نوشته های سعید علی مددی

وبلاگ با نام نوشته های سعید علی مددی

سلام به همه خوانندگان عزیز
این چند وقته از ریتم هر روزه افتادم چون چنتا سریال جدید شروع به دیدن که منو میبره به گذشته ها و آ ت خندس. میتونید لیست سریال هایی که من دیدم رو توی این صفحه ببینید. خلاصه چون تا دیروقت میبینم یادم میره مطلب بزارم. بپردازیم به این چند روز مطابق هر روز صبحا میرفتم سرکار و غروب میومدم خونه. منتها این 3 روز چون پولای صبحونه رو خورده بودم، قرضی زندگی می . به نانوا و ی محل پول بد ار بودم. تا آ وقت 5 شنبه که یکم پول از شرکت گرفتم و رفتم تسویه . این چند روز هم از برف شنبه هنوز یخ بندون بود و دیگه اینکه در تهران یکم شلوغ شده بود به خاطر دختران خیابان انقلاب و از اون طرف عرازشه که در پروژه ای ش ت خورده میخواستن تحقیر کنن که نتونستن. هیچی دیگه ب ساعت 9 خو دم و امروز ساعت 11 بیدار شدم. تا ساعت 2 داشتم سریال میدیدم و ناهار درست می . ( قیمه با برنج :دی) بعدش یکم نت بودمو و ظرفا رو شستم و رفتم و و لباس شستمو اومدم بیرون شب شد. شام درست و یکم فیزیک خوندمو بعد اون اومدم اینا رو برای شما بنویسم و برم بخوابم. روزتون خوش

اطلاعات

  • منبع: http://samadadi.blog.ir/post/10
  • مطالب مشابه: از 10 تا 13 بهمن
  • کلمات کلیدی: ساعت ,سریال
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
توی این 35 روز که چیزی ننوشتم خیلی اتفاقا افتاد که اونقدر جریانش سریع بود که منو با خودش برد. توی این مدت در سطح حکومتی کشتار دراویش در گلستان هفتم، زیرگرفته شدن ا توی گلستان هفتم، خودکشی متهمان در بازداشت گاه های جمهوری ی به روش هایی مثل آفتاب-مهتاب که سید کاووس سید ی خودشو باهاش کُشوند تا ترومای مغزی طالب بساطی دانشجوی پزشکی ایلام کم داشتیم و هنوز زاگرس از زیر بار غم هواپیمای آسمان بیرون نیومده بود-هواپیمای تهران یاسوج که به کوه برخورد کرد و همه مسافراش تیکه تیکه شدن به مدد جمهوری ی- که یک هواپیمای شخصی ترکیه ای در حالی که داشت از دبی به سمت ترکیه برای جشن عروسی عروس رو میبرد توی همون منطقه سقوط کرد و به حمدالله تونستیم از کشورای دیگه هم توی سوانح کشته بگیریم. این ها بود و در کنارش البته کمی خبر خوب هم بود ولی دیگه نسبت به هر خبری سر و بی حس شدیم. تا اینکه امروز صبح خبر رسید پروفسور استیون هاوکینگ بزرگترین مغز فیزیک نجومی درگذشت.
خبرهای خوب این بود که مثلا 3 تا عروسی توی اسفند داشتم که به یکی و نصفیش رسیدم.
یه اتفاق دیگه که افتاد این بود که یه روز دخترای ارشد شرکت - یعنی خانم های ا.م. ه.ش. ه.ی - منو از طریق رئیس گیر انداختن تا داستان و ماجرای مهیا یا همون ماهایاس رو براشون بگم. که منم داستان رو خیلی خلاصه گفتم و خلاصه اش یه نیم ساعت طول کشید. در انتها چون یه بخش داستان رو نگفته بودم، متهم شدم به بی وفایی. اون بخش هم بخشی بود که به خاطر ورش تگی مالی مجبور شدم ازش دل م و بزارم به زندگیش برسه. شاید یه روزی داستانش رو برای شما هم گفتم.
اتفاق دیگه که توی این مدت افتاده دوست شدن داداشم با یه دختری هست. این داداش ما همش از اون روز پست ها و استور های عاشقونه میزاره و من میترسم که اونم مثل من عشقی که داره رو از دست بده. من اون دختر رو ندیدم. ولی یه حس مبهمی راجع بهش دارم که یکم انگار داره داداشمو بازی میده. اون هم توی حس کودکی مونده . چون تازه 18 سالش تموم شده و داره کار میکنه. از شب تا صبح میره سرکار، و دلخوشیش همین بودن با این دوست جدیدش هست.
خب برای امروز خیلی حرف زدم . تا نوشته دیگه خدا نگه دار

اطلاعات


سلام به همه اونهایی که این ها رو میخونن. امروز شنبه 30 دیماه بود و از الان فقط 59 روز تا تحویل سال نو و عید مونده. امروز ساعت 8 و 20 بیدار شدم و راه افتادم به سمت محل کار.
ساعت 9 و نیم با رئیس صبحونه زدیم اونم تخم مرغ نیمرو. بعد از اون کار ما شروع شد که یه سری تلفن جواب دادن و مطلب گذاشتن تو سایت و طراحی سایت میشد. همه اینا تا ساعت 5 بود . البته کلی هم وقت باطل اون بین داشتم که توش وب گردی می . ولی اونقدر فشار کار بالا بود که آ اش قاطی و اشتباه جواب میدادم. مثلا یکی برای استخدام زنگ زده بود و ساعت کار رو میخواست . به جای 9 و نیم صبح تا 4 بعدازظهر گفتم از ساعت 4 صبح تا 9 بعدازظهر!!!!
اینم دلیل داشت. 2 تا خانوم بازاریاب داریم یعنی با مشتریاشون منو زخم . یکیشون که ادعای تحصیلات دار بودنش هم میشه، بدیهی ترین چیزها رو میبره روی اعصاب آدم.
از کارای دفتر که بگذریم. ساعت 6 رسیدم خونه. یه تیکه مرغ دراووردم از یخچال گذاشتم یخش آب بشه، بعد به 3 قسمت آ سریال بیگ بنگ تئوری رو با قسمت جدید نچرال. و بعد شام اونا رو دیدم. بعد با خونه تلفنی صحبت و بعدش توی دنیای نت غرق شدم. تا الان که ساعت11 و 27 دقیقه شبه و دارم این رو مینویسم.
تا فردا خدانگهدار

اطلاعات

  • منبع: http://samadadi.blog.ir/post/3
  • مطالب مشابه: شنبه 30 دی ماه
  • کلمات کلیدی: ساعت
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

امروز از ساعت 6 و نیم 7 تو ح خواب و بیداری بودم. دیگه بعد از ساعت 8 پاشدم غذایی که آماده کرده بودم، ریختم توی قابلمه. یه چرت زدم و پاشدم لباس پوشیدم رفتم شرکت. ساعت 10 اینا تو شرکت یه چاشت خوردیم و شروع به کار هامون کردیم. گفتم که دیروز سایت شرکت بهم ریخته بود امروز تا ظهر داشتم اونو درست می و پیگیر بودم. بعد ی ری از این دخترای شرکت هی میومدن کار فلانی چی شد، کار بیساری چی شد. هیچی دیگه تا اینا رو از سر وا کنم شرکت ساعت کاریشون تموم شد. هیچ دیگه این وسطا لابلای اون جمعیت، داغون شدیما۷ له له. که رفتم نون و خیارشور و نوشابه گرفتم دادم ناهار بخورن. یه جوری ساندویچ درست که انگار از قحطی سال 30 دراومده بودن. هیچی دیگه تا ساعت 5 داشتم فرما رو وارد می و بعد از اون هم اومدم یه چنت لینک بزارم شه ، ترافیک تموم بشه که یهو فیوز پرید. راه افتادم اومدم خونه . تا الان که ساعت 10 دقیقه به 12 س یا به قول لرا 12 ده کم توی نت بودم الانم بخو م.

اطلاعات

  • منبع: http://samadadi.blog.ir/post/5
  • مطالب مشابه: دوشنبه 2 بهمن
  • کلمات کلیدی: ساعت ,شرکت ,هیچی دیگه ,شرکت ساعت
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
سلام به همه خوانندگان محترم این وبلاگ. هفتم بهمن ماه رو درحالی به پایان میبریم که در این چند روز اهم موضوعات کشور به ترتیب بی خاصیتی سخنان ، سگ هار نامیده شدن اینترنت از طرف آیت الله ها ، و مهم ترینش تبرئه حاج محمد گندم نژاد ملقب به سعید طوسی از اتهام به 19 نوجوان که برای حفظ قرآن پیشش میرفتن با وجود اعتراف خودش در حکم دادگاه بدوی بود. من نمیدونم چرا همه نظر کرده های آقا تو زرد از آب درمیان!!! این آش اونقدری شور شده که من ضد باید بیام هشتگ بزنم از حیثت و شرف و اون ارزشی های ولایت معاش در مقابل گرگان در لباس میش موجود در جامعه دفاع کنم. خدا رو شکر که من زن ندارم ولی اگر به فرض محال تا زمانی که پول فرار از این مملکت رو نداشته باشم زن گرفتم بچه دار نخواهم شد. چون معلوم نیست توی این جامعه چی به سرش میاد.
خب بپردازیم به این چند روز. از اون سوم تا پنجم که همینجوری میرفتم سرکار و میومدم خونه . تا پنج شنیه که مامان اینا اومدن خونه و تا موندن. این وسطا یه بحثی با بابام داشتم که به اعلام تکفیر من از اون رسید. من کلا با اینایی که بلندگوی خدان و فکر میکنن فقط خودشون در صراط مستقیمن نم تونم زندگی کنم. اونایی که تا یه حرفی میزنی که با اعتقاداتشون هماهنگ نیست سریع بهت انگ میزنن که از خارج خط میگیری. والا امن کل حرفایی که میزنم نتیجه بررسی های خودم از روی منابع زیادی هست . کلا با تئوری تکفیر هم مسئله دارم. همین تکفیر و تکفیری گری باعث بدبختی مسلموناس. تنها راهش هم ج کامل دین از سیاسته. چرا که دین با معنویت و عالم غیب سروکار داره ولی سیاست با عالم ماده. خوبی فیزیک خوندن اینه که 2 تا چیز رو خیلی بهتر از دیگران میفهمی: 1- تمام قطعیات قابل شک هستند و هیچ قطعیتی وجود نداره. ( اصل عدم قطعیت هایزنبرگ)
2- اینکه یک پدیده واحد میتونه 2 تا تفسیر متفاوت داشته باشه. دوگانگی موجی-ذره ای نور یا دوگانگی ماده-انرژی ولی اونهایی که این مفاهیم بلند رو درک نکرده باشن نمیتونن بفهمن که هر فرد و هر دستور حتی در معنویت و دین میتونه 2 چهره داشته باشه.
خب بعد اینا که هیچ کاری ن فقط کال آف دیوتی 4 و میخواستم بازی کنم که هی گیم پلیش خطا میداد. امروزم که رفتیم صبح سرکار این چند روز صاحبکارم میخواست دست ما رو بند کنه به یکی از این دخترای اونجا که من با خنده از کنارش رد میشدم. بعد امروز نوبت یکی از بچه ها بود خورشت آلو اسفناج آورد. من دوست نداشتم ولی یکم خوردم. بعد اون ساعت 5 ونیم اومدم خونه . توی راه بارون گرفت و این آ شبی هم برف اومد درحدی که مدارس فردا تعطیل شد. الانم ساعت 12 و ربعه و میخوام بخوابم. راستی برای شام قرمه سبزی داشتم.

اطلاعات


نه ی کرد .
نه احساسی شد و از دیوار سفارتی بالا رفت.
بر علیه هیچ ی پرونده سازی نکرد .
افتخارش این نبود که از ی آتویی دارد تا به موقعش حیثیت طرف ر ابه باد بدهد .
براستی خدا را درونی قبول داشت نه ظاهری.
چون انقلاب شده بود و قدرت به دستش افتاده بود به دنبال ی نبود . حتی تلاش می کرد که از های بی وریه جلوگیری کند .
هر چه ابتدای انقلاب فریاد زد و برخی از رفتارهای اشتباه را به برخی از نادمین این دوران گوشزد کرد ی گوشش بد ار نبود . نادمین این دوران فقط به دنبال این بودند که برایش پاپوش درست کنند . این افراد دو نوع بودند .
برخی هدفشان احساسی بود و برخی منافعشان ایجاب می کرد که با امثال او به مبارزه برخیزند .
اواز معدود سیاست مدارانی بود که پس از فتح مشهر، با ادامه جنگ ایران و عراق مخالفت بود. وی در سال ۱۳۶۷ در یک نامه به یادآور شد که مخالف ادامه جنگ بوده و مشکلاتی که ادامه جنگ به وجود می آورد را ذکر کرده بود و ادامه جنگ را عامل نابودی نامیده بود.
برای دومین دوره ریاست جمهوری ثبت نام کرد که این اقدام او از جانب مردم حمایت شد، اما شورای نگهبان صلاحیت او را رد کرد.
همه آنهایی که روزگاری بر علیه اش اقدام د و در کار و اه او سنگ اندازی د خود به همان سرنوشت و شاید بدتر از آن دچار شدند .
افرادی بودند که روزگاری آرزوی مرگش را می د و انواع و اقسام اهانت ها را به او روا داشتند ولی روزگار کاری با انها کرد که در تشییع پیکرش از همه جلوتر زیر تابوتش را گرفته و اشک ندامت می ریختند .
هیچگاه اقازاده اش چون برخی از اقازاده های این دوران به دنبال منفعت طلبی نبود و از ملت انتظار نداشت که چون پدرم جزو انقل ون بوده است باید سهم مرا از این انقلاب بدهید .
حقم است و باید حق به حقدار برسد .
جالب است فرزند این بزرگوار که آنقدر تهمت ها به او زده شد هم اکنون جزو مفسرین بزرگ قرآن کریم در خارج از کشور می باشند که آثار او در بین مسلمانان دست به دست می چرخد .
و حال روزگار برخی از آقاها و آقازاده هایشان را در این دوران می بینیم که به چه سرنوشتی دچار شده اند .
او فرزندش را به گونه ایی تربیت کرد که در خارج از کشور واقعی را به گونه ایی که مهربانی و عطوفت درونش هویداست به بیگانگان بیاموزد و برخی دیگر را چگونه به بیگانگان نشان می دهند ؟
دینی سراسر خشونت و آدمکشی و زور
آنها که روزگاری برای مردم بهشت و جهنم را به تصویر می کشیدند حال آقازاده های شان راهشان را بر خلاف پدرانشان انتخاب د . ولی فرزند او همان راه پدر را ادامه داد و وسعت بخشید ، چون راهی درست و خ بود .
خدا جای حق نشسته است .
این زنده یاد #مهدی_بازرگان معروف به بازرگان، سیاستمدار، از یاران مرحوم مصدق و از مؤسسان حزب نهضت ایران، ، پژوهشگر قرآن و نخست ت موقت ایران پس از پیروزی انقلاب است.
سی ام دی ماه سالگرد درگذشت اوست .
ایشان در سی ام دیماه هزار و سیصد و هفتاد و سه خورشیدی در ضمن سفر درمانی، در خ درگذشت و بعد از انتقال پیکر او به تهران و تشییع از مقابل حسینیه ارشاد، در قم و در مقبره خانوادگی گورستان بیات در حرم حضرت معصومه (س) به خاک س شد.
از ایشان حدود هشتاد و هشت عنوان کتاب به یادگار مانده است که به تعدادی از آنها اشاره می شود .
انقلاب ایران در دو حرکت ،
آموزش قرآن ، اختیار ،
از خداپرستی تا خودپرستی ،
اول به فکر ایران! دوم به فکر ایران سوم هم به فکر ایران.
بازی جوانان با سیاست ، چرا با استبداد مخالفیم ، خدا در اجتماع
خالی از لطف نیست که #داش_فرید در این مطلب نیز از # _ابراهیم_یزدی و # _علی_اکبر_معین_فر که در سال جاری روحشان به بازرگان پیوست یادی کنم.
روحشان شاد و یادش گرامی باد.



کانال #داش_فریدصلواتی
رو مه نگار. هنرمند
https://telegram.me/farid_salavati

اطلاعات

  • منبع: http://samadadi.blog.ir/post/2
  • مطالب مشابه: بازرگان
  • کلمات کلیدی: انقلاب , ,نبود ,دوران ,بازرگان ,بودند , بازرگان
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها