شهید محمد رضا دستواره

وبلاگ با نام شهید محمد رضا دستواره
بسم الله الرحمن الرحیم اعوذ و بالله من ال الرجیم حمد و شکر و ثنا و سپاس برای خداوند قادر متعال و درود و رحمت بی پایان برای گرامی و ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین و نیز درود و سلام به پیشگاه بزرگوار امت این امید همه امیدواران و مستضعفان و همچنین درود به پیشگاه امت خدا جو و حق طلب و کفر ستیز این عزیز خاصه رزمندگان مخلص جبهه های نبرد حق بر علیه باطل و نور بر علیه ظلمت . ننگ و نفرین و خواری ابدی برای دشمنان دون صفت و اهریمنی منش که ظالمانه با این و انقلاب و و امت در قعر شقاوت در ستیز است . حرف چندانی ندارم فقط پیروی از امت که پیروی از ائمه و و خداست را سرلوحه همه امور قرار دهید و محکم و مستحکم بر پشت سر او لحظه ای دست از مبارزه و استقامت برندارید من که در این عمر خود نتوانستم بهره ای از این اقیانوس بیکران الهی یعنی جهاد فی سبیل الله ببرم ولی همواره سعی داشتم با چاکری مجاهدان مخلص خود را خاک پای آنها سازم . پدر و مادر پر قدرت و طاقتم مرا حلال کنید . همسرم مرا حلال نما و در تربیت ی فرزندم شدیدا کوشا باش و از همه خواهران و برادران تنی و دینی برایم طلب حلالیت نما . پدرزن و مادرزن مهربانم نیز مرا حلال کنید .از مال دنیا و محمد الله چیزی ندارم ولی هر چه همت از آن همسرم و قیومیت زندگیم با او . همسرم خودت میدانی فقط 15000 تومان د د برایم رد مظلمه بده .

اطلاعات

گلوله از همه طرف مى بارید. مجال تکان خوردن نداشتیم. سه نفرى داخل سنگرى که از کیسه هاى گونى تهیه شده بود، پناه گرفته بودیم. بقیه بچه ها، هر کدام در سنگرى قرار داشتند ... نیروهاى ضد انقلاب، مقر مریوان را محاصره کرده بودند. براى این که فرصت مقابله به ما ندهند، براى یک لحظه هم آتش اسلحه هاى شان خاموش نمى شد. همان طور که گوشه سنگر پناه گرفته بودیم و لبه کیسه گونى ها بر اثر اصابت گلوله مى شد، سید محمدرضا دستواره با تبسم همیشگى گفت:
- بچه ها! مى خواهید حال همه ضد انقلاب ها رو بگیرم؟
با تعجب پرسیدیم: «چطورى؟ آن هم زیر این باران تیر و آر پى جى؟!»
سید خندید و گفت: «الان نشان مى دهم چه جورى»
و به یکباره بلند شد. لبه سنگر تا کمر او بود و از کمر به بالایش از سنگر بیرون. در حالى که خنده از لبانش دور نمى شد، فریاد زد:
- این منم سید رضا دستواره فرزند سید تقى ...
و سریع نشست. رگبار تیربارها شدت گرفت. لبخند روى لب ما هم جان گرفت. سیدرضا قهقهه مى زد و مى گفت:
- دیدى چه جورى شاکیشون ... حالا بدتر حالشون رو مى گیرم.
هرچه اصرار کردیم که دست از این شوخى خطرناک بردارد، ثمرى نبخشید، دوباره برخاست و فریاد زد:
- این سید رضا دستواره است که با شما حرف مى زند... شما ضد انقلاب هاى احمق هم هیچ غلطى نمى توانید ید...
و نشست. رگبار گلوله شدیدتر شد و خنده سیدرضا هم.
با شادى گفت: «مى خواهید دوباره بلند شوم؟».

منبع: جام جم آنلاین

اطلاعات

  • منبع: http://tshahed.blogsky.com/1390/06/04/post-14/
  • مطالب مشابه: رجز خوانی شهید دستواره
  • کلمات کلیدی: دستواره ,سنگر ,گلوله ,نشست رگبار ,گرفته بودیم ,پناه گرفته ,پناه گرفته بودیم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
هر وقت برای صحبت پیش حاج دستواره می رفتیم، از چهره اش می فهمیدیم که خسته است و شب گذشته، کامل نخو ده است. همیشه بیرون از سنگر می خو د. در عملیات والفجر 8 در فاو، دیده بانمان خبر داد که دشمن طی تغییر و تحولاتی قصد حمله دارد. وقتی رفتیم این جریان را به شهید دستواره بگوییم، بیرون از سنگر خو ده بود. به یکی از همرزمانم گفتم که چرا حاجی بیرون از سنگر خو ده، ممکن است بر اثر اصابت خم های دشمن آسیبی به او برسد. بیدارش و گفتم: حاجی چرا اینجا خو ده ای؟ وقتی بیدار شد، سوالم را با این قطعه شعر جواب داد:
گرنگهدار من آن است که من میدانم، شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد
راوی: رضایی، همرزم شهید دستواره

اطلاعات

  • منبع: http://tshahed.blogsky.com/1390/06/04/post-15/
  • مطالب مشابه: خواب حاجی
  • کلمات کلیدی: حاجی ,سنگر ,بیرون ,دستواره ,شهید دستواره
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
بهمن 64 در عملیات والفجر8 فرمانده گروهان شهادت (از گردان انصار) لشگر 27 محمد رسول الله بودم. پس از ش تن خط فاو و انحدام خاکریزهای دشمن، در مکانی مستقر شدیم که در مقابل دید دشمن بود. تعداد بسیاری از تانکرهای فرسوده و اجسام حجیم در آنجا بود. سعی داشتیم دشمن متوجه ما نشود. شهید دستواره گفت که فکری برای فریب دشمن دارد. او با لودری، آن اجسام حجیم را به صورت یک خط در امتداد یکدیگر (در برابر دشمن) قرار داد و راه دید عراق را بست. هر چه از او خواستیم تا کمکش کنیم، قبول نکرد. فقط به من گفت که مواظب دشمن روی جاده «ام القصر» باشم، چون ممکن بود به طرفمان پیشروی کنند. مدام نگران بودم که دشمن با زدن خم ، لودر را مورد هدف قرار دهد. شهید دستواره با صبر و شکیبایی، هر یک از تانکرها را (در میان شلیک خم های دشمن) یکی پس از دیگری کنار هم چید؛ سپس به من گفت که یک آ ی جی زن و تیربار چی را جهت مراقبت به آن جا بفرستم. او بعد از پایان کارش، خداحافظی کرد و رفت. فردا صبح، دشمن به خیال اینکه در پشت این موانع، ما مستقر شدیم، تا مدت ها سرگرم شلیک به آنجا بود. این فکر بکر شهید دستواره واقعا قابل ستایش بود.
راوی: حسن قاسمی، همرزم شهید دستواره

اطلاعات

  • منبع: http://tshahed.blogsky.com/1390/06/04/post-16/
  • مطالب مشابه: فکر بکر
  • کلمات کلیدی: دشمن ,دستواره ,شهید ,شهید دستواره ,اجسام حجیم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
سال 64 در عملیات فاو، شهید دستواره قائم مقام لشگر 27 بود. با تعدادی از دوستانم، در اتاق فرماندهی لشگر شهید دستواره را دیدیم. چون با لباس بودم، از من خواست که یکی از رزمنده ها را برای خواندن دعای توسل به هیئت امشب بیاورم. گویا دلش گرفته بود و می خواست خودش را آرام کند. بعد از اقامه ، خواندن دعای توسل شروع شد. سنگر فرماندهی در فاصله 2 کیلومتری از خط مقدم بود و شهید دستواره از آنجا لحظه به لحظه عملیات و پ ند را از راه دور هدایت می کرد. هر لحظه توسط پیک یا بی سیم به او خبر می رساندند. وقتی خواندن دعا شروع شد، هر وقت می خواستیم جمله « یا وجیها عند الله، اشفع لنا عندالله» را بگوییم، پیامی را برای شهید دستواره می آوردند. محمد رضا در حین گریه، جواب پیک ها و بی سیم ها را می داد. او با همان حال، پیغام خودش را به پیک ها می گفت.
وقتی اسم " شهید ابراهیم همت" می آمد، گریه شهید دستواره بیشتر می شد. همه به واسطه گریه او به گریه می افتادند. برای من این صحنه یادآور گریه های حضرت علی (ع) بود که ( بعد از یکی از جنگ ها) یکی یکی نام یاران خودشان را می آوردند و گریه می د. به شهید دستواره نیز چنین ح ی دست داده بود.
راوی: غلامرضا زاده، همرزم شهید سید محمد رضا دستواره

اطلاعات

  • منبع: http://tshahed.blogsky.com/1390/06/04/post-17/
  • مطالب مشابه: گریه های شهید دستواره
  • کلمات کلیدی: شهید ,دستواره ,لحظه ,خواندن ,شهید دستواره ,دعای توسل ,خواندن دعای
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها