وقتی که بارون میاد

پست با عنوان وقتی که بارون میاد از وبلاگ سیمین بالا
من گلی پژمرده بودم... باران تو خوبم کرد... من گلی پژمرده بودم خاک تو بستر سلامتیم شد.. من گلی پژمرده بودم عطر تو مرا از مرگ جدا کرد... عشقم.. دیدنت برای من بینهایت با ارزش بود حالا باید ساعت ها فکر کنم تا شاید نکته ی بد کوچکی از زندگی خود بیابم... عشقم نگاهم به چشمان تو گره خورد و باز عاشقت شدم... عشقم ای تویی که بی هیچ آرایشی در ذهنم زیباترین و دلرباترین گلی هستی که در باغچه ی جنس مونث روییده است.... عشقم گرمی نفس هایت خورشید زمین دلم میشود... عشقم من نفس کشیدنت را دوست دارم... عشقم من زنده بودنت را دوست دارم... عشقم من گذراندن با تو را دوست دارم... عشقم... سایه ی رنگین خوشبختی در زیر آفتاب سوزان مشکلات... عشقم حس تو زیباست و من این زیبایی را دوست میدارم... گاهی دلم میخواهد تو بشوم و در تو بمانم... عشقم بوسه ای زن برتمام مشکلاتم بگذار تا سخت ترین آنها آب شود... عشقم میبوسمت و مست میشم... عشقم دستات و میگیرم و سرمست میشم... عشقم... سیمینم... درخت زندگیم... دوستت دارم... پ.ن:مرسی از بابت فوق العاده ترین حس هایی که باهات تجربه میکنم.... از ته ته دلم که بگم بازم میگم دوست دارم...

اطلاعات

آخرین ارسال ها