شتر عبدالمطلب، مورچه و سلیمان

پست با عنوان شتر عبدالمطلب، مورچه و سلیمان از وبلاگ روزنوشته های علیرضا داداشی
حکایت اول: خیلی سال پیش از این در کت خوانده ام که وقتی ابرهه برای ت یب کعبه به شهر مکه وارد شدند، عبدالمطلب پدر بزرگ (ص) کلید دار و بزرگ شهر مکه بود. در مذاکراتی که بین عبدالمطلب و ابرهه صورت می گیرد، مهاجم از تصمیم خود بر نمی گردد و عزم ت یب کعبه می کند. عبدالمطلب به اهالی شهر پیغام می دهد که شهر را ترک کنند و خودش به ساربانان پیغام می دهد که شترها را جمع کنید از شهر برویم. ی از او سوال می کند:«این چه تصمیمی است؟تو بزرگ و معتمد شهری. تو متولی کعبه هستی. به جای جلوگیری زا ت یب کعبه می خواهی شترهایت را برداری و بروی پس کعبه چه می شود؟» عبدالمطلب چنین پاسخ می دهد: «من خداوند شترهایم هستم و مسئول مراقبت از آنها؛ کعبه هم خ دارد که بخواهد از آن محافظت خواهد کرد.» حکایت دوم: می گویند: وقتی سلیمان نبی (ع) از بیابانی می گذشته است. دسته ی مورچگان در حال عبور از آن حوالی بوده اند. وقتی فرمانده مورچگان صدای نعل اسب های سلیمان نبی را می شنود به مورچگان دستور می دهد:«سریعاً از محل دور شوید. لشگر سلیمان در راه است ؛ مبادا شما را لگدمال کنند.» باد صدای فرمانده مورچگان را به گوش سلیمان می رساند. سلیمان فرمانده مورچگان را اظهار می کند و می پرسد:«این چه دستوری است که داده ای؟ گمان کرده ای من، سلیمان، خدا، آن قدر بی توجهم که لشگر مورچگان را لکد مال کرده و به هلاکت برسانم؟» فرمانده مورچگان در پاسخ می گوید:«می دانم که مراقب همه ی کائنات هستی؛ اما من فرمانده ی اینها هستم و مسئول نگهداری و مراقبت از جان شان. هر چقدر هم تو رعایت حال شان را ی، چیزی از مسئولیت من کم نمی شود. تو آن چه بر عهده داری انجام بده و اجازه بده من هم آنچه بر عهده دارم به انجام برسانم.

اطلاعات

  • منبع: http://ardadashi.persianblog.ir/post/86
  • مطالب مشابه: شتر عبدالمطلب، مورچه و سلیمان
  • کلمات کلیدی: مورچگان ,کعبه ,سلیمان ,فرمانده ,عبدالمطلب ,ت یب ,فرمانده مورچگان ,ت یب کعبه , ابرهه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها