:-)

وبلاگ با نام :-)
یکیم نداریم برامون بخونه:"گاه لیلا، گاه مجنون می کند گرگ و میش چشم آهویت مرا"اونم شانس من بود"چشمات کوچیکه"

اطلاعات

از همین ب حالم خیلی گرفته س هی دارم با خودم میگم ارزش داره آیا واقعا ارزش داره تو رشته ای که هیچ علاقه ای بهش ندارم و هیچ آینده ای رو نمیتونم برا خودم متصور بشم این همه استرس رو تحمل کنم اینهمه کارایی رو انجام بدم که واقعا هیچ علاقه ای بهشون ندارم....داشتم به این فکر می که خب طبق آیین نامه ک نمیشه دگ الان تغییر رشته داد مگر اینکه واقعا لطف کنن و کارنامه سبز نجاتم بده اگه نه که میخوام انصراف بدم و دوباره کنکور بدم برای رشته ای که این همه سال از یادم نرفت و هنوزم برام رویاست... البته هنوز به مامانم نگفتم میخوام یه تصمیم محکم بگیرم خیلی زود میدونم همه جلوم وایمیسن میدونم مخالفت میکنن اما من دگ چاره ای ندارم برا خوب شدن حالم حداقل این یکی رو که میشه عوض کرد تا ح خوب شه نه؟

اطلاعات

حقیقتش اینه که فکر می بالا ه روزایی میان که دوستای خیلی زیادی پیدا میکنم که پایه هرجور سفر و گردشی هستن کلا آدمای باحالی باشن و این حرفا اما من هر روز دارم تنهاتر میشم از هرنظر برا همینه که دیگه نمیتونم رو این خواسته س وش بذارم ک شاید اگر ازدواج کنم سفر برام راحت میشه همدل پیدا میکنم خیلی همیشه به این فکر میکنم که ازدواج از اینم که هستم محدودتر م میکنه نمیدونم...ولی تو موقعیت فعلی که از همه دنیا دورم حتی مادرم....فک میکنم حتما تنها راه نجات همینه... و شایدم نباشه

اطلاعات

به نظرتون یه ادم چقدر میتونه خیال پرداز و رویایی باشه؟اونقدر که فقط سی تومن تو حسابش پول باشه ولی بره سایتو نگا کنه ببینه تئاتر تا کی وقت داره از غیب قراره پول برسه احیانا؟

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/08/21/بی-پولی
  • مطالب مشابه: بی پولی
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
بعد از مدتها پیشنهاد داد که بریم بیرون منم هم حوصله م سررفته بود و اصلا خودمم دوست داشتم برم بیرون اما هیچکی رو پیدا نمی قرارمون شد امروز صبح خواب موندم و کلاس نرفتم اصلا همین موندن تو خونه همیشه عامل دعواست باورتون نمیشه من با ترس و لرز لاک میزنم از ترس جیغ و دادای مامانم شروع کرده امروز روز عزیزه گناه داره و این حرفا...خلاصه خیلی اعصابم خورد شد نمیتونم توصیف کنم و تک به تک جمله ها رو بگم حوصله نداشتم دیگه همیشه قبل بیرون رفتن من یه ا میده مامانم علتشم نمیدونم واقعا خلاصش این بود که چون بابات مرده همه دارن نگامون میکنن که تو چطور میری بیرون و میگن حتما مامانش بعد باباش نتونست کنترلشون کنه به هرحال حالمو گرفت دیگه نمیخواستم بیرون بیام اما زشت بود کنسل کنم پکر بودم تو خودم بودم... تا اینکه ماهی گلی رو دیدم از همون اول شروع کرد به خندیدن به خاطر بوس سومخلاصه که چند ساعت که باهم بودیم اینقدر خندیدیم که یادم رفت دعوام شده و حداقل چند ساعت خندیدم و از صدای خنده خودم تعجب واقعا احساس می یادم رفته دیگه چطور باید بخندم خلاصه به این نتیجه رسیدم که تنها چیزی که میتونه خوشحالم کنه این روزا رفتن بیرون ع گرفتن و ع گرفته شدن و این حرفاس اصلا یه مدته تو ذهنمه برم سمت عکاسی و البته خیلی باید پول پس انداز کنم شایدم دوستای جدید عکاس پیدا ولی میترسم میترسم با رفتن سراغش علاقم نابود شه چون وقتی یه کاری رو حرفه ای انجام بدی عیبا برات بزرگ میشن و دیگه نمیتونی زیبا ببینی الات این ع ای بدون کادر و بی هیچ هنر و فنی حالمو خوب میکنه چون حداقل وادارم میکنه بخندم حداقل با این دو دوستم بودنی ک اینطوریه(سه تفنگدار بودیم قبلا)... اینه که اینطوری

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/08/25/دوست-خوب❤
  • مطالب مشابه: دوست خوب❤
  • کلمات کلیدی: بیرون ,حداقل ,اصلا ,رفتن
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
من از همون بچگیم از بحث کوچیک پدر و مادرم ناراحت میشدم یا ته دلم نمیدونم چه اتفاقی میفتاد ترس؟ناراحتی؟نمیدونم نمیدونم بقیه چطورین ولی من انگار هربار از گوشه امنم میکشیدن بیرون انگار امنیتتو ازت میگیرن خب میدونی ینی چی؟الان که هر روز و هر روزم پر از ناامنیه پر از ترسه ترس از عصبانیت خواهرم و کوبیدن ک نتا به هم ترس از جیغ و داد مادرم ترس از عصبانی شدن ترس از نگاه تمس آمیز مریضا وقتی میبینن مبتدی هستی هیچ گوشه امنی ندارم تو زندگیم هیچ آرامشی ندارم...هیچ کجای زندگیم بعضی وقتا ع میگرفتم و میذاشتم یه گوشه اینستا و یکم با ع ایی که قشنگتر از خودمن حال می ولی همینم میشد مایه تلخ گوشتی و .... گاهیم اگه پولی دستم بیاد ید میکنم و فقط اینه ک برام آرامش میده اونم مقطعی! انگار هیچ اعوش بازی برام نیست انگار هیچ حرفی نمیتونه آرومم کنه انگار کن که هیچ رفیقی نداشته باشی انگار کن که هیچ علاقه ای نداشته باشی من همینقدر تنها و پر از تشویشم ...همینقدر...

اطلاعات

از صبح درگیر این بودم که ملت منو چه آدم خوشبختی تصور میکنن!فقط چون رفتم مسافرت و جاهایی رو دیدم که اونا نمیشناختن و کی فهمید فرار از درد و غم بود نه خوشگذرونی دست کم وقت نمی به مسائل پیرامونم فکر کنم و هی غصه دار شم میدونی هی بخوای اوصاع بهتر شه ولی بدتر شه ینی چی؟میدونی هی قوز بالا قوز شدن قضیه یعنی چی ؟ ی نمیدونه من چ عذ میکشم و نمیتونمم به ی بگم واقعا خسته م کاش بابا بود اگه بود هیشکدوم این اتفاقا نمیفتاد

اطلاعات

خب میدونین هر چیزی احتمالا برا یک دختر تابو محسوب میشه میدونین وقتی تا به حال پاییز جنگل نرفته باشین طبیعت ندیده باشین شهرتون پارک قشنگی نداشته باشه که از دیدن برگهای پاییزی روی زمین سرخوش بشین و پاییزو با قشنگیاش ببینین میدونین اینکه آ ین ترمی باشه ک یکم میتونین فری باشین و بگردین و حق غیبت داشته باشین ینی چی؟و ....و...و...دختر باشین که مادرتون بگه از کجا به این تور اعتماد کنیم و تو محروم بشی از این طبیعت زیبا خوب چون فقط دختری! و میدونین علت اینکه مادرم باهام نمیاد چیه؟مردم میگن سال شوهرش نشده رفت گردش میفهمین منو؟من تو جایی زندگی میکنیم ک ملاک خوش بودن و بد بودن حرف مردمه!بخت و اقبال منو همین دو جمله بافته در و همسایه چی میگن مردم چی میگن هم خودشو رتج میده اینقد تو خودشه هم به جای اینکه یه کاری کنه ک من آ ین شادیامو تو سو نیم سال باقی مونده تجربه کنم فکر حرف مردمه اهمیت من بیشتره یا اونا؟قطعا اونا! *غمگینم خیلی غمگین... ***کاش پسر بودم

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/07/19/تابوهای-جنسیتی
  • مطالب مشابه: تابوهای تی
  • کلمات کلیدی: باشین ,میدونین ,میگن ,اینکه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
این روزا خیلی بیمارستانم برا پر لاگ بوک خیلی زمان میبره پیدا کیسها مثلا امروز دو ساعت تو شهید مدنی الاف بودم آ یه کراکل کورس پیدا ن یه ادم ریه پیدا نشد بعضی روزا از فرط خستگی و نایافتنی بودن کیسها دوست دارم به زندگی پایان بدم فقط! *ازدواج کردی دخترم؟فقط لبخند تحویل میدم این روزااز شما چه پنهون اگه واقعا در حال حاضر یک رزیدنت پیدا بشه بابت منافع معنوی آموزش پزشکی هم که شده میگم بلهوالا به خدا مُردم از بس گشتم و پیدا ن و منت رزیدنت و اینترن کشیدم و آ ش هیچی **رونکای هم همینطور!چرا پیدا نمیشه؟ ***وای وای آ آدر ماه ک امتحانمونه و من هیچ معاینه قلبی و ارتوپدی بلد نیستم ینی مون یاد نداد ولی امتحان میگیرندارم خفه میشم از استرس

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/07/27/این-روزها
  • مطالب مشابه: این روزها
  • کلمات کلیدی: پیدا ,پیدا ن
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
یادمه ترم۲ بودم بابام منو ها از خونمون میاورد تا خوابگاه هایی که میگفتم بابا یکم دیرتر بریم بابا یکمم اینجا داخل محوطه رو بگردیم بابا شب دلتنگ میشم آخه....بابا... یه بارش بابا که داشت خ ظی میکرد اشکام سرازیر شد بابا بغلم کرد و تو گوشم گفت:هر طوری که شده میارمت تبریز بابا جون.... گفت و نشد و هی هر بارش سر خم کرد و گفت نشد بابا...نشد... الان اما ...

اطلاعات

همیشه از مباحثی که فکرشم نمیکنم سوال میاد از مباحثی که من نخونده ام سوال میاد روزی که من نرم سر کلاس ح غ میشه هیچوقت دیده نمیشم هیچوقت ی دوستم نداره هیچوقت.... از وقتی یادم میاد اکثرا تو گروه بندیا بدترین گروه مال من بوده ولی تازمانی که ورودی و خودم بودم اوضاع بهتر بود اونجا حداقل آقای هوامونو داشت و الکی حصور میزد نه فقط برا من برای همه !یا مثلا گروه بندیا عادلانه تر بود از وقتی منتقل شدم به این به معنای واقعی افسرده شدم نه هیچ دوستی دارم ک بتونم باهاش صمیمی باشم نه هیچ آرامشی تو خونه ....بعد فوت بابا جو خونه خیلی عوص شده غ قابل تحمل شده!از طرفی من به خاطر اومدن به این یه ترم عقب افتادم و با کلاسی افتادم ک اش کاملا تبعیض امیز بومی و غ بومی و هم ورودی و غ هم ورودی رو جدا کرد این شد که من تو گروهی هستم ک م به جای مطالب عملی کاملا تئوری تدریس میکنه!!!خب این خود خود خود فاجعس و تازه از اون تئوریها میخواد امتحان بگیره اونم وقتی که ما تو فرجه امتحان غدد هستیم! اینکه همیشه یک عده فضول مثل همین امروز که کلاسمون مکالمات من با آمار رو گزارش کرده به گروهمون و من چاره ای نداشتم که با حرف بزنم من ازش خواستم ح غ نکنه چون از اونطرف گروه ده نفری ما کلاس عملی چشم گذاشته بود و من تعداد غ هام پر شده بود و باید به میگفتم ح ع نکنه ک گروه اومد نوشت که خیلی کار زشتیه میرین به میگین ما کلاس داریم خب شما بگین من چی کار می وقتی خطر این وجود داشت که حذف بشم؟؟؟ حالا یکی از همگروهیام با من هماهنگ شده بود با هم بریم ینی اگ اون زودتر میرسید اونم همین حرفا رو به میگفت ولی چون از قصای روزگار من زودتر رسیدم تازه کلی هم معطل ایشون شدم پول تاخیر ایشون رو من حساب با آژانس چی بگه تو گروه خوبه؟چن بار با تاکید گفته ک نینوچکا رفت گفت من کاری نداشتم در حالی که خودشم بعدش رفت گفت...و اینگونه همه کاسه کوزه ها سر من ش ت! از اونطرفم نمیدونم کی در مورد سمیو نطریمون م.خ .ب چی گفته تو کدوم شبکه مجازی که تصمیم گرفته با ما لج کنه و اون بیست روز تعطیلی شهریورمون رو هم ازمون بگیره و فرجه غددمون هم که همینطوری با امتحان تئوری سمیو عملی به فنا بود با تصمیمات ایشون بیشتر به فنا رفت و اینکه خدایا من چه هیزم تری بهت فروختم چی کار باهات که هیچ آرزویی رو برآورده نمیکنی در حالی که همه اینها با یه نطر تو حل میشه!

اطلاعات

ما تو تابستون تعطیلی نداشتیم ما دانشجوهای پزشکی بدبخت نه که ترم تابستون برداشته باشیم همیشه تعطیلاتمون ۲۰ روز تو شهریور هس ک ظاهرا میخوان اونم ازمون بگیرن عایا ما رباتیم؟ نیاز به مسافرت و استراحت نداریم؟
پ.ن:وقتی که کلافه و خسته ای هیچ چیز لازم نداری به جز یک نفر که آرام بیاید کنارت بایستد و یکی از این جمله ها را در گوشت بگوید :
خی راحت! من ردیفش می کنم... تو نگران نباش! اون با من... خودتو ناراحت نکن! من حلش می کنم... بسپرش به من حتی اگر بعد از اینکه این را گفت برود پی کار خودش و کلا تو و مشکلت را فراموش کند ... حتی اگر قدرتش را نداشته باشد که ردیفش کند... حتی نتواند حلش کند... فقط آن لحظه ی کوفتی کنارمان باشد و یکی از این جمله ها را بگوید ... همین!... فقط بگوید...
#فاطمه_شاهبگلو
که طبق معمول من اصلا چشمنواز هم نیستم برا ی که بیاد و این حرفا رو هم بگه مرسی اه

اطلاعات

همیشه از مباحثی که فکرشم نمیکنم سوال میاد از مباحثی که من نخونده ام سوال میاد روزی که من نرم سر کلاس ح غ میشه هیچوقت دیده نمیشم هیچوقت ی دوستم نداره هیچوقت.... از وقتی یادم میاد اکثرا تو گروه بندیا بدترین گروه مال من بوده ولی تازمانی که ورودی و خودم بودم اوضاع بهتر بود اونجا حداقل آقای هوامونو داشت و الکی حصور میزد نه فقط برا من برای همه !یا مثلا گروه بندیا عادلانه تر بود از وقتی منتقل شدم به این به معنای واقعی افسرده شدم نه هیچ دوستی دارم ک بتونم باهاش صمیمی باشم نه هیچ آرامشی تو خونه ....بعد فوت بابا جو خونه خیلی عوص شده غ قابل تحمل شده!از طرفی من به خاطر اومدن به این یه ترم عقب افتادم و با کلاسی افتادم ک اش کاملا تبعیض امیز بومی و غ بومی و هم ورودی و غ هم ورودی رو جدا کرد این شد که من تو گروهی هستم ک م به جای مطالب عملی کاملا تئوری تدریس میکنه!!!خب این خود خود خود فاجعس و تازه از اون تئوریها میخواد امتحان بگیره اونم وقتی که ما تو فرجه امتحان غدد هستیم! اینکه همیشه یک عده فضول...

اطلاعات

یکی باید باشد. از آن آدم هایی که دلت بخواهد اولین خبر هیجان انگیز را به او بگویی، از آنهایی که همه چیز را با آب و تاب برایش تعریف کنی... بدون کم و ری، بدون خج زدگی و بدون پشیمانی. از آن آدم هایی که هیچوقت در کنارش احساس بدی بهت دست ندهد. ناراحت کارهایی که کردی و نکردی نباشی! کنارش همبرگرت را راحت بخوری و تمام صورتت را سسی کنی، او هم با خونسردی نگاهت کند و با لبخند گوشه لبت را پاک کند و باهم بخندید. از آن آدم هایی که صبح زود بیدار شود و با اینکه میداند خو ، ح را بپرسد! همانی که به سرش میزند و تا راه های دور میبردت تا غروب خورشید را از زاویه بهتری ببینی و خودش تمام مدت حرفی نمیزند و آسمان را نگاه میند! یکی باید باشد که...گاهی که به خودم میایم فکر میکنم همین که ی باشد که ی باشد کافیست! ✍ #نرگس_رامش

اطلاعات

من فقط ۱۰ روز هر روز کیک برا خودم یدم چون گشنم میشد و الان دو کیلو اضافه شده به وزنمپس اونایی که هر روز از این کیک و شیرینیا می ن چرا چاق نمیشن؟

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/05/17/فقط-10-روز
  • مطالب مشابه: فقط ۱۰ روز
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
نمیدونم شاید آره شایدم نه ولی مردی که تو هشت ماهی ک با همسرش ازدواج کرده یک بار هم به او نگفته که دوستش داره حالا شعر و اینا رو بذارین کنار فقط حتی یکبار این جمله خشک و خالی رو هم نگفته و خود مرد میگه به نظرش کار بیهوده و مس ه ایه!و تا خانومش گریه نکنه هیچ کاری انجام نمیده مصداق بارز یک مرد بی احساس هست لطفا اینطوری نباشین! *وقتی یک پسر بچه رو از بچگی تا میخواد گریه کنه احساسشو سرکوب کنین !مرد که گریه نمیکنه نتیجه اش مردهای قدرت طلب و زورگویی هستن که هیچ احساسی ندارن و فقط یک غریزه ن همین! **حسن فتحی از آدمای نازنین روزگاره کمتر کارگردان و نویسنده جنس "مدکر"پیدا میشه که اینقدر طریف تو کارهاش به مردسالاری اشاره ه و کمتر مردی مثل فرهاد شهرزاد هس که یه جایی تسلیم میشه در مقابل اتهام مردسالاری!ببینید قسمت ششم رو...

اطلاعات

کاری با فلسفه اش ندارم!با خوشحالی عده ای و گلو جر دادن عده ای دیگر هم کاری ندارم!به کنه و اصل مطلب هم همینطور!اما خوب که بنشینیم فکر کنیم روز دختر که برای ما حق و حقوق نمیشود!ما از طبیعی ترین حقوق انسانی خود در این کشور محرومیم!خوب که بخواهیم فکر کنیم این ادا و اطوارها مثل قاقالی دادن به بچه و گول زدنش و حواسش را از اصل موضوع پرت است!بهتر نیست به جای نامگزاری روزی به نام روز دختر اندکی بیشتر قوانین را به نفع ن کنیم؟این همه زن چه گلی به سرمان زده اند تا حالا؟چطوری است که وج ن بدون اجازه همسر کانون خانواده را از هم میپاشد ولی توافق نداشتن مرد و زن برا وج مرد نه؟چطور دو دو تا چهارتا میکنید که به این نتیجه میرسید که م و تفاهم یعنی رضایت مرد و تمام؟ +ما مسائلی بسیار مهمتر از روز زن ،روز دختر،ورود ن به ورزشگاه ها،حجاب و...داریم که متاسفانه خود ن هم به این مسائل حاشیه ای بیشتر میپردازند! ++دشمن ترین ن بر ن خودشان هستند آنجا که میایند و میگویند حسادت و دشمنی مختص ن است و زیرآب زنی و رقابت کاری جز از ن بر نمی آید!آنجا که هم جنسان خود را میفروشند!آنجا که به این فکر نمیکنند که هر انسانی چه مرد و چه زن برای حفظ جایگاه اگر قدرت طلب باشد اگر پول دوست باشد اگر در طلب نان و مقام باشد حسادت میکند رقابت میکند و.... این وسط اما مردان که از انشان بد نمیگویند که همیشه دفاع هم میکنند! که ی که این صفات را مختص ن میداند یا زیرآب زنی مردان در محل کار را ندیده یا نمیخواهد بببیند! اینقدر با هم دشمن نباشیم خانوما!

اطلاعات

آخه نیس من الان روز قبل امتحانمه انواع تفکرات هجوم میاره به مغزم یکیشم اینه که اونایی که میگن دختر و زن فقط تو واژه نامه ایرانی وجود داره فرق مادام و مادمازل و mrs,miss,msرو میشه برامون بگن؟ حقیقت اینه که در اکثریت فرهنگها چه شرقی چه غربی........(خودتون جای خالی رو پر کنید تفسیرش با شما!) *msیعنی خانمی ک وضعیت تاهلش مشخص نیس اینو تازه یاد گرفتم

اطلاعات

مثلا خوشحالم که امروز یه شاخه گل هدیه گرفتم از عمو جان *خدایا شکرت بابت این هوا واسه بادی که الان صورتمو نوازش میکنه نگو پرخو من یه علتشم گرمی هوا بوده **هر چیز که در جستن آنی ،آنی! ***خدایا میشود من بگویم خدایا تو بگویی جان دلم؟ پ.ن:مثلا بهت بگن به قیافت میخوره دوم دبیرستان باشی

اطلاعات

البته از حق نگذریم این کتابخونه مرکزی که از قصای روزگار خیلی هم دور هست اما تو قله قرار داره و باد صورتتو نوازش میکنه و با خنکی هوا کیف میکنی و شاد و شنگول میشی

اطلاعات

اونایی که مثل من ی نیستش براشون سبد سبد گل ب ه برا مادرشون یه تک شاخه گل بگیرن قطعا همون حس خوب رو خواهد داشت وقتی میگی این گل مامانمو خوشحال میکنه با دیدن خوشحالیش منم خوشحال میشم
*درجریان هستین که بنده خیلی رویایی،احساساتی،عاطفی هستم و کلا در عالم هپروت زندگی میکنم؟مثلا یکی از آرزوهام اینه که برا تولدم به اندازه سنمکه مثلا اسفند امسال میشه۲۳ سال ۲۳تا گل بگیرم ترجیحا نرگس یا رز قرمز!خب ؟ بعد هر شاخه گل قیمتش ۱۲ تومن خب؟میشه۲۷۶تومن ناقابل مادر جان میفرمایند حیف نیس اینقدر پول بدی گل فرداش اب شه؟خب آره از نظر اقتصادی اصلا به صرفه نیست اما به اندازه یک سال یا حتی بیشتر میتونه آدمو شارژ کنه.... و جالب اینجاست همیشه آدمایی که اقتصادی فکر میکنن مقابل من قرار میگیرن نه مثلا فلانی که هی هرروز یه سبد گل رز میگیره برا معشوقش غر نزنم؟چشم نمیزنم

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/04/30/گل
  • مطالب مشابه: گل
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
خوب من همون آدمم هنوزم برا امتحانا با همون سبک میخونم ولی اینجا نمره نمیشه گرفت!!!اون همه ک تو ارومیه میگفتن شریفی و ...سوالای فارما رو سخت میدن اصلا به اندازه اینجا سخت نبود!فارما رو من در شرایطی ک پدرم فوت شده بود و عدم تمرکز و اینا شده بودم ۱۴.۸ ک اینجا تطبیق نخورد فارمایی ک میگفتن افتاده زیاد داره!اما اینجا گمان کنم ۱۰ هم به زور میشم

اطلاعات

میخواین بی دردسر برین و بعد بیاین ناهار و شام بخورین و بخو ن و سروصدا کنین چه هتلی بهتر از خونه ما؟داریم بهترش رو؟ دیروز اونطور امروز دوباره دخترعموم بچشو آورده شنبه زن م میاد که بره و یکشنبه دختر م و.... و روزها همین شکلی ادامه داره و فرجه های امتحاناتم پوچ میشه دود میشه میره هوا:-/ تازه بدبختی اونجاییه که هفته بعد و بعدترش بازم مهمون داریم از تهران و .... مرداد ماه کتابخونه تعطیلهبرا تعمیرات خدایا رحم کن خواهشا اینقد که این حبیبانتو میفرستی خونه ما یکمم منو دوس داشته باش یکمم من حبیبت باشم اشکالش چیه؟ تو هم حتی منو دوس نداری...

اطلاعات

خب وقتی دو روز مونده به امتحانت و از صبح خونتون مهمون هس تنها راه چاره کتابخونه س!رفتم کتابخونه دانشکده و اونجا داشتم درس میخوندم ک یکهو دیدم ساعت ۹ه و ی تو کتابخونه نیس!رفتم پایین دیدم نگهبان نیس و در بسته س!میتونین تصور کنین چه حالی شدم؟هم گشنه ام بود هم ترسیده بودم خیلی ترسیده بودم دانشکده کلا تاریک بود هی مثل هاجر ک سراب میدید اینور اون ور میرفت هر سه تا در دانشکده رو رفتم و برگشتم آ ش دیدم یه ص از بالا میاد رفتم دیدم یکی از نگهباناس گفتم ببخشید چن دیقه منتظر بمونین وسایلمو از کتابخونه بردارم بیارم ....گفت اون یکی نگهبان رفته شام نگران نباش از اون در برو منم الان میخوام برم شام!تا برم وسایلمو جم کنم اون نگهبان برنگشته بود اما از شانسم اون یکی نگهبان تازه داشت میرفت و در باز بود ....عین ی که از زندان گوانتانامو فرار میکنه فرار

اطلاعات

-در وجود من هزاران زن زندگی میکند یکی شعر میگوید یکی رو مه میخواند یکی غذا میپزد یکی موهایش را میبافد یکی دموکرات است آن دیگری دیکتاتور اما زنی هست که دیگر به آینه نگاه نمی کند, او بازمانده ی هجوم ندیدن هاست,

#بهارک_آق گولی

پ.ن:با توجه به اینکه من از بچگی رویایی بودم و الان هم از سرم نیفتاده دو راه بیشتر وجود نداره!اول کلا قید ازدواج رو بزنم کلا و به جاش خودم شعر تو گوشای خودم کنم و فک کنم شاعر با منه! دوم اینکه به خاطر تمام دعاهایی که قبول نشده خدا ایندفعه با من یار باشه ک یک فرد عاشق و بااحساس ک هر روز برا من یه شعر بخونه و خسته نشه خیچوقتم بداخلاقی نکنه انتظار آشپزیم نداشته باشه نصیبم بشه والا از خداشم باشه دختر به این خوبی!

اطلاعات

اگه چندشتون میشه نخونید! این یکی از مصیبتهای عالمه دگ!موی دماغی ک بزنه بیرون ک من با این که دخترم این مصیبتو دارم بابا یه دستگاه داشت باهاش پشت گوششو میزد منم اونو برا دماغم استفاده می الان اب شده دو ساعته دارم با قیچی میزنم بلکه تموم شه اونم ک ماشالا کاش مثلا موهای سرم هم همینقدر ضخیم و مشکی بود والا الان موهای سرم هم کم شده هم میریزه هم داره سفید میشه هم خشکه نمیشه رنگ گذاشت .....

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/04/16/موی-دماغ
  • مطالب مشابه: موی دماغ
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
خدایا بذار دعا کنم یه دعای از ته دل حال دلمونو خوب کن خدایا میبینی تو چه فشار روانی ام؟ کاش خواب بودم کاش دعوای خواهر و مادرمو نمیشنیدم شب کنکورش! خدایا میشه دگ امسال خواهرم پزشکی قبول شه تموم شه بره پی کارش؟میدونم زحمت نکشیده میدونم ولی دگ خسته شدم خیلییی خیلیییی میبینی ک بعد رفتن بابا چه بهانه گیر شده! میبینی ک به مامانم میگه تو استرس میدی اگه بابام بود غمی نداشتم میبینی خدا.... میبینی چقد غم دارم ک همشو نمیتونم بگم؟

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/04/15/صبرم-بده-خدا
  • مطالب مشابه: صبرم بده خدا
  • کلمات کلیدی: میبینی ,خدایا
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
چون حس ناامید بودم ک بابا جون سوالای قلبو نمیشه جواب داد مرور ن دو جلسه رو به جاش تخت گرفتم خو دم ولی سوالاش بی نهایت راحت تر از اونی بودن ک شنیده بودم!!!فقط اون جلساتی ک مرور ن نتونستم جواب بدم بچه ها از کیسها می نالیدن در صورتی ک من اصلا مشکلی نداشتم باهاشون.... نتیجه اخلاقی ماجرا:حرف ترم بالایی همیشه اتمام حجت نیس! نتیجه۲:این که بقیه نتونستن دلیل نمیشه تو هم نتونی!! نتیجه۳:هیچوقت با حرف بقیه اینقدر ناامید نشو ک کاری ک میتونستی تموم کنی و نیمه تموم بذاری!با مرور میشد ۲۰ هم گرفت حتا!

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/04/12/نتیجه-اخلاقی
  • مطالب مشابه: نتیجه اخلاقی
  • کلمات کلیدی: مرور ,نتیجه اخلاقی ,مرور ن
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
یه وضعیت بسیار مز فی داریم ک هفته ای سه بار در روز یا بیشتر مهمون داریم اونم مثلا مهمونی ک زنگ نمیزنه و یهو میاد و منم م!یا خوب وسایل رو زمین هست و یهو مهمون میاد!درستش اینه ک رو این مهمونا در باز نکنی اما مادر من است دیگر! حالا مهمونی ک دو ساعت میاد میشینه بازم قابل تحملتره تا مهمونی ک اتاقتو میکنه اونم روز تعطیلی ک تابخونه دانشکده هم باز نیست حتا:/ علنا به دخترعموم گفتم من امتحان دارم بعد امتحانای من بیاین با هم بگردیم اومدن روز بعدش! فک کنین روزای قبل امتحان مهمون داشته باشید فاجعه س!فقط همین! خوابگاه خوبیش این بود اگه بچه هام باهات را نمیومدن حداقل یه سالن مطالعه داشت الان اما هر اتاقمون مهمون نشسته!پوفف:/

اطلاعات

فکر کنین هی بخواین حرف بزنین هی نشه هی بریزین تو خودتون هی... فکر کنین مثلا ماشینتون تو تصادف رفته باشه!و در حال حاضر ماشین نداشته باشین!فکرش رو ین تو این وضعیت خواهرتون هوس رفتن ب گ ار ه برا احیا!خوب به نظر من خطرناک میاد!اما به خاطر شرایط خاص روحی ک خواهرم داره و فقط بعضی وقتها خواسته هاشو به زبون میاره ترس از عود بیماریش و هزار کوفت و زهرمار دگ نمیتونین بگین نه!مامان تو دعوا با خواهرتون تحت فشار آنژین باشه و شما هر روز یه همچین استرس هایی رو تجربه میکنین میدونین دقیقا رفتن یه نفر با خونواده چیکار میکنه؟اونم یه همچین خانواده ای ک بند بند روابطش رو احساساته عصبانیت آنی خواسته های آنی .... از صبح دعواست دلم میخواست میموندم کتابخونه و درس میخوندم!من نمیتونم ببینم خواهرم کوچکترین خواستش برآورده نشه! نمیتونم ببینم هر روز با یه فشار عصبی مامانم دردقلبی بگیره! نمیتونم ببینم ک خواسته خواهرم پزشکیه چون نمیخواددر مقابل من کم بیاره اما کشش نداره و هر روز از سمت مادرم تحقیر شه! فلسفه این زندگی چیه! چرا وقتی خواهرم قرار بود باشه من باید میبودم ک بشم آینه دقش یا وقتی من هستم چرا باید اون میبود یا اگه هس چرا تلاشی نکنه برا خواستش یا اگه هس چرا خودش رو با تواناییهای خاص خودش نپذیره!
+بابا میگفت فک کن یه همچین بچه ای داری چیکار میکردی؟؟ بابا الان کاملا درکت میکنم خیلی سخته یه جور تنگناس دختری ک از همه چی کینه میگیره کمتر حرف دلشو میزنه نمیخواد کم بیاره حتی وقتی به نقاشی علاقه داشته بهش میگی بیا برو کنکور هنر بده و نمیده و من میدونم ک اگه امسال به زور مامان انتخاب رشته کنه و رشته ای جز پزشکی قبول شه به همون حالات روحی برمیگرده و....خدایا خودت کمک کن خودت

اطلاعات

ترم پنج ک بودم صرفا به این علت ک عاشق بودم هم عاشق یه پسر و هم شیفته اینکه الف بیارم انتقالی بگیرم هم اینکه اون پسره بفهمه زیادم فکر منو به خودش مشغول نکرده ینی یجوری اثبات بود!الف شدم خیلی شیرین بود ۱۷/۵۶ پارسال همین موقعها بود که از شوق درس میخوندم.... اونموقعی ک میخواستم انتقالی جور نشد تو ذوقی بود برام اون آدم اینقدر غریبه بود با روحیه دخترا ک دگ تصمیم گرفتم نباشه خونمون اومد کلا ارومیه هر روز درس همونروزو میخوندم چون انرژی داشتم چون بابا به خاطر دخترش اومده بود بابا تشویقش میکرد برا مقاله نوشتن بابا وقتی بدرقش میکرد میگفت ایشالا مقاله خودت!!!بابااا باباااا باباااا بابا میگفت اپلای بگیر با هم بریم هرجا بری میام باهات دخترم....من انرژی داشتم برا مقاله خوندن برا هاریسون خوندن خوشیام زیاد ادامه نداشت بابا رفت... روزایی که میخواستم ی باشه آرومم کنه هیشکی نبود!هیشکی دوستم نداشت !هیشکی عاشقم نبود تو اون روزای سخت میرفتم امتحان ...انتقالی گرفتم الان هیشکدوم اون واحدا تطبیق نخوردن .... چرا امتحان دادم چرا ول ن در صورتی ک قرار نبود تطبیق شه!چرا اونموقع ک میخواستم انتقالی نشد!چرا هممون اومدیم ارومیه بعدش!!!چرا بعد بابا؟؟بعد بابا دگ چ فرقی داشت وقتی نه مشوقی هس نه ی که همراهیت کنه ک باشه حتما عزیزم میریم هر کشوری که تو بخوای!بعد بابا همه چی عوض شد!الان من دو ساعت دیر برسم خونه مامانم زمین و آسمونو میدوزه به هم ک شوهرم دو ساعت زنگ نزد بهم تصادف کرد فک چه بلایی سرت اومده!اونوقت من با این وضعیت کجا میتونم برم؟ اونموقع از هیچ عاشقی خبر نبود ک سوای ابراز علاقه بگه بشین حرف دلتو بزن الان چطور شده سال بابام نشده زنگ میزنن خواستگاری؟ چرا هیچوقت هیچی سر جاش نیست چرا اونموقعی ک دلمون میخواد آرزوهامون برآورده نمیشه؟ الان نه ی عاشقمه نه ی تشویقم میکنه نه انگیزه ای دارم خیلی خستم خیلی تنهام...خیلی

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/03/22/آدم-عاشق-پر-انرژیه
  • مطالب مشابه: آدم عاشق پر انرژیه!
  • کلمات کلیدی: نبود ,الان ,انتقالی ,هیشکی ,میخواستم ,خیلی ,انرژی داشتم ,میخواستم انتقالی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
مامانم تنها یه که واقعا رفیقه رفیق واقعی میگم مامان دوستام باهام نمیان بیرون این مامانه ک میگه هم مامانتم هم بابات هم دوستت من بهترین جاهایی ک رفتم با مامانم بوده رستوران پارک پاساژ همه جا....دوتایی این روزا خیلی دلم گرفته قبلتر ک مامان اینقدر غم نداشت بهش میگفتم اما الان به اونم نمیتونم بگم میگم بذار فکر کنه شادم هیچ مشکلی نیس هیچ غمی نیس من وقتی غمگینم یا حوصلم سر رفته حتما باید برم بیرون و اینو ی نمیدونه حتی مامانم!ینی علت این بیرون رفتنو نمیدونه! منم دگ خسته شدم از ماس به دوستانم !پنهان میکنم غمم رو پنهان میکنم نیازم به بودنشون رو ...اینستامم تبدیل شده به کل یون پستای رنگارنگ از شادی!ضعف از خودت نشون نده بذار بگن بی خیاله بذار بگن باباش بعد اینکه رفت اصلا انگار نه انگار ...مهم نیست قوی باش شادباش به اینکه مادرت هست ک باهات باشه اگ اون نبود چی؟ *خانه نیکدل بی نظیر بود

اطلاعات

ولی آخه به نظرم اصلا امن نیس بلند شی بری شام تا ساعت ۱۱ شب با دوستات!تازه چرا اینقد خوشگذرونی باید وابسته به چیزای لو باشه؟الان من هی سه روزه دارم میگم بریم خونه تاریخی موزه پارک قبل افطار برسیم خونه هی کلیک رو شام میگن آخه بیرون بریم چی کار کنیم فقط میتونیم را بریم!!!راه رفتن و صحبت و نفس کشیدن و دیدن زیباییهای دور و برت لذت زندگیه نه فقط خوردن شام!!!!پوفففف خدا کنه خودشون کنسل کنن

اطلاعات

دیروز حوصله م خیلی سر رفته بود که گفتم بنشینم و دو تا سینمایی ببینم اولی شبهای روشن که ساخت سال ۸۱ هست و دومی سلام بمبئی اولی فوق العده و عالی و دومی به غایت مس ه و بی مزه و غیر حرفه ای و برمبنای یک داستان تکراری حقیقتا هیچ گاه یک با بودجه میلیاردی تا این حد مز ف ندیده بودم بازی گ ار و بنیامین بهادری واقعااااا که مثلا رفیقند و بعد از چندین سال همدیگر را دیده اند اما حتی تو بغل همدیگه هم نمیپرند!انقدر بازی گ ار تو این خشک و بی احساس بود که شک به کارگردان که وقتی میلیاردی هزینه میکنی برای یک بازیگر هندی حداقل یک دقتی هم تو انتخاب بازیگر مرد به ج بده!داستانش هم داستان تکراری ارباب رعیتی که دختر عاشق پسر ایرانی میشود اما پدر ب خاطر قولی که پدر پسر داده مانع وصلت دخترش با پسر ایرانی میشود و ج و....تقلید ناشیانه از شهرزاد و خیلی از سریالهای دیگر!خیلی ناشیانه!دلم میخواست بعد از دیدن بروم بگویم آقا جان ۱۸۰۰ تومن من را پس بده!پول دادیم کردیم دلم میخواستم برم همه عومال را لت و پار کنم ک اینطور وقت با ارزش ما را صرف یک اینچنینی د!خلاصه آنکه اصلا دیدنش را توصیه نمیکنم!!!
اما شبهای روشن عالی و عالی و واقعا عالی بود! داستان دختری که در خیابانهای شهر به دنبال مردی ک یک سال پیش به او قول داده بود چهار شب اگر ساعت۱۱ منتظرش بماند سر میرسد افرادی مزاحم دخترک در شب اول میشوند ک گوشه گیر و انزوا طلب که به شبگردی عادت داشته ناگهان میرسد و دختر را نجات میدهد و در چهار روز چنان تاثیری بر میگذارد ک برای اولین بار عاشق میشود و این هم دیالوگ مشهور .... دریافت

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/03/12/فیلم-تایم
  • مطالب مشابه: تایم
  • کلمات کلیدی: فیلم ,عالی ,میشود ,داستان ,خیلی ,ایرانی میشود ,داستان تکراری ,شبهای روشن
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
شاید،شاید که ما نیز عروسک های کوکی یک تقدیر بوده ایم.
ما هرگز از آن چه نمی دانستیم و از انی که نمی شناختیم ترسی نداشتیم.ترس،سوغات آشنایی هاست هیچ پایانی به راستی پایان نیست.در هر سرانجام،مفهوم یک آغاز نهفته است. چه ی میتواند بگوید "تمام شد" و دروغ نگفته باشد
بار دیگر شهری که دوست می داشتم _ نادر ابراهیمی

اطلاعات

امروز خیلی دلم هوای دوستامو کرده بود با اینکه همیشه فک می تنهام با اینکه تو یه برهه فک می چرا هیچ ی نیست واقعا که بتونه منو آروم کنه اما الان که دوستام یه شهر دیگن خیلی فک میکنم به اونموقعها مثلا کوثر کاملا سلیقه منو میشناخت و من مال اونو همیشه کادوهایی برا هم میگرفتیم که واقعا دوست داشتیم ،اونجا بچه ها خیلی پایه تر بودن برا اردو مثل اونموقعی ک رفتیم جلفا با هم...یا پایه کافه رفتن بیرون رفتن!درسته خیلی وقتا تنها هم میرفتم اما نعمت وجودشون رو همیشه داشتم یا کبری که همیشه با اعتماد تمام حرفامو بهش میزدم یا مرضیه ک اونقدر ت بود و برا همه حرفام لبخند میزد و واسه چیزای الکی الکی میخندیدیم یا پریسا و فرین که مس ه و خندیدن بودن و.... همیشه وقتی قدر یه چیزو میدونی که از دستش بدی الان بیشتر قدرشونو میدونم و بیشتر دوسشون دارم و خیلیییی دلم میخواد ببینمشون

اطلاعات

انقد اعصابم خورد میشه ک من چون فیزیوپاتم هیچ اختیاری تو بیمارستان ندارم تازه ما رو حساب نمیکنن کامل بگن چشونهتقصیر خودمم هس ک راستشو میگم ک دانشجو ام!طبق کتاب باربارا بیتز ک کتاب بین المللی هست باید خودتو درست معرفی کنی و بگی ک دانشجو هستی!اما مثل موارد دگ ک راست گفتن اثر نمیکنه تو این مورد هم انگار تاثیر منفی داره!!!

اطلاعات

یک روز بر گونه ی این مملکت یک بوسه و بالای سرش یک یادداشت می گذارم و می روم:
آنچنان زیبا خو ده ای که دلم نیامد بیدارت کنم ..
#عزیز_نسین

اطلاعات

چند روزیه که حالم خوب نیس خیلی دوست داشتم امروز برم سینما ولی دوستی ندارم اینجا که خیلی باهاش صمیمی باشم و خود خودم باشم البته یکی از دوستام هس ولی چون گفته بود سینما دوس نداره دگ منم بهش نگفتم و نپرسیدم حتا ک خونشون برگشته یا نه؟ برا همین تصمیم گرفتم چند ساعتی ببینم اول چهارشنبه سوری رو دیدم و بعد فرندز واقعا مثبت25 به اونوره با اون دیالوگا ولی بعضی جاهاش واقعا خنده داره ولی در کل توصیه به ندیدن میکنم تا دیدن:)
+اگه کمدی خوب سراغ دارین بگین:) همچنین راه هایی برا شاد بودن:)مخصوصا بدون پول:)

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/02/15/لبخند
  • مطالب مشابه: لبخند:)
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
خوشحالی یعنی بال ه پیدا یه مریض خیلی خوشحال و خونگرم ک خوب به سوالاتت جواب میده ذوقمرگم ینی در همین حد پرشدم از انرژی مثبت☺شکرت خدا

اطلاعات

چی بگم چی دارم ک بگم تو این مملکت باید خفه خون گرفت!

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/01/09/بدون-شرح
  • مطالب مشابه: بدون شرح!!
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
وقتی تو نیستی کی بگه چته دخترم امروز خیلی تو همی!گرفته ای بابا جان! تو که نیستی کی پیام بده بهم که عمر منی ،بمان تا بمانم! بابا تو که نیستی من چطور وایسم و بگم من نمیخوام تو این مملکت بمونم و تو نباشی که بگی منم باهات میام! بابا دلتنگتم...خیلی زیاد دلتنگ اونموقع هایی که ماهیانه ۲۰۰تومنی رو با کلک می ۲۵۰ و تو فقط میخندیدی

اطلاعات

با یکی حرف بزنم بدون ترس از قضاوت ک یکی درکم کنه ک حرفای مز ف تحویلم نده برا دلداری ک درکت نکنه ولی به دروغ بگه میفهممت الان میفهممممم چقدر تنهام خیلی تنهام

اطلاعات

قدر زندگیاتونو بدونین قبل اینکه بدبختی اینقدر بیاد نزدیک شما... تا این لحظه اینقدر حرف نبوده تو دلم!اگه بگی عزت نفست پایمال میشه !نمیگی میترکی *خدایا با این همه خبر بد!با این روحیه بد من چطور واقعا چطور درس بخونم اینم شد زندگی
بعدا نوشت:حالا شهرام ناظریم کنسرت داشته باشه ولی تو به خاطر امتحلن نتونی بری

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/01/23/خدایا
  • مطالب مشابه: خدایا...
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
نشستن به بررسی پرونده بندهحالا فارماکولوژی و سیمیولوژی تطبیق نخورد به جهنم الان دارن میگن کارنامه سه سال دبیرستانت نیس کامپیوتر یه واحدگذروندی باید دوباره بگذرونی کامپیوتر آخه

اطلاعات

آخرین ارسال ها