دخترم پریا

وبلاگ با نام دخترم پریا
با احساسات زیادم اذیت شدی. ازت معذرت میخوام. دارم یاد میگیرم که چطوری مثل تو باشم. خوب. مهربون. منطقی و به موقعش عاطفی و دل رحم.... دوستت دارم عزیزترینم. همسر مهربونم. ... دخترم زنگ زد. قربون صداش که کلی ازش انرژی میگیرم... دوستت دارم دختر خوشگلم.

اطلاعات

  • منبع: http://pariya1386.persianblog.ir/post/15
  • مطالب مشابه: یاد میگیرم
  • کلمات کلیدی: میگیرم ,دوستت دارم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
ب کمال و نیهان رو می دیدم . عشق کمال واقعا فقط تو هاست.... ب اینقدر دلتنگ دخترم بودم که همش اشکام سرازیر بود. همش آرزوش تو گوشم می پیچید . واسه دخترم بغض داشتم. مهدی می گفت چته؟ گفتم هیچی قلبم درد داره.... کلی ماساژم داد و کلی نازم کرد و منو خندوند تا از اون حال و هوا بیام بیرون. با اون همه خستگی که داشت بخاطر من تا دیر وقت بیدار بود. اشکهام بند نمی یومد. اصلا ب نمی فهمیدم چرا اینطوری بودم. خلاصه که بنده خدا کلی اذیت شد تا من کمی سرحال شدم. نصف شب گرمش شده بود و داشت می رفت پایین تختمون بخوابه. بیدارم کرد و بهم گفت دوست داری بیا پایین پیش من بخواب. دوباره صورتم رو ناز کرد و گفت دیگه نبینم اشک بریزی. غصه خوردم. منم رفتم کنارش خو دم و گفتم سعی می کنم جلوی احساساتم رو بگیرم و خندیدم و خو دیم. امروز صبح رفتم صبحانه . پیش بابا و مامانم و بعد اومدم سرکارم. حالم کمی بهتر شد. با دخترم تلفنی حرف زدم ازش کلی انرژی گرفتم. الان هم دارم می رم سالن ورزشی. کمی ورزش کنم و بعد برم خونه کنار همسر خوبم. خدایا شکرت. ممنونم بخاطر عزیزای خوبی که بهم دادی.

اطلاعات

  • منبع: http://pariya1386.persianblog.ir/post/12
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی: دخترم ,دیشب
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
خیلی جالبه .... یک زمان از خونه ی خودم فراری بودم. الان لحظه شماری می کنم که برسم خونه .... اینقدر دوست داشتنی و مهربونه که انگار اولین باره عاشق شدم و درست عین بچه ها واسه رفتن توی آغوشش می دوم .... خدایا شکرت. جالبه مهدی هم مثل منه. ب در جواب من که بهش گفتم خدا خیلی بهم حال داد که تو رو بهم داد. خندید و گفت اگه خدا تو رو به من نمی داد بعد این همه سختی. باید به عد ش شک می . تو مهربونترین و با معرفت ترین زنی هستی که تا بحال تو زندگیم دیدم و خیلی ازت راضی ام. کدبانوی من .... منم کلی ذوق و کلی بوسش . بوسهای بزرگ که بهم گفت : آرزو یواش . الان همسایه ها می شنون... منم خندیدم و بلندتر بوسش . گفتم بزار حسو ون شهچشمک خدایا ممنونتم.... مهدی عزیزم .... خیلی خیلی خیلی دوستت دارم. خیلی.

اطلاعات

  • منبع: http://pariya1386.persianblog.ir/post/9
  • مطالب مشابه: خونه
  • کلمات کلیدی: خیلی ,خونه ,خیلی خیلی ,بوسش
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
یا حسین(ع) قربون اسمت که هر وقت نذر تو می کنم . کارم درست میشه. شکر خدا که با کمک ائمه . چک وام ید مسکن ام با بخشنامه ی جدیدی که اومد. امضا شد. این وام فقط یک بار تو کل خدمت داده می شد. ولی . وقتی وام خونه ی بابای رو تسویه . تقریبا دو ماه بعد . این بخشنامه اومد و برای بار دوم هم می شه از این وام استفاده کرد... شکر. امروز چک وامم رو گرفتم. شکر. وام بانک ملی ام رو هم گرفتم و 70 میلیون قرض برادرم رو دادم. خدایا ممنون. خدایا کمک کن تا بقیه ی قرض برادرم رو هم زودتر بتونم بدم و زیر دین ی نباشم... یک صندوقی شرکت کرده بودم که اونم این ماه بنامم دراومد و پولش رو دادم مهدی جونم که ماشینمون رو هم عوض کنه . خیلی کار کرده و داشت اذیتش می کرد. خدایا ممنونم ازت با اینکه آدمهات بهم سخت گرفتن. اما تو همه چی رو واسم آسون کردی و زندگیم رو بهتر از قبل کردی.... ممنونتم... شکر خدای خوبم. خوشحالم...

اطلاعات

  • منبع: http://pariya1386.persianblog.ir/post/7
  • مطالب مشابه: خوشحالم
  • کلمات کلیدی: خدایا
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
از اینکه آدم احساسی و با عاطفه ای هستم همیشه کلافه ام. مهدی بهم میگه تو چرا این همه از خودگذشتگی کردی و اصلا بفکر خودت نبودی توی تموم این سالها.... خندیدم گفتم: چقدر هم که قدر منو دونستن... آره درست میگه. من باید بیشتر به فکر خودم باشم اما همیشه مثل مادرم که پشت پدرم بوده . یاد گرفته بودم که زن باید پشت شوهرش باشه اما متاسفم که صداقت زیادی زندگی رو به آتیش میکشه ... خودم رو سرزنش نمی کنم. چون فکر می همه مثل پدرم بااحساس هستند و هرگز همسرشون رو تنها نمی زارن. تو هیچ شرایطی... اما تو سن 38 سالگی فهمیدم که به هیچ ی نباید اعتماد 100 درصد کرد... به مهدی گفتم همیشه همسرم رو در نظر گرفتم. مشکلاتش رو مشکلات خودم دونستم. چه می دونستم می خواد سرم کلاه بزاره. تموم زحمت کشیده ام رو ببره و .... گفتم دلم میخواد بهت اعتماد کنم همه جوره. اما با این حرفهات دلم رو نلرزون... خندید و گفت : به دو تا چشمات هم اعتماد نکن. عاشق صداقتشم. رک بودن به همراه احترامی که بهم می زاره رو خیلی دوست دارم . حتی بعضی وقتها حرفهاش اذیتم میکنه اما وقتی می بینم با صداقت تمام حرف می زنه بدون هیچ چاپلوسی ای . بدون اینکه بخواد الکی خودش رو توی دلم جا کنه و ... حس میکنم بیشتر از قبل دوستش دارم. از آشنایی مون تقریبا یازده ماه گذشته اما من حس میکنم قرنها هستش که می شناسمش و دوستش دارم. چقدر خوبه که بلا ه یک نفر پیدا شد که من دوستش دارم و اخلاقهاش همونی هست که من دوست دارم.... شکر .... مهدی رو دوست دارم اما وقتی حس می کنم علاقه ام داره بیش از حد میشه. شروع میکنم به عقب رفتن. اصلا دوست ندارم دوباره ضربه بخورم. حمید برام درس عبرت شده... اما واقعا مهدی مرد دوست داشتنی هستش و ناخودآگاه با رفتارهاش و کارهاش بیشتر بهش حس پیدا میکنم.... می ترسم. بهش میگم که مهدی می ترسم اگه تو هم اذیتم کنی . چی؟ می خنده میگه . نترس. مهدی پیش تواه. من پشتتم و شروع می کنه به قلقلک دادن و خندوندن من.... وقتی منو محکم بغل می کنه. می فهمم که عاشقم نیست اما دوست داشتن واقعی اش رو حس میکنم. درست مثل خودم... به نظرم عشق وجود نداره و فقط مختص خداونده.... این ها رو یک سالی هست که واقعا فهمیدم و این یک اصل هستش توی زندگیم و دیگه بهش فکر نخواهم کرد.... .... ب آهنگ جدید احسان خواجه ی به نام قلب ساعتی رو گوش می .... چقدر زیبا بود... بازم ب احساساتی شده بودم اما وقتی یادم افتاد چقدر بلا سرم اومد بخاطر عشق و احساس. یک عالمه گریه ... مهدی خواب بود. بعد به خودم و احساسم خندیدم و برگشتم , مهدی رو بغل و آروم خو دم. صبح قفسه ی ام درد می کرد. به مهدی گفتم یک کمی ماساژم داد و کمی بهتر شدم... شکر...

اطلاعات

  • منبع: http://pariya1386.persianblog.ir/post/5
  • مطالب مشابه: عشق
  • کلمات کلیدی: مهدی ,دوست ,میکنم ,چقدر ,گفتم ,هستش ,دوستش دارم ,دوست دارم ,مهدی گفتم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
تموم وبلاگم با تغییرات این سایت از بین رفت و مجبور شدم دوباره از اول شروع کنم به نوشتن.... برام مهم نیست جریان چیه . واسم مهمه که من دارم پیشرفت می کنم و خیلی ها چشم دیدنش رو ندارند. ارشد سراسری مجاز شدم . دخترم از همه بیشتر منو دوست داره. خودش میگه که دلش می خواد واسه همیشه پیش من و عمو مهدی بمونه. همسرم هم که مهربانترین و بهترینه. خانوادم و کارم هم که عالی هستند. بدنم که داره حس رو فرم می یاد و با عمل بینی ام حس خوب شدم. سالمم و شادم. شکر خدای خوبم. اگه خیلی سختی کشیدم. بلا ه دارم روی راحتی رو می بینم انشاالله. تنها سختی ام مشکلات مالی ام تا پایان امساله که اونم انشاالله حل میشه و من می تونم از پسش بربیام... امروز صبح خواب می دیدم پرواز می کنم از جایی به جای بلندتر. انگار تو ده مامانم بودم یا خونمون. نمی دونم ولی هر جا دوست داشتم پرواز می . به مامان و بابام تو خواب می گفتم که من بی بال دارم پرواز می کنم. صبح بلند شدم و حس خوبی داشتم. به مهدی پیام دادم و گفتم تموم حسهای خوب دنیامو مدیون اونم... مدیون خوبیهای بی حد و بی منتش...خدایا شکرت

اطلاعات

  • منبع: http://pariya1386.persianblog.ir/post/2
  • مطالب مشابه: پرواز
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
دیروز دیدم حالم خوب نشده با وجود کلی ناز و نوازش انرژی که مهدی به من داد. صبح بلند شدم قبل از دوش گرفتن . اول شروع یک نیم ساعتی هل هوپ زدم و دراز و نشست رفتم و بعد رفتم دوش گرفتم. از خونه که اومدم بیرون . هوا ابری بود و نسیم کمی می وزید. احساس خیلی بهتر شده حالم. به مهدی پیام دادم و ازش تشکر . از خدا هم تشکر که حالم خوبه. از طرف محل کارم جا رزرو که یک سفر چند روزه با همسرم بریم یه جای سرد. توی مرداد ماه. انشاالله. مهدی هم قبول کرد. منم امروز نامه اش رو گرفتم .... نیاز به یک سفر دارم... اگه بابای دخترم بزاره حتما می برمش انشاالله. وقتی توی بیمارستان واسه عمل دخترم نذاشت برم. دیگه امیدی به هیچ کدوم از کاراش ندارم. می خواد اجازه بده. می خواد نده. منم درست مثل خودش شدم. و یک دنده.... خدایا به خاطر همه چی ازت ممنونم. به دخترم خودت کمک کن که بتونه جای خالی منو تحمل کنه. دلم برای بچه ام خیلی می سوزه اما کاری از دستم برنمی یاد.... فعلا شرایطم اینطوریه دیگه و دیگه نمی خوام به اون باج بدم... وقتی تو اوکیا . رو می بینم. واقعا یاد بابای پریا می افتم. همون طوری و و از خود متشکر و خودخواه. البته با ورژن پولدارش.... شکر که از دستشون نجاتم دادی خدایا.... شکر

اطلاعات

  • منبع: http://pariya1386.persianblog.ir/post/4
  • مطالب مشابه: مسافرت
  • کلمات کلیدی: عوضی ,دخترم ,مهدی ,حالم ,تشکر
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
آخ خدای مهربونم شکر.... خدایا خیلی خوشحالم ... شکر چقدر احساس خوشبختی و عشق می کنم... شکر ..... امروز زیر بارون اومدم . مهدی خواست برسوندم اما گفتم می خوام دیرتر برم... به مهدی گفتم حساب کتاب . اگه پنج شنبه ها بیام اضافه کار میشه روزی 70 هزار تومان که بهتره برم. چون از این ماه دوست ندارم پول کم بیارم واسه وامهایی که گرفتیم و جهایی که داریم... مهدی میگه من هستم. نگران نباش. بهش اعتماد دارم ولی من کلا زنی هستم که تکیه به هیچ مردی نمی دم... به هیچ مردی... دوست دارم که خودم همیشه پول داشته باشم... امسال سال سختی دارم. انشاالله مسائل مالی ام امسال حل میشه و از سال بعد اگر زنده بودم کمی روی قلطک می افتم... بازم شکر و ممنون از خدای خوبم که اگه تو مسائل مالی دارم سختی میکشم. تو مسائل عاطفی و روحی و جسمی دیگه سختی ندارم... شکر... با مهدی حاضرم حتی روی زمین و روی همون تشک دونفره ای که داریم بخوابم اما مثل الان با آرامش باشیم... و مداوم خدای خودم رو شکر میکنم... از آ این ماه می ریم خونه ی خودمون. همون خونه 50 متری که به کمک وامهای خودم و مهدی و کمک مالی برادرم واسم یدن.... اگه یک نامرد کل 15 سال زحمت کشیده ام رو برد. در عوض خدا خیلی چیزهای خوب دیگه بهم داد که بازم حاضرم برگردم به 9 سال پیش و همه زندگیمو بدم ولی 9 سال سختی نکشم... اگه برگردیم به 9 سال پیش بازم مهدی رو انتخاب می کنم. چون توی تموم انتخابهای غلطی که داشتم. فقط تنها شانس خوبی که داشتم مهدی بوده. با تمام وجودم احساس خوشبختی می کنم. حس میکنم با مهدی خوشبخت ترین زن روی زمینم... خدایا ممنونم ازت. شکرت... اینقدر توی قلبم خوشحالم که مدام خدای خودم رو شکر میکنم و عین ندید بدیدها همش ذوق میکنم از داشتن مهدی... خدایا دوستت دارم... ممنونم ازت بخاطر تموم نعمتهات... دلم واسه بغل دخترم تنگ شده . دلم واسه دختر خوشگلم خیلی تنگ شده... تنها سختی زندگیم همینه... بازم شکر...

اطلاعات

  • منبع: http://pariya1386.persianblog.ir/post/36
  • مطالب مشابه: شکر
  • کلمات کلیدی: مهدی ,سختی ,خدای ,بازم ,میکنم ,مالی ,خدای خودم ,مسائل مالی ,احساس خوشبختی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
گذشته هایت را ببخش.... زیرا آنان همچون کفشهای کودکیت. نه تنها برایت کوچکند. بلکه تو را . از برداشتن " گام های بزرگ" باز می دارند... پریام روز تولدم اومد خونه ی مامانم اینا و کادو بهم یک آینه داد. از آینه های خودش آورده بود بچه ام. همین که به یادم بود واسم کافیه. کارش خیلی قشنگ بود. کلی ازش تشکر ... خیلی دوستت دارم دختر قشنگم... ممنونتم. ببخش مامان رو که کنارت نیستم (وقتی بزرگ بشی حتما درک می کنی که آدم کنار ایی که احساس بد می دن بهش نمی تونه خوشبخت باشه. مطمئنم که می رسه روزی که منو درک کنی...) ... ب مهدی خیلی خسته بود. دیر اومد خونه. بخاطر زندگی و رفاه حالمون . داره دو تا کار انجام میده. بجز اداره . کار دوم هم داره. همش میخواد که من و مادرش توی تنگنای مالی نباشیم... دلم براش می سوزه...خیلی خیلی بی پشت هستش. همیشه فکر می خودم بی هستم. بعد از طلاق از بابای پریام. وقتی برادرم و پدر و مادرم برای ید خونه و وسایلام کلی کمکم . فهمیدم من یک خانواده ی خوب دارم که پشت و پناهم باشند. امید به بابام گفته بود : فکر کن آرزو تازه داره می ره خونه شوهر. هر چی می خواد واسش بگیر. اگه کم و ری داره واسش فراهم کن. اگه نداشتی از من بگیر.... این نشون می ده که برادر و خانواده ام همه پشتم هستند. خواهرم هم با اینکه کار نمی کنه ولی وقتی واسش پول ریختم . تمام خورد ریزهای آشپزخونه ام رو ید. با اون بچه ی کوچولوش. کلی واسم زحمت کشید. اینها همه شکر داره. و من شکرگزار خداوندم... پس من خیلی خوشبختم. چون یک خانواده ی خوب. یک دختر خوب. یک همسر خوب و کار خوب و موقعیت عالی و یک سقف دارم که می تونم با آرامش در اون استراحت کنم... شکر. خدایا امروز بهم اون خبر خوب رو بده که منتظرشم.... ممنونتم. خدایا دوستت دارم... خانواده ی خوبم دوستتون دارم. همسر قشنگ و مهربونم دوستت دارم. دختر زیبا و چشم سبز خودم. دوستت دارم..... ممنونم که هستید....

اطلاعات

  • منبع: http://pariya1386.persianblog.ir/post/38
  • مطالب مشابه: خوشبختم
  • کلمات کلیدی: خیلی ,خانواده ,دوستت ,خونه ,واسش ,دختر ,دوستت دارم ,اومد خونه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
دیروز بلا ه دخترم رو دیدم... از 20 اسفند تا دیروز دخترم رو نذاشته بود که ببینمش. البته نه مستقیم. با موزی گری و کار پیش آوردن... احساس می کنم تا زمانی که بمیرم ازش بیزارم. اون موقع هم که باهاش زیر یک سقف بودم ازش متنفر و بیزار بودم . الان که دیگه حالم ازش بهم می خوره. حتی نمی خوام اسمش رو روی گوشیم ببینم . اینقدر که ازش بیزارم... مرتیکه ی کلاهبردار و و موزی و ... بگذریم... خداروشکر فردا می خوام سند خونه ام رو بزنم. نزدیک مادرم اینا یک خونه 50 متری بلا ه یدم با هزار تا بدبختی... از اول اردیبهشت هم باید وسایل خونه ب م... وسایل قبلی ها نو نبود و الان مجبورم که برای زندگی جدیدمون وسایل نو ب م. مهدی هم کل وامش رو داد که من گذاشتم روی پول ید خونمون.... خداروشکر که آدمهای بد از زندگیم رفتند و ی رو خدا به من داد که واقعا مرد خوبیه و زندگی در کنارش تماما آرامشه... شکر خیلی خوبه که حس های قدیمم زنده شده. احساس عشق و سرزندگی می کنم. همه رو اول مدیون خدا و بعد مدیون خدا هستم... عاشقانه و با تمام وجودم مهدی رو دوست دارم. امیدوارم لیاقت این همه عشق و علاقه ی من رو داشته باشه. من هم همینطور . امیدوارم لایق این همه خوبی و محبتهای زیادش باشم. این همه اعتماد و مهربونی اش و... دوستت دارم .... بعد از سالها اولین باری هست که این جمله رو از ته قلبم به مردی میگم که واقعا بهش همین حس رو دارم... شکر

اطلاعات

  • منبع: http://pariya1386.persianblog.ir/post/29
  • مطالب مشابه: دیدار
  • کلمات کلیدی: وسایل ,خونه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
تو نیم دیگر من نیستی..... تو تمام منی..... دوستت دارم زندگیم... روزت مبارک همه من.... ب وقتی با مهدی رفتیم بخو م. اصولا در حال موزیک گوش یم. جفتمون. واسم آهنگهای سامان رو گذاشته بود. قدیمی. اگه تو از پیشم بری سر به بیابون می زارم... یک دفعه یاد قدیم و حال و هواش و کلی احساس ج خودم و کرخ بودن طرف مقابلم افتادم... اشکام سرازیر شد. بازوش خیس شد. بغلم کرد و گفت چت شد؟؟؟ گفتم هیچی . یک کم می ترسم. گفت چرا؟ من که پیشتم. پشتتم. گفتم می ترسم مثل قدیم اذیت بشم. من عاشقانه طرفم رو دوست داشتم ولی داغون شدم. پوستم کنده شد. حس می کنم دارم زیادی بهت علاقه پیدا می کنم. بخاطر همین می ترسم.... بلند بلند خندید. بغلم کرد. بهم گفت تخته گاز برو تا آ ش. من پیشتم. پشتتم. دوستت دارم دیووونه. تو بی نظیری و از این شیرین زبونیها که همیشه واسم می کنه... حس خوبی بهم داد. کلی آروم شدم. بهم گفت دیگه گریه نکنیا. طاقت دیدن اشکامو نداره... منم بهش قول دادم. بهش گفتم وقتی مامانت از انی که واسشون خواستگاری رفتی و نشده. و همچنین از دخترای فامیلتون و گذشته حرف می زنه. عین خل و چلا حسودیم میشه. با اینکه من وجود نداشتم اون موقع.اما حسودی می کنم... کلی خندیدیم و منو بوسید و کلی سر به سرم گذاشت و بهم قوت قلب داد. کلی سر به سر هم گذاشتیم و کلی ادا و اصول درآوردم و قهقهه ی خنده اش کل خونه رو برداشته بود... جالبه وقتی خیلی خوابمون می یاد. می ریم بخو م. همین تو رختخواب می ریم. یک ساعت تا دو ساعتی باهم حرف می زنیم و شوخی و کلی موزیک گوش و آ ش به زور اینکه فردا سرکار خوابمون می بره. می خو م.... ب هم دقیقا 10.30 شب رفتیم بخو م. 12 شب به زور خو دیم.... حس خوبیه که همسرت همراهت باشه. زبونی و قلبی . شکر. من هر شب کلی خداروشکر می کنم. تا صبح چندین بار بیدار می شم و آروم روش رو می پوشونم. کلی می بوسمش و قربون صدقه اش می رم و بعد دوباره خداروشکر می کنم و می خوابم.

اطلاعات

  • منبع: http://pariya1386.persianblog.ir/post/31
  • مطالب مشابه: اگه تو از پیشم بری...
  • کلمات کلیدی: ترسم ,گفتم ,بخوابیم ,پیشتم پشتتم ,رفتیم بخوابیم ,دوستت دارم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
امروز صبح مهدی جونم منو رسوند علامه. واسه امتحان ارشدم. خیلی خوب بود سوالات. شاید چون کمی خونده بودم اینطوری بود.... من حتما موفق میشم. انشاالله. چون تموم تلاشمو می کنم. فقط کمی دلتنگم . ب بخاطر دلتنگی بی حوصله بودم. تا مهدی منو دید. فهمید. بوسم کرد و گفت بریم بیرون. گفتم نه. کلی لوسم کرد و کمی حالم بهتر شد اما دلتنگیم هنوز ادامه داره واسه دختر خوشگلم... دوستت دارم مادر. ممنونم از خدا واسه وجود عزیزام و پاک شدن آدمهای بد زندگیم... شکر

اطلاعات

  • منبع: http://pariya1386.persianblog.ir/post/33
  • مطالب مشابه: ارشد
  • کلمات کلیدی: واسه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
ب رفتم خونه ی مادرم اینا و موهامو دادم زنداداشم واسم خا تری کرد . سشوار زدمش و کلی صافش و آرایش و رفتم خونه. پیش مهربونترین شوهر دنیا . پیش همسرم. کلی خوشش اومد. و با شوخی گفت با اجازه ی کی خانومم رفته خوشگل کرده؟ من فقط نگاش . بعد گفت : خوب خانوم من خوردنی شده . حالا چی کار کنم ؟ .... منم خندیدم گفتم خوب اینکارو که منو بخوری دیگه... بعدش خندیدمچشمک تا کارها ی خونه رو انجام بدم و بخونم . خوابش برده بود. دلم نیومد بیدارش کنم. فقط بوسیدمش و روش رو کشیدم و کنارش خو دم. امروز احساس می کنم خیلی دلتنگشم. خیلی. آخه همیشه قبل خو دن کلی باهام حرف می زد و شوخی می کرد . بعد می خو د. انگار امروز یک چیزی کم دارم... مهدی خونم اومده پایین. صبح بهش گفتم. حس حال میکنه که من این همه دوستش دارم. به من میگه تاحالا ی رو نداشتم که تا این حد دوستم داشته باشه... بعد از ناهار . دستامو کلی بوسید و گفت خداروشکر که خدا خانوم کدبانویی مثل تو بهم داده. بهم میگه که از داشتنم خیلی خوشحاله. درست مثل من... من و مهدی مثل هم هستیم و کلی از داشتن هم ذوق می کنیم. انگار خدا ما دوتا رو واسه هم ساخته. از بس مکمل هم هستیم و حس های هم رو می خونیم... بعضی شبها که دلتنگ پریا هستم و بغض دارم. سریع می فهمه. اینقدر لوسم میکنه. می بوسدم تا کمی بهتر بشم. بعد می خوابه... توجه. محبت. صمیمیت . مهربونی . خوبی و وفاداری و حتی عصبانی شدنهاشم به نظرم قشنگه. چون بعد از عصبانی شدنش . وقتی من هیچی نمی گم. خودش چند دقیقه بعد می یاد سراغم و کلی سربه سرم می زاره. این یعنی که خیلی دوستم داره. این یعنی حتی یک دقیقه سکوتمم نمی تونه تحمل کنه و این خیلی چیزها توش داره.... خدایا شکرت. همیشه ازش می ترسیدم . چون همسرش بهش خیانت کرده. شکاک باشه. بددل باشه. اما یک روز بهم گفت . شک . آفت زندگیه. هرگز به من شک نکن . منم به تو اعتماد کامل دارم.... اینقدر توی قلبم حرفهاش . کارهاش و احساسی که بهش دارم خوب هستش که مدام می ترسم نکنه خواب باشم . نکنه زودی تموم بشه. مهدی بهم میگه : آرزو من خیلی سختی کشیدم. منم بهش میگم منم کلی سختی کشیدم. درد کشیدم . کتک خوردم . تحقیر شدم . طرد شدم و .... اونوقت با هم میگیم پس بخاطر سختی های زیادی که کشیدیم باید قدر همدیگرو بیشتر بدونیم. و واقعا هم همینطوریه... شکر.... تو خج نمی کشی؟ فکر کردی من چی ام؟؟ هنوزم کارای پسرهای 20 ساله رو انجام می دی که تلفن می زنی و قطع می کنی؟؟ حالم از این کارهات بهم می خوره... مرد واقعی نبودی و نیستی.... دیگه نمی خوام با این کارهات باقی زندگیمم ازم بگیری ... شکر که همسرم و زندگیم خوبه. شکر. پس بی خیال من شو. دست از سرم بردار. دیگه حتی نمی خوام حست کنم... دیگه دوستت ندارم. دیگه دوستت ندارم. تو مال گذشته ای. و گذشته ها گذشته... خیلی سخت بود که بفهمم اما بلا ه خدا کمکم کرد و فهمیدم. تو لایق دوست داشتن من نبودی وگرنه برای بدست آوردن من می جنگیدی... چطور برای بدست آوردن اون زنیکه منو رها کردی و رفتی جنگیدی.... پس خلایق هر چه لایق....عصبانی

اطلاعات

  • منبع: http://pariya1386.persianblog.ir/post/35
  • مطالب مشابه: خلایق هر چه لایق
  • کلمات کلیدی: خیلی ,کشیدم ,گذشته ,سختی ,لایق ,میگه ,برای بدست ,بدست آوردن ,دوستت ندارم ,دیگه دوستت ,سختی کشیدم ,دیگه دوستت ندارم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها