داستان واقعی

پست با عنوان داستان واقعی از وبلاگ همسایه سایه ات به سرم مستدام بادلطفت همیشه زخم مرا یام داد
داستان واقعی یکی از آقایون می گفت : ما 4 تا دوست صمیمی بودیم وقتی امتحانات دبیرستان را دادیم ، من و دو تا از دوستام قبول شدیم اما دوست چهارم رد شد . من و دوستام که قبول شده بودیم وارد شدیم و تلاش کردیم و فارغ حصیل شدیم. و خدا رو شکر پیش اون دوستمون که رد شده بود مشغول به کار شدیم خدا خیرش بده

اطلاعات

  • منبع: http://mashhadoreza.blogsky.com/1396/02/11/post-22816/
  • مطالب مشابه: داستان واقعی
  • کلمات کلیدی: شدیم ,داستان واقعی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها