داستان مهاجرت ما

وبلاگ با نام داستان مهاجرت ما
سلام
داستان مهاجرت ما از کجا شروع شد ؟؟ چرا با ید همزبونای خودمون هم خونای خودمون رو ول کنیم و عزم رفتن کنیم ؟؟ یه روز بعدازظهر فقط طی دوساعت من و ایمان نصمیم گرفتیم که بریم ...
خسته شدیم از وضع کنونی؛ خونه ای که براش ارزو ها داشتیم رو براحتی از دست داده بودیم و ضعیت کار وبار هم چنگی به دل نمیزنه تلاش چند سالمون رو هم روی خونه دادیم رفت شدیم دو تا آدم که باید از
صفر شروع کنیم. از صفر شروع اونم اینجا ( ایران ) یکم جای فکر داشت یعنی چی؟ . بهتر دیدیم بقیه عمرمون رو به سبک دیگه ای ریسک کنیم . طور دیگه ای زندگی کنیم . ولی حیف که دیر تصمیم گرفتیم کاش
زودتر ذهنمون جرقه رو میزد ولی حالا به این نتیجه رسیدم که هر کاری وقتی داره وقت تغییر مسیر ما هم الان بود . اونقدر دلم روشنه برای این تصمیم که هر وقت بهش فکر میکنم احساس خوبی بهم دست
میده و اونقدر مصمم و ثابت قدم هستیم که هیچ چیزی تا حالا مانعمون نشده امیدوارم همینطور ادامه پیدا کنه ....... باید بخوای از ته دل تا بشه مؤدب

اطلاعات

اولین قدممون قبل از هر چیز صحبت با چند بود اطلاعتمون رو جمع بندی کردیم و به این نتیچه رسیدیم که ..... اول باید سریع اقدام کنیم
دوم اینکه سریع آموزش زبان انگلیسی رو استارت بزنیم باید آیلتس میگرفتیم اونم نمره بالا خسته کننده
یادم رفت بگم ما استرالیا رو انتخاب کردیم یه جوری به دلمون نشست که به کشور دیگه ای فکر نکردیم تا بحال هیچ مهاجری از استرالیا رو ندیدم که از مهاجرتش ناراضی باشه
دنبال کشوری بودم که بچه های نازنینم به راحتی توش نفس بکشن و رشد کنن . زمین خدا تا دلت بخواد فضای سبز و مراتع تا دلت بخواد

اطلاعات

آخرین ارسال ها