شعر و متن ادبی

وبلاگ با نام شعر و متن ادبی
دلم سر می خورد از استکان چایی ات گاهی نپرس از من ، که آیا بوسه جای قند ··· می خواهی؟؟؟
خیال مبلمان پرت خیال بوسه بازی هاست بیا ··· ای آنکه لبهای مرا تا بوسه ، همراهی
به شیرین بازی بالا بلندی های لبهایت چه مشغولم ··· که منعم کرده اند از هر چه کوتاهی
کشیدم دست بر پیراهنت ، روحم معطر شد کشیدی نازک و کشدار و ناز آلوده تر ··· آهی
"رخ" ات را پیش آوردی ، "دو خانه" ··· سمت چشمانم چه می دانستم آ "مات" خواهد شد چنین "شاهی"
خدا از حبه قند کوچک لبهات سهمم کرد خدا هم دوست می دارد تو را حوای گمراهی
¤¤¤ تو را با چای و شعر و بوسه می آمیزم و آ مرا از یاد خواهد برد ··· حتی کاغذ کاهی
تهمتن غلامی

اطلاعات

♡تقدیم به همسرم با عشق♡ از دفتر بداهه ها
شاعر باران
در مسیر خانه ات ··· باران نمی دانم چرا - -تند می بارد ، بگو بانوی بارانم ··· چرا؟-
- رودخانه رودخانه جاری ام تا پای تو زیر پایت گل نشد هرگز برویانم چرا؟؟
دستهایم سست ، پایم سست ، قلبم سست تر پیش پایت ریخته برگ درختانم چرا ؟!
آمدم سمتت ، دو پا هم قرض ، نازنین- - پا ندادی هیچ بر رویای ویرانم چرا؟!
کفش های من گل آلود خیال کوچه هاست در مسیر تو ··· عزیزم ، سیرم از جانم ···چرا؟؟!!
دوستت دارم ولی هرگز برایت شعر شعر از کتاب دوستت دارم نمی خوانم چرا ؟؟
عطر نارنج از تمام کوچه بالا رفته است عشق من دامن زدی بر روی ایمانم چرا؟؟
پله پله آمدی پایین به استقبال من ریختی یک عمر آتش در نیستانم چرا ؟؟
زیر باران گریه ات می گیرد و خط می کشی با مداد آبی ات بر روی چشمانم چرا؟؟
¤¤¤ ¤¤¤ چتر من بسته است ، حتی لحظه ی با ت شاعر بارانم و ··· باران نمی دانم ··· چرا ؟ -
- تند می بارد همیشه تند ··· وقت رفتن است بعد تو خیلی شبیه گریه می مانم ··· چرا ؟؟!!···
( تهمتن غلامی )

اطلاعات

  • منبع: http://tahamtangholami91.blog.ir/1397/07/27/شاعر-باران
  • مطالب مشابه: شاعر باران
  • کلمات کلیدی: باران ,چرا؟؟ ,شاعر ,شاعر باران
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
گر چه دنیا آبرویم را هزاران بار ریخت بارها روی لبم ، لبخند معنی دار ریخت ¤¤ تا زلیخا هرزه گی را یوسفی تاوان دهد خشت خشت آبروی قصر پوتیفار ریخت ¤¤ حتم دارم باز ، سهم حیله ی روباه شد زاغک قصه پنیری را که از منقار ریخت ¤¤ آه ··· شاید که خدا یک شب به نیشابور رفت هفت شهر عشق را در دفتر عطار ریخت ¤¤ "دست" و "پا" زد هر چه محض بد گویی ی تو همچنان عشق از "زبان" میثم تمار ریخت ¤¤ "نوشدارویی و بعد از مرگ" می آیی به دست "شهریار" تو به کام عشق زهر مار ریخت ¤¤ شاهنامه آ ش خوش نیست ، وقتی این چنین شانه ی مردانگی هایم "تهمتن" وار ریخت ¤¤ آجر آجر بر سرم آوار شد ، تا طرحی از- خنده های آجری رنگ تو را معمار ریخت ¤¤¤ ¤¤¤ دیگر از سوزش چگونه در امان دارم ؛ بگو شعرهایی که ، بر آن خا تر سیگار ریخت
تهمتن غلامی

اطلاعات

  • منبع: http://tahamtangholami91.blog.ir/1397/07/26/غزل۳
  • مطالب مشابه: غزل
  • کلمات کلیدی: ریخت
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
ﺗﻮ ﺷﺮﻨ ﻭ ﻣﻦ ﺮ ﺷﻮﺭ ﻣﺸﻢ ﻪ ﺷﻤﻊ ﻣﺸﻢ ﻣ ﺳﻮﺯﻡ ﻧﻮﺭ ﻣﺸﻢ
ﻧﻮ ﻋﺸﻘﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﺤﻠﻞ ﻣ ﺭﻩ ﺸﺎﻣﻮ ﺭﻭﺕ ﺑﺒﻨﺪﻡ ، ﻮﺭ ﻣﺸﻢ
#تهمتن غلامی

اطلاعات

  • منبع: http://tahamtangholami91.blog.ir/1397/07/26/۲ دوبیتی
  • مطالب مشابه: دوبیتی
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
*سقف سفالی *
ﻣﻦ ﺍﺯ ﻧﺍﺩ ﺟﻨﻞ ﻭ ﺍﺯ ﻧﺴﻞ ﺷﺎﻟ ﺍﻡ
ﺩﻟﺘﻨ ﺁﻥ ﻫﻮﺍ ﻋﺒﻮﺱ ﺷﻤﺎﻟ ﺍﻡ
ﻣﺜﻞ ﺳﺪ ﺭﻭﺩ ﻪ ﻗﻠﺒﺶ ﺳﺪ ﺑﻮﺩ
ﺎﺎﻥ ﺭﻭﺳﺎﻫ ﻗﻠﺒ ﺯﻏﺎﻟ ﺍﻡ
ﻋﻤﺮ ﺯﺑﺎﻧﺰﺩ ﺧﺰﺭ ﻣﻮﺝ ﺧﺰﻡ ﻭ ···
ﺩﺭ ﻓﺮ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺧﺸ ﺍﻫﺎﻟ ﺍﻡ
ﻣﻦ ﺑﺎﻍ ﺎ ﻧﻮﺭﺱ ﻫﺮ ﻮﻫﺎﻪ ﺍﻡ
ﻫﺮ ﻨﺪ ﻪ ﺑﺮﺍ ﻓﺮﻭﺵ ﺍﺣﺘﻤﺎﻟ ﺍﻡ
ﻣ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺷﺎﻧﻪ ﺍﻟﺒﺮﺯ ﺎ ﻧﻬﻢ
ﻣ ﺷﺪ ﺍﻣﺪ ﺑﺴﺖ ﺑﺮﺍﻦ ﺳﻨ ﺑﺎﻟ ﺍﻡ؟؟
ﺗﺎ ﺮﻪ ﻣ ﻨﻢ ، ﺧﺰﻩ ها سبز می شوند
ﺍﺯ ﻧﺎﻭﺩﺍﻥ ﻮ ﺳﻘﻒ ﺳﻔﺎﻟ ﺍﻡ
ﺍﺯ ﺸﺖ ﻮﻩ ﻣﻪ ﺯﺩﻩ ﺩﻭﺭ ﻣ ﺭﺳﺪ
ﺧﻮﺭﺷﺪ ﻫﻤﺸ ﺮﺗﻘﺎﻟ ﺍﻡ
ﻫﺮ ﻨﺪ ، ﻣﻮﻩ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺭﺳﺪﻥ ﺭﺳﺪﻩ ﺍﻧﺪ
ﻣﻦ ﻧﻮﺭﺱ ﺧﺎﻝ ﺗﻮ ﻭ ﻣﻮﻩ ﺎﻟ ﺍﻡ
ﺍﺯ ﻟﻨﺮﻭﺩ ﺑﻮﺩ ··· ﻪ ﻗﻠﺒﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ
ﺟﺎﺭ ﺳﺖ ، ﺯﺮ ﺁﻥ " ﻞ ﺧﺸﺘ " ﺎﻟ ﺍﻡ
ﺗﻬﻤﺘﻦ ﻏﻼﻣ
ﻞ ﺧﺸﺘ -- > ﻧﺎﻡ ﻠ ﺗﺎﺭﺨ ، ﺑﺮ ﺭﻭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﺰﺭ ﺩﺭ ﻣﺮﺰﺷﻬﺮﻟﻨﺮﻭﺩ ‏( ﺷﻬﺮ ﻗﺸﻨ ﺗﺮﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺯﻧﺪ ﺍﻡ ‏)

اطلاعات

♡تقدیم به همسرم ♡

و از کیفم مداد رنگی و دفتر در آوردم تو را در دفتر نقاشی ام م در آوردم
مداد قهوه ای موی تو را بر شانه ها آویخت و موهای تو را از قهوه ای بهتر در آوردم
مداد آبی ام ، از بس که با احساس لمس ات کرد به چشمت تا رسیدم چشمهایی تر در آوردم
نمی ارزد به انگشت تو و آن نازکی ها هیچ من از رنگ طلایی هر چه انگشتر در آوردم
دل هر کاغذی می لرزد از تصویر زیبایت تو را از هر چه زیبایی ست ، زیباتر درآوردم
کمی ، از صورتی بر صورتت پاشیدم و آنگاه به سمت صورتی هایت دوباره پر در آوردم
کلاس اولم بود و ··· مداد قرمزم دل بود "کشیدم" دست و از آغوشهایت سر در آوردم

معلم آمد و ··· ترسیدم از یدن ات ··· ای وای سریع از دفترم نقاشی دیگر در آوردم

(تهمتن غلامی)

اطلاعات

  • منبع: http://tahamtangholami91.blog.ir/1397/07/26/غزل ۲
  • مطالب مشابه: غزل
  • کلمات کلیدی: آوردم ,آوردم مداد
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

کی عشقش رو واسه تو روزی کرده واسه دوس داشتنت خود سوزی کرده نخی از موتو از سوزن ردش کرد رو قلبش اسمتو گلدوزی کرده
تهمتن غلامی

اطلاعات

  • منبع: http://tahamtangholami91.blog.ir/1397/07/25/دوبیتی
  • مطالب مشابه: دوبیتی
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
عشق بعد از تو به پای هرزه گی ها مانده است یوسفی در بند احساس زلیخا مانده است
شاه بیت این غزل جایی ست که مجنون تو آبروی کاسه اش در دست لیلا مانده است خواستم یک عمر پای تو فداکاری کنم ریز علی با کوه غمهای تو تنها مانده است
حبه قند بوسه هایم در دهانت حل نشد ذهن لال من در این حل ل معما مانده است
پا نمی دادی و از این پا و آن پا ت باورم شد قلب من زیر قدمها مانده است
ها کشیدم روی ذهن پنجره اما هنوز نام تو درباورانگشت من جا مانده است

" تهمتن غلامی "

اطلاعات

  • منبع: http://tahamtangholami91.blog.ir/1397/07/26/غزل
  • مطالب مشابه: غزل
  • کلمات کلیدی: مانده
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها