عارفانه های یک دوست

وبلاگ با نام عارفانه های یک دوست

تواگرباز کنی ،
پنچره را
خواهم آمد. کنارزن ،
حری نچره را
پلکی های سرمازده ،
سحرم
ای همه امید بپذیر ،
عشق مرا
منکه محتاج توام ،
درهمه وقت
به غزل خوانی باغ ،
بلبل را بپذیر
منکه محتاج ،
به گرمای توام
ای توعیسی نفسی ،
غلام را بپذیر
غ..ر..آ

اطلاعات



شب شد و عشق باز ،
طغیان کرد
دیدام درانتطارو ،
خواب را زارکرد
برتنم میزد تبی شلاق ،
چشم را هوشیارکرد
آسمان پرز پولک بود و ،
ماه صورتش پنهان کرد
دیدام همچون دیوارچین ،
بسته بود مرزها را دگر
دیده بستم به خواب ،
تا بیاید رویا. دگر
انتظارکهنه کی آید. به پایان ،
عاشقان
تابه کی باید ببارد ،
چشم غلام
نیمه پنهان جانم ،
پنهان چرا ؟
شب به پایان آمد پولکی دامن ،
پنهان چرا ؟
غ..ر..آ

اطلاعات


افسرده و زارنمیروم ،
ازشهرشما
شورید دلی مانده ،
پیش شما
مکن دل زنده بگور ،
مگر درشهرشما رسم است
آمدم وصل کنم دل ،
درشهرما. یاد وصل رسم است
گرچه می د اشک ،
نگیززمن چشمه ی عشق است
شایدآن غنچه ی شاد که بدست آمد ،
هنرافسونگری عشق است
نرسد به لبم یا که لبم بازنشود ،
شعله ی آه لبم ازعشق است
میروم نه بدین سان که دورت سازم ،
بادلی شادغلام میرود از حرمت
چندخنده پلمپ پنچره فولاد ،
بازهم دلم گره خورد پنچره فولاد. حرمت
غ..ر..آ

اطلاعات


رفت او دامن کشان ،
گویا زلیخا میرود
میرود تنها چرا ؟ ،
این دل تنها میشود
آه نگندم دل ،
پریرو پریزاد میشود
اشکهایم قطره قطره ،
رود ودریا میشود
چون نسیم آرد.عطر دمد ،
این دل احیا میشود
بنگرآن لحظ را ،
مستی بلبل دوچندان میشود
ه یامی میرسد ازسوی تو ،
تعبیر رویا میشود
دلبری درشا?ن توست ،
اما غلام. بی توتنها میشود
غ..ر..آ

اطلاعات


آمد به سراغم باز ،
ریزد به تنم آتش
بی مطرب ومِی? آمد ،
ریخت برتنم آتش
با آن طرب نازش ،
بتخانه زدم آتش
ای ماه ! توشاهد باش ،
ازفتنه چشمش. میخانه بهم ریخته
تنها دراین عالم ،
درمن طرب ریخته
ازگرمی لبان لاله رنگش ،
شعروغزلم بهم ریخته
اُفتد اگربه چنگ گیسو ،
با مستی او غلام بهم ریخته
غ..ر..آ

اطلاعات


نمیخوانم خم اَبرورا ،
به هرگیسوتو را دیدم
به هرکوی گذار ،
همان اَبروکمان دیدم
تو بر اَبرو بند داری ،
زحال ما خبرداری
به هرکوهسارتو را دیدم ،
به طنازی
چراپنهان کنم آ ؟ ،
به هرکویی تو آنجایی
سخنهای لبت را ،
درنگاه گل میخوانند
هزاران لحجه را دیدم ،
تورامستانه میخوانند
پرروی پریزادم که پنهانی ،
به بسم الله هویدائی
حجاب پرداز. شبهایم ،
غلام داند تودر زلفت هویدائی
غ..ر..آ
ر

اطلاعات


زیبا مرا چرا نفهمیدی ،
تنها دلیل ماندم بودی
این بلبل دل که غزل خوان شد ،
تنها دلیل خواندم بودی
تقصیرنداری که دیوانه شد یک شهر ،
برایت
دوچشمم دید چشمت ،
غزل خوان شد برایت
توازمرزی عبورکردی ،
که درچشمم ظهورکردی
حدود وحد مرزی نیست ،
که توزیبا ظهورکردی ؟
دلیل ماندم با تو ،
همان آوازات باشد
که چشمان توهم روزی ،
چراغ دلم باشد
گذرازدل مکن جانا ،
غلام شبهای تار دارد
که چشمانم زچشم تو ،
سهم دارد
دلم مجنون و دیوانه شدن را ،
بلد شد
چون مست شد دل ،
ره میخانه رفتن را بلد شد
غ..ر..آ

اطلاعات


خوب دانم که زیادش ،
نروم
یاد آن باده کنم ،
یا زفراق گریه کنم
برق عشقی که ازآن ،
روزنه تافت به دلم
شوخ چشمی آن شب ،
زیادم نبرم
منکه بوئیدام ،
عطرنفس هایش را
هرگزعصیانگری دل ،
زیادم نبرم
خوب دانی که جزاین نیست ،
غلام هرگز
هرگز. آنهمه مستی ،
ز یادم برود
شب یلدا ز ره آمد،
که غزلهای توراگوش کنم
باده از دست تو گیرم ،
تا ثُریا میرود
غ..ر..آ

اطلاعات


ای زمستان ،
افسونگریهایت کو
من سراپا ،
محوه توگشتم
آن سپیدی رُخ ،
زیبایت کو
ازخویش رفته ام ،
درجنون
فریادهای شعر ،
آمدنت کو
همچوماری تبدار ،
میخزد ابرخزان
آنهمه وش و ،
طغیانت کو
می نهم ،
درون رویاهایم
گلپونه های ،
زی ا یت کو
دشت بی ت میکند ،
برای تو
عطرسرگردان ،
نفسهایت کو
دانی غلام ،
چه میگوید ؟
ردپای کبوتر ،
روی برفهایت کو
غ..ر..آ

اطلاعات


آ بکجارفت همه رنگ و ،
عطرنارنج
دامن کشان کنان ،
میان دره ها رفت
اَبری شد وبارید به شوق ،
شب یلدا
بایک طبق عشق ،
میان بوسه ها رفت
بعدازتوطبق روی کُرسی ،
نشاندن
بارنگ غزلهایت ،
ترانه خواندن
بعدازتودنیای غلام ،
عجب شبی شد
شب مثل شبهای توبود و ،
سحرش رنگ سفید شد
غ..ر..آ

اطلاعات


چقدرکزکنم ،
سراین کوچه که بیاد
نه ولم کرد ونه قهر ،
منتظرم تاکه بیاد
پس چرا خودخوری لعنتی ،
آبم میکنه
مست رها کرده مرا ،
خورد و بم میکنه
نشدیک شب که ازفکرتو ،
آسوده بشم
ننشینم توقاب پنجره و ،
راهی رویا نشم
چقدرآزارببینم ،
سراین فتنه ها
چقد انگشت نماشم ،
سراین کوچه ها
به جهنم که آبروش ، ریخت غلام ؟
بیارحمی و نده ،
عذابم بیا
غ..ر..آ

اطلاعات


دل خوش کنم به آن ،
پیک آشنا
نگاهش فتنه کرد ،
درچشم ما
پرازآهنگ یک حسِ ،
یک صدا
نگاهم دامن کشان ،
رفت سوی صدا
پرید مرغ دل ،
سویش به پرواز
فرودآمد درمیخانه ،
با ساز
زبانش آشنا با دل ،
آن بیگانه مردم
شررافکند دوچشمش ،
در دل ما
مرو! بگذارغلام ،
مست تو باشد
طبیبش توحبیبش تو ،
و بیمارتوباشد
غ..ر..آ

اطلاعات


مرو دیگرمده آزارم ،
این گهنه عشق ترا دارم
بس کن دل دیوانه آزارمده ،
در دل هنوزم عشق ترا دارم
من شاهد.در دامن گلها بودی ،
من مست آن خلوت عشقم
مستی توازآن بوسه باده ،
دلگیرازآن خند بی جوابم
چشم تو هزار زبان داند ،
دل غیرتو هیچ زبان نداند
مستم به محفل غ لها ،
مستان همه دردغلام دانند
گرلب کندخواهش بوسه چه گویم ،
توپرتومهتاب ت دی به روحم
قلبم چه گنه کرده که در تب وتاب است ،
مستی من از توست نه ازجام ست
غ..ر..آ

اطلاعات



ترانه های تو ،
غزلهای من است
واژه های شعرت ،
نشان راه من است
توای که در دل شب ،
به یادم می آیی
ترنه های مطرب ناله ی ،
عاشقانه ی من است
ازدلم چه میدانی ،
دانی رسم دلبرچیست ؟
مگر رسم دلبری ،
نمی دانی
گوشم آشناست ،
به بانگ ترانه های تو
آ چرا دیگر ،
ترانه نمی خوانی؟
زاین آشیان که نشسته ام ،
بی پرواز
گویا که عشقت ازدلم ،
میل پرواز نمیداند
به خوکرده غلام ،
نام تورا
ازجوانی به پیری رسیدم ،
شایداین رسم نمیداند
چشم هایم به ره است ،
چون یعقوب
آ مگر قصه ی ،
یوسف نمیدانی
دُردانه ی من یگانه شدی ،
در دلم
درعهدخودهستم ،
مگرعهد زمانه نمیدانی
غ..ر..آ

اطلاعات


میشه مگه هواسم ،
یه جای دیگه باشه
میشه مگه تپش هام ،
برای اونباشه
میشه مگه غیراو ،
دلبر دیگه باشه
میشه مگرکه اصلاً ،
عشق هم پا نباشه
وقتی میاد باران ،
حالم وعوض میکنه
میبینم تورا توباران ،
بازدلم هوس میکنه
نتوان غلام یه لحظ ،
درفکر اونباشه
دق میکنم بی او ،
گرعشقش نباشه
غ..ر..آ

اطلاعات


درهم آشفته مکن ،
گیسو
که بیمار و ، تبدارشدم
هردم آن شانه نکش ،
گیسو
مده آزار و ، گرفتارشدم
گاه میان خلوت تنهای ،
ازعشقت
همچوابرخزان ، اشکبارشدم
اختران غرق تماشا بودن ،
تا سحر
گونه ام سرخ و ، تبدارشدم
هردم از در.طلب میکرد ،
چشم
زدرآئی تو ، دلکش ومستانه
برسانید آوای مرا و ،
بگوید ؟
که غلام مست توهست و ، دیوانه
ضربه تک تک ساعت به سحر ،
نزدیک شد
ضربه میزد که برو ، میخانه
غ..ر..آ

اطلاعات


ازدست تو مِی خوردم و ،
افسون توگشتم
پیمان توبردم و ،
باده نش تم
هرفتنه توکردی ،
باچشم سیاهت
کُشتم هوسم را و پای ،
تو نشستم
آنشب که تو چون شانه ،
برزلف کشیدی
دل بردی و بند دلم را ،
بریدی
آنشب که آن قاب نگاهت ،
راز دل ما خواند
دل بردی غلام هم ،
غزلی خواند
غ..ر..آ





اطلاعات


نغمه ها سرکرد این دل ،
زآن شورعشق
به هرلفازی آهنگ سفرکرد ،
این عشق
دیگر سامان نگیرد ،
ازغم هجرانت یار
غلام را درد نباشد ،
وقت دیدارت ای یار
به هرسیرت به هرصورت ،
که باشی میپذیرم
ازآن ترک نگاه واشک ،
دلگیرم
به هرصاعقه ای اشکت ،
وقت رفتن
چنان شعله می زند ،
که میسوزم
غ..ر..آ

اطلاعات


درگذارنسیم ه اند ،
برگ ها بسیاربسیار
درنگاهم سروقامت باغ ،
بیدار بیدار
مست ودست افشان سازدلکش ،
باد خبرمی آرد
وزخزان برگ ها نهراسید ،
بوی بهارمی آرد
تونیزچون برگی غلام ،
گرچه سروی
به زی ا می آورد همچون ،
برگ خزان
تنم سردمی شود ،
چون زمستان
بخاکم می سپارند ،
یاران ودوستان
به هوش باشید خزان ،
هست بسیار
نهیب پائیزاست.که مست ،
گرددهوشیار
غ..ر..آ


اطلاعات


با توتنها خوش است این دلم ،
ای همه
نا ان رفتن و ،
توم همه
گرخزان دید و درخت ،
برگ بریخت زی ای
من به امید بهار توماندم ،
همه
گرکشیدن همه برگها را رنگ ،
زآن خون دل ما
زین گزرکرده چراغان غلام ،
یار بیا
رفع شود پریشانی عشاق ،
زآن همه درد
دل به آن سلسله زلف تو بستن ،
بیا
گرچه هر روز رود خورشید ،
از سرکوه
بسرزلف توبستن نور ،
خورشید عالم بیا
غ..ر..آ

اطلاعات



آسمان امشب ازجلوه ،
مهتاب روشن
درخیال توام وخواب ،
میگریزد ازمن
می نهم گوش به دنبال ،
نغمه های باد
ه وحشی برگهای ،
پائیز درباد
دربلورلطیف آوای باد و ،
برگه ونیزار
می ید ماه در ،
لابه لای نیزار
بازنسیم نفسهایش ،
گونه ام را بوسه زد
به غزلهای عطر نسیم ،
بوسه زد
می شکفت هاله راز ،
درشعرغلام
پنجه برچنگ غلام و ،
لب کشاید بسرود
غ..ر..آ

اطلاعات



گنه مگردرخلوتت ،
گریه کرد ؟
درآن خلوتگه خوب دانی ،
چه
درآن تاریکی خاموش ،
با مهگل
چه رازهای ناگفته:راگفتم ،
به مهگل
تنین لبهایش ،
خاموش خاموش
فراگوش میدادغزلهایم را ،
گوش
تورا میخوانم ای ،
عاشق مست
تورا میخواند این ،
دیوانه ی. مست
سرخ لبهایت ،
شعله افروخت
شرربر انداخت و ،
مستانه میسوخت
قلم چرخید وچرخید ،
با دلم ناله میکرد
غلام درخلوتش ،
گریه میکرد
غ..ر..آ

اطلاعات


درچشم عاشقان پائیز ،
رنگ هنراست
تصویر درچشم عاشق ،
افضل است
چون می تپداین دل ،
ازعشق او
مجنون کی زحال لیلی ،
بی خبراست
چشم راه میکشد و ،
دست برآسمان دارد
این رنگ خزان نیست ،
فاتح دی ت!
گرنغمه زند بلبل ،
برشاخه نارنج
الفاظ غزلهایش ،
شکردی ت
گربرگی ریخت و ،
همسفر. باد شد
دانی که به اِذّن اوست و ،
هنراست
ازچشم دلبرقطره قطره ،
میچکد دُر
رود تشنه ی اشک ،
دلبراست
گرکارعاشقان ،
بهم وصل شد
شع ائیزغلام هم ،
یک غزل است
غ..ر..آ

اطلاعات


بغض تب آلود شب گذرکرد و ،
صبح با َابرآمد
چارقد نقرایی رنگ پوشید و ،
هنگام سحر آمد
روزچوگریزد تودر شب ،
روح ی
وسوسه مشودر حوض آب ،
درقلب اوجانی
جاذبه ایستاد و ،
سیب به شاخه آرام ماند
تا سحربه تماشای تو ،
که درآب ی
میزنی آتش بجان غلام ،
وقت رفتن
میسوزانی و.ازاین درد ،
چه میدانی
به پای بی ی ،
نزار مرا
که چون توگل ،
دارم ی
غ..ر..آ

اطلاعات


گیسوبهم ریختی و ،
گرفت حال مرا
رها کرد دوگیسوبه باد و ،
بهم ریخت مرا
برگرد وبیا ،
که دل برگردد
بنشان آتش سرکش ،
که برگردد
هرجاکه میروی پشت هر ،
زرّه پنهانی
دل میبر و،
برنمی گردانی ؟
شی ما ،
مگر هویدا نیست ؟
غم دوریت مگر درما ،
پیدا نیست ؟
سوغات عشقی ،
که میراثش وفا ست
ای دلربا. مگرغلام هم ،
بی وفا ست ؟
غ..ر..آ 9/7/97

اطلاعات


نگاه کن درون دیدام ،
اسیرچشمانت شدم
شراربجانم افتاد و ،
بیگانه باهمگان شدم
تمام آسمان مرا ،
به شورمیکشید
به جشن شهاب بارانَ ،
شب سور میکشد
چهره برمتاب ،
رخ زما مگیر
که شعاع توروشن کرد ،
دل مارا
به کیتی ،
دیدم همه جا
هم بهار و ،
خزانت را
به شوق توپرزد ،
دل سرکشم
نتوان بست رخ ،
زرخسارتان
دلم رابا ناز وکرشمه ،
کش به دهر
که معجز نقشت ،
ببیند غلام
دوزلف رها ،
بردوش فش چرا؟
که چشمانم زرَشِک ،
بگریانی !
غ..ر..آ

اطلاعات


عشقتان مثل خزان نیست ،
که از دل برود
تیرابروی کمان تو هدف خورد و ،
نرود
رخ تو شاخ وبرگش ،
سبز و نمگین
فکردل کندن از این ،
نمگین سبز نرود
بلبل ناب نفسهای غلام ،
شاد بخوان
که از این تب عشق شماها ،
نرود
غ..ر..آ

اطلاعات


توکش به صحرا ،
مرا
که به عطرخوش تو ،
شدام مبتلا
به تو دل دادم وغیرتومرا ،
یاری نیست
توعجب گلی که درتو ،
خاری نیست
ز ره آ رسیدی با رمز ،
باران بهار
جلوه رنگین کمانت ،
دلبری های بهار
چه بگویم بهترین محرم و ،
اسرار دلم
همه جاهمدم و رازدار و ،
خطا پوش غلام
بسته ام دل همه جا پرتوی ،
خورشید جهان
ایکه افسونگر و دل میبری ،
درجهان
گل نیلوفر این برگه ی ،
امید توای
همه جا هستی و مستئ ،
غزلها توای
غ..ر..آ


اطلاعات


فکرتوتنها ازهمه ،
دورم کرد
بسته ام روی همه چشم ودل ،
کورم کرد
ازدل دیوانه خواستم ،
فراموشت کنم
فکردوریت مرا ،
سخت عذابم کرد
چشم به راهت بودم و ،
عاشقترازهر روز
با غزلهای توهرروز ،
روحم عادت کرد
قبل تویخ بود غلام ،
آرام بی روح ولی
عشق توآمد سراغم ،
آبم کرد
سهم من ازعشقت ،
تنهایی چرا ؟
یک جهان عاشق و ،
تنها یت بم کرد
غ..ر..آ

اطلاعات

بازآمد وشب. مهتاب ،
سراغم نگرفت
این دل شده بی تاب ،
سراغم نگرفت
یک لحظه حلال ابرویش ،
دیدم
آ چه کنم این دل ،
آرام نگرفت
چرخ میزدم هرطرف ،
اختران خندیدن
با آنهمه اختر شیدا ،
دل آرام نگرفت
آمد سحراز ره با هله هله ی ،
کبک امان
باهله هله ی مرغ سحرخوان ،
غلام آرام نگرفت
باآنهمه نغمه وغزل و ،
گل وآواز
بی تو مه من دل ،
آرام نگرفت

غ..ر..آ

اطلاعات

موی توتاب میخورد وقتی نسیم ،
می وزد
دیده ازخواب می پرد ،
وقتیکه شب میرسد
پیش توخم شد و ،
دست رد برخواب زد
پیش چشم روشنت ،
قلبم تند میزند
داشتنت ساده نیست ،
فکرش عذابم میدهد
زین گذر تذکره را ،
مهرعذاب میزند
میخورد موی تو تاب و ،
بی تاب میشوم
آن نگاهت تیربرقلب ،
غلام میزند

غ..ر..آ

اطلاعات

عشق اگر بود ،
چرامشکل؟
عشق آغاز بود ،
ولی مشکل
بایدازباد وطوفان ،
گذرکرد
باخزان درچشم لیلی ،
سفرکرد
روزگاران چراخالیست ،
جای شان ؟
رد پایش راهم ،
شست باران
ازمی ومینا وساقر ،
هیچ نماند
مست دنیاغلام است و ،
جا ماند
آمد ازچشم اشک ،
جای. می درساقرم
رفتن آن یاران وساقر ،
بجا مانده

غ..ر..آ

اطلاعات

وای ازاین دیدگان ونرگس تو ،
نگهت درنگهم ترانه شد
من گیسوی نسترنت ،
شیوه غزل و ترانه شد
نگهت بی خطا بود و ،
هدف صورت دل
شیوه ات بی خطا بود و ،
غلام دیوانه شد
به تن خسته من دست بکش ،
مرحم روح
عاشقی اگرخطاست ،
مرا قبضه روح ؟

غ..ر..آ

اطلاعات

من زلف تورا باد صباه ،
شانه کشید
بهرچی قهرکنم. زلف رهایت ،
مرا میکشید
پیش رویم. توهمان ،
باغ بهشتی یاس من
دست تو باده وآن ،
بلبل مست مرا میکشد
دخمه لب بودم و ،
پیش توشکفت لبم
غنجه بسته ی باغ ،
پیش تو قد میکشید
گرمی بوسه خورشید ،
برتافت بربام تو
نگهم سوی تو بود و ،
سردی پرکشید
من خسته به این باورم ،
ای رِئوف
که هزاران غلام را ،
به پابوس کشید

غ..ر..آگل تقدیم شما

اطلاعات

سفر تورا ،
پیدا کنم من
بگیرم کام ودل ،
شیدا شوم من
بروی لاله رویان ،
بستم چشم
که خوش بو یوسف و ،
پیدا کنم من
مخورغم دیدام ،
لاله رویان بسیارند
کشم رنج سفرتا گستان ،
که شهد یاس پیداکنم من
چمیده چشمانِ غلام ،
در کوه صحرا
میانِ گریه مژگان آبشار ،
تورا پیدا کنم من
روم درکوچه باغ عاشقی ،
به شوق دیدار
به خلوت یک سحر ،
دیدار.کنم من

غ..ر..آ

اطلاعات

دالان دیدگانم هرشب ،
درعمق رویا راهی داشت
ازپشت پنجره های بسته ،
درقلبم کام برمی داشت
می خواستم سخن بگویم اما ،
تصویردرمه آئینه رفت
موی توبه رنگ ساقه گندم ،
همراه نسیم شالیزارمیرفت
آنجاکه نگاهم عاشقانه موج میزد ،
درقاب طلائی خورشید رفت
دیدم که شبنم مژگان غلام ،
همراه مه صبگاهان میرفت
گفتم که سفررویای عاشق است ،
یک لحظه شیرین ودردآلود میرفت
آن شب که ازجام تونوشید غزل ،
همراه توبا رویا میرفت

غ..ر..آ

اطلاعات


آمدم ازدیار ،
دیگری
یار همان بود و ،
همان دلبری
عشقی یاری برسرم بود ،
ای دریغ
آن پرستوبود وآسمان و ،
نه دیگری
همسفرم بود همه عمر و ،
سنگ صبور
ازبهارآمدیم ،
دربهار دیگری
بوسه زد عطرگوانها ،
برتنم
شده شیرین تر ،
این دلبری
آنچنان آلوداش گشت ،
غلام
گرنباشد میشود ،
عمرش خزان

غ..ر..آ

اطلاعات

چه زیبا تکیه دادی تو ،
میان هردوبازویت
شب مهتاب می جویم ،
ببینم قرص رویت
سبکبال وسنگین بار ،
برآستان کویت
سرم چون شاخه ی خم ،
برای دیدن رویت
نشسته برسرت ابرسپیدی ،
همچون گل مریم
نشست شبنم به مژگانم ،
نبینم رخ ماهت
فرشته میزند جنگ ،
به تارگیسوش
غزلها نقره غلطان بود ،
زیرتاق ابرویش
زخود بیخود گشتم ،
ز رازغزلهایش
نسیم صبح لرزان شد ،
غلام هم ! روی پایش

غ..ر..آ

اطلاعات


درشب مهتاب ، ماهتاب تو ای
در دکان زرگری ، زرناب توای
من که ازجام وجود تو ، لبریز شدم
شیشه انگور شب ، گردان توای
باغ گل پر زصدها ، خاطراست
عطرگلهای باغها ، توای
ع ماه می ید ، در آب
خوشه ی ریز ، مهتاب توای
به شبآهنگ غزلها ، یده ماه
غزل قلم و ، انگشت غلام توای

غ..ر..آ

اطلاعات

چه شبهاراسحر ،
که آن لعل لبش بینم
نه عمرم جاودان هست و ،
بیا تا خال لب بینم
بیا با بوسه شیرین کن ،
که گل کامش عسل دارد
نه کوه میشناسد ودریا. دل ،
دل مجنون جا دارد
اگرقهری ازما ،
به الطلف خ بخش
به این درگاه غلام را ،
توچون شاهی بخش
جهان بی عشق نمی ارزد ،
بیا میزان عشق باش
نه عمرجاودان داریم ،
بیا حریم عشقم باش

غ..ر.

اطلاعات


شبها کناربرگه و ،
یک آسمان ریز
چشمای من به برگه و ،
یک آسمان ستاره ریز
آن برگه بود وآئینه ،
دستم قلم را میکشید
انگارچشانم ،
شعروغزل را درتو دید
چشم ودلم حس کرد تورا ،
درآسمان کبود
سکوت شب شد مثنوی ،
نقش تورا دردل کشید
از زندگی پُرمیشوم ،
حس میکنم هردم تورا
ازبد به دورشدغلام ،
وقتی غزلهای تودید
جزبا تونیست همسفر ،
حس تودرهرسفر
زیبا توای رعنا توای و ،
باورم درهرسفر


غ..ر..آ

اطلاعات

دل من پیش توبود و ،
تونگات جای دیگه
چشم من پی توبود و ،
عشوه هات جای دیگه
دلم واسیر کردی ،
مگه توخبرنداری
کی بجزمن اسیره ،
که تواشتباه کردی
پیش میادگاهی وقتها ،
راه واشتباه رفتن
دستم وبگیرعزیزم ،
این وعاشق ها گفتن
نگوبرگشتن خیاله ،
یا که توبهِ هم محاله
توباآن نگاه وعشوه ،
به غلام نگو محاله

غ..ر..آ

اطلاعات

در میان شبِ ،
تار وکبود
دل سکوت بش ت و ،
راز گشود
یک پیاله می ،
ازآن میخانه زد
مستی اش درشیشه ،
انگورنبود
زآن همه دردها که می لغزید ،
در اش
درنفسهایش بجزعشقت ،
هیچ نبود
غم فرومی ریخت و ،
فکرش شاخه ی زیتون صلح
بیصدا فریادش ،
درتو بود
خانه دل ،
خانه زاد عشق تو
درهوای عشقت ،
غلام مستانه بود

غ..ر..آ

اطلاعات

مراافسون چشمانت ز ره ،
برده است. این دل
توخوب دانی ومیدانی ،
مگرسنک است دل
لبانت باده ای دارد که میخانه ،
درش تخته
اگربیهودمیگفتم:گریزپا ،
می شد این دل
ازاین ترسم که برگوید ،
میان جمع خاموش
فدای لحظه هایکه ،
رویایست این دل
ازاین ساغرکه میِ دارد ،
لبت پرترزپیمانه
چنان مستم کن ای ساقی ،
که ره گم کرد دل خانه
عجب افسون چشمانش ،
غلام را کرد دیوانه
سراپا درد وانده است ،
نباشد عشق درخانه

غ..ر..آ

اطلاعات


شاعرعاشق نمیشود ،
پس واژها چه میکویند
عشق خود پسلرزهای عاشقیست ،
شما چه میکوید
چشمانم سو ندارند و ،
میسوزند درعشق
اگراشتباه کرده غلام ،
پس دل چه میکوید
عمرهمچو جوی آب ،
چه زلال گذرکرد ولی
فکرتان راپاک کنید به رنگ آب و ،
ببین خدا چه میکوید
غ..ر..آ ????????


اطلاعات


بازمیان ما فاصله است ، کوتا کن
فاصله بردارو ره ، کوتاکن
این شبا شبهای دلتنگیست ، عزیز
این غم دلتنگی کوتا کن ، عزیز
توگل ومن خار ، بوته ات
دست نا اهلان کوتاکن ، عزیز
من که دلتنگ نغمه های ، بلبلم
نغمه هایش میدهد ، ندا از دلم
خسته وتب آلودم ، بی تومن
فاسد و بیهوده میشم ، بی تومن
چشم تو گلخانه و ، من باغبان
مستم و پیشت ، هویدا شدم
شب گذاشت وصبح ، رسواشدم
باهمه بی ی بی نشد ، هرگزغلام
درشب دلواپسی ستار و ، یلدا شدم


غ..ر..آ

اطلاعات


کجاباید برم ،
بی خاطراتت
مگه میشه تورا ،
یاد نیارم
کجاباید برم ،
حتی یه لحضه
بدون فکرتو ،
سربزارم
چه کرد بادلم ،
معشوق دلها
محاله بی تو ،
طاقت بیارم
کجاباید برم ،
رخساررعنا
توراهرثانیه ،
یاد نیارم
کجاباید برم ،
بی سرنخ
که ردپایت ،
را نبینم
توبدعهدی نکردی ،
هیچ روزی
ومن رد تورا ،
هرجا دیدم
جوانی و ،
بی تواما
توهیچگاه ازغلام ،
دورنبودی

غ..ر..آ

اطلاعات

آن رخش پریوش بیارید
عشقم شده ازمن ،
فراری
ثابت قدم و ،
به پایش ماندم
توخوب منی و ،
خوبترآری
بی تو میرسم ،
به گریه هرشب
ازحاله پریشم ،
خبرتوداری ؟
حرف توبرایم ،
حجت
من غیرتو ،
ندارم ندارم
این دم از ،
نفسهای تودارد
ازپیش من هرگزنرو،
نمی گذارم
دل میبری ازغلام مگر ،
وفانداری
ای بی وفا بگو ،
کی قصد آمدن داری ؟

غ..ر..آ

اطلاعات

بین میخانه تورا دیدم و ،
هوش ازس رید
تحفه ایی نذرتو ،
مگرلایق نبود ؟
هرزمان نام توبردم ،
تا به کامم برسم
فاصله مهلت نداد ،
جزبه یک گفت وشنود
بین ما حرفی گذشت ،
کاتب بجز او نبود
حسرت آن گفتگو ،
بغض مرا کرد کبود
میشوداین غزل ،
تعبیر. حرفم به تو
اینهمه دلداده داری ،
کن مرا جزوعبود
زیرباران بلور،
محوشد. چشم غلام
لشگرباران نپاید ،
درمصاف این جنود
درعجب بودم ازآن ،
ابرو وکما ن
کشته بود چتر و ،
باران رویش نبود

غ..ر..آ

اطلاعات

فراخ و زیباست ،
مخمل دشت.
خود نمایی می کند ،
تک درخت این دشت.
راه می پوید چشمم
میان مخمل دشت.
همی بیند آسمانی زیبا !
غروبش چه رنگین است این دشت.
غیرآوای غوکان وچیرچیرک ،
بانگی نیست دراین دشت.
هرقدم که برداری غلام ،
خلقت زیبای اوست این دشت.


غ..ر..آ

اطلاعات

آخرین مطالب

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها