هیجان امید

پست با عنوان هیجان امید از وبلاگ روزهای زندگی
امید یعنی چه؟به نظر من امید یعنی حس دوست داشتن. حس زیبای عشق ورزیدن. امید یعنی یه تفکر. یه نگرش. امید یعنی یک شخص یک حرف. یک نگاه.امید یعنی پشتوانه. امید یعنی حامی. دلخوشی. امنیت و آرامش.من تع ر زیادی از امید در ذهن دارم.امید اونجاست که وقتی تاریکه حس میکنی یه نوری اون دوردورهاست. شاید نباشه ولی تو حسش میکنی.امید اونجاست که وقتی حس پوچی داری ، ناگهان مثل اینکه برق تو رو گرفته باشه از جات می پری و سریع کاری رو که باید میکردی و نکردی ، را انجام میدی.امید یک دیدگاهه. یه ذهنیت. شاید اصلا وجود خارجی نداشته باشه ولی نیرو محرکه قویی هست برای حرکت برای برای انجام دادن کاری.

من فکر میکنم امید یک سهل ممتنع هست. در عین سختی و دشواری میشه آسان بدستش آورد.با تفکر . با صحبت با افراد دارای امید. با مطالعه . با آگاهی.
وای به روزی که امید را از فردی بگیرن. مرگ هر فرد دقیقا زمان نومیدی هست.و وای به حال جامعه ای که امید را ازش بگیرن.
امید که باشه خورشید طلوعش زیباتر به نظر میاد. آسمون آبی تره. حتی یه آهنگ با ریتم معمولی یهو خیلی جذاب به نظر میرسه. امید که باشه رنگها همش قشنگن و دلت میخواد از همه اش استفاده کنی.امید که باشه شب تاریک هم زیباست و لذتبخش و پر از آرامش.امید که باشه همه چی زیباتر از همیشه است. حتی نگاه ها.
این روزها روزهای سخت و دشواری بود. روزهای بیم و امید. تلاش برای ب ایی امید در جامعه و تداوم راهش.اما گروهی سخت مخالفند و هیچ رقمه حاضر نمیشن همراه بشن با نوای امید.و ما ماهها تلاش کردیم در خانواده ها در گروهها در فضای مجازی تا متقاعد کنیم اون گروه رو که ما و شه مون اینه. بودن امید در جامعه.بالا ه موفق شدیم افراد زیادی رو با آگاهی با نگرش با مطالعه به کاروان امید همنوا کنیم و ثمره اش رو هم دیدیم.ان شالله روزگار پیش رو ، روزگار صلح ، امنیت ، آرامش و شادی و نشاط و همچنین روزگار رفع مشکلات باشه.
* * * روز رای گیری من از صبح ساعت 9 تا ساعت 13:45 دقیقه سر صف بودم تو اوج گرما و در حال هلاک شدن. اونم تو شلوغی بیش از حد حوزه ها.آ شم محقق نشد رای بدم و با بدنی بیحال و پوست سوخته و خیس عرق اومدم خونه و بعد از ناهار دوباره با بابا اینها رفتیم به خیلی از حوزه ها سر زدیم در نهایت مجبور شدیم از شهر بیرون بریم و در روستاها رای بدیم. در روستا هم حدود 2 - 3 ساعت سر صف بودیم اونم در فشردگی بیش از حد اما بالا ه رای دادیم.پاهام و کمرم و سرم شدیدا درد میکرد. اون روز من دوبار مسکن خوردم.شبش هم تا ساعت 2:30 بیدار بودیم و صبح هم ساعت 6:30 بیدار شدیم و منتظر نتیجه.کل دیروز و ب هم بیرون بودیم و رفتیم جشن پیروزی. خوش گذشت. ملت بعد مدتها شادی کرد،و حالشون در یکی دو روز خوب بود.
خلاصه اینکه مرضی بدنش نابوده. تمام اعضا و جوارحم درد میکنه. الآنم هزار کار دارم انجام بدم.
* * * خداروشکر خواهرم رو به بهبودیه.* * * کاش یه امید دلچسبی بیاد تو زندگی من. امیدی از جنس بچه.* * * تو گروه حیات خلوت چند تا از دوستان مامان شدن خداروشکر. ان شالله مادر شدن بقیه دوستانم

پی نوشت :متاسفانه امروز خبری بدی به دستم رسید. یکی از دوستان حیات خ ام سرطان رحم گرفته و فردا باید عمل کنه و رحمشو دربیاره )))):
اینقده از ظهر تا حالا دلم گرفته که حد نداره. نمیدونم چیکار کنم. فقط از ته ته ته قلبم آرزو میکنم خدا بهش سلامتی کامل عنایت کنه.شوهرش هم رفته یت پیشش نیست که بهش امید بده. دلهره سلامتی شوهرشم داره. چندین ساله که منتظر بچه اند و متاسفانه حالا هم اینطوری شد. خدایا خودت پناهشون باش و سلامتی بهشون بده و تقدیرشون رو سلامتی و در کنار هم بودن قرار بده.

اطلاعات

  • منبع: http://rozegaremarzi.blogsky.com/1396/02/31/post-301/هیجان-امید
  • مطالب مشابه: هیجان امید
  • کلمات کلیدی: امید ,باشه ,یعنی ,ساعت ,سلامتی ,بودیم ,امید یعنی ,امید اونجاست
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها