می غلتی و به ساحل شب خاموش می روی

پست با عنوان می غلتی و به ساحل شب خاموش می روی از وبلاگ نیلوفر مرداب
بابا وسایل منو زیر و رو می کرد
مامان بی وقفه از ساعت 6داره میده هجده نه شش صبحمن این بین کتک خوردمگریه جیغ زدمبوسیدمناز، غذا درست
و حالا کز کرده ام گوشه ی اتاقم ...این اهنگ نیلوفر ناصر منتظری منو دیوونه می کنمبعد ها سر نوشت منو خواهرم زبون زد میشهدختران انتظاردختران ترسمی شد ما سهممون رو بگیریم و بریم پی زندگی مونهستی 34سالشهو من یک هفته است بیست و هشت ساله ا در نهایت ما با تمام سیر و سفر تو این سال های سخت و بدبختی ته همش گفتیم مامان بیمارهیک بیمار سخت و عجیب یک مشکل روحی که هیچ ی نفهمید چیهبه هر حال بستری جواب نداددارو جواب ندادحرف جواب ندادو سکوتم جواب ندادخب ...من از اقای عکاس عزیزم جدا شدمجدای جداچرا که حال منم دیگه نرمال نیستو خونواده م و اینده ی مشترکی جلو روم نیست
ادرس بلاگ هشت ساله مو عوض که اشنایی نخونه و اذیت نشه و.منم هرچی دوست دارم بگم بوی کباب تابه ای چسبیده به کف دستامسرده اما مامان کولر رو زده رو تندروسری ها نخ ها تابلو ها و مجسمه های شیشه ایتمام چیزای سنگین گوشکوب و هاون و تیزی جات مثل چاقو و کاردهای دسته بلندهمه رو.جمع تو اتاقمچیزی شادم نمی کنهاما ناراحت چرا ...فکر نبودن اقای عکاس و روندن نهاییش از خودم و جواب نا مثبتممنو دلتنگ کردهاما من نمی خوام یه سرنوشت عجیب دیگه رو تکرار کنم
احساس ا مابراز از توتکرار از ماواز از تو...
صدای سهیل نفیسی و گیتارش اون فیگور خاص بندری اما ناشادشداشتم فکر می منو اقای عکاس اصلا سلیقه موسیقیلیاییمون شبیه نبودخب وقتی مجبوری بجوری و تفاوت پیدا کنیتا خودتو قانع کنی به نبودنشکم دلیل نمیاریبابا رفت خونه کارت ملیشو پیدا نکردطفلک چقدر خوردالبته عصبانیتش گوشه ی چشم مامان کبودهاما من حال بد رو رد بیگانه م با خودم روده ام و سرم و قلبم رو با هزاران قرص ت کرده ماز تمام این مدت برای من قلب تو و اغوشت و اهنگ سارا نائینی می مونهتو شب بیدار منیهمه جا تکرار منیگرچه بی منگرچه که دور دل من دلیار منی ...
باهات خ ظی می کنم از رو خشمگین و از درون با لطافت
نخواستم بیشتر ازین توام ،بخوری دلیارحالا منمدلم و خدامتو نمی تونستی تاب بیاری این حجم از عجایب رو
خیلی خوردمدرد می کنمکاش همون وقتا که می گفتم بیا بریمرفته بودیمکاش نترسیده بودیم
معنی خستگیمعنی کهنگیمعنی دلتنگیبیهودگیمعنی انتخابمعنی هابمعنی اضطرابمعنتی اجتنابتو.خیلی دوووریخیلییی دوریییتو.خیلی دوریخیلی دووور...من رو.میز گذاشتم ا ین قسمت وجودموگفتم لعنتی شانس ا ه دستم خالی موندمن بازم باختم اما می ارزید...

اطلاعات

آخرین ارسال ها