شروع فصل گرما و تابستان

پست با عنوان شروع فصل گرما و تابستان از وبلاگ روزهای زندگی
تیر ماه هم از راه رسید. امروز یل برای روز بود. درازترین روز سال.داشتم به این فکر می که پارسال داد ناآرام ترین ماه در سالهای اخیر زندگی ام بود و امسال داد جزو ماههای آرام بود.آرشیو وبلاگمو نگاه پارسال داد چقدررررر دوست داشتم حرف بزنم و چقدر درد و دل و امسال آرومتر بودم.خدایا شکرت بخاطر گذشتن روزهای بحرانی.
تا حالا تو ذهنتون اوج یه لذت رو مجسم کردین؟چی میتونه نهایت لذت رو بهتون بده؟ البته لذتها میتونن تابع شرایط و مقطعی باشند.برای من همیشه یکی از رویایی ترین لحظات و زیباییها این بود :سکوت و آرامش خونه.صدای موسیقی دلخواهم که عموما سنتی اند.یه خوردنی دلچسب که میتونه میوه ای یا دسری یا نوشیدنی خاصی باشه.هوای مطبوع نه سرد و نه گرم و بیشتر بعدازظهرها و در واقع عصر رو دوست دارم.و شنیدن آواز پرندگان زیبا و دیدن منظره ای دلچسب که بیشتر بهار و سرسبزی گاهی هم رنگارنگ پاییزی. و نم نم بارونی خوشایند.درد و بیماری هم نداشته باشم.
همیشه برام جذاب بود. اوج لذت بود.و جالبه که خیلی وقتها من در اوج لذتم بی آنکه متوجهش بشم و یادم بیاد این لحظات همون لحظات رویایی من هستن.
گاهی خوشی و لذت خیلی آروم ، آرومتر از اونکه فکرشو یم میاد تو خونه و زندگی ما و ما اصلا متوجه حضورش نمی شیم!و همیشه فکر میکنیم هنوز بهش نرسیدیم و لذت و حس خوشش یه چیز خیلی خاص و بزرگ و یهوییه. باید یهو حس بشه و تغییراتش ملموس باشه.اما من فکر میکنم این دیدگاه جای اشکال داره.
درسته که یهو ت خوردن بچه تو شکم خیلی لذتش زیاده و قابل لمس. ولی بارداری و داشتن فرزند و حس خوش مادر شدن آروم آروم و بی صدا میان تو زندگی آدم و آدم بهش خو میکنه و یادش میره منتهای علیه لذتهاش روزی، همین لحظات بودن و الآن در اون واقع هست ولی حس لذتش اونطور که قبلا فکر میکرد نیست. چون هنوز آدم فکر میکنه باید حس لذتش خیلی خاص و بزرگ باشه نه اینقدر عادی و معمولی!
درباره درس خوندن و مدارکی چون لیسانس و فوق لیسانس و ا هم میشه اینطور حرف زد.یه روزی آدم خودشو در نهایت لذت شدن تصور میکنه و حس میکنه سر کلاس ا نشستن و مدرکشو گرفتن و لفظ گفتن یه لذت خاص و بزرگی داره اما وقتی آروم لیسانس میگیره و بعدشم فوق و بعدم ا اصلا یادش میره نهایت لذت چی بوده. عادی میشه . چون یهویی نیستن. آروم اتفاق میوفتن.تو مسائلی چون شغل داشتن ، ازدواج و عاشق شدن ، داشتن لوازم منزل ، ید وسائل دوستداشتنی مثل ماشین و خونه و ... حتی در داشتن اندامهای بدن و یا نداشتنشون هم تجربیات مشابه اند.
فکر به لذتها و اینکه چقدر ما تجربه شون می کنیم شاید مفید باشه.همون جمله معروف که داشته های امروزت ، آرزوهای دیروزت هستن!

* * * برای اولین بار شله زرد درست . خوب شد ((: دیگه رسما در زمینه آشپزی دارم خودکفا میشم. قبلا فقط مامانم درست میکرد و به منم میداد اما امسال مامان ناخوش بود. من خودم دست به کار شدم.یه مربا و چند جور شیرینی خونگی هم که یاد بگیرم دیگه میشه اسم آشپز روم گذاشت.
* * * از تنبلی و بی حالی این روزهام نفرت دارم! * * * موطلایی پسر داداشم که الآن 9 سالشه میره کلاس تکواندو. با وجود اینکه دو هفته دیرتر از بقیه رفت ، همزمان با بقیه کمربند زردشو گرفت. باهوش .* * * گندمی و نورا هم خوبن و مشغول گذران روزهای زندگی. نورا کم کم آغو میکنه. گندمی هم حرفهای قلمبه سلمبه میزنه. * * * شکلات هم کم کم داره فضول میشه. خیلی گندمی و باباشو دوست داره. همین که میگیم اومد کلی ذوق میکنه.* * * هوا گرم شده خیلـــــی. خدا به خیر کنه تابستونو

اطلاعات