اشک سحر

پست با عنوان اشک سحر از وبلاگ قطره و دریا
شبی بود وباران واشک سحر دلی بود نالان و اشک سحر
غمی بود در ی داغدار صفای بهاران و اشک سحر
جامه احرام تا ببر رخت بر بست از وجودم سیم زر
چشم بگشودم چو اندر کاینات
قطره حیران شدم بی پا و سر
خطا در دیده و عقل است بسیار
دل است این دل که دارد صد یدار
دل و عقل و زبان وچشم وهم گوش
چه مشتاق اند وشیدا بهر دلدار
محراب دعایم چو بود خال لب یار
بی خال لبش زار شوم در غم دلدار
لب بندم فانی شده در سر انالحق
شاید بپذیرد ز،من آن بتگرعیار
دریک شی پر ستاره پرواز کنید
خود را ز،قیود نفس آزاد کنید
تا عرش خدا روید با شوق حضور
دل را به خدای خویش دمساز کنی
صدیقه اژه ای
دیوان گلشن سحر
مدیر وبلاگ شیدای اصفهانی

اطلاعات

آخرین ارسال ها