خُطور خاطره

پست با عنوان خُطور خاطره از وبلاگ او صدایم زد
از خاطره ای میگویمکه.. پشت سرت صفحه گذاشتند.. نامردی را.. انگار مغلوب میشدم..
..انگار جهان از چشمم می افتاد.. ؟عاقلانه نیست که آنها را تایید کنم.. ..نگویم درست گفتند؟ چرا کاملاً عآقلانه است و.. کاملاً هم خُ ننیست حالا که بین دل هایِ ما حجت هیچ چیز نیست.. دلهای اولِ آفرینش که فقط خُدا بود و خُدا.. خُداست.. حالا چه بگویم.. حرف دل بزنم؟ حرف عآقلانه؟ یا حرف خُ ؟ بگویم صفحه بگذارید و عقده ای بازی دربیاورید
بگویید نامرد بود و من چقدر ساده.. چقدر احساسی.. چقدر بی توجه..چقدر بی توجه هنوز از دلی خالص حرف میزنم..
بگویند من هر جا هر جایی که قرار است از تو بگویم میگویم جوانمرد.. ..از خودگذشتگه.. سنجیدن این عآقلانه چقددر بی رحم ست از حُرمت و احترام تُ میگویم که دل،حُرمت دارد پشت دل، صفحه نگذارید..
و نسنجیدن عشق.. و حُرمت جایِ خالیِ آن..خیلی رُک و بی رحم میگویم.. از بی رحم نامه ای...از تُ اصلا نگویم .. تُ بگذری و دل را آواره کنی آن هم دلی که، آوارش را سنگین تر میکنند.. آوار گذاشتند که.. من بردارم آواررا؟ یا بگذرم، من، هم؟ ..یکباره نه ولی کم کم بگذر.. ...بگذار همه ذوق کنند خوشحال باشند به صفحه گذاشتن..از نامردی.. اما بگذار این را هم بگویم خبری نیست باید برای ذوق(مرگ)شدن، حُجله ی عزا بگیرید
صفحه ی دل صبور تر.. با همه همه همه صحبت از حلالیت گرفتن میکند.. صحبت از دل مُردگیِ.. بگذار بگذری.. باید فکرش را می د دلم اگر دل بود به حُرمت تو بود به حُرمت..به حُرمت هایی که گذشت وگرنا چراغش را بایستی خاموش کنم تا چراغ بدست که آمدی روشن.. تا مرا روشن کند و فقط یک چراغ هست که به این منزلِ پریشان وصل میشود کار میکند روشن میکند و دل میآورد ....
جهان از چشمم می افتد.. ولی پشت سرت از زشتی ها نمیگویم شاید جهان فکر کند هنوز همه چیز،آرام است.. و به همه چیز، (خوب)،نگاه کند بگذار من هم اثری از خودم بجا بگذارم تو ببینی این نور ِ خاموش روشن را..

اطلاعات

  • منبع: http://khademalreza.blog.ir/1397/10/21/خطور-خاطره
  • مطالب مشابه: خُطور خاطره
  • کلمات کلیدی: حُرمت ,صفحه ,روشن ,چقدر ,جهان ,بگذار
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها