آنجا که درخت بید به آب میرسد یک بچه فیل مرغ وحشی ای را دید آنها توی چشم های ریز هم نگاه د و عاشق هم شدند

پست با عنوان آنجا که درخت بید به آب میرسد یک بچه فیل مرغ وحشی ای را دید آنها توی چشم های ریز هم نگاه د و عاشق هم شدند از وبلاگ the wildduck and the elephant
نهنگی که صدایش را هرگز نهنگِ دیگری در جهان نشنید، ماده فوکی نغمه عاشقانه اش را یک شب در آغوش امواج تصور کرد که شنید
حتی سیاه چاله ها هم تنهان حتی تمامِ ی که از ما گذشت تمام این شب ها نه حتی ۲تا فقط و فقط یک "رویان"
راکد ماندن یا ریشه دواندن؟از خاستن تا لذت بردن؟ یا در اوجِ آرامش، مسخِ تک سوال بی جواب بشریت، پوچیِ دورِ باطلِ چرایی دنیا شدن؟
چشم به فردا دوختن؟ دل به دیروزِ تو باختن تلخ است اما چشم به فردا دوختن، خود را باختن است!!
به جهانم مینگرمبه درونمبه توبه تو فکر میکنم به جهانم مینگرم که اینچنین، همینقدر آسان در دستان من اند، به جهانی که چشم هایم را میبندم و "تو" میشود و جهانی که تو شد"من" آهسته تنها میشود
تو ملتهب در منیتپش های اعماقِ منیتو صدای یک جیغ نده در تارهای منیلبخندِ حجیم درونم باش، سختِ ش تنی^.^
دوست داشتنت تنها حقیقت این لحظه استلبخندت آرزوی من استبخند تا ماه شومبجنگ تا صحرا شومخودت را به من بسپار تا در چشم بهم زدنی تمامِ دنیا شوم>.

اطلاعات

آخرین ارسال ها