روزهای پر استرس در یاسوج

پست با عنوان روزهای پر استرس در یاسوج از وبلاگ روزهای زندگی
21 اردیبهشت و شب هنگامه.نشستم رو مبل دارم تخمه ژاپنی میخورم. چند دقیقه یکبار حس لرزیدن بهم دست میده. دو هفته ای میشه که یاسوج مدام داره میلرزه و ز له ول کنمون نیست.دو شب بیرون خو دیم. کلی استرس کشیدیم. اون دو شب تا صبح از ترس کابوس میدیدم. یکی از کابوسهام وحشتناک بود. خواب دیدم قیامت شده و همه چیز داره نابود میشه. اقیانوسها دارن وشان میشن و آبهاشون در حجم عظیمی جابجا میشه ، ساختمانها در حال فرو پاشیه همه چیز داره تکه تکه میشه و حتی کرات آسمانی هم از هم می پاشن. خلاصه اون شب اگر ز له منو نکشت اون خواب رسما داشت منو سکته کش میکرد. داغون شده بودم.این روزها همش تو استرس هستیم. هر روز ز له هایی میاد بعضیهاش قابل احساسن و بعضیهاش لرزشهای خیلی خفیف هستن. مردم تو خیابونها و زمینهای باز چادر زدن. دیروز تا حالا باد و بارون و رعد و برق بسیاااار شدیدا اومده بود. با هر رعد و برقی آسمون مثل روز روشن میشد انگار قیامت شده بود. از ترس رعد و برق نمیشد به خیابونها رفت. بعضی ها ترجیح دادن باد و بارون و رعد و برق رو تحمل کنن اما داخل ساختمان ها نیان. اما ما ترجیح دادیم داخل بخو م.خلاصه اوضاعی داریم.☆ ☆ ☆ منظره روبروی من دیدن داره. تو پذیرایی کلی کارتون گذاشتیم که اثاث جمع کنیم. قراره بزودی اسباب کشی کنیم. اونم تو این هیر و ویری ز له و باد و رعد و برق و ترامپ و و ...
☆ ☆ ☆ خیلی وقته حالم خوش نیست نه وقتشو دارم و نه حالشو که برم و درمانی م. از این ورم تحت استرسم خیلی زیاد.همه چی باهم شده.
☆ ☆ ☆ کار هم همچنان ب است و 27 اردیبهشت یک ماهی میشه که من تو اون مزون کار میکنم. تا حالا 5 تا مانتو دوختم. دستم هنوز کنده و خیلیم استرسی و ترسو هستم.
☆ ☆ ☆ خیلی وقته به وبلاگ دوستان سر نزدم. وقتی براش نیست.امیدوارم همه تون خوب باشید.هر اینجا رو خوند تو یه کامنت بگه که خوبه و اینکه اوضاع احوالش چطورا؟
عذرخواهم که نیومدم پیشتون. ببخشید دوستان گلم

اطلاعات

آخرین ارسال ها