:-)

وبلاگ با نام :-)
یکیم نداریم برامون بخونه:"گاه لیلا، گاه مجنون می کند گرگ و میش چشم آهویت مرا"اونم شانس من بود"چشمات کوچیکه"

اطلاعات

از من میشنوین همیشه به حرف دلتون گوش کنین مثلا من از ترس اینکه مامانم باز غرولند میکرد ک آدم روز شهادت بلند نمیشه بره بیرون چپیدم خونه و رو تختم بودم نمیدونستم خیلی زود قراره تموم شه روزای بیکاری به مامانم میگم اخه من که همیشه کلاسم خودت میبینی میگه نه بازم فرصت هس و اینجوری فرصت امروز دود شد رفت هوا و طی این ماه باید لاگ بوک من تکمیل شههمین الان گذاشت گروه دگ بیکاری ای ندارم کهاه کی تموم میشه این پزشکی مز ف... دارم میمیرم از استرس اینجاس که شهرزاد قصه میگه:فرصتی که تو زندگی از دست رفته برای همیشه از دست رفته

اطلاعات

از همین ب حالم خیلی گرفته س هی دارم با خودم میگم ارزش داره آیا واقعا ارزش داره تو رشته ای که هیچ علاقه ای بهش ندارم و هیچ آینده ای رو نمیتونم برا خودم متصور بشم این همه استرس رو تحمل کنم اینهمه کارایی رو انجام بدم که واقعا هیچ علاقه ای بهشون ندارم....داشتم به این فکر می که خب طبق آیین نامه ک نمیشه دگ الان تغییر رشته داد مگر اینکه واقعا لطف کنن و کارنامه سبز نجاتم بده اگه نه که میخوام انصراف بدم و دوباره کنکور بدم برای رشته ای که این همه سال از یادم نرفت و هنوزم برام رویاست... البته هنوز به مامانم نگفتم میخوام یه تصمیم محکم بگیرم خیلی زود میدونم همه جلوم وایمیسن میدونم مخالفت میکنن اما من دگ چاره ای ندارم برا خوب شدن حالم حداقل این یکی رو که میشه عوض کرد تا ح خوب شه نه؟

اطلاعات

من فک می دختر م اینجا قبول شه میشه یارویاورم همرازم دوستم رفیقم !دیگه تنها نیستم نمیدونستم میشه دشمنم نمیدونستم هرچیزی رو به نفع خودش درباره من بزرگ میکنه ....نمیدونستم وگرنه غلط می آرزو کنم.... آدمایی که برا توجیه کارای خودشون بقیه رو میکشن وسط خیلی ضعیفن آدمایی که اونقدر جربزه ندارن که مسئولیت کار خودشونو خودشون عهده دار بشن تواناییشو ندارن مایه میدارن از بقیه که چون من رفتم شهرک غزالی اونم باید بره و با وصع بد ع بگیره تو پروفایلم ع یه دختر عریبه موباز غمگین هس پس از من استفاده میکنه و کارشو توجیه میکنه.... من همدم میخواستم نه دشمن ... من اینو نمیخواستم خدایا کجای زندگیم اشتباه که اینجوری داری مجازاتم میکنی؟ که اینقدر تنهام...

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/08/19/من-نمیدونستم
  • مطالب مشابه: من نمیدونستم
  • کلمات کلیدی: نمیدونستم ,میکنه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
حقیقتش اینه که فکر می بالا ه روزایی میان که دوستای خیلی زیادی پیدا میکنم که پایه هرجور سفر و گردشی هستن کلا آدمای باحالی باشن و این حرفا اما من هر روز دارم تنهاتر میشم از هرنظر برا همینه که دیگه نمیتونم رو این خواسته س وش بذارم ک شاید اگر ازدواج کنم سفر برام راحت میشه همدل پیدا میکنم خیلی همیشه به این فکر میکنم که ازدواج از اینم که هستم محدودتر م میکنه نمیدونم...ولی تو موقعیت فعلی که از همه دنیا دورم حتی مادرم....فک میکنم حتما تنها راه نجات همینه... و شایدم نباشه

اطلاعات

میدونی دختر م تو خونه ما بزرگ شد به خاطر طلاق پدر و مادرش مادر من عهده دار مسئولیتش شد من خیلی دوسش داشتم یعنی همیشه بچه که بودم خوشحال میشدم بیاد خونمون خیلی از مشکلات الان خواهرم ناشی از اونوقتاس اون به مامان من میگفت مامان وقتی با خواهرم دعواشون میشد پشت مامانم قایم میشد و مامانم خواهرمو دعوا میکرد میتونین عمق فاجعه رو ببینین؟با این حال من دوسش داشتم بزرگتر که شدم ینی تا همین چند سال پیش از وقتی دانشجو شدم هر بار ک میومد خونمون خوشحال بودم چون یه کله شق خنگ پایه بود ک کلی باهاش بهم خوش میگذشت اما میدونی آدمیزاد ذاتش قدرنشناسیه روزای کنکورش زنگ میزد و با گریه با مامانم حرف میزد چندین ساعت مامانم برا من اینکارو نکرده بود که صبحا بیاد منو بیدار کنه حتی وقتی بهش میسپردم اما هر روز ساعت شش به خاطر اون بیدار میشد زنگ بهش میزد اونقدر پشت تلفن میگفت خانم پاشو پاشو پاشو...تا بیدار میشد....خواهرم کنکور داشت خودش اما هر وقت اون افسرده میشد باهاش حرف میزد وقتشو میذاشت پای اون اما چی شد؟ تا پزشکی قبول شد تمام دگ نه زنگی نه پیامی به من میگفت تحمل غصه تو ندارم چی کار کنم خوب شی میدونست اگه برم سفر خوب میشم میدونست یکم خنگ بازی دربیاره خوب میشم میدونست تهرام برم خوب میشم میدونست اما یه کلمه نگفت بیا بریم تهران تازه با خودش فکر میکرد چطور میشه بپیچونمش به نامادریش گفته که جوابشو ندادم چون نمیخواستم باهام بیاد چطوری واقعا چطوری میگفت دوست دارم تحمل غصتو ندارم؟یه وقت نامردی نکنی شوهر کنیا منو باید تاآ دوست داشته باشی چی میگفت چی شد؟ من سر هر مسافرتی ک رفتم بهش گفتم بیا باهم بریم هرجایی حتی قولشو داده بود پاییز با هم بریم تهران.... لایو میذاره استوری میذاره اونکقت میگه نت نداشتم جوابتو بدم و اینو وقتی میگه که احتیاج داشته که از من بپرسه تهران کجا رفتی☺چه جالب☺ *اگه میدونستم هیچوقت ارزو نمی اینجا قبول شه **چه خبره بابا خوبه با سهمیه قبول شدی ***تنهاترینم پ.ن:چرا اینقدر ساده ام؟چرا هیچوقت دروع نمیگم!چرا هر کی سر راهم قرار میگیره خیلی زود میفهمه آدمیم ک به راحتی میشه بهش دروغ گفت؟

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/08/20/دلم-شکست-واقعا
  • مطالب مشابه: دلم ش ت واقعا
  • کلمات کلیدی: میشد ,میگفت ,میدونست ,مامانم ,میزد ,میشم ,میشم میدونست ,بریم تهران ,پاشو پاشو ,بیدار میشد ,دوسش داشتم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
به نظرتون یه ادم چقدر میتونه خیال پرداز و رویایی باشه؟اونقدر که فقط سی تومن تو حسابش پول باشه ولی بره سایتو نگا کنه ببینه تئاتر تا کی وقت داره از غیب قراره پول برسه احیانا؟

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/08/21/بی-پولی
  • مطالب مشابه: بی پولی
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
دلمو صابون زده بودم این هفته بعد امتحان برم تهران...دلم گرفته وا نمیشه لامصب از اونجایی ک تنها رفیقم تو تهران لیلاس بهش گفتم گفت امتحان داره...خونه فامیلم ک نمیشه رفت خونه یکی بری اون یکی گله میکنه به دخترعموم پیام دادم ک اگه رفتن مسافرت منم ببرن به دخترعموی دگ م گفتم بیاد اینجا حداقل بریم ارسباران داشتم تو ذهنم مرور می به کی میتونم بگم دیدم واقعا هیشکیو ندارم...حتی خواهرامم در حکم نداشته ن ما فقط همزیستی داریم ماشینم ک....نداریم امیدوارم حداقل دنیز آ هفته بیاد اینجا *من بچه که بودم با ز له بم اشک ریختم اونموقع میگفتم با خودم ینی لباسام به دردشون میخوره همه رو براشون بفرستم؟ چند بار دیگه قراره ز له بشه و همه چی به هم بریزه؟ نمیخوایم انتقامجویی کنیم ولی به قول کبری پزشکی حلقه آ ه اگه هر ی به نوبه خودش درسشو خوب بخونه مملکت اینطور نمیشه اگه الان ا مثلا یکم ساختمونا را بهتر بسازن بازم با ز له آوار میشه؟

اطلاعات

بعد از مدتها پیشنهاد داد که بریم بیرون منم هم حوصله م سررفته بود و اصلا خودمم دوست داشتم برم بیرون اما هیچکی رو پیدا نمی قرارمون شد امروز صبح خواب موندم و کلاس نرفتم اصلا همین موندن تو خونه همیشه عامل دعواست باورتون نمیشه من با ترس و لرز لاک میزنم از ترس جیغ و دادای مامانم شروع کرده امروز روز عزیزه گناه داره و این حرفا...خلاصه خیلی اعصابم خورد شد نمیتونم توصیف کنم و تک به تک جمله ها رو بگم حوصله نداشتم دیگه همیشه قبل بیرون رفتن من یه ا میده مامانم علتشم نمیدونم واقعا خلاصش این بود که چون بابات مرده همه دارن نگامون میکنن که تو چطور میری بیرون و میگن حتما مامانش بعد باباش نتونست کنترلشون کنه به هرحال حالمو گرفت دیگه نمیخواستم بیرون بیام اما زشت بود کنسل کنم پکر بودم تو خودم بودم... تا اینکه ماهی گلی رو دیدم از همون اول شروع کرد به خندیدن به خاطر بوس سومخلاصه که چند ساعت که باهم بودیم اینقدر خندیدیم که یادم رفت دعوام شده و حداقل چند ساعت خندیدم و از صدای خنده خودم تعجب واقعا احساس می یادم رفته دیگه چطور باید بخندم خلاصه به این نتیجه رسیدم که تنها چیزی که میتونه خوشحالم کنه این روزا رفتن بیرون ع گرفتن و ع گرفته شدن و این حرفاس اصلا یه مدته تو ذهنمه برم سمت عکاسی و البته خیلی باید پول پس انداز کنم شایدم دوستای جدید عکاس پیدا ولی میترسم میترسم با رفتن سراغش علاقم نابود شه چون وقتی یه کاری رو حرفه ای انجام بدی عیبا برات بزرگ میشن و دیگه نمیتونی زیبا ببینی الات این ع ای بدون کادر و بی هیچ هنر و فنی حالمو خوب میکنه چون حداقل وادارم میکنه بخندم حداقل با این دو دوستم بودنی ک اینطوریه(سه تفنگدار بودیم قبلا)... اینه که اینطوری

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/08/25/دوست-خوب❤
  • مطالب مشابه: دوست خوب❤
  • کلمات کلیدی: بیرون ,حداقل ,اصلا ,رفتن
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
این کتاب رو همین امروز خوندم و تمومش انگار همه شخصیتها من بودم جنبه های مختلف من لیلی آرام و خودآزار که منتظر دعوت شوهرش مانده بود و انتظار داشت به خاطر او نرود کانادا اما رفته بود...مثل من که خیلی وقتها انتظاراتی دارم که بیجاست به نظر بقیه...مثل لیلی که برای تصمیم گرفتن دو گزینه میخواهد خوب یا بد نه خوب و خوبتر و نه بد و بدتر!میدانید چه میخواهم بگویم؟همان کمال طلبی لعنتی! یا شبانه که ملاک تصمیم گیریهایش خوشحالی و ناراحتی و دلسوزی برای دیگران است مازوخیسم آشکارش مثل من که گاهی حاضر میشوم ناراحت شوم اما ی از من نرنجد! حتی روجا من او هم هستم!سالهای سال فقط درس خواندم برای چیزهایی که در گوشم خوانده بودند برای بهتر بودن برای مسابقه دادن رتبه آوردن در کنکور نه که خودم نخواهم من هم بهترین بودن را میخواستم مثل روجا اما این "تلقین شده"بود!الان هم که دانشجوی این رشته ام دوست دارم از این مملکت بروم هر طور شده اما نمیخواهم در جای دیگر دنیا هم یک پزشک باشم اصلا نمیخواهم این دلخوشی را از مادرم بگیرم ک دخترش نشده و برای همین در همین جایی که هستم تمام تلاشم را میکنم که کمترین قصور را داشته باشم معاینات را کامل یاد بگیرم و انجام دهم سر کلاس به حرفهای اساتید خوب گوش دهم و باز هم بهترین باشم هر چند مقطعی... من همان "شبانه "ترسوی این کتابم زمانی که خواهرم داد میزند سر مادرم و من میگویم آ چرا عصبانی میشوی و کز میکنم یک گوشه و او میگوید وقتی باهات کاری ندارم چرا خودتو قاطی میکنی و او نمیداند و نمیداند که چقدر احساس میکنم لرزه به جانم افتاده چقدر احساس نا امنی میکنم و احساس میکنم دوست ندارم دیگر اینجا باشم دوست دارم اصلا کنسر بگیرم و یک گوشه بیفتم و بمیرم من همان لیلی هستم که به قول میثاق بچه است و دغدغه های بیخودی دارد و نمیخواهد بزرگ شود!به این فکر میکنم که آیا من هم تاب شنیدن این جملات از شریک زندگیم رو خواهم داشت این کتابو خوندم و گریه خوندم و غصه خوردم خوندم و خودمو جای همشون حس و یه تنه تحمل ... +نمیدانم این "چیزی شدن"را چه ی توی دهان ما انداخت؟از کی فکر کردیم باید ی بشویم یا کاری کنیم؟این همه آدم در دنیا دارند نباتی زندگی میکنند.بیدار میشوند و میخورند و میخوابند،همین.مگر به کجای دنیا برخورده؟ ++کدام احمقی گفته زمان خطی است؟دروغ گفته.زمان معادله چندمجهولی است.اگر نامه ای ننوشته مانده باشد یا کاری نکرده،دو ساعت میشود دو دقیقه.دوثانیه اصلا.چشم که به بزنی میگذرداما اگر منتظر باشی دو ماه به اندازه دویست سال میگذرد هی پیرتر و پیرتر میشوی در آینه روزها جانت را میگیرند و شب نمیشوند(منم دوست داشتم میزدم جلو تا اونجا که طرحمم تموم شده بود و بعد جرئت اینو داشتم که برم سراغ علایقم اما....نمیگذره لعنتی هر روزش سخت تر!البته زمانی ک باید اون ۱۲۵۰ تا کیسو معاینه کنم زمان میدوه) +++از بلاتکلیفی خسته شده ام.از بی عرضگیاز این که همیشه همه چیز تقصیر من است از اینکه نمیتوانم مثل آدمهای دیگر راحت برای خودم تصمیم بگیرم ++++زندگی همه جوره اش سخت است هر روز سخت تر از روز قبل دارم توی ابرها زندگی میکنم،مالیخولیایی شده ام.همین کتابها مالیخولیایی ام کرده اند،میدانم همین کتابها که پر از قهرمان هستند قهرمانهایی که توی ذهنم به هم بافتمشان و بزرگ و کوچکشان و بالا و پایینشان و آ ش یک قهرمان برای خودم ساختم که هیچ جا پیدا نمیشود چرا این قهرمانها دست از سر من برنمیدارند؟چرا نمیگذارند از ابرها بیایم پایین و پایم را بگذارم در زندگی واقعی؟ +++++مامان گفت:"اگر برادرت را دوست نداشته باشی باد او را با خودش می برد"ترسیدم همیشه ترسیده ام از اینکه هر را دوست نداشته باشم باد بیاید و او را ببرد انگار دوست داشتن سنگ میشود به پای آدمها و سنگینشان میکند و نمیگذارد از روی زمین تکان بخورند پ.ن:چرا همیشه همه چیز با هم به هم میریزد؟نمیشود بدی ها یکی یکی بیایند تا وقت کنم تکه های خودم را از گوشه و کنار دشتهای پر از گرگ جمع کنم؟ پ.ن۲:این پلاسها همشون از کت با عنوان پستم هس

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/07/30/پاییز-فصل-آخر-سال-است
  • مطالب مشابه: پاییز فصل آ سال است!
  • کلمات کلیدی: دوست ,میکنم ,همین ,بگیرم ,زندگی ,خوندم ,همین کتابها ,دوست نداشته ,برای خودم ,گفته زمان ,چقدر احساس
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
من از همون بچگیم از بحث کوچیک پدر و مادرم ناراحت میشدم یا ته دلم نمیدونم چه اتفاقی میفتاد ترس؟ناراحتی؟نمیدونم نمیدونم بقیه چطورین ولی من انگار هربار از گوشه امنم میکشیدن بیرون انگار امنیتتو ازت میگیرن خب میدونی ینی چی؟الان که هر روز و هر روزم پر از ناامنیه پر از ترسه ترس از عصبانیت خواهرم و کوبیدن ک نتا به هم ترس از جیغ و داد مادرم ترس از عصبانی شدن ترس از نگاه تمس آمیز مریضا وقتی میبینن مبتدی هستی هیچ گوشه امنی ندارم تو زندگیم هیچ آرامشی ندارم...هیچ کجای زندگیم بعضی وقتا ع میگرفتم و میذاشتم یه گوشه اینستا و یکم با ع ایی که قشنگتر از خودمن حال می ولی همینم میشد مایه تلخ گوشتی و .... گاهیم اگه پولی دستم بیاد ید میکنم و فقط اینه ک برام آرامش میده اونم مقطعی! انگار هیچ اعوش بازی برام نیست انگار هیچ حرفی نمیتونه آرومم کنه انگار کن که هیچ رفیقی نداشته باشی انگار کن که هیچ علاقه ای نداشته باشی من همینقدر تنها و پر از تشویشم ...همینقدر...

اطلاعات

صبح روز شنبه من اینطوری شروع میشود:چرا ع موباز در پروفایلت هس؟هنوز خواب از سرم نپریده و حرفهایش را به درستی هضم نکرده ام که ادامه میدهید دختر ت ع موباز گذاشته پروفایلش و گفته خب چه فرقی دارد فاطمه هم ع موباز گذشته و من باید توبیخ بشوم ک بچه از من الگو گرفته من غمم را با این ع داد زده ام و او ع خود را گذاشته آ چه ربطی دارد!اصولا هیچ وقت دیواری کوتاهتر از دیوار من پیدا نمیشود! خواهرم درس نمیخواند من مقصرم ک او درس نمیخواند خب وقتی نمیخواهد بخواند جان پزشک ک مرا هم وادار به خواندن پزشکی کرد مرا میبندد به ک چرا او درس نمیخواند مادرم تا میخواهم از سختی درس بگویم داد میزند سرم که برای خودت درس میخوانی پولش را که به من نمیدهی بعد هم کاسه کوزه های قبول نشدن خواهرم را سر من میشکند دوستانم بی اهمیت ترین چیز در نظرشان منم!اساتید بدخلقی هایشان را سر من بدبخت خالی میکنند به کدامین گناه؟دست از سر من و زندگیم بردارید ...اینقدر این زندگی گُهیم را رقت انگیز تر نکنید! بله و اما ع پروفایلم

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/08/13/انصافانه-س
  • مطالب مشابه: انصافانه س؟
  • کلمات کلیدی: نمیخواند ,موباز
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
از صبح درگیر این بودم که ملت منو چه آدم خوشبختی تصور میکنن!فقط چون رفتم مسافرت و جاهایی رو دیدم که اونا نمیشناختن و کی فهمید فرار از درد و غم بود نه خوشگذرونی دست کم وقت نمی به مسائل پیرامونم فکر کنم و هی غصه دار شم میدونی هی بخوای اوصاع بهتر شه ولی بدتر شه ینی چی؟میدونی هی قوز بالا قوز شدن قضیه یعنی چی ؟ ی نمیدونه من چ عذ میکشم و نمیتونمم به ی بگم واقعا خسته م کاش بابا بود اگه بود هیشکدوم این اتفاقا نمیفتاد

اطلاعات

یکی از دلایلی که ما در حال درجا زدنیم و هیچ پیشرفتی در هیچ زمینه ای نداریم چه علمی چه اجتماعی چه اقتصادی و یا فرهنگی جهله منم شاید یکی از اون آدمهای جاهل باشم ولی دست کم این رو قبول کنین که واقعا چطور در عصر حاضر یک زن دهه شصتی ک از قضای روزگار تحصیل کرده هم هست بگه که من میترسیدم تا پنج ماهگی که حامله بودم به ی بگم ایلیا رو حامله م چون نه که پسر بود میترسیدم چش بزنن!خب به نظرتون وقتی جلوی فرزندتون از پسر بودنش به عنولن تی برتر ک مورد حسادت واقع میشه صحبت میکنید آیا در آینده اون میتونه خودش رو برتر نبینه و به برابری اعتقاد داشته باشه؟ پ.ن:خویشاوندان بنده علاقه شدیدی داشتند که خانواده ما یک فرزند پسر هم داشته باشه ک خب مصلحت اینطور حکم کرد و قضای الهی مقدر بود بر اینکه من برادری نداشته باشم اما گاها واقعا تعجب میکنم از دلسوزیای بیمورد ک چهار تا زن تو یه خونه تنهان بیچاره ها یه پسر ندارن! یا مثلا اینکه بنده میفرمایند که فلانی(پسرعموم)پسر خوبیه و میفرمان ک فک کنم از تو خوشش میاداا همه و همه برای چی؟به یک دلیل مشخص!نسل پدرت ادامه دار شه!ینی اینقدر تو جاهلیت به سر میبریم ما! یا مثلا تر اینکه جان میفرمایند من برادرزاده هامو بیشتر از خواهر زاده هام دوس دارم به علت خونی که مشترکه بین ماها و انگار که مثلا نقش مادر و نقش زن هیچ باشه واقعا به نظرم مس ه میاد اون خودش یک زنه خواهرش یک زنه و با شوهرش سهم مساوی تو وجود اون بچه داشته اونوقت چه مساله ی مز فیه ک بگیم روابط فقط به واسطه مردی ک برادرش باشه خونی هس جای تاسفه! فو من رو این مسائل و حساس شدنم به این دلیله که خانواده من از زمانی ک یادم میاد تحت فشار بوده برا داشتن یک پسر نمیدونم این برتری که تو افکار هس کی و کجا قراره تموم بشه وقتی هم هستن ایی که .... پ.ن:دوس داشتم تو خونواده ای آزاد بودم تا در مواجهه با جنس مخالف دستپاچه نشم سرمو نندازم پایین بتونم آی کانتکت داشته باشم از وقتی یادم میاد بهم گفتن مستقیمو نگا کن لبخند نزن جدی باش! و من واقعا یک آدم به ظاهر جدی با روح حیلی لطیفم خیلی لطیف تر از اونچه که فکرشو ید دوس داشتم همه فامیلامون پولدار باشن سفر خارج از کشور برن تا اندک تفریحاتم ک نهایتا سالی یک بار کشف جاهایی هست ک اونا نرفته ن براشون حسادت برانگیز نباشه! دوست داشتم تو این کشور نباشم... *من اصلا تعارفی نیستم اینه که وقتی آقای همسایه میگه اگه بخوای میرسونمت تا خانممو قراره ببرم آزمایش و تو هم دیرت شده باشه قاعدتا نباید تعارف رو تعارف تلقی کنی و سریع بپذیری

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/06/29/جهل-یا
  • مطالب مشابه: جهل یا...
  • کلمات کلیدی: واقعا ,باشه ,داشته ,داشتم ,میاد ,اینکه ,یادم میاد
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
خب میدونین هر چیزی احتمالا برا یک دختر تابو محسوب میشه میدونین وقتی تا به حال پاییز جنگل نرفته باشین طبیعت ندیده باشین شهرتون پارک قشنگی نداشته باشه که از دیدن برگهای پاییزی روی زمین سرخوش بشین و پاییزو با قشنگیاش ببینین میدونین اینکه آ ین ترمی باشه ک یکم میتونین فری باشین و بگردین و حق غیبت داشته باشین ینی چی؟و ....و...و...دختر باشین که مادرتون بگه از کجا به این تور اعتماد کنیم و تو محروم بشی از این طبیعت زیبا خوب چون فقط دختری! و میدونین علت اینکه مادرم باهام نمیاد چیه؟مردم میگن سال شوهرش نشده رفت گردش میفهمین منو؟من تو جایی زندگی میکنیم ک ملاک خوش بودن و بد بودن حرف مردمه!بخت و اقبال منو همین دو جمله بافته در و همسایه چی میگن مردم چی میگن هم خودشو رتج میده اینقد تو خودشه هم به جای اینکه یه کاری کنه ک من آ ین شادیامو تو سو نیم سال باقی مونده تجربه کنم فکر حرف مردمه اهمیت من بیشتره یا اونا؟قطعا اونا! *غمگینم خیلی غمگین... ***کاش پسر بودم

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/07/19/تابوهای-جنسیتی
  • مطالب مشابه: تابوهای تی
  • کلمات کلیدی: باشین ,میدونین ,میگن ,اینکه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
بخشکی شانس و این حرفا رو که بذاریم کنار!به نظرم من خیلی آدم منفوری به نظر میام یا اینکه دیده نمیشم که الان هیچ پیشنهاد نداده گروه ا ترنیش باشم از شانس و این حرفا گذشته مشکل از منه به قول شمس تو کتاب ملت عشق آدم عاشق علت هر چیزی رو در خودش جویا میشه و دیگران رو مقصر نمیدونه در واقع تقصیر منم هس! نه تنها تو مسائل اجتماعی بلکه مسئله ای مثل اینکه برای پسر ت چی کادو بدی؟که کتاب صمد بهرنگی نباشه ک ت ناراحت شه ک میدونی این کیه؟مروج کمونیست... در واقع همیشه تقصیر خودمه!

اطلاعات

این روزا خیلی بیمارستانم برا پر لاگ بوک خیلی زمان میبره پیدا کیسها مثلا امروز دو ساعت تو شهید مدنی الاف بودم آ یه کراکل کورس پیدا ن یه ادم ریه پیدا نشد بعضی روزا از فرط خستگی و نایافتنی بودن کیسها دوست دارم به زندگی پایان بدم فقط! *ازدواج کردی دخترم؟فقط لبخند تحویل میدم این روزااز شما چه پنهون اگه واقعا در حال حاضر یک رزیدنت پیدا بشه بابت منافع معنوی آموزش پزشکی هم که شده میگم بلهوالا به خدا مُردم از بس گشتم و پیدا ن و منت رزیدنت و اینترن کشیدم و آ ش هیچی **رونکای هم همینطور!چرا پیدا نمیشه؟ ***وای وای آ آدر ماه ک امتحانمونه و من هیچ معاینه قلبی و ارتوپدی بلد نیستم ینی مون یاد نداد ولی امتحان میگیرندارم خفه میشم از استرس

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/07/27/این-روزها
  • مطالب مشابه: این روزها
  • کلمات کلیدی: پیدا ,پیدا ن
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
برای اینکه نمیتونی هیچ کاری کنی که اوضاع بهتر بشه برا اینکه نمیشه یه فردو از تو خاک کشید بیرون که تو رو خدا بیا بیا و این وضع نا به سامانو درست کن ینی چی؟هیشکی از اینکه تو خونه اون یکی چی میگذره خبر نداره منم و حرفای نگفته و بالش خیس از اشک...

اطلاعات

واقعیتش اینه که هر چقد فو میکنیم رو کارای عملی و از تئوری خوندن فاصله میگیریم وحشت من بیشتر میشه مثلا اونروز که برا اولین بار رفتیم بخش چشم و خوب من نتونستم ته چشمو ببینم و خوب قاطی دست راست چشم راست و چشم راست بیمار هم جای خود دارد! خب میفرمان که نهایتا دختری که گوشی لیتمن صورتی می ه زن زندگیه دگ اونی که ست افتالموسکوپ و اتوسکوپ و...می ه زن زندگی نیس حالا من یه چیز بگم تصمیم داشتم افتالموسکوپ ب م تو خونه تمرین کنم!اونم ۶۰۰ تومن پولشه!به یک افتالموسکوپ به شدت نیازمندیم! انصافا دقت که میکنم جم خیلی زیاده

اطلاعات

یادمه ترم۲ بودم بابام منو ها از خونمون میاورد تا خوابگاه هایی که میگفتم بابا یکم دیرتر بریم بابا یکمم اینجا داخل محوطه رو بگردیم بابا شب دلتنگ میشم آخه....بابا... یه بارش بابا که داشت خ ظی میکرد اشکام سرازیر شد بابا بغلم کرد و تو گوشم گفت:هر طوری که شده میارمت تبریز بابا جون.... گفت و نشد و هی هر بارش سر خم کرد و گفت نشد بابا...نشد... الان اما ...

اطلاعات

همیشه از مباحثی که فکرشم نمیکنم سوال میاد از مباحثی که من نخونده ام سوال میاد روزی که من نرم سر کلاس ح غ میشه هیچوقت دیده نمیشم هیچوقت ی دوستم نداره هیچوقت.... از وقتی یادم میاد اکثرا تو گروه بندیا بدترین گروه مال من بوده ولی تازمانی که ورودی و خودم بودم اوضاع بهتر بود اونجا حداقل آقای هوامونو داشت و الکی حصور میزد نه فقط برا من برای همه !یا مثلا گروه بندیا عادلانه تر بود از وقتی منتقل شدم به این به معنای واقعی افسرده شدم نه هیچ دوستی دارم ک بتونم باهاش صمیمی باشم نه هیچ آرامشی تو خونه ....بعد فوت بابا جو خونه خیلی عوص شده غ قابل تحمل شده!از طرفی من به خاطر اومدن به این یه ترم عقب افتادم و با کلاسی افتادم ک اش کاملا تبعیض امیز بومی و غ بومی و هم ورودی و غ هم ورودی رو جدا کرد این شد که من تو گروهی هستم ک م به جای مطالب عملی کاملا تئوری تدریس میکنه!!!خب این خود خود خود فاجعس و تازه از اون تئوریها میخواد امتحان بگیره اونم وقتی که ما تو فرجه امتحان غدد هستیم! اینکه همیشه یک عده فضول مثل همین امروز که کلاسمون مکالمات من با آمار رو گزارش کرده به گروهمون و من چاره ای نداشتم که با حرف بزنم من ازش خواستم ح غ نکنه چون از اونطرف گروه ده نفری ما کلاس عملی چشم گذاشته بود و من تعداد غ هام پر شده بود و باید به میگفتم ح ع نکنه ک گروه اومد نوشت که خیلی کار زشتیه میرین به میگین ما کلاس داریم خب شما بگین من چی کار می وقتی خطر این وجود داشت که حذف بشم؟؟؟ حالا یکی از همگروهیام با من هماهنگ شده بود با هم بریم ینی اگ اون زودتر میرسید اونم همین حرفا رو به میگفت ولی چون از قصای روزگار من زودتر رسیدم تازه کلی هم معطل ایشون شدم پول تاخیر ایشون رو من حساب با آژانس چی بگه تو گروه خوبه؟چن بار با تاکید گفته ک نینوچکا رفت گفت من کاری نداشتم در حالی که خودشم بعدش رفت گفت...و اینگونه همه کاسه کوزه ها سر من ش ت! از اونطرفم نمیدونم کی در مورد سمیو نطریمون م.خ .ب چی گفته تو کدوم شبکه مجازی که تصمیم گرفته با ما لج کنه و اون بیست روز تعطیلی شهریورمون رو هم ازمون بگیره و فرجه غددمون هم که همینطوری با امتحان تئوری سمیو عملی به فنا بود با تصمیمات ایشون بیشتر به فنا رفت و اینکه خدایا من چه هیزم تری بهت فروختم چی کار باهات که هیچ آرزویی رو برآورده نمیکنی در حالی که همه اینها با یه نطر تو حل میشه!

اطلاعات

من هیچوقت محبوب نبودم هیچوقت دوست داشتنی نبودم هیچوقت هیچوقت
+لحظاتی وجود دارند که در آن همه چیز ما را خسته میکنند حتی همان چیزی که سبب ِ بازی ِ نشاط ِ ما می شدند...

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/05/21/هیچوقت
  • مطالب مشابه: هیچوقت
  • کلمات کلیدی: هیچوقت ,نبودم هیچوقت
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
ما تو تابستون تعطیلی نداشتیم ما دانشجوهای پزشکی بدبخت نه که ترم تابستون برداشته باشیم همیشه تعطیلاتمون ۲۰ روز تو شهریور هس ک ظاهرا میخوان اونم ازمون بگیرن عایا ما رباتیم؟ نیاز به مسافرت و استراحت نداریم؟
پ.ن:وقتی که کلافه و خسته ای هیچ چیز لازم نداری به جز یک نفر که آرام بیاید کنارت بایستد و یکی از این جمله ها را در گوشت بگوید :
خی راحت! من ردیفش می کنم... تو نگران نباش! اون با من... خودتو ناراحت نکن! من حلش می کنم... بسپرش به من حتی اگر بعد از اینکه این را گفت برود پی کار خودش و کلا تو و مشکلت را فراموش کند ... حتی اگر قدرتش را نداشته باشد که ردیفش کند... حتی نتواند حلش کند... فقط آن لحظه ی کوفتی کنارمان باشد و یکی از این جمله ها را بگوید ... همین!... فقط بگوید...
#فاطمه_شاهبگلو
که طبق معمول من اصلا چشمنواز هم نیستم برا ی که بیاد و این حرفا رو هم بگه مرسی اه

اطلاعات

واقعیتش اینه که هر چقد فو میکنیم رو کارای عملی و از تیوری خوندن فاصله میگیزیم وحشت من بیشتر میشه مثلا اونروز که برا اولین بار رفتیم بخش چشم و خوب من نتونستم ته چشمو ببینم و خوب قاطی دست راست چشم راست و چشم راست بیمار هم جای خود دارد! خب میفرمان که نهایتا دختری که گوشی لیتمن صورتی می ه زن زندگیه دگ اونی که ست افتالموسکوپ و اتوسکوپ و...می ه زن زندگی نیس حالا من یه چیز بگم تصمیم داشتم افتالموسکوپ ب م تو خونه تمرین کنم!اونم ۶۰۰ تومن پولشه!به یک افتالموسکوپ به شدت نیازمندیم! انصافا دقت که میکنم جم خیلی زیاده

اطلاعات

همیشه از مباحثی که فکرشم نمیکنم سوال میاد از مباحثی که من نخونده ام سوال میاد روزی که من نرم سر کلاس ح غ میشه هیچوقت دیده نمیشم هیچوقت ی دوستم نداره هیچوقت.... از وقتی یادم میاد اکثرا تو گروه بندیا بدترین گروه مال من بوده ولی تازمانی که ورودی و خودم بودم اوضاع بهتر بود اونجا حداقل آقای هوامونو داشت و الکی حصور میزد نه فقط برا من برای همه !یا مثلا گروه بندیا عادلانه تر بود از وقتی منتقل شدم به این به معنای واقعی افسرده شدم نه هیچ دوستی دارم ک بتونم باهاش صمیمی باشم نه هیچ آرامشی تو خونه ....بعد فوت بابا جو خونه خیلی عوص شده غ قابل تحمل شده!از طرفی من به خاطر اومدن به این یه ترم عقب افتادم و با کلاسی افتادم ک اش کاملا تبعیض امیز بومی و غ بومی و هم ورودی و غ هم ورودی رو جدا کرد این شد که من تو گروهی هستم ک م به جای مطالب عملی کاملا تئوری تدریس میکنه!!!خب این خود خود خود فاجعس و تازه از اون تئوریها میخواد امتحان بگیره اونم وقتی که ما تو فرجه امتحان غدد هستیم! اینکه همیشه یک عده فضول...

اطلاعات

نمیدونم شاید آره شایدم نه ولی مردی که تو هشت ماهی ک با همسرش ازدواج کرده یک بار هم به او نگفته که دوستش داره حالا شعر و اینا رو بذارین کنار فقط حتی یکبار این جمله خشک و خالی رو هم نگفته و خود مرد میگه به نظرش کار بیهوده و مس ه ایه!و تا خانومش گریه نکنه هیچ کاری انجام نمیده مصداق بارز یک مرد بی احساس هست لطفا اینطوری نباشین!دریافت *وقتی یک پسر بچه رو از بچگی تا میخواد گریه کنه احساسشو سرکوب کنین !مرد که گریه نمیکنه نتیجه اش مردهای قدرت طلب و زورگویی هستن که هیچ احساسی ندارن و فقط یک غریزه ن همین!یه مطلبی در این باره در وبلاگ مریم جان هست بخونید **حسن فتحی از آدمای نازنین روزگاره کمتر کارگردان و نویسنده جنس "مدکر"پیدا میشه که اینقدر طریف تو کارهاش به مردسالاری اشاره ه و کمتر مردی مثل فرهاد شهرزاد هس که یه جایی تسلیم میشه در مقابل اتهام مردسالاری!ببینید قسمت ششم رو... ***"از عمده ملاک های اشتباه " موقعیت " ،" ثروت " قبلأ می گفتند دختران آهن پرست هستند الان پسرها هم به دنبال ثروت هستند تا یکی را بدون " عشق " عقد کنند تا ببینند کی لنگ پدرزن هوا می رود که چارچنگولی روی پول هایش بیفتد ، همچین موردی در طایفه پدریم هست ، یا یکی از دوستان برادرم ، به واقع به داداشم گفته بود باباش وضعش خوب و گرفتمش تا باباش بمیره چند وقت پیش همسرش او را با ملوسش دید و ازش طلاق گرفت !!!! نمیدونم این واژه ی " عشق " که وقتی به میان می آید قلب های تیر خورده زیر مانتو و تی ها بیرون می زند در کدام قسمت ازدواج ها قرار دارد ؟ عشق را به بهای ثروت و موقعیت در سبد حراجی ها می گذارند ، همین جاست که عشق معنی اش گم می شود . "از وبلاگ doshize.blog.ir


اطلاعات

یکی باید باشد. از آن آدم هایی که دلت بخواهد اولین خبر هیجان انگیز را به او بگویی، از آنهایی که همه چیز را با آب و تاب برایش تعریف کنی... بدون کم و ری، بدون خج زدگی و بدون پشیمانی. از آن آدم هایی که هیچوقت در کنارش احساس بدی بهت دست ندهد. ناراحت کارهایی که کردی و نکردی نباشی! کنارش همبرگرت را راحت بخوری و تمام صورتت را سسی کنی، او هم با خونسردی نگاهت کند و با لبخند گوشه لبت را پاک کند و باهم بخندید. از آن آدم هایی که صبح زود بیدار شود و با اینکه میداند خو ، ح را بپرسد! همانی که به سرش میزند و تا راه های دور میبردت تا غروب خورشید را از زاویه بهتری ببینی و خودش تمام مدت حرفی نمیزند و آسمان را نگاه میند! یکی باید باشد که...گاهی که به خودم میایم فکر میکنم همین که ی باشد که ی باشد کافیست! ✍ #نرگس_رامش

اطلاعات

در دنیای تو ساعت چند است از آن هاییست که میشود همیشه در آرشیوت نگه داری و بارها و بارها ببینی و گریه کنی برای تلاشهای بی ثمر فرهاد و هی لذت ببری از این همه تلاش یک عاشق از این همه پشتکار و صبر و تلاش از آندسته هایی که "عشق"را واقعی به تصویر میکشند...

اطلاعات

من فقط ۱۰ روز هر روز کیک برا خودم یدم چون گشنم میشد و الان دو کیلو اضافه شده به وزنمپس اونایی که هر روز از این کیک و شیرینیا می ن چرا چاق نمیشن؟

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/05/17/فقط-10-روز
  • مطالب مشابه: فقط ۱۰ روز
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
نمیدونم شاید آره شایدم نه ولی مردی که تو هشت ماهی ک با همسرش ازدواج کرده یک بار هم به او نگفته که دوستش داره حالا شعر و اینا رو بذارین کنار فقط حتی یکبار این جمله خشک و خالی رو هم نگفته و خود مرد میگه به نظرش کار بیهوده و مس ه ایه!و تا خانومش گریه نکنه هیچ کاری انجام نمیده مصداق بارز یک مرد بی احساس هست لطفا اینطوری نباشین! *وقتی یک پسر بچه رو از بچگی تا میخواد گریه کنه احساسشو سرکوب کنین !مرد که گریه نمیکنه نتیجه اش مردهای قدرت طلب و زورگویی هستن که هیچ احساسی ندارن و فقط یک غریزه ن همین! **حسن فتحی از آدمای نازنین روزگاره کمتر کارگردان و نویسنده جنس "مدکر"پیدا میشه که اینقدر طریف تو کارهاش به مردسالاری اشاره ه و کمتر مردی مثل فرهاد شهرزاد هس که یه جایی تسلیم میشه در مقابل اتهام مردسالاری!ببینید قسمت ششم رو...

اطلاعات

کورس غدد و آمار شروع شده و سر کلاس هی پرسش هی پرسش !مثلا شما که نمیدانید اگر آمار دبیرستان را هم خوب نخوانده باشید حتی یادتان نباشد واریانس چیست وقتی یکهو بچرخد و بگویدstand up!(درست به همین شکلبا قد بلند و قیافه اروپاییش و آستینهایی که دکمه شان رانبسته و کوله پشتی مشکیش که به کلاس می آید و یکهو حین تدریس میچرخد و به یک سمت کلاس اشاره میکند و سوال میپرسد !و درست است که انواع سروتونین انکفالین دوپامین در مغزمان ترشح میشود و خنده به لبمان می آورد !)اما آدم با خودش میگوید ینی من واقعا این رابلد نیستم؟یک دانشجویی که باید آشنا به آمار حداقلی باشد تا بتواند مقاله بخواند چرا نباید بلد باشد اینها را؟و چرا آمار را زودتر برای ما نگذاشتند؟و چرا من rrوodds ratioیادم نمی آید و چراهای بسیار دیگری پیدا میکنم برای سرزنش خودم و استرس کشیدن! و بس که میخواهد با صدای بلند مطالبی که بلد است حالیمان کند جیغ میزند طوری که بدون میکروفون هم گوشهایمان کر میشود این بشر ترکیبی از تمام اساتید عجیبی است که دیده ام مخصوصا وقتی که میگوید فکر کنید به سوالی که اصلا نمیدانیم چیست!یا نمره دادن های الکی یک نمره گرفتی !دو نمره گرفتی یا....به هر حال جالبیست سبک غربیش هم به مانند زبان ترم یکمان است که چه ها نکشیدیم از دستش! البته همیشه لبخند به لب دارد شاد است و خونگرم و عادتها و حرکات خنده داری هم دارد...اینهاست که باعث میشود کلاسش قابل تحمل تر باشد☺
غدد هم که هیچ تمامی اساتیدش علاقه دارند هر پنج دقیقه به یک نفر اشاره کنند که خانم شما بگو!مثلا امروز که مبحث هایپوکلسمی بود به یکی از دوستان گفتند که خانوم باید آزمایش چ بنویسیم برای هایپوپاراتیروئیدیسم؟او گفت ادرار باید میگفت خون گفت شما صبحها که بلند میشوی مقنعه ات را از قابلمه پیدا میکنی؟ یا به یکی از آقایان گفت که شما بیا بشین اینور اینقد عاشقانه به گوشیت نگاه نکن بعد پسر که آمد اینور نمیدانم نگاهش چرخید سمت دخترها یا چه که گفت نگفتم ک بیایی اینجا ک سمت راستت را نگاه کنی فقط مستقیم! یا به دختری دیگر که شما شبیه دانشمندان هستی چرا جواب سوال ما را نمیدهی و به دیگری که شما شبیه بیل گیتس هستی...و از این گیرها دیگر....به هر ی یکجوری یکنفر هم رفته بود بیرون که آمد در کلاس وسط مبحث گفت آقا وایسا جواب این سوالو بده!بعد طول کشید تا لود شود!گفت مثل اینکه دیر رسیدی... و این ماجرا ادمه دارد تا ۱۶ روز دیگر!

اطلاعات

از این رنگ آمیزیای بزرگسالای دیدین که نقوش سنتی هم داره...خوب من یه کفشی دیدم انگار رنگ آمیزی بزرگسالان بود همین قدر هنری یکیم کنارش بود اون طرحش کشیده شده بود ولی رنگ نداشت!فک کنم یدار باید رنگ کنهخیلی هنری بود خیلییی... ولی من کفش س دار یدم حالا برسم ع شو ضمیمه میکنم

اطلاعات

کاری با فلسفه اش ندارم!با خوشحالی عده ای و گلو جر دادن عده ای دیگر هم کاری ندارم!به کنه و اصل مطلب هم همینطور!اما خوب که بنشینیم فکر کنیم روز دختر که برای ما حق و حقوق نمیشود!ما از طبیعی ترین حقوق انسانی خود در این کشور محرومیم!خوب که بخواهیم فکر کنیم این ادا و اطوارها مثل قاقالی دادن به بچه و گول زدنش و حواسش را از اصل موضوع پرت است!بهتر نیست به جای نامگزاری روزی به نام روز دختر اندکی بیشتر قوانین را به نفع ن کنیم؟این همه زن چه گلی به سرمان زده اند تا حالا؟چطوری است که وج ن بدون اجازه همسر کانون خانواده را از هم میپاشد ولی توافق نداشتن مرد و زن برا وج مرد نه؟چطور دو دو تا چهارتا میکنید که به این نتیجه میرسید که م و تفاهم یعنی رضایت مرد و تمام؟ +ما مسائلی بسیار مهمتر از روز زن ،روز دختر،ورود ن به ورزشگاه ها،حجاب و...داریم که متاسفانه خود ن هم به این مسائل حاشیه ای بیشتر میپردازند! ++دشمن ترین ن بر ن خودشان هستند آنجا که میایند و میگویند حسادت و دشمنی مختص ن است و زیرآب زنی و رقابت کاری جز از ن بر نمی آید!آنجا که هم جنسان خود را میفروشند!آنجا که به این فکر نمیکنند که هر انسانی چه مرد و چه زن برای حفظ جایگاه اگر قدرت طلب باشد اگر پول دوست باشد اگر در طلب نان و مقام باشد حسادت میکند رقابت میکند و.... این وسط اما مردان که از انشان بد نمیگویند که همیشه دفاع هم میکنند! که ی که این صفات را مختص ن میداند یا زیرآب زنی مردان در محل کار را ندیده یا نمیخواهد بببیند! اینقدر با هم دشمن نباشیم خانوما!

اطلاعات

اگر شهرزاد رو دنبال کنید حتما در قسمت چهارم( فکر کنم)میبینید که شاپور برای سو رایز همسرش عده ای را دنبال خود آورده که والس بنوازند!از این قشنگتر هم داریم؟رمانتیکتر از این؟ اما خانومش او را دوست ندارد از این کارهایش هم خوشش نمی آید!دنیا پر از آدمهای اشتباهیست حتی در ها! فقط شهرزاد و فرهاد جفت همند و هم سلیقه هم!هر دو آگاه به مسائل روزگار ،عاشق شعر و ادب عاشق صادق هدایت این وسط فقط آن دو هستند که شباهت بینظیرشان را از زندگی واقعی تمییز میدهد! پ.ن:بابام سالای اول ازدواج قبل اینکه درگیر بچه و...بشن هر روز برا مامانم شعر مینوشته تو دفترشمن فک می این چیزا مال اس پ.ن۲:یه دو سه ماهی قبل فوت پدرم ما تو اوج شادی بودیم!مامان خیالش راحت و شاد بود بابا کارش تو ارومیه سبکتر بود اضافه کاری نبود حقوق کمتر بود خونه اجاره ای بود اتاق و خونه مورد علاقمون نبود ولی دلمون گرم بود به بودن هم!شاد بودیم از بودن پیش هم شادترین روزای زندگیم بودن خواهرم میرفت سر کلاسش و معلماش رو میپسندید از ارومیه راضی بود از آدماش از همه چی... مامان و بابا هم همینطور اما الان....چطوری میشه شاد بود وقتی هیشکی تو خونه شاد نیست؟وقتی ستون خونه نیست؟

اطلاعات

آخه نیس من الان روز قبل امتحانمه انواع تفکرات هجوم میاره به مغزم یکیشم اینه که اونایی که میگن دختر و زن فقط تو واژه نامه ایرانی وجود داره فرق مادام و مادمازل و mrs,miss,msرو میشه برامون بگن؟ حقیقت اینه که در اکثریت فرهنگها چه شرقی چه غربی........(خودتون جای خالی رو پر کنید تفسیرش با شما!) *msیعنی خانمی ک وضعیت تاهلش مشخص نیس اینو تازه یاد گرفتم

اطلاعات

مثلا خوشحالم که امروز یه شاخه گل هدیه گرفتم از عمو جان *خدایا شکرت بابت این هوا واسه بادی که الان صورتمو نوازش میکنه نگو پرخو من یه علتشم گرمی هوا بوده **هر چیز که در جستن آنی ،آنی! ***خدایا میشود من بگویم خدایا تو بگویی جان دلم؟ پ.ن:مثلا بهت بگن به قیافت میخوره دوم دبیرستان باشی

اطلاعات

چرا اینقدر دوست داریم سرک بکشیم به زندگی مردم؟ چرا همش فقط میخوایم آبرو ببریم یا چیزی رو مایه خنده مون کنیم و قضاوت کنیم؟ چرا فقط بلدیم بپریم به هم دگ و آتو از هم بگیریم؟ به خودش مربوطه بی چادر رفته تازه حجابشم بد نیس فقط روسری نداره!تو جامعه ما حجاب اجباره و یک قانون!تو سوییس نه!هر یک از ما هم که بریم کشور خارجی با چادر که نمیریم نه؟؟! #آزاده_نامداری

اطلاعات

سرم گرم درس خوندن بود و خوشحال به حضور تمام اعضای خانوادم ک این خوشی زیادم طول نکشید الان که انتقالی گرفتم خوشحال نیستم!من داشتم زندگیمو می به همون راحتی امتحان فارما میدادم که این بلاها سرم اومد الان معلوم نیست۱۰ هم بشم هیچ دوستی ندارم اوضاع خونه اینقدر نا به سامانه که منی که همیشه جمع می از خوابگاه میومدم پیش خونواده ک تو خونه درس بخونم الان از خونه فراریم این کتابخونه به اون کتابخونه افسردگی که بعضیا رو بی خواب میکنه و منو پرخواب! تازه هر روزم باید به آموزش واسه درس عمومی دانش خانواده جواب پس بدمکه چرا تو علوم پایه نگذروندم پرونده م اومده هر روز اون خنگ خدا زنگ میزنه که پرونده ت نیومده... الان در ح no asab به سر میبرم! انتقالی واسه حال خوشم خوب بود نه الانم! پ.ن: شازده کوچولو : خوبیِ خو دن چیه؟ روباه : تنها خوبی خواب اینه که به بلا تکلیفی پایان میده ؛ هرچند مقطعی ...

اطلاعات

البته از حق نگذریم این کتابخونه مرکزی که از قصای روزگار خیلی هم دور هست اما تو قله قرار داره و باد صورتتو نوازش میکنه و با خنکی هوا کیف میکنی و شاد و شنگول میشی

اطلاعات

مثلا خوشحالم که امروز یه شاخه گل هدیه گرفتم از عمو جان *خدایا شکرت بابت این هوا واسه بادی که الان صورتمو نوازش میکنه نگو پرخو من یه علتشم گرمی هوا بوده **هر چیز که در جستن آنی ،آنی! ***خدایا میشود من بگویم خدایا تو بگویی جان دلم؟

اطلاعات

اونایی که مثل من ی نیستش براشون سبد سبد گل ب ه برا مادرشون یه تک شاخه گل بگیرن قطعا همون حس خوب رو خواهد داشت وقتی میگی این گل مامانمو خوشحال میکنه با دیدن خوشحالیش منم خوشحال میشم
*درجریان هستین که بنده خیلی رویایی،احساساتی،عاطفی هستم و کلا در عالم هپروت زندگی میکنم؟مثلا یکی از آرزوهام اینه که برا تولدم به اندازه سنمکه مثلا اسفند امسال میشه۲۳ سال ۲۳تا گل بگیرم ترجیحا نرگس یا رز قرمز!خب ؟ بعد هر شاخه گل قیمتش ۱۲ تومن خب؟میشه۲۷۶تومن ناقابل مادر جان میفرمایند حیف نیس اینقدر پول بدی گل فرداش اب شه؟خب آره از نظر اقتصادی اصلا به صرفه نیست اما به اندازه یک سال یا حتی بیشتر میتونه آدمو شارژ کنه.... و جالب اینجاست همیشه آدمایی که اقتصادی فکر میکنن مقابل من قرار میگیرن نه مثلا فلانی که هی هرروز یه سبد گل رز میگیره برا معشوقش غر نزنم؟چشم نمیزنم

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/04/30/گل
  • مطالب مشابه: گل
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
خوب من همون آدمم هنوزم برا امتحانا با همون سبک میخونم ولی اینجا نمره نمیشه گرفت!!!اون همه ک تو ارومیه میگفتن شریفی و ...سوالای فارما رو سخت میدن اصلا به اندازه اینجا سخت نبود!فارما رو من در شرایطی ک پدرم فوت شده بود و عدم تمرکز و اینا شده بودم ۱۴.۸ ک اینجا تطبیق نخورد فارمایی ک میگفتن افتاده زیاد داره!اما اینجا گمان کنم ۱۰ هم به زور میشم

اطلاعات

چون خیال تو درآید به دلم کنان چه خیالات دگر مست درآید به میان گرد بر گرد خیالش همه در شوند وان خیال چو مه تو به میان چرخ ن هر خیالی که در آن دم به تو آسیب زند همچو آیینه ز خورشید برآید لمعان سخنم مست شود از صفتی و صد بار از زبانم به دلم آید و از دل به زبان سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست همه بر همدگر افتاده و در هم نگران همه بر همدگر از بس که بمالند دهن آن خیالات به هم درشکند او ز فغان همه چون دانه انگور و دلم چون چرش است همه چون برگ گلاب و دل من همچو دکان ز صلاح دل و دین زر برم و زر کوبم تا مفرح شود آن را که بود دیده جان
+دوتا از هم ورودیامون عقد مبارکشون باش امنت معشوق به معشوقه این شعر مولانا بود البته دوبیتش چه رمانتیک چه عاشقانه از این عشقهایم آرزوست از این شعرها....

اطلاعات

میخواین بی دردسر برین و بعد بیاین ناهار و شام بخورین و بخو ن و سروصدا کنین چه هتلی بهتر از خونه ما؟داریم بهترش رو؟ دیروز اونطور امروز دوباره دخترعموم بچشو آورده شنبه زن م میاد که بره و یکشنبه دختر م و.... و روزها همین شکلی ادامه داره و فرجه های امتحاناتم پوچ میشه دود میشه میره هوا:-/ تازه بدبختی اونجاییه که هفته بعد و بعدترش بازم مهمون داریم از تهران و .... مرداد ماه کتابخونه تعطیلهبرا تعمیرات خدایا رحم کن خواهشا اینقد که این حبیبانتو میفرستی خونه ما یکمم منو دوس داشته باش یکمم من حبیبت باشم اشکالش چیه؟ تو هم حتی منو دوس نداری...

اطلاعات

-در وجود من هزاران زن زندگی میکند یکی شعر میگوید یکی رو مه میخواند یکی غذا میپزد یکی موهایش را میبافد یکی دموکرات است آن دیگری دیکتاتور اما زنی هست که دیگر به آینه نگاه نمی کند, او بازمانده ی هجوم ندیدن هاست,

#بهارک_آق گولی

پ.ن:با توجه به اینکه من از بچگی رویایی بودم و الان هم از سرم نیفتاده دو راه بیشتر وجود نداره!اول کلا قید ازدواج رو بزنم کلا و به جاش خودم شعر تو گوشای خودم کنم و فک کنم شاعر با منه! دوم اینکه به خاطر تمام دعاهایی که قبول نشده خدا ایندفعه با من یار باشه ک یک فرد عاشق و بااحساس ک هر روز برا من یه شعر بخونه و خسته نشه خیچوقتم بداخلاقی نکنه انتظار آشپزیم نداشته باشه نصیبم بشه والا از خداشم باشه دختر به این خوبی!

اطلاعات

خب وقتی دو روز مونده به امتحانت و از صبح خونتون مهمون هس تنها راه چاره کتابخونه س!رفتم کتابخونه دانشکده و اونجا داشتم درس میخوندم ک یکهو دیدم ساعت ۹ه و ی تو کتابخونه نیس!رفتم پایین دیدم نگهبان نیس و در بسته س!میتونین تصور کنین چه حالی شدم؟هم گشنه ام بود هم ترسیده بودم خیلی ترسیده بودم دانشکده کلا تاریک بود هی مثل هاجر ک سراب میدید اینور اون ور میرفت هر سه تا در دانشکده رو رفتم و برگشتم آ ش دیدم یه ص از بالا میاد رفتم دیدم یکی از نگهباناس گفتم ببخشید چن دیقه منتظر بمونین وسایلمو از کتابخونه بردارم بیارم ....گفت اون یکی نگهبان رفته شام نگران نباش از اون در برو منم الان میخوام برم شام!تا برم وسایلمو جم کنم اون نگهبان برنگشته بود اما از شانسم اون یکی نگهبان تازه داشت میرفت و در باز بود ....عین ی که از زندان گوانتانامو فرار میکنه فرار

اطلاعات

-در وجود من هزاران زن زندگی میکند یکی شعر میگوید یکی رو مه میخواند یکی غذا میپزد یکی موهایش را میبافد یکی دموکرات است آن دیگری دیکتاتور اما زنی هست که دیگر به آینه نگاه نمی کند, او بازمانده ی هجوم ندیدن هاست,

#بهارک_آق گولی

پ.ن:با توجه به اینکه من از بچگی رویایی بودم و الان هم از سرم نیفتاده دو راه بیشتر وجود نداره!اول کلا قید ازدواج رو بزنم کلا و به جاش خودم شعر تو گوشای خودم کنم و فک کنم شاعر با منه! دوم اینکه به خاطر تمام دعاهایی که قبول نشده خدا ایندفعه با من یار باشه ک یک فرد عاشق و بااحساس ک هر روز برا من یه شعر بخونه و خسته نشه خیچوقتم بداخلاقی نکنه انتظار آشپزیم نداشته باشه نصیبم بشه والا از خداشم باشه دختر به این خوبی!

اطلاعات

اگه چندشتون میشه نخونید! این یکی از مصیبتهای عالمه دگ!موی دماغی ک بزنه بیرون ک من با این که دخترم این مصیبتو دارم بابا یه دستگاه داشت باهاش پشت گوششو میزد منم اونو برا دماغم استفاده می الان اب شده دو ساعته دارم با قیچی میزنم بلکه تموم شه اونم ک ماشالا کاش مثلا موهای سرم هم همینقدر ضخیم و مشکی بود والا الان موهای سرم هم کم شده هم میریزه هم داره سفید میشه هم خشکه نمیشه رنگ گذاشت .....

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/04/16/موی-دماغ
  • مطالب مشابه: موی دماغ
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
باز آ ببین که بی مه تو من هوای پر زدن ندارم...

+بارونیه هوا☺
++دریافت

اطلاعات

خدایا بذار دعا کنم یه دعای از ته دل حال دلمونو خوب کن خدایا میبینی تو چه فشار روانی ام؟ کاش خواب بودم کاش دعوای خواهر و مادرمو نمیشنیدم شب کنکورش! خدایا میشه دگ امسال خواهرم پزشکی قبول شه تموم شه بره پی کارش؟میدونم زحمت نکشیده میدونم ولی دگ خسته شدم خیلییی خیلیییی میبینی ک بعد رفتن بابا چه بهانه گیر شده! میبینی ک به مامانم میگه تو استرس میدی اگه بابام بود غمی نداشتم میبینی خدا.... میبینی چقد غم دارم ک همشو نمیتونم بگم؟

اطلاعات

  • منبع: http://nnchk.blog.ir/1396/04/15/صبرم-بده-خدا
  • مطالب مشابه: صبرم بده خدا
  • کلمات کلیدی: میبینی ,خدایا
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها