شعر و متن ادبی

وبلاگ با نام شعر و متن ادبی
تهمتن غلامی غزلی از دفتر بداهه ها " چشم برمو "



ﺍﺯ ﺳﻘﻒ ﺷﻌﺮ ﻣ ﺭﺰﺩ ، ﺳﻘﻒ ﺍﻦ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻪ ﻮﺗﺎﻩ ﺍﺳﺖ
ﻣﺎﻩ ﺑﺎﻧﻮ ، ﻗﺒﻮﻝ ﻦ ··· ﺩﻧﺎ ، ﺍﺭﺯﺷﺶ ﻗﺪﺭ َــــــــــــــﺮِ ﺎﻩ ﺍﺳﺖ


ﺎﻩ ﺎﻫ ﺑﺨﻨﺪ ﺗﺎ ﻧﺎﺎﻩ ، ﺗُﻮﻣـــﻮﺭ ﺩﺭﺩ ، ﺭﺸﻪ ﻦ ﺑﺸــﻮﺩ ﺎﻩ ﺎﻫ ﺑﺨﻨﺪ ··· ﻣ ﺩﺍﻧﻢ ، ﺑﻐﺾ ﻫﻤﺒﺴﺘﺮ ﻠﻮﺎﻩ ﺍﺳﺖ

ﺭﺍﺯ ﺍﻦ ﺸﻢ ﺑﺮﻣﻮﺩﺍ ﺭﺍ ، ﺣﻀﺮﺕ ﻧﻮﺡ ﻫﻢ ﻧﻤ ﺩﺍﻧﺪ
ﺩﺭ ﻣﺴﺮ ﻧﺎﻩ ﺮ ﻣﻮﺟﺖ ، ﺸﺘ ﻧﻮﺡ ﻧﺰ ﻤﺮﺍﻩ ﺍﺳﺖ

ﺸﺖ این ﺸﻤﻬﺎ ﺧﻮﺭﺷﺪ ﺁﺳـــــــﻤﺎﻥ ﺮﻡ ﺑﺎﺭﺵ ﻧﻮﺭ ﺍﺳﺖ
ﻠ ﺑﺮ ﻫﻢ ﻧﺰﻥ ﻪ ﺸﻤﺎﻧﺖ ، ﺷﻞ ﺭﻧﻦ ﻤﺎﻥ ﺩﻟﺨﻮﺍﻩ ﺍﺳﺖ

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﺐ ﻫﻨـــــــــــﻮﺯﺕ ﺭﺍ ، ﺭﻧ ﻟـــــــــﻤﻮ ﺑﻠﻮﺯﺕ ﺭﺍ
ﻮﻧﻪ ﺳﺮﺥ ﺷﺮﻡ ﺳﻮﺯﺕ ﺭﺍ ، ﺁﻩ ····ﺍﻨﺠﺎ ﺷﻌﺮ ﺟﺎﻧﺎﻩ ﺍﺳﺖ - . - ﻫﻤﻘﺪﻡ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﻗﺪﻣ ، ﺳﻤﺖ ﻗﻠﺐ ﺗﻮ ﺑﺮ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻫــــــــــ
ﻫﻤـــــــﻘﺪﻡ ﺑﺎﺷﻤﺖ ﻧﺪﺍﻧﻢ ﻪ ؛ ﻗﻠﺐ ﺗﻮ ﺑﻬــــﺘﺮﻦ ﻗﺪﻣــــــﺎﻩ ﺍﺳﺖ

ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﻧﻤ ﺩﺍﻧﻢ ، ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺠـــــــــــــﺍ ﺗﻘــــــــــــﻮﻢ ﺍﺳﺖ
ﻣﻦ ُﺮﻡ ﺍﺯ ﻫﻮﺍ " ﻓﺮﻭﺭﺩﻦ" ، ﺯﺍﺩ ﺭﻭﺯ ﺗﻮ ﻨﺪﻣﻦ ﻣﺎﻩ ﺍﺳﺖ ؟؟؟ !!!!
تهمتن غلامی

اطلاعات

تهمتن غلامی غزلی از دفتر بداهه ها
" تاولها "
بس که ﺍﺯ ﺗﺎﻭﻝ ﺗﻮ ﺧﻮﻥ ﺷﺴﺘﻢ ، ﺩﺳﺖ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻦ ﺮﻭﺪﻩ
من همانم همان ﻪ ﻋﻤﺮ ﺍﺳﺖ ، ﺎ ﻣﺮﺩﺍﻧﺖ ﺟﻨﺪﻩ

آنکه آتش گرفت و روحش را ، ﺗﻪ ﺗﻪ ﺑﻪ ﺯﺮ ﺎﺖ ﺳﻮﺧﺖ
ﺑﺎ ﺗﻮ ﺭﻭﺎﺵ ﺷﻤﺎ ﺷﺪ ، ﺗﺎﻭﻝ ﺩﺳﺘﻬﺎﺵ ﺗﺮﺪﻩ

ﺗﺎ ﺠﺎ ﺯﺧﻤﻬﺎ ﻭ ﺗﺎﻭﻝ ﺭﺍ ، ﺑﺎ ﺑﺘﺎﺩﻦ ﺎﻧﺴﻤﺎﻥ ﺑﻨﻢ
ﻣﻦ همانم ﻫﻤﺎن که ﺑﺎ ... ﻗﻠﺒﺶ ، ﺯﺧﻤﻬﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺴﻨﺪﺪﻩ

ﺗﺸ ﻭ ﻣﻠﺤﻔﻪ ﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﻥ ﻭ ... ﺸﻤﻬﺎﺖ ﺑﻪ ﺭﻧ ﺯﺘﻮﻥ ﻭ ...
ﺮﻪ ﻫﺎﺖ ﺷﺒﻪ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻭ ... ﻋﺸﻖ ﺍﻨﻮﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻮ ﺪﻩ

ﺭﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﺸﻪ ﻣﺴﻤﻮﻣﺖ ، ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﻧﻔﺲ ﺸﺪﻧﻬﺎ
ﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺑﻮ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ، ﻧﻔﺲ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﻧﺒﻮﺪﻩ

ﺎﺩﺭ ﻮﺶ ﺮ ﺍﺯ ﺍﺷ ﺍﺳﺖ ، ﻣﻮﻗﻌ ﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﻣ ﺧﻮﺍﻧﺪ
ﺩﺧﺘﺮﺕ " ﺯﻨﺒﺖ " ﻧﻤ ﺧﻮﺍﺑﺪ ، ﺗﺎ ﻠﻮ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺒﻮﺳﺪﻩ
[][][][][]
ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻬﻦ ﻣ ﻨﻢ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ، ﺳﻔﺮﻩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺴﺮ ﻧﺎﺭﻧﺠ
ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺶ ﻭ ﻣ ﺳﺎﺯﻡ ، ﺍﺯ " ﺣﺴﻨﺖ " ﺷﻬﺪ ﻓﻬﻤﺪﻩ
ﺗﻬﻤﺘﻦ ﻏﻼمی

اطلاعات

۱۶ دقیقه پیش متن ادبی " سیاهچاله " من حقوق نخوندم اما می دونم خیلی ها حقوقشون زیر خط فقره و بعضیا خوب داره حقشون پایمال پا گنده ها میشه من ی نخوندم اما می دونم که چقدر معماری و نقشه خیلی ها واسه بی خانمان ماها قشنگ و دقیقه من پزشکی نخوندم اما می دونم چه چیزی بهمون تجویز که تبدیل به یه جامعه ی بیمار شدیم ، می دونم که ریشه مریضی ها خود داروهاست من حسابداری نخوندم اما می دونم که حساب بانکی خیلی ها به چه توانی رو به افزایشه ، می دونم که به حساب ما هم خوب داره رسیده میشه من نجوم نخوندم اما می دونم هجوم بدبیاری هامون بخاطر سیاهچاله هایی بوده که ما یه روزی ستاره فرض شون کرده بودیم
تهمتن غلامی

اطلاعات

♡تقدیم به همسرم با عشق♡ از دفتر بداهه ها
شاعر باران
در مسیر خانه ات ··· باران نمی دانم چرا - -تند می بارد ، بگو بانوی بارانم ··· چرا؟-
- رودخانه رودخانه جاری ام تا پای تو زیر پایت گل نشد هرگز برویانم چرا؟؟
دستهایم سست ، پایم سست ، قلبم سست تر پیش پایت ریخته برگ درختانم چرا ؟!
آمدم سمتت ، دو پا هم قرض ، نازنین- - پا ندادی هیچ بر رویای ویرانم چرا؟!
کفش های من گل آلود خیال کوچه هاست در مسیر تو ··· عزیزم ، سیرم از جانم ···چرا؟؟!!
دوستت دارم ولی هرگز برایت شعر شعر از کتاب دوستت دارم نمی خوانم چرا ؟؟
عطر نارنج از تمام کوچه بالا رفته است عشق من دامن زدی بر روی ایمانم چرا؟؟
پله پله آمدی پایین به استقبال من ریختی یک عمر آتش در نیستانم چرا ؟؟
زیر باران گریه ات می گیرد و خط می کشی با مداد آبی ات بر روی چشمانم چرا؟؟
¤¤¤ ¤¤¤ چتر من بسته است ، حتی لحظه ی با ت شاعر بارانم و ··· باران نمی دانم ··· چرا ؟ -
- تند می بارد همیشه تند ··· وقت رفتن است بعد تو خیلی شبیه گریه می مانم ··· چرا ؟؟!!···
( تهمتن غلامی )

اطلاعات

  • منبع: http://tahamtangholami91.blog.ir/1397/07/27/شاعر-باران
  • مطالب مشابه: شاعر باران
  • کلمات کلیدی: باران ,چرا؟؟ ,شاعر ,شاعر باران
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
ﺗﻮ ﺷﺮﻨ ﻭ ﻣﻦ ﺮ ﺷﻮﺭ ﻣﺸﻢ ﻪ ﺷﻤﻊ ﻣﺸﻢ ﻣ ﺳﻮﺯﻡ ﻧﻮﺭ ﻣﺸﻢ
ﻧﻮ ﻋﺸﻘﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﺤﻠﻞ ﻣ ﺭﻩ ﺸﺎﻣﻮ ﺭﻭﺕ ﺑﺒﻨﺪﻡ ، ﻮﺭ ﻣﺸﻢ
#تهمتن غلامی

اطلاعات

  • منبع: http://tahamtangholami91.blog.ir/1397/07/26/۲ دوبیتی
  • مطالب مشابه: دوبیتی
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
♡تقدیم به همسرم ♡

و از کیفم مداد رنگی و دفتر در آوردم تو را در دفتر نقاشی ام م در آوردم
مداد قهوه ای موی تو را بر شانه ها آویخت و موهای تو را از قهوه ای بهتر در آوردم
مداد آبی ام ، از بس که با احساس لمس ات کرد به چشمت تا رسیدم چشمهایی تر در آوردم
نمی ارزد به انگشت تو و آن نازکی ها هیچ من از رنگ طلایی هر چه انگشتر در آوردم
دل هر کاغذی می لرزد از تصویر زیبایت تو را از هر چه زیبایی ست ، زیباتر درآوردم
کمی ، از صورتی بر صورتت پاشیدم و آنگاه به سمت صورتی هایت دوباره پر در آوردم
کلاس اولم بود و ··· مداد قرمزم دل بود "کشیدم" دست و از آغوشهایت سر در آوردم

معلم آمد و ··· ترسیدم از یدن ات ··· ای وای سریع از دفترم نقاشی دیگر در آوردم

(تهمتن غلامی)

اطلاعات

  • منبع: http://tahamtangholami91.blog.ir/1397/07/26/غزل ۲
  • مطالب مشابه: غزل
  • کلمات کلیدی: آوردم ,آوردم مداد
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

کی عشقش رو واسه تو روزی کرده واسه دوس داشتنت خود سوزی کرده نخی از موتو از سوزن ردش کرد رو قلبش اسمتو گلدوزی کرده
تهمتن غلامی

اطلاعات

  • منبع: http://tahamtangholami91.blog.ir/1397/07/25/دوبیتی
  • مطالب مشابه: دوبیتی
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها