سیاست غدیری

وبلاگ با نام سیاست غدیری
جلسات اهل بیت علیهم السلام از مقدس و با فضیلت ترین مجالس است،به تعبیر مولانا و سیدنا المؤمنین علیه السلام «سید المجالس» میباشد،و فضیلت و اجر نشستن در چنین مجالسی قابل بیان و شمارش نیست اما با کمال تأسف چندیست که این مجالس با وجود نحس صوفیه و غُلات رنگ و بوی انحراف و سستی گرفته است،سخنران صوفی و عارف مسلک است،از همه میگوید جز اهل بیت، م چنین گفت،قطبم چنان گفت،م فلان کرد،مرادم فلان گفت،منبر او سرتا سر حرف غیر و بیگانه است،وقتی یک صوفی گمراه،مثل مطلق،در هیأتی مثل «ریحانة الحسین علیه السلام که سید مجید بنی فاطمه در آن میخواند،و هزاران جوان پای منبر مینشینند،»،افکار صوفیانه و عارفانه خود را به مغز جوانان تزریق میکند،دیگر نمیتوان از آن جوان توقع معرفت و فهم حدیث داشت،لذا آن جوان کرامات سلسله شوشتری و بیوگرافی حافظ و مولوی و عُرَفا را حفظ است،اما پنج حدیث از اهل بیت بلد نیست

وقتی مداح بجای بیان مصائب و معارف،دائما از گل و بلبل و چشم و ابرو و مِی و مستی و میخواند،واشعار صوفیانه و عارفانه تحویل میدهد،جوان هیأتی دیگر دل به روضه و مصیبت و اشک نمیدهد،حال آنکه اصل و شیرازه مجالس عزاداری،اشک و حزن است،وقتی شُعرا بجای فرزدق و دعبل و محتشم،از مولوی و حافظ و مُشتی صوفی دیگر الگو بگیرند،شعرها دیگر بوی مناجات و حزن و معرفت نمیدهد،سبک های طَرب انگیر جای سبکهای سنتی و محزون را گرفته است نواهای ماندگاری مثل «ای ساقی لب تشنگان» را دیگر جز از دهان چند پیرمرد نمیشنویم،گویا مُد و کلاس به هیاتها نیز راه پیدا کرده است،وقتی بجای روایت و حدیث و روضه،مداح در مجلس هزاران نفری بگوید : «در مذهب عارفان آگاه، الله علی ست، علی ست الله» و حرفهای غلات و ابوالخط که صادق علیه السلام او و هم فکرانش را لعن کرد،بازگو شود،از این بهتر نمیشود،تازه طلبکار میشوند که هر مخالف است جاهل است و گمراه،اما هشدار این خطرات را اهل بیت داده اند،به این روایت شریف نمایید اما هشدار این خطرات را اهل بیت داده اند، به این روایت شریف دقت نمایید:
أَخْبَرَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عُبَیْدِ اللَّهِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الْعَطَّارُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ فُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ، قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ (عَلَیْهِ السَّلَامُ): احْذَرُوا عَلَى شَبَابِکُمْ‏ الْغُلَاةَ لَا یُفْسِدُونَهُمْ، فَإِنَّ الْغُلَاةَ شَرُّ خَلْقِ اللَّهِ، یُصَغِّرُونَ عَظَمَةَ اللَّهَِ،و یدعون الربوبیه لعباد الله،وَ اللَّهِ إِنَّ الْغُلَاةَ شَرٌّ مِنَ الْیَهُودِ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا. ثُمَّ قَالَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ): إِلَیْنَا یَرْجِعُ الْغَالِی فَلَا نَقْبَلُهُ، وَ بِنَا یَلْحَقُ الْمُقَصِّرُ فَنَقْبَلُهُ. فَقِیلَ لَهُ: کَیْفَ ذَلِکَ، یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ: لِأَنَّ الْغَالِیَ قَدِ اعْتَادَ تَرْکَ الصَّلَاةِ وَ ا َّکَاةِ وَ الصِّیَامِ وَ الْحَجِّ، فَلَا یَقْدِرُ عَلَى تَرْکِ عَادَتِهِ، وَ عَلَى الرُّجُوعِ إِلَى طَاعَةِ اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) أَبَداً، وَ إِنَّ الْمُقَصِّرُ إِذَا عَرَفَ عَمِلَ وَ أَطَاعَ.
صادق علیه السلام فرمودند: مواظب جوانان خود باشید که غالیان آنها را به فساد نکشانند، پس همانا که غالیان«بدترین خلائق خدا» هستند، عظمت خدا را کوچک شمرند، و برای بندگان خدا ادعای «ربوبیت» نمودند،به خدا سوگند غالیان از یهود، نصاری، مجوس و مشرکان بدترند.سپس فرمود: غالی به سوی ما می آید پس او را نمی پذیریم، ولی مُقصر( ی که در حق اهل بیت تفریط میکند) به ما ملحق می شود، و او را می پذیریم؛ زیرا غالیان بر ترک و زکات و روزه و حج، عادت کرده اند لذا هرگز نمی توانند این عادت را ترک کنند و به طاعت خدا بازگردند.اما مقصر هرگاه حق را بشناسد، بدان عمل کرده و اهل اطاعت می شود.
الأمالی لطوسی ، ص: 650

این تعبیر بسیار سنگین است، در مکتب اهل بیت غالی طرد است اما مقصر پذیرفته میشود، حال جلسات اهل بیت، آلوده به وجود غلات و صوفیه شده است، معترضین را هم به جهل و عدم معرفت متهم میکنند، نتیجه این شده که هنگام ادعیه و سخنرانی روایی، تعداد محدودی نشسته اند، اما هنگام زنی جمعیتی نامحدود، هرچند زنی بسیار بافضیلت و ارزشمند است، اما زن وقتی زن واقعی میشود، که از سیره و سنت ان خود آگاه باشد، حدیث و روایت بلد باشد، درمقابل مخالفین، برای عزاداری اش از سیره و کلام اهل بیت دلیل بیاورد، زیرا صادق علیه السلام فرمود: « در ی که تفقه و تحقیق در دین و مذهبش ندارد ، و با روایات و سیره ما بیگانه است، خیری نیست»، بجای هوو کشیدن برای غیر خدا و بیان کلمات کفرآلود و شرک آمیز، اسماء زیبای اهل بیت را فریاد بزنیم، خود را شبیه صوفیه و طوائفی که اهل بیت لعن د نکنیم، روایات مخلوطی که صوفیه و غُلات وارد کتب شیعه د نه حرف اهل بیت است نه اعتباری دارد، به چشم خود دیدم در بعضی کتب، کلمات (حلاج ملعون) را به المؤمنین علیه السلام نسبت داده بودند
متاسفانه مصادر و منابع سخنرانان و مداحان، بجای کتب معتبر و اصلی شیعه، کتبی شده است که کلمات غلات و صوفیه را در خود جای داده است، همانطور که علامه مجلسی ره در مقدمه بحار شریف در مورد کتاب مشارق انوارالیقین به همین نکته اشاره کرده است. از آن طرف هم عده ای جاهل و نادان، در بیان فضایل و مناقب و مصائب اهل بیت، کوتاهی میکنند، انها نیز فرقی با غلات و صوفیه ندارند و ملعون هستند.
ضمنا حقیر از کودکی، پای جلسات روضه بزرگ شده ام و خادم سرای اهل بیت میباشم، به تمام شعائر حسینی هم معتقد و عامل هستم، لذا ما را متهم به تضعیف نکنید، فقط بعنوان یک نوکر ناچیز، احساس دلسوزی به هیآت دارم، مبارزه با انحرافات وظیفه هر نوکر میباشد.در پایان این روایت شریف را یاد اور میشوم:
قال الرِّضا علیه السلام :«رَحِمَ اللّهُ عَبْدا اَحْیا أمْرَنا،»[قال الرّاوی:] فَقُلْتُ لَهُ: «فَکَیْفَ یُحْیِی أمْرَکُمْ؟» قالَ: «یَتَعَلَّمُ عُلُومَنا و یُعَلِّمُها النّاسَ، فَإِنَّ النّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لاَتَّبَعُونا.
رضا علیه السلام فرمود: خدا رحمت کند ی را که امر ما را زنده میکند، سوال شد امر شما چیست؟! فرمود: اموزش و بیان و انتشار علوم و سخنان و دستورات ما، اگر مردم زیبایی کلام ما را ببینید و بشنوند، از ما تبعیت میکنند
معانی االاخبار ص ۱۸۰

اطلاعات

این نوشتار بخشی از آیات قرآن کریم در منابع عامه، درباره ی #حضرت_زهرا علیها السلام است که توسط مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی سید صادق حسینی دام ظله تألیف شده است. آیه شماره (9): «ما أفاءَ اللَّهُ عَلی‏ رَسُولِهِ مِنْ أهْلِ الْقُری‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى؛[1] آنچه را خداوند از اهل این آبادی ها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و خویشاوندان او است». سمهودی در کتاب وفاء الوفاء گوید: مجد گفت: وافدی گوید: «مخیریق» یکی از دانشمندان یهودی بنی نضیر بود که به [صلی الله علیه وسلم] ایمان آورد و مال خود را که هفت باغستان بود برای رسول خدا قرار داد. و گفت: ابن زباله از محمد بن کعب روایت نمود که صدقات رسول خدا اموال مخیریق یهودی بود. در روز اُحد به یهودیان گفت: آیا محمد را یاری نمی کنید به خدا قسم می دانید که یاری او حق است. گفتند امروز روز شنبه است. گفت: شنبه ای برایتان نباشد و شمیرش را برداشت و با رسول خدا [صلی الله علیه و سلم] رفت. آنقدر جنگید که بدن او مجروح گردید. آنگاه که مشرف به مرگ گردید گفت: اموال من از آن محمد است تا آنطور که می خواهد عمل کند و او مرد ثروتمندی بود پس آن اکثر صدقات بود. اموال او که برای آنها وصیت نمود عبارت بودند از باغستان های هفتگانه به نام های: دلال، برقه، صاغیه، مثیب، مشربه ام ابراهیم، اعواف و حسنی که [صلی الله علیه وسلم] همگی را برای فاطمه وقف نمود و خود از آن برای میهمانان و حوائجش بر می داشت و فاطمه زهرا هنگام وفاتش این بستان ها و هر چه مال داشت را برای المؤمنین وصیت نمود.[2] مؤلف گوید: بنابراین فاطمه زهرا علیها السلام معنای ذی القربی در این آیه می باشند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. سوره ، آیه7. 2. وفاء الوفاء، ج2، ص153. از منابع شیعه نگاه شود به: مستدرک الوسائل، ج14، ص50.

اطلاعات

خوارج اینگونه بودند مردمی عبادت پیشه و متنسّک بودند. شب‏ها را به عبادت می‏گذراندند، بی میل به دنیا و زخارف آن بودند، وقتی مولای متقیان ابن عبّاس را فرستاد تا اصحاب نهروان را پند دهد، ابن عبّاس پس از بازگشتن، آنها را چنین توصیف کرد:
لَهُمْ جِباهٌ قَرِحَةٌ لِطُولِ السُّجُودِ، وَ أیْدٍ کَثَفَناتِ الاِْبِلِ، عَلَیْهِمْ قُمُصٌ مُرَحَّضَةٌ وَ هُمْ مُشَمِّرُونَ.
یعنی:دوازده هزار نفر که از کثرت عبادت، پیشانی‏ های‏شان پینه بسته است، دست‏ها را از بس روی زمین‏ های خشک و سوزان زمین گذاشته‏ اند و در مقابل حقّ به خاک افتاده ‏اند، همچون پاهای شتر سفت شده است، پیراهن‏ های کهنه و مندرسی به تن کرده ‏اند، امّا مردمی مصمّم و قاطع❗️خوارج به احکام و ظواهر سخت پایبند بودند، دست به آنچه خود آن را گناه می‏دانستند نمی‏زدند، هر گامی که بر می‏داشتند از عقیده منشأ می‏گرفت، در تمام افعال مسلکی بودند، در راه پیشبرد عقائد خود می‏کوشیدند.
یکی از شگفتی‏ ها و برجستگی‏ ها و فوق ‏العادگی‏ های تاریخ زندگی المؤمنین علیه السلام که مانندی برای آن نمی‏توان پیدا کرد، همین اقدام شجاعانه او در مبارزه با این ‏خشکه ‏مقدس های متحجّر و مغرور است.
نیست، ی که بی علی ب است...

اطلاعات

باز هم فتاوای نفرت انگیز علمای اهل بدعت
ابو حامد محمد غزالی از بزرگ ترین علمای سنی شافعی و صوفی مسلک می گوید لعن یزید جایز نیست چون یزید مومن بوده و هر این را نپذیرد احمق است !!! فإنه سئل عمن صرح بلعن یزید : هل یحکم بفسقه أم هل ی ذلک مرخصاً فیه وهل کان مریداً قتل الحسین، رضی الله عنه، أم کان قصده الدفع وهل یسوغ رحم علیه أم السکوت عنه أفضل ینعم بإزالة الاشتباه مثاباً، فأجاب: لا یجوز لعن المسلم أصلاً، ومن لعن مسلماً فهو الملعون، وقد قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: «المسلم لیس بلعانٍ» ، وکیف یجوز لعن المسلم ولایجوز لعن البهائم وقد ورد النهی عن ذلک، وحرمة المسلم أعظم من حرمة الکعبة بنص النبی، صلى الله علیه وسلم. ویزید صح إسلامه، وما صح قتله الحسین، رضی الله عنه، ولا أمره لا رضاه بذلک، ومهما لم یصح ذلک منه لا یجوز أن یظن ذلک به فإن إساءة الظن بالمسلم أیضاً حرام، وقد قال تعالى: «اجتنبوا کثیراً من الظن إن بعد الظن»، وقال النبی، صلى الله علیه وسلم: «إن الله حرم من المسلم دمه وماله وعرضه وأن یظن به ظن السوء» ، ومن زعم أن یزید أمر بقتل الحسین، رضی الله عنه، أو رضی به فینبغی أن یعلم به غایة حماقة، فإن من قتل من الأکابر والوزراء والسلاطین فی عصره لو أراد أن یعلم حقیقة من أمر بقتله ومن الذی رضی به ومن الذی کرهه لم یقدر على ذلک، وإن کان قد قتل فی جواره وزمانه وهو یشاهده، فکیف لو کان فی بلد بعید وزمن قدیم قد انقضى، فکیف یعلم ذلک فیما انقضى علیه قریب من أربعمائة سنة فی کان بعید وقد تطرق عصب فی الواقعة فکثرت فیها الأحادیث من الجوانب فهذا أمرٌ لا تعرف حقیقته أصلاً، وإذا لم یعرف وجب إحسان الظن بکل مسلم یمکن إحسان الظن به، ومع هذا فلو ثبت على مسلم أنه قتل مسلماً فمذهب الحق أنه لیس بکافر، والقتل لیس بکفر بل هو معصیة، وإذا مات القاتل فربما مات بعد وبة، والکافر لو تاب من کفره لم تجز لعنته، فکیف من تاب عن قتل وبم یعرف أن قاتل الحسین رضی الله عنه، مات قبل وبة وهو الذی یقبل وبة عن عباده، فإذاً لا یجوز لعن أحد ممن مات من المسلمین، ومن لعنه کان فاسقاً عاصیاً لله تعالى، ولو جاز لعنه فسکت لم یکن عاصیاً بالإجماع، بل لو لم یلعن إبلیس طول عمره لا یقال له یوم القیامة: لم لم تلعن إبلیس، ویقال للاعن: لم لعنت ومن أین عرفت أنه مطرود ملعون والملعون وهو المبعد من الله عز وجل، وذلک غیب لا یعرف إلى فیمن مات کافراً فإن ذلک علم بالشرع، وأما رحم علیه جائز، بل هو مستحب، بل هو داخل فی قولنا فی کل صلاة «اللهم اغفر للمؤمنین والمؤمنات» ، فإنه کان مؤمناً والله أعلم؛ کتبه الغزالی.
از غزالی در مورد ی که به لعن یزید تصریح می کند سوال شد که آیا چنین حکمی می شود؟ آیا یزید به قتل حسین بن علی راضی شد یا نه؟ آیا ترحم (رحمت فرستادن) بر یزید جایز است یا نه؟ غزالی پاسخ داد: لعن مسلمانان اصلا جایز نیست هر مسلمانی را لعن کند خودش ملعون است و حرمت مسلمان بنا بر حدیث از حرمت کعبه بالاتر است و و یزید مسلمان است و نسبت قتل یا امر یا رضای او به قتل حسین (علیه السلام) سوء ظن به مسلمان است و به حکم کتاب و سنت حرام است. هر شک در صحت این نسبت کند در غایت حماقت است. اگر سلطانی یا ی یا ی ی را کشت، به دست آوردن قاتل یا آمر یا قاضی اگرچه آن ها نزدیک باشند مقدور نیست، خصوصا اگر زمان بعید و مکان شاسع باشد و مانند مورد کلام که از زمان یزید و شهادت حسین (علیه السلام) چهارصد سال گذشته است. (یعنی تا زمان غزالی) پس چگونه معلوم می شود که یزید قاتل یا آمر یا راضی بوده؟ مطلب دیگر این که باید به اهل حسن ظن داشت و اگر فرضا ثابت شد چنانچه اشاعره می گویند: «قتل مسلمانان موجب کفر نیست» ممکن است قاتل فرضا یزید باشد ولی اگر توبه کرده و بعد مرده لعن او جایز نیست ، مانند کافر که اگر توبه کند لعن او جایز نیست و معلوم نیست که یزید از قتل حسین بن علی (علیه السلام) توبه نکرده است پس لعن چنین مسلمانی جایز نیست و اگر ی او را لعن کند معصیت کرده است و اگر لعن او جایز باشد ی او را لعن نکند گنا ار نیست و اما یزید از کجا معلوم است که او دور از رحمت الهی است و گفتن این که او از رحمت الهی دور است ، ترخص به غیب است مگر درباره ی ی که به کفر مرده باشد و ترّحم بر یزید جایز است ، بلکه مستحب است و بلکه او داخل در عموم اللهم اغفر للمومنین و المومنات است و یزید مومن بوده !!!.
وفیات الاعیان، تالیف ابن خلکان، جلد ۳، صفحه ۲۸۸-۲۸۹، چاپ دار صادر
این تحلیل مضحک از شخصی به مانند غزالی بعید نیست زیرا برادرش هم را از اولیا خدا می دانست!!! و همان طور که در مطالب قبلی گفتیم به اعتراف تفتازانی عالم بزرگ اهل خلاف، علمای اهل خلاف از لعن یزید جلوگیری می کنند تا مبادا آتش لعن به عاملان اصلی عاشورا یعنی غاصبین ولایت برسد.
اما فاجعه آنجاست که عده ای روشنفکرنمای (به ظاهر شیعه و در اصل ناصبی) احمق تر از این غزالی به دستور و سفارش اربابان خود برای این مردک مراسم بزرگداشت در تهران و ای دیگر و رایزنی فرهنگی ایران در برلین برگزار می کنند و کلی از این ملعون در صدا و سیما و حتی کتب درسی کشور تعریف و تمجید می کنند و یک سری عوام عمامه به سر در منبر رسول خدا بی شرمانه غزالی و ابن عربی لعنت الله علیهما را بزرگان عرفان ی معرفی می کنند و اتفاقا از عقاید منحوسش هم بسیار تاثیر گرفته اند تا جایی که صمدی آملی علیه ما علیه که خود و ش را شیعه اصیل و منتقدینشان را احمق و گمراه می داند ادعا می کند شمر و یزید و سایر قاتلین حسین علیه السلام زودتر از ما وارد بهشت می شوند!!!
چه خوب مرحوم سنایی غزنوی (شاعری که ابتدا خود سنی متعصب بود اما در اوا عمر مسبتصر شده شیعه گشته و اشعار برائی می سرود) در قطعه شماره هشتاد و پنج دیوان اشعارش این گونه پاسخ این ملعون را داده است:
داستان پسر هند مگر نشنیدی؟! که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید
پدر او لب و دندان پیمبر بش ت مادر او جگر عم پیمبر بمکید
خود به ناحق حق داماد پیمبر بگرفت پسر او سر فرزند ببرید
بر چنین قوم چرا لعنت و نفرین نکنیم؟ لعنة الله یزیداً و علی حب یزید

و چه خوب تر علیشیر نوایی (دانشمند و شاعر شیعی که تقیه می کرد) می سراید:
ای که گویی بر یزید و آن سه لعنت مکن ! ز آن که شاید حق تعالیٰ کرده باشد رحمشان !!
آنچه با آل نبی د، گر بخشد خدای هم ببخشاید ترا گر کرده باشی لعنشان!!

اللهم العن یزید و اتباعه حتی ترضی اهل بیت النبوة صلوات الله علیهم

اطلاعات

مرجع عالیقدر آیت الله العظمی سید صادق حسینی مدظله العالی: «رسول خدا صلی الله علیه وآله در آستانه شهادتشان اسراری را برای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بیان د و به ایشان فرمودند: «لیس أحد من نساء المسلمین أعظم رزیة منک؛ مصیبت هیچ یک از ن مسلمان همانند مصیبت تو، سنگین نخواهد بود» و مصیبت سخت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تنها به دلیل بیان حق در صبحگاه خیانتی بود که شورای سقیفه بدان دست زد»

اطلاعات


شیخ صدوق و سعد بن عبد الله اشعری رضوان الله علیهما روایت کرده اند:
٧٥- حدثنا أحمد بن محمد بن یحیى العطار رضی الله عنه قال: حدثنا سعد بن عبد الله قال: حدثنی یعقوب بن یزید، عن ممد بن الحسن المیثمی، عن مثنى الحناط قال: سمعت أبا جعفر علیه السلام یقول: أیام الله عز وجل ثلاثة: یوم یقوم القائم، ویوم الکرة، ویوم القیامة
باقر علیه السلام فرمودند: ایام الله سه روز است: روزی که حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه) قیام کند، و روز رجعت و روز قیامت.
الخصال، تالیف شیخ صدوق، جلد ۱، صفحه ۱۰۸، حدیث ۷۵ مختصر بصائر الدرجات، تالیف حسن بن سلیمان حلی، صفحه ۱۷۸ مراقب باشیم ایام الله کیلویی و تقلبی به خوردمان ندهند

اطلاعات

المومنین علی علیه السلام در عهدنامه به مالک اشتر می فرمایند: وَ إِنْ ظَنَّتِ الرَّعِیَّةُ بِکَ حَیْفاً فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِکَ وَ اعْدِلْ عَنْکَ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِکَ فَإِنَّ فِی ذَلِکَ رِیَاضَةً مِنْکَ لِنَفْسِکَ وَ رِفْقاً بِرَعِیَّتِکَ وَ إِعْذَاراً تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَکَ مِنْ تَقْوِیمِهِمْ عَلَى الْحَقِّ.
هر گاه مردم (به درست یا غلط) بر تو گمان ستمکارى داشتند، آشکارا عذرت را برایشان توضیح بده و با شفافیت و روشنگری ذهنیت آنان را اصلاح کن؛ چرا که این پاسخگو بودن، نفس تو را تربیت و رام می کند و سبب مهربانى و نرمى با مردم می شود و راهی است برای آنکه به هدفت در واداشتن آن ها بر حق برسی.
این است تفاوت ناب علوی معصومین با نمای سیاست زده !!!

اطلاعات

خطبه حضرت زهراعلیها السلام سه بخش است: اصول دین، فروع دین و اخلاق. به دیگر سخن، این خطبه چکیده است حضرت آیت الله العظمی سید صادق (دام ظله) نظر به این که تمام هدف حضرت زهراعلیها السلام سازگار عمل ما با قرآن است پیشنهاد مى‏کنم که شما خانم هاى محترم خطبه حضرت زهراعلیها السلام را حفظ کنید و دیگر بانوان محترم، به خصوص خانم هاى جوان را که آمادگى بیشترى دارند نیز تشویق کنید تا این خطبه را حفظ کنند. کل خطبه حضرت زهراعلیها السلام حدود نصف جزء قرآن است و همه بانوان حتى بانوان کهنسال نیز مى‏توانند حداقل روزى یک یا دو خط از آن را همراه با معنایش حفظ کنند و اگر تصمیم بگیرند مى‏توانند در مدت نسبتاً کوتاهى آن را حفظ کنند. خطبه حضرت زهراعلیها السلام خلاصه است و بیان‏گر این است که حضرت زهرا علیها السلام خود و فرزندانشان را در راه عمل به قرآن آگاهانه آماده پذیرش شهادت کرده‏ اند.

اطلاعات

حقیقت شیعه در کلام موسی کاظم علیه السلام ٢٨ـ وفی کتاب ( صفات الشیعة ) عن أبیه ، عن عبدالله بن جعفر ، عن أحمد بن محمد ، عن ابن أبی نجران قال : سمعت أبا الحسن علیه السلام یقول : من عادى شیعتنا فقد عادانا ـ إلى أن قال ـ شیعتنا الذین یقیمون الصلاة ، ویؤتون ا کاة ، ویحجون البیت الحرام ، ویصومون شهر رمضان ، ویوالون أهل البیت ، ویبرؤون من أعدائنا ، أولئک أهل الإیمان ، و قى ، ( والأمانة ) ، من رد علیهم فقد رد على الله ، ومن طعن علیهم فقد طعن على الله ، الحدیث.
شیخ صدوق رضوان الله علیه از ابن نجران نقل کرده است که گفت: از حضرت ابو الحسن ( موسی کاظم) علیه السلام شنیدم که می فرمود: هر که با شیعیان ما دشمنی کند با ما دشمنی کرده است. تا آن که فرمود: شیعیان ما انی هستند که به پا می دارند و زکات می دهند و خانه ی خدا را زیارت می کنند و ماه رمضان را روزه می گیرند و به اهل بیت محبت می ورزند و از دشمنان ما بیزاری می جویند. اینان، اهل ایمان، پرهیزگاری و ایمانند. هر که دست رد بر آنان بزند خدا را رد کرده و هر که بر آنان عیب بگیرد بر خدا عیب گرفته است.
وسائل الشیعة، تالیف شیخ حر عاملی رضوان الله علیه، جلد ۱، صفحه ۲۴، حدیث ۲۸ مطابق این حدیث بر خلاف تفکر حاکم بر جامعه ناصبی دشمنان شیعه هستند نه فقط دشمنان اهل بیت علیهم السلام؛ چون معمولا افراد جرئت دشمنی علنی مخصوصا در عصر جدید با اهل بیت را ندارند و به گفته موسی کاظم علیه السلام مخالفت با شیعیان مخالفت با اهل بیت است.
علاوه بر این مولا در ادامه معنی واقعی شیعه را که دشمنی با آن دشمنی با اهل بیت است را شرح می دهد، پس مخالفین تبری و تولی قبل از آنکه حکم تکفیر شیعیان واقعی را بدهند، اولا شیعه بودن خود را ثابت کنند که طبق این حدیث خود ناصبی هستند

اطلاعات

  • منبع: http://policy-ghadiri.blog.ir/1396/11/21/شیعه-کیست
  • مطالب مشابه: شیعه کیست؟
  • کلمات کلیدی: شیعه ,علیه ,دشمنی ,الله ,شیعیان ,دشمنان ,علیه السلام , موسی ,کاظم علیه ,موسی کاظم ,رضوان الله
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
قابل توجه انی که به دروغ می گویند "علی ۲۵ سال به خاطر وحدت! سکوت کرد" بلکه سیره المومنین و سایر ائمه طاهرین علیهم السلام بر سکوت از حق غصب شده خویش نبوده زیرا اگر چنین بود و این بزرگواران سکوت می د دیگر نیازی نبود غاصبین خلافت و حکومت های فاسد بنی امیه و بنی عباس این ریسک را مرتکب شوند و با شهادت اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله چهره خود را در طول تاریخ منفور نمایند بلکه همان طور که در روایات رسیده از ناحیه مقدسه اهل بیت علیهم السلام آمده است، چنانچه تنها چهل یار برای المومنین علیه السلام فراهم می شد حقش را پس گرفته و ابو بکر و عمر را به سزای اع ان رسانده و گردنشان می زدند.
صحیح مسلم کت است موثق و مورد تایید جماعت عمری و از نظر ایشان صحت روایات صحیح مسلم احتیاج به بررسی سندی ندارد و سندا صحیح است در این کتاب روایتی هست که دیدگاه المومنین علی علیه السلام و برائت علنی ایشان را نسبت به خلفای جور ثابت می کند.
در این روایت ثابت می شود المومنین علیه السلام غاصبین خلافت را "دروغگو، گنا ار، پیمان شکن و خائن" می دانستند؛ اگر این برائت و سب دشمنان حضرت نیست پس چیست؟؟؟
مسلم نیشابوری در صحیح خود در ضمن یک روایت طولانی از عمر بن خطاب نقل می کند که خطاب به المومنین علیه السلام گفت:
فَلَمَّا تُوُفِّیَ رَسُولُ اللَّهِ -صلی الله علیه وسلم- قَالَ أَبُو بَکْرٍ أَنَا وَلِیُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلی الله علیه وسلم- فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِیرَاثَکَ مِنَ ابْنِ أَخِیکَ وَیَطْلُبُ هَذَا مِیرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِیهَا فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلی الله علیه وسلم- « مَا نُورَثُ مَا تَرَکْنَا صَدَقَةٌ ». فَرَأَیْتُمَاهُ کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّیَ أَبُو بَکْرٍ وَأَنَا وَلِیُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلی الله علیه وسلم- وَوَلِیُّ أَبِی بَکْرٍ فَرَأَیْتُمَانِی کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا .
پس از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ابو بکر گفت: من جانشین رسول خدا هستم، شما دو نفر (عباس و علی) آمدید و تو ای عباس میراث برادر زاده ات را درخواست کردی و تو ای علی میراث فاطمه دختر را. ابو بکر گفت: رسول خدا فرموده است: ما چیزی به ارث نمی گذاریم، آنچه می ماند صدقه است و شما او را دروغگو، گنا ار، حیله گر و خیانتکار معرفی کردید و حال آنکه خدا می داند که ابو بکر راستگو، دیندار و پیرو حق بود. پس از مرگ ابو بکر، من جانشین و ابو بکر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن، دروغگو و گنا ار خو د.
صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر، باب حکم الفئ، صفحه ۸۴۰، حدیث ۱۷۵۶ ۱ـ همانطور که شاید مطلع باشید این روایت یکی از روایات مورد علاقه آقای قزوینی "مدیر سابق شبکه " و پیروانشان هست و کمتر سخنرانی است که او به این روایت استناد نکند. حال سوال ما از ایشان این است: عمر بن خطاب از کجا می دانست المومنین علیه السلام او و سلفش ابو بکر را "دروغگو ، گنا ار ، پیمان شکن و خائن" می دانسته؟؟ غیر از این است که المومنین علیه السلام بارها چنین مطالبی را نزد صحابه و غاصبین خلافت علنا مطرح نمودند و تقاضای حق خویش را د؟؟
۲ـ این مدعی در رابطه با برائت المومنین علیه السلام از غاصبین خلافت مویدی هم از کتب جماعت عمری و هم از کتب شیعه دارد و ثابت می کند که بر خلاف ادعای مطرح شده از طرف جماعت پیرو وحدت باطل، المومنین علیه السلام هرگز در این ۲۵ سال سکوت اختیار ن د بلکه بارها و بارها در مجامع و محافل خصوصی و عمومی طلب حق خویش را نمودند و حتی در صورت وجود یاران وفادار بر ضد ابو بکر و عمر جهاد می د. (رجوع شود به کتاب شریف سلیم بن قیس یا همان اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله).
۳ـ آنچه المومنین علیه السلام در این مدت بدان اهتمام داشتند حفظ جان خود و فرزندان بزرگوارش در راستای ادامه یافتن ت بود. حضرت در این مدت ۲۵ سال غصب خلافت خویش به علت عدم همراهی افراد مطمئن و یاران وفادار، هرچند بر علیه غاصبین دست به شمشیر نبردند اما بارها لسانا مطالبه حق خویش را نمودند و صحابه را دعوت به پذیرش ولایت و خلافت خویش و برائت از غاصبین می د.

اطلاعات

آیت الله العظمی سید صادق (دام ظله) باید اصیل محمدی را که حسین علیه السلام جاودانگی و ماندگاری اش بخشید به جهانیان معرفی کنیم. در سیزده و نیم قرن امکاناتی برای رساندن اصیل و بی پیرایه به جهانیان وجود نداشت، اما امروزه با وجود تمام امکانات و نسبی در سراسر جهان، باید سراسر رحمت محمدی و حسینی را در دنیا بگسترانیم

اطلاعات

دین اختیار و حق در انتخاب است نه دین اجبار
قرآن کریم نیز شیوه تبلیغ و گسترش را گفتار نیک دانسته نه جنگ و خون ریزی !!
أدعُ إلی سبیلِ ربک بالحکمهِ و الموعظه الحسنه و جاد لهم ب ی هی أحسن- النحل / ۱۲۵. (ای ) مردمان را با سخنان استوار و به جا و اندرزهای نیکو و زیبا به راه پروردگارت فراخوان و با ایشان با شیوه هر چه نیکوتر گفت و گو کن.
در آیات ابت سوره ممتحنه نکات زیبایی در رابطه با نحوه تعامل میان مسلمانان با دیگر اقوام بیان شده است:
لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ. خدا شما را از نیکی و رعایت عد نسبت به انی که در راه دین با شما پیکار ن د و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهی نمی کند چرا که خداوند عد پیشگان را دوست دارد. (ممتحنه – آیه ۸)
إِنَّما یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ. تنها شما را از دوستی و رابطه با انی نهی می کند که در امر دین با شما پیکار د و شما را از خانه هایتان بیرون راندند یا به بیرون راندن شما کمک د و هر با آنان رابطه دوستی داشته باشد ظالم و ستمگر است! (ممتحنه – آیه ۹)
از طرفی سیره و سنت رسول گرامی صلی الله علیه و آله نیز بر همین منهج استوار بوده است به طوری که بعد از فتح مکه، صلی الله علیه و آله ی را به مجبور نکرد و اهل مکه را به حال خود رها کرد و فرمود:
«اذهبوا فأنتم الطلقاء»: بروید، شما د !
اما اینکه چرا بعد از شهادت گرامی صلی الله علیه و آله چه شد که برخلاف سنت رسول الله صلی الله علیه و آله تازه مسلمان دست به شمشیر بردند سوالی است که انی که خود را اهل سنت رسول الله صلی الله علیه و آله می دانند باید پاسخ دهند.
زیرا این خلفای غاصب آنان بودند که سنت رسول الله صلی الله علیه و آله را تغییر دادند و بعد از غصب خلافت برای اینکه تازه مسلمانان را که عمدتا عرب بودند و هنوز به طور کامل از حال و هوای عرب جاهلیت فاصله نگرفته بودند و روش زندگی در زمان جاهلیت از قبیل جنگ و غارت در آنها به طور کامل از بین نرفته بود؛ به بهانه ولی برای دوری از پایتخت جهان و مشغول ایشان به ب غنائم که یکی از علایق عرب جاهی غارت و ب غنائم بود دست به چنین عملی زدند تا اعراب تازه مسلمان به فکر خلافت و جانشینی رسول الله صلی الله علیه و آله و اینکه جانشین ایشان چه ی بود نیفتند موضوع جنگ با همسایگان را در پیش گرفتند.
بدین ترتیب و با این نقشه زیرکانه اعراب تازه مسلمان با طمع به دست آوردن غنائم و مشغول شدن به اموری دنیوی و امیال نفسانی خود و با ثروت اندوزی دیگر واقعه غدیر و جانشینی اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله را از یاد ببرند و بیاد نیارند چه ی در بستر ایشان به رسول الله صلی الله علیه و آله جسارت کرد و گفت نعوذ بالله این مرد هذیان می گوید!!!!
آری غاصبان واقعا نقشه ای زیرکانه کشیده بودند باید گفت متاسفانه اقدامات خشونت آمیز و وحشیانه ای توسط اعراب تازه مسلمان در جنگ های بعد از شهادت رسول الله صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد که قابل انکار نیست و تبعات آن را هنوز هم که هنوز است در پیروان این مکتب می بینیم؛
اما اینکه بگوییم دین خشونت است بی دی است چون انجام این اعمال خشونت آمیز که انسان از بیان آن شرم دارد مطابق با قرآن و سنت صلی الله علیه و آله نیست بلکه ریشه این اعمال را باید در عرب جاهلی و جنگ های وحشیانه و خشونت آمیز قبل از جستجو کرد.
باید گفت آنچه اتفاق افتاد و اکنون نیز در حال رخ دادن است موافق با قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و آله نبوده و نیست بلکه موافق با ی است که ان آن غاصبین و ابوسفیان و آل بنی امیه هستند.
بعد از شهادت رسول الله صلی الله علیه و آله چون حق به حق دار نرسید و از محورش منحرف شد اعراب تازه مسلمان از مسیر بشر دوستانه و محبت آمیز دور شدند و به خوی زمان جاهلیت خود بازگشتند و اما اینبار جنگ و خونریزی و قتل و غارت به شبه جزیره حجاز محدود نشد بلکه کشورهای همسایه را نیز شامل شد.
پرسشی که اینجا مطرح می.شود این است که آیا رفتار وحشیانه و به دور از انسانیت این پیروان این مکتب که متاسفانه به لکه ننگی در تاریخ تبدیل شده و هنوز هم توسط پیروان و طرفداران مکتب خلفا در عصر ما ادامه دارد همه است یا نه؛ سیره و مکتب دیگری نیز در یافت می شود برای اثبات اینکه واقعی نه آنچه متاسفانه به عنوان مطرح است از این تهمت ها به دور است نحوه آوردن مردم یمن بدست جانشین برحق رسول الله صلی الله علیه و آله را بیان می کنیم تا اگر شخصی از خشونت و خونریزی در سخن به میان آورد به او بگوییم کدام را می گویید محمدی یا غاصبین و بنی امیه؟؟؟
این واقعه (فتح یمن بدست المومنین علیه السلام) پس از فتح مکه روی داد پیغمبر صلی الله علیه و آله، المومنین علیه السلام را به سوی مردم همدان (قبیله ای در یمن) فرستاد تا ایشان را به پذیرش آیین دعوت کند. همدانیان نیز همگی در یک روز به گرویدند.
شیخ مفید در این رابطه می فرماید: از جمله فضائل و مناقب علی علیه السلام، موردی است که تمام نویسندگان اجماع کرده اند. جریان از این قرار بود که صلی الله علیه و آله خالد بن ولید را به همراهی چند تن دیگر که براء بن عازب نیز در میان آنان بود، برای فراخواندن مردم یمن به آیین ، به آن دیار روانه کرد. خالد مدت شش ماه مردم را به پذیرش آیین دعوت می کرد اما هیچ به دعوت او پاسخ نگفت. این مطلب خاطر صلی الله علیه و آله را آزرده ساخت و المومنین علیه السلام را فراخواند و به او دستور داد و خالد و همراهانش را از یمن بازگرداند و فرمود: «اگر ی از همراهان خالد می خواست تو را همراهی کند او را از این کار بازندار». براء بن عازب گوید: «من از انی بودم که علی علیه السلام را در این یت همراهی می . چون به ابتدای سرزمین یمن رسیدیم و مردم از ورود ما خبردار شدند همگی اجتماع د. علی علیه السلام صبح را با ما گزارد. پس در برابر ما برای سخنرانی برخاست و خداوند را حمد و ثنا گفت و آن گاه نامه رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر مردم همدان قرائت کرد. مردم همدان در آن روز همگی آوردند و آن حضرت در نامه ای خبر آوردن آنان را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله نوشت.
چون صلی الله علیه و آله نامه او را خواند خوشحال شد و به سجده درافتاد و خدای را سپاس گفت و آن گاه سر خود را بلند کرد و نشست و فرمود: «سلام بر همدان باد! پس از مسلمان شدن مردم همدان، اهل یمن نیز به آیین گرویدند.»
آری این روش و سیره ای است که بدان توصیه و دعوت کرده و اگر بعد از شهادت رسول الله صلی الله علیه و آله اجازه می دادند حق در جایش قرار گیرد دیگر شاهد سیل توهین ها و تهمت ها به نبودیم و دشمنان دیگر جرات نمی د را به عنوان دین خشونت و شمشیر به دنیا معرفی کنند.
اما شد آنچه که نباید می شد...

اطلاعات

مرجع عالیقدر آیت الله العظمی سید صادق حسینی دام ظله: انسان باید دائماً در حال خودسازی خود و جامعه بوده و برای تعجیل در ظهور حضرت بقیت الله الأعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف دعا کند و امید داشته باشد که شاهد ظهور مولایش خواهد بود

اطلاعات

در روایتی حضرت صادق صلوات الله علیه فرمودند: ثم ینادی مناد من بطنان العرش من قبل رب العزة والافق الاعلى نعم الاب ابوک یا محمد وهو ابراهیم ونعم الاخ اخوک وهو علی بن ابى طالب علیهما السلام ونعم السبطان سبطاک وهما الحسن والحسین ونعم الجنین جنینک وهو محسن...
روز قیامت منادی از طرف خدا از وسط عرش صدا میزند بهترین پدر پدر توست ای محمد و او ابراهیم است. بهترین برادر، برادر توست و او علی بن طالب است و بهترین نوه ها نوه های تو هستند و آنها حسن و حسین هستند و بهترین جنین، جنین توست و او محسن است...
تفسیر القمی، جلد ۱، صفحه ۱۸۷
بحار الانوار، تالیف علامه مجلسی قدس سره، جلد ۷، صفحه ۳۲۸ بر قاتلین حضرت محسن سلام الله علیه لعنت

اطلاعات

یکی دیگر از انحرافات سید علی قاضی,تمایلش به ((ابن عربی)) میباشدتا جایی که میگوید: ابن عربی از کاملین است!کتب او پراست ازشواهد تشیع! و مطالبی دارد که با مکتب مخالفین شیعه در تناقض است!
عطش 327
پاسخ :
بانگاهی به فتوحات مکیه و فصوص الحکم ابن عربی,خواهیم فهمید این کتاب و نویسنده اش,نه تنها بویی از تشیع نبرده اند,بلکه مطالب فراوانی که با مکتب اهل بیت در تناقض است,در ان وجود دارد...به عنوان نمونه: 1⃣ابن عربی,خاتم ولایت
شیخ حر عاملی میگوید: ابن عربی ادعا دارد که وی خاتم ولایت است چرا که این مطلب را در رویایی در خواب دیده است.
شارح فصوص میگوید:ابن عربی ٩ ماه در خلوت ماند و هیچ غذایی نخورد،و بعد از آن به او بشارت خاتم ولایت را دادن! به او گفته شد دلیل ختم ولایتِ تو آن علامتی است که میان دو کتف رسول بود و نشانه خاتمیت حضرت بود و همان نشانه ها میان دو کتف توست که نشان دهنده ختم بودن توست!
الاثنی عشریه ،ص ۱۶۹ و ۱۷۰
ازواضحات است خاتم انبیا رسول اکرم و خاتم اوصیاء حضرت مهدی عجل الله فرجه میباشند,ابن عربی را چه شده است که چنین توهمی کرده است

2⃣ابن عربی:فتوحات مکیه بر من وحی شد!
ابن عربی میگوید : «خداوند تعالی این کتاب را به دست ما چنین ترتیب داده است و ما به رای و عقل خود در آن دخ ی نکردیم! خداوند همه آنچه را که در عالم در وجود مینویسد,با الهام بر قلب ها املا میکند,پس عالم کتاب مسطور الهی است!
او در فتوحات ادعا میکند هنگامی که درباره اوایل سوره ها حرف میزند اینها را به فرمان خدایش انجام میدهد: «من جز از طریق اذن و اجازه سخن نمیگویم و در همان میزانی که برایم مشخص شده توقف میکنم. این تالیف و سایر تالیفات ما مثل تالیفات دیگران نیست و ما در آن به راه سایر مومنین نمیرویم چرا که هر مولفی تحت اختیار خویش است هر چند که در اختیار خود مجبور است ،و یا تحت آن علمی است که به طور خاص آن را پراکنده میسازد و هر چه را میخواهد میگوید و از هر چه میخواهد ام میکند!
فتوحات مکیه 1/264،265
صادق علیه السلام: ما اهل بیت و ذریه یم، در منازل (ما)وحی نازل شده و علوم نبوی از طریق ما به مردم رسیده است.
کافی 1/398
3⃣دیدن خداوند در خواب:
ابن عربی میپندارد که در عالم رویا پروردگارش را دیده است که به او میگوید:بندگانم را نصیحت کن! در مناسبت های متعدد این دیدارِ خداوند برایش تکرار شده است.
فتوحات مکیه9/106 (دوره 17 جلدی)
صادق علیه السلام:هر ادعای دیدن خداوند را کند,دین ندارد و کافر است!!زیرا خداوند نه درخواب دیده میشود نه در بیداری ,و نه در دنیا و نه در ا ت
بحار4/32،به نقل از امالی صدوق
این تنها نمونه ای از سخنان ابن عربی است,چگونه سید علی قاضی ابن عربی را که کتب او پر ازتناقضات بامکتب تشیع است,شیعه میداند!!مگر کتب روایی و حدیثی شیعه چه کم و کاستی دارد,که جناب قاضی بجای انها,کتب پر از جفنگیات و کفریات ابن عربی را معرفی میکند؟!بنظر میرسد جناب قاضی با روایات شیعه سر و کار نداشته است که اینگونه ازانها بی خبر بوده است.

اطلاعات

مرجع عالیقدر آیت الله العظمی سید صادق حسینی مدظله العالی: «احادیث و روایات شریفی که به مقام والای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها اختصاص دارد به صدها بلکه هزاران می رسد. اگر دشمنان فضیلت و انسانیت، احادیث اهل بیت علیهم السلام را ط حریق و آتش کینه خود نمی د، این تعداد به مراتب بیشتر می بود»

اطلاعات

خدمات و عد طلبی عمر بن خطاب
شریعتی میگوید:عُمَر مردی است بر خلاف ابوبکر خشن و متعصب و بسیار جدّی و به اصطلاح اروپاییها عنصری است اصولی، در اجرای آنچه عدل میداند و اصل،کمترین نرمش وگذشتی ندارد. خدماتش در روشن تر از آن است که به توصیف و استدلال نیازی داشته باشد، ورود او به یاران اندک محمد در مکه آنان را نیرومند ساخت. هر گاه سخن از تصمیمی یا قضاوتی درباره ی دشمنی یا دشمنانی در میان بود که به اسارت مسلمانان افتاده بود، پیشنهاد ابوبکر و محبّت بود اما جمله ای که همواره عمر در این مورد تکرار میکرد این بود: ای رسول خدا، اجازه بده تا گردنش را بزنم. اما وی به همان اندازه که یک مجری بسیار شایسته و جدی بود ابتکار و استنباط نداشت. روحی قوی و ایمانی سخت داشت اما فکرش سطحی بود
شناسی ۴۲۷
اما خوب بود اقای تاریخ را مرور میکرد و بعد اینگونه غیر علمی سخن میراند،فقط یک نمونه از کتاب خود مخالفین درباره عد عمربن خطاب بیان میکنیم:
مالک،پیشواى مالکیان چنین نقل مى کند:أبى عمر بن الخطّاب أن یورّث أحداً من الأعاجم إلاّ أحداً ولد فی العرب،قال مالک: وإن جائت امرأة من أرض العدوّ فوضعته فی أرض العرب فهو ولدها یرثها إن ماتت میراثها من کتاب اللّه
عمر بن خطاب اجازه نمى داد غیر عرب، از عرب ارث ببرد، مگر آن که در سرزمین عرب ها به دنیا آمده باشد. هرگاه زن باردارى از سرزمین دشمن مى آمد تنها در صورتى آن فرزند پس از مرگ مادرش طبق کتاب خدا ارث مى برد که در زمین عرب ها به دنیا آمده باشد

اطلاعات

حضرت آیت الله سید علی حسینی میلانی حفظه الله: «مراد از حاکم نیست حکومت غیر از ت و ولایت است پس اینطور نیست که هر حاکمی حکمش حجت شرعی باشد و اطاعت از او واجب شرعی و معصیت او مخالفت با خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) باشد بلکه باید (حکومت او) جنبه شرعی داشته باشد و الهی باشد و نصب (حاکم) به خدای متعال برگردد که این معنی برای المومنین بعد از رسول الله ثابت است و این مقام مقامی است الهی و قابل غصب نیست آنچه که غصب شد حکومت بود که از وظایف است یعنی ی را (به ناحق) جای رسول الله (صلی الله علیه و آله) نشاندند و اینکه ما از آنها تبری می کنیم به همین دلیل است تبری ما از ظالمین، از غاصبین و از ائمه ظلال یک تکلیف شرعی و یک حکم الهی است و نه فقط یک تکلیف شرعی است بلکه تبری ما از دشمنان اهل بیت و غاصبین حقوقشان بر می گردد به اصلی از اصول دین، به اصل مسئله ت بر می گردد اساسا تشیع از روز اول تا به امروز این چنین بوده و هست... بعد از شهادت رسول الله (صلی الله علیه و آله) زمانی که مردم ابوبکر را به جای رسول الله (صلی الله علیه و آله) نشاندند فعل آنها بود که اختلاف بین امت ایجاد کرد یعنی شیعیان بر بیعتشان باقی ماندند و آنها نقض بیعت د و شیعیان همچنان بر نظرشان باقی ماندند و پافشاری د ولی آنطرف که حکومت در دستشان بود تا توانستند فشار آوردند ... آنها از راهی که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و خداوند متعال ترسیم کرده بود منحرف شدند و تا به امروز ادامه دارد و ما حرفی نداریم جز اینکه می گوییم این کار ظلم بود خلاف شرع بود آنچه که واقع شد باطل بوده است به ما می گویند چرا این سخن را (تبری از دشمانان اهل بیت علیهم السلام) را اظهار می دارید ، به ما می گویند بیایید تابع ما باشید اما ما می گوییم " در بیعتمان در غدیر خم باقی هستیم شما دلیل بیارید که بیعت غدیر خم از این به بعد نقص شده است ... "و چون این راه (تشیع) راه حق است غیر از این راه هر راهی در عالم پیدا شود باطل است لازمه اعتقاد به بطلان، بیزاری جستن است هر ی معتقد شود به بطلان شیء ای، نظری ، عقیده ای یا ی ، از آن باطل تبری می کند از ما دلیل نخواهید که چرا تبری می کنید ... بله شما زور در دستان است ما زور نداریم حکومت در دست شماست ما حکومت نداریم شما اکثریت هستید ما در اقلیت! با اعمال زور می خواهید عقایدتان را بر ما تحمیل کنید خوب این همه شهید در این راه داده شده است و داده خواهد شد ... اصلا تشیع یعنی تبری، تشیع ولایت نیست چون غیر از شیعه ان دیگری هم هستند که المومنین و اهل بیت (علیهم السلام) را دوست دارند ... پس تشیع یعنی تبری امتیاز تشیع از سایرین همین تبری است از انیکه غیر از راه المومنین (علیه السلام) را اتخاذ کرده اند و آن راه را ترویج می کنند البته انشان بیشتر مورد تبری ما هستند چون آنها موسس این بدعت هستند از ما انتظار دست برداشتن از تبری و بیزاری را هرگز نداشته باشند این طبیعت قضیه است ... اینکه به ما گویند لعن نکنید خوب لعن همان تبری است این لعن حساسیت ایجاد می کند حالا ی لعن را نگفت و به نحو دیگری گفت راحت می شوند و می پذیرند؟؟؟ انی پیدا می شوند با زیارت عاشورا مخالفت و مبارزه می کنند به دلیل اینکه لعن دارد خوب با لعنی که در قرآن است چه می کنند قرآن هم ظالمین را لعن کرده است؟؟؟ می گویند به اسم لعن نکنید خوب چه ی گفته به اسم لعن نکنید می گویند احمد بن حنبل (یکی از بزرگان جماعت عمریه !) گفته است آیا ما مقلد احمد بن حنبل هستیم خوب این نظر احمد بن حنبل است شیخنا! شما که خود را از فضلای حوزه علمیه شیعی می دانید مقلد احمد بن حنبل هستید؟؟؟ مگر ما هرچه بر زبانمان جاری شد و میلمان کشید باید حرف بزنیم اینها یک سری از امور اعتقادیه هستند اموری هستند که خدا و رسول از ما می خواهند و محاسبه خواهند کرد حب و بغض ما باید روی قائده و میزان باشد مگر می شود قضایای صدر را منکر شد؟ مگر می شود حمله به خانه صدیقه طاهره را منکر شد؟ کاری که ابن تیمیه که بزرگ نواصب عالم است منکر نشده است حالا که نمی شود منکر شد خوب چه ی این حمله و جنایت را مرتکب شده است خوب (عامل جنایت) مشخص است ما نسبت به او بی تفاوت باشیم؟؟؟ بین حب و بغض واسطه است؟؟؟ بین تولی و تبری واسطه وجود دارد؟؟؟»
اللهم العن الجبت و الطاغوت و النعثل و اتباعهم

اطلاعات

  • منبع: http://policy-ghadiri.blog.ir/1396/11/18/تشیع-یعنی-تبری
  • مطالب مشابه: تشیع یعنی تبری
  • کلمات کلیدی: تبری ,الله ,تشیع ,رسول ,حکومت ,علیه ,الله علیه ,رسول الله ,تشیع یعنی ,یعنی تبری ,مقلد احمد
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
بیان مرحوم علّامهٔ مجلسی رضوان الله علیه در وجوب اقامهٔ عزاء در روز شهادت صدّیقهٔ کبرىٰ حضرت فاطمهٔ زهراء صلوات الله و سلامه علیها و بسیار لعنت فرستادن بر ظالمان آن حضرت، خاصّه ابوبکر و عمر و قنفذ (علیهم لعائن الله) یجب القیام فی الثالث من هذا الشهر أیضا بمراسم العزاء للسیدة ا هراء و زیارتها و الإکثار من اللعن على ظالمیها (علیها السلام)، خاصة أبو بکر و عمر و قنفذ مولى عمر. [لعنة اللّه علیهم]
واجب است (بر مؤمنین) که در روز سوّم این ماه (جمادی الثانیة) برای حضرت زهراء علیها السّلام مراسم عزاداری به پا کنند، و آن بانو را زیارت نمایند، و بر ظالمین آن حضرت، خصوصاً ابوبکر و عمر و قنفذ غلام عمر (علیهم الّلعنة) بسیار لعن کنند.
زاد المعاد - مفتاح الجنان، صفحه ۲۸۱ دریافت اسکن
بر قاتلین بی شرف حضرت زهرا سلام الله علیها لعنت، خصوصا ابوبکر و قنفذ و عمر

اطلاعات

این نوشتار بخشی از آیات قرآن کریم در منابع عامه، درباره ی حضرت زهرا علیها السلام است که توسط مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی سید صادق حسینی دام ظله تألیف شده است. آیه شماره (8): «وَیُؤْثِرُونَ عَلی‏ أنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛[1] و هر چند در خودشان احتیاجى باشد، آنها را بر خودشان مقدّم مى دارند و انی که از بخل و حرص نفس خویش باز داشته شده اند رستگارانند». حافظ حسکانی حنفی گفت: ابو عبدالله با سند خود از هریره برای ما روایت نمود که گفت: مردی محضر [صلی الله علیه وسلم] شرفیاب شد و از گرسنگی به ایشان شکایت کرد. حضرت او را به خانه همسرانشان فرستادند. آنها گفتند: ما چیزی جز آب نداریم. حضرت [صلی الله علیه وسلم] فرمودند: چه ی امشب این مرد را میهمان می کند؟ علی عرض کرد: من ای رسول خدا. پس به نزد فاطمه آمد و او را از ماجرا با خبر نمود. ایشان عرض د: چیزی جز غذای بچه ها نداریم ولی آن را به میهمانمان می دهیم. علی فرمود: بچه ها را بخوابان و من نیز چراغ را برای میهمان خاموش می کنم. فاطمه اینچنین کرد و میهمان غذا خورد. چون صبح گردید خداوند برایشان این آیه را نازل نمود: «وَیُؤْثِرُونَ عَلی‏ أنْفُسِهِمْ».[2]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. سوره ، آیه 9. 2. شواهد نزیل، ج2، ص246. اشاره: در بسیاری از منابع اهل سنت آن شخص نه المؤمنین علی علیه السلام که مردی از انصار معرفی شده است. به عنوان نمونه مراجعه شود به: أحکام القرآن، ج‏4، ص1776؛ حریر و نویر، ج‏28، ص83؛ تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ج‏8، ص100؛ الکشف والبیان عن تفسیر القرآن، ج‏9، ص278.

اطلاعات

این صوفیِ منحرف،مانند فلاسفه،رابطه خدا و خلق را از باب ((صدور)) میداند! برای فهم مطلب،به بیان ذیل،دقت کنید: رابطه ی غالبِ علت و معلول های طبیعی و مادی،به نحو صدور و ترشّح است؛بدین بیان که معلول،از ذاتِ علت،تنزّل و ترشّح میکند و چیزی غیر از آن نیست! چنانکه بخار آب،از ذاتِ آب،صادر شده و وجودِ تنزّل یافته ی آن است و وجود بخار،وجود رقیق و ضعیف آب است و لذا بین علت ومعلولهای مادی و طبیعی،غالبا سنخیت(شباهت ذاتی) برقرار است و تبایُن ذاتی ندارند! اما رابطه ی خدای متعال با مخلوقاتش،به نحو صدور نمیباشد، بلکه آفرینش او،«خلق لامن شیء» و باصِرْفِ اراده و بدون ماده اولیه،خلق میکند! و اگر مانند برسی،درباره ی خدا و خلق هم قائل به صدور شویم،با مشکلات زیادی مواجه میشویم که به یک نمونه ی آن،اشاره میشود: جسمیتِ خدای متعال: چون وقتی معلول از ذات علت،بیرون می آید و ترشّح میکند،لازمه اش اینست که ذات علت،قابلیّتِ تبعیض(تکه تکه شدن) را دارد،چنانکه وقتی حرارت از اتش جدا شد یا بخار،از آب جداشد،قطعا آتش و آب،مقداری از ذات خود را به حرارت و بخار داده اند و این همان جسمیت و متجزی(دارای اجزاء)بودن است! و انی(مثل بُرسی)که قائل به صدور مخلوقات از ذات خدا هستند،باید ملتزم به اباطیل زیر،باشند: -جسمیت خدا -سنخیّت وشباهت ذاتی بین خدا و خلق -اینکه در حقیقت،مخلوقات،چیزی غیر از ذات خدا نبوده بلکه تکه ای از ذات او هستند! و...
و هذا کفر عظیم

اطلاعات

حضرت آیت الله العظمی حاج سید صادق (دام ظله) شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و شهادت حضرت محسن علیه السلام و تمام شکنجه هایی که قبل از شهادت و بی مهری هایی که پس از شهادت تا به امروز از دشمنان خدا در حق آن حضرت روا شده و حضرت به جان یدند و تحمل نمودند همه برای این است که به قرآن عمل شود

اطلاعات

شیخ نعمانی رضوان الله علیه روایت کرده است: ۱۷ - على بن أحمد، عن عبید الله بن موسى العلوی، عن محمد بن الحسین، عن محمد بن سنان، عن عمار بن مروان، عن منخل بن جمیل، عن جابر بن یزید، عن أبى جعفر الباقر (علیه السلام) أنه قال: اسکنوا ما سکنت السماوات والارض - أی لا ت جوا على أحد - فإن أمرکم لیس به خفاء، ألا إنها آیة من الله عز وجل لیست من الناس ألا إنها أضوء من الشمس لاتخفى على بر ولا فاجر، أتعرفون الصبح ؟ فإنها کالصبح لیس به خفاء .
جابر جعفى از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که فرمود: همان طور که آسمان و زمین آرام است، شما نیز آرام بگیرید، یعنى علیه ى به نفع ما قیام نکنید. زیرا امر شما (اعتقاد به اینکه ت حق از آن آل محمد است) چیزى نیست که بر ى پوشیده باشد ولى بدانید که آن از کارهاى خداوند است (و او باید ت ما را ظاهر گرداند) و به دست مردم نیست (که آن ها قیام کنند و آن را براى ما بگیرند) بدانید که حق از آفتاب روشن تر است، و بر مومن و فاسق پوشیده نیست صبح را می یبینید؟ حق ما هم چون صبح روشن است که بر ى پوشیده نیست.
الغیبة، تالیف ابن زینب نعمانی، صفحه ۲۰۷-۲۰۸، حدیث ۱۷

بحار الانوار، تالیف علامه مجلسی، جلد ۵۲، باب ۲۲ فضل انتظار الفرج و مدح الشیعة فی زمان الغیبة وما ینبغی فعله فی ذلک ا مان، حدیث ۴۹، صفحه ۱۳۹-۱۴۰ دریافت اسکن
بحار جلد13 ; ترجمه علی دوانی- باب بیست و هفتم فضیلت انتظار فرج و مدح شیعیان در زمان غیبت و آنچه که شایسته است در آن زمان انجام داده شود. دریافت اسکن
علامه مجلسی اعلی الله مقامه در اینباره در باب فضل انتظار الفرج و مدح الشیعة فی زمان الغیبة وما ینبغی فعله فی ذلک ا مان (فضیلت انتظار فرج و مدح شیعیان در زمان غیبت و آنچه که شایسته است در آن زمان انجام داده شود) هفتاد و هفت روایت به همین مضمون گرداوری کرده اند.

اطلاعات

ولوکان للهمة أثر ولابد، لم یکن أحد أکمل من رسول الله صلی الله علیه و سلم و لا أعلی و لا أقوی همّـة منه، و ما أثَّرتْ فی إسلام أبی طالب عَمِّهِ”
فصوص الحکم، ص 130
ابن عربی در کت که مدعی است طی یک مکاشفه، از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دریافت کرده آورده است: ” اگر برای همّت، اثری بود ی اکمل از رسول الله و اعلی و اقوی همت تر از او نبود و حال اینکه همت او در اوردن ابوطالب، عموی او اثر نکرد و او نیاورد❗️
اما رضا علیه السلام در خطاب به یکی از اصحاب خود در مورد ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام این چنین فرمودند: “آگاه باش که اگر اقرار نکنی به ایمان ابوطالب علیه السلام، جایگاه و منزگاه تو در آتش جهنم خواهد بود
کتب أبان بن محمود ألی علیِّبن موسی الرضاعلیه السلام: جعلت فداک أنِّی قد شککت فی إسلام أبی طالب. فکتب إلیه: و من یشاقق الرَّسول من بعد ما تبیَّن له الهدی و یتَّبع غیر سبیل االمؤمنین الآیة. و بعدها إنَّک إن لم تقرَّ بایمان أبی طالب کان مصیرک إلی النّار.»
الغدیر ۷/۳۸۱

اطلاعات

  • منبع: http://policy-ghadiri.blog.ir/1396/11/19/ابن-عربی-کافر-است
  • مطالب مشابه: ابن عربی کافر است
  • کلمات کلیدی: علیه ,الله ,السلام ,رسول ,طالب ,ابوطالب علیه ,علیه السلام ,الله علیه ,رسول الله
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
خوارزمی و جوینی از علمای بزرگ اهل سنت عمری روایت کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «و لو کان الحسن شخصا لکان فاطمة، بل هی أعظم، إنّ فاطمة ابنتی خیر أهل الأرض عنصرا و شرفا و کرما».
اگر تمامی حسن و کمالات در شخصی تجسم یابد، هر آینه او فاطمه خواهد بود؛ بلکه فاطمه از تمامی حسن و کمالات بالاتر است. به درستی که دخترم فاطمه از نظر شرافت و کرامت بهترین اهل زمین است.
مقتل الحسین، تالیف خوارزمی، جلد ۱، صفحه ۱۰۰-۱۰۱ دریافت اسکن
فرائد السمطین، تالیف جوینی، جلد ۲، صفحه ۶۸ دریافت اسکن
السلام علیک یا صدیقة الطاهرة الشهیدة فاطمة ا هراء سلام الله علیها
بر قاتلین حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها لعنت

اطلاعات

پاسخی کوتاه نسبت به انی که میگویند مولا المومنین علیه السلام در جریان حجوم به خانه هیچ اقدامی نفرمودند !! پاسخ به نقل از کتاب سلیم این قیس هلالی:
علی علیه السلام ناگهان از جا برخواست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدّت کشید و بر زمین زد و بر بینی و گردنش کوبید و خواست او را بکشد.
ولی سخن پامبر صلی الله علیه و آله وسلم و وصیّتی را که به او کرده بود بیاد آورد و فرمود:
ای پسر صهّاک!! قسم به آنکه محمّد را به ی مبعوث نمود، اگر نبود مقدّری که از طرف خداوند گذشته و عهدی که با من نموده است، میدانستی که تو نمی توانی به خانه من داخل شوی.
کتاب سلیم بن قیس هلالی (اسرار آل محمد علیهم السلام) صفحه ۲۴۰.

اطلاعات

ابن ندیم گوید: «به خطّ ابوالحسن عبیدالله بن احمد بن طاهر، خواندم که حسین بن منصور حلاج مردی «افسونگر و شعبده باز» بود که مَنِشی صوفیانه داشت و به الفاظ صوفی مردم را فریب می داد و ادّعا می کرد که عالم به تمام علوم است در حالی که از علوم هیچ نمی دانست ولی جاهلی بی پروا و سرسخت بود و نسبت به پادشاهان جسور بود و در سرنگونی ت ها از ارتکاب به گناه بزرگ شرم نداشت، در نزد اصحابش ادّعای خ می کرد و قائل به حلول بود در مقابل پادشاهان خود را شیعه، و در نزد مردمان عامّه، خود را صوفی مَنِش معرّفی می کرد و در لابلای تمام این اعمال ادّعا داشت که خدا در او حلول کرده و او همان خداست در حالی که این سخنان در مورد خداوند تبارک وتعالی کفر است.همچنین می گوید: «او شهر به شهر می گشت و به جمع یار و پیرو می پرداخت، هنگامی که دستگیر شد او را به ابوالحسن علیّ بن عیسی سپردند و او به مناظره و بحث و گفتگو با وی پرداخت و دانست که هیچ بهره ای از علوم قرآنی، فقه، حدیث،و علوم عرب ندارد و از این لحاظ رو به وی کرد و گفت: تو اگر طهارت و واجبات خود را آموخته بودی فایده اش بیشتر و بهتر از این نامه نویسی هایی است که ندانی چه در آن می نویسی.تو سخت سزاوار تأدیب و تنبیه هستی.
الفهرست،ابن ندیم،۲۴۱
اگر دقت کنید، اکثر عُرفا و صوفیه نیز دارای ِسحر و چشم بندی و اعمال عجیب هستند،وجه اشتراک همه انان بیسوادی و عدم آگاهی از احادیث و معارف تشیع است،اکثرا مثل سید احمد (آقاجون)،حلاج را خاص و دور از فهم دیگران میدانند

اطلاعات

مرجع عالیقدر آیت الله العظمی سید صادق حسینی مدظله العالی: «امروزه ده ها شبکه ی ای به بیش از چهل زبان از جمله فارسی، عربی، انگلیسی و... برای حضرت مریم سلام الله علیها تبلیغ می کنند. با توجه به این که آن حضرت خدمتگزاری حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را افتخار خود می دانند، چرا نباید از همین وسیله برای تبلیغ آن حضرت استفاده کرد. در این زمینه بانوان هم مسئولیت دارند»

اطلاعات

قال المسعودی و کان عروة بن ا بیر یعذر أخاه عبد الله فی حصر بنی هاشم فی الشعب و الحطب لیحرقهم و یقول إنما أراد بذلک ألا تنتشر الکلمة و لا یختلف المسلمون و أن یدخلوا فی الطاعة فت الکلمة واحدة کما فعل عمر بن الخطاب ببنی هاشم لما تأ وا عن بیعة أبی بکر فإنه أحضر الحطب لیحرق علیهم الدار.
مسعودی مورخ نامی می گوید: عبدالله بن زبیر (لعنت الله علیه) ، بنی هاشم را در دره ای قرار داد و هیزم جمع کرد تا آنها را بسوزاند ، این فعل شنیع برای مردم قابل تحمل نبود ، برادرش عروه بن زیبر عذر او را چنین بیان کرد که: هدف او از این کار حفظ وحدت کلمه بود، او می خواست بین مسلمانان اختلافی ایجاد نشود. چنانکه عمر (لعنت الله علیه) هم همین برخورد را با بنی هاشم داشت و هنگامی که از بیعت ابوبکر (لعنت الله علیه) تاخیر نمودند هیزم جمع آوری کرد تا خانه را بر آنها بسوزاند.
شرح نهج البلاغة لإبن الحدید، جلد ۲۰، صفحه ۱۴۷ دریافت اسکن
نکته مهم گفتار عروه ملعون ادعای جلوگیری به تفرقه و حفظ وحدت و البته عمل به رفتار ابوبکر و عمر لعنت الله علیهما با بنی هاشم و سوزاندن خانه حضرت زهرا سلام الله علیها بود! چه جالب!!! توجیه همه ی جنایات غاصبین حق اهل بیت علیهم السلام و دشمنان آنها در تاریخ حفظ وحدت بوده!!! خدا مختار را رحمت کند که با یورش نیروهایش به حجاز نگذاشت پسر شوم زبیر به هدف شومش برسد.

اطلاعات

شیخ الفقها الصلاح حلبی رضوان الله علیه روایت کرده است: وعن حجر البجلی قال: شککتُ فی أمر الرجلین ، فأتیت المدینة فسمعت أبا جعفر یقول: إنّ أوّل من ظلمنا وذهب بحقّنا وحمل الناس على رقابنا أبو بکر وعمر. وعنه قال: لو وجد علی أعوانا لضرب أعناقهما.
حجر بجلی گفت: درمورد دو مرد (ابو بکر و عمر) شک ، پس به مدینه رفتم و از باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود: قطعا اولین انی که به ما ظلم د و حق ما را غصب د و مردم را بر ما جری د ابو بکر و عمر بودند. هم چنین حضرت فرمودند: اگر المومنین علیه السلام یاری می یافتند، قطعا گردن آن دو را می زدند.
تقریب المعارف، تالیف الصلاح حلبی، صفحه ۲۴۷ دریافت اسکن
قابل توجه است که حضرت فرمودند اگر المومنین علیه السلام یاری می یافتند قطعا گردن ابو بکر و عمر را می زدند...
قابل توجه جماعت بتریه که به دروغ می گویند حضرت برای وحدت با غاصبین سکوت د

اطلاعات

کشف و شهود یکی از حربه های عرفا و صوفیه میباشد، که قصه اش سر دراز دارد ، گاهی خدا را میبینند، گاهی اهل بیت را و گاهی ندای غیبی و....گویی حجج الهی در عالم بیکارند و مرتب در خدمت انان میباشند برای دیدار با انان، فارغ از بحث تشخیص ی و الهی بودن کشف و شهود ، این روایت برای رد کشف و شهود به معنای رایج در عرف کافیست:
محمد بن قولویه قمی از سعد بن عبدالله اشعری از محمد بن عیسی از ییونس بن عبدالرحمان نقل کرده است که از مردی از فرقه طیاره شنیدم که برای رضا علیه السلام این حکایت را از یونس بن ظبیان نقل کرد.یونس گفت: در یکی از شب ها من در طواف بودم.ناگهان ن از بالای سرم شنیده شد که می گفت: ای یونس! اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوة لذکر (ای یونس من خداوند هستم، هیچ خ جز من نیست، من را عبادت کن و برای یاد من بگذار.) من سرم را بلند ، در همان حال جبرئیل را دیدم.ناگهان رضا (علیه السلام) خشمگین شد، به طوری که نتوانست خود را نگاه دارد و سکوت کند،« سپس به این مرد گفت: از پیش من برو، خداوند تو را و ی که این حکایت را برای تو نقل کرده، لعنت کند.خداوند یونس بن ظبیان را هم لعنت کند.هزار لعنت که بعد از هر کدام هزار لعنت دیگر باشدلعنتی که هر کدام تو را تا قعر جهنم می رساند.» بدان، آنکه او را ندا داده ی جز نبوده است. اما یونس بن ظبیان هم با ابوالخطاب( از سران غُلات) در بدترین عذاب ها با همدیگر هستند، به همراه دوستانشان، با همان ، با فرعون و آل فرعون. این را من از پدرم درباره او شنیدم یونس بن عبدالرحمان گوید: این مرد برخاسته بیرون رفت. هنوز 10 قدم از در دور نشده بود که افتاد و غش کرد وجنازه اش را بردند.
رجال کشی ،363
حدثنی محمد بن قولویه القمی، قال حدثنی سعد بن عبد الله، قال حدثنی محمد بن عیسی، عن یونس، قال، سمعت رجلا من الطیارة یحدث أبا الحسن الرضا عن یونس بن ظبیان أنه، قال کنت فی بعض اللیالی و أنا فی الطواف فإذانداء من فوق رأسی یایونس إنِنّیِ أَنَا اللّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنَا فاَعبدُنیِ وَ أَقِمِ الصّلاةَ لذِکِریِ فرفعت رأسی فأذاج فغضب أبو الحسن غضبا لم یملک نفسه ثم، قال للرجل ا ج عنی لعنک الله ولعن من حدثک ولعن یونس بن ظبیان ألف لعنة یتبعها ألف لعنة کل لعنة منها تبلغک قعر جهنم اشهد ماناداه إلا أما إن یونس مع أبی الخطاب فی أشد العذاب مقرونان وأصحابهما إلی ذلک ال مع فرعون وآل فرعون فی أشد العذاب سمعت ذلک من أبی قال یونس فقام الرجل من عنده فما بلغ الباب إلاعشر خطا حتی صرع مغشیا علیه و قدقاء رجیعه وحمل میتا
این حکایت، برخورد را با ادعاهای عجیب و غریب که این روزها در جامعه ما اندک نیست نشان می دهد. انی که داستان های عجیب درباره علما می گویند و روزانه آنان را با عوالم غیبی متصل می کنند و نسبت های نامتعارف می دهند، باید از این حدیث عبرت بگیرند

اطلاعات

مرجع عالیقدر آیت الله العظمی سید صادق حسینی مدظله العالی: «بهترین و سودبخش ترین چیزی که در دنیای خویش به دست آورده اید، همانی است که در راه حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها هزینه کرده اید»

اطلاعات

موفق بن احمد خوارزمی عالم بزرگ اهل سنت عمری روایت کرده است: ۲- و ادی، عن أحمد بن الحسین الحافظ، أخبرنا أبو القاسم الحسن بن محمّد بن حبیب بن المعزاء، أخبرنا أبو بکر محمّد ابن عبد اللّه، أخبرنا أبو القاسم عبد اللّه بن أحمد بن عامر الطائی-فی البصرة-، قال: حدّثنی أبی قال: حدّثنی علیّ بن موسى، حدّثنی موسى بن جعفر، حدّثنی أبی جعفر بن محمّد، حدثنی أبی محمّد بن علی، حدّثنی أبی علی بن الحسین، حدّثنی أبی الحسین بن علیّ، حدّثنی أبی علیّ بن أبی طالب علیهم السّلام قال: «قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله: إنّما سمیت ابنتی-فاطمة-لأن اللّه عزّ و جلّ فطمها و فطم من أحبّها من النار» ، و قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله «إنّ اللّه عزّ و جلّ یغضب لغضب فاطمة، و یرضى لرضاها».

اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: دخترم به این دلیل فاطمه نامیده شده است که خداوند عز و جل او و دوستدارانش را از آتش دوزخ به دور داشته است.
هم چنین خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: همانا خداوند عز و جل با غضب حضرت فاطمه غضبناک و با رضایت او رضایتمند می شود.

مقتل الحسین، تالیف خوارزمی، جلد ۱، صفحه ۹۰ دریافت اسکن
السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده
بر قاتلین حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها لعنت

اطلاعات

این نوشتار بخشی از آیات قرآن کریم در منابع عامه، درباره ی حضرت زهرا علیها السلام است که توسط مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی سید صادق حسینی دام ظله تألیف شده است. آیه شماره (7): «وَإِذا رَأَوْا تِجارَةً أوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْها وَتَرَکُوکَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ ِّجارَةِ وَاللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقین؛[1] هنگامى که تجارت یا سرگرمى و لهوى را ببینند پراکنده مى شوند و به سوى آن مى روند و تو را ایستاده به حال خود رها مى کنند بگو: آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است، و خدا بهترین روزى دهندگان است». از تفسیر مجاهد و أبی یوسف یعقوب بن سفیان روایت شده که ابن عباس درباره این فرمایش الهی «وَإِذا رَأَوْا تِجارَةً أوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْها وَتَرَکُوکَ قائِماً» گفت: در روز ، دحیه کلبی از شام به میره آمد و در منطقه احجار ا یت فرود آمد. سپس بر طبل نواخت تا مردم را از آمدنش آگاه کند. همه مردم به سوی او رفتند جز علی و حسن و حسین و فاطمه و سلمان و ابوذر و مقداد و صهیب و [صلی الله علیه وسلم] را رها د. در حالی که حضرت بر منبر ایستاده و خطبه می خواندند. پس فرمودند: خداوند روز به مسجدم نظری افکند. پس اگر این هشت نفری که در مسجدم نشستند، نبودند مدینه بر اهلش آتش می افروخت و آنگونه که قوم لوط سنگباران شدند، سنگباران می شدند.[2] مؤلف گوید: قسمت اول آیه به روندگان و قسمت دوم به هشت نفری اشاره دارد که نشستند. پس ایشان همان هایی هستند که خداوند به جهت جلوسشان به آنها روزی می دهد و چون فاطمه زهرا علیها السلام از جمله آن هشت نفر می باشد لذا آیه کریمه در شأن و فضیلت ایشان می باشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. سوره ، آیه11. 2. مناقب آل طالب، ج1، ص407.

اطلاعات

تنظیم گفتن ذکر، از سر تا ناف... عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ خَیْرُ الْعِبَادَةِ قَوْلُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ.
وحید ؛ صدوق ره ص18
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بهترین عبادت سخن «لا اله الا الله» است، «همین و بس....»

حال بیان ذکر لااله الا الله،در مکتب عرفا و صوفیه...
خزائن، احمد نراقی، ص405 (که با تعلیقات حسن زاده آملی چاپ شده است و در نرم افزار آثار حسن زاده موجود است) : «فائده: در بیان طریق ذکر خفى که قلبى نیز گویند، در کلمه توحید بدان که از مشایخ طریقت در این خصوص چند نوع منقول است: اول آن است که ذاکر از ناف‏ تا حلق خود را قطر دائره فرض کند که دو پهلوى ذاکر از طرفین قوسین آن دائره باشد و قصد کلمه طیبه «لا إله إلا اللّه» کند به این نحو که از ناف شروع کرده «لا إله» را بر قوس یمین که تعلّق به نفس او دارد منطبق گرداند تا نفى آن به قطع تعلق ذاکر از مشتهیات و مألوفات نفس راجع شود، و «إلا اللّه» را از ابتداى حلق فرو آورده بر قوس یسار که تعلّق به قلب دارد منطبق سازد و باید نفس را حبس کند به قدر وسع و به قوت اداء کند چنان که دل متأثر شود و منظور اثبات وحدانیت و انحصار مطلوبیت در ذات احدیت باشد و این ذکر را بعضى با حرکت سر و بدن قرب بهیئت دائره محسوسه أداء می‏کنند و بعضى به تصور حرکت اکتفا مى‏کنند و این طریقه مشایخ نقشبندیه است و این ذکر را حمایلى و هیکلى گویند؛ و نوع دیگر آن است که با رعایت قوت و حفظ نفس سر را برابر ناف آورده «لا» را بر قطر مذکور بالا کشد و «إلا» را بر جانب راست به قصد مذکور فرود آورد و باز «إلا» را بر همان قطر بالا کشد و «اللّه» را از جانب چپ بدل فرو برد و این نوع را خفى و چهار ضرب نامیده‏ اند؛ و نوعى دیگر که آن را مجمع البحرین گویند آن است که جنبین که طرف ناف و حلق باشد به دو دائره کامله منقسم سازند یکى دائره نفى که بر داشتن «لا» است به دستور مذکور و فرود آوردن «إله» از طرف راست که چنان که باز بناف متصل شود بر هیئت دائره که این دو کلمه قوسین آن باشد و آن را دائره امکان تصور کند چنان که هیچ ممکنى از آن خارج نباشد تا همه در نفى داخل باشند و دیگرى دائره اثبات که آن برداشتن «إلا» است به همان دستور فرود آوردن «اللّه» از طرف چپ بر هیئت مذکوره که قوسین این دائره باشد که در تصور دائره وجوب است. شیخ نجم الدین راضى در مرصاد العباد گفته که این ذکر را جبرئیل امین تعلیم سید المرسلین کرد و آن حضرت بعد از فریضه صبح به آن اشتغال مى‏نمود و آن را به صاحب سر خود و ولى عهد خود على مرتضى آموخت و از آن حضرت به اولاد اطهار او منتقل شد و اربابان عرفان آیه شریفه «واذکر ربک تضرعاً و خفیة و دون الجهر من القول» را به این ذکر تفسیر نموده‏ اند و عطف «دون الجهر» را غیر از «اذکر فى نفسک» دانسته‏ اند و «دون» را به معنى نزدیک گرفته ‏اند و آن را به ذکر اخفاتى که واسطه میان جهر واخفات است تفسیر نموده ‏اند.»
همین ذکر مجمع البحرین را، محمد حسین طهرانی هم در رساله منسوب به بحرالعلوم بیان میکند....
در کدام کتاب و مصدر ما آمده است که رسول اکرم و مولای متقیان،اینگونه ذکر لااله الاالله میگفتند و مانند صوفیه در خانقاه،خلسه می دچه آسان بر حجج الهی دروغ میبندند.....
لعنت الله علی الکذ ن...

اطلاعات

ایشان در مورد علت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها می نویسند:
و شهادتها صلوات الله علیها کانت من ضرب عمر علیه اللعنة الباب على بطنها عند إرادة أمیر المؤمنین لبیعة أبی بکر لعنه الله و ضرب قنفذ غلام عمر، السوط علیها بإذنه و الحکایة مشهورة عند العامة و الخاصة و مفصلة فی کتاب لسلیم بن قیس الهلالی و سقط بالضرب غلام کان اسمه محسن‏ و هو مذکور فی ارشاد المفید رضی الله عنه.
و سبب شهادت آن حضرت این بود که عمر علیه اللعنة درب منزل را به شکم آن حضرت زد این در آن هنگام بود که می خواستند المومنین حضرت علی علیه السلام را برای بیعت با ابو بکر لعنت الله علیه ببرند و قنفذ غلام عمر بن خطاب هم به دستور او، تازیانه بر حضرت فاطمه سلام الله علیها زد و این حکایت در نزد عامه (اهل سقیفه) و خاصه (شیعه) مشهور است و به صورت مفصل در کتاب سلیم بن قیس هلالی (رضوان الله علیه) نقل شده است و در اثر این ضربه پسری که نامش محسن (علیه السلام) بود سقط شد. و او را شیخ مفید رضی الله عنه در کتاب ارشاد ذکر کرده است.
روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، تالیف علامه محمد تقی مجلسی، جلد ۹، صفحه ۲۷۱-۲۷۲ دریافت اسکن
بر قاتلین بی شرف حضرت زهرا سلام الله علیها لعنت

اطلاعات

آیت الله مرتضی تهرانی ضمن "مبهم و تفرقه افکن" خواندن شعار "مرگ بر ضد "، حذف آن را شرعا لازم دانسته است. یکی از موضوعات مجهولی که طی این سی سال گذشته در بین جامعه متدینین بوده و احیانا مورد سوال قرار می گرفته، این بود که این شعار بعد از ها که در غالب مساجد از آن استفاده می شد و تبری می جستند از انی که تضاد دارند با ولایت و حاکمیت فقها و می گویند "مرگ بر ضد "، یک امر مجهولی بود بین گزاران.

آن ها این شعار را می دادند اما نمی دانستند معنایش چیست؟
…. برای اینکه دشمن و دشمن تشیع سوء استفاده نکند از این شعار مبهم و مجمل و دربسته که هیچ هم وقتش را ندارد برود و حلش کند، برای اینکه دشمن سوء استفاده نکند، بنده عقیده ام این است که لازم است شرعا این قسمت از شعار که گفته می شود "مرگ بر ضد " از بین شعار های متدینین برداشته شود و حذف شود.
ای کاش این مراجع تقلید مردم را متوجه می د که شما دارید شعاری می دهید که نتیجه اش تفرقه و اختلاف بین شیعه است ...
سکوت در برابر این شعار مبهم که از آن برداشت بد می شود، از قصور و کوتاهی و اشتباه علماء است.

اطلاعات



آیت الله العظمی سید صادق دام ظله به همراه آیت الله سید حسین /حرم حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام قبل از حضور در دادگاه ویژه ت

اطلاعات

ابن عزاقر شلمغانی
با کتابها و تألیفات شلمغانی و امثال وی، چه کنیم؟
از آنجا که برخی از فقها و اهل حدیث و معارف، قبل از آنکه به انحراف بروند تألیفاتی داشته اند، لذا برخی از محققین بخاطر انحراف مؤلف کتاب، روی تمام آثار آنان مهر باطل میزنند. اما این شیوه خلاف دستور اهل بیت علیهم السلام میباشد.
وقتی انحراف و لعن شلمغانی در توقیع شریف بر همگان روشن شد، عده ای برای ب تکلیف درباره آثار او نزد جناب حسین بن روح سوم عصر عجل الله فرجه آمدند. شیخ طوسی ره مینویسد: أبوالحسین بن تمام: حدّثنی عبد اللَّه الکوفیّ خادم الشیخ الحسین بن روح رضی الله عنه قال: سئل الشیخ - یعنی أباالقاسم رضی الله عنه عن کتب ابن أبی العزاقر بعد ما ذمّ و جت فیه اللّعنة، فقیل له: فکیف نعمل بکتبه وبیوتنا منها ملاء؟ فقال: أَقُولُ فِیها ما قالَهُ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍ ّعلیه السلام وَقَدْ سُئِلَ عَنْ کُتُبِ بَنِی فَضّال، فَقالُوا: کَیْفَ نَعْمَلُ بِکُتُبِهِمْ وَبُیُوتَنا مِنْها ملاء؟ فَقالَ علیه السلام: «خُذُوا بِما رَوَوْا وَذَرَوْا ما رَأَوْا»
راوی گوید: عبداللَّه کوفی خادم شیخ بزرگوار حسین بن روح رحمه الله به ما خبر داد که پس از آن که شلمغانی مورد سرزنش قرار گرفت و درباره اش از ناحیه مقدّس لعن صادر شد، در خصوص کتاب هایش از جناب حسین بن روح سؤال شد که خانه های ما پر از کتب اوست، با این کتاب ها چه کنیم؟ ایشان در جواب گفتند: همین سؤال از حسن عسکری علیه السلام در مورد بنی فضال پرسیده شد که خانه های ما از کتب بنی فضال پر است، با آن ها چه کنیم؟ حضرت فرمودند: آنچه را که از ما روایت کرده اند بگیرید و آنچه را که خودشان نظر داده اند، ترک کنید. من هم درباره شلمغانی همین را می گویم.
الغیبه طوسی ره، ص ۳۹۰
اما با این حال عده ای با تفکری غلط، تمام آثار او را سوزاندند و از بین بردند.
پس هر که متهم به غلو و انحرافات دیگر شد، اگر در آثارش احادیث صحیحی از اهل بیت علیهم السلام بود باید آن را اخذ کرد و آنچه نظرات شخصی خودش بوده است را رها میکنیم. چنانچه همین شیوه را بزرگان شیعه همچون علامه مجلسی ره در پی گرفتند واحادیث صحیحی که در کتب منحرفین بود را نقل و ضبط د. (رحمهم الله)

اطلاعات

حکم بازداشت آیت الله سید حسین فرزند مرجعیت شیعه آیت الله العظمی سید صادق مدظله، در ایران صادر شد.
بر اساس اخبار رسیده از شهر مقدس قم به خبرگزاری شیعه ویوز، در پی فشارهای چند ساله حاکمیت ایران بر مرجعیت مستقل شیعه آیت الله العظمی سید صادق حسینی مدظله، برای چندمین بار مکرر حکم احضار فرزند ایشان آیت الله سید حسین شیرزای، در روز دوشنبه ۱۶ بهمن ۹۶، به همراه حکم بازداشت ایشان از سوی سازمان اطلاعات ایران صادر شد.
آیت الله العظمى سید صادق یکی از مراجع تقلیدِ برجسته شیعه در قم هستند، که مدتی است به جهت تلاش در حفظ استقلال حوزه های علمیه و مراجع عظام تقلید از حاکمیت و انتقاد از عملکرد مستبدانه حاکمان کشورهای ی از جمله کشور ایران، مورد انواع هجوم، آزار و تبلیغات سوء مسئولان نظام ودستگاه های امنیتی و قضایی حکومت ایران قرار گرفته و با حربه های مختلف، مرجعیت شیعه و موسسات وابسته به ایشان را تحت فشار قرار داده اند.
حکومت ایران همچنین با شکنجه و محکومیت به حبس و ممنوع ال وج برخی وکلاء و مقلدین معظم له و بستن دفتر شبکه های ای ومؤسسات وابسته به ایشان از جمله دفتر شبکه مرجعیت و دفاتر مجموعه رسانه ای حسین علیه السلام در این کشور، روز به روز بر ایجاد فضای اختناق و افزایش فشارها مبادرت داشته است.
گفتنی است چندی پیش آیت الله سید حسین ضمن سلسله جلسات علمی و فکری خود به زبان عربی، در شهر مقدس قم، به سلطه گری و ظلم توسط حاکمان ایران و تحت عنوان ولایت مطلقه فقیه، اعتراض کرده بودند.
حکم دادگاه ویژه ت

اطلاعات

علامه محمد تقی مجلسی رضوان علیه می نویسد: اى صدیقه شهیده یعنى تصدیق کننده حضرت سید المرسلین صلى الله علیه و آله بر وجه کمال، و این رتبه نیست مگر رتبه عصمت بنا بر این تفسیر نموده اند آن را به معصومه، و اما شهیده نزد شیعه متواتر است از ائمه اهل البیت صلوات الله علیهم که عمر در بر شکم آن حضرت زد به شرکت قنفذ و فرزندى که حضرت المرسلین صلى الله علیه و آله او را محسن نامیده بودند ساقط شد و آن حضرت بیمار شد و از دنیا با اعلى علیین رحلت فرمودند.
لوامع صاحبقرانی، تالیف علامه محمد تقی مجلسی، جلد ۸،صفحه ۵۰۷ دریافت اسکن
بر قاتلین حضرت زهرا سلام الله علیها لعنت

اطلاعات

این نوشتار بخشی از آیات قرآن کریم در منابع عامه، درباره ی حضرت زهرا علیها السلام است که توسط مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی سید صادق حسینی دام ظله تألیف شده است.
آیه شماره (6): «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذی أَنْزَلْنا وَاللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ؛[1] پس به خدا و او و نورى که فروفرستادیم ایمان آورید، و خدا به آنچه انجام مى دهید آگاه است». علامه قبیسی گوید: حافظ طبری ابو جعفر محمد بن جریر در کتابش «الولایه» با سند خود از زید بن ارقم روایت می کند: وقتی [صلی الله علیه وسلم] هنگام بازگشت از حجة الوداع در غدیر خم نزول اجلال فرمودند. هنگام ظهر و آفتاب سوزان امر نمود چند تنه درخت جمع د پس بر آن ایستاد و فرمود: جماعت پس جمع شدیم و حضرت خطبه بلیغی ایراد فرمودند. تا آنجا که فرمودند: ای مردم به خدا و او و نورى که فرو فرستادیم ایمان آورید. آنگاه اضافه فرمودند: نورى را که خدا فرو فرستاده در من است، پس در على و پس از او در نسل او تلألؤ خواهد داشت تا به قائم مهدى برسد.[2] مؤلف گوید: بر حسب این حدیث شریف، این آیه کریمه از آیاتی می باشد که بر آن بر فضیلت صدیقه کبری فاطمه زهرا علیها السلام استشهاد می شود چراکه آیه کریمه که اطراف آن، پدرشان، شوهرشان و فرزندانشان باشند محور و مرکزشان ایشان می باشند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. سوره تغابن، آیه8. 2. ماذا فی اریخ؟، ج3، ص145 و147. از منابع شیعه نگاه شود به: الصراط المستقیم، ج1، ص303.

اطلاعات

به اطلاع دوستدارن خاندان معظم و مرجعیت که نگران وضعیت ایت الله سید حسین بودن میرسانیم، بحمدالله ایشان از بازداشت آزاد شده اند. لذا از عموم مقلدین و دوستداران مرجعیت شیعه حضرت آیت الله العظمى سید صادق شیرازى درخواست میشود فعلا هیچ اقدامى انجام ندهند و بنا به فرمایش معظم له و آیه ٤٣ سوره شورى (ولمن صبر و غفر ان ذلک لمن عزم الامور) صبر پیشه کرده و خطاکاران را ببخشند

اطلاعات

چند دهه ای است که عنوان چشم برزخی،بین مردم رواج پیدا کرده است،و بدون آنکه ماهیت این عنوان را بدانند،آن را منتشر میکنند و تقویت میکنند،شاید بتوان گفت این عنوان،در زمان سلسله شوشتری اوج گرفت،و باز در سلسله شوشتری،در زمان سید علی قاضی،و بعد از او شاگردانش در تقویت این عنوان بسیار مؤثر بودند.
اما ایا چشم برزخی حقیقت دارد یا خیر?
برزخ به عالَمی گفته میشود که بین دنیا و آ ت است،و جالب این است که روایات،دل بر این دارند که انسانهای زنده به انجا دسترسی ندارند،اما مُردگان میتوانند به اهل دنیا سر بزنند،در کتاب شریف کافی ب است بنام «أَنَّ الْمَیِّتَ یَزُورُ أَهْلَه‏» که دل بر خبر داشتن مُردگان از اهل دنیا دارد:
«اسحق بن عمار گوید از کاظم علیه السلام پرسیدم:آیا مؤمن خانواده خویش را زیارت مى ‏کند؟ فرمود:آرى. گفتم: چقدر؟ فرمود: بر حسب فضایلشان، ‏اى از آنان هر روز و ‏اى هر سه روز، خانواده خود را زیارت مى ‏کنند.اسحق بن عمار مى ‏گوید در اثناى کلام حضرت دریافتم که میفرمود:کم‏ترین آنان هر (خانواده خود را زیارت مى ‏کنند) پس گفتم: در چه ساعتى؟ فرمود: هنگام زوال خورشید، یا مثل آن، پس خداوند فرشته اى را با او روانه مى‏ کند تا چیزهایى را به او نشان دهد که شاد شود و از وى چیزهایى را بپوشاند که او را غمگین سازد.»که در ادامه روایات همان باب،حضرت فرمودند:مُرده بصورت پرنده ای ظاهر میشود و از اهل منزل مطلع میشود.
پس تااینجا روشن شد که برزخیان میتوانند بصورت ناملموس و پنهانی از اهل دنیا باخبر شوند،اما ایا زندگان نیز میتوانند از برزخ آگاه شوند روشن است که عالم برزخ،غیر از عالم دنیاست،و ارتباط افراد باانجا قطع میباشد،مگر بوسیله اسب که این اسباب باید بررسی شود،اما دلایل ما برای رد چشم برزخی:
اعتقاد جمیع مسلمین،از هر فرقه و مذهب این است که خداوند عالمیان ستار العیوب است،یعنی پوشاننده عیوب مخلوقات است،بطوری که مضمون بعضی از روایات چنین است:
قال جواد علیه السلام،قال أمیر المؤمنین علیه السلام لو تکاشفتم ما ت نتم.
جواد علیه السلام در وصایایش به عبدالعظیم حسنی از قول المؤمنین علیه السلام فرموده: اگر خدا پوشی نمیکرد،و از یکدیگر باخبر میشدید،همدیگر را دفن نمیکردید.
بحارالانوار ۷۴/۳۸۵،به نقل از عیون اخبارالرضا علیه السلام.
پس اصل،بر ندیدن است و مخفی بودن،حال که خدا پوشی میکند،بر چنین خدای ستاری رواست تا بنده را از حال بنده دیگر آگاه کند در مناجاتهای ائمه علیهم السلام به کرات بااین موضوع روبرو میشویم که : خدایا آبروی ما را حفظ کن، ی را بر اسرار ما آگاه نکن،ما را به دست دیگران نسپار و...( رجوع شود به دعای کمیل،مناجات ابوحمزه ثمالی،دعای افتتحاح،و....)
قطعا مسئله پوشی بسیار حائز اهمیت میباشد که ائمه معصومی که مصداق ایه تطهیرند،برای اینکه به ما آموزش دهند و یاداوری کنند که خدا پوش است،مدام متذکر این مهم میشدند،پس میتوان نتیجه گرفت که خدای ستارالعیوب،آبروی بندگان را نمیبرد،و دری نمیکند.
گاهی عرفا و صوفیه،از اخبار پنهانی خبر میدادند و این باعث میشد تا عوام بیچاره،توهم کنند که اینان با عوالم الهی در ارتباط هستند و هرچه میگویند وحی است،اما فراموش نکنیم که اولا صادق علیه السلام فرمودند:
«ایّاک ان تّنْصِبَ رَجُلاً دوُنَ الحُجَّهِ فتصدِّقَهُ فی کُلِّ ما قالَ»
بپرهیز از اینکه غیر حجت خدا را برای خود برگزینی و بدون چون و چرا تمام گفته های او را تصدیق نمائی»
الکافی باب طلب الرئاسه
ثانیا،طبق روایات، فقط در معصومین قدرت دخل و تصرف ندارد،در غیر معصومین و اعمال و اولاد و مال و نطفه انان میتواند ورود کند، انی هم که بر غیر طریق اهل بیت علیهم السلام میروند،حریم را برای وسیع تر میکنند،از آنجایی که در هیچ آیه و روایتی به چشم برزخی بصورت رایج در عرف،اشاره ای نشده است،میتوان قرائنی بر غیر الهی بودن آن یافت،چشم برزخی از انجایی که به امور غیر مادی مرتبط است،داخل در کشف و شهود میشود،برخورد رضا علیه السلام با کشف و شهود را پیشتر ارائه دادم:
قرینه دیگر اینکه، چشم برزخی در سیره اصحاب خاص اهل بیت و خواص شیعه مورد اهمیت نبوده است،و هرچه مدعی چشم برزخی دیدیم یا عارف بوده یا صوفی،از انجایی که طریق عرفا وصوفیه،ریاضت و چله نشینی و رهبانیت و گوشه گیری است،پس باید چشم برزخی در اثر این امور حاصل شود،بخلاف طریق اصحاب ائمه و خواص شیعه،که تفقه و تفحص در معارف و روایات بوده است،پس چشم برزخی حاصل طریقت ِ عارفانه و صوفیانه است،که این طریق،به نص صریح روایات،خلاف طریق نورانی اهل بیت،و ی میباشد. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ حال نمونه ای از چشم برزخیِ منقول از پدر عرفان،ابن عربی:
ومنهم من لا یبقى علیه شئ من ذلک وکان هذا الذی رأیته قد أبقى علیه کشف الروافض من أهل الشیعة سائر السنة فکان یراهم خنازیر فیأتی الرجل المستور الذی لا یعرف منه هذا المذهب قط وهو فی نفسه مؤمن به یدین به ربه فإذا مر علیه یراه فی صورة خنزیر فیستدعیه ویقول له تب إلى الله فإنک شیعی رافضی فیبقى الآ متعجبا من ذلک
رجبیون که بهترین بندگان خدا هستند،دارای چشم برزخی میباشند،و شیعیان را بصورت سگ و خوک میبینند.
فتوحات،دوره ۴ جلدی،۲/۸
حال چه کنیم!؟ ایا میپذیرید این چشم برزخی را ؟! هر جو به ابن عربی میدهید،به دیگر مدعیان چشم برزخی هم بدهید،زیرا طریق همه اینها یکیست،و خون ی رنگین تر نیست،فقط رنگ و لعابشان فرق دارد.مگر دستور یا ملاکی برای الهی بودن چشم برزخی در مکتب تشیع وارد شده که بتوان تمییز قائل شد

طریق غیر اهل بیت،باطل است،حتی اگر شب خواندن از اصولش باشد:
قال ابو جعفر علیه السلام:
کل مالم ی ج من هذاالبیت فهو باطل « هرچه از ما اهل بیت صادر نشده باشد باطل است»
الکافی،جلد اول،کتاب الحجه
هرچیزی هم که خ و ولایی نباشد، ی است،ایا اهل بیت به ریاضتهای صوفیانه و رهبانیت و ب چشم برزخی دستور دادند یا به یادگیری علوم و معارف دینی سفارش نموده اند؟!
هر که از حالات پنهان افراد خبر داد،سخنش حق نیست،چه آنکه روایات ما صریحا فرموده است که اخبار پنهانی را به مریدانش میدهد:
قال الصادق علیه السلام:إنه لیس من یوم ولا لیلة إلا وجمیع الجن والشیاطین، تزور أئمة الضلالة ویزور إمام الهدى عددهم من الملائکة حتى إذا أتت لیلة القدر، فیهبط فیها من الملائکة إلى ولی الأمر،خلق الله أو قال قیض الله عز وجل من الشیاطین بعددهم ثم زاروا ولی الضلالة فأتوه بالإفک والکذب حتى لعله یصبح فیقول: رأیت کذا وکذا،فلو سأل ولی الأمر عن ذلک لقال رأیت ا أخبرک بکذا وکذا حتى یفسر له تفسیرا ویعلمه الضلالة ی هو علیها.
هر شبانه روز،تمام اجنه و شیاطین، مدعیان دروغین خود را زیارت میکنند،و انان را از اخبار پنهانی و مخفی،آگاه میسازند،و سپس انان برای مردم میگویند،من فلان چیز و فلان چیز را دیدم،در صورتیکه اگر از حجت الله بپرسند،گمراهی و ضل ان را به انان خواهند گفت و میفهمند تمامش کار است.
الکافی( ال یه) ۱/۲۵۳
پس روشن شد که هر پنهانی و غیب گویی، الهی و حق نیست،بلکه برع ،پس به اخبار ی نباید اعتماد شود،و قطعا خلاف شرع مقدس است که این مطلب دال بر مدعای ماست
این ادعاها،غالبا بر پایه توهم و دروغ سوار است:
عن معاویة بن وهب قال: سمعت أبا عبد الله (علیه السلام) یقول: إن آیة الکذاب بأن یخبرک خبر السماء والأرض والمشرق والمغرب فإذا سألته عن حرام الله وحلاله لم یکن عنده شئ
صادق علیه السلام: همانا نشانه دروغگو این است که از اسمان و زمین و شرق و غرب (امور مخفی) خبر میدهد،اما اگر از حلال و حرام و معارف دین از او بپرسی،بی خبر است
الکافی، ۲/۳۴۰
چه دلیلی بر الهی بودن این کشف و شهودات داریم وقتی دهها دلیل بر ی بودنش موجود است! فرضا که باطن افراد هم دیده شد،اگر از اسرار است،پس چرا جارزدند و کتاب شد و در هر مغازه ای یافت میشود!! اگر از اسرار نیست،چرا همه دارای چشم برزخی نیستند؟! واقعا پاسخ اینهمه تناقض را میتوانید بدهید؟!

اطلاعات

مسئله برائت از دشمنان آل الله و لعن انان ،از ارکان دین میباشد، چنانکه با این مسئله به وضوح و کثرت، در قرآن و روایات برخورده اید، معنای لعن نیز از واضحات است ،لعن نوعی نفرین است که از تنفر و انزجار بر می آید،خدا در قران و رسول اکرم و اوصیای ایشان در روایات، هنگامی که به ظالمین و منافقین و امثالهم میرسند، دنباله اش لعن و وعده عذاب می اورند حقیر در این نوشتار در مقام اثبات برائت نیستم تا ایات و روایات مربوطه را ارائه دهم، معنای لعن را از هر بیسواد عامی هم بپرسید خواهد گفت یعنی نفرین و عذاب و اینگونه تع ر، اما در این میان فرقه ای هم هستند که معنای لعن را به طرز عجیبی تغییر دادند و معتقدند که لعن یعنی رحمت و نعمت انان معتقدند لعن نوعی رحمت برای شخص ملعون است، سید هاشم حداد شاگرد ارشد سید علی قاضی، درباره لعن های زیارت عاشورا میگوید:"این دعا همه ‏اش طلب خیر است و رحمت، گرچه بصورت عبارت و کلام، نفرین و لعنت می ‏نماید و بطور کلّى تمام لعنت‏هائى که خداوند میکند یا در لسان و ائمّه طاهرین صلواتُ الله و سلامهُ علیهم أجمعین وارد است، همگى خیر است، خیر محض از خدا و اولیاء وى غیر از خیر تراوش نمی ‏نماید.
روح مجرد. ص115
عجبا از چنین فرد مدعی که انکار واضحات میکند و آب در اسیاب دشمن میریزد، اینها نتیجه بیسوادی دینی و عدم اشنایی با معارف و احادیث است،کار این جماعت فقط مزمزه اذکار غیر مأثور بوده و توهمات مضحکی که نامش را فناء فی الله میگذاشتند، اما این عقیده را شلمغانی ملعون که مورد لعن عصر عجل الله فرجه قرار گرفت هم داشت:وی در جمع مریدانش از قبیله بنی بسطام بود که نامه حسین بن روح نائب دوازدهم، در لعن وی به دستش رسید.او نامه را خواند و بسیار گریست و سجده شکر به جا آورد و به اطرافیانش گفت:"این لعن باطن عظیمی دارد و در واقع برای من طلب خیر و رحمت شده است زیرا به من گفته است لعنت الله یعنی مرا از عذاب و آتش و غضب الهی دور کرده است.
الغیبه طوسی
واقعا انسان از جهل این جماعت متعجب میشود، نتیجه همین ان عرفان و اخلاق میشود امثال صمدی آملی که صراحتا میگوید شمر و یزید و ....زودتر از دیگران بهشت میروند و مدعی است این حرفها مال خواص است و دیگران نمیفهمند، این نتیجه سلوک عرفانی و صوفیانه است که چنین اعتقاد انسان را به لجن میکشد دقیقا همین دیدگاه را مولوی و نواصب دیگر هم داشتند، بُخاری هم در توجیه لعن رسول اکرم بر معاویه همین اراجیف را تحویل میدهد
ایها الناس رها کنید این جاهلان گمراهی که در هدایت خودشان واماندند.

اطلاعات

بخاری از بزرگ ترین علما و محدثین اهل سنت عمری در کتاب خود که از نظر اهل سنت صحیح ترین کتاب پس از قرآن است، روایت کرده است:
فَأَبَى أَبُو بَکْرٍ أَنْ یَدْفَعَ إِلَى فَاطِمَةَ مِنْهَا شَیْئًا، فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِیبَکْرٍ فِی ذَلِکَ، فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُکَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ، وَعَاشَتْ بَعْدَ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ سِتَّةَ أَشْهُرٍ، فَلَمَّا تُوُفِّیَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلًا، وَلَمْ یُؤْذِنْ بِهَا أَبَا بَکْرٍ وَصَلَّى عَلَیْهَا.

ابو بکر فدک را به فاطمه (علیها السلام) نبخشید و فاطمه به این خاطر بر ابو بکر خشمگین شد و از وی دوری گزید و تا آنکه از دنیا رفت. فاطمه پس از وفات (صلی الله علیه و آله) شش ماه زنده بود و هنگامی که از دنیا رفت، شوهرش علی (علیه السلام) او را در شب دفن کرد و ابو بکر را آگاه نکرد و خودش بر فاطمه خواند.

صحیح البخاری، صفحه ۱۰۴۰، حدیث ۴۲۴۱ این در حالی است که خود بخاری روایت کرده کرده است:

۳۷۱۴- حَدَّثَنَا أَبُو الوَلِیدِ، حَدَّثَنَا ابْنُ عُیَیْنَةَ، عَنْ عَمْرِو بْنِ دِینَارٍ، عَنِ ابْنِ أَبِی مُلَیْکَةَ، عَنِ المِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی، فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِی».

خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: فاطمه (علیها السلام) ی تن من است، پس هر او را خشمگین کند مرا خشمگین کرده است.

صحیح البخاری، صفحه ۹۱۵، حدیث ۳۷۱۴ قضاوت با شما

اطلاعات

فناء فی الله، از مجوس و نصاری، تا صوفیه و عُرفا....
عقیده فناء فی الله، از دیرباز مورد توجه صوفیان و عارفان بوده استبرای «فناء فی الله»، تع ر مختلفی بیان شده است، اما آنچه مورد توجه صوفیان و عارفان بوده است، این است که وقتی شخصی به درجه فناء میرسد، یعنی همه چیز را تجلی حق میبیند و حضرت در همه چیز حلول میکند، یا تعبیر دیگر این است که، شخص فانی، چون مخلوق خدا است، پس جزئی از اوست، لذا هنگام رسیدن به فناء، به خدا باز میگردد، و در خداوند ذوب میشود، و در آ کار به شعارهای «انالحق» و امثاله ختم میشود، و از جهتی در انتها میشود وحدت وجود، لذا محمد حسین طهرانی میگوید: م هاشم حداد از فرط درجه فناء، وقتی با رفقا و شاگردانش در ماشین نشست، هنگام جمع کرایه توسط راننده، خود را حساب نمیکرد و میگفت من نیستم و خود را نمیدید، و کرایه نمیداد، یا میگوید م هاشم حداد، از فرط فناء، گاهی لباسش را وارونه میپوشید، اما این عقیده که برنامه ریزی شده بوده و هست از کجا نشأت میگیرد؟!:
در روایت گفتگوی رضا علیه السّلام با ابوقرّة، پس از آن که حضرت اثبات میکند، جز خداوند، هیچ چیز قدیم و ازلی نیست؛ ابوقرّة می گوید: «إِنَّا رُوِّینَا أَنَّ الْکُتُبَ کُلَّهَا تَجِی‏ءُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ النَّاسُ فِی صَعِیدٍ وَاحِدٍ صُفُوفٌ قِیَامٌ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ یَنْظُرُونَ حَتَّى تَرْجِعَ فِیهِ لِأَنَّهَا مِنْهُ وَ هِیَ جُزْءٌ مِنْهُ فَإِلَیْهِ تَصِیرُ»
برای ما روایت شده است که همه کتابهای آسمانی در روز قیامت می آیند؛ در حالی که همه مردم در یک سطح، صف بسته و برای خدا ایستاده اند و نظاره می کنند؛ تا آن که کتابهای آسمانی در خدابازمیگردند؛ زیرا از خدا و جزئی از او هستند؛ پس به سوی او باز می گردند.
رضا علیه السّلام پاسخ می دهند: «فَهَکَذَا قَالَتِ النَّصَارَى فِی الْمَسِیحِ إِنَّهُ رُوحُهُ جُزْءٌ مِنْهُ وَ یَرْجِعُ فِیهِ وَ کَذَلِکَ قَالَتِ الْمَجُوسُ فِی النَّارِ وَ الشَّمْسِ إِنَّهُمَا جُزْءٌ مِنْهُ تَرْجِعُ فِیهِ تَعَالَى رَبُّنَا أَنْ یَکُونَ مُتَجَزِّیاً أَوْ مُخْتَلِفاً ...»
یان نیز درباره عیسی همین را می گفتند.گفتند: او روح خدا و جزئی از او است و در او بازگشت می کند.«مجوس» نیز درباره آتش و خورشید همین را گفتند. گفتند: خورشید و آتش جزئی از خدا بوده و در آن باز می گردند. اما پروردگار ما برتر از آن است که دارای جزء یا اختلاف (و ترکیب و تعدّد و تغییر و کثرت) باشد .
الإحتجاج على أهل اللجاج ، ج‏2، ص 405
تصوف حوزوی اکنون کلام رضا علیه السّلام را مقایسه کنید با کلام منادیان عرفان:
اقای حسن زاده آملی به تبع ابن عربی و قیصری می نویسد:
«... نفخت فیه من روحى، دالّ است بر نسبت آدم به رب خود که بعینه‏ نسبت‏ جزء به کل و فرع به اصل است و هر کل به جزء خود میل مى‏نماید و هر اصلى به فرع خود که ارتباط بین طرفین حاصل مى‏گردد که هر یک از دو طرف از وجهى محب و از وجهى محبوب طرف دیگر است.»
ممد الهمم در شرح فصوص الحکم ؛ ص600
آقای مطهری می نویسد:
«مسئله دیگر، بازگشت اشیاء به حق است. اشیاء از همان مبدأ که به وجود آمده‏ اند، از همان جا که آمده ‏اند به همان جا باز مى‏گردند، معاد در تعبیر عرفانى. در این زمینه، مولوى شعر خیلى خوبى دارد، مى‏گوید:
جزءها را رویها سوى‏ کل‏ است‏ بلبلان را عشق با روى گل است‏ آنچه از دریا، به دریا مى‏رود از همان جا کامد آنجا مى‏رود
«مجموعه آثار مطهرى ؛ جلد 23 عرفان حافظ؛ ص390»
از عبارات آقایان حسن زاده و مطهّری معلوم شد که این اصل عرفانی، مست م جزء داشتن خداوند است؛ هر چند اینان سعی می کنند با انواع عبارت پردازی و مغالطه، این لازمه را مخفی نگه دارند. در کلام رضا علیه السلام نیز دقیقاً همین مفسده مورد تأکید قرار گرفته است.

اطلاعات

از آنجایی که ضرورت نگارش آثار فارسی در حوزه های علمیه فارسی زبان احساس می شد، تقریرات دروس خارج فقه مرجع عالیقدر آیت الله العظمی سید صادق حسینی دام ظله، در مجموعه ای مجزا، با شیوه ای نوین، ویرایشی سلیس و همراه با تحقیق مصادر، تحت عنوان «فقه اهل بیت علیهم السلام، اجتهاد و تقلید» جهت بهره مندی معارف و فقه اهل بیت علیهم السلام به مرحله چاپ رسید.
کتاب مذکور شامل دروس خارج فقه آیت الله العظمی دام ظله از مباحث اجتهاد و تقلید می باشد که تاکنون سه جلد از آن نگاشته شده و مابقی در دست تحریر است. کتاب فقه اهل بیت علیهم السلام، اجتهاد و تقلید، به قلم حجت ال طه طرزی، به زبان فارسی و در قطع ی به زیور طبع آراسته گردیده و به زودی در مراکز انتشاراتی مربوط به مرجعیت در دسترس عموم علاقه مندان قرار خواهد گرفت.

اطلاعات

شعار صوفیه و غُلات را بین شیعیان ترویج ندهید ...
درکتاب شریف کافی از باقر و صادق علیهما السّلام نقل شده است که فرمودند:
إنَّ أَمیرَ الْمؤْمِنینَ عَلَیْهِ السَّلامُ لَمّا فَرَغَ مِن أَهْلِ الْبَصْرَةِ أَتاهُ سَبْعُونَ رَجُلاً مِنَ ا ُّطِّ فَسَلَّمُوا عَلَیْهِ وَکَلَّمُوهُ بِلِسانِهِمْ فَرَدَّ عَلَیْهِمْ بِلِسانِهِمْ،ثُمَّ قالَ لَهُمْ:إنّی لَسْتُ کَما قُلْتُم أَنَا عَبْدُاللَّهِ مَخْلُوقٌ،فَأَبَوْا عَلَیْهِ وَقالُوا:((أَنتَ هُوَ)).فَقالَ لَهُمْ:لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا وَتَرْ جِعُلوا عَمّا قُلْتُمْ فِیَّ وَتَتُوبُوا إِلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَ لَأَ قْتُلَنَّکُمْ!فَأَبَوْا أَنْ یَرْجِعُوا وَیَتُوبُوا،فأمَرأنَْ تُحْفَرَ لَهُمْ آبارُ فَحُفِرَتْ ثُمَّ خَرَقَ بَعْضَها إِلی بَعضٍ ،ثُمَّ خَمَّرَ رُءُوسَها،ثُمَّ أَُلْهِبَتِ النّارُ فی بئْرٍ مِنْها لَیْسَ فیها أَ حَدُ مِنْهُمْ،فَدَخَلَ الدُّخانُ عَلیْهِمْ فیها فَما تُوا.
الکافی 7/259
چون المومنین علیه السلام از اهل بصره (یعنی جنگ جمل)، فراغت یافت، هفتادنفر ازقوم (زُط) سیاه پوستان هندی، خدمت حضرت آمدند و به حضرت سلام د و با زبان خویش باایشان سخن گفتند، حضرت بازبان خودشان پاسخ آنان راداد، سپس فرمود:من چنان که شماگفته اید و باور دارید نیستم، من بنده آفریده شدهٔ خداهستم. آنان انکارورزیده وگفتند: «أَنْتَ هُو»حضرت فرمود: اگر این سخن را پایان ندهید و از اعتقاد به آنچه درباره من گفتید به سوی حق بازنگردید و به درگاه خداوند عزّوجل توبه نکنید، شمارا می کُش، امّا آنان ازبازگشت و توبه امتناع ورزیدند، حضرت دستور داد که برای آنان چاه هایی کنده شود، سپس برخی رابه برخی دیگر راه دادند و ایشان رادرون آن انداخته و رویش را پوشاندند و در یکی ازچاه ها که هیچ یک ازایشان درون آن نبود، آتش افروختند و بدین سبب دود بر ایشان واردشد و مُردند.
برای دیدن روایات بیشتر در این زمینه به کتاب شریف کافی جلد هفتم باب "حد المرتد"مراجعه کنید

اطلاعات

این نوشتار بخشی از آیات قرآن کریم در منابع عامه، درباره ی حضرت زهرا علیها السلام است که توسط مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی سید صادق حسینی دام ظله تألیف شده است. آیه شماره (5): «إِنَّ هذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبیلاً؛[1] قطعاً این اندرزى است، پس هر که بخواهد به سوى پروردگار خود راهى در پیش گیرد». فقیه شافعی ابن حجر هیثمی با سند خود از [صلی الله علیه وسلم] روایت کرد که حضرت فرمودند: من و اهل بیتم درختی در بهشت هستیم که شاخه های آن در دنیاست پس ی که به ما تمسک جوید: «به سوى پروردگار خود راهى پیش گرفته است».[2] مؤلف گوید: حضرت زهرا علیها السلام در صدر اهل بیت صلی الله علیه وعلیهم اجمعین قرار دارند بنابراین در ضمن تنزیل این آیه کریمه جای می گیرند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. سوره مزمل، آیه 19. 2. الصواعق المحرقه، ص90؛ ذخائر العقبى، ص16. اشاره: در منابع شیعه مراد از «تذکره» ولایت معرفی شده است (الکافی، ج1، ص434).

اطلاعات

آخرین مطالب

آخرین ارسال ها