145- حال خوب

پست با عنوان 145- حال خوب از وبلاگ alone
امروز دو جلسه پر چالشی پشت سر گذاشتم...اولیش این مدلی بود که اقای مورد نظر اومد و دوتا سوال پرسید.دوتا سوالشو جواب دادم.حس کرد داره مذاکره میبازه.شروع کرد به اطلاعات بورسی دادن و چهار کلمه و چهارتا اسم شرکت کلاهبرداری ...مثل کیونت..اینوسط...فایننشیال و..... که به اسم نتورک دارن فعالیت میکنن...
من جلسه این شرکتهارو یکی دوبار رفتم.خیلییییییییییییی خوبن.به طرف که داشت حرف میزد گفتم:شرکت شما غیر قانونی به این دلایل..خیلی سفت خودشو جابجا و ستبر کرد و شونه عقب داد و سربالا و گفت:اره.غیر قانونیه.غیر قانونیه که غیر قانونیه.به توچه؟؟؟؟ تو پولتو بزار.پول دربیار! به توچه چیکار میکنه!!!
حس جا خوردم از برخوردش:))باید توی موقعیت میبودین...توی مذاکره خیلییی اهمیت داره یک سری چیزها..مذاکره اش خیلی خوب بود!! کاری به کلاهبرداریش ندارم...میگفت 180 میلیون بزار..بعد 230 برداشت کن!!من عاشق چلنجم..از سمتی برای بروز بودن اطلاعاتم میرم سر جلسات شرکتهای قانونی و غیر قانونی میشینم و فن مذاکره خودمم تست میکنم:))
خلاصه اقای صبحی از این در وارد شد...اینجاست که اون چلنجها بدردت میخوره...اینجاست که چندبار کلاس بورس رفتن بدردت میخوره....منم تاییدش و بهش گفتم:احسنتتتت خیلیییییی خوووب میدونی.من تمام دردم همینه که مردم نمیدونن و کلاه میره سرشون..بابا اقتصاد دان..بابا نابغه...تو که اینقد رخوووب میفهمی بیا بهت بگم نتورک قانونی چیاست...بعد دید من خبر دارم از حرفهاش و باهاش تحلیل بورسی میکنم.بهش شماره پیامک پلیس فتا میدم...داستان پرزنت خودمو سر این شرکتها میگم....خوشش اومد و باهام راه اومد و دیگه گوش میداد چی میگم:))بعد باز خواهرش عذر خواهی میکرد که داداشم اینجوری گفته که بهش گفتم:اتفاقا خوبه خبر داره و کلاه سرش نمیره:))و ا ش قرار شد باهم کار کنیم:))
حق میدم بهشون.. ایی که سنشون بالاست باید باهاشون نرمتر پیش بری.خیلی از تجربه اشون حرف میزنن.باید حس کنن خیلی میدونن چون 2 برابر سن تو سن دارن:|اینجا معرف حساااا منو برد داخل جایگاه قدرت..منم 2 تاس والشو خیلی قاطع مجبور بودم ج بدم بنابه سوالش...بعد حس کرد نادیده گرفته شده:)))))

عصرض هم یک جلسه پرچالش فروش داشتم که خیلیییییییییی خووووووووووووووب بود....عاشقش شدم..یک خانم بسیار نازنین...دوست داشتنی..دلبر...اینقدر بصورت دوست داشتنی از من سوال میپرسید و گپ زدیم و عاشق بو و استفاده محصولات شد که حد نداشت..جالب بود برام که صرف اینکه شنیده بود محصولات پنبه ریز خیلی خوبه.خودش خواسته بود منو ببینه و با یکی هماهنگ کرده بود...وقتی هم تست کرد میگفت:تو بگو من الان از کدومها بردارم؟؟؟من همه اشو میخوام...:)))))براش اولویت بندی .خیلی هم خووووب بود.دوستش داشتم..سوالهای جالبی میپرسید و برام جذاب بود.همیشه موقع تست محصول از برق چشمهای مشتری حالم خوب میشه...با یکبار تست محصول میگن:چرا اینقدر محصولاتتون خوبه؟؟چقدر متفاوته..کاش زودتر آشنا میشدم..
خیلی خوبه وقتی این چیزهارو میشنوی از مردم.خداروشکر.عاشقتم کمپانی پلیمربوشهرعاشقتم پنبه ریزعاشقتم پدر بزرگ پلیمرعاشقتم نتورکدنیارو میگیریم

اطلاعات

  • منبع: http://girlred.blogsky.com/1397/05/30/post-1497/145-حال-خوب
  • مطالب مشابه: 145- حال خوب
  • کلمات کلیدی: خیلی ,قانونی ,مذاکره ,خوبه ,قانونیه ,گفتم ,خیلی خوبه ,دوست داشتنی ,بدردت میخوره
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها