میترسم یه روز از خوا ب بیدارشم ....

پست با عنوان میترسم یه روز از خوا ب بیدارشم .... از وبلاگ دلتنگی

یه بار نشست روبروم، چایی نباتشو هم زد و گفت "میترسم یه روز اذیتت کنم"
گفتم "خب نکن!"
گفت "عمدی که نه! ولی میترسم اذیت شی"
گفتم "نترس! از چی باید اذیت شم؟!"
دوباره چاییشو هم زد، هم زد، هم زد...
دیدم حرف نمیزنه، گفتم "نباتت آب شد، چاییتو بخور"
گفت "تو نمیترسی یهو برم؟؟"
گفتم "نه! بخوای بری میری دیگه! واسه چی بترسم؟!"
گفت "ولی من میترسم! میترسم خسته شی بری و بازم دوست داشته باشم..."
فقط نگاش
بغض کرده بود
دیگه حرفی نزد، فقط چاییشو خورد و رفت...
حس سردمه...
خودمو بغل
رفتنش ترسناک بود
نبودنش ترسناک تر...
به خودم گفتم "تو از چی میترسی؟؟"
بعد زل زدم به صندلی خالیت
زل زدم به نداشتنت
گفتم "من فقط میترسم، یک روز از خواب بیدار شم و ببینم دیگه دوستت ندارم..."


| اهورا فروزان |



اطلاعات