خاطرات آلا قسمت5

پست با عنوان خاطرات آلا قسمت5 از وبلاگ دل نوشت های یک مجنون
بسم الله من که محمد و ندیده بودم به نظرم یه پسر چهارشونه بود با قد بلند و ته ریش و خوشتیپ... یه همچین جنتلمنی برای خودم تصور کرده بودم و باهاش صحبت می ،آدم متشخصی بود پشت تلفن:/ از پشت تلفن که نمیشه ی و شناخت:| ما به درجات عالیه رسیده بودیم و از پشت تلفن طرفمون و شناختیم:| تعطیلات تابستون بود و رفته بود شهرشون اون ارومیه و من کرج میگفتم اگه از قیافت بدم بیاد چی؟! اصرار داشت که ببینمش برام یه ایمیل ساخت و ع ش و برام ایمیل کرد با ساره رفتیم کافی نت تا شاهزاده رو ببینیم وقتی پسورد و وارد و این با و باز فقط جفتمون زدیم زیر خنده اصلا به دلم ننشست خیلی حالم بد شد!!!! یه ویلن هم گرفته بود دستش محمد نوازنده ویلن بود چیزی که من آرزوش و داشتم:) خلاصه که زنگ زدم و گفتم اصلا ازت خوشم نیومد:| کلی تا خونه بهش خندیدیم و به خودم و تصورم خیلی خندیدم!!!! محمد ول کن نبود گریه میکرد سه شبانه روز زنگ میزد و جوابش و نمیدادم.گفتم بیخیال ،انگیزه دادی بهم منم انگیزه گرفتم ول کن قضیه شو گفت آلا من عاشقتم!!!! نمیدونم چطور ندیده عاشقم شده بود!!!!!باورش نداشتم! گفت بذار یه ع دیگه بفرستم چندتا ع فرستاد رفتم دیدم ،قابل تحمل تر بودن ... گفت فرصت بده خودمو بهت ثابت کنم.... کاش هیچوقت فرصت نمیدادم... ادامه دارد

اطلاعات