پیتکو پیتکو پیتکو برید کنار آرام اومد

عبارت پیتکو پیتکو پیتکو برید کنار آرام اومد در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

سلام سلام صد تا سلام آرام اومدددد برید کنار آرامی نشید :))) خوبید؟ خوشید؟ چه خبرا؟ دوستان خوبن؟ خونواده ؟ همسراتون؟ بچه هاتون؟ دارم بدونِ گوشی زندگی میکنم و راضیم ازین وضعیت اصن دلم برا گوشیم تنگ نمیشه و این ینی یه پیشرفت بزرگ جواب کامنتارو نمیرسم بدم واااقعا شرمنده،انشالله سرم خلوت شه حتما حواب میدم و به.وب تک تکتون سر میزنم *متولد 68هست، ینی 28سالشه، در مراحل آمادگی برا ترشیدگی هست ولی به یه دختر20ساله حسادت میکنه و سوز میده -_- بتظرتون رفتارش
وقتی مربی ورزش پسرم، صدا زد و گفت: "همه کنار دیوار بایستند"وقتی بچه های پرجنب و جوش را دیدم که چگونه بدون هیچ مقاومتی، آرام تر از ذهن های کنجکاوشان، در کنار دیوار آرام گرفتند، برای لحظه ای افکارم در هم پیچید.چه جمله آشنایی! چه حس انزوایی!چرا برای منظم بچه ها، آن ها را ا اماً به کنار دیوار حواله می دهیم؟از میان میدان که بیرونشان کنیم، آرام می شوند!!!هر چه یادم می آید خودمان هم در تمام سال های کودکی، نوجوانی و حتی جوانی، به سمت دیوارها راهنمایی می
به گمانم سخت ترین کار دنیا آرام یک نفر از راه دور، از پشت کیبورد و مانیتور است... همان جا که یک نفر دلش پر میکشد تا کنارش باشی و استکان چایتان کنار هم سرد شود... دلتنگی درد بدیست اما بدتر از آن دیدن ناآرامی یکی و عدم توانایی در آرام ش هست مخصوصا وقتی آن یک نفر برایت عزیز باشد...
مولا مولا مولا یا علی بن الحسین...رو دست باد،زلف پریشون میکنه بی دادهمه غزلخون اومده دنیا سجادعزیز دل مصطفی اومدگل پسر خون خدا اوم ف دعاخون اهلبیت مناجاتیا اومدمولا مولامولا یا علی بن الحسین....غرور ما تو جلوه هایی از این وجودتکه مادر تو عروس زهرا،ایرانی بوده(حساب ما از عالمین جداست اصل گل ما خاک کربلاست)2تا قیامت این ف ما شدهحسین دوماد ما ایرانیاستوقت سحر مست صداتم با داد و غمزهروح دعا رو تو زنده کردی با ابوحمزه(ماه رمضون سفره نورهبساط مناج
+یه سریام هستن کلا دوست دارن دروغ بشنون! خوششون میاد مثلا یکی اومد گفت من گیرم!! بعد مردم گفتن ایول! خودش از آب در اومد یکی اومد گفت من یارانه رو 2-3 برابر میکنم! رییس مجلس اومد گفت اصلا امکانش وجود نداره! باز یه عده سرخوش گفتن ایول 2-3 برابر میکنه! یکی اومد گفت من 5 میلیون شغل درست میکنم! ملتم که بیکار ، گفتن ایول میریم سر کار!!! فقط حواسشون نبود دارن سر کارررر میذارنشون! :)))) خلاصه این که اون ذوگوله رو گذاشتن واسه استفاده. نذارین آک بند بمونه تو بالا خ
کاش همین گوشه ی روشن و اروم و بی عجله که پای کامپیوترم نشستم... کاش توی آرامش یک شنبه ها... برای همیشه میموندم...
قلبهای ما همچون دو قلوهایی ی ان درد های یکدیگر را می فهمیدند می خواستیم چنگ بیاندازیم به گوشه های جهان برای ذره ای خوشبختی که اشباح شب آن را هم از ما دریغ د حالا کنار تو می تپد قلبم ش ته خالی سرد اما آرام آرام به نوری که از چشمان تو می تابد 1396/2/7 چهاردهمین شعر پروژه ی شعر که شیرین عزیزم خواسته بود تا با کلمه ی "دوقلو" بنویسم. تقدیم به شما
می آیند و میگذرند...پی در پی...روز ها پشت روزها..... گاهی پر از ماجرا...گاهی هم آرام و تکراری....زندگی در جریان است...آرام و یکنواخت. جای شکر دارد که هستند عزیزان در کنار من...گاهی بعضی ها حتی وجودشان به تو احساس امنیت و امید می دهد. فعلا سوژه خاصی برای نوشتن ندارم.هر وقت پر از شوق نوشتن شدم.......اینجا را نوشته باران می کنم.
انسان در کنار بار هستی بقچه ای دارد به نام آرزو هر نو زادی که جیغ می کشد، بقچه ای به دستش می دهند تا آرام شود، آرام می شود، دلم به بقچه آرزوها خوش است که همیشه با من است در آغوشم در خلوتم درون این بقچه تنها یک آرزو دارم و آن تویی ای معشوق در راه ای آرزوی خوش عطر
آرام باش عزیز من، آرام باش حکایت دریاست زندگی گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی گاهی هم فرو می رویم، چشم هایمان را می بندیم، همه جا تاریکی است آرام باش عزیز من آرام باش دوباره سر از آب بیرون می آوریم و تلالو آفتاب را می بینیم زیر بوته ای از برف که این دفعه درست از جایی که تو دوست داری، طالع می شود...! «شمس لنگرودی»
عروسیمون برگزار شد، البته خیلی خوب نه، بخاطر مادرشوهرم. اینقدری اذیت کرد که همکارام که تو عروسی بودن همش میگفتن دلمون میخواست بیایم خفش کنیم. مثلا اینکه صندلی آوردن گذاشتن کنار صندلی داماد که تو عروسی مادرش کنارش بشینه اونجا،!! اگه میشد منو بلند می اون بشینه کنار داماد. یا اینکه تو عروس کشونی اومد عقب ماشین ما نشست. یا اینکه شب پاتختی اومد خونه ما خو د. یعنی میخواست بیاد که من نذاشتم. یا اینکه فردای پاتختی همه خانواده شوهرم که سی نفری میشن او
هوالرحمن الرحیم ده ، نه ، هشت ، هفت ، شش ، پنج ، چهار ، سه ، دو و فوت ...می شمردم ،خودم می شمردم ...به یک که رسید ، آرزو در مقابل شمع هایی که درست به تعداد تمام دلتنگی های بی شمارم ، اشک می ریختند و فوت ... اشک هایم آرام آرام جاری شدند ...کیک را می ب ..چشم هایم تار بود ... اما نگاهشان روی دوشم سنگینی می کرد ... مردم به تنهایی ام خیره شده بودند ...به گمانشان دیوانه ای آمده بود و خودش برای خودش شعر می خواند و می شمرد و آرزو می کرد و فوت می کرد و کیک می خورد ... تقوی
آرام می شوی بعضی وقت ها وابستگی ها را کنار بگذاری و یک دل سیر بخو " وجود"
دیروز سوی سبزم را تنم و کلاهم را گذاشتم روی سرم . داشتم یخ می زدم . همه ی گرمای وجودم را ها می روی دست هایم و با این حال هم یخ هایشان آب نمی شد . مچاله شده بودم در خودم . پتو را تا جایی که می شد دور خودم پیچاندم ... فایده نداشت . لرزان به اتاق مادر رفتم . خو ده بود . بالش را برداشتم و گذاشتم کنار بالش اش . کنارش دراز کشیدم . دست هایم را توی جیب هایم . کلاه را تا جایی که جا داشت پایین آوردم . و دوباره مچاله شدم در خودم ، این بار کنار مادر ... مادر پتویش را رویم
موزیک ویدئو جدید مانو بند به نام عید اومد برای به ادامه مطلب مراجعه کنید.... ادامه مطلب
بهار بهار صدا همون صدا بود صدای شاخه ها و ریشه ها بود بهار بهار چه اسم آشنایی ؟صدات میاد ... اما خودت کجایی وا یم پنجره ها رو یا نه ؟تازه کنیم خاطره ها رو یا نه ؟بهار اومد لباس نو تنم کرد تازه تر از قصل شکفتنم کرد بهار اومد با یه بغل جوونه عید آورد از تو کوچه تو خونه حیاط ما یه غربیل باغچه ما یه گلدون خونه ما همیشه منتظر یه مهمون بهار اومد لباس نو تنم کردتازه تر از فصل شکفتنم کرد بهار بهار یه مهمون قدیمی یه آشنای ساده و صمیمییه آشنا که مثل قصه ها بو
9:15 شنبه او آواز می خوانَد. و من کنار رودخانه ی محزون آرام به خواب می روم.
شب نور و شب مهتابهشب عشق و مستی نابهقرار این دل دیوونه روی دست مادرش خوابهاومد اون گلی که همه هست ح حسین مست اکبر علی مست ح دوباره یه حیدر روی دست ح امشب انگار یه خود پیمبر از راه اومدیه گل پسر مث ماه اومدعلی اکبر شاه اومدعلی اکبر علی اکبر علی اکبر مدد علی اکبربا نگاهش برده دل هاروکرده روشن همه دنیاروهمین اول داره میخندهتا می بینه روی باباروببینید گرفته بازم دعای اربابهدیه فرستاد خدا برای اربابدلم رفته امشب پایین پای ارباببچه های عزیز حیدر
‏شهرداری 2 میلیون هزینه کرده اومده روی دیوار نوشته: سیگار آرام آرام شما را نابود میکند!یکی اومده زیرش نوشته: "ما هم عجله ای نداریم داداش"
وقتی به نوشتن این پست فکر می اولین چیزی که به ذهنم اومد مشکلاتی بود که تو ۹۵ برام پیش اومد. گریه هایی که ، بغض هایی که قورتش دادم. نداشته هام، از دست داده هام. و بعد داشته هام، آرزوهام، خواسته هام، اتفاقات خوب..امسال وزنه حال خوب سنگین تر بود.خدایا شکر...
وای وای دیروز رفتم بازارچه ید بارون تندی اومد بعد چون بازارچه بود سقفاشون همه نایلونی و پارچه ای بود گفت خانم برید کنار میخوایم اب بارونی که توی سقف جمع شده رو خالی کنیم منم تا اومدم بیام عقب که اون زود تر دست به کار شد و هر چی اب بارون بود ریخت رو سر من و یک خورده رو سر پسرم انگاری یک پارچ اب یخ بریزند رو سر ادم خخخخ. مردمم وایساده بودند نگاه می د خخخخ نمیدونستم در اونجاباید چه حرکتی م فقط خندم گرفته بود یه لبخند تلخ زدم اومدم خونه از دیروز هر و
جوانه زد...! به همین سادگی؛ آرام آرام و بی صدا...
احساس می کنم روزی آنچنان به ی دل می بندم که انگار تمام آنچه تا آن روز دوست داشته ام مگس های ناچیزی بوده اند در قیاسِ عنقا. کنارش آرام می گیرم فارغ از لباسِ ست و خانه لو و کادوی شب یلدا. کنار هم آرام می گیریم و درست آن لحظه که حال بد مدت دارم دارد کنارش تبدیل می شود به حالِ خوب، درست آن روزهای اوج زندگی ام که فکر می کنم تمام واکنش های کیمیاگری را توی مشتم دارم، درست وقتی او را گرفته ام در آغوش، خدا می گیردش. و منِ عجولِ سرتاپاعشق، مجبور می شوم به تح
علی توحیدی بیمار اتاق ایزوله 10 هست . تمام کرده یود و بعد احیا دستگاه تنفّس (وِنتیلاتور) بهش وصل شده. بنا به گفته مادرش همه چی از لنف گردن شروع شد و به ریه ها رسید و ریه ها پُر شد و بچه آب شد. امروز برای پر فرم وارد اتاق شدم. مادر پرسید بر می گردد؟ ماندم چه بگویم. آرام بغلش و گفتم نه اما مطمئن باش می شنوه برو بهش بگو همه حرفاتو که تک پسر عزیز دردانه ات بود که ازش راضی بودی و ازش بخواه حواست بهش باشه و مادر نجیبش آرام گریه می کرد. دفتر دستکم را کنار گذا
یِ روزی دنیا خوب بودُ آروم بودواسه زندگی همه چی آسون بودهرکی کارشُ می کرد، حالشُ می بردتکلیف روزاش معلوم بود یکی اومد گفت: حالش بدهقلبشُ انگاری طوفان زدهیکیُ میخواد اسمش لیلیِآره درسته مجنون بود داد می زد می گفت وضعش بدهآخه اگه لیلی جوابش رو ندهمیمیره داغون میشه همه گفتن:پاشو واسه مرد این کارا بده زیرِ لب هی میگفت:لیلی اگه نداشت به من هیچ میلیظرفمو شی د چرا ظرف منوای وای لیلی ، آخ لیلیآی لیلی آی لیلی لیلیآی لیلی آی لیلی لیلیآی لیلی آی لیلی
شبیه مریضی ام که توی قرنطینه ست. بلند خندیدن یادم رفته بود. خواهرم اومد از در تو، گفت : سلام سلمان رشدی! :| گفتم : گم شو ریگی ^_^ اومد نشست کنارم، به قدری مریض بازی در اورد که از خنده نفسم بالا نمیومد. :)) وای فای و روشن ، اومد : سلام الاغ، دلم برات تنگ شده ه. و طوری با یه گریه ی مفصل که ته ش واقعاً صدا الاغ ازم میومد، تقاص همه اون خنده ها رو پس دادم که به غلط افتادم از مفهوم کثیف و آسیب زای "رابطه" مطمئنم این روزا بدترین روزای منند که حریف ندارند. طوری بی
مامان پیگیر بود که چرا شماره مو عوض . براش خلاصه ای از اتفاقاتی که افتاد و حرفهایی که رد و بدل شد و تعریف . چیزی نمیدونست تا قبل این.گفت کار عاقلانه ای و خوب شد که بیشتر وقت نذاشتم سر این ماجرا. بعد یه جمله ای گفت که خیلی به دلم نشست...گفت هیچ دو تا آدمی مثل هم نیستن، آدم های متفاوت زیادی با هم رابطه عاطفی برقرار میکنن... ولی وقتی یه نفر آدم خوش ذاتی باشه میشه دوستش داشت و بهش اعتماد کرد و با تفاوت هاش کنار اومد، همون طوری که من و بابا با تفاوت های تو
آدم گاهی دوست دارد برود ولی نرسددوست دارد گریه کند ولی ی دلیلش را نپرسددوست دارد بغض کند ولی بی بهانهگوشه ای از این دنیا را برای خودش پیدا کندخودش را بغل کند و آرام آرام خودش را آرام کند …
باران شدیدی در کرج بارید. واقعاً از تماشا ش لذت بردم. یادم میاد آ ین باری که باران شدیدی اومد تابستون چند سال پیش بود. نصف خیابان را آب گرفته بود و رودخانه ای شده بود واسه خودش.امروز کمی هم تگرگ اومد. قطرشون یک سانت بود دست بالا. چه اردیبهشت خوبی داریم امسال.
باران شدیدی در کرج بارید. واقعاً از تماشا ش لذت بردم. یادم میاد آ ین باری که باران شدیدی اومد تابستون چند سال پیش بود. نصف خیابان را آب گرفته بود و رودخانه ای شده بود واسه خودش.امروز کمی هم تگرگ اومد. قطرشون یک سانت بود دست بالا. چه اردیبهشت خوبی داریم امسال.
این انیمه ی zutto mae kara suki de a(هیراگاناش رو تو عنوان پست نوشتم) محتوای فلسفی بالایی نداره(ینی اگر شما فیلسسوفی چیزی هستید و و کارتون های معناگرا می بینید فقط اصلا سمتش نرید، اگر نه معمولی هستید و مثل من هر چیزی که از ع ش خوشتون اومد :دی می بینید این رو حتما ببنید)، خیلی ساده فقط در مورد عشق صحبت می کنه، و احتمالا پیامش اینه که به عشق هاتون اعتراف کنین قبل از اینکه دیر بشه!! ینی هر چی فکر مفهوم دیگه ای از توش در نیومد :دی اما خوشم اومد ازش!! مینمم فکر رو
جاتون خالی مشهد بودیم تو رواق یه ص اومد شبیه صدای رد شدن یا ماشین سنگین پر از بار که به سختی داره راه میره.لرزیدیم مثل لرزه ای که وقتی کنار همون ماشین سنگین در حال حرکت وایسادی.یکی داد زد ز له.......ز له رو هم تجربه .....
دوشنبه ی هفته قبل که با هم بودیم، آ ش باز اون حس تحقیر شدن وحشتناک اومد سراغم و باز ازش بدم اومد. میخواستم قهر کنم که چهارشنبه و پنجشنبه با ش ت مواجه شد. دیروز رقیب لعنتی رفت سفر که ای کاش هیچوقت برنگرده... ظهر که تعطیل شدیم با هم اومدیم اینجا و تا شب با هم بودیم، پیتزا خوردیم و کلی حرف زدیم. خیلی رویایی بود. واسه دوشنبه 18 اردیبهشت بلیط گرفتم. میخوام برم پیش لیلا
بنده خدادو سه ماه پیش رفتم سر کار تو یه شرکتی همون روز اولمیه بنده خ اومد تو شرکتمسکه بیمه همین فوری اومد پیش مناسممو نوشت برا بیمه که دیگه گفتن اینبابا روز اولشه اینجاست شاید نخواست باشهولی کلا دیگه هرچی اومد تا اومد مارو بردن یه گوشه ای قایم تقریبا هفته هایدوم سوم بود که اونجا بودم دیدماکثریت تو ترک کارن ینی چی ینی من میام یه ماه میمونم میبینماینجا چیزی پام نمیندازه میگم میخوام برممیگه خوب مشکلی نیست ولی طبق قانون کار باید یک ماه بمونی بع
صبح که گوشی را روشن می کنم و وارد تلگرام می شوم ساعت هشت به وقت جدید است... هیچ و حرکتی نیست.. اگر پیغام و پستی هست مربوط است به چندساعت قبل به وقت نیمه شب... ساعت یازده صبح که می شود آرام آرام چراغ وایفاها یا به قول دوستم وفاها روشن می شود و جالب تر اینکه پستهای شاعرانه و عاشقانه صبح بخیر از هرگوشه و کنار گروهها و کانال ها به گوش می رسد... انگار قانون زمان تغییر کرده است. بچه که بودیم ساعت صبحمان هفت بود و ظهرمان یازده شروع میشد..شاید زمان بااین همه
آ ، آب و گِلش کنار نیامد دریا با ساحلش کنار نیامد برکه دلش را فروخت اما دریا با ماه کاملش کنار نیامد باز به خاک آرمید هرچه که رویید مزرعه با حاصلش کنار نیامد از تو شکایت کنم که خلق بگویند بی سر و پا با دلش کنار نیامد؟ اشکم و آتش، خوشا ی که اگر سوخت سوخت و با مشکلش کنار نیامد فاضل نظری
بسم الله الرحمن الرحیم علم هم اثبات کرده استکه بازدم ،کمی بخار آب به همراه دارد ...بخاری که می آید آرام آرامز نفستو می نشیند درست بر گونه های سردم ...میعان می شود با گرمی نفس تو و سردی من اشک پشت اشک ...و باز ، دم و باز ، دم ... ! #س_شیرین_فرد
دلتنگم و شاید خسته ام ...............دلتنگی مرض عجیبیست آدمـ را،آرام ،آرام ناآرام میکند ...
میگفت: اندازه یک حبّه قند است . . . گاهی می افتد توی فنجان دل ما . . . حل می شود آرام آرام . . . بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم . . . روحمان سر می کشد آن را . . . آن چای شیرین را . . . زهرآگین دیرین را . . . آن وقت او، خون می شود در خانه تن . . . می چرخد و می گردد و می ماند آنجا او می شود مـن ... ⭐️اعوذبالله من نفسی⭐️ صبح بخیر
چند روزیه را رژیم میگیره و فقط دو لقمه صبحانه میخوره و دیگه هیچچچچچچچچچچچچ !!! فقط نیم کیلو کم کرده .من که همچنان مثل بلدزرغذاها رو درو می کنم و هی به خودم میگم از شنبه رژیم رو شروع می کنم اما هنوز اون شنبه فرا نرسیده و معلوم نیست کی از راه برسه .البته به خودم قول دادم حتما در تعطیلات پیش رو جهت شناخت بیشتر شهر و مکان های ید هم که شده از خونه بزنم بیرون و پیاده روی کنم بلکه نیم گرم کم کنم !!! ب با اینکه یه قابلمه بزررررررررگ عدسی به روش مامان شوشو در
کلماتی ک با علم میگه کوش تخت تخ چادرچاد انجیر اجیر نخودچی نوچی پیتکو پیتو دفتر دفر نیا چایی میخوام یخوام پشتی کلاه کانگورو کارو خام پیش عطسه کنترل کترل پوست پوس کن قطع شد قه شد سیر شد سی شد مداد روغن افرین آفین ببخشید بشید مگس مدس انداخت بیار بخور اوخور تلفن تیفون قرص قوص شربت شبت پایین گوشی دماغ دمپایی دپایی چشم این دختره اخ اخ ای دخه اخ اخ حیاط کرم تیرم گربه گووه الو سفت سالن ما خوما کمک لاستیک لاسیک پیام شوت اتاق باتری باتی بزرگ سرفه سوفه س
داد قد قامت مرا از سجود آموختم افتادگیسجده نفس سرکش رام شدربنا گفتم دلم آرام شد
خیلی جالبه آقای روشنیان تو پست قبلی کامنت گذاشتن که باید چریکی عمل کرد موقع انجام کارها. دقیقااااا منم همیشههههه اینو میگفت. یکی از مشوق های من اون بود برای اومدن به خارج! میگفت باید ضربتی اقدام کنی بری!! و اتفاقا اومدن من با اینکه کش اومد و کش اومد و کش اومد... برای کشورای دیگه، یه بار نیم فاند میدادن، یه بار گفتن فاند نداریم، یه بار ش بدقلق بود گفت سه ماه اول پول ندارم (اینا همه برای اروپا اتفاق افتاد)، ولی به محض اینکه برای کانادا خواستم قدمی

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها