گفتند از او چیزی نمانده است؛جز راهی ناتمام

وبلاگ با نام گفتند از او چیزی نمانده است؛جز راهی ناتمام
بسم الله الرحمن الرحیم از سرویس برگشت حرم جا مانده بودیم و آواره خیابان ها. سرویس براداران فردوسی با ما همکاری و سوارمان کرد. آقایان بلند شدند و عقب اتوبوس را برای ما خالی د. اساسا در برابر پسرها، موضع هجمه میگیرم. ولی گاهی چنین کارهایی را که میبینم، نرم تر میشوم.
وقت هایی که نیاز به تکیه گاه دارم، چقدر نبودت حس می شود. راستش، دلم لک زده برای یک غیرت مردانه. برای ی که مواظبم باشد و نگذارد آب توی دلم تکان بخورد. فکر نمی کنم ضعیف باشم و نتوانم از پس خودم بربیایم. یک نیاز غریزی این حسرت اتکا را در دلم کاشته.
دنیارا با تمام ناکامی هایش پذیرفته ام. حسرت تو هم برود کنار باقی حسرت ها.
در کوی ما ش ته دلی می ند و بس.

اطلاعات

  • منبع: http://tarane-man.blog.ir/1397/08/18/نیستی
  • مطالب مشابه: نیستی
  • کلمات کلیدی: حسرت
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین مطالب

آخرین ارسال ها