المالکی به گفتم لیبی نیست

عبارت المالکی به گفتم لیبی نیست در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

معاون رئیس جمهور عراق و دبیرکل حزب الدعوة الإسلامیة در گفت وگو با شبکه خبری المیادین ضمن تشریح برنامه های این حزب، گفت: به گفتم که ، لیبی نیست.
معاون رئیس جمهور عراق و دبیرکل حزب الدعوة الإسلامیة در گفت وگو با شبکه خبری المیادین ضمن تشریح برنامه های این حزب، گفت: به گفتم که ، لیبی نیست.
معاون رئیس جمهور عراق و دبیرکل حزب الدعوة الإسلامیة در گفت وگو با شبکه خبری المیادین ضمن تشریح برنامه های این حزب، گفت: به گفتم که ، لیبی نیست.
گفتم خدایا از همه دلگیرم؛ گفت حتی من؟گفتم خدایا چقدر دوری؛ گفت تو یا من؟گفتم خدایا دلم را ربودند؛ گفت پیش از من؟گفتم نگران روزیم؛ گفت آن با من.گفتم خیلی تنهایم؛ گفت تنهاتر از من؟گفتم درون قلبم خالیست؛ گفت پرش کن از عشق من.گفتم دست نیاز دارم؛ گفت بگیر دست من.گفتم از تو خیلی دورم؛ گفت من از تو نه.گفتم آ چگونه آرام گیرم؟ گفت با یاد من.گفتم خدایا کمک خواستم؛ گفت غیر از من؟گفتم خدایا دوستت دارم؛ گفت بیشتر از من؟گفتم با این همه مشکل چه کنم؟ گفت توکل
گفتم : خدایا از همه دلگیرم گفت : حتی از من؟ گفتم : خدایا دلم را ربودند! گفت : پیش از من؟ گفتم : خدایا نگران روزیم گفت : آن با من گفتم : خدایا خیلی تنهام گفت : تنها تر از من؟ گفتم : خدایا درون قلبم خالیست گفت : پر کن از عشق من گفتم : خدایا دست نیاز دارم گفت : بگیر دست من گفتم : خدایا خیلی دوری گفت : تو یا من؟ گفتم : خدایا چگونه آرام گیرم؟ گفت : با ذکر و یاد من گفتم : خدایا با این همه مشکل چه کنم؟ گفت : توکل کن به من گفتم : خدایا هیچ کنارم نمانده گفت : به جز من گفتم
گفت: راستی جبهه چطور بود؟* گفتم : تا منظورت چه باشد . گفت: مثل حالا رقابت بود؟ گفتم : آری. گفت : در چی؟ گفتم :در خواندن شب. گفت: حسادت بود؟ گفتم: آری. گفت: در چی؟ گفتم: در توفیق شهادت. گفت: جرزنی بود؟ گفتم: آری. گفت: برا چی؟ گفتم: برای شرڪت در عملیات . گفت: بخور بخور بود؟ گفتم: آری . گفت: چی میخوردید؟ گفتم: تیر و ترڪش گفت: پنهان ڪاری بود ؟ گفتم: آری . گفت: در چی ؟ گفتم: نصف شب واڪس زدن ڪفش بچه ها . گفت: دعوا سر پست هم بود؟ گفتم: آری . گفت: چه پستی؟؟ گفتم: پست نگهبان
☁️☁️☁️ ☀️ ☁️☁️ گفت: راستی جبهه چطور بود؟ گفتم : تا منظورت چه باشد .گفت: مثل حالا رقابت بود؟ گفتم : آری.گفت : در چی؟ گفتم :در خواندن شب.گفت: حسادت بود؟ گفتم: آری.گفت: در چی؟ گفتم: در توفیق شهادت. گفت: جرزنی بود؟ گفتم: آری.گفت: برا چی؟ گفتم: برای شرکت در عملیات .گفت: بخور بخور بود؟گفتم: آری .☺️گفت: چی میخوردید؟ گفتم: تیر و ترکش گفت: پنهان کاری بود ؟گفتم: آری .گفت: در چی ؟ گفتم: نصف شب وا زدن کفش بچه ها .گفت: دعوا سر پست هم بود؟گفتم: آری .گفت: چه پستی؟؟ گ
✍ #دلنوشتــــــه گفت: راستی جبهه چطور بود؟؟ گفتم : تا منظورت چه باشد ... گفت: مثل حالا رقابت بود؟؟ گفتم : آری... گفت : در چی؟؟ گفتم :در خواندن شب... گفت: حسادت بود؟؟ گفتم: آری... گفت: در چی؟؟ گفتم: در توفیق شهادت... گفت: جرزنی بود؟؟ گفتم: آری... گفت: برا چی؟؟ گفتم: برای شرکت در عملیات ... گفت: بخور بخور بود؟؟ گفتم: آری ... گفت: چی میخوردید؟؟ گفتم: تیر و ترکش ... گفت: پنهان کاری بود ؟؟گفتم: آری ... گفت: در چی ؟؟ گفتم: نصف شب وا زدن کفش بچه ها ... گفت: دعوا سر پست هم بود؟؟
گفتم گرفتارم خدا گفتی که آزادت کنم گفتم گنه کارم خدا گفتی که عفوت میکنم گفتم خطا کارم خدا گفتی که می بخشم خطا گفتم جفا کارم خدا گفتی وفایت میدهم گفتم صدایت میکنم گفتی جوابت می دهم گفتم ز پا افتاده ام گفتی بلندت میکنم گفتم نظر بر من نما گفتی نگاهت می کنم گفتم بهشتم می بری؟ گفتی ضمانت می کنم گفتم که من شرمنده ام گفتی که پاکت می کنم گفتم که یارم می شوی گفتی رفاقت میکنم گفتم ندارم توشه ای گفتی عطایت میکنم گفتم دردمندم خدا گفتی مداوایت کنم گفتم پنا
الهـی ؛ گفتم : ز پا افتاده ام ، گفتی : بلندت می کنم ! گفتم : نظر بر من نما ، گفتی : نگاهت می کنم ! گفتم : بهشتم می بری؟ گفتی : ضمانت می کنم ! گفتم : که ادعونی بگم ؟ گفتی : اجابت می کنم ! گفتم : که من شرمنده ام ، گفتی : که پاکت می کنم ! گفتم : که یارم می شوی ؟ گفتی : رفاقت می کنم ! گفتم : ندارم توشه ای ، گفتی : عطایت می کنم ! گفتم : دردمندم خــدا ، گفتی : مداوایت کنم ! گفتم : پناهی نی مرا ، گفتی : پناهت می دهم... m_mesle_mahdi
گفتم آقایی و ارباب سزاوار تو نیست گفتی از حرف گذر کن اگر این کار تو نیست گفتم از دیدن تو تازه شود جان و دلم گفتی از شعر حذر کن اگر اصرار تو نیست گفتم آ من سرگشته چه باید باشم؟ گفتی اینقدر که گفتی دل بیمار تو نیست گفتم از گریه شدم غرق .بگو.کافی هست؟ گفتی آب است و ی هیچ یدار تو نیست گفتم از کنج ابات دلم با خبری؟ گفتی این گونه ابات که معیار تو نیست گفتی آنگونه بپاخیز که انگار ی است پشت در منتظرم شوق به کردار تو نیست پشت هر پنجره و در شب و روز آمده ام گف
گفتم خدایا دلم گرفته؛ گفت از من؟ گفتم خدایا از همه دلگیرم؛ گفت حتی من؟ گفتم خدایا چقدر دوری؛ گفت تو یا من؟ گفتم خدایا دلم را ربودند؛ گفت پیش از من؟ گفتم نگران روزیم؛ گفت آن با من. گفتم خیلی تنهایم؛ گفت تنهاتر از من؟ گفتم درون قلبم خالیست؛ گفت پرش کن از عشق من. گفتم دست نیاز دارم؛ گفت بگیر دست من. گفتم از تو خیلی دورم؛ گفت من از تو نه. گفتم آ چگونه آرام گیرم؟ گفت با یاد من. گفتم خدایا کمک خواستم؛ گفت غیر از من؟ گفتم خدایا دوستت دارم؛ گفت بیشتر از م
عجب متن قشنگیگفتم خدایا چگونه آغاز کنم؟؟؟گفت به نام منگفتم خدایا چگونه آرام گیرم؟؟؟گفت به یاد منگفتم خدایا خیلی تنهایم؟؟؟گفت تنها تر از من؟گفتم خدایا هیچ ی کنارم نمانده؟؟؟گفت به جزمنگفتم خدایا از بعضی ها دلگیرمگفت حتی ازمن؟گفتم خدایا قلبم خالیستگفت پرکن از عشق منگفتم دست نیاز دارمگفت بگیردست منگفتم با این همه مشکل چه کنم؟؟؟گفت توکل کن به منگفتم احساس میکنم خیلی ازت دورمگفت نه،نزدیکترین به تو ،منگفتم برای آرزوهایم چه کنم؟؟؟گفت تلاش و
برای اهنگ های علی عبد المالکی اینجا کلیک کنید
گفتم:یا صاحب ا مان بیا گفت:مگر منتظری؟ گفتم:بله آقا منتظرم گفت:چه انتظاری نه کوششی نه تلاشی فقط می گویی آقا بیا گفتم:مگر بد است آقا؟ گفت:به جدم حسین هم گفتن بیا اما وقتی آمد کشتنش گفتم:پس چه کنیم؟ گفت :مرا بشناسید گفتم:مگر نمی شناسیم ؟ گفت:اگر می شناختید که این طور گناه نمی کردید گفتم:آقا تو ما را می بخشی؟ گفت:من هر شب تا صبح برای شما گریه می کنم گفتم: آقا چه کنم به تو برسم؟ گفت: ترک محرمات انجام واجبات همین کافیست اللهم عجل الولیک الفرج
گفتم گرفتارم خدا گفتی که آزادت کنم گفتم گنه کارم خدا گفتی که عفوت میکنم گفتم خطا کارم خدا گفتی که می بخشم خطا گفتم جفا کارم خدا گفتی وفایت میدهم گفتم صدایت میکنم گفتی جوابت می دهم گفتم ز پا افتاده ام گفتی بلندت میکنم گفتم نظر بر من نما گفتی نگاهت می کنم گفتم بهشتم می بری؟ گفتی ضمانت می کنم گفتم که من شرمنده ام گفتی که پاکت می کنم گفتم که یارم می شوی گفتی رفاقت میکنم گفتم ندارم توشه ای گفتی عطایت میکنم گفتم دردمندم خدا گفتی مداوایت کنم گفتم پنا
گفتم:یا صاحب ا مان بیا گفت: مگر منتظری گفتم:بله آقامنتظرم گفت: چه انتظاری نه ڪوششی نه تلاشی فقط میگویی آقا بیا گفتم: مگر بد است آقا گفت: به جدم حسین هم گفتن بیا اما وقتی آمد ڪشتنش گفتم : پس چه ڪنیم گفت: مرا بشناسید گفتم: مگر نمیشناسیم گفت : اگر میشناختید ڪه این طور گناه نمیڪردید گفتم : آقا تو ما را میبخشی ؟ گفت: من هر شب برای شما تا صبح گریه میڪنم گفتم : آقا چه ڪنم به تو برسم؟ گفت: ترڪ محرمات... انجام واجبات... همین ڪافیست ألـلَّـھُمَ ؏َـجــِّلْ لِوَلـ
پدر الان صدام کرد ،رفتم نزدیک تر بهش گفتم جونم ، کارم داشتی ؟شروع کرد به خندیدن ، خندیدم گفتم میخندی ، چیه ؟گفت بلند صدات نشنیدی ، گفتم خو ؟گفت نیم ساعت بعد آروم گفتم بنیامین ، شنیدی ..خندیدم گفتم والا چه بگم ! چکارم داشتی حالا ؟گفت گوشیم هنگ می کنه ! چند تا سوال ازش پرسیدم ،بعد گفتم مگه چی می کنی ؟گفت همون هرچی رفیقام توی واتس می فرستن ،گفتم هرچی توی واتس !گفت توی گوگل هم ،یه وقتایی گفته های تاریخی می خونم ،ع هاشون رو می کنم ، گفتم هان !گفت آهنگ ک
*✍دلنوشتــــــه* گفت: راستی جبهه چطور بود؟؟ گفتم : تا منظورت چه باشد ... گفت: مثل حالا رقابت بود؟؟ گفتم : آری... گفت : در چی؟؟ گفتم :در خواندن شب... گفت: حسادت بود؟؟ گفتم: آری... گفت: در چی؟؟ گفتم: در توفیق شهادت... گفت: جرزنی بود؟؟ گفتم: آری... گفت: برا چی؟؟ گفتم: برای شرکت در عملیات ... گفت: بخور بخور بود؟؟ گفتم: آری ... گفت: چی میخوردید؟؟ گفتم: تیر و ترکش ... گفت: پنهان کاری بود ؟؟گفتم: آری ... گفت: در چی ؟؟ گفتم: نصف شب وا زدن کفش بچه ها ... گفت: دعوا سر پست هم بود؟؟گ
گفتم داری ؟ گفت آره ،گفتم میشه یه سایت بگم برا من سرچ کنی ؟گفت که رو برام می فرسته ،گفتم ممنون ، من اینو نصب نمی کنم ،گفت چرا ؟گفتم تجرُبه ثابت کرده جَنبه اَش رو ندارم ...گفت مگه چی سرچ می کنی ؟گفتم خب دیگه هرچی که نیاز به داره ،گفت مثلا ؟گفتم همین سایتی که بهت گفتم ... گفت خب دیگه چی ؟گفتم بگم ؟ گفت بگووو ،گفتم ،گفت بنیامین خیلی بیشعوری ،گفتم مگه همین رو نمی خواستی بگم ؟گفت نـــــه ،گفتم خب من برا نمونه ،دنبال نحوه طراحی دکوراسیونِ ، مارکت های خا
دی سحری بر گذری گفت مرا یارشیفته و بی خبری چند از این کار چهره من رشک گل و دیده خود راکرده پر از خون جگر در طلب خار گفتم کی پیش قدت سرو نهالیگفتم کی پیش رخت شمع فلک تار گفتم کی زیر و زبر چرخ و زمینتنیست عجب گر بر تو نیست مرا بار گفت منم جان و دلت خیره چه باشیدم مزن و باش بر سیمبرم زار گفتم کی از دل و جان برده قرارینیست مرا تاب س گفت به یک بار قطره دریای منی دم چه زنی بیشغرقه شو و جان صدف پر ز گهر دار
گفتم داری ؟ گفت آره ،گفتم میشه یه سایت بگم برا من سرچ کنی ؟گفت که رو برام می فرسته ،گفتم ممنون ، من اینو نصب نمی کنم ،گفت چرا ؟گفتم تجرُبه ثابت کرده جَنبه اَش رو ندارم ...گفت مگه چی سرچ می کنی ؟گفتم خب دیگه هرچی که نیاز به داره ،گفت مثلا ؟گفتم همین سایتی که بهت گفتم ... گفت خب دیگه چی ؟گفتم بگم ؟ گفت بگووو ،گفتم ،گفت بنیامین خیلی بیشعوری ،گفتم میگه همین رو نمی خواستی بگم ؟گفت نـــــه ،گفتم خب من برا نمونه ،دنبال نحوه طراحی دکوراسیونِ ، مارکت های خ
گفتم : بهارخنده زد و گفت :ای دریغ . دیگر بهار رفته نمی آید.گفتم: پرنده ؟گفت : اینجا پرنده نیست.اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست.گفتم : درون چشم تو دیگر ...؟گفت : دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست . اینجا بجز سکوت ، سکوتی گزنده نیست . "حمید مصدق"
من همه وظیفه ای که بر گردنم بود انجام دادم گفتنی ها را تا جایی که میشد گفتم گفتم ته این راه چه خبر است گفتم به خودمان ظلم نکنیم گفتم القلب حرم الله گفتم حرم خدا جای قهر و فتنه و آشوب و رنجیدن نیست گفتم این ره که تو میروی.. ولی نشنید نمیشنود شاید اگر من هم بودم نمیشنیدم میترسم سرش یک طوری به سنگ بخورد و د شود که با هیچ گچ و باند و بخیه و عملی مثل قبل نشود میترسم و بدی اش اینجاست که فقط باید بنشینم و صبر پیش گیرم و دعا کنم خدا دور آن سنگ پارچه ای چیزی
شعرمهدوی السلام_علیک_یا_حجة_الله گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن گفتم به نام نامیت هر دم بنازم گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم گفتم که دیدار تو باشد آرزویم گفتا که در کوی عمل کن جستجویم گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن گفتا ز تقوا ب عز و آبرو کن گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن گفتم ز حق دارم تمنای سکینه گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه
به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید.به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید.به باد گفتم عشق چیست؟ وزید.به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید.به گل گفتم عشق چیست؟ پ ر شد. و به انسان گفتم عشق چیست؟اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست!!!
گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند گفتا به چشم هر چه تو گویی چنان کنند گفتم اج مصر طلب می کند لبت گفتا در این معامله کمتر زیان کنند گفتم به نقطه دهنت خود که برد راه گفت این حکایتیست که با نکته دان کنند گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین گفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنند گفتم هوای میکده غم می برد ز دل گفتا خوش آن ان که دلی شادمان کنند گفتم و قه نه آیین مذهب است گفت این عمل به مذهب پیر مغان کنند گفتم ز لعل نوش لبان پیر را چه سود گفتا به بوسه شکرینش جوان کن
گفتا که می بوسم تو را گفتم تمنا می کنم گفتا اگر بیند ی گفتم که حاشا می کنم گفتا ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا گفتم که با نوش لبم آنرا گوارا می کنم گفتا چه می بینی بگو درچشم چون آیینه ام گفتم که من خود را در آن تماشا می کنم گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می م گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا
گفتم غمم فزون است ، گفتا ز من چه آید گفتم که نمره ام ده ، گفتا ز من نیاید گفتم که نمره دادن بسیار سهل آید گفتا ز ما اساتید این کار کمتر آید گفتم کرم نمایید من را کنید شما شاد گفتا که خوش خیالی کی وقت آن بیاید گفتم که نمره هفت بدبخت عالمم کرد گفتا اگر برای آن هم زیادت آید گفتم خوشا دهی که دست شما دهد آن گفتا تو کوشش کن کو وقت آن بر آید گفتم دل رحیمت کی قصد رحم دارد گفتا نگوی با تا وقت آن بر آید گفتم زمان تحصیل دیدی که چون سرآید گفتا خموش جانم ازدست م
گفتم که روی خوبت،از من چرا نهان است؟ / گفتا تو خود حج ، ورنه رخم عیان استگفتم که از که پرسم ، جانا نشان کویت ؟ / گفتا نشان چه پرسی،آن کوی بی نشان استگفتم مرا غم تو ، خوشتر ز شادمانی / گفتا که در ره ما ، غم نیز شادمان استگفتم که سوخت جانم، از آتش نهانم / گفتا آن که سوخت او را، کی ناله یا فغان استگفتم فراغ تا کی؟گفتا که تا تو هستی / گفتم نفس همین است ، گفتاسخن همان استگفتم که حاجتی هست ، گفتا بخواه از ما / گفتم غمم بیفزا، گفتا که رایگان استگفتم ازم بپذی
حافظا گفتم غم تو دارم گفتا گمشو گفتم که مال من شو گفتا با این قیافت؟ گفتم زمهرورزان رسم وفا بیاموز گفتا وفا رو ول کن چنده حقوق پایه ت؟؟؟ گفتم که پول ندارم اما پر از شعورم گفتا شعور نداری بی پول بی نزاکت... گفتم مگر چه گفتا که خواستگاری گفتم مگر که جرم است گفتا بی مایه آری!
گفتم: دلم بهت گرم نیست؛ دیگه نیست.اشکهاش ریخت گفت ببخش منو. گفتم مامان به خدا دیالوگ یه بود الکی حس گرفتم بازی بود. گفتم پاشو برو تو اتاقت جلوی چشمم نباشی مس ه. بعدم اشکهاشو پاک کرد.
+زنم ازم پرسیدکیوبیشترازهمه دوست داری .!؟گفتم: مامانمگفت: بعدشگفتم: بابامگفت: بعدشگفتم: دخترمگفت: بعدشگفتم: خواهرمبغض گلوشو گرفت. گفت: پس من چی .؟گفتم:توگفتی بگو کیو بیشتردوست داری نگفتی بگو عشقت کیه .!؟کلی ذوق زده شدگفت خب خب بگوعشقت کیه .!؟گفتم: پرسپولیس ؟قهرکرد ازخونه رفت بیرون ...فکرکنم استقلالی بود.؟؟
راهنمایی های ساده ی فرود هواپیما وقتی خلبان سانحه می بیند«خانم ها و آقایان، این مهماندار هواپیما است که صحبت می کند. از بابت هر گونه ناراحتی که بخاطر حرکت ناگهانی ک ن ایجاد شده و بخاطر چاله های هوایی است متاسفیم ، هیچ دلیلی برای احساس خطر وجود ندارد و امیدواریم از بقیه پرواز خود لذت ببرید.» این جمله ای است که شاید تا به حال آن را وقتی در هواپیما هستید، شنیده باشید و احتمالا کمی هم ترسناک بوده است. اما واقعا اگر خلبان به طور اتفاقی در پرواز دچا

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها