نگفتمت مرو آنجا؟که آشنات منم...

پست با عنوان نگفتمت مرو آنجا؟که آشنات منم... از وبلاگ نیلوفر مرداب
نگفتمت مرو آن جا؟ ــ که آشنات من امدر این سرابِ فنا، چشمه ی حیات من ام وگر به خشم رَوی صدهزارسال ز منبه عاقبت به من آیی که منتهات من ام نگفتمت که به نقشِ جهان مشو راضی؟!که نقش بندِ سرا ی رضات من امنگفتمت که من ام بحر و تو یکی ماهی؟!مرو به خشک؛ که دریای باصَفات من ام نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو؟!بیا که قُوَّتِ پرواز و پَرُّ و پات من ام نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند؟!که آتش و تپش و گرمیِ هوات من امنگفتمت که صفت های زشت بر تو نهند؟!که گم کنی که سرِ چشمه ی صِفات من ام نگفتمت که مگو کارِ بنده از چه جهتنظام گیرد؟! ــ خلّاقِ بی جهات من ام! اگر چراغ دلی، دان که راهِ خانه کجاستوگر خداصفتی، دان که کدخدات من ام

اطلاعات

آخرین ارسال ها