به اعتبار مصالح آ ت سنجیده مى‏شود.[۱۷] پس بر اساس این مبنا آ ت را نباید ج دنیا کرد و گفت یاد آ ت به انسان در دنیا آرامش و عد می بخشد بلکه باید دنیا را ج آ ت کرد. اگر دین به دنیا و عد نظری دارد، آرامش و لطافت روح برای لقای رب و توجه به آ ت است. «ملامحسن فیض کاشانى» نیز معتقد است، اداره امور دنیا براى ان «مطلوب‏بالعرض» است نه «مطلوب بالذات». انبیا مقصد اصلى خویش را آ ت قرار داده بودند،چراکه انسان‏ها خواه ناخواه در نوعى از سیاست زندگى خواهند کرد و اجتماع خود را حفظ خواهد نمود ولو اینکه این کار را با غلبه بر یکدیگر انجام دهند.[۱۸] وى اظهار مى‏دارد: غرض اصلى از فرستادن رسولان و وضع شریعت، فقط استخدام ‏غیب براى زمان حاضر و سوق دادن خلق به سوى خداوند و در خدمت عقل قرار گرفتن‏ شهوات و دنیا براى آ ت است. به این وسیله آدمیان از عذاب الهى نجات مى‏یابند و ازسوء عاقبت رهایى پیدا مى‏کنند و هر به اندازه شایستگى خود به فوز سعادت و رستگارى مى‏رسد. هرچه ان یا نائب ان با آن مبا دارند حکمت ا وى ‏دارد. اگر در امور شرعیه و احکام آن درست تدبّر شود، هیچ چیزى یافت نمى‏شود که از تقویت این جنبه عالى تهى باشد و لو اینکه آن چیز متعلق به امور دنیوى مردم باشد. پس‏ طلب آ ت اصل هر سعادت، و حب دنیا اساس هر خطا و گناه است. آ ت‏گرایى ‏اصلى است که در هر امر و نهى الهى لحاظ شده است و عقلا و فرهیختگان آن را فهم‏ مى‏کنند.[۱۹] به نظر هم: آنهایی که گمان د نبی ختمی و رسول هاشمی (ص) دعوتش دارای دو جنبه است؛ دنیایی و آ تی و این را مایة سرافرازی صاحب شریعت و کمال نبوت فرض کرده اند از دیانت، بر خبر و از دعوت و مقصد نبوت عاری و بری هستند دعوت به دنیا از مقاصد انبیاء عظام به کلی خارج و حس و غضب و باطن و ظاهر برای دعوت به دنیا کفایت می کنند و محتاج بعثت رسل نیست. اداره و غضب، قرآن و نبی لازم ندارد بلکه انبیاء، مردم را از دنیا باز می دارند و تقیید و غضب کنند و تجدید موارد ضایع نمایند. غافل گمان کند دعوت به دنیا می کنند.[۲۰] به نظر بازرگان، بین هدف بعثت و برنامه انبیا باید تفاوت گذاشت. هدف بعثت آ ت و خداست. برنامه انبیا برای تحقق این دو هدف است که متفاوت است. نبوت از ابتدا و انتها خ است ولی حکومت با م انجام می گیرد. طالوت نبود ولی حاکم بود. توانایی جسمی و علمی داشت.[۲۱] به نظر او دین برای دنیا یا دین و دنیا با هم با وجودی که گاه مفید است ولی در مجموع انسان را به خسر الدنیا و الا ه می کشاند. چون مضررات بسیاری در پی دارد: ۱- تبدیل شدن توحید به شرک، چون به مرور توحید و احکام خدا به فراموشی س می شود و اگر مصالح اقتضا کند به تعطیلی کشیده می شود. ۲- سلب امید از دین: چون دین از جوابگویی به مسائل بی شمار مردم ناتوان است به مرور باید از دین و ایمان سلب امید کرد. ۳- استبداد دینی: دین و ت به مرور به تصرف ان شریعت می افتد و مطابق میل آنها شکل می گیرد. ۴- دین اجباری: دینی که به روش اکراه پیش برود، پیش از این که دین خدا باشد، کالای است. آیاتی چون: انّما انت مذکّر لست علیهم بمصیطر (غاشیه/۲۱-۲۲)، لا اکراه فی الدین (بقره/۲۵۶)، ماجعلناک علیهم حفیظا (انعام/۱۰۷)، ان انت الّا نذیر (فاطر/۲۳)، ما علی الرسول الّا البلاغ (مائده/۹۹)، ما انا علیکم ب (یونس/۱۰۸)، دل دارد بر این که انبیا مسئول کفر و ایمان مردم نیستند و خداوند جز از طریق اختیار نمی خواسته دعوت ی اجرا شود. دین تسلیم عارفانه و عاشقانه است. ۵- افراط و تفریط: دین برای دنیا یا ترک دنیا به خاطر دین، دو ح افراط و تفریط در دین است (کهف/۱۰۲-۱۰۸). ۶- شه دین برای دنیا، تلاش برای دنیا و آبادی آن را عقیم می کند، ان خبر از قیامت و آ ت داده اند. چرا ما جهان سومی ها که دنیای اب داریم، آ ت خود را نیز اب کنیم.[۲۲] د) انتظار تبیین امور غیبى: «ابن رشد» معتقد بود انبیا فقط آنچه را عقل بشر قادر به ‏درک آن نیست، ولی بشر براى سعادت خود به آن نیازمند است را در اختیار او قرار مى‏دهند و آنچه بشر خود قادر است به آن دست یابد، لازم نیست که انبیا بیان کنند.[۲۳] بر طبق این دیدگاه که دیدگاه معقولی به نظر می رسد مشکل انسان در امور قابل درک و فهم او از قبیل امور اختلافى، قوانین اجتماعى یا امور ثابت عمومى نیست. بلکه آنچه با سرنوشت و تعالى انسان مربوط مى‏شود، و خود او قادر به درک آن نیست، و امکان تأمین آن نیز براى او وجود ندارد، مشکل اوست. بنابراین انتظار انسان از دین این است که دین امور غیبى یا غیب امورى که به شخصیت و سرنوشت آینده او گره خورده است را در اختیار او قرار دهد و سعادت ا وی تنها بخشی از آن است. توضیح اینکه؛ نیازهاى انسان را به سه دسته تقسیم کرده‏اند: اول، نیازهاى اولیه جسمى یا فیزیولوژیک مثل غذا، هوا، آب، گرما، دفع مواد زائد، استراحت و نیاز جنسى که همه از نیازها و مطالبات اولیه انسان هستند. برای تامین این نیازها انسانها هیچ احتیاجی به دین و حکومت و قوه قهریه ندارد. نیاز انسان به خوردن و نوشیدن و اموری این چنینی انسان را به سوی خود می کشاند. دوم، نیازهاى روانى همچون نیاز به رفاه، محبت، گروه، اظهار وجود، فعالیت، دانش، اکتشاف، ابتکار، نوآورى، امنیت، سلامت، عد ، احترام، آزادى و اعتماد به نفس که‏ معروف به نیازهاى ثانویه بشر هستند چون غالباً پس از بر طرف شدن نیازهاى اولیه ‏اهمیت پیدا مى‏کنند. تجربه حیات بشر، نشان مى‏دهد که این دو قسم نیاز اساسى را بشر کم و بیش مستقلاً براى خود تامین کرده است. نیازهای اجتماعی، مثل نظم، امنیت، آرامش داخلی و مصونیت مرزهای جغرافیایی از گزند ات خارجی و ضرورت همزیستی مسالمت آمیز. بشر امروز خود را از دین، اطلاعات و دستورات دینى در اینگونه امور بى‏نیاز مى‏داند، چراکه براى تأمین اینگونه امور به کمک علم‏ و عقل فردى و جمعى مى‏تواند موفق باشد. دانش‏هایى چون اقتصاد، حقوق، سیاست، پزشکى، هنر، ادبیات، فیزیک، شیمى، ریاضى، زمین شناسى، ستاره‏شناسى، روان‏شناسى، جامعه‏شناسى، علم سیاست، تاریخ، جغرافیا و ده‏ها علم دیگر یاور انسان در تأمین ‏اینگونه نیازها هستند. آقای حائری یزدی بر این باور است که ضرورت طبیعی و عقلی عد اجتماعی انگیزه اصلی تشکیل حکومت است. عقل عملی برای این اه حکم به اخذ وسائل لازم برای این هدف می کند. مردم همواره فرد یا هیئتی را که به امور جزئیه و حدود و ثغور زندگی آنها آگاهی بیشتر دارند و سرشار از عشق و علاقه به حفظ و حراست کشور می باشد را برای امور زندگی اجتماعی خود از میان خود برمی گزینند. مقام تعیین کننده یک قوه، دستوری اخلاقی و مذهبی ثابتی نیست. شجاعت، قدرت تصمیم گیری عاقلانه، امانت داری و وطن دوستی برای این کار کفایت می کند و نیازی به دانش مخصوص مثل ریاضی، فلسفه، ادبیات و فقه ندارد.[۲۴]چنانکه المومنین هم فرموده اند: لابد للناس من برا او فاجر یعمل فی امرته المومن و یستمتع فیها الکافر[۲۵] حکومت برخی از ان بخشی از رس آنان نبوده بلکه ناشی از اراده و خواست مردم بوده است که به توشیح الهی نیز رسیده است.[۲۶] سوم: انسان علاوه بر نیازهاى فیزیولوژیک و نیازهاى روانى، نیاز سومى نیز دارد که‏به آن نیازهاى معنوى مى‏گویند. معنویت افق غیر معمول دیگرى در زندگى انسان است ‏که در آن افق محدودیت و تنگناهاى عالم ماده وجود ندارد. این افق شامل بخشهاى ‏مختلفى است که یک بخش محدود آن اخلاق و عمل با انگیزه‏هاى متعال و سعادت ‏ا وى است. معنوى‏ترین بخش عالم معنا، وجود و کانون آن، حقیت مطلق بدون قید و محدودیت و بى‏چون و کم و کیف است که منبع همه زیبایى‏ها، عظمت‏ها، لذت‏ها وشادى‏هاست. او موجودى دوست داشتنى، حیرت زا و در عین حال دور از دست و فراراست. خلیفةالهى و خداگونگى آدمى همان است که مطلوب نهائى انسان و هدف رس ‏انبیاست. انسان خواهان رهایى از تنهایى و حیات پر رنج و محرومیت دنیا، خواهان‏ فضیلت و کمال معنوى است و به آن پناه مى‏برد، چون او مطلق زیبایى، فضیلت، تعالى وکمال است. او باوجودى که، به دلیل عدم محدودیت و کرانمندى، غیر قابل مشاهده و آزمایش است ولى قابل کشف و تجربه است. بهترین کاشفان وجود خداوند و ارتباط او با عالم انسانى انبیا و اولیا بوده‏اند. آنان آئینه جمال حق هستند و خداوند از طریق آنان راه ‏کشف خود را بر بندگان خویش آشکار مى‏کند و چشم‏های قلب را قادر به دیدار آن مى‏سازد. ایمان یعنی در جاذبة الهی قرار گرفتن و در مکتب ان درس عاشقی و خود باختگی آموختن و تجربة نبوی را آزمودن است و تمام وجود خود را دگرگون است. بنابراین، باور انسان به مبدأ و معاد و اعتقاد به ارتباط آنها با سعادت بشر، نگرشى‏متفاوت نسبت به نیازهاى آدمى ایجاد خواهد کرد و او را به این مطلب مى‏رساند که کمال ‏و تعالى معنوى انسان و رشد استعدادهاى او در این دنیاى پر رنج، زمینه‏ساز شکوفائى وسعادت و رهایى او در جهان معناست. پس در این نگاه، آنچه براى انسان اهمیت دارد نه دنیا و سیاست و کیاست و نه تنها سعادت ا وى بلکه هدایت و نائل شدن به صراط مستقیم و واصل شدن به غیب و فلاح و رستگارى ابدى است. آگاهى از چگونگى این تعالى، به دلیل غیبى بودن آن با علم و عقل بشرى هرگز میسور نخواهد بود و این کار همواره از عهده آنها خارج است. عقل پهلوان تهی از راز است و سر و کار دین، با راز است. آنجا که پای عقل آدمی به آنجا نمی رسد بقیه امور بار عقل را به دوش می کشد. …آگاهى بخشى از غیب جهان ‏و جهان غیب و رابطه آن با جهان آشکار فقط از عهده خداى علاّم الغیوب یعنى خالق ‏غیب و شهود بر مى‏آید و هدایت عملى به این شاه‏ راه منحصراً با ولى خدا یعنى و معصومین است. آنان این شه و انگیزه را رایگان در اختیار بشر مى‏گذارند. جلوه ای کرد درخت، دید ملک عشق نداشت عین آتش شد از غیرت و بر عالم زد عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر نامحرم زد بنابراین انتظار ما از دین، آفتابى ساختن غیب جهان و رابطه آن با عالم شهود است.[۲۷] قرار نیست که ادیان نیازهاى این‏جهانى انسان را برطرف کنند چون تغییر و تحولات‏جامعه در خارج از «ذاتیات ادیان» قرار دارد، بلکه این امور در قلمرو «امور عرضى» دین‏قرار گرفته و نمى‏تواند برنامه دائمى باشد.[۲۸] «قلمروى از زندگى بر عهده عقل و تصمیم‏خود انسان گذاشته شده است و در آن زمینه‏ها وحى جز تعیین اصول کلى ارزش – که‏جهت دهنده فعالیتهاى بشرى است – مطلب دیگرى نیاورده و نقش وحى تعیین تکلیف ‏همه حرکات بشر نیست؛ مثلاً… نقش کتاب و سنت در مساله توسعه اقتصادى بیان‏نبایدها و نشایدها است، نه بیان بایدها و شایدها. این نگرش…محور اصلى زندگى انسان‏را که همان زندگى معنوى (اجتناب از گناه و تقرب به خداوند) انسان است، در پوشش ‏کتاب و سنت برده است و انسان را در تعیین دیگر سطوح زندگى – که همان ایجاد تمدن وفرهنگ و معاش باشد – آزاد گذاشته و تعیین مکانیسم‏ها و روشهاى زندگى در این عالم رابه خود انسان واگذاشته است.»[۲۹] به عبارتى دیگر دین تبیین کننده اه است نه‏روش‏ها: «چون وسائل در ابتکار خود بشر است. دین به وسیله (البته مشروع) کارى‏ندارد، دین هدف را معین مى‏کند و راه رسیدن به هدف را، اما تعیین وسیله تأمین‏احتیاجات در قلمرو عقل است. عقل کار خودش را بتدریج تکمیل مى‏کند و هر روز وسیله بهترى انتخاب مى‏کند.»[۳۰] بر این اساس، دین مجموعه‏اى از باورها، انگیزه‏ها، اعمال و احساسات فردى واجتماعى است که حول محور مبدأ و معاد و رابطه ایمانى انسان با ساحت ربوبى سامان ‏مى‏پذیرد[۳۱] انبیا راه عبودیت و تجربه اخلاقى و معنویت را به آدمیان‏ مى‏آموزند لذا انسان معنوى، سعى دارد از این طریق، ظاهر و باطن کلیه اع از غذا و پوشاک و مسکن تا صنعت و اقتصاد و سیاست را با محوریت خداوند و رعایت ارزشهاى ‏الهى به گونه‏اى سازمان و جهت دهد که درک و قرب ساحت ربوبى ممکن شود. آن چه دین را دین می کند، تجربه ایمانی و معنوی و دینی است و تداوم دین به تداوم این تجربه است. الگوی این شیوه است. صرفاٌ نیستند بلکه فاعل، قابل و هادی این تجربیات نیز هست.[۳۲] در دین معرفت ش و مصلحت ش، نقش نبی صفر است در حد یک ضبط صوت که شنیده های خود را واگو می کند ولی در دین تجربه ش شخصیت نبی محور است و در اینجا پیام های فردی است و در این دین، رابطه با ولی خدا و خدا دیانت تلقی می شود.[۳۳] [۱] الالهیات، ج۳، ص۳۶٫ [۲] سوره بقره، آیه ۲۱۳٫ [۳] محمد حسین طباطبایى، شیعه در ، دفتر انتشارات ى،چاپ دهم، ۱۳۷۴، ص۱۳۹٫ ابوعلى سینا، الهیات شفا، مقاله دهم، شواهد الربوبیه، ص۴۹۴-۴۹۵٫ [۴] مصباح یزدى: رو مه ایران، شماره ۲۰۰۷ مورخ ۱۳۸۰/۱۰/۶٫ [۵] محمد حسین طباطبائى، بررسیهاى ى، هجرت، قم، بى تا، ج۲، ص۵۲ و ۴۳ و مرتضى مطهرى، و مقتضیات زمان، انتشارات صدرا، ج۲، ص۷۷٫ [۶] سید محمد حسین طباطبائى، بررسیهاى ى، هجرت، قم، ج۲، ص۵۲ و ۴۳ و مرتضى مطهرى، و مقتضیات زمان، ج۲، انتشارات صدرا، ص۷۷٫ [۷] و مقتضیات زمان، ص ۱۶۵٫ [۸] محمد باقر صدر، اقتصادنا، المجمع العلمى للشهید الصدر، ۱۴۰۸ق، ص ۷۲۵-۷۲۶٫ [۹] نامه حضرت به رئیس جمهور، رو مه کیهان، شماره۱۳۲۲۳٫ [۱۰] نامه به ریاست جمهورى، ۱۳۶۶/۱۰/۱۶: صحیفه نور، ج۲۰، ص۴۵۲٫ [۱۱] محمد مجتهد شبسترى، هرمنوتیک، کتاب و سنت، طرح نو، ۱۳۷۵، ص۳۱٫ [۱۲] عبدالکریم سروش، قبض و بسط تئوریک شریعت، نشر صراط، چاپ اول۱۳۷۰، ص۹۹ و ۱۱۹ و ۲۹۰٫ [۱۳] ر.ک. نظریه شریعت صامت، حسین غفارى، انتشارات حکمت، بهار۱۳۶۸، فقر تاریخیگرى، عطاء الله‏کریمى، تهران، چاپ و نشر علامه طباطبائى، ۱۳۶۹٫ معرفت دینى، صادق لاریجانى، مرکز نشر و ترجمه‏کتاب، ۱۳۷۰٫ شریعت در آئینه معرفت، عبدالله جوادى آملى، مرکز نشر فرهنگى رجاء۱۳۷۲، شرح وبررسى نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت، مصطفى ملکیان، جزوه. [۱۴] محمد معرفت، مجله نقد و نظر، شماره۱، ص۶۳-۶۴٫ [۱۵] مهدى حائرى یزدى، مجله حکومت ى، سال اول، شماره دوم، زمستان ۱۳۷۵، ص۲۲۵-۲۳۳٫ [۱۶] عبدالرحمن محمد بن خلدون، تاریخ ابن خلدون، دار الحیاء راث العربى، بیروت، بى تا، ج۱،ص ۱۹۱-۱۹۲٫ [۱۷] مقدمه ابن خلدون، ص۳۶۵، آ فصل بیست و پنجم. محمد حسین طباطبائى هم در المیزان به این‏نگرش تمایل خود را اظهار داشته‏اند./ ر.ک المیزان ج۲، ص ۷۰٫ [۱۸] محمد محسن فیض، حق الیقین، فصل نهم، قم، انتشارات بیدار۱۳۵۸، ج۱، ص۳۴۸-۳۴۹٫ [۱۹] حق الیقین، ص۳۴۸-۳۴۹٫ [۲۰] ، روح الله، آداب الصلوه، موسسه نشر آثار ، چاپ ششم، ۱۳۷۸: ص ۴۵ [۲۱] بازرگان، مهدی، آ ت و خدا هدف بعثت انبیاء، نشر رسا ۱۳۷۷، ص ۲۲۸-۲۲۹ [۲۲] آ ت و خدا هدف بعثت انبیاء، ص ۹۲، ۹۳، ۹۶، ۹۷، ۱۰۲، ۱۰۳ [۲۳] محمد ابن رشد، تهافت هافت، قاهره، دارالمعارف بمصر، ۱۹۶۵، ج۱، ص۱۷۹٫ [۲۴] حائری یزدی،سید مهدی، حکمت و حکومت، انتشارات شادی ۱۹۹۵م لندن، ص ۱۹۵ [۲۵] نهج البلاغه ص ۸۲ [۲۶] همان، ۱۵۱-۱۵۲ [۲۷] تلک من انباء الغیب نوحیها الیک ما کنت تعلمها انت و لا قومک من قبل هذا. سوره هود، آیه۴۹٫ ذلک‏من انباء الغیب نوحیه الیک و ما کنت لدیهم. سوره آل عمران، آیه ۴۴٫ سوره یوسف، آیه۱۰۲٫ [۲۸] محمد مجتهد شبسترى، نقدى بر قرائت رسمى از دین، طرح نو، ۱۳۷۹، ص۱۰۵٫ [۲۹] محمد مجتهد شبسترى، نقد و نظر، مجله، شماره یک، سال اول، زمستان۱۳۷۳، ص ۲۳٫ [۳۰] و مقتضیات زمان، ج۲، ص ۱۰۹٫ [۳۱] ما خلقت الجن و الانس الالیعبدون. سوره ذاریات، آیه ۵۶٫ [۳۲] بسط تجربه نبوی ص ۱۷۴ [۳۳] بسط تجربه نبوی ص ۱۷۶

اطلاعات

  • منبع: http://nasr1212.blog.ir/1395/11/13/انتظارات-مردم-از-دین-اسلام
  • مطالب مشابه: انتظارات مردم از دین
  • کلمات کلیدی: امور ,انسان ,آ ت ,ثابت ,براى ,مردم ,امور ثابت ,برای دنیا ,محمد حسین ,مقتضیات زمان، ,بیان جزئیات ,محمد مجتهد شبسترى، ,بررسیهاى ى، هجرت، ,طباطبائى،
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آدم خاکی ز حق آموخت علم ** تا به هفتم آسمان افروخت علم نام و ملک را در ش ت ** کوری آن که در حق درشک است زاهد چندین هزاران ساله را ** پوز بندی ساخت آن گوساله را تا نتاند شیر علم دین کشید ** تا نگردد گرد آن قصر مشید علمهای اهل حس شد پوز بند ** تا نگیرد شیر ز آن علم بلند قطره ی دل را یکی گوهر فتاد ** کان به دریاها و گردونها نداد چند صورت آ ای صورت پرست ** جان بی معنیت از صورت نرست گر به صورت آدمی انسان بدی ** احمد و بو جهل خود ی ان بدی نقش بر دیوار مثل آدم است ** بنگر از صورت چه چیز او کم است جان کم است آن صورت با تاب را ** رو بجو آن گوهر کمیاب را

اطلاعات



مظاهر اشرافی گری و نمایش ثروت حالا دیگر به اقشار غیر مذهبی جامعه محدود نمی شود و با جا به جایی ارزش ها به سمت ارزش های مادی و تغییر ذائقه مردم به سمت تفکرات لیبرالی این طرز فکر و رفتار به برخی مذهبیون جامعه هم تسری پیدا کرده است. ون و طلبه هایی که ماشین های 200 میلیونی سوار می شوند و به کلاس درس خارج فقه می روند تا آموزه های ی را درباره ساده زیستی بیاموزند و در بالای منبرهای شان این آموزه ها را به مردم منتقل کنند! این قبیح به جایی رسیده که صدای انقلاب را هم در آورده است. حضرت در درس خارج خود با انتقاد از ونی که با ماشین های گران قیمت رفت و آمد می کنند، فرمودند: «بعضی آقایان با ماشین 200 میلیونی به درس می آیند. عقل من که قد نمی دهد! طلبه و ماشین 200 میلیونی! اگر هم پول داشته باشی هم اسراف و حرام است.»

اما چرا انقلاب استفاده یک طلبه و از ماشین 200 میلیون تومانی را اسراف و حرام می دانند؟ چرا چنین موضوعی را برای سایر افراد جامعه به طور صریح عنوان نفرموده اند؟ پاسخ به این سؤال چندان هم سخت نیست چراکه طلبه ای که ماشین 200میلیونی سوار می شود یعنی دریافت درستی از آموزه های نداشته است؛ آیات و روایاتی که در کنار توصیه به تلاش و کار برای به دست آوردن روزی و ثروت از سوی دیگر ثروت اندوزی را منع می کند چراکه وقتی ثروت در جایی جمع شد فساد هم کم کم مجال رخنه پیدا می کند. اما حکایت نفوذ فساد و تفکرات ثروت اندوزی و نمایش ثروت در یک طلبه نه فقط موجب انحراف وی از مسیر راست و مستقیم می شود بلکه موجب بدبینی افراد دیگر نسبت به و ت هم خواهد شد چراکه یک به هر تقدیر میزان و خط کشی از دینداری و افراد دیندار برای سایر افراد جامعه محسوب می شود.
از سوی دیگر فردی که خودش سوار خودروی 200 میلیونی می شود چگونه می تواند دیگر افراد را از ثروت اندوزی و نمایش ثروت منع کند؟

حالا بیایید کمی به عقب باز گردیم. سال 70 و دیدار انقلاب با مسئولان و کارگزاران نظام؛ حضرت در این دیدار فرمودند «گزارش آمده که عقیدتی، در یکی از دستگاه ها، خودش ماشین دارد، ولی ماشین تی سوار می شود! من نوشتم که حق ندارد این کار را د. برای من جواب آمد که این کار رویه است و همه می کنند! این آقا خودش یک ماشین دارد، که برای خودش لازم است؛ یکی هم خانمش دارد و نمی شود که خانمش از این ماشین استفاده کند! عجب! این چه حرفی است؟ من الان اعلام می کنم و قبلاً هم نوشتم و این را گفتم که آن وقتی که آقایان امکانات شخصی دارند، حق ندارند از امکانات تی استفاده ند. اگر ماشین دارید، آن را سوار شوید و به وزارتخانه و محل کارتان بیایید؛ ماشین تی یعنی چه؟ والله اگر من از طرف مردم مورد ملامت قرار نمی گرفتم که مرتب ملاحظه جهات امنیتی را توصیه می کنند، بنده با ماشین پیکان بیرون می آمدم.»
بدیهی است اگر مردم و بیش از همه ت و طلاب این صحبت ها را آویزه گوش می د امروز شاهد بروز پدیده طل نبودیم که ماشین های 200 میلیونی سوار می شوند؛ طلبه هایی که بی تردید منبرشان گیرا نخواهد بود.

اطلاعات




علی شریعتی در سال 1312 در روستای مزینان، نزدیک مشهد تولد یافت، پدرش محمد تقی شریعتی، اولین معلم او بود.شریعتی تحصیلات متوسطه را در دبیرستانهای مشهد به پایان رسانید.سپس به دانشسرای تربیت معلم رفت و در سن 18 سالگی در یک روستا به معلمی پرداخت.چندی بعد در مشهد مشغول تحصیل شد و در سال 1332 در رشته ادبیات زبان فارسی لیسانس گرفت.مدتی در مدارس اسان تدریس کرد و در سال 1338 با استفاده از بورس تحصیلی از ، به سوربن فرانسه رفت و در سال 1343 در رشته زبان شناسی تطبیقی به درجه ا نایل شد، همچنین در زمینه جامعه شناسی نیز مطالعاتی به عمل آورد. اقامت پنج ساله شریعتی را در فرانسه می توان دوره سازندگی شخصیت او دانست، وی با متفکران معروف و برجسته ای چون لوئی ماسینیون، ژان پل سارتر، ژان برگ، فرانتس فانون، جرج گورویچ، و نیز شماری از ان برجسته سوربن آشنائی پیدا کرد.در این دوران، از طریق شرکت در فعالیتهای دانشجویان ایرانی در پاریس از مسائل جهان سوم آگاهی یافت.در تظاهرات پشتیبانی از انقلاب الجزایر شرکت کرد و در یک مورد مجروح شد و مدتی در بیمارستان بستری گردید. همکاریهای شریعتی با رو مه ناسیونالیست الجزایری «المجاهد» نقش بزرگی در سازندگی او به عنوان یک مبارز رادیکال ایفا کرد. در سال 1340 پس از تشکیل نهضت ایران، به گروه فعالان ایرانی در خارج از کشور مانند ابراهیم یزدی، ابو الحسن بنی صدر، صادق قطب زاده و مصطفی چمران پیوست.دو سال بعد در جریان کنگره جبهه ملی در ویس بادن به عنوان سردبیر رو مه فارسی زبان ایران آزاد انتخاب شد.شریعتی پس از گذراندن تز ایش در سال 1343 به ایران بازگشت، اما در مرز ایران و ترکیه دستگیر شد و مدت شش ماه در زندان بود.وی پس از اجازه یافت در دبیرستانهای مشهد، به تدریس بپردازد، مدتی نیز در مشهد به تدریس جامعه شناسی پرداخت، ولی چندی بعد از ادامه کار او در جلوگیری شد.از سال 1344 در حسینیه ارشاد، که با همت گروهی خیر ش ساخته شده بود، یک سلسله سخنرانی پیرامون شناسی، جامعه شناسی و تاریخ ترتیب داد.سخنرانیهای شریعتی، با استقبال وسیع طبقه جوان و دانشجویان رو به رو شد.کتابها و نوشته های او با تیراژ بی سابقه ای انتشار یافت و نوار گفته هایش نیز در سراسر ایران پخش گردید. در مرداد 1352 ساواک که از نفوذ کلام و افکار انقل شریعتی در میان نسل جوان نگران شده بود، حسینیه ارشاد را بست و نشر و توزیع کتابهای او نیز ممنوع گردید.شریعتی مخفی شد، اما چون پدرش را دستگیر د، ناچار خود را تسلیم کرد.شریعتی تا سال 1354، به مدت 18 ماه در زندان بود، و اگر اعتراض روشنفکران فرانسوی و دوستانش در مجامع بین المللی نبود، مدت بیشتری در زندان می ماند.می گویند که ان الجزایر برای او فشار آوردند زیرا شریعتی در سالهای اقامت در پاریس از فعالان انقلاب الجزایر بود.وی پس از حدود دو سال نیز تحت نظر قرار داشت.سرانجام در 26 اردیبهشت 1356 با گذرنامه معمولی و با نام علی مزینانی از ایران گریخت و صبح روز 29 داد در اثر حمله قلبی در لندن درگذشت.دوستانش ادعا می کنند ساواک او را به شهادت رسانید ولی مقامات انگلیسی که جسد او را معاینه د، مرگش را به علت سکته قلبی تشخیص دادند.رژیم شاه سعی کرد نشان دهد در مرگ او دست نداشته است، حتی کیهان رو مه نیمه رسمی ایران در مقاله ای به مناسبت درگذشت شریعتی از او و خدماتش تجلیل کرد.جنازه شریعتی با کوشش دوستان و فعالان نهضت و جبهه ملی، در اروپا و ، به دمشق فرستاده شد و در گوشه ای از حرم حضرت زینب (ع) در حومه دمشق مدفون گردید. فعالیتهای شریعتی از سالهای پس از کودتای 1332 در مشهد، با عضویت در شاخه نهضت مقاومت ملی شروع شد.شریعتی یکی از سخنگویان و فعالان نهضت مقاومت ملی بود.در تابستان 1336 همراه پدرش و چند تن دیگر از ان نهضت دستگیر شد و مدت هشت ماه در زندان قزل قلعه تهران محبوس بود.پربارترین دوران زندگی او شش سالی بود که در حسینیه ارشاد (1) با سخنرانیها و نوشتن مقالاتی درباره شناسی برای هزاران دانشجو فعالیت کرد.شریعتی در این سخنرانیها، تعریف مجددی از ارائه داد. سخنرانیهای شریعتی در حسینیه ارشاد آن قدر شهرت پیدا کرد که علاوه بر دانشجویان، عده زیادی از روشنفکران جوان را به خود جذب کرد، به طوری که در تابستان 1351 بیش از شش هزار تن دانشجو برای حضور در درسهای شریعتی ثبت نام د. (2) فلسفه شریعتی، ترکیبی است از سنتهای ی، با افکار رادیکالی و انقل .بر اساس شه های شریعتی، بزرگترین انقلاب را در تاریخ اجتماعی و معنوی انسان ایجاد کرد.برداشت شریعتی از جامعه شناسی، از قرآن و دیگر منابع ی ناشی می شود.از نظر او تنها دو نوع جامعه می تواند وجود داشته باشد، جامعه متکی بر توحید و جامعه متکی به شرک.وی اختلاف میان دو جهان بینی (توحید و شرک) را یک اختلاف ساده نمی پندارد و معتقد است که نبرد تاریخ، جنگ میان این دو جهان بینی بوده است و می افزاید: نبرد تاریخ، نبرد مذهب علیه مذهب است.وی همچنین معتقد بود که مذهب از سوی طبقه حاکم، به عنوان ابزار توجیه استبداد و استثمار مردم مورد استفاده قرار گرفته است... (3) شریعتی تاکید دارد که بازگشت به راستین تحت ی روشنفکران مترقی صورت خواهد گرفت.وی در کتاب: چه باید کرد؟ می گوید: روشنفکران مترقی شارحان واقعی پویا می باشند. (4) شریعتی در جزوه ای به نام انتظار، در تشریح چنین اظهار نظر می کند: «دو است، یکی به عنوان ایدئولوژی برای ترقی زندگی و تحول اجتماعی و پیشرفت، و دیگری مجموعه علوم و معارف و دانشها و اطلاعات بسیار از قبیل فلسفه کلام و عرفان و اصول و فقه و رجال ، به عنوان یک «فرهنگ » . به عنوان ایدئولوژی، ابوذر می سازد، (5) به عنوان فرهنگ ابو علی سینا، و به عنوان فرهنگ مجتهد می سازد. به عنوان ایدئولوژی روشنفکر می سازد. [....] یک فرد تحصیل نکرده ممکن است را درست تر فهمیده باشد و ی تر فکر کند و مسئولیت ی را تشخیص دهد تا یک فقیه عالم اصول یا فیلسوف و عارف » . (6) شریعتی ضمن تایید نقش مثبت ان مذهبی در سراسر تاریخ تشیع، علمای سنتی را مورد انتقاد قرار می دهد و می گوید: «امروز دیگر کافی نیست یکی بگوید من با مذهب مخالفم، یا یکی بگوید من معتقد به مذهب هستم.این دو حرف، بی معنی است. باید بعد از این تکلیفش را معلوم کند که کدام مذهب را معتقد است.مذهب ابوذر و مذهب مروان حکم، هر دو است [....] خوب، به معتقدی، اما به کدام ؟ ی که در کاخ عثمان سر در آخور بیت المال، مردم را غارت می کند، یا ی که در ربذه تنها و خاموش در تبعید به سر می برد؟ [....] اگر می گویی مذهب وسیله توجیه فقر است، می بینیم راست می گویی، عثمان هم همین حرف را می زند، اما می بینیم که بر سر همین مسئله که نه تنها توجیه کننده فقر نیست، بلکه توجیه کننده عد و برابری و مبارزه با گرسنگی است.برای این و برای همین حرف، بهترین پرورده های دست اول قربانی شدند» . (7) شریعتی، از همه «ایسم ها» ی غربی، بیزار است، با وجود این «مار یسم » را جامعترین ایدئولوژی می داند که همه جنبه های فعالیت انسانی را در جهان بینیش در برمی گیرد و شناخت جامعه و تاریخ جدید را میسر می سازد.با این حال معتقد است که انسان را تک بعدی بار می آورد. (8) وی در عین حال مستمعین و مخاطبان خود را نسبت به اطاعت کورکورانه از مار یسم بر حذر می دارد و می گوید: «اگر ی درصدد تقلید از مار باشد، نه تنها سوسیالیست خوب و روشنفکر مسئولی در راه جستجوی حقیقت نخواهد شد بلکه توانایی خود را برای قضاوت مستقل و تفکر آزاد نیز از دست می دهد» . (9) اوجگیری فعالیتهای شریعتی در حسینیه ارشاد همزمان بود با علنی شدن مبارزات مسلحانه سازمان مجاهدین خلق ایران.چند تن از ان مجاهدین، شاگردان او در حسینیه ارشاد بودند.مضمون برخی از سخنرانی های او در حسینیه ارشاد، مانند «شهادت » در دورانی بود که رژیم شاه، مجاهدین را دسته دسته می کرد.شریعتی در یکی از همان روزها (بهمن 1351) در آغاز سخن، با چهره افسرده و لحنی غم انگیز می گوید: «امروز برای من سخن گفتن مشکل است....چه بزرگوارانی در کلاس من بوده اند.از خودم شرمم می آید!» (10) هدف اساسی شریعتی در تمام سخنرانیها و نوشته هایش، برانگیختن و به حرکت در آوردن تمامی جامعه بخصوص نسل جوان بود.او، در نامه ای به پسرش می نویسد: «صحبت از جامعه ای است که نیمی از آن خو ده اند و افسون شده اند و نیمی دیگر که بیدار شده اند، در حال فرارند.ما می خواهیم این خو ده های افسون شده را بیدار کنیم و واداریم که «بایستند» و هم آن فراریها را برگردانیم، و واداریم که بمانند» . (11) شریعتی و پیروانش، ضمن رد «مار یسم » چین و شوروی را به خاطر روابط دوستانه ای که با رژیم شاه داشتند، نکوهش می د.ملی گرایی همراه با تظاهر به مسلمان بودن و نیز هواخواهی از رژیم سلطنتی و افتخارات دوران شاهنشاهی را مردود می دانستند.به ناسیونالیسمی که پایگاه مردمی نداشت و رژیم، با تکیه بر آن ادعای مشروعیت می کرد، پشت کرده بودند.جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی را نمونه مسخ شده این ناسیونالیسم می دانستند. شریعتی و همفکرانش معتقد بودند که راستین، یک انقل است و وجه اشتراک با ین محافظه کارانه برخی از علمای سنتی ندارد.شیعه، مذهب پویایی است که با زبان ساده با توده ها سخن می گوید و می تواند میلیونها مسلمان را علیه رژیم شاه برانگیزد، دانش جدید و تکنولوژی غرب را، بدون از دست دادن هویت ملی خود پذیرا شود و ایران را به سوی پیشرفت و تعالی رهنمون گردد. هر چند ون ایران، از شریعتی به عنوان یک شمند مسلمان، یک مبارز رنج دیده و فداکار یاد می کنند ولی برخی با افکار و نظریات او در زمینه شناسی و فلسفه ی موافق نیستند و درک و برداشت او را از منابع اساسی ی نظیر «فقه » و «تفسیر» کافی نمی دانند. (12) شریعتی با صراحت از مکاتب مار ، نیچه، فانون و اشخاص دیگری که بحث درباره آنها در محافل سنتی ایران واکنش نامانوسی داشت، سخن می گفت و مخالفتهایی از سوی آنها علیه خود بر می انگیخت.انتقادات او از طبقه مذهبی، طی دوران فعالیت در حسینیه ارشاد، و به عبارت دیگر پس از اینکه آیت الله مرتضی مطهری یکی از علمای مشهور و الهیات تهران، از هیئت مدیره حسینیه ارشاد استعفا داد، آغاز شد.زیرا مطهری معتقد بود که شریعتی از اه اصلی مؤسسه دور شده و بیش از حد، بر واقعیت جامعه شناسان ، به زیان بعد فکری آن تاکید می ورزد. (13) شریعتی در جهان شریعتی در جهان به عنوان یک روشنفکر برجسته، متفکر انقل و شناس مترقی شناخته شده است، عبد العزیز شاسه دینا، یکی از شاگردان شریعتی و فعلی مطالعات ی ویرجینیا، او را ایدئولوگ انقلاب ایران می داند.یان ریشار (14) محقق ایران شناس فرانسوی و سوربون، شریعتی را متفکر انقل شیعه می شناسد.شاهرخ اخوی، مطالعات تی و بین المللی کارولینای جنوبی و پژوهشگر برجسته ایرانی، در مقاله ای تحت عنوان: تفکر اجتماعی شریعتی، افکار و نظریات شریعتی را از دیدگاه جامعه شناسی، مورد نقد و بررسی عالمانه قرار داده و نقش او را فراتر از یک مجاهد راه اعاده تشیع علوی، و بیشتر سخنگوی توده هایی که در سراسر جهان از غارت و ستم امپریالیسم رنج می برند، دانسته است. براد هانسن (15) یی کالیفرنیا که مسلط به زبان فارسی است، در بررسی جالبی که پیرامون «غرب زدگی » از دیدگاه صمد بهرنگی، جلال آل احمد و علی شریعتی به عمل آورده، آنها را نمایندگان سه جریان مشخص مخالف رژیم شاه در ایران دانسته و از شریعتی به عنوان چهره فعال مذهبی غیر انقل یاد کرده است. حمید عنایت محقق نامدار، مؤلف کتاب شه های و فلسفه غرب و سابق آ فورد، شریعتی را سخنران و نظریه پردازی می داند که نفوذ او را هیچ متفکر مسلمان دیگری در هیچ نقطه ای از جهان نداشته است.حامد الگار، کرسی مطالعات خاورمیانه و ایران در برکلی کالیفرنیا، از جمله محققینی است که برای اولین بار آثار علی شریعتی را در خارج از ایران ترجمه کرد.گردآوری و ترجمه تعدادی از سخنرانیهای شریعتی در کت زیر عنوان: درباره جامعه شناسی از جمله کارهای اوست.مقاله « به عنوان یک ایدئولوژی، تفکرات علی شریعتی » متن سخنرانی حامد الگار است که در کنفرانس مؤسسه ی لندن ایراد گردید و در کتاب وی تحت عنوان انقلاب ی در ایران درج شده است. حامد الگار درباره شریعتی می گوید: «...نوشته های شریعتی از یک خصوصیت برانگیزنده برخوردار است.در این نوشته ها، انسان با یک ذهن پویا رو به روست.چیزی که در جهان به ندرت می توان یافت.ذهنی که مرعوب غرب نیست و در هیچ یک از ابعاد به مجامله و اعتذار متشبث نمی شود. ذهنی که به تجربه کشف و تدوین مجدد یک عقیده کهن دست یازیده است [....] شریعتی به موافقیتی دست یافت که علما بدان نائل نشده اند.برای هدایت یک نسل به سوی ، نمی توان تنها به صدور «فتوی » بسنده کرد [....] . به نظر من، کار شریعتی مهمترین عامل در روند زمینه سازی انقلاب بود.صرفنظر از اینکه چه قضاوتی درباره فلان گفته، یا فلان نظریه شریعتی داشته باشیم، این موفقیت او را نمی توان انکار کرد که وی به بخش عظیمی از طبقه متوسط از خود بیگانه، هویت ی بخشید [....] من هنگام صحبت از اقبال، در جمع هندیها و پا تانیها، همیشه دچار تردید و دودلی می شوم، اما فکر می کنم اگر روزی آثار شریعتی به حد کافی در زبان انگلیسی موجود باشد، مقایسه ای بین نوشته های او و سخنان اقبال، در مورد احیای فکر ذهنی در ، نشان خواهد داد که شریعتی به مراتب عمیقتر می شیده است.» شمار دیگری از شمندان خارجی مانند ا.ح.ح.عبیدی جواهر لعل نهرو در هندوستان، و منگل بیات فیلیپ هاروارد، اروند آبراهامیان، یی پنسیلوانیا، و منیر شفیق، تئوریسین انقلاب فلسطین و....کتب و مقالاتی پیرامون افکار و نظریات شریعتی نوشته اند که بحث درباره آنها در چار چوب این مقاله نمی گنجد. (16) آثار شریعتی بالغ بر 40 کتاب است، که بسیاری از آنها به زبانهای انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی، فرانسوی، عربی، اردو، ژاپنی، ترکی استانبولی، کردی و زبانهای جنوب شرقی آسیا، ترجمه شده است.(17) پی نوشت ها: 1.حسینیه ارشاد در سال 1343 به همت چند تن از نیکوکاران ساخته شد.اولین مدیر آن سید علی شاه چراغی یکی از وعاظ معروف بود.آیت الله مرتضی مطهری، در ایجاد و سازماندهی آن دست داشت، ناصر میناچی و محمد همایون امور مدیریت و روابط عمومی مؤسسه را عهده دار بودند.همایون زمین 4000 متری حسینیه را یداری کرد.هزینه ساختمان آن را بازاریان تامین د. حسنیه ارشاد با کتابخانه و قرائتخانه بزرگ خود، اولین مؤسسه مذهبی بود که به تلویزیون مدار بسته مجهز گردید تا مردم از همه نقاط ساختمان سخنرانان را مشاهده کنند و ن نیز تشویق به حضور در سخنرانیها شوند. 2. شریعتی (بنیاد شریعتی و انتشارات همگام، تهران 1358) . 3.علی شریعتی، توحید و شرک. 4.علی شریعتی، بازگشت، صفحات 11 و 12. 5.شریعتی در دوران جوانی کتاب «ابوذر » اثر جودة السحار، نویسنده عرب را ترجمه کرد.در این کتاب ابوذر به عنوان مردی که در دوران معاویه علیه تحریف و مسخ آرمانهای مبارزه کرد، معرفی شده است.علاقه شریعتی به ابوذر در سراسر زندگی او ثابت و پایدار ماند و همواره در آثار خود، از او نام برده است. 6.شریعتی، انتظار، صفحه 21. 7.علی شریعتی، شناسی، درس 14. 8.علی شریعتی، بازگشت، صفحه 51 و شناسی، صفحات 1 تا 5. 9.علی شریعتی، اگر پاپ و مار نبودند (مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1358)، صفحات 9 تا 11. 10.علی شریعتی، یادنامه شهید جاوید، نهضت ایران در خارج از کشور، تیرماه 1356، صفحه 35. 11.هفت نامه از مجاهد شهید، علی شریعتی، تهران، انتشارات ابوذر، 1356. 12.مصاحبه حجة ال حسن یوسفی اشکوری با رو مه اطلاعات، سالگرد هجرت علی شریعتی از ایران، بهار 1360 (مه 1981) . (متن مصاحبه در نشریه نداء (ماهنامه اردو زبان، تهران)، جلد 1، شماره 4- 3، ژوئن - ژوئیه 1981، صفحات 43، 15، 12 چاپ شده است) . 13.شریعتی در جهان، صفحه 82. 14.yann richard. 15.brad hansen. 16.برای بررسی مشروح نظریات شمندان و پژوهشگران یاد شده بالا، درباره علی شریعتی، رجوع کنید به کتاب ارزنده: شریعتی در جهان، نقش علی شریعتی در بیدادگری ی از دیدگاه شمندان و محققان خارجی، تدوین و ترجمه: حمید احمدی، شرکت سهامی انتشار، چاپ دوم، پاییز 1366، صفحات 68- 245. 17.فهرست تعدادی از کتب ترجمه شده شریعتی به زبانهای انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی، ترکی استانبولی، کردی و اردو، در کتاب: شریعتی در جهان آمده است.

اطلاعات

غرب عزم خود را برای تحمیل ارزشهای لیبرالیسم در جوامع هدف به خصوص کشورهای در حال توسعه جزم کرده است. "برابری تی"، "توانمندسازی ن" و " ن و دختران" واژه های فریب آمیزی هستند که این روزها به عنوان پوششی برای ترویج فرهنگ منحط غربی در سراسر جهان به کار گرفته می شوند.
بسیاری از صاحب نظران معتقدند بی ارزش و به ورطه نابودی کشاندن نهاد خانواده یکی از مهمترین اه ی است که نهاد های بین المللی همچون " ن ملل متحد" در یک جامعه ی مثل ایران دنبال می کنند. تلاش هایی که البته بی ثمر نبوده و بر روی قشری از مردم ایران تاثیر گذار بوده است. شلوارهای فاق کوتاه، موهای سیخ سیخ ژل زده، تی های تنگ و… پوشش جوانانی از این مرز و بوم است که به جای ظهور استعدادهایشان در فرآیند پیشرفت کشور ، ترجیح داده اند خود را در مد و لباسهای بی هویت غربی پنهان کنند. چرا؟! … عده ای به جای شیدن به این سوال آنها را به عقده های روانی و شخصیتی متهم می کنند ، عده ای نسخه های سخت می نویسند و عده ای هم آنها را از هر مسئولیتی در قبال خود و جامعه مبرا می دانند. کار ما معرفی مقصر و تبرئه ی نیست. انعکاس، ایجاد سوال و دعوت به تفکر است. از همین رو امیدواریم مسئولان فرهنگی نیز به مسئولیت های خود بیشتر بین ند …

اطلاعات

تصویر مرتبط
همه ما در باره داستان زندگی حضرت یوسف(ع) مطالب فراوانی خوانده ایم اما آنچیزی که حائز اهمیت است این می باشد که گرچه کاری که یوسف کرد، همه اش در چند دقیقه اتفاق افتاد اما آن، کار بزرگی بود که نماد پاکی و پاکدامنی شد و در همین داستان و در سیره یوسف(ع) نکاتی مهم و کلیدی وجود دارد که می تواند برای پیروان حقیقت، در پاکدامنی و عفت کارگشا باشد.
یکی از امتحان های سخت که امروز در فضای جامعه پیش روی جوانان مومن و متدین است، حفظ نگاه از حرام و حفظ خود از دام های ی است، ما در اینجا می خواهیم از یوسف که الگوی قرآنی در سربلند بیرون آمدن از این امتحان است و نسخه شفا بخش آیات قرآن در این موضوع الهام بگیریم و با ییان چند نکته نسخه ای برای جوانانی که دغدغه سربلند بیرون آمدن از این امتحان الهی در این دوره و زمان دارند ارائه نماییم.

۱- مهم ترین نکته این است که یوسف(ع) شخصیت خود را چنان با صفات عالیه و افکار بلند پرورانده بود که پستی گناه را بر دامن خود ننگ می دانست و باز، همه راز آن دم خور شدن با عبادت و ارتباط با خداست که او بلندمرتبه است و ارتباط با او انسان را به اوج می برد.

۲- او به خدای خود به چشم معشوقی می نگریست که ترجیح می داد با او و در زندان باشد تا بی او و در آغوش زلیخا! آری، هیچ چیز ارزش آن را ندارد که ما آن معشوق بی نقص را برنجانیم و از خود برانیم.

۳- مخمصه ای که یوسف در آن گرفتار آمد، از مهم ترین مخمصه هایی است که می تواند در یک دام ی وجود داشته باشد، بنابراین ی که بتواند از چنین مهلکه ای برهد، از دام رسته است؛ یوسف در اوج جوانی است و زلیخا زن صاحب جمال و مال و منالی است که خود از او تقاضا کرده و شرایط را فراهم کرده و حتی به او امر کرده و دیگر آنکه او را در این وضعیت حبس کرده است تا همه جور بهانه ای برای روشن شدن آتش وجود داشته باشد.

اما نکته همین جاست که ی که به راستی دل در گرو یار حقیقی داشته باشد، با وجود چنین وضعیتی باز، همه چیز را تمام و همه درها را بسته نمی بیند، زیرا معشوق ما معشوقی است که می تواند هر در بسته ای را برایمان باز کند؛ به شرطی که وفاداری مان را به او ثابت کنیم.

۴- نکته همان است که ما باید یک دوره در ها و عبادت ها و رازونیازها و کارها، خودمان را به او نشان دهیم تا روزی مان کند در چنین موقعیتی که موقعیت درجه گرفتن و رهاشدن و انتخاب شدن است. نام او را بر زبان بیاوریم تا آتش دیگر در ما کارگر نباشد و آتش مهیا شده بر ما سرد و گلستان شود.

آیه ای از قرآن کریم می گوید: ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من ال تذکروا فاذاهم مبصرون۱

یعنی اهل تقوا در زمان مواجهه با به یاد خدا می افتند تا ی که چشم انسان را کور می کند، دیگر کارگر نباشد و چشم آن ها به نور ذکر و یاد مقلب القلوب، بینا شود.

۵- می گویند در آن اوج که زلیخا در پی آماده یوسف با سخن های آن چنانی بود، به او گفت: چه چشم های زیبایی داری که او پاسخ داد: اولین جایی که از من در خانه قبر از بین می رود، همین چشم های من است.

المؤمنین(ع) فرموده است: اکثروا ذکرالموت فانه هادم اللذات، حائل بینکم و بین الشهوات۲

یاد کنید آنچه رنگ و لعاب لذت های حرام را از چشم شما می اندازد و بین شما و آن، حائل می شود که آن یاد مرگ است؛ لحظه ای که دیگر اثر آنی لذت های حرام از بین رفته و تنها حسرت و سرافکندگی ابدی اش برای ما باقی مانده است۳، ماییم و پیشگاه او و شرم گناه که البته این خود عذ دردناک تر از آتش است که آن دلدار خوبان روی از ما برگرداند و ما هیچ راه بازگشتی نداشته باشیم.

۶- او را همیشه با خود ببینید و بدانید که «هو معکم اینماکنتم»۴ که او از رگ گردن به ما نزدیک تر است. اگر شما او را نمی بینید، او شما را می بیند و حتی خاموش ترین صدای اعماق درون شما را می شنود، ص که شاید گاهی خودتان هم نشنوید و اینکه مظاهر و جلوه های او که اهل بیت علیهم ال هستند، فرموده اند که هیچ گاه از ما روی نگردانید، حتی در حالی که گناه می کنید! باشد که بارقه ای از نور وجود ما بر بخشی از دل شما که آیینگی خود را از دست نداده است، بتابد و شما را از تاریکی رها سازد.(روزی به دوستان هیئتی این نکته را متذکر می شدم که می خواهید بدانید این یاحسین و یافاطمه و یامهدی گفتن های شما چقدر واقعی است و در دل و جان شما ریشه دارد؛ اگر بتوانید در اوج هجوم و رویارویی با ، باز این اذکار را بر لب داشته باشید، حقیقتا اهل این ذکرها هستید).

صادق(ع) می فرمایند: آن لحظه که زلیخا خود را برای یوسف(ع) آماده می کرد، تکه پارچه ای روی بتش که در آن مکان بود، انداخت. یوسف از او پرسید چه می کنی، گفت: از این بت حیا می کنم! یوسف گفت: چگونه تو از بتی که نه می بیند و نه می شنود، شرم می کنی و من از پروردگارم، از خدای آسمان و زمین که قادر و قاهر است و ما و تمام موجودات را می بیند، شرم نکنم!۵

۷- در این گونه مواقع که بساط گناه فراهم است، باید بتوانید خود را در آغوش خدا بیندازید؛ چراکه در چنین جایی انسان از یکی از این دو آغوش ناگزیر است! یا آغوش سیاه گناه یا آغوش خدای مهربان و اگر شما از پیش، امنی با گرمی و لطف آغوش او نداشته باشید، سخت است اگر نگوییم ناممکن! رستن از آغوش آتشین ؛ یوسف در آن لحظه خود را در آغوش یارش انداخت و به آغوش عصمت آفرین و سلامت بخش خدای مهربان پناه برد و گفت: معاذا...! سپس گفت: انه ربی احسن مثوای!

گفت بر هر خوان که بنشستم، خدا رزاق بود؛ او خدای من است که من عمری سر سفره محبت و احسان او بزرگ شده ام، من نمک خور و نمکدان شکن نیستم! سپس گفت: انه لا یفلح الظالمون! خدای من گنا اران را رستگار نمی کند.

۸- برای انی که می خواهند توفیق یاد خدای تعالی را در همچنین مواقعی داشته باشند، خود این آیه شریفه قرآن که ذکر یوسف پاک در آن لحظه است، ذکری الهام بخش و بازکننده درهای بسته از جلوی مایی است که می خواهیم در چنان لحظه ای به سمت او فرار کنیم؛ انه ربی احسن مثوای، انه لا یفلح الظالمون.

-------------------------
پی نوشت:

۱- سوره مبارکه اعراف، آیه ۲۰۱
۲- امالی، محمد بن محمد بن النعمان العکبری البغدادی، ترجمه حسین ولی، ص۲۶۴
۳- قال الصادق علیه السلام: کم من نظره اورثت حسره طویله!؛ چه بسا نگاه های آلوده که حسرت هایی طولانی برای شخص به ارث می گذارند. میزان الحکمه، (نظر)
۴- سوره مبارکه حدید، آیه۴
۵- لما همت و همه بها قامت الی صنم فی بیتها-فالقت علیه الملاءه لها- فقال لها یوسف: ما تعملین؟ ق : القی علی هذا الصنم ثوبا لا یرانا! – فانی استحیی منه، فقال یوسف: فانت تسحین من صنم لا یسمع و لا یبصر- و لااستحیی انا من ربی!- فوثب و عدا و عدت من خلفه. تفسیر قمی، ج۱، ص

اطلاعات

سخنان جالب در سازمان ملل خطاب به سعودی:

وقتی سلمان فارسی پیشنهاد حفر خندق در اطراف مدینه را داد؛
این هم دخ ایران در امور اعراب بود؟
آیا آن زمان فرمانده ایرانی نبود؟

اطلاعات

علی علیه السلام در سخنان زیبای علی شریعتی "... علی ی است که، نه تنها با شه و سخنش، بلکه با وجود و زندگی اش، به همه دردها و نیازها و همه احتیاج های چندگونه بشری، در همه دوره ها، پاسخ می دهد..."


"... هرکه علی وار زندگی کند و علی وار کار کند و علی وار سخن بگوید و علی وار بین د، نمی تواند از سرنوشت محتوم علی وار بگریزد..."



"... علی... که همه ارزشها در برابرش بی مقدار می نماید و همه قدرتها و عظمتها در قیاسش ضعف و حقارت به نظر می آید..."


"... ارزش های علی در بی نیازتر بودنش از دیگران نیست، بلکه در احساس ِ نیازهای بلندتر و متعالی تر اوست نسبت به دیگران و همچنین در احساس نیازمندتر بودن و احساس کمبود بیشتر او در هستی است؛ که دیگران چنین احساسی را ندارند..."


"... علی، مظهر توحید و انسانی که رس تاریخی تمامی ان در او تجسم یافته و وجودش جوهر همه انقلاب های توحیدی است و گرد است که تمامی رودهایی که در طول تاریخ عد و و برابری بشری از انقلاب ها و نهضت ها سرچشمه گرفته و با جور و جبر و تبعیض در کشاکش بوده است در او می ریزد..."


"... به عنوان یک من علی وار: یک روح در چند بعد: خداوند سخن، بر منبر، خداوند پرستش در محراب؛ خداوند کار، در زمین؛ خداوند پیکار، در صحنه؛ خداوند وفا، در کنار محمد، خداوند مسئولیت در جامعه، خداوند قلم، در نهج البلاغه؛ خداوند پارسایی، در زندگی؛ خداوند دانش، در ؛ خداوند انقلاب، در زمان؛ خداوند عدل، در حکومت؛ خداوند پدری و انسان پروری، در خانه؛ و... بنده خدا، در همه جا، در همه وقت!..."


"... سخن گفتن درباره علی (ع) بی نهایت دشوار است، زیرا به عقیده من، علی (ع) یک قهرمان یا یک شخصیت تاریخی تنها نیست. هر درباره علی (ع) از ابعاد و جهات مختلف بررسی کند، خود را نه تنها در برابر یک فرد، یک فرد برجسته انسانی در تاریخ می بیند، بلکه خود را در برابر معجزه ای و حتا در برابر یک مساله علمی، یک معمای علمی « این خلقت» احساس می کند. بنابراین درباره علی (ع) سخن گفتن برخلاف آنچه که در وهله اول به ذهن می آید، درباره یک شخصیت بزرگ سخن گفتن نیست، بلکه درباره معجزه ای است که به نام انسان و به صورت انسان در تاریخ متجلی شده است.


علی (ع) یکی از شخصیت های بزرگی است که به نظر من بزرگترین شخصیت انسانی است (پیغمبر (ص) را باید جدا کرد که رس خاصی دارد) که از همه وقت، امروز ناشناخته می بود، بدشناخته تر است که کیست، محققین او را برای اولین بار می شناختند.


گاه علی (ع) را که توی این جنگ ها یک قهرمان شمشیرزن است، توی شهر یک سیاستمدار پرتلاش حساس است و توی زندگی یک پدر و یک همسر بسیار مهربان و بسیار دقیق است و یک انسان زندگی است و در همه ابعادش می بینیم، تاریخ می گوید، تنها در نیمه شب ها، توی نخلستانهای اطراف مدینه می رفته و نگاه می کرده که ی نبیند و نشوند و بعد سر در حلقوم چاه فرو می برده و می نالیده! هرگز، من نمی توانم قبول کنم که رنج های مدینه و رنج های عرب و جامعه عرب و حق جامعه ی و حتا یارانش، این روحی را که از همه این آفرینش بزرگ تر است وادار به چنین نالیدنی د، هرگز!


درد علی (ع) خیلی بزرگ تر است و آن درد خیلی باید درد نیرومندی باشد، که این روح را این اندازه بی تاب د! مسلما این همان درد انسانی است که خود را در این عالم زندانی می بیند، انسانی است که خود را بیشتر از این عالم می بیند و احساس خفقان در این عالم می کند.


مسلما هر ی که انسان تر است، پیش از آنچه هست در خود نیاز احساس می کند، انسان است، این است که می بینیم علی (ع) قهرمان متعالی سخن گفتن و زیبا سخن گفتن و پاک سخن گفتن است، نمونه اعلا و متعالی شهامت و گستاخی در جنگ است، نمونه عالی پاکی روح در حد اساطیر و تخیل فرضی انسان در طول تاریخ است، نمونه اعلای محبت و رقت و لطافت روح است، نمونه عالی دوست داشتن در حد نمونه های اساطیری است، نمونه عالی عدل خشک دقیقی است که حتا برای مرد خوبی مانند عقیل ـ برادرش - قابل تحمل نیست، نمونه اعلای تحمل است در جایی که تحمل ن ، خیانت است و نمونه اعلای همه زیبایی هایی است و همه فضایلی است که انسان همواره نیازمندش بوده و ندانسته.


علی (ع) نه تنها است، در طول تاریخ هیچ شخصیتی با این امتیاز را نداشته که یک خانواده (ع) است، یعنی خانواده اساطیری است، خانواده ای که پدر علی (ع) است، مادر زهرا (س) است، پسر آن خانواده حسین (ع) [و حسن (ع)] است و دختر آن خانواده زینب (س) است. چهره هایی که می خواهم، در قرن بیستم، به عنوان سمبل و تجسم یک ایدئولوژی مطرح و عنوا کنم، دارای این خصوصیات است. البته این کامل ترین خصوصیاتش نیست، اما اساسی ترین آنهاست علی (ع) نخستین نسل در انقلاب ی، علی (ع) در خانه پسرعمو، رابطه متقابل پیغمبر (ص) و علی (ع)، علی (ع) مظهر جهاد و ی جنگ، علی (ع)، مرد سیاست و مسؤولیت اجتماعی، علی (ع) مرد کار یدی، کشاورزی و تولید، علی (ع) مظهر نثر و شعر علی (ع) بهترین سخنور و سخنگو، علی (ع) فیلسوف، علی (ع) مظهر بینش ها و ابعاد متضاد، علی (ع) زهد انقل و عبادت، تکیه بر عد ، علی (ع) تساوی در مصرف، علی (ع) و مظهر حقیقت ها و ارزش ها، علی (ع) نفی مصلحت به خاطر حقیقت، نفی شخصیت، علی (ع) انسان دوستی.


ما ملتی که افتخار بزرگ انتصاب به علی (ع) و مکتب علی (ع) را داریم و این بزرگترین افتخار تاریخی است که می تواند بدان بنازد و بالا ه بزرگترین سرمایه، امیدی است که می تواند به وسیله آن نجات پیدا کرده، به آگاهی، بیداری، حرکت و رهایی برسد، اما در عین حال می بینیم که با داشتن علی (ع) و با داشتن «عشق به علی» هم نرسیده ایم! در صورتی که «شیعه علی (ع) بودن» از «چون علی (ع) عمل » شروع می شود و این مرحله ای است پس از شناخت و پس از عشق. بنابراین ما یک ملت «دوستدار علی (ع) » هستیم، اما نه «شیعه علی (ع) » ! چراکه شیعه علی (ع) همچنان که گفتم علی (ع) وار بودن، علی (ع) وار شیدن، علی (ع) وار احساس در برابر جامعه، علی (ع) وار مسؤولیت احساس و انجام دادن و در برابر خدا و خلق، علی (ع) وار زیستن، علی (ع) وار پرستیدن و علی (ع) وار خدمت است..."

علی، حقیقتی بر گونه اساطیر
"... علی ، رب النوع انواع گوناگون عظمت ها، قداست ها ، زیبایی ها و احساس های مطلق است. ازآن گونه مطلق هایی که بشر همواره دغدغه دیدن و پرستیدنش را داشته ، وهرگز نبوده ، ومعتقد شده که ممکن نیست درکالبد یک انسان تحقق پیدا کند ، و ناچار ، می ساخته است. علی در همان حد مطلقی که پرومته در اساطیر ، روح تشنه و محتاج انسان را از فداکاری اشباع می کرده ، و دموستنس از قدرت و صداقت و لطف سخن، و هرکول از قدرت و نیرومندی جسم ، و خدایان دیگر از نهایت رقت و محبت و لطافت روح ، همه را در یک رب النوع جمع می کند . علی ، نیازهای را که در طول تاریخ، انسان ها را به خلق نمونه های خیالی ، و به ساختن الهه ها و رب النوع های فرضی می کشانده ، در تاریخ امروز اشباع می کند. و از همه شگفت همه فضایل مطلقی را که ما ناچار در اسطوره ها و رب النوع ، حتی فرضی ، قابل جمع نیست ، در یک اندام عینی جمع کرده است. جنگ هایش را ملاحضه می کنیم و او را مانند یک رب النوع اساطیری می ی م که با خون ریزی و بی باکی و نیرومندی شدید در حد مطلق پیکار می کند. به طوری که نیاز انسان را به داشتن و بودن یک احساس قدرت مطلق بشری، سیراب میکند. و در کوفه ،در برابر یک یتیم ، چنان ضعیف و چنان لرزان و چنان پریشان می شود که رفیق ترین احساس یک مادر را به صورت اساطیری نشان می دهد. و در مبارزه با دشمن چنان بی باکی و خشونت به ج می دهد. که مظهر خشونت شمشیر است . و شمشیرش ( ذوالفقار) مظهر برندگی و خون ریزی و بی رحمی نسبت به دشمن در مبارزه است. و در داخل ، از این نرمتر، و از صمیمی تر ، و از این پرگذشت تر پیدا نمیشود. در جای دیگر، علی وقتی می بیند اگر بخواهد به خاطر احقاق حقش شمشیر بکشد. مرکز خلافت و قدرت ی متلاشی می شود. و وحدت مسلمین بر باد می رود ، ناگزیر صبر می کند ، یک ربع قرن صبر می کند و با شرایطی و در وضعی زندگی می کند که دست احساس پرومته ی به زنجیر کشیده را در انسان به وجود می آورد . اما علی، به خاطر انسان ، این زنجیر را خود بر اندامش می پیچد. یک ربع قرن خاموشی از طرف روحی که همواره بی قرار است و از ده سالگی وارد نهضت شده ، به تعبیر خودش صبری با طعم احساس انسانی است که "خار در چشم و استخوان در گلو" است..."

چهره علی علیه السلام "... چهره ی "علی" در روشنایی، زیبا و خ است. به تو و من، بی مذهب و مذهبی، هر دو،علی را در تاریکی نشان داده اند..."

درد علی علیه السلام

"... درد علی دو گونه است :
یک درد. دردی است که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می کند. و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمه خاموش به دل نخلستان های اطراف مدینه کشانده... و به ناله در آورده است.
ما تنها بر دردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرق اش احساس می کند.
اما، این درد علی نیست.
دردی که چنان روح بزرگی را به ناله در آورده است،تنهائی است. که ما آن را نمی شناسیم!!
باید این درد را بشناسیم... نه آن درد را...
که علی درد شمشیر را احساس نمی کند.
و...ما...
درد علی را احساس نمی کنیم..."
سکوت
"... مگر با کلمات می توان از علی سخن گفت؟
باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید؟
او با علی آشناتر است..."
علی من ... "... این علی که شما وصفش می کنید همان رستم خودمان است که آرایش ی اش کرده اید! این علی شما به درد صوفی ها و پهلوان ها می خورد و سمبل زورخانه و خانقاه شده است! این علی ای نیست که من به او معتقدم، علی من آن علی است که در درون جامعه ی، با منافق ستمکار، خواجه برده فروش و پارچه ورمال و استثمارگر، هر چند مسلمان هم باشد، به خاطر مبارزه می کند. و او مردی است که چهار هزار نفر مقدس دعاخوان نالان در پیشگاه خداوند را، که جای سجده در پیشانی شان نمایان است و در میان شان حافظ قرآن بسیار، یک جا با شمشیر نابود می کند. چه ی جرئت این کار را داشت و دارد؟!..."
"... و تو ای علی! ای شیر! مرد خدا و مردم، ربّ النوع عشق و شمشیر! ما شایستگی "شناخت تو" را ازدست داده ایم. شناخت تو را از مغز های ما برده اند، اما "عشق تو " را، علی رغم روزگار، در عمق وجدان خویش، در پس های دل خویش، هم چنان مشتعل نگاه داشته ایم، چگونه تو عاشقان خویش را در خواری رها می کنی؟ تو ستمی را بر یک زن یهودی، که در ذِمّه حکومت ات می زیست، تاب نیاوردی، و اکنون، مسلمانان را در ذمه ی یهود ببین. و ببین که بر آنان چه می گذرد! ای صاحب آن بازو، که یک ضربه اش از عبادت هر دو جهان برتر است، ضربه ای دیگر!..."
"... علی را باید از اشاپلی پرسید که دوازده سال است شب و روز درباره او می شد و نهج البلاغه اش را بزبان خود تدوین کرده و افکار و حالات و زندگی و رنجها و دردها و گرفتاریهایش را در این کوفه پلید پردشمن پست می داند و می داند که این «خونریز خشمگین صحنه پیکار» چه شد که «سوخته خاموش خلوت محراب» شد ؟ این شیر خدا در این نخلستان خاموش چرا تنها مینالد ؟ چرا سر در حلقوم چاه برده است ؟ دردش چیست ؟ نه از آن عربی که تولیت حرم او را دارد و هر روز ضریحش را گردگیری می کند و آب و جارو و گلاب و فرش و و نذر و نذور و شمع و مُهر و تسبیح و..."


"... آن انسان شگفتی که اش انبوه فشرده ای از آگاهی ها است و شه اش به راه های آسمان آشناتر است از راه های زمین او است که ناگهان از بستر نرمِ خانه، نیمه های شب می گریزد و اش خفقان می گیرد و به نخلستان های حومه ی شهر پناه می برد و در دل شب، از درد و حیرت و هراس در برابر ملکوت، عظمت وجود و جمال و جاذبه ی خدا و حقارت و نیاز خویش، ناله برمی دارد و از هوش می رود..."

اطلاعات

اینجا جمهوری ی ایران است، چشمانت را به هر سمتی بچرخانی دخترانی را می بینی که گوش هایشان را از روسری یا شالشان بیرون انداخته اند، تاپ و شلواری پوشیده و پارچه ای روی خود انداخته اند که اسمش را می گذارند مانتو جلو باز، اخیراً نیز یک سمت از سر خود را کچل می کنند و موها را به سمت دیگر سرازیر، دیگر دوره مانتوهای کوتاه گذشته، بدحج کم کم به لباس های تنگ و چسبان و نوعی برهنگی رسیده است.

افزایش ۴۰ برابری گشت ارشاد و تصویب طرح صیانت از حریم و حجاب نیز تاکنون نتوانسته معضل بدحج را در کشور حل کند. سال هاست که یکی از دغدغه های اصلی و مؤکد جمهوری ی وضعیت پوشش در جامعه و به خصوص پوشش ن است.

با گذشت بیش از سه و نیم دهه از انقلاب ی و با وجود دستگاه های عریض و طویل فراوان و صرف بودجه های هنگفت در بحث مقابله با بدحج ، با توجه به وضعیت کنونی و نوع پوشش افراد در جامعه، اگر نگوییم تمامی سیاست ها در این زمینه با ش ت مواجه شده، به جرأت می توان گفت بیشتر سیاست ها در بحث حجاب که اغلب دستوری و آمرانه است، با ش ت رو به رو شده اند.

پافشاری بر ظواهر و عدم توجه و ریشه ها و تعمیق باور به حجاب در افراد، انباشته در و دیوارها از ع ها و بنرها و شعارهای مختلف آن هم با رنگ و بوی هیچ گاه وضعیت حجاب جامعه را بهبود نمی بخشد.

بر اساس یک پژوهش تقیدات دینی خانواده، تعارض رفتاری درون خانواده، سطح تحصیلی مادر، تأکید خانواده بر نوع پوشش، هماهنگی حجاب با خانواده، مهم ترین عوامل مؤثر بر حجاب و بدحج ن و دختران ایرانی است.

یکی از مهم ترین ریشه های شیوع روزافزون مسئله ی بدحج که در دو دهه ی اخیر، به وضوح در جامعه مشاهده می شود افزایش آستانه ی تحمل افراد جامعه در مقابل این ناهنجاری و به عبارت دیگر، کاهش قبح و زشتی این عمل، در نظر افراد جامعه دانست.
در این باره می توان به تحقیقی که «رفیع پور»، در سال ۱۳۷۱ به عمل آورده است نیز استناد نمود. بر اساس نتایج حاصله از این تحقیق؛ ۸۶.۲ درصد پاسخگویان معتقد بودند در سال ۱۳۶۵، رعایت ن حجاب از نظر مردم عیب تلقی می شده است؛ بدین معنا که ن متمایل به بدحج ، به علت اینکه احساس می د مردم از بی حج اکراه دارند و احتمال دارد آن ها را، به گونه ای مورد اهانت (مجازات) قرار دهند، بیشتر حجاب را رعایت می د. این ارزی برای سال ۱۳۷۱ به ۴۱.۵ درصد رسید. (رفیع پور، فرامرز، توسعه و تضاد) از این رو می توان گفت قبح بدحج در اذهان افراد جامعه، در عرض ۶ سال به حدود نصف رسیده است؛ که این نتیجه می تواند فرضیات مطرح شده در مورد کاهش تأثیر عنصر «وابستگی» بر کنترل «بدحج » را تأیید نماید.

نکته مهم این است دخترانی که جاذبه تی خود را برای عموم جامعه به معرض نمایش می گذارند یا آرایش های آنچنانی انجام می دهند و تمام هم غم و غمشان آرایش است، با این کار قصد دارند که جامعه به آن ها توجه کند. این افراد به واسطه برخی کمبودها در صدد هستند با این گونه پوشش های نامتعارف جلب توجه کنند و باصطلاح دیده شوند.

مسئله دیگری که می بایست در خصوص بدحج ذکر کرد این است که در سالیان اخیر علاوه بر اینکه قبح بدحج در جامعه ش ته شده، غیرتمندی برخی مردان ایرانی (پدران، همسران و برادران) نیز کاهش یافته است. سؤال این است که جامعه ما را چه شده است که پدری، همسری و یا برادری می بیند که دختر یا زن خانواده در خیابان با پوشش زننده ای عشوه گری می کند ولی فقط نظاره گر است و در بعضی موارد خود هم مانند دیگر مردان از این عشوه گری در خیابان لذت می برد و آ سر هم اسم آن را تمدن می گذارد؟ جامعه ما را چه شده که برخی مردان از ارتباط دختران خانواده با افراد غریبه اطلاع دارند ولی نه تنها حرفی نمی زنند بلکه با سکوت خود و سر زیر برف آن ها را به ادامه این روند تشویق می کنند؟ نکته مسلم اینکه امروزه در برخی خانواده جایگاه مرد و زن عوض شده است.

مصطفی آب روشن عضو انجمن جامعه شناسی ایران در گفت و گو با «الف» و در پاسخ به این سؤال که دلیل حرکت جامعه ما به سمت بدحج چیست گفت: پدیده بد حج در جامعه ما که دارای پایبندی به ا امات ارزشی و هنجاری است به عنوان نوعی از انحراف و کج رفتاری تلقی می گردد و میزان واکنش به این پدیده را حساسیت و انتظارات جامعه تعیین خواهد کرد، هر نظام اجتماعی میزانی از این انحراف از استانداردهای اجتماعی را تحمل و یا بر اساس ملاحظات فرهنگی واکنش به این واقعیت را به تأخیر می اندازد.
این گفت: از منظر جامعه شناختی هیچ حکومتی نمی تواند صد درصد افراد جامعه را م م به حفظ ارزش های فرهنگی حاکم بر جامعه نماید در بحث یاد شده هر چقدر نظام اجتماعی با نظمی دستوری به مقوله های فرهنگی بپردازد و با پدیده بد حج برخوردی پلیسی صورت گیرد، شاهد واکنش های افراطی و نافرمانی از سوی ن جامعه خواهیم بود چرا که فرد احساس می کند میان ارزش های حاکم بر جامعه و ارزش های ثانوی و فردی حق انتخاب دارد و در این فضا این به شکل یک سویه از او سلب شده است
وی افزود: لذا به نظر می رسد در مبحث حجاب جامعه بایستی با کارهای فرهنگی هنجارها و ارزش های پذیرفته شده اجتماعی را در افراد درونی کند زیرا اعتقاد داشتن و یا نداشتن به حجاب نوعی گفتمان است که در قالب رفتار جمعی در جامعه نمایان می شود.

مصطفی آب روشن در مورد دلیل گرایش ن به عشوه گری در انظار عمومی گفت: با توجه به اینکه جامعه ما دارای ملاحظات سنتی در رابطه با ارتباط دختر و پسر می باشد و تعاملات خارج از چارچوب ازدواج جزء منعی ات اجتماعی به شمار آمده و به شدت انگ زننده برای دختران تلقی می گردد پس شخص برای انتخاب شدن و مدیریت بر تأثیر گذاری بر جنس مخالف مجبور خواهد شد تا به عشوه گری بپردازد تا در نبود فضای گفتگوی سالم بین طرفین، با لطایف الحیل خود را در شرایط انتخاب قرار دهد.

وی ادامه داد: به عبارتی افراد در دوران جدید به علت شناخت های سطحی و گذری، ناگزیر بر مبنای وضعیت ظاهریشان مورد قضاوت و انتخاب قرار می گیرند، در واقع ن می کوشند که چهره ظاهری خود را به شکل پذیرفته شده اجتماعی تغییر دهند و در شرایط یاد شده، تنها عضوی از بدن که امکان و قابلیت عرضه در حوزه عمومی را دارد قرص صورت افراد می باشد که شخص می تواند بیشترین تغییرات را در آن اعمال کند که زیبا و پسندیده تر جلوه کند.

عضو انجمن جامعه شناسی ایران افزود: از منظر بسیاری از جوانان، زیبایی ظاهری با ویژگی های شخصیتی شایسته و مطلوب رابطه ی معنا داری دارد به عبارتی چهره جذاب نشان از شخصیت زیبا تلقی می گردد.

آب روشن در مورد نقش غیرت مردان در افزایش بدحج گفت: جامعه ما در حال گذار از جامعه سنتی به مدرن است و کدهای سنتی از جمله واکنش های مردمی و یا مفهومی به نام «غیرت» در جامعه کمرنگ شده و کارکرد این مفاهیم به نهادهای مدنی و فرهنگی محول شده است و نقش مردانه و غیرت در جامعه ما به علت واکنش های افراطی و سلیقه ای آسیب زا بوده است بطوریکه معضلاتی از جمله:

فرار دختران از خانه و خودکشی از پیامدهای ناخواسته این نقش ها می باشد که همچنان در برخی از ا قربانی می گیرد؛ زیرا جوان امروزی را بایستی در هر امری قانع کرد و الگوهای رفتاری آمرانه و مردسالارانه پاسخگوی نیازهای ن جامعه ایران نمی باشد.

عضو انجمن جرم شناسی ایران در پاسخ به این سؤال که حاکمیت و نهادهای تی و غیر تی چه راهی را باید بروند که بتوانند پدیده بدحج را کنترل کنند گفت: به نکته مهمی اشاره کردید در واقع مشکل در انتخاب اشتباه چارچوب نظری است که نظام اجتماعی در برخورد با پدیده بد حج انتخاب کرده است به عبارتی الگوهای رفتاری فرهنگی و عقیدتی ناشی از پذیرشی است که در باورهای شخص صورت می گیرد و تغییری است که در درون صورت می گیرد لذا بد حج تبلور باوری است که از درون شخص را استحاله کرده است و مشکل از آنجا آغاز می گردد.

عضو شورای مدیریت کار گروه آسیب های اجتماعی ایران گفت: اگر بجای تغییر الگوهای ذهنی جوانان سعی کنیم با برخوردی فیزیکی و پلیسی رفتار را در مسیر درست هدایت کنیم، اشتباه فاحشی خواهد بود به عبارتی ما برای تغییر وضعیت بد حج نیاز به تغیر اساسی در نگرش های جوانان داریم در واقع تغیر الگوهای فکری تغییر رفتار را به دنبال دارد و برخوردهای تند و غیر متقاعد کننده، واکنش های افراط گونه را در مسئله حجاب به همراه خواهد داشت.


تصویر مرتبط

اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم کتاب "امت و ت" علی شریعتی که مجموعه سخنرانی ها و درس های او در سال 1348 خورشیدی در ح ی ارشاد می باشد از رهگذر این گفتار که به بررسی جامعه شناختی اصل ت شیعی می پردازد، نظام و حکومتی ایده آل خود و نوع تعامل جامعه ی ی )امت( را با حاکم ی ) ( بررسی می کند. در این گفتار که هنوز پس از سی و چند سال تازه و امروزی است به نقد و تخطئه ی دموکراسی غربی پرداخته می شود و این نظام حاصل سودجویی های تجار اروپایی و استعمارگران معرفی می شود.
بخشی از این نوشتار که در مورد نقد دموکراسی غربی است خدمت شما تقدیم میشود. تقلب و رأی سازی در دموکراسی غربی! رای ساختن همه اش به شکل معروفی که می شناسیم نیست، آن شکل معروف که چند و ده ها هزار اسم مجعول در اوراق انتخاباتی نقش بندد و یا نیمه شب در صندوق باز شود و رای ها عوض شود و یا به طریق مطلق که مردم آزاد باشند به هر که بخواهند رای بدهند و آزادانه آرائشان را به اسم دلخواه در صندوق بریزند و ان خواننده آراء نیز آزاد باشند که هر اسمی را که می بایست بخوانند و نویسندگان آراء نیز آزاد باشند که هر اسمی را که بخواهند بعنوان دارنده اکثریت آراء اعلام کنند و بعد ت هم آزاد باشد که حتی پس از اعلام آراء و معرفی ک دا موفق هر را که در آن حال اراده کرد تلگرافی به مجلس حمل نماید... نه، این سبک رای سازی ها متعلق به کشورهای عقب مانده ای است که در کار دموکراسی غربی هنوز ناشی اند و در برابر روشنفکران، وقیح، و به هر حال کارگزارانی مس ه اند که به شیوه های ابلهانه عمل می کنند و ادای دموکراسی غربی را در می آورند، شبیه دیگر اداهائی که بنام تجدد و ترقی و اروپائیگری و تمدن امروزی در می آورند، در اقتصاد و تولید و شکل زندگی و شهرسازی و ساختمان و تاسیسات اجتماعی و سازمانهای اداری و حتی طرز حرف زدن با مردم و نطق های و برنامه ریزی و غیره و غیره. این یک نوع تقلب و غیر قانونی است. در خود غرب چنین نمی کنند، آن ها اصیل اند و می دانند چگونه پخته عمل کنند، چگونه پنهان کاری کنند و چگونه بر پلید ترین اعمال ضد انسانی اشان نیز پاک ترین عنوان ها را بدهند، زیبا ترین و فریبنده ترین ها را بپوشانند. آن ها رای قل را نیمه شب ها پنهانی در صندوقهای اخذ رای نمی اندازند، رای قل را، شب و روز آشکارا اما سخت عالمانه و ماهرانه در صندوق های ، » خلق رای « یعنی مغز ها و دل ها می افکنند، ،
بی آنکه صاحب صندوق از آن آگاه شود و از اینجا لیبرالیسم و دموکراسی واقعی و عملی آغاز می شود، یعنی پس از آن، این فرد حقیقتاً آزاد است که به هر که دلش خواست، به هر که در مغزش به دور می شید، در حافظه اش او را می شناسد و در اعتقادش به او معتقد و مومن شده است و زندگی او و فضایل او و امتیازات شخصیتی او را به دقت می داند رای بدهد و رای او هم با کمال امانت از صندوق تندرست و دست ناخورده و با دقت و سرعت حساب می شود و بدین طریق همان انی که واقعاً در مغزهای مردم شناخته بوده اند و در دل هایشان جا داشته اند در مجلس های ملی جا می گیرند.
!» تقلب طبیعی و قانونی « گاه نزدیک انتخابات می بینیم، ناگهان صد ها مقاله، ده ها کتاب، ، تئ اتر، هزاران گونه تبلیغ های مستقیم و غیر مستقیم، با لحن ها و رنگ ها و جلوه های متنوع و جالب و مختلف، از نوشتن شرح حال گرفته تا چاپ ع و اسم بر روی ران ها و ها و دیگر نقاط حساس انتخاباتی و دموکراتیکِ مانکن ها و رقاصه ها و هن یشه های بسیار معروف و محبوب، در سینم اها و دانسینگ ها و حتی پیاده روهای خیابان ها و گردشگاه ها و باغ ملی ها، درباره یکی از ک دهای ریاست جمهوری، از در و دیوار، همه جا و به هر وسیله بر سر و روی مردم می ریزد. مگر شناخت ها و رای ها و احساس های مردم چگونه شکل می گیرد؟ به خصوص در مسائل اجتماعی و بالاخص که بسیار ساده لوحانه و خیالاتی خواهد بود. اگر فرض کنیم توده ساده مردم که اکثریت را دارند و خواه ناخواه اکثریت آراء را )و اکثریت عددی است که در دموکراسی و لیبرالیسم پدید آورنده حکومت و تعیین کننده است و بس( از طریق تحقیقات عمیق شخصی درباره ک د اها و مبتنی بر یک طرز تفکر فلسفی و جامعه شناسی خاصی که با مطالعه و بررسی و تبعات علمی و تحقیقات به یک رای رسیده اند و راه خانه تا صندوق انتخابات را خود تعیین کرده اند و خود پیش گرفته اند؟ اگر چنین است پس کارگردانان انتخابات بیهوده و از روی جهل میلیون ها دلار و لیره صرف تبلیغات می کنند و هزاران گونه ابتکار و تفنن در این راه نشان می دهند؟ اگر چنین است، اگر اکثریت مردم فرانسه گلیست بودند چرا دگل را ساقط د و اگر اکثریت نداشت، چرا جانشین او را که یک گلیست معروف است و همه ی شخصیت و نفوذ و وجهه ی ای را که دارد از شخص دگل گرفته است و بر اثر انتصاب به وی بر می گزینند؟ در شورش جوانان فرانسه سال پیش ۱۳۶۲ دیدیم که نه تنها فرانک، بلکه دلار نیز در آرا فرانسه نه تنها در آراء دست راستی ها یا محافظه کارانِ سنت پرست و یا سرمایه داران، بلکه در آراء دست چپی ها و جوانان و تحصیلکرده ها و دانش اموزان و دانشجویان فرانسه پنهانی دست اندر کار است. بیهوده نیست که رئیس جمهور امریکا یا فرانسه یا نخست انگلستان در مبارزات انتخاباتی و در نطق های خود بیش از آنکه جانب توده بی شکل مردم را بگیرند، با احتیاط و وسواس و حتی با نطق و چاپلوسی مسائلی را طرح می کنند که بانکداران، سرمایه داران بزرگ و حتی یهودیان و حتی صاحبان کاباره ها و خانه ها و نژادپرست ها را به رس خود معتقد سازند، زیرا یک قاچاق چی یا کانگس تر در امریکا صد ها بار از یک نویسنده یا متفکر برای رئیس جمهور بیشتر رای جمع می کند، زیرا بیشتر رای در اختیار دارد. تصادفی نیست که مردی چون رابرت کندی در نطق های انتخاباتی خود مصلحت می داند که بر خلاف انتظار افکار عمومی جهان از وی و حتی بر خلاف خط مش کلی سیاست خارجی یی که همیشه کندی ها ادعا می د، رسماً از ستایش و جانبداری کند و با جهودهای پول نیویورک که سرنوشت ملت امریکا را به کمک کانگسترهای مافیا می سازند لاس بزند و برای آرائی که با پول و ت و هفت تیر تهیه می شود، شرف خویش را گرو بگذارد، اگر نه انتخاب نمی شود. بی شک این پول است، این قدرت است که با استخدام تمام وسایل موجود تبلیغاتی امروز، با استخدام تمام استعداد ها و امکانات هنری و ادبی و اجتماعی... رای می سازد. آری، آزادند در دادن رای، اما بَرده اند در ساختن رای. زیرا رای اش را با پول در مغزش جا داده اند و سپس آزادش گذاشته اند که به هر که خواست رای بدهد. رأی و رأی هایی که آزاد نیستند وضع امروز اروپا و امریکا را اگر نگاه کنیم اهانت بزرگی است. اگر بگوئیم انی که با رای اکثریت مردم اروپا انتخاب شده اند برجسته ترین و شایسته ترین انسان های امروز این جامعه های نمونه قرن حاضر در تمدن و فرهنگ بشری اند. این هم اهانت بزرگی به مردم اروپا و هم اهانت بزرگی به جامعه بشری است. شخصیتی مثل شوارتز بزرگ ترین ریاضی دان معاصر فرانسه و مرد بسیار متفکر و روشن و مترقی امروز اروپا، تنها به جرم اینکه نه به کاپیتالیسم بستگی دارد )که دشمن سرمایه داری است و نیرومند ترین دست های رای ساز فرانسه برایش کار نمی کند( و نه به کمونیسم در مبارزات انتخاباتی، برای چاپ آگهی های تبلیغاتی خود و همفکرانش که پول ندارد، از بودجه خاصی که برای این کار در شهرداری ها وجود دارد می گیرد. هست اما به این شکل. رای هست اما رای ها آزاد نیستند. رای ها را می سازند و سپس مردم را برای دادن آن آزاد می گذارند. زیرا در جامعه سرمایه داری، کارگزاران سیاست و سازندگان سرنوشت جامعه و حتی آفریدگاران آراء و افکار مردم مطمئن اند که این مردم گرچه آزادند که هر رایی را به صندوق بریزند ام ا همان رای هایی را پس خواهند آورد که آنان خود پنهانی به آنان خورانده اند. در این میدان آزاد، در این می دانی که همه آزادانه می توانند در آن بتازند، بیشک پیاده ها عقب می مانند، بیشک همیشه سواره کاران و دارندگان اسبهای ورزیده برنده اند. بنابراین این ای که در قرن ۱۸ و ۱۳ در اروپا طرح شده بوسیله بورژوا، سرمایه دار طرح شد. اینان اند خواهان واقعی اروپا. چرا؟ زیرا قیدهای اقتصادی را بردارند، مرز ها را باز بگذارند، حقوق گمرکی، مقررات مالی، شرایط سرمایه گذاری و... برداشته شود. میدان کار و کوشش و سرمایه گذاری و سود اضافی و... را کاملا باز بگذارد تا هر هر گونه که بخواهد و هر چه بخواهد و هر اندازه بتواند کار کند و بردارد. و بی شک پیداست که در چنین می دانی این هر ها چه انی خواهند بود؟ نه تنها به دلیل عقل که به دلیل نقل و بدلیل چشم و حس و واقعیت ملموس و محسوس پیداست و هر ی می تواند دید. این برای آن است که صد تومان پول، سرمایه دار، بدون هیچ قید و بندی، بی انکه شرایط حقوقی و قیود اقتصادی و اجتماعی و انسانی آن را تعدیل کنند و مقید، آزاد باشد که از هر وسیله ای استفاده کند و با هر شرایط، به هر شکلی که مصلحت باشد ده هزار تومان در سال از آن برداشت کند، چه در خود اروپا چه در خارج از اروپا. بگذار برود، بگذار د laissez p er ، laisser faire شعار چه انی بود؟ کی برود؟ کی د؟ کجا برود؟ چه د؟ این پرسش ها همه روشن است، سرمایه داری دو قرن اخیر، استعمار دو قرن اخیر، استثمار بیرحمانه دو قرن اخیر، همه پاسخهای روشن این پرسشهایند. چه ی برود؟ چه ی د؟ بیشک آنکه پول دارد، آنکه سرمایه دارد، آنکه می خواهد جنس از گمرک رد کند.
آیا دموکراسی با تعالی جامعه سازگار است؟ در عین حال که همه فضائل حکومت دموکراسی بر ما روشن است، این مسئله طرح شد که آیا اگر اصل را در یک نظام اجتماعی و ی ، بر پیشرفت و ی یک جامعه متوقف و ناآگاه بگذاریم، در اینجا اعتنا و ملاک قرار دادن پسند و رای یکایک افراد اینجامعه، مانع اصل ی و پیشرفت نخواهد بود؟ اگر اصل بر این باشد که این جامعه باید از اصل فعلی بدرآید، این جامعه باید روابط اجتماعی منحطی را که دارد تغییر دهد، باید طرز تفکری که دارد عوض شود، باید زبانش و مذهبش عوض شود، باید به صورت انقل دگرگون شود، باید تعبیر کند، باید از این مرحله به مراحل بالا تر جهش وار ارتقاء پیدا کند، باید این سنت های پوسیده اش را ریشه کن سازد، اصل را در سیاست و حکومت اگر برد و شعار ی و پیشرفت یعنی تغییر انقل مردم قرار دهیم، آن وقت انتخاب این ی به وسیله افراد همین جامعه امکان ندارد، زیرا افراد جامعه هرگز به رای نمی دهند که با سنت ها و عادات و عقاید و شیوه زندگی رایج همه افراد آنجامعه مخالف است و می خواهد آن ها را ریشه کن سازد و بسیاری از سنت های مردم سنت پرست را عوض کند و سنت های مترقی را جانشین آن کند که مردم با آن موافق نیستند. چنین مردی و ی نمی تواند مورد اتفاق اکثریت آرا این مردمی که باید خودشان عوض شوند و آرایشان هم باید عوض شود، قرار بگیرد. اما اگر اصل حکومت را نه بر اساس حرکت و تربیت )سیاست( بلکه براساس ثبوت یعنی بر اساس پلیتیک یا کشورداری قرار بدهیم که حکومت همانطور که در بینش یونانی گفتم وظیفه اش تنها نگاهبانی و نگهداری مردم و حفظ سنت ها و حفظ مقدسات موجود مردم و حفظ روابط اجتماعی رایج باشد و مردم در این حکومت فقط و فقط احساس خوشی و شادی و برخورداری ند، بر این اصل قرار بدهیم که حکومت فقط نگاهبان جامعه، خواهیم داشت و » استاتیک « حافظ شکل کنونی اجتماع یعنی نگاهبان وضع موجود باشد. در این صورت یک حکومت مسئولیتمان ی نیست، اداره است، تغییر و پیشرفت و نجات و دگرگونی انقل نیست، حفظ وضع تحکیم نظام و بنای موجود است. بی شک عالیترین و مقدس ترین اصل و شکل حکومت با این اصل و برای این هدف دموکراسی است زیرا مردم به ی رای خواهند داد که مورد پسندشان است یعنی به ی که با عموم هم رای و هم ذائقه و با اکثریت هم عقیده باشد و خودش بهمه این سنت ها تکیه کند و از ان ها حمایت نماید و بر راه و روشی رود که همه یا اکثریت می روند. اما اگر گروهی از افراد روشن در یک جامعه ای قرار بگیرند و با وضع کنونی آن جامعه مخالف باشند و آرزومند تغییر و تحول سریع و انقل در بینش جامعه، ذوق جامعه، اعتقادات جامعه و سنت های موجود در این جامعه باشند، این ها از طرف مردم اکثریت نخواهند داشت. انی اکثریت خواهند داشت که حافظ وضع موجود باشند. بنابراین حکومتی که با آرا مردم یا آرا اکثر مردم انتخاب می شود حافظ آرا اکثر مردم خواهد بود. ک ن بیشتر پرستارانی را انتخاب می کنند که بی شک هدف ان ها پرستاری و خوش گذشتن به ان ها و آزاد گذاشتن به ان ها را در یک نظم دقیق متعهد می کند و بآن ها درس جدید و رسم جدید و هر لحظه گامی جدید تحمیل می کند مسلما رای نخواهد آورد. یکی از نویسندگان می گوید من در کودکی همیشه به مادرم بد می گفتم، برای اینکه همیشه مرا به رخت شویی، به جارو کشی و به غدا درست وادار می کرد و بعد هم تا می خواستم فرصتی برای استراحت داشته باشم می گفت برو درس بخوان، مشق بنویس، کتاب بخوان، اما مهربانی داشتم که تا چشم مادرم را دور می دید مرا بگردش می برد، اسباب بازی برایم می آورد، شیرینی برایم می ید و وقتیکه من بخانه ام می رفتم آنجا احساس مطلق می و همیشه ستایشگر ام بودم و سرزنش کننده مادرم بودم. اما حالا که بزرگ شده ام همیشه مادرم را ستایش می کنم ولی از ام هیچ حرفی نمی زنم. جامعه در چه شرایط باید پیشوا و نظام ی خود را انتخاب د؟ بهترین انتخاب این بوسیله چه انی باید صورت بگیرد؟ بیشک بوسیله انی که بهترین ی را می شناسند و آیا اکثریت مردم هیچ جامعه ای تا کنون توانسته اند بهترین نوع ی انسانی را تشخیص بدهند؟ در همه مراحل جامعه های بدوی، جامعه های نیمه وحشی، جامعه های تاریخی و حتی جامعه های بعد از انقلاب کبیر در متن اروپا، کدام جامعه شناس می تواند بگوید و ثابت کند که اکثریت مردم می توانند از میان این میلیون ها مردمی که هستند و از میان چهره هایی که به عنوان چهره های مشهور مطرحند، بهترین را تشخیص بدهند و بدانند که بهترین راه کمال و راه ی اینجامعه کدام است؟ » سعادت آرام راکد « بنابراین، مساله اینکه امروز در دموکراسی مطرح است این است که اگر مبنای حکومت انسان را بر قرار بدهیم یعنی چنانکه بینش یونانی می گفت حکومت » حفظ سنن موجود « و احساس بی قیدی افراد انسانی و کشور را ادامه حکومت بر شهر یعنی شهرداری تلقی کنیم، بیشک بهترین حکومت، حکومتی است که بوسیله همه افراد موجود آنجامعه انتخاب شده است. زیرا این حکومت از جنس این آرا موجود و بنابراین مورد رضایت عام خواهد بود و کوشش چنین حکومتی همواره بر این نیست که مردم را به بهترین وضع براند و روابط اجتماعی و سنت های موجود را به بهترین وضع تغییر و تکامل بدهد بلکه همه هدفش این است که آرا مردم را برای خود نگهدارد. آیا چه ی می تواند آرا مردم را برای خود نگهدارد. بیشک ی که به زبان همه مردم حرف می زند و به پسند همه مردم کار کند و به راهی که همه مردم می روند برود و به آنچه که همه مردم بر آن معتقدند و بر آن راه می روند معتقد باشد و برود. امروز مساله ای که در هند مطرح است که سیصد و چند زبان وجود دارد و بیش از این تعداد مذهب، برای حکومت دو ملاک وجود دارد: یا اینکه اکثریت آرا این ها را باید ملاک قرار داد که باید زبان ها را یعنی سیصد و سی و چند زبان را حفظ کرد. یا باید ملاک را تغییر این ملت و تکامل سریع زندگی و اقتصاد و فرهنگ مردم قرار داد که اول باید این زبان ها را یکی ساخت و یک زبان واحد ملی برایشان ساخت و اگر بخواهیم یک زبان واحد ملی بر این ها تحمیل کنیم، آن ها را وادار کنیم که به یک زبان ملی سخن بگویند، بیش از دو سوم آرا این مردم را از دست خواهیم داد: زیرا همه پرستنده بتهای خودشان، همه پرستنده لهجه خودشان، پرستنده فرم زندگی خودشان و سنتهای محلی و قبیله ای خودشان هستند. بنابراین حکومتی که با رای همه این افراد روی کار باید بیاید، باید نگاهبان همه آنچه که این مردم می خواهند باشد و اگر خواسته باشد بطرف آنچه که باید بشوند حرکت کند رابطه خودش را با پسند مردم قطع می کند و وجهه خودش را در چشم مردم از دست می دهد. از این جهت این است که در همه جامعه ها می بینیم انی که دارای تفکرات مترقی هستند، هرگز به طور عام اکثریت مردم متوجه آن ها نیستند و آن ها را تشخیص نمی دهند، بنابراین، اصل حکومت دموکراسی بر خلاف این تقدس شور انگیزی که این کلمه دارد با اصل تغییر و پیشرفت انقل و ی فکری - - مغایر است و اگر در یک جامعه، ی بر اساس یک ایدئولوژی مشخص و بر شعار دگرگونی آرا و افکار منحط و سنت های پوسیده استوار است، ی نمی تواند خود زاده آرا عوام و تعیین شده پسند عموم و بر آمده از متن توده منحط باشد. بنابراین، در اینجا مساله ای که مطرح است، مرحله خاصی از تحول یک جامعه است که با دموکراسی سازگار نیست. چرا در کنفرانس باندونک این مساله مطرح می شود و چرا بوسیله جامعه شناسانی که به دنیای سوم می شند و بیشتر جامعه شناسایی که بکشورهای در حال توسعه و کشورهای آفریقایی و امریکای لاتین و آسیایی وابسته اند این مساله مطرح می شود؟ بیشتر برای اینکه جامعه هایی که در حال رشد هستند، جامعه هایی که در حال تغییر سنت های کهنه اشان هستند، جامعه هایی که نیازمند آن هستند که از این مرحله راکد تغییر ند و بسیاری از ذائقه هایشان باید جهش وار عوض شود و جامعه هایی که مردم در آن تشخیص صلاح و فساد آینده و سرنوشت متعالی خود را نمی توانند بدهند، اگر ی انقل ، منتخب آرا این افراد باشد، ی از جنس این افراد خواهد بود و بنابراین نگاهبان این افراد خواهد بود. مثلاً در یک نظام قبیله ای و صحرا گرد، برای شروع ترقی و تکامل، این قبیله اول باید اسکان پیدا کند، تا کشاورزی که اولین زیر بنای آغاز تمدن است آغاز شود. در اینجا، اگر که دو تن: یکی حافظ سنت چادر نشینی و - - دامداری باشد و معتقد به ادامه این شکل زندگی و دیگری طرفدار اسکان مردم ایل و آغاز زندگی کشاورزی و مدنی، بیشک توده مردم ایل و نیز شخصیتهای متنفذ و روسای خانواده ها و عناصر برجسته ایل که محافظه کار تر و سنت - پرست ترند به ی رای می دهند که این را ب ا همان شکل اجتماعی و روابط زندگی و سنت های ایلیاتی خود - می کوشد تا نگاه دارد و مسلما مجموعه آراء مردم ایل را ی که به این شکل و به این سنن زندگی عشایری معتقد نیست و در این باره انقل می شند نخواهد داشت. چرا کشورهایی که رها شده اند )مقصودم جامعه های تاریخی یا بدوی است در آفریقا آسیا و ی جنوبی، کشورهای بلوک شرقی و نیز کشورهای دنیای سوم که باید به سرعت - ح رکود اقتصادی و انحطاط اجتماعی خویش را ترک گویند و به شتاب از استعباد و استعمار دور شوند و آثار شوم و همه جانبه آن را در روحیه، طرز تفکر، اخلاق، طرز تربیت، فرهنگ و مذهب و اقتصاد و سیاست و روابط و ابعاد اجتماعی و... بزدایند و عوامل ناسالم و خطرناک داخلی را ریشه کن سازند و تحرک و ترقی و ابتکار و استقلال انسانی و قدرت تولید و نیروی معنوی و مادی دفاعی را در خود پدید آورند(، امروز در برابر ارزش شکل حکومت دموکراسی و لیبرالیسم و فرد فرد، اص حقوق فرد فرد، )این فرد هر که باشد، این جمع هر که باشد و بخصوص اینجامعه در هر حال و وضعی که باشد( به تردید افتاده اند؟ هانری مارتینه martinet می گوید، رفتم به کشور چاد در، نجا به قبایل و مردم روستایی و حتی کارگران و مادون کارگران ] ۴۵ [ چاد، که تازگی به استقبال رسیده است )آن موقع، ی ال و پیش( حرف زدم. در اثر تماس و آشنایی با ان ها کم کم ح بیگانگی و محافظه کاری و رعب و رودربایستی هایی که بخصوص قشرهای اجتماعی در قبال بیگانگان بالاخص اروپائیان دارند جای خود را به انس و صمیمیت داد و با من خودمانی تر شدند و دلشان را در - - برابر من سفره د .گاه آهسته و با احتیاط پنهان از چشم اغیار ) ان و شخصیتهای و حزبی استقلال طلب ملت و ت خودشان( با کنجکاوی آمیخته با حسرت و اندوهی عمیق به من می گفتند: شما که به این حرف ها آشنائید، می خواستیم ببینیم این استقلال که بیش از ی ال است که آمده و همه جا را گرفته است، تا کی ادامه خواهد داشت؟ این می خواهد همیشه بماند؟ یا اینکه بالا ه تمام می شود؟ آنکه در این حد می شد، رای او برای فکری که می خواهد از این کشور و از این مردم جامعه مستقل و مردم آزاد بسازد چه ارزشی دارد؟ می آید آرزو می کند که استقلالش از میان برود و با بی صبری عجیبی می گوید آیا این بلای استقلال همیشه هست یا بالا ه تمام می شود و دست از سرما بر می دارد و بالا ه رفع می شود؟! این آراء مردم در این نظام است و در این سطح. در زمان عمر، عمر خلیفه شده، بعد از حکومت پیغمبر، بعد از حکومت ابوبکر، عمر حالا می رود به حج. شرق و غرب را گرفته، ایران را گرفته، رم شرقی را گرفته. بعد یک پیر مرد می گوید این جوان ساربان و شتربان من است، درآمد من کم است مزدی که به او می دهم به قدری نیست که هزینه زندگی یک خانواده دو نفری را تامین کند، از طرفی او جوان است و نیاز شدید به ازدواج دارد، بنابراین ما طبق سنتی که در میان ما بوده زن جوان خودم را یکشب در میان در اختیار این جوان می گذارم. این لحاظ شرعی اشکالی ندارد؟ بعد از ، در زمان حکومت عمر است که در دنیا پیچیده است و عرب در حوزه مکه چنین سوالی شرعی را از خلیفه می کند، این بینش شرعی و یان می باشد. آیا اعتقاد و اتکا برای اینگونه مردم از اتکا به رای پیغمبر در تعیین سرنوشت جامعه اش مترقی تر است؟ و در اینجا می توان اساسا به دموکراسی استدلال کرد؟ یا دموکراسی را نظام ایده آل شمرد؟ از این جهت در جامعه شناسی این کشورهای بخصوص تازه رها شده امروز این مساله که دموکراسی نظام ضعیفی است و حتی خطرناک و ضد انقل مطرح است. در فرانسه امروز حتی وقتی که ژنرال دوگل آمد و گفت در این کاباره هائی که بسیار زشت و بسیار وقیح می ند در اینجا یک پوشش مختصری داشته باشد دستور داد یک cache- یعنی یک پوش )پارچه کوچکی به اندازه یک کف دست یک برگ( به آن جاشان بگذارند. فریاد خواهان بلند شد که او به چه حق می خواهد این افراد را سلب کند؟ مگر هر انسانی می تواند هر جور که خواست در حکومت لیبرالیسم و دموکراسی و فردی ب د؟ انحطاطی که در کشورهای لیبرالیسم و دموکراسی غربی پیش می آید، نشانه ضعفی این نظام در هدایت جامعه اس بزرگترین دشمن دموکراسی خود دموکراسی است بزرگ ترین دشمن و دموکراسی، از نوع غریبش، خود دموکراسی و خود لیبرالیسم و : به قول پروفسور شاندل امروز در فرانسه، در کشوری که دو قرن سنت خواهی و لیبرالیسمی دارد، وقتیکه وارد می شوید، می بینید در این مستراحهای عمومی، در وسط خیابان گاه سه چهار انسان شب ها می خوابند. کلوشار ها همه جا پهن هستند، در تمام کوچه و خیابان هائی که در معرض دید همه خارجی ها هست. این ها بزرگ ترین هتک حیثیت برای مردم فرانسه هستند. کلوشار ها به صورت بسیار وقیح گاه اعمال بسیار زننده در معرض عام می کنند، معمولا یک شیشه مشروبی دستشان است و با صورتی و لباس هایی که مملو از است مشروب می خورند، علناً یقه این را می گیرند متلک به آن می گویند، و حرفهایی بسیار زننده می زنند، می دهند ،گاه روابط بسیار کثیف انحرافی در معرض دید عموم دارند. کاباره ها و اماکن فساد بسرعت بسیار سرسام آور کماً و کیفاً رشد می کند و انی را که بسلامت جامعه می شند ترسانده که این کشور به زودی سقوط می کند. در سال هزار و نهصد و شصت و دو، در یک چهار راه پاریس که خیابان سن میشل و خیابان سر ژرمن دپره را بهم وصل می کند، هزار و هفتصد و چند جنایت crime )در یک سال فقط( اتفاق می افتد. جنایت اعم از چاقوکشی، کتک کاری، ی و جنس و.... فقط در سر چهار راه سن ژرمن دپره و خیابان سن می شل. چرا؟ زیرا اصل اعتقاد به اینکه هر فرد به هر شکل و با هر رای می تواند به زندگی خود در جامعه ادامه دهد، موجب این شده که سرمایه داری برای پیشرفت خودش از این اصل، برای سود بیشتر، هر گونه فسادی را و تاختن به هر گونه صلاح و هر گونه فضیلت اجتماعی و اخلاقی را مجاز بداند و آزاد باشد. از این ، های فردی، چه انی استفاده می کنند؟ چه انی سود واقعی می برند؟ انی که می توانند خوب بین ند؟ هرگز! در برابر این ها انی که قدرت دارند بیشتر از همه استفاده، یعنی سوء استفاده می کنند. چنانکه می بینیم استفاده می کنند و سوء استفاده، چنانکه اگر شما به یک شهر اروپایی بروید می بینید دموکراسی و لیبرالیسم غربی برای چه انی زر و زور و جاه و جلال و قدرت و نفوذ و ثروت ببار آورده؟ ورکور که بزرگ ترین قهرمان مقاومت ملی فرانسه است و از بزرگ ترین شخصیت های معنوی فرانسه است؟ آیا برای عده ای متفکر مانند وی در یک آپارتمان کهنه و م وبه در یک ساختمان دو طبقه قدیمی و کثیفی در پس کوچه های واقع در یکی از محلات قدیمی پاریس به گونه ای زندگی می کند که اگر ببینید و نشناسید می پندارید وی یکی از مفلوک ترین و بدبخت ترین افراد این مملکت است. وی ی است که مقاومت پر افتخار فرانسه را در برابر هیتلر و پاریس بوسیله آلمان ی می کرد، ی است که مایه افتخار قومی و این ملت بزرگ است و امروزه همه نیروهای خواه و مترقی فرانسه، و » حتی اروپا، به او به عنوان یک شخصیت بارز ملی یعنی مافوق طبقاتی و مافوق حزبی احترام قائل اند. در کنگره سالیانه که در پاریس تشکیل می شود و کمونیست ها و کاتولیک ها و اگزیستانسیالیست ها در « هفته شه مار یست جناحهای متخاصم به دفاع و حمله می پردازند، ریاست آن را ورکور بر عهده دارد که شخصیت اعلی او در اوجی است که اینان همه قلباً اعتراف دارند. اما این مرد را با همه عظمتی که دارد، چه ی می شناسد؟ در میان مردم چه جایگاهی دارد؟ دارای چه قدرت و نفوذی است؟ چه سهمی در ی جامعه فرانسه دارا است؟ درست است که مردم فرانسه همگی، فرد فرد آزاد اند که ورکور را بشناسند و بر گزینند یا غیر ورکور را، ولی از این انی استفاده می کنند و انی را به سود خود گرایش می دهند که قوی ترند، حتی رای می سازند! رای آزاد می سازند.!

اطلاعات

آخرین ارسال ها